شب قدر

عنوان
۱- همه چيز اندازه دارد
۲- همه چيز جهان روي حساب است
۳- اندازه‌گيري دقيق موجودات
۴- ما هر چيزي را به اندازه آفريديم
۵- تقدير الهي و آزادي اراده انسان
۶- شب قدر، شب نزول قرآن
• تفسير سوره قدر
• عظمت شب قدر
• فرشتگان در شب قدر نازل مي‌شوند
• شبي آكنده از سلامت
• شب قدر در سخن امام باقر(ع)
• آتش دوزخ به بركت سلام فرشتگان در شب قدر«برد» و«سلام» مي‌شود
۷- چه اموري در شب قدر مقدر مي‌شوند.
• چرا شب قدر، قدر ناميده مي‌شوند.
۸- شب قدر كدام شب است؟
۹- چرا شب قدر مخفي است؟
۱۰- آيا شب قدر در امتهاي پيشين نيز بوده؟
۱۱- چگونه شب قدر برتر از هزار ماه است؟
۱۲- چرا قرآن در شب قدر نازل شد؟
۱۳- آيا شب قدر در مناطق مختلف يكي است؟
۱۴- رابطه قرآن با شب قدر

همه چيز اندازه دارد.
در آيات مختلفي از قرآن مجيد، مي‌خوانيم كه هر چيزي محدود به حدي است كه از آن حد تجاوز نمي‌كند، در سوره طلاق آيه۳ مي‌فرمايد قد جعل الله لكل شييء قدراً: «خدا براي هر چيز مقدار و اندازه‌اي قرار داده است» و در سورة حجر آية ۲۱ مي‌خوانيم و ان من شييء الاعندنا خزائنه و ماننزله‌الابقدر.
معلوم: «هر چيزي خزائنش نزد ما است و جز به مقدار معين آن را نازل نمي‌كنيم» در آيات مورد بحث نيز خوانديم: و كل شييء عنده بمقدار.

اينها همه اشاره به آن است كه هيچ چيز در اين عالم بي‌حساب نيست، حتي موجوداتي را كه گاهي در جهان طبيعت، ما بي‌حساب و كتاب فرض مي‌كنيم همه آنها دقيقاً حساب و كتاب دارند، چه ما بدانيم يا ندانيم، و اصولاً حكيم بودن خداوند، نيز مفهومي جز اين ندارد، كه همه چيز در آفرينش او برنامه و حد و اندازه دارد.
آنچه را از اسرار آفرينش امروز بوسيلة علوم دريافته‌ايم، اين حقيقت را كاملاً تأكيد مي‌كند مثلا خون انسان كه حياتي‌ترين مادة وجودي او است، و عهده‌دار رساندن تمام مواد لازم به تمام ياخته‌هاي بدن انسان است از بيست و چند مادة تركيب يافته، نسبت اين مواد و اندازه و كيفيت هر يك بقدري دقيق است كه با كمترين تغيير سلامت انسان به خطر مي‌افتد و به همين براي شناخت نارسائيهاي بدن فوراً به سراغ آزمايش خون و اندازه‌گيري مواد قندي و چربي و اوره و آهن و ساير اجزاء تركيبيش مي‌روند و از كمي و زيادي اين اجزاء فوراً به علل نارسائيهاي بدن و بيماريها پي مي‌برند. تنها خون انسان نيست كه تركيبي اين چنين دقيق دارد، اين دقت و محاسبه در سراسر عالم هستي موجود است.

ضمناً با توجه به اين نكته روشن مي‌شود كه آنچه را گاهي ما بي‌نظمي‌ها و نابسامانيهاي عالم هستي مي‌پنداريم در واقع مربوط به نارسائي علم و دانش ما است، و يك موحد و خداپرست راستين هيچگاه نمي‌تواند چنين تصوري دربارة عالم داشته باشد و پيشرفت تدريجي علوم گواه اين واقعيت است. و نيز اين درس را مي‌توانيم بياموزيم كه جامعة انسانيت كه جزئي از مجموعة نظام هستي است اگر بخواهد سالم زندگي كند بايد اين اصل (كل شييء عنده بمقدار) بر سراسر آن حكومت داشته باشد، از هر گونه افراط و تفريط و كارهائي كه حساب و كتاب در آن نيست بپرهيزد و در تمام نهادهاي اجتماعي حساب و كتابرا حاكم سازد.
۲- همه چيز جهان روي حساب است.

جملة انا كل شيء خلقناه بقدر در عين فشردگي از حقيقت مهمي در عالم خلقت پرده برمي‌دارد، حقيقتي كه بر سراسر جهان هستي حاكم است و آن اندازه‌گيري دقيق در همة كائنات جهان است.
هر قدر علم و دانش بشري پيشرفت مي‌كند به اين اندازه‌گيري دقيق آشناتر مي‌شود. اين اندازه‌گيري دقيق در موجودات ذره‌بيني موجود در كرات عظيم آسماني نيز حاكم است.

في‌المثل مي‌شنويم فضانودران با محاسبات دقيق علمي كه وسيلة صدها نفر كارشناس متخصص بوسيله‌ مغزهاي الكترونيكي انجام مي‌گيرد موفق مي‌شوند، درست در همان منطقه‌اي از كرة ماه كه مي‌خواستند بنشينند، با اينكه ظرف چند روزي كه سفينه فضائي فاصلة زمين و ماه را مي‌پيمايد همه چيز دگرگون مي‌شود، ماه هم بدور خود مي‌گردد و هم بدور زمين، و جاي آن بكلي عوض مي‌شود، و حتي در لحظة پرتاب سفينه نيز زمين هم بدور خود و هم بدور آفتاب با سرعت فوق‌العاده‌اي درحركت است، ولي از آنجا كه تمام اين حركات گوناگون حساب و اندازة دقيقي دارد كه مطلقا از آن تخلف نمي‌كند، فضانوردان موفق مي‌شوند كه با محاسبات پيچيده درست در منطقه مورد نظر فرودآيند!

ستاره شناسان مي‌توانند از دهها سال قبل، خسوف و كسوفهاي جزئي و كلي را كه در نقاط مختلف زمين روي مي‌دهد دقيقاً پيش‌بيني كنند، اينها همة نشانة دقت در اندازه‌گيريهاي جهان بزرگ است.
در موجودات كوچك، در مورچگان ريز با آن اندامهاي پيچيده و متنوع و رگها و اعصاب، ظرافت اين اندازه‌گيري خيره كننده است، و هنگامي كه به موجودات كوچكتر، يعني جانداران ذره‌بيني، ميكروبها، ويروسها و آميبها مي‌رسيم ظرافت اين اندازه‌گيري اوج مي‌گيرد، و در آنجا حتي يكهزارم ميليمتر و كوچكتر از آن تحت حساب است و از آن فراتر هنگامي كه به داخل اتم وارد مي‌شويم تمام اين مقياسهاي اندازه‌گيري را بايد دور بريزيم و اندازه‌ها به قدري كوچك مي‌شود كه در فكر هيچ انساني نمي‌گنجد.

اين اندازه‌گيري تنها در مسأله كميتها نيست، كيفيتهاي تركيبي از اين اندازه‌گيري نيز دقيقاً برخوردار است، نظامي كه بر روح و روحيات انسان و اميال و غرائز او حاكم است، نيز اندازه‌گيري دقيقي در مسير خواسته‌هاي فردي و اجتماعي انسان دارد كه اگر كمترين دگرگوني در آن رخ دهد نظام زندگي فردي و اجتماعي او به هم مي‌ريزد.
در عالم طبيعت، موجوداتي هستند كه آفت يكديگرند و هر كدام ترمزي در برابر ديگري محسوب مي‌شود. پرندگان شكاري از گوشت پرندگان كوچك تغذيه مي‌كنند و از اينكه آنها از حد بگذرند و تمام محصولات را آسيب برسانند جلوگيري مي‌نمايند و لذا عمر طولاني دارند. ولي همين پرندگان شكاري، بسيار كم تخم مي‌گذارند و كم جوجه مي‌آورند و تنها در شرايط خاصي زندگي مي‌كنند، اگر بنا بود با اين عمر طولاني جوجه‌هاي فراوان بياورند، فاتحه تمام پرندگان كوچك خوانده مي‌شد. اين مسأله دامنة بسيار گسترده‌اي در جهان حيوانات و گياهان دارد كه مطالعة آن انسانرا به عمق «انا كل شيء خلقناه بقدر» ‌آشناتر مي‌سازد.

۳- اندازه‌گيري دقيق موجودات.
نه تنها نظام حساب شده و متقن جهان از دلايل محكم توحيد و شناسائي خدا است كه اندازه‌گيري دقيق آن نيز دليل روشن ديگري مي‌باشد، ما هرگز نمي‌توانيم اندازه‌گيري موجودات مختلف اين جهان و كميت و كيفيت حساب شده آنرا معلول تصادف بدانيم كه با «حساب احتمالات» سازگار نيست.
دانشمندان در اين زمينه مطالعاتي كرده و پرده از روي اسراري برداشته‌اند كه انسان را در اعجاب عميقي فرو مي‌برد آنچنان كه بي‌اختيار زبان او به ستايش از عظمت و قدرت پروردگار مترنم مي‌گردد.

در اينجا گوشه‌اي از آن را از نظر شما مي‌‌‌گذرانيم.
دانشمندان مي‌گويند اگر قشر خارجي كرة زمين ده پا كلفت‌تر از آنچه هست مي‌بود اكسيژن يعني ماده اصلي حيات وجود پيدا نمي‌كرد، يا هر گاه عمق درياها چند پا بيشتر از عمق فعلي بود كليه اكسيژن و كربن زمين جذب مي‌شد، و ديگر امكان هيچگونه زندگي نباتي يا حيواني در سطح خاك باقي نمي‌ماند، به احتمال قوي كليه اكسيژن موجود را قشر زمين و آب درياها جذب مي‌كردند و انسان براي نشوونماي خود بايد منتظر بنشيند تا نباتات برويند و از پرتو وجود آنها اكسيژن لازم بانسان برسد.
با حسابهاي دقيقي كه بعمل آمده معلوم شده است اكسيژن براي تنفس انسان ممكي است از منابع مختلف به دست آيد، اما نكته مهم آنست كه مقدار اين اكسيژن درست باندازه‌اي كه براي تنفس ما لازم است در هوا پخش شده.

اگر هواي محيط زمين اندكي از آنچه هست رقيق‌تر مي‌بود اجرام سماوي و شهابهاي ثاقب كه هر روز به مقدار چند ميليون عدد به آن اصابت مي‌كنند ودر همان فضاي خارج منفجر و نابود مي‌شوند دائماً به سطح زمين مي‌رسيدند و هر گوشة آنرا مورد اصابت قرار مي‌دادند! اين اجرام فلكي به سرعت هرثانيه از ۶ تا چهل ميل حركت مي‌كنند و بهر كجا برخورد كنند ايجاد انفجار و حريق مي‌نمايند، اگر سرعت حركت اين اجرام كمتر از آنچه هست مي‌بود، مثلاً به اندازة سرعت يك گلوله بود، همة آنها به سطح زمين مي‌ريختند، و نتيجة خرابكاري آنها معلوم بود. اگر خود انسان در مسير كوچك‌ترين قطعه اين اجرام سماوي واقع شود. شدت حرارت آنها كه با سرعتي معادل

نود برابر سرعت گلوله حركت مي‌كنند او را تكه پاره و متلاشي مي‌سازد. غلظت هواي محيط زمين به اندازه‌اي است كه اشعة كيهاني را تا ميزاني كه براي رشد و نمو نباتات لازم است به سوي زمين عبور مي‌دهد، و كليه ميكروبهاي مضر را در همان فضا معدوم مي‌سازد و ويتامين‌هاي مفيد را ايجاد مي‌نمايد. با وجود بخارهاي مختلفي كه در طي قرون متمادي از اعماق زمين بر‌آمده و در هوا منتشر شده است، و غالب آنها هم گازهاي سمي هستند، معهذا هواي محيط زمين آلودگي پيدا نكرده، و هميشه به همان حالت متعادل كه براي ادامه حيات انساني مناسب باشد باقي مانده است. دستگاه عظيمي كه اين موازنة عجيب را ايجاد مي‌نمايد و تعادل را حفظ مي‌كند همان دريا و اقيانوس است كه مواد حياتي و غذائي و باران و اعتدال هوا و گياهان و بالاخره وجود خود انسان از منبع فيض آن سرچشمه مي‌گيرد، هر كس كه درك معاني مي‌كند

بايد درمقابل عظمت دريا سر تعظيم فرود آورد و سپاس گذار موهبت‌هاي آن باشد!…
تناسب عجيب و تعادل بسيار دقيقي كه بين «اكسيژن» و «اسيد كربونيك» برقرار گرديده تا حيات حيواني و گياهي به وجود آيد جلب توجه همه متفكرين را كرده و آنها را به انديشه واداشته است. اما اهميت حياتي اسيد كربونيك هنوز در نظر بسياري از مردم مكتوم مي‌باشد، ناگفته نماند كه اسيد كربونيك همان گازي است كه نوشابه‌هاي گازدار را با آن درست مي‌كنند، و در ميان مردم معروف است. اسيد كربونيك گاز سنگين و غليظي است كه خوشبختانه نزديك به سطح زمين قرار دارد و تجزيه آن از

اكسيژن به زحمت و اشكال انجام مي‌گيرد، وقتي آتشي افروخته مي‌شود چوب كه خود مركب از اكسيژن و كربن و ئيدروژن است بر اثر حرارت تجزيه شيميائي مي‌شود و كربن بانهايت سرعت با اكسيژن آميخته و تشكيل اسيد كربونيك مي‌دهد، ئيدروژن آن نيز با همان شتاب با اكسيژن آميخته و تشكيل بخار آب مي‌دهد، دود عبارت از كربن خالص و تركيب نشده است. انسان هنگام تنفس مقداري اكسيژن فرو مي‌برد و خون، آن را در تمام قسمتهاي بدن توزيع مي‌كند و همين اكسيژن غذا را سلولهاي مختلف آهسته و آرام و با حرارتي ضعيف مي‌سوزاند و اسيد كربنيك و بخار آب آن خارج مي‌شود به همين جهت وقتي از راه شوخي گفته مي‌شود فلاني ماند «تنور» آه مي‌كشد حقيقت واقعي اظهار شده است! گاز اسيد كربونيكي كه بر اثر احتراق غذا در سلولهاي ايجاد مي‌شود داخل ريه مي‌گردد، با تنفسهاي بعدي از بدن خارج شده و به هواي محيط برمي‌گردد به اين ترتيب كليه جانواران اكسيژن استنشاق مي‌كنند و اسيد كربونيك بيرون مي‌دهند.

 

چقدر شگفت‌آور است طريقه كنترل و موازنه در اين عالم در نتيجه همين موازنه طبيعت مانع آن شده است كه حيوانات هر قدر هم بزرگ يا درنده وسيع باشند بتوانند بر دنيا تسلط يابند، فقط انسان اين موازنه طبيعت را بهم مي‌زند، و نباتات و حيوانات را از محلي به محل ديگر منتقل مي‌نمايد، و اتفاقاً به فوريت هم جريمه اين شوخ چشمي خود را مي‌پردازد، زيرا آفات نباتي و امراض حيواني خسارت جبران‌ناپذير به او مي‌زند! داستان ذيل مثل بسيار خوبي است كه نشان مي‌دهد انسان براي ادامه حيات خود چگونه بايد رعايت اين كنترل و موازنه را بنمايد:

چندين سال قبل در استراليا نوعي از بوته معروف به «كاكتوس» را كنار نرده‌هاي مزارع ميكاشتند و چون حشره دشمن اين نبات در آن موقع در استراليا وجود نداشت بوته كاكتوس شروع به ازدياد و توسعه عجيب نمود، ديري نگذشت كه مساحتي به اندازه سطح جزيره انگلستان را فرا گرفت، و مردم را از قرا و قصبات بيرون كرد و زراعت آنها را منهدم نمود و امر كشاورزي را مختل و غير ممكن ساخت. ساكنين محل آنچه وسيله در دسترس خود داشتند بكار بردند و نتيجه نگرفتند، استراليا در خطر آن قرار گرفت كه قشون بي‌صدا و لجوج گياه كاكتوس آن را بالمره در حيطه تصرف خود در آورده! علما و متخصصين درصدد چاره‌جوئي اين خطر بر‌آمدند و به اين منظور دور عالم را تجسس كردند تا عاقبت حشره‌اي را يافتند كه منحصراً با ساق و برگ و ته كاكتوس تغذيه مي‌كند و جز آن غذاي ديگر نمي‌خورد و به سهولت هم‌زادوولد مي‌كند و در استراليا دشمني ندارد. در اين مورد حيوان برنبات غلبه كرد و امروز خطر هجوم كاكتوس به كلي برطرف شده است، و با معدوم شدن كاكتوس حشرات مزبور هم از ميان رفتند و فقط عدة قليلي باقي ماند كه پيوسته مقدار نمو و توسعه كاكتوس را كنترل كنند!

آفرينش اين كنترل و تعادل را در طبيعت برقرار كرده و بسيار هم مفيد واقع گرديده است.
چه شده است كه پشه مالاريا سطح زمين را فرانگرفته و باعث انهدام نسل انساني نشده است، در حالي كه پشه معمولي حتي در نواحي قطبي نيز فراوان است؟
يا چه شده است كه پشه تب زرد كه در موقعي تا نزديكي‌هاي نيويورك آمده بود دنيا را ويران نكرد؟ يا چه شده است كه مگس خواب‌آور طوري آفريده شده كه جز در مناطق گرمسير استوائي نمي‌تواند زيست نمايد نسل آدمي را از روي زمين برنداشته است؟ ! (همه اينها از طريق يك نظام كنترل حساب شده جلوگيري گرديده).
كافي است به ياد آوريم كه در طول زمان با چه آفات و امراضي دست به گريبان بوده‌ايم، و چگونه تا ديروز وسيلة مدافعه در مقابل آنها را نداشته و از هيچ يك از اصول بهداشت نيز اطلاعي نداشته‌ايم آنوقت متوجه مي‌شويم كه وجود ما با چه طرز حيرت‌آوري محفوظ و مصون مانده است.
۴- ما هر چيزي را به اندازه آفريديم .

در روايتي از امام صادق(ع) نقل شده: «دره‌اي است به نام «سقر» كه جايگاه متكبران است و هر گاه نفس بكشد دوزخ را مي‌‌سوزاند»!
و از آنجا كه ممكن است خيال شود كه اين عذابها با آن معاصي هماهنگ نيست، در آيه بعد مي‌افزايد: «ما هر چيزي را به اندازه آفريديم» (انا كل شيء خلقناه بقدر).
آري هم عذابهاي دردناك آنها در اين دنيا روي حساب است، و هم مجازاتهاي شديد آنها در آخرت، نه تنها مجازاتها كه هر چيزي را خدا آفريده روي حساب و نظام حساب‌شده‌اي است، زمين و آسمان، موجودات زنده و بيجان، اعضاي پيكر انسان، و وسائل و اسباب حيات زندگي هر كدام روي حساب و اندازه‌ لازم است و چيزي در اين عالم بي‌حساب و كتاب نيست، چرا كه آفريدة آفريدگار حكيمي است.

۵- تقدير الهي و آزادي ازاده انسان.
ممكن است از آية مورد بحث و شبيه آن اين توهم باسوء استفاده پيش آيد كه اگر همه چيز را خداوند روي اندازه و حسابي آفريده است پس اعمال و افعال ما نيز مخلوق او است و بنابراين از خود اختياري نداريم. ولي چنانكه قبلاً نيز گفته‌ايم گرچه اعمال ما به تقدير و مشيت‌ الهي است و هرگز خارج از محدوده قدرت و اراده او نيست ولي او مقدر ساخته كه ما در اعمال خود مختار باشيم ، و لذا براي ما تكليف و مسئوليت قائل شده كه اگر اختيار نداشتيم تكليف و مسئوليت نامفهوم و بي‌معني بود بنابراين اگر ما در اعمال خود فاقد اراده و مجبور باشيم اين بر خلاف تقدير الهي است.

ولي در مقابل افراط «جبريون» گروهي به تفريط و تندروي در جهت مقابل افتاده‌اند كه آنها را «قدريون» و مفوضه مي‌نامند، آنها صريحاً مي‌گويند: اعمال ما به دست ما است، و خدا را مطلقاً به اعمال ما كاري نيست، و به اين ترتيب قلمرو حكومت الهي را محدود ساخته و خود را مستقل پنداشته، و راه شرك را مي‌پويند.
حقيقت اين است كه جمع ميان اين دو اصل (توحيد و عدل) نياز به دقت و ظرافت خاصي دارد. اگر توحيد را به اين معني تفسير كنيم كه خالق همه چيز حتي اعمال ما خداست، بطوري كه ما هيچ اختياري نداريم «عدل» خدا را انكار كرده‌ايم، چرا كه گنهكاران را مجبور بر معاصي ساخته و سپس آنها را مجازات مي‌كند و اگر عدل را به اين معني تفسير كنيم كه خدا هيچ دخالتي در اعمال ما ندارد او را از حكومتش خارج ساخته‌ايم و در دره «شرك» سقوط كرده‌ايم. «امر بين‌الامرين» كه ايمان خالص و صراط مستقيم و خط ميانه است اين است كه معتقد باشيم ما مختاريم ولي مختار بودنمان نيز به اراده خدا است و هر لحظه بخواهد مي‌تواند از ما سلب اختيار نمايد و اين همان مكتب اهل بيت(ع) است.

قابل توجه اين كه در ذيل آيات مورد بحث روايات متعددي در مذمت از اين دو گروه در كتب تفسير اهل سنت و شيعه وارد شده است:
از جمله در حديثي مي‌خوانيم كه پيغمبر اكرم فرمود «دو گروه از امتم هستند كه سهمي در اسلام ندارند! جبري‌ها و قدري‌ها و دربارة اينها آية «ان المجرمين في ضلال وسعر…» نازل شده.

«مرجئه» از ماده «ارجاء» به معني تأخير انداختن است و اين اصطلاحي است كه در مورد جبريون به كار مي‌رود چرا كه آنها اوامر الهي را ناديده گرفته و رو به سوي معصيت مي‌آورند به گمان اين كه مجبورند يا اين كه معتقدند مرتكبين گناهان كبيره سرنوشتشان روشن نيست و آن را به قيامت مي‌اندازند.
و در حديثي از امام باقر(ع) مي‌خوانيم: «نزلت هذه القدريه ذوقوا مس سقر انا كل شيء خلقناه بقدر» اين آيات درباره قدريه نازل شده در قيامت به آنها گفته مي‌شود آتش دوزخ را بچشد ما هر چيزي را روي حساب و اندازه آفريديم (اشاره به اين كه منظور از اندازه و حساب اين كه براي هر گناهي مجازات دقيقي معين ساخته‌ايم و اين يكي ديگر از تفسيرهاي آيه است و يا اين كه شما كه منكر تقدير الهي بوديد و خود را قادر بر هر چيز مي‌پنداشتيد و خدا را از قلمرو اعمال خود بيرون فكر مي‌كرديد اكنون قدرت خدا را ببينيد و بچشيد عذاب انحراف خود را)
۶- شب قدر شب نزول قرآن!

از آيات قرآن به خوبي استفاده مي شود كه قرآن در ماه مبارك رمضان نازل شده است: «شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن» (بقره ۱۸۵)
و ظاهر اين تعبير آن است كه تمام قرآن در اين ماه نازل گرديد.
و در نخستين آيه سوره قدر مي افزايد:
انا انزلناه في ليله القدر
گر چه در اين آيه صريحاً نام قرآن ذكر نشده ولي مسلم است كه ضمير «انا انزلناه» به قرآن باز مي گردد و ابهام ظاهري آن براي بيان عظمت و اهميت آن است.
تعبير به انا انزلناه نيز اشارة ديگري به عظمت اين كتاب بزرگي آسماني است كه خداوند نزول آن را به خودش نسبت داده مخصوصاً با صيغة متكلم مع الغير كه مفهوم جمعي دارد و دليل بر عظمت است.

نزول آن در شب «قدر» همان شبي كه مقدرات و سرنوشت انسانها تعيين مي شود دليل ديگري بر سرنوشت ساز بودن اين كتاب بزرگ آسماني است.
از ضميمه كردن اين آيه با آيه سوره بقره نتيجه گيري مي شود كه شب قدر در ماه مبارك رمضان است، اما كدام شب است؟ از قرآن چيزي در اين مورد استفاده نمي شود، ولي روايات در اين باره بحث فراوان كرده‌اند كه در پايان تفسير اين سوره به خواست خدا در اين زمينه و مسائل ديگر سخن خواهيم گفت.
در اينجا سؤالي مطرح است و آن اينكه هم از نظر تاريخي و هم از نظر ارتباط محتواي قرآن با حوادث زندگي پيغمبر اكرم مسلم است كه اين كتاب آسماني به طور تدريجي و در طي ۲۳ سال نازل گرديد. اين امر چگونه با آيات فوق كه مي گويد در ماه رمضان و شب قدر نازل شده است سازگار مي باشد؟
پاسخ اين سؤال به گونه‌اي كه بسياري از محققان گفته‌اند اين است كه قرآن داراي دو نزول بوده است.
نزول دفعي كه در يك شب تمام آن بر قلب پاك پيغمبر اكرم يا بيت المعموريا از لوح محفوظ به آسمان دنيا نازل گرديد.

و نزول تدريجي كه در طول بيست و سه سال دوران نبوت انجام گرفت.
بعضي نيز گفته‌اند آغاز نزول قرآن در ليله القدر بوده و نه تمام آن ولي اين بر خلاف ظاهر آيه است كه مي گويد ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم.
قابل توجه اينكه: دربارة نازل شدن قرآن در بعضي از آيات تعبير به «انزال» و در بعضي تعبير به «تنزيل» شده است و از پاره‌اي از متون لغت استفاده مي شود كه «تنزيل» معمولاً در جائي گفته مي شود كه چيزي تدريجاً نازل گردد ولي «انزال» مفهوم وسيعتري دارد كه نزول دفعي را نيز شامل مي گردد اين تفاوت تعبير كه در آيات قرآن آمده مي تواند اشاره به دو نزول فوق باشد.
در آيه بعد براي بيان عظمت شب قدر مي فرمايد:
و ما ادراك ما ليله القدر
و بلافاصله مي‌گويد: «ليله القدر خير من الف شهر».

اين تعبير نشان مي دهد كه عظمت اين شب به قدري است كه حتي پيغمبر اكرم با آن علم وسيع و گسترده‌اش قبل از نزول اين آيات به آن واقف نبود.
مي دانيم هزار ماه بيش از هشتاد سال است به راستي چه شب با عظمتي است كه به اندازه يك عمر طولاني پر بركت ارزش دارد.
در بعضي از تفاسير آمده است كه پيغمبر اكرم (ص) فرمود: «يكي از بني اسرائيل لباس جنگ در تن كرده بود و هزار ماه از تن بيرون نياورد و پيوسته مشغول (يا آماده) جهاد في سبيل الله بود اصحاب و ياران تعجب كردند و آرزو داشتند چنان فضيلت و افتخاري براي آنها نيز ميسر مي شد، آية فوق نازل گشت و بيان كرد كه «شب قدر از هزار ماه برتر است»
در حديث ديگري نيز آمده است كه پيغمبر اكرم (ص) از چهار نفر از بني اسرائيل كه هشتاد سال عبادت خدا را بدون عصيان انجام داده بودند سخن به ميان آورد، اصحاب آرزو كردند كه اي كاش آنها هم چنين توفيقي پيدا مي كردند آيه فوق در اين زمينه نازل شد.

در اينكه عدد هزار در اينجا براي «تعداد» است يا «تكثير»؟ بعضي گفته‌اند: براي تكثير است و ارزش شب قدر از هزاران ماه نيز برتر مي باشد، ولي در رواياتي كه در بالا نقل كرديم نشان مي دهد كه عدد مزبور براي تعداد است، با توجه به اينكه «تنزل» فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد (در اصل «تتنزل» بوده) روشن مي شود كه شب قدر مخصوص به زمان پيغمبر اكرم و نزول قرآن مجيد نبوده بلكه امري است مستمر و شبي است مداوم كه در همه سال تكرار مي شود.
در اينكه منظور از روح كيست؟ بعضي گفته‌اند: «جبرئيل امين» است كه «روح الامين» نيز ناميده مي شود و بعضي «روح» را به معني «وحي» تفسير كرده‌اند، به قرينة آية ۵۲ سورة شوري «و كذلك اوحينا اليك روحاً من امرنا»: همانگونه كه بر پيامبران پيش وحي فرستاديم بر تو نيز به فرمان خود وحي كرديم بنابراين مفهوم آيه چنين مي‌شود: «فرشتگان با وحي الهي در زمينة تعيين مقدرات در آن شب نازل مي شوند».

در اينجا تفسير سومي وجود دارد كه از همه نزديكتر به نظر مي رسد و آن اينكه«روح» مخلوق عظيمي است ما فوق فرشتگان چنانكه در حديثي از امام صادق نقل شده است كه شخصي از آن حضرت سؤال كرد:«آيا روح همان جبرئيل است»؟ امام در پاسخ فرمود:«جبرئيل من الملائكه، و الروح اعظم من الملائكه، اليس ان الله عزوجل يقول: تنزل الملائكه و الروح»؟يعني به قرينة مقابله اين دو با هم متفاوتند، تفسيرهاي ديگري نيز براي كلمة «روح» در اينجا ذكر شده چون دليلي براي آنها نبود از آن صرفنظر گرديد.

منظور از «من كل امر» اين است كه فرشتگان براي تقدير و تعيين سرنوشتها و آوردن هر خير و بركتي در آن شب نازل مي شوند و هدف از نزول آنها انجام اين امور است. يا اينكه هر امر خير و هر سرنوشت و تقديري را با خود مي آورند.
بعضي نيز گفته‌اند منظور اين است كه آنها به امر و فرمان خدا نازل مي شوند، ولي مناسب همان معني اول است.
تعبير به «ربهم» كه در آن تكيه روي مساله ربوبيت و تدبير جهان شده است. تناسب نزديكي با كار اين فرشتگان دارد كه آنها براي تدبير و تقدير امور نازل مي شوند و كار آنها نيز گوشه‌اي از ربوبيت پروردگار است.

و در آخرين آيه مي فرمايد: «سلام هي حتي مطلع الفجر» شبي است آكنده از سلامت و خير و رحمت تا طلوع صبح.
هم قرآن در آن نازل شده، هم عبادت و احياء آن معادل هزار ماه است، هم خيرات و بركات الهي در آن شب نازل مي شود، هم رحمت خاصش شامل حال بندگان مي گردد و هم فرشتگان و روح در آن شب نازل مي گردند. بنابراين شبي است سر تا سر سلامت، از آغاز تا پايان، حتي طبق بعضي از روايات در آن شب شيطان در زنجير است و از اين نظر نيز شبي است سالم و توأم با سلامت. بنابراين اطلاق «سلام» كه به معني سلامت است بر آن شب (به جاي اطلاق سالم) در حقيقت نوعي از تأكيد است همانگونه كه گاه مي گوئيم فلانكس عين عدالت است.بعضي نيز گفته‌اند كه اطلاق «سلام» بر آن شب به خاطر اين است كه فرشتگان پيوسته به يكديگر يا به مؤمنان سلام مي كنند يا به حضور پيامبر و جانشين معصومش مي رسند و سلام عرضه مي دارند.
جمع ميان اين تقسيرها نيز امكان پذير است.

به هر حال شبي است سراسر نور و رحمت و خير و بركت و سلامت و سعادت و بي نظير از هر جهت.
در حديثي آمده است كه از امام باقر سؤال شد:« آيا شما مي دانيد شب قدر كدام شب است؟ فرمود: كيف لانعرف و الملائكه تطوف بنافيها؟
در داستان ابراهيم(ع) آمده است كه چند نفر از فرشتگان الهي نزد او آمدند و بشارت تولد فرزند براي او آوردند و بر او سلام كردند مي گويند لذتي كه ابراهيم(ع ) از سلام اين فرشتگان برد با تمام دنيا برابري نداشت اكنون بايد فكر كرد كه وقتي گروه گروه فرشتگان در شب قدر نازل مي شوند و بر مؤمنان سلام مي كنند چه لذت و لطف و بركتي دارد؟!

وقتي ابراهيم (ع) را در آتش نمرودي افكندند فرشتگان آمدند و بر او سلام كردند و آتش بر او گلستان شد آيا آتش دوزخ به بركت سلام فرشتگان بر مؤمنان در شب قدر «برد» و «سلام» نمي شود؟ آري اين نشانة عظمت امت محمد(ص) است كه در آنجا بر خليل (ع) نازل مي شوند و در اينجا بر اين امت اسلام.
۷- چه اموري در شب قدر مقدر مي شود؟
در پاسخ اين سوال، كه چرا اين شب، شب قدر ناميده شده؟ سخن بسيار گفته‌اند، از جمله اينكه:
۱- شب قدر به اين جهت «قدر» ناميده شده كه جميع مقدرات بندگان در تمام سال در آن شب تعيين مي شود شاهد اين معني آيه ۳ و ۴ سوره دخان است كه مي فرمايد:
انا انزلناه في ليله مباركه انا كنا منذرين فيها يفرق كل امر حكيم
اين بيان هماهنگ با روايات متعددي است كه مي گويد: در آن شب، مقدرات يكسال انسانها تعيين مي گردد و ارزاق و سرآمد عمرها، و امور ديگر، در آن ليله مباركه تفريق و تبيين مي شود.
البته اين امر هيچگونه تضادي با آزادي اراده انسان و مساله اختيار ندارد، چرا كه تقدير الهي به وسيله فرشتگان بر طبق شايستگيها و لياقتهاي افراد و ميزان ايمان و تقوي و پاكي نيست و اعمال آنها است. يعني براي هر كس آن مقدر مي كنند كه لايق آن است يا ب تعبير ديگر زمينه‌هايش از ناحيه خود او فراهم شده و اين نه تنها منافاتي با اختيار ندارد و بلكه تاكيدي بر آن است.
۲- بعضي نيز گفته‌اند آن شب را از اين جهت شب قدر ناميده‌اند كه داراي قدر و شرافت عظيمي است (نظير آنچه در آية ۷۴ سورة حج آمده است ما قدور الله حق قدره «آنها قدر خداوند را نشناختند»).

۳- گاه نيز گفته‌اند به خاطر آن است كه قرآن با تمام قدر و منزلتس بر رسول والا قدر و به وسيلة فرشتة صاحب قدر نازل گرديد.
۴- يا اينكه شبي است كه مقدر شده قرآن در آن نازل گردد.
۵- يا اينكه كسي كه آن شب را احيا بدارد صاحب قدر و مقام و منزلت مي شود.
۶- يا اينكه در آن شب آنقدر فرشتگان نازل مي شوند كه عرصة زمين بر آنها تنگ مي شود چون تقدير به معني تنگ گرفتن نيز آمده است مانند: و من قدر عليه رزقه (طلاق– ۷)
جمع ميان تمام اين تفسير ها در مفهوم گستردة «ليله القدر» كاملا ممكن است هر چند تفسير اول از همه مناسبتر و معروفتر است.
۸-شب قدر كدام شب است؟

در اينكه «ليله القدر» در ماه رمضان است ترديدي نيست، چرا كه جمع ميان آيات قرآن همين معني را اقتضا مي كند، اريكسو مي گويد: قرآن در ماه رمضان نازل شده (بقره – ۱۸۵) و از سوي ديگر مي فرمايد: در شب قدر نازل گرديده (آيات مورد بحث)
ولي در اينكه كدام شب از شبهاي ماه رمضان است؟ گفتگو بسيار است، و در اين زمينه تفسيرهاي زيادي شده، از جمله شب اول، شب هفدهم، شب نوزدهم، شب بيست و يكم، شب بيست و سوم، شب بيست و هفتم، و شب بيست و نهم.

ولي مشهور و معروف در روايات اين است كه در همة آخر ماه رمضان و شب بيست و يكن يا بيست و سوم است، لذا در روايتي مي خوانيم كه در دهة آخر ماه مبارك پيغمبر اكرم تمام شبها را احيا مي داشت و مشغول عبادت بود.
و در روايتي از امام صادق آمده است كه «شب قدر شب بيست و يكم يا بيست و سوم است»، حتي هنگامي كه راوي اصرار كرد كداميك از اين دو شب است و گفت: اگر من نتوانم هر دو شب را عبادت كنم كداميك را انتخاب نمايم؟
امام تعيين نفرمود، و افزود، ما ايسر ليلتين فيما تطلب: «چه آسان است دو شب براي آنچه مي خواهي»
ولي در روايات متعددي كه از طرق اهل بيت رسيده است بيشتر روي شب بيست و سوم تكيه شده، در حالي كه روايات اهل سنت بيشتر روي شب بيست و هفتم» دور مي زند.

در روايتي از امام صادق نيز نقل شده كه فرمود:
التقدير في ليله القدر تسعه عشر، و الابرام في ليله احدي و عشرين والامضا في ليله ثلاث و عشرين.
«تقدير مقدرات در شب نوزدهم، و تحكيم آن در شب بيست و يكم، و امضا در شب بيست و سوم است و به اين ترتيب بين روايات جمع مي شود.
ولي به هر حال هاله‌اي از ابهام شب قدر را به خاطر جهتي كه بعداً به آن اشاره مي شود، فرا گرفته است.
۹-چرا شب قدر مخفي است؟
بسياري معتقدند مخفي بود نشب قدر در ميان شبهاي سال يا در ميان شبهاي ماه مبارك رمضان براي اين است كه مردم به همة طاعات روي آوردند و غضبش را در ميان معاصي پنهان كرده تا از همه بپرهيزند، دوستانش را در ميان مردم مخفي كرده تا همه را احترام كنند، اجابت را در ميان دعاها پنهان كرده تا به همة دعا ها رو آورند، اسم اعظم را در ميان اسمائش مخفي ساخته تا همه را بزرگ دارند و وقت مرگ را مخفي ساخته تا در همه حال آماده باشند.
و اين فلسفه مناسبي به نظر مي رسد.
۱۰-آيا شب قدر در امتهاي پيشين نيز بوده است؟

ظاهر آيات اين سوره نشان مي دهد كه شب قدر مخصوص زمان نزول قرآن و عصر پيامبر اسلام نبوده بلكه همه سال تا پايان جهان تكرار مي شود.
تعبير به فعل مضارع (تنزل) كه دلالت بر استمرار دارد و همچنين تعبير به جملة اسميه «سلام هي حتي مطلع الفجر» كه نشانة دوام است نيز گواه بر اين معني است.
بعلاوه روايات بسياري كه شايد در حد تراتر باشد نيز اين معني را تأييد مي كند.
ولي آيا در امتهاي پيشين نيز بوده است يا نه:
صريح روايات متعددي اين است كه اين از مواهب الهي بر اين امت مي باشد، چنانكه در حديثي از پيغمبر اكرم آمده است كه فرمود: ان الله وهب لامني ليله القدر لم يعطها من كان قبلهم: خداوند به امت من شب قدر را بخشيده واحدي از امتهاي پيشين از اين موهبت برخوردار نبودند»
در تفسير آيات فوق نيز بعضي از روايات دلالت بر اين مطلب دارد.

۱۱-چگونه شب قدر برتر از هزار ماه است؟
ظاهر اين است كه بهتر بودن اين شب از هزار ماه به خاطر ارزش عبادن و احياي آن شب است و روايات فضيلت ليله القدر و فضيلت عبادت آن كه در كتب شيعه و اهل سنت فراوان است اين معني را كاملا تأييد مي كند.
علاوه بر اين، نزول قرآن در اين شب و نزول بركات و رحمت الهي در آن، سبب مي شود كه از هزار ماه برتز و بالاتر باشد.
در حديثي از «امام صادق»(ع) آمده است كه يه «علي بن ابي حمزه ثمالي» فرمود:«فضيلت شب قدر را در شب بيست و يكم و بيست و سوم بطلب و در هر كدام از اين دو يكصد ركعت نماز بجاي آور و اگر بتواني هر دو شب را تا طلوع صبح احيا بدار و در آن شب غسل كن». فرمود: نشسته بخوان، عرض كردم: اگر نتوانم؟ فرمود: در بستر بخوان و مانعي ندارد در آغاز شب خواب مختصري بكني و بعد مشغول عبادت شوي، درهاي آسمان در ماه رمضان گشوده است و شياطين در غل و زنجيرند و اعمال مؤمنين مقبول است و چه ماه خوبي است ماه رمضان»؟
۱۲-چرا قرآن در شب قدر نازل شد؟
از آنجا كه در شب قدر سرنوشت انسانها براي يكسال، بر طبق لياقتها و شاسشتگيهاي آنها تعيين مي شود، بايد آن شب را بيدار بود و توبه كرد و خودسازي نمود و به درگاه خدا رفت و لياقتي بيشتر و بهتر براي رحمت او پيدا كرد.آري در لحظاتي كه سرنوشت ما تعيين مي شود نبايد انسان در خواب باشد، و از همه چيز غافل و بيخبر كه در اين صورت سرنوشت غم‌انگيزي خواهد داشت.

قرآن چون يك كتاب سرنوشت ساز است خط سعادت و خوشبختي و هدايت انسانها در آن مشخص شده است بايد در شب قدر شب تعيين سرنوشتها، نازل گردد و چه زيبا است رابطة ميان «قرآن» و «شب قدر»؟ و چه پرمعني است پيوند اين دو با يكديگر.
۱۳- آيا شب قدر در مناطق مختلف، يكي است؟

مي دانيم آغاز ماههاي قمري در همة بلاد يكسان نيست، و ممكن است در منطقه‌اي امروز اول ماه باشد و در منطقه ديگري دوم ماه، بنابراين شب قدر نمي تواند يكشب معين در سال بوده باشد، چرا كه في المثل شب بيست و سوم در مكه ممكن است شب بيست و دوم در ايران و عراق باشد و به اين ترتسي قاعدتاً هر كدام بايد براي خود شب قدري داشته باشند آيا اين با آنچه از آيات و روايات استفاده مي شود كه شب قدر يك شب معين است سازگار است؟
پاسخ اين سؤال با توجه به يك نكته روشن و آن اينكه:

شب همان ساية نيم كرة زمين است كه بر نيم كرة ديگر مي افتد و مي دانيم اين سايه همراه گردش زمين در حركت است، و يك دوره كامل آن در بيست و چهار ساعت انجام مي شود بنابراين ممكن است شب قدر يك دورة كامل شب به دور زمين باشد يعني مدت بيست و چهار ساعت تاريكي كه تمام نقاط زمين را زير پوشش خود قرار مي دهد شب قدر است كه آغاز آن از يك نقطه شروع مي شود و در نقطه ديگر پايان مي گيرد (دقت‌كنيد).

۱۴- رابطة قرآن با شب قدر
در اوايل سوره دخان و در سورة قدر با صراحت اين معني آمده است كه قرآن در شب قدر نازل شده، و چه پر معني است اين سخن؟ شبي كه مقدرات بندگان و مواهب وروزيهاي آنها تقدير مي شود در چنين شبي قرآن بر قلب پاك پيامبر نازل مي گردد، آيا اين سخن بدان معني نيست كه مقدرات و سرنوشت شما با محتواي اين كتاب آسماني پيوند و رابطة نزديك دارد؟ آيا مفهوم اين كلام آن نيست كه نه تنها حيات معنوي شما كه حيات مادي شما نيز با آن رابطة ناگسستني دارد؟ پيروزي شما بر دشمنان، سربلندي و آزادي و استقلال شما، آبادي و عمران شهرهاي شما همه با آن گره خورده است.