چكيده:
هنر اسلامي در تمام جنبه هاي خود ، مبتني بر حكمت اسلامي است و اين يعني درك اين حقيقت كه هر اثر هنري بايد طبق قوانيني آشكار ، ساخته و پرداخته شود و اينكه اين حقايق ، كتمان نشود و در حجاب مستور نماند. بنابراين اصل توحيد كه پايه نظرگاه اسلامي است با تكيه براين اصل ، در پي وحدت بخشيدن بر پيكر عناصر گوناگون هنري است . در معماري مساجد نيز تجلي كرده و روح وحدت را در معماري مساجد سراسر جهان اسلام به منصه ظهور مي رساند.

معماري بناهاي دورة اسلامي
هنر اسلامي را بايد از زواياي مختلف مورد مطالعه قرار داد . در اسلام ، هنر و ايمان ، پيوندي نا گسستني دارند . اسلام ، نخستين دين آسماني است كه نظر انسان را به گستره زيبايي و زينت در آفريده ها جلب مي كند و به او مي نماياند كه پديده ها داراي دو جنبه هستند . يكي ، جنبه سود بخشي و ديگري، جنبه زيبايي . بعبارت ديگر ، جنبه ايكه زندگي را براي انسان ، سهل و آسان مي نمايد و جنبه ايكه غذاي روح و روان آدمي را مهيا مي كند. هنر اسلامي به يك معنا ، هنري است تجريدي و عرفاني و جوهر آن در قرينه سازي متجلي مي گردد .

تمامي نظم تجريدي اين معماري قدسي ، باز تابي است از محتواي عارفانه اي كه بر پايه ايدئولوژي اسلامي بنا شده است . در هنرهاي تزئيني اسلام ، رعايت اصل « پرهيز از بيهودگي » وجود دارد يعني اينكه در هنر اسلامي نه تنها از مسائل منفي خودداري مي شود بلكه از امور بيهوده و عبث نيز پرهيز مي شود . بعبارت ديگر ، در هنر اسلامي آنچه كه ضروري و بايسته است به شكلي زيبا و دلپسندارائه مي گردد . يعني در هنر اسلامي هم به جنبه كاربردي و هم به جنبه تزئيني يك پديده و اثر هنري توجه مي شود . جنبه كاربردي، بدين لحاظ كه آثار هنري ،

عبث و بيهوده نباشند و جنبه تزييني هم بدين جهت كه به حس جمال طلبي و زيبايي خواهي انسان ، پاسخ مثبت داده شود . در واقع مسجد ، مجموعه ايست كه از هنرهاي گوناگون كه بر روي هم فضا و مكان مقدسي را پديد مي آورند . فضا و مكاني كه براي ايجاد رابطه ميان خداوند و خلق متناسب باشد . فضا و مكاني كه در عين شكوه و جلال ، آراستگي و تزئين آن ، ذهن انسان را به جاي توجه به خداوند به خود مشغول ندارد و از آنجائيكه مسجد ، پايگاه اجتماعي مسلمانان بشمار مي رود به تزئين آن توجه خاصي شده است .بنابراين مي توان گفت اولين جايگاه تجلي هنر اسلامي، مسجد بوده است . ساختمان مسجد، طوري است كه راز و نياز انسان را با معبود ،آسان مي كند . تناوب بيكران قوسها و ستونها ،

فضاي پيوسته را چنان به تكه هاي همسان، بخش مي كند كه وصول به حالت معنوي را آسان مي سازد . گذشته از اين ، آرايش دروني بنا نيز در بوجود آوردن اين حالت روحاني ، سخت موثر مي نمايد . در تزئين و آرايش بناهاي اسلامي اين خصيصه هست كه بيننده را به جنب و جوش وانمي دارد و بر عكس در ذهن وي ، زمينه اي براي كشف شهود و درون بيني مهيا مي كند . تزئينات بناهاي اسلامي، نظير گنبد ، محراب ، رواقها ، مناره و … كليّت و تماميّت ذاتي به آن مي بخشد .

كتيبه هاي منقش بر روي ديوار مساجد ، انسان را نه تنها به ياد معناي كلمات آن مي اندازد بلكه او را متوجه وزن اشكال و صور روحاني آن مي كند . آنچه كه از نظر هنرمند مسلمان جلوه مي كند اينست كه سطح خارجي و داخلي بناي مسجد ، تماماً پوشيده باشند . اين پوشش، كه عاليترين جلوه هاي آن صنعت كاشيكاري و گچبري است داراي طرحي يكنواخت و بدون تضاد است يعني همه جا مجموعه كار و آهنگ ملايم رنگها و طرحها مورد نظر است نه يك موضوع خاص .
ويژگي نقوش اسليمي ، تحرّك ، پيچ و تاب ، رشد و نمو آن است . بي ترديد چنين تركيبات بديعي، جاذبه مساجد را در طول تاريخ تمدن اسلامي براي مسلمانان افزايش داده و حتي هنرمندان غربي را دچار حيرت و شگفتي نموده است . در معماري اسلامي ، عناصري همچون ، شكل ، تقارن ، جهت مندي بنا ، رنگ ، خط ، توجه به نوع مصالح ، محراب ، گنبد ، مناره و… باعث تجليب انسانها به اين مكان مقدس شده است . بررسي معماري مساجد ،بدون در نظر گرفتن تزئينات آن در هر شكلي و با هر موادي كامل نيست . اهداف چنين تزئيناتي بيان واقعيات غير ملموس است .

نقوش اسليمي ، نقوش هندسي و كتيبه ها هر سه منحصر به معماري اسلامي است و در واقع جايگزين شمايل ، مجسمه و نقاشي در كليساها شده است . در تمام سرزمينهايي كه اسلام بدانجا قدم نهاد شكل منحصر به فرد نقوش اسلامي را در آنجا آفريد . معماران ايراني ،تحت تاثير باورهاي اسلامي ، در خلق آثار بديع، نظير كتيبه هاي متضمن نامهاي جلاله خداوند و رسول گرامي اسلام (ص) و آيات نوراني قران در انواع صور زيبا بر روي آجر پخته و كاشي لعابدار تلاش نموده اند . اين نوع تزئينات ، علاوه بر زيبا سازي صوري فضا در بالا بردن كيفيت فضاي روحاني عبادت ،

نقش موثري ايفا مي نمايد . كاشيكاري با رنگهاي زيبا و متنوع ، پيوندي بين آسمان و مسجد را براي بيننده القا مي كند . نمونه بارز و عيني اين هنر بي بديل ، كاشيكاري گنبد مسجد شيخ لطف الله در اصفهان مي باشد . خط و كتيبه در معماري اسلامي و ايراني از جايگاه ويژه اي در زيباسازي بيوت الهي و ساير اماكن مذهبي برخوردار است . هدف خط و خطاطي در كتيبه هاي مساجد ، جنبش و حركت به سوي مقصد است .

اين هنر زيبا در كاشيكاري و گچبري هم بكار گرفته شده و باعث خلق آثار متعدد و متنوعي شده است . احاطه شدن وروديها ، تاقها ، محراب ، مناره و حتي اطراف گنبد با اين كتيبه ها و نقوش زيبا نشان از آميختگي وپيوند زندگي مسلمانان با آيات روحبخش قرآن دارد. كتيبه نگاري ، فضا را از روح قرآن و كلام الهي عطرآگين كرده و به ماده و فضا هويت و معنا مي بخشد.كتيبه هاي مساجد صدر اسلام محدود به خط كوفي بودند ولي در سده هاي پنجم و ششم ، خط ثلث بصورت فراگير ، جايگزين خط كوفي شد . متون نقش بسته به اجزاي مسجد ،

متناسب با فضايي هستند كه در آن قرار گرفتند . كلام مكتوب همواره همراه با نقوش هندسي و اسليمي تنها شكل موزون براي تزئين مساجد شناخته شده اند و خوانا بودن آن اغلب تحت الشعاع كيفيت زيبا شناختي آن قرار گرفته است. تأثير رنگ و نور در معماري اسلامي ، انكار ناشدني است و از اهميت و گستردگي معنايي زيادي برخوردار است .نقش نور در معماري اسلامي تأكيد بسيار گسترده بر اصل تجلي است . نقش نور شفاف كردن ماده و كاستن از صعوبت و سردي بناست. رنگ در جهان محسوس، همنشين بي بديل نور است.

نور به عنوان مظهر وجود در فضاي مسجد افشانده مي شود تا يكي از عناصر تشكيل دهنده فضاي ادراكي باشد . در واقع نور، تحرك و حياتي فعال به تزئينات اسلامي بخشيده است . نور و تزئينات مسجد،بجاي اينكه ذهن را به دنبال خود بكشد ، انسان را به جهاني خيالي رهنمون مي سازدو غالبهاي ذهني را درهم شكسته و به روشنايي دنيايي مي كشاند كه تجلي حق در آن است. حسين نصر در كتاب «ايران پل فيروزه» در رابطه با تأثير رنگ ،چنين مي نويسد:«رنگها در هنر، جنبه اي كيميايي دارد و آميختن آنها خود يك هنر مشابه به كيمياگري است .هر رنگ داراي تمثيلي است خاص خودش و نيز هر رنگ، داراي رابطه اي با يكي از احوالات دروني انسان و روح است». مقرنس ، كه برجسته ترين تزئين محراب و در عين حال زيباترين و پرشكوهترين جنبه آنست ،

در واقع محصول موانست و همنشيني لطيف رنگ و نور بر بستر معماري و بازتابي از زيبايي رنگهاست . محراب در آيات ۳۷و۳۹ سوره مباكه آل عمران به عنوان مأمن و ملجأ معرفي شده است كه قوس و مقرنس هاي آن، انسان را وارديك قلمرو معنوي مي كند . در واقع ، دوار بودن گنبد، مقرنس ها و قوس محراب ، موجب استعلاي روحي مي شود كه در معماري اسلامي مساجد ، براي نماياندن هيبت و شكوه آن ، مورد استفاده قرار مي گيرد.

با يك قلم مي توان زيباترين اشعار را آفريد و با همان قلم مي توان … و جاودانه ترين معماري ها را نيز. در اين ميان، برتري با انديشه هاي شاعرانه است و مي توان از هر كدام از هنرها به عنوان ابزاري براي بيان انديشه هاي ناب وشاعرانه استفاده كرد. تاريخ حيات بشر به ما نشان مي دهد كه معماري نيز سرشار از قابليت‌هايي است كه مي تواند وسيله اي مناسب براي ابراز همه جانبه‌ي تفكرات شاعرانه و خيال انگيز باشد. بدين ترتيب، مي توان با شناخت و پرورش صحيح اين قابليت ها، استعدادهاي بالقوه‌ي موجود در معماري را بالفعل كرد.

براي شاعرانه بودن در معماري بايد از مرزها گذشت؛ از غايت و حدود تعريف شده آشنا عبور كرد و به دنياي بي انتهاي خيال پيوست. براي شاعرانه بودن، رسيدن به ۲۰ كافي نيست. [۲۰ بودن يك حد است، يك معيار، يك تعريف براي كامل بودن] ولي براي ورود به جهان شاعرانه ها، به عناصري فراتر از اين حدود نيازمنديم.

سير تحول پلانها در معماري معاصر
اكثرصاحبنظران، آغازدوره معماري معاصرايران راسال ۱۹۲۰ مصادف بادوران پهلوي اول مي دانند. بسياري ازرخدادهاي اين دوره دررابطه بادوران حكومت قبل يعني حكومت قاجارقابل توضيح وتبيين است.

درآغازسده نوزدهم ( دوره قاجار ) ايران ازاقتصادجهاني كاملا بركنار وجدا بود. براثربحران وشكافهاي مختلف سياسي، اقتصادي واجتماعي درپايان سده نوزدهم اوضاع به گونه اي شكل گرفت كه ايران درمسيرادغام شبكه اروپائي تجارت بين الملل قرارگرفت وهمين امرزمينه نفوذ اقتصادي غرب راهموارساخت وبه تبع آن آشفتگيهاي شديداجتماعي پديد آمد. درچنين شرايطي حكومت پهلوي شكل گرفت.

دوره پهلوي آغازارتباط مستمر باغرب وايجادنهادهاي اجتماعي وعلمي وآغاز تمدني به ظاهرصنعتي ومدرن بود. رشدسريع صنعت وواردات وارتباط تنگاتنگ علمي وفرهنگي باغرب، ايجادساختارهاي جديداجتماعي به دليل مهاجرت مردم، زمينه سازشكل گيري عناصرجديدي درمعماري گرديدكه سبب تغييرچهره مراكز شهري گرديد مهمترين اين تغيير ، تغيير در پلانهاي شهري بود. تغييرشيوه هاي زندگي، ارتباطات انساني، مناسبات شغلي وخلاصه بسياري ازعملكردهاي اجتماعي، نيازهاي جديدي را فراهم كردكه راه حل هاي مناسبي رادرحوزه هاي مختلف ازجمله معماري وشهرسازي مي طلبيد. به ظاهرهمه مشكلات معماري ازاين زمان شكل مي گيرد.

براي سنجش و قضاوت آثار معمار در ديسيپلين هاي تاريخ نگاري و نقد، كه در مورد” سير تحول پلان در معماري معاصر خصوصا” از يكديگر غيرقابل تفكيك هستند، عوامل و ابزاري كم و بيش مشخص وجود دارند. يكي از مشكلات عمده در ايران فقدان يا نقصان عوامل و ابزار فوق است. در كليه روشهاي تاريخ نگاري معماري دانسته هاي اجتماعي فرهنگي نقش كم و بيش مهمي را ايفا مي كنند. اين دانسته ها نه تنها ضرورت پيدايش پديده هاي معماري بلكه شكل فيزيكي آنها را نيز در ديدگاهي كلي مي توانند توضيح دهند.

توسعه معماري معاصر در ايران، به صورت بازتاب تحولات معمارانه اي كه خود منبعث از واقعيت هاي اجتماعي و فرهنگي متفاوتي بودند، باعث گرديد پيوستگي محكم و منطقي بين معماري و وقايع اجتماعي و فرهنگي به وجود نيايد. ضعف سيستم ارتباطي پديده هاي فوق از طرف ديگر متأثر از فقر اتفاقات معماري و فرهنگي و دامنه محدود تأثيرگذاري آنها بر يكديگر و بر زندگي اجتماعي است. به طور خلاصه معيار بسيار مهم تحولات فرهنگي و اجتماعي نمي تواند نقش مهم و مستقيمي در تاريخ نگاري معماري معاصر ايران داشته باشد.