مقدمه
يکي از منابع شناخت از نظر اسلام ،سيره ي اوليا و پيشوايان اسلام ازشخص پيغمبر اکرم تا ائمه اطهار و عبارت ديگر سيره ي معصومين است. گفته هاشان به جاي خود ، شخصيتشان يعني سيره وروششان منبعي است براي شناخت ، سيره ي پيغمبر براي ما يک منبع الهام است و نيز سيره ي ائمه هيچ فرق نمي کند . اينکه سيره پيغمبر يعني چه وبه چه شکل براي ما يک منبع شناخت است ،توضيحش را عرض خواهيم کرد. در اينجا نکته اي را ذکر مي کنيم : ما ظلمي نظير

ظلمي که در مورد قرآن کرده ايم در مورد سيره پيغمبر و ائمه اطهارکرده ايم وقتي مي گويند پيغمبر چنين بود ، ميگوييم : او که پيغمبر بود . يا وقتي که مي گويند علي چنين بود مي گوييم او که علي بود . تو ما را با علي قياس ميکني يا مارا با پيغمبر قياس مي کني ؟(( آنها که در آب وخاک دگر

و شهر و ديار دگرند )) وبه اين دليل ديگر به ما مربوط نيست . ((در کار يا کاران را قياس از خود مگير)) پيغمبر يعني انسان کامل ، علي يعني انسان کامل ، يعني مشخصات بشريت را دارند با کمال عالي ما فوق ملکي يعني مانند يک بشر گرسنه مي شوند ،غذا مي خورند ، تشنه مي

شوند ، آب مي خورند و…. لهذا مي توانند مقتدا باشند . اگر اينجور نبود امام و پيشوا نبودند . اگر االعياذبالله امام حسين عواطف يک بشررا نمي دانست ، يعني چنانچه يک بشر از رنجي که بر فرزندش وارد مي شود رنج مي برد ، امام حسين از رنجي که بر فرزندش وارد ميشود رنج نميبرد و اگر بچه هايش را هم جلوي چشمش قطعه قطعه مي کردند هيچ دلش نمي سوخت ، اين که کمالي نشد . من هم اگر اين جور باشم اين کار رامي کنم . لهذا امام حسين (ع) مي توانند پيشوا باشد چون تمام مشخصات بشري را دارد . اوهم وقتي جوان رشيدش مي آيد از او اجازه مي خواهد دلش آتش مي گيرد . و عاطفه ازکمالات بشريت است . ولي در مقابل رضاي حق پا روي همه اينها مي گذارد . آمد گفت پدر جان به من اجازه مي دهي ؟ فرمود: برو فرزند عزيزم . اينجا مورخين خيلي نکات خوبي را متعرض شدند نوشته اند يک نگاهي کرد نگاه کسي که از حيات ديگئي مايوس است . از جنبه هاي روانشناسي وتاثير حالات روحي در عوارض بدني انسان اين يک امر واضحي است که انسان وقتي مژده اي به او مي دهند بي اختيار مي شکقد و چشمايش باز مي شود . انسان اگر بربالين عزيز خودش نشسته باشد در حالي که يقين دارد او مي ميرد وقتي به چهره ي او نگاه ميکند نيمي از چشمهايش خوابيده است با آن نيم ديگرنگاه مي کند .يعني

چشمهايش روي هم مي خوابد. کانه دل نمي دهد خيره بشود. به خلاف آنجايي که مثلا فرزندش قهرماني نشان داده يا شب عروسي اوست . وقتي نگاه مي کند همين جورخيره است . مي گويند حسين را ديديم در حالي که چشم هايش راخواباندو به جوانش نظرمي انداخت گويي جاذبه علي اکبر چند قدم حسين راپشت سر خودش مي کشاند . اورفت . ديدند حسين هم چند قدم پشت سر او روانه شد. آمد وآمد جلو يک مرتبه آن صداي مردانه اش را بلند کرد.
عمر سعد را مخاطب قرار داد: اي پسر سعد خدا نسلت را ببرد که نسل مرا قطع کردي .
عمق رفتار پيغمبر (ص ) : در تفسير وتوجيه رفتار پيغمبر هم عينا همين مطلب است .همين طور که سخن پيغمبر معني دارد وبراي يک معني ادا شده است ، رفتارهاي پيغمبر هم همه معني وتفسير دارد وبايد درآنها تعمق کرد . مخصوصا با تعبيري که قرآن مي گويد که در وجود پيغمبر اسوه اي است براي شما و وجود پيغمبر کانوني است که ما از آن کانون بايد روش زندگي را استخراج بکنيم ، صرف اينکه يک نفر بيايد کلمات پيغمبر را روايت کند کافي نيست . خيلي راويها هستند که چيزي

را درک نمي کنند . اينکه ما بياييم تاريخ پيغمبر اکرم را نقل کنيم که پيغمبر اکرم فلان جا اينجور کرد کافي نيست . تضمين وتوجيه عمل پيغمبر مهم است . در فلان جا پيغمبر اينجور رفتار کرد . چرا اينجور رفتار کرد ؟ چه منظوري داشت ؟ پس همين طور که گفتار پيغمبر نياز به تعمق وتفسير دارد ، رفتار پيغمبر هم نياز به تعمق وتفسير دارد.
منطق عملي ثابت : آيا يک انسان مي تواند در عمل در همه ي شرايط زماني ومکاني يک منطق داشته باشد يک منطق ثابت محکم که از منطق خودش تجاوز نکند . درباره ي پيغمبر اکرم چنين حرفي مي زنيم که پيغمبر اکرم مردي بود که در عمل سيره داشت .روش واسلوب داشت منطق داشت ما مسلمانان موظفيم که سيره ي ايشان را بشناسيم . منطق عملي ايشان را کشف کنيم براي اينکه از آن منطق در عمل استفاده بکنيم . علي الوردي مي گويد:زندگي عملي علي اين نظريه را نقض کرد. پيغمبر شعب ابي طالب راببيند وپيغمبر روز وفات را ببيند. پيغمبر شعب ابي طالب اوست ويک جمع قليل از اصحاب که در دوره اي محبوس اند وآب ، غذا واحتياجات ديگر به آنها نمي رسد وآنچنان بر آنان سخت است که بعضي از مسلمين که در مکه اسلامشان را مشخص کرده بودند ، با بعضي از مسلمين که در شعب بودند وبالخصوص علي (ع ) رابطه برقرار کرده بودند ودر آن تاريکي هاي شب از گوشه ها مي رفتند وانبان غذايي مي آوردند ومسلمين هر کدام اندکي مي خوردند همين قدرکه سد جويشان شود . اين پيغمبر بعد مي رسد به سال دهم هجري حکومتهاي جهان رويش حساب مي کنند ودر مقابل او احساس خطر مي کنند نه تنها تمام جزيره العرب تحت نفوذش هست وبه صورت يک قدرت تمام درآمده است بلکه سياسين جهان پيش بيني مي کنند که اين قدرت عن قريب جزيره العرب سرريز مي کنند ومتوجه آنها خواهد شد .در همان حال پيغمبر درسال دهم هجري با پيغمبر سال دهم بعثت که دارد از شعب ابي طالب مي آيد بيرون يک ذره از نظر روحيه فرقي نکرده است . در حدود سال دهم هجرت که برو وبيا زياد است وشهرت پيغمبر در همه جا پيچيده است يک عرب بياباني مي آيد خدمت پيغمبر که مي خواهد با پيغمبر حرف بزند روي آن چيزهايي که شنيده رعب پيامبررا ميگيرد زبانش به لکنت مي افتد پيغمبر ناراحت مي شود : از ديدن من زبانش به لکنت افتاد ؟ فورا او را در بغل مي گيرد ومي فشارد که بدنش بدن او را لمس بکند : برادر آسان بگو از چه مي ترسي ؟ من از آن جباره اي که توخيال کردي نيستم من پسر آن زني هستم که با دست خود از پستان بز شير مي دوشيد من مثل برادر تو هستم هر چه مي خواهد دل تنگت بگو.

سيره نسبيت اخلاق: عده اي معتقدند که به طور کلي اخلاق نسبي است يعني معيارهاي خوب وبد اخلاق نسبي است و به عبارت ديگر انسان بودن امري است نسبي . معناي نسبيت يک چيز در زمان ها ومکان هاي مختلف تعيين مي کند . يک چيز در يک زان در يک شرايط از نظر اخلاقي خوب است ، همان چيز در زمان وشرايط ديگر ضد اخلاق است ، يک چيز در يک اوضاع واحوال

انساني است . همان چيز اوضاع واحوال ديگر ضد انساني است .
در سيره رسول اکرم يک سلسله اصول را مي بينيم که اينها اصول باطل وملغي است. يعني پيغمبر در سيره معروفش خودش در منطق عملي خودش هرگز از اين روش ها در هيچ شرايطي استفاده نکرده است .همچنان که ائمه هم از اين اصول ومعيارها استفاده نکرده اند. اينها از نظر اسلام بد است در تمام شرايط و در تمام زمانها ومکان ها.
وفات فرزند پيغمبر وگرفتن خورشيد : داستاني است که درکتب حديث ماآمده است حتي اهل تسنن هم نقل کرده اند . رسول اکرم پسري دارد از ماريسه ي قبطيه به نام ابراهيم بن رسول الله . اين پسر که مورد علاقه ي رسول اکرم است در هجده ماهگي از دنيا مي رود .رسول اکرم که کانون عاطفه بود ، قهرا متاثرميشود . وقتي اشک مي ريزد ومي فرمايد : دل مي سوزد واشک مي ريزد . اي ابراهيم ما به خاطر تو محزونيم ولي هرگز چيزي بر خلاف رضاي پروردگار نم گوييم . همان روز تصادفا خورشيد متکسف مي شود ومي گيرد. مسلمين شک نکردند که گرفتن خورشيد هماهنگي عالم بالا بود به خاطر پيغمبر يعني خورشيد گرفت براي اينکه فرزند پيغمبر از دنيا رفته. اين مطلب درميان مردم مدينه پيچيد . وزن ومرد يک زبان شدند که ديدي خورشيد به خاطر حزني که عارض پيغمبر اکرم شد، گرفت .درحالي که پيغمبر اکرم به مردم نگفته العياذبالله که گرفتن خورشيد به خاطر اين بوده . اين امر سبب شد که عقيده وايمان مردم به پيغمبر اضافه شود ومردم هم در اين گونه مسائل بيش از اين فکرنمي کنند، ولي پيغمبر چه مي کند ؟ پيغمبر نمي خواهد از نقاط ضعف مردم براي هدايت مردم استفاده کند.
مي خواهد از نقاط قوت مردم استفاده کند . بالاخره نتيجه ي خوب از اين گرفته اند .آمد بالاي منبر صحبت کرد. خاطر مردم را راحت کرد .گفت اينکه خورشيد گرفت به خاطر بچه من نبود .براي اينکه اولا اسلام احتياج به چنين چيزهايي ندارد . ثانيا همان کسي هم که از اين وسائل استفاده مي

کند درنهايت امر اشتباه مي کند. بحث درباره ي سيره نبوي درمورد دعوت وتبليغ اسلام است . قرآن کريم درباره ي پيغمبر اکرم فرمود : (( اي پيامبر ما تو را فرستاديم مبشر ونويد دهنده ومنذر واعلام خطر کننده ودعوت کننده ي به سوي خدا واذن او وچراغي نوراني .)) يک توضيح مختصري در اطراف تبشير وانذاربدهيم وبعد در اطراف بعضي از توصيه هاي پيغمبر اکرم عرايضي عرض بکنيم .
تبشير وانذار:(( تبشير)) مژده دادن است . از مقوله ي تشويق است . تبشير قائد است و انذار سائق .((قائد)) يعني جلوکش . تبشير شرط لازم است ولي شرط کافي نيست . انذار هم شرط لازم است ولي شرط کافي نيست . اينکه به قرآن کريم سبع الثاني گفته مي شود شايد يک جهتش اين است که هميشه در قرآن تبشير وانذار مقرون به يکديگر است.
تنفير: غير از تبشير وانذار يک عمل ديگر داريم که اسمش ((تنفير)) است .تنفير يعني عمل فرار دادن ، تاريخ مي نويسد: وقتي پيغمبر اکرم معاذبن جبل را فرستاد به يمن براي دعوت وتبليغ مردم عين طبق نقل سيره ي ابن هاشم به او چنين توصيه مي کند : مي روي براي تبليغ اسلام ، اساس کارت تبشير ومژده وترغيب باشد .
لطافت روح: جزء توصيه هاي پيغمبر اکرم اين است که عبارت را آنقدر انجام دهيد که روحتان نشاط وعبادت دارد يعني عبادت را با ميل ورغبت انجام مي دهيد، فرمود: عبادت را به خود تحميل نکن همين قدر که تحميل کردي روحت کم کم از عبادت گريزان مي شود . وگويي عبارت رامانند يک دو

ا به اوداده اي آن وقت يک خاطره ي بد از عبادت پيدا مي کند. امروز هم اگر پيغمبر مي بود اورا مردي فوق العاده نظيف مي ديديم .يکي از چيزهايي که پيغمبر هيچ وقت از آن جدا نمي شد وتوصيه مي کرد استعمال عطر وبوي خوش است . در عين حال نظافت امري است سنت ومستحب و واجب نيست.
خشيت الهي :از خصوصيات ديگر در سيره انبيا وبالخصوص در سيره ي پيغمبر اکرم همين مساله ي جرات يعني خود را نباختن وايتقامت داشتن است که در زندگي پيغمبر اکرم بسيار نمايان است.
سيره نبوي وگسترش سريع اسلام : شخصيت رسول اکرم ، خلق وخوي رسول اکرم ، سيره وطرز رفتار رسول اکرم نوع رهبري ومديريت رسول اکرم ، يکي ازعوامل نفوذ وتوسعه ي اسلام است حتي بعد از وفات پيغمبر اکرم هم تاريخ زندگي پيغمبر اکرم يعني سيره او که بعد در تاريخ نقل شده است ، خود اين سيره تاريخي عامل بزرگي بوده است براي پيشرفت اسلام ، خدا به پيغمبرش خطاب مي کند: اي پيامبر گرامي به موجب رحمت الهي به تو در پرتو لطف خدا تو نسبت به مسلمين اخلاق لين ونرم وبسيار ملايمي داري . روحيه ي تو روحيه اي است که بامسلمين هميشه در حال ملايمت وحلم وبردباري وحسن خلق وحسن رفتار وتحمل وعفو وامثال اينها هستي .
امت اسلامي گروه از مردم نيستند که تصميم و اراده آنها زندگي کردن به هرروشي باشد . يا اينکه راهشان را در زندگي به هر سويش بگيرند . و مادامي که رزق و روزي بدست مي آورند آسودگي گزينند و استراحت کنند .
آيا اگر انسان پروردگارش را انکار کند و پيرو هواي نفس خود باشد جز يک حيوان نکوهيده و يا شيطان رانده شده است .
از اين رو ي پيامبر خدا (ص) در ابتداي استقرارش در مدينه بر بناي پايه هايي که بر اي بر پايي رسالت گريز ناپذير پرداخت که نشانه مالي ان در امور زير آشکار گرديد .
را بطه امت با خداوند
رابطه افراد امت با يکديگر
روابط خارجي امت بابيگانگاني که پيرو دين آنها نيستند .
در مورد مطلب نخست يعني رابطه ي افراد دو امت با خداوند ريا، پيامبر گرام اسلام (ص) بر ساختن مسجد مبادرت کرد شعاير اسلام همواره مورد هجوم واقع شده است
در آن جلو گر شود و نمازهايي که انسان را به پروردگار جهانيان مرتبط مي سازد در آن اقامه گردد ، و دل از الودگي زمين و دسيسه ها و نيرنگ ها ي زندگي دنيوي پالايش يابد . پيامبر اکرم (ص) دو مين موضوع- رابطه اکمت با يکديگر را بر اساس اخوت و برادري کامل بنا نهاد و اخوتي که در ان کلمه (من) محو مي گردد . و فرد با روح گروهي و اجتماعي ومصلحت .آرزوهي آن به حرکت در

مي آيد وخارج ازچهارچوب آن براي خود وجود ي قائل نيست وامتدادش را جز در درون آن نمي بيند وتفاوتهاي اصل ونسب ، رنگ ووطن فرو ريزد که هيچ کس جز به واسطه ي انسانيت وتقوايش پيش نمي افتد
اخوت ميان مسلمانان اوليه مبادله شد، زيرا آنان به وسيله اسلام در تمامي ابعاد زندگي خود ارتقاء يافتند وبندگان خدا وبرادر يکديگر بودند، اما اگر بنده ي وجودو نقش خويش بودند. يکديگر را در قيد حيات باقي نمي گذاشتند . عقد اخوت مقدم بر حقوق خويشاوندي دربه ارث بردن ما ترک

مسلمانان باقي مي ماند تاهنگامي جنگ بود که سوره انفال آيه ۷۵ نازل شد.
بخاري از ابن عباس در تفسير سوره اين آيه شريفه نقل ميکند که گفت: وقتي مهاجران به مدينه آمدند ، هريک ازمهاجران براساس عقد اخوتي که پيامبر اکرم بين آنان جاري ساخته بود ، از انصار ارث مي بردند در حالي که خويشاوندان خود انصاري از او ارث نمي بردند و وقتي اين آيه نازل شد اين کار نسخ شد
موضوع سوم ، رابطه ي امت با بيگانگان است يعني کساني که پيرو دين انها نيستند همان رسول خدا در اين باره قانون گذاشت وبرخورد بزرگوارانه اي را وضع کرد که در جهان پراز تعصب وخود بزرگ بيني آنروز بي سابقه بود .

بخش دوم

سيره معصومين (ع)

درس ۱: عبادت
مفهوم شناسي عبادت و واژگان مترادف
عبادت ،طاعت ، نسک
عبادت يعني اظهار کمال فروتني وتزلزل در رفتار که اين حالت فقط مخصوص ذاتي است که منشا نهايي اعطاي فضل ونعمت مي باشد واوکسي غير از خداي متعال نيست .۱
برخي عبادت رانوعي طاعت همراه با خضوع وخشوع مي دانند .۲
رفتارهاي عبادتي معصومان

عبادت رفتار خاضعانه وخاشعانه در برابر خداوند باري تعالي مي باشد وامامان معصوم نيز هميشه اين حالت را در خود زنده نگه مي داشته وبه عبادت وبندگي خداوند مي پرداختند، که در ذيل به بعضي از عناوين اشاره مي کنيم .
۱- وضو
الف-وضو با آب سرد
يکي ازخادمان امام هادي (ع ) به نام کاموز خادم ، روايت مي کند که امام (ع ) به من فرمود که ظرف آبي برايم آماده کن تا وضو بگيرم

 

۱ — مفردات راغب . ص ۳۱۹
۲ – لسان العرب ،ابن منظور ،ص ۲۷۳
، من براي آسايش بيشتر امام ، ظرف آبي راگرم ودرجاي مخصوص وضو گذاشتم اما امام ( ع ) پس از آنکه براي وضو رفت وبرگشت با حالت ناراحتي فرمود : واي برتو! آيا هنوز با شيوه ي من آشنا نيستي که من تنها با اب سرد وضو مي گيرم. ۳
ب)تغيير رنگ چهره به هنگام وضو :
در سيره امام حسين (ع) روايت شده هرگاه وضو مي گرفت تا براي نماز آماده شود رنگ چهره امام تغيير مي کرد و رگهاي بدن وي متورم ميشد و وقتي که از او پرسيده شده که چرا شمارا اينگونه مي بينم ؟ مي فرمود هرکسي مي خواهد درجلو خداونئد جبار قرار گيرد بايستي اينگونه شود . ۴
۲- نماز
الف ) توجه به نماز در مسجد
توصيه هايي فراان براي حضور در رمسجد نمودند مانند آنچه از علي (ع) نقل شده که هميشه مي فرمود : همسايه مسجد چنانچه بدون عذر در مسجدنمازنخواند نماز او صحيح نيست .۵ ودر جاي ديگر فرمود نشستن درمسجد را بيشتر ازنشستن در بهشت دوست دارم . زيرانشستن در بهشت ، مرا راضي مي کند اما نشستن درمسجد خدا را راضي مي کند .۶
۳- امالي شيخ طوسي ،ص۲۹۸ ۴ – كلمات الا مام حسين ،ص۶۱۹
۵- قرب الاسناد ،حقيري ،ص۱۴۵ ۶ – ارشاد القلوب ،
از امام هادي وامام عسکري (ع ) نقل شده که مسجدي در کنار خانه آن دوبزرگوار وجود داشته است وآندو در آن مسجد نمازمي خواندند .۷

ب ) حضور قلب درنماز:
در سيره امام علي (ع ) نقل شده که هرگا ه به نماز وارد مي شد آنچنان حضور قلب داشت که همانند بناي ثابت هيچگونه حرکتي از او سر نمي زد. وچه بسا وقتي به رکوع وسجده مي رفت آنقدر آرام بود که چنانچه پرنده اي بر روي پشت او مي نشست متوجه نمي شد از اينرو هيچکس غير از امام علي وامام سجاد وتوانايي نشان دادن عبادت پيامبر اکرم رانداشت .۸
وهمچنين نقل شده که روزي امام هادي مشغول نماز بود که ناگهان فرزند خردسالش در ميان چاه آبي افتاد وهمه زنان وهمسران خانه به فرياد درآمدند که فرزند را نجات دهند اما امام هادي همچنان باحضور قلب مشغول نماز بوده و هيچگونه عکس العملي نشان نداد وتوجهي به اطراف خودنکرد . وچون نمازش به پايان رسيد، به کنار چاه رفته ومشاهده کرد که فرزند به قدرت خداوند روي آب چاه نشسته وبا آب بازي مي کند .۹
ج ) نماز شب
امام علي (ع ) در شبهاي سرد ، براي نماز شب غسل مي کرد وسپس مشغول نماز مي شد تا اينکه در نماز از روحيه شاداب تري برخوردار باشد ۱۰

۷- كامل الزيارات ، ابن قولويه ، ص۵۲۰ ۸- دعائمه الاسلام ص ۱۵۹ ۹- الخرايج و الجرايح ،راوندي ص۴۵۱
۱۰- محاسن .برقي.ص ۴۵۲٫ج ۲
ودر سيره امام موسي بن جعفر (ع)نقل شده که آنحضرت نافله هاي شب را به جاي مي آورد وآنها را به نماز صبح متصل مي کرد. تا طلوع آفتاب به تعقيبات مي پرداخت وسپس به سجده مي افتاد وپس از دعاي فراوان درهمان حالت به ساحت مقدس حضرت حق عرض مي کرد ((قبح الذنب من عبدک ،فليحسن العفو والبجاوز من عندک ، الهم اني اسالک الراحه عند الموت والعفو عند الحساب )) .۱۱

د) نماز جمعه:
امام صادق (ع) از پدرش ، از امام علي روايت مي کند که فرمود : اگر ده بار از حضور درنماز عيد قربان محروم شوم ، برايم از يک با ر حضور نيافتن بدون عذر درنماز جمعه بهتر است .۱۲
و دوبار نقل شده که امام علي (ع ) براي حضور درنماز جمعه پياده وبا پاي برهنه در حالي که کفش خود را بدست چپ گرفته بود مي رفت .تا عظمت وبزرگي نماز جمعه را نشان دهد . وقتي فرمود : ان جامکاني متعلق به خداوند است .۱۳
وهمچنين هم امام صادق (ع ) از آن حضرت نقل مي کند که امام علي (ع ) هنگامي که امام جمعه مشغول خطبه خواندن بود کراهت داشت که پاسخ سلام کسي را بدهد .۱۴
ه) سجده شکر:
يکي از ياران امام هادي (ع) مي گويد : آن حضرت را در حال انجام سجده شکر
۱۱- مناقب ال ابي طالب . ج ۳ . ص ۴۳۳ ۱۲- قرب السناد . حميدي .ص ۱۵۳ ۱۳- دعائمه الاسلام ص۱۸۲
۱۴- قرب السناد . حميدي .ص ۱۴۹
ديدم که دو دست خود تا آرنج را باز کرده وبه صورت پهن به روي زمين گزارده وسينه وشکم خود را به زمين چسبانده است . از او پرسيدم :چرا اينگونه سجده مي کني ؟ فرمود سجده اين چنيني را دوست دارم .۱۵

و) روزه در ماههاي سال:
درسيره امام رضا (ع) روايت شده که آنحضرت بسيار روزه مي گرفت وهيچگاه روزه سه روز در ماه را ترک نمي کرد .و مي فرمود : روزي اين سه روز ، برابر با روزه همه عمر است .۱۶ امام صادق (ع) روايت مي کند که امام علي (ع) درميانه روز هر گاه وارد خانه مي شد واز اهل خانه مي پرسيد : آيا غذايي داريم ؟ اگر نداريم روزه بگيرم ،پس اگر برايش چيزي نمي آوردند روزه مي گرفت.۱۷ روزهاي نيمه و۲۵ ماه رجب را روزه بگيريد .
حج خانه خدا:
مطابق آن چه در کتاب ها ومنابع سيره وتاريخ نقل شده امامان معصوم (ع) به مراسم موضوع حج بسيار توجه داشته اند وهر يک از آنان چندين بار به آن سفر معنوي مشرف شده اند ودر برخي از اوقات پياده مي رفتند .

هنگامي که برخي به جهت سختي پياده روي وعدم تحمل آنان به طور غير رسمي اعتراض کردد .
۱۵- تهذيب الاحكام . شيخ طوسي .ج ۲ .ص۸۵ ۱۶ – عيون اخبار الرضا (ع) : صدوق . ج ۲ .ص۱۸۴
۱۷- تهذيب الاحكام . شيخ طوسي .ج۴ .ص۱۸۸
امام فرمود : ما عهد کرده ايم که پياده برويم ، اما بخ جهت اين که ديگران اذيت نشوند از راه اصلي کناره مي گيريم پس آندو بزرگوار از مسير اصلي کناره گرفتند تا مردم اندو را نبينند ومجبور نشوند که پياد ه بروند .۱۸علي بن جعفر مي گويد : با برادرم موسي بن جعفر (ع) واهل وعيالش ۴ بار پياده به حج رفتيم يک بار ۲۶روز، بار ديگر ۲۵ روز، بار ديگر ۲۴ روز، وآخرين بار درمدت ۲۱ روز مسافت ميان مکه ومدينه را طي کرده ايم .۱۹

وداع با خانه خدا:
علي بن مهزيار ميگويد : در سال ۲۱۵ جري امام جواد (ع) راديدم که به زيارت خانه خدا آمده بود. درسپيده دم يکي از روزها که تازه خورشيد از افق سر بر آورده بود ، مشغول طواف دور خانه ي خدا شد و در هر دوري رکن يعني حجر الاسود را استلام مي کرد ودستها رابر ان مي سائيد وسپس به صورتش مي کشيد پس از پايان يافتن طواف به طرف مقام ابراهيم (ع) رفت و دو رکعت نماز در آنجا بجاي آورد ، آنگاه به سوي م رفته ، پيراهن عربي را بالا زده وقسمت قفسه ي سينه وشکم ابيت چسپاند ومشغول راز ونياز ودعا شد ، که مدتي به طول انجاميد.
۴-عبادت هميشگي:
در سيره عبادتي امام حسين (ع) از قول عبدالله بن زبير نقل شده که آن حضرت شبها هميشه مشغول عبادت وروزها روزه دار بود،
۱۸- فرهنگ سخنان امام حسين (ع) ص۷۶۷
۱۹- عوالم العلوم ،بحراني ،ج۲۱،ص۱۹۷
و وقتي به امام زين العابدين (ع) گفتند چقدر فرزندان پدرت کم هستند ؟ امام (ع) فرمودند : به دنيا آمدن من نيز جاي تعجب وشگفتي دارد ، زيرا پدرم هر شب هزار رکعت نماز مي خواند ، وانبان پرکرده به دوش مي گرفت وبه منازل ايتام ومساکين وبيوه زنان مي برد .
۵-مهلت خواستن از دشمن براي عبادت :
عمر سعد پس از نماز عصر عاشورا فرمان حمله به سوي لشگر امام حسين (ع) که در جلوي خيمه که سر به زانو گذاشته بود وبه خواب رفته بود ، ناگهان متوجه صداهايي شد ، وبه برادرش عباس فرمود : برادر! جانم فدايت! سوار بر اسب شو، برو ببين چه پيش آمده ؟ عباس با بيست سوار رفت وپيام عمر سد را مبني بر شروع جنگ براي امام آورد . امام حسين با شنيدن پيام ، به برادرش عباس فرمود : نزد آنان برگرد وچنانچه توانستي جنگ رابه سپيده دم فردا بيفکن ، وامشب را مهلت بگير ، چراکه مي خواهمدر اين شب نماز بگذارم ، با خدا نيايش کنم ، واز او آمرزشبخواهم ، او مي داند که من نماز وتلاوت قرآن ونيايش فراوان و استغفار را دوست مي دارم .۲۰
((خلاصه ونتيجه گيري))

عبادت يعني کمال فروتني وتذلل در برابر خداوند متعال ومعصومان (ع) که متواضع ترين انسان ها هستند .

۲۰- فرهنگ جامع سخنان امام حسين (ع) .
به اين امر توجه فراوان داشته وبخش عمده زندگي شان را به عبادت وبندگي اختصاص مي دادند وهرگاه به وقت عبادت نزديک مي شدند رنگ چهر شان بغيير مي کرد ، وخود را براي ورودبه عبادت آماده مي کردند،واز هيچگونه عبادتي اعم از نماز ،روزه ، حج،خواندن قرآن و…. دريغ نمي ورزيدند. وازهر فرصتي که بدست مي آوردند در راه عبادت وبندگي خداوند صرف مي کردند.

درس ۲:
تواضع وفروتني
مفهوم شناسي نرم خويي ، فروتني و واژگان متناسب:
تواضع در زبان فارسي مترادف واژه هاي خضوع وفروتني ، نرمي کردن ،افتادگي ، شکسته نفسي و…….. است .و به معناي آن است که هود را از کساني که در مقام وشخصيت از اوپائين تر هستند ، برتر نداند ، از اين روخوشخويي ،مهمان نوازي ، پذيرايي از مهمان ، دلنوازي ، ملاطفت ، از جاي برخاستن براي احترام کسي ،همه وهمه از مصاديق تواضع به شمار مي آيند.۱
اهميت تواضع وفروتني
يکي از صفات و ويژگي هاي مهم رعبر جامعه ، نرم خويي و فروتني است . خداوند اين نکته را در آيه ۱۵۹ سوره آل عمران ، به پيامبرش گوشزد مي کند که تو به سبب شمول رحمت از ناحيه ما ، نرم خوي گشتي که همين سبب گرايش بسياري از مردم به سوي تو ودين تو شده است ، اگر چنين نبود ، هرگز بدين موفقيت دست نمي يافتي. خدا در سوره ي حجر آيه ۸۸ مي فرمايد :
((واخففن جناحک للمومنين)) که پيامبر اعظم مامور شده تا نرم خويي وخوش اخلاقي وبه تعبير قراني با خفض جناح با مومنان برخورد کند . غالب مفسران اين آيات را به همان تعبيري که در برخـــي روايات به عنـــــوان يکي از اوصـــــاف
۱-لغت نامه دهخدا با اندكي تصرف.

و ويژگي هاي کماليه انسان مومن بيان شده يعني ((لين الجانب)) تفسير کرده اند،ومراد آبه را نرم خويي وبرخورد ملايم و با عاطفه دانسته اند. در حديث آمده است : ((کان رسول الله دائم البشر،سهم الخلق، لين الجانب)).۲ يعني چهره پيامبر اعظم (ص) هميشه گشاده وخندان ، و اخلاقش نرم و با عطوفت و مهرباني بوده است .
فروتني اهل تقوا
به تعبير امام علي (ع)درنهج البلاغه در اعداد وشمارش اوصاف و ويژگي هاي اهل تقوا ، يکي از آنان را اينگونه بر مي شمرد که ((مشيهم التواضع)) ۳ يعني هيمشه در زمين با تواضع وفروتني راه رفته وگام برمي دارند مشي به معناي راه رفتن است ، وتواضع به معناي رفتار آدمي ،انعکاس

وبازتابي از حالات دروني است ، اميرالمومنين در اين بار مي فرمايد (( ما اخصر احد شينا الا فهد في فلتات لسانه وصفحات وجه))۱۴ يعني کسي که چيزي را در دل پنهان نميکند مگر آنکه در سخنان بي انديشه ورنگ رخسارش نمايان مي گردد. در گفته هاي امير المومنين آمده است که مشي تنها به معني راه رفتن نيست وروش وسيره است . يعني خط مشي وروش وسيره اهل تقوا در تمام مراحل زندگي تواضع وفروتني است ، و اين موضوع در زندگي عاملي سرنوشت ساز به شمارمي آيد ، براي روشن اين مساله