مقدمه:
درد امروز بشر فقط مولود فقر صنعت و تكنولوژي نيست بلكه بيشتر نتيجه كمبود معنويت و اخلاق و فرهنگ است. انساني كه سالهاست بر كره ماه قدم نهاده هنوز يك بار در قلب مهتابي و كرانه باورهاي فطري خويش خيمه نزده است. انسان روزگار ما با ابزارهاي پيشرفته و پيچيده اوج كهكشان ها و اقيانوس ها را رصد مي‌كند ولي در ميان امواج متراكم ظلمت برخاسته از كردار و رفتار ظالمانه خويشتن خويش را گم كرده است. بشر هر روز كف درياها و دل آسمان ها را با

ابزارهاي قوي مي بيند و درمي‌نوردد اما براي يك ساعت به عمق روح پهناور خويش نپرداخته و از خويش بيگانه شده است. نياز انسان فقط خوراك و پوشاك و تفريح و مسائل مادي نيست، عطش اين روح ناآرام و ماجراجو در تشنگي آب و جستجوي غذا و گشت و گذار زمين و آسمان خلاصه نمي‎شود. ‎آدمي زاد قرن حاضر «حيات طيبه» را با رفاه و «توسعه اقتصادي و صنعتي» اشتباه گرفته و در پي اقتصاد و لذت و رفاه بدون توجه به فرهنگ و عقيده و اخلاق، دويدن در پي سراب را تكرار

مي‌كند ولي هر چه بيشتر مي دود دورتر، خسته تر و مأيوس تر و ناكام تر مي گردد. در اين ظلمت آباد كه مدعيان هدايت انسان، وي را در ميان گرد و غبار كوير جهل و نفاق و فقر و بيداد، سرگردان كرده اند، تشخيص آب از سراب و راه از بيراهه بسيار دشوار است. در اين «حيرت آباد انديشه ها» نسل جوان چگونه راه را پيدا كند و صراط سعادت را از جاده هاي منتهي به سوي پرتگاه و

گردنه‌هاي دزدادن فضيلت، باز شناسد؟ معرفت درست و نادرست را با كدام ميزان بسنجد و اخلاق و ادب را در كدام مكتب بياموزد؟ بدون شك بسياري از مذاهب و فلسفه ها و برنامه ها و سياست هاي فرهنگي، اجتماعي با پوشش واژه هاي «بين المللي» و «آزادي» و «حقوق بشر» و «دموكراسي» شكارگاه شيطان است و دامگاه طاغوت و كوير خشك و خشن و تاريك زندگي جوانان. انديشمندان فرزانه بسان خورشيدي فروزان گستره هستي را روشني مي بخشند و از درياي بصيرت خويش جرعه هاي معرفت در كام دانش پژوهان مي ريزند.

«سپيده سيادت»
احرام سپيد
روزهاي ماه «ذيحجة» ۱۳۲۱ قمري يكي پس از ديگري مي گذشت. و قلوب عشاق و ارادتمندان در هواي بيت الله الحرام «لبيك شوق» سر مي داد. ياد احرام و طواف،‌ شوق عرفات و مني و شور مشعر و صفا عطش ديدار به دل ها داده بود. «ناگاه كعبة كرامت الهي زيبا چهره اي پريروي را در احرام سپيد نور در آغوش پدر و مادري مهربان و الهي نهاد. طفلي كه نور سيادت و بزرگواري بر سيماي بلورينش آينده اي روشن را خبر مي داد و نگاه زيباي او گاه رفيع و والايي را بيان مي كرد.

نام او را «محمدحسين» نهادند و آن را به تبرك نام «جد و فرزند» ماية بركت و جاودانگي شمردند تا بار ديگر ستاره اي از اين خاندان در پهنه تاريخ درخشيده، تاريكي ضلالت را به روشني هدايت مبدل سازد. چرا كه خاندان محمدحسين، خانواده اي اصيل و افتخار آفرين بوده كه هماره بيرق «بزرگي» در دست داشته و شهر تبريز از نام آنان لبريز از شادي و شعف بوده است. «سراج الدين عبدالوهاب حسن حسين» جد معروف ايشان است كه در سمرقند پاي ميلاد بر هستي گذارده و چندي بعد به تبريز سفر كرد. وي قبل از ظهور دولت صفويه «شيخ الاسلام» آذربايجان بوده است.

در سال ۹۲۰ قمري كه نبرد خونين ميان دولت ايران و عثماني درگرفت وي به عنوان وساطت و خاموش كردن آتش جنگ، راهي دربار سلطان سليم گرديد و رسالت خود را انجام داد ولي به دستور سلطان سليم زنداني گرديد و پس از مرگ وي به دستور فرزندش سلطان سليمان با كمال عزت و احترام از زندان آزاد گرديد. ايشان پس از مدتي كوتاه در سال ۹۳۷ قمري در آنجا درگذشت و در جوار قبر ابو ايوب انصاري به خاك سپرده شد. از آن زمان تاكنون پيوسته اين خانواده به علم و

تقوا، فضيلت و بزرگواري معروف بوده و در هر عصري شخصيت هاي علمي بزرگي از آن برخاسته است. يكي از شخصيت هاي گران قدر و برجسته «مرحوم ميرزا محمدتقي قاضي طباطبايي» است كه شاگرد گران قدر مرحوم استاد وحيد بهبهاني و آيت الله سيد مهدي بحرالعلوم است. نسب سيد محمدحسين با سه واسطه به اين شخصيت الهي و رباني مي رسد كه عبارتند از: «سيد محمد حسين بن محمدحسين بن علي اصغر شيخ الاسلام بن ميرزا محمدتقي قاضي طباطبايي».

مرحوم ميرزا محمدتقي خود به ده واسطه به جد اعلاي اين خانواده، مرحوم ميرعبدالوهاب مي پيوندد. استاد خود از روزگار تحصيل چنين بازگو مي‌كند: «در اوايل تحصيل كه به صرف و نحو اشتغال داشتم علاقه زيادي به ادامه تحصيل نداشتم و از اين روي هر چه مي خواندم نمي فهميدم. چهار سال را به همين نحو گذراندم پس از آن يك باره عنايت خدايي دامن گيرم شده عوضم كرد و در خود يك نوع شيفتگي و بي تابي نسبت به تحصيل كمال حس نمودم به طوري كه از همان روز تا پايان

تحصيل كه تقريباً هجده سال كشيد هرگز نسبت به تعليم و تفكر درك خستگي و دل سردي نكردم و زشت و زيباي جهان را فراموش كردم. بساط معاشرت با غير اهل علم را به كلي برچيدم و در خورد و خواب و لوازم ديگر زندگي به حداقل ضروري قناعت نموده باقي را به مطالعه مي پرداختم. بسيار مي شد به ويژه در بهار و تابستان- كه شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه مي گذراندم و هميشه درس فردا شب را پيش مطالعه مي كردم. اگر اشكالي پيش مي آمد با هر خودكشي بود حل مي نمودم. وقتي كه به درس حضور مي يافتم از آن چه استاد مي گفت قبلا روشن بودم هرگز اشكال و اشتباه درس را پيش استاد نبردم».

طلوع عشق و انديشه
در محضر اساتيد
علامه طباطبايي خوشه چين زبردست و انديشمندي بود كه از علم و ادب اساتيد خود بهره ها برد. فرصت را غنيمت شمرده حداكثر استفاده را از حوزه مقدسه نجف اشرف نموده و مدت يازده سال در كنار مرقد مولاي متقيان (ع) از فقه، اصول، فلسفه،‌ رياضيات، رجال و در نهايت از سرچشمه عرفان بزرگان عرصه دانش و فضيلت جرعه ها نوشيد استادان وي در نجف عبارت بودند از:
۱- مرحوم آيت الله نائيني- مدت ۸ سال، فقه و اصول. ۲- آيت الله آقا سيد ابوالحسن اصفهاني- چند سال متوالي، فقه. ۳- آيت الله شيخ محمدحسين اصفهاني- يك دوره اصول و ابوابي از فقه. ۴- فرزانه گرانقدر، سيد حسين بادكوبه اي- مدت شش سال، فلسفه و حكمت ۵- علامه بزرگوار، سيد ابوالقاسم خوانساري رياضيات عالي. ۶- آيت الله حجت- اصول كلي رجال ۷- مرحوم آيت الله حاج

ميرزا علي ايرواني- فقه. ۸- مرحوم آقاميرزا علي اصغر ملكي. استاد در زندگي نامه خود مي نويسد: «در فلسفه نيز به درس حكيم و فيلسوف معروف وقت مرحوم آقا سيد حسين بادكوبه اي موفق شدم. در ظرف شش سال كه نزد معظم له تلمذ مي كردم، منظومه سبزواري،‌ اسفار، مشاعر ملاصدرا، دوره شفاي بوعلي، كتاب «اثولوجيا و تمهيد القواعد» ابن تركه (در عرفان) و اخلاق ابن مسكويه را خواندم. مرحوم بادكوبه اي از فرط عنايتي كه به تعليم و تربيت بنده داشت

براي اين كه مرا به طرز تفكر برهاني آشنا سازد و به ذوق فلسفي تقويت بخشد امر فرمود به تعليم رياضيات بپردازم و در امتثال امر معظم له به درس مرحوم سيد ابوالقاسم خوانساري كه رياضيدان زبردستي بود، حاضر شدم و يك دوره حساب استدلالي، يك دوره هندسه مسطحه و فضايي و جبر استدلالي از معظم له فرا گرفتم». مرحوم علامه طباطبايي در عشق و عرفان- در فلسفه و رياضيات- در علم هيئت و نجوم- در فقه- اصول و حديث- در ادبيات ذوقي دستي توانا داشته و در محضر اساتيدي برجسته و مشهور حاضر شده تا به اين درجه و رتبه نائل گرديده است.

يادگارهاي ماندگار
آثار اين فرهيختة وارسته مشعلي فرا راه دانش پژوهان كلاس معرفت است: ۱- تفسيرالميزان ۲- بدايت الحكمه ۳- نهايت الحكمه ۴- اصول فلسفه و روش رئاليسم ۵- حاشيه بركفايه (كه به تازگي چاپ شده است) ۶- شيعه در اسلام ۷- مجموعه مذاكرات با پروفسور هانري كربن (شيعه) ۸- خلاصه تعليم اسلام ۹- روابط اجتماعي در اسلام ۱۰- عقايد و دستورهاي ديني ۱۱- رساله قوه و فعل ۱۲- رساله اي در اثبات ذات ۱۳- رساله اي در صفات ۱۴- رساله اي در افعال الله تعالي ۱۵- رساله اي در وسائط ۱۶- معنويت تشيع ۱۷- ارجوزة في النحو ۱۸- سنن النجا ۱۹- حاشيه بر اسفار ۲۰- ارجوزة في الخط ۲۱- ارجوزة في الصرف ۲۲- رساله اي در عالم غيب ۲۳- وحي يا شعور مرموز ۲۴- رساله اي در مغالطه ۲۵- رساله اي در برهان و …

بوي گل را از كه جوييم از گلاب
«هماي همت» علامه از ملك تا ملكوت در پرواز بود. از اين رو براي روزي كه «خورشيد» وجودش رخ در نقاب خاك خواهد كشيد، «مه گونه هايي» تربيت نمود تا هم چنان ماهتاب هدايت، نورافشاني كرده، «اسلام ناب محمدي» را در سراسر جهان مطرح كنند. اينك نام نمونه هايي از پرورش يافتگان مهد علم و دانايي و تقوا و تهذيب علامه را ذكر مي نماييم. باشد كه نام ايشان يادآور تلاش فراوان استاد و همت والاي وي باشد و مصداق:

چون كه گل رفت و گلستان شد خراب بوي گل را از كه جويم از گلاب
باشند. حضرات آيات عظام و حجج اسلام:
۱- شهيد مرتضي مطهري ۲- امام موسي صدر ۳- شهيد سيد محمدحسيني بهشتي ۴- ناصر مكارم شيرازي ۵- شهيد محمد مفتح ۶- شيخ عباس ايزدي ۷- سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي ۸- عزالدين زنجاني ۹- محمدتقي مصباح يزدي ۱۰- ابراهيم اميني ۱۱- يحيي انصاري ۱۲- سيد جلال الدين آشتياني ۱۳- سيد محمدباقر ابطحي ۱۴- سيد محمد علي ابطحي ۱۵- سيد محمد حسين لاله زاري ۱۶- حسين نوري همداني ۱۷- حسن حسن زادة آملي ۱۸- سيد مهدي روحاني ۱۹-

علي احمدي ميانجي ۲۰- عبدالحميد شربياني ۲۱- عبدالله جوادي آملي ۲۲- ابوطالب تجليل و شخصيت هاي ديگري كه هر يك در حوزه قم و در گوشه و كنار كشور عزيزمان مشعل تحقيق و تدريس و تاليف را در دست دارند.
هميشه براي ما انسان ها اين بحث مطرح بوده كه ۱- چرا بايد از خداي جهان صحبت و بحث كرد؟ ۲- ايا اين بحث صحيح و روا است؟ ۳- فايده اين بحث چيست؟ در تاريخ اديان اين مسئله مطرح مي‎شود كه علت پيدايش مفاهيم ديني كه در رأس آن‌ها مفهوم «خدا» است چيست؟ چه طور شد كه بشر به اين مفهوم توجه كرد و به دنبال آن يك سلسله سنن و اعمال كه فوق العاده براي آن‌ها اهميت قائل است انجام داد؟ اين پرسش در واقع متوجه اين جهت است كه بشر در طول تاريخ خود چرا به انديشة خدا افتاده و به جستجوي خدا پرداخته است؟ چه عامل او انگيزه اي بشر را به

سوي مفاهيم خدا و دين و پرستش سوق داده است؟ آيا آن عامل، عقلاني و منطقي است يا رواني و يا اجتماعي؟ و اگر رواني است آيا ناشي از يك تمايل فطري و ذاتي است و يا نوعي عكس العمل است كه روح در برابر برخي پيش آمدها انجام داده و مي‎دهد؟ مسائل بسياري از قديم ترين دوران ها مورد توجه بشر بوده است از قبيل مسئله عليت و معلوليت علامه و هم چنين عليت و معلوليت هاي خاصه از قبيل تأثير فلان دارو و در علاج فلان بيماري و تأثير زمين و خورشيد و ماه در خسوف و كسوف و امثال اين ها. عامل عقلاني و منطقي كه باعث شده استعداد فكري بشر

متوجه اين گونه مسائل شود طبيعت عقلاني بوده. مقتضاي طبيعت فكري بشر اين است كه منطقاً يك سلسله مسائل را بپذيرد احياناً ممكن است آن چه بشر قرن ها آن را پذيرفته است خطا و ناصواب باشد و در عين حال عامل آن فكر ناصواب، استعداد منطقي و عقلاني بشر باشد. مثلاً فلكيات قديم و پاره اي از طبيعيات خطا و ناصواب بود ولي عاملي كه بشر را به سوي همين فكر ناصواب سوق داده است جز استعداد منطقي و عقلاني و فكري او نبوده است. اما پاره اي از

مسائل هست كه چيز ديگر غير از استعداد عقلاني و منطقي بشر در گرايش او به آن‌ها تأثير داشته است مانند اعتقاد به نحوست بعضي چيزها. مثال بارز در اين مورد اعتقاد بسياري از مردم به نحوست عدد ۱۳ است. قطعاً بايد غير از استعداد عقلاني و منطقي در پيدايش اين اعتقاد عامل ديگري هم تأثير گذار بوده است چون از نظر عقل و منطق كوچك ترين تفاوتي بين عدد ۱۳ و ساير اعداد نيست كه لااقل احتمال داده شود آن تفاوت منشأ خطاي فكر و منطق بشر شده است. در مورد اين مسائل است كه بايد به دنبال علت پيدايش آن‌ها و رواج آن‌ها رفت و آن علت ها را كه خارج از حوزه عقل و منطق بشر است كشف كرده و در زمينه اين گونه عقايد است كه مي‎توان

فرضيه هايي را ابراز داشت. برخلاف مسائلي كه زمينه عقلاني و منطقي داشتند در زمينه اين مسائل انسان بودن انسان و استعداد عقلاني و فكري او براي پيدايش آن‌ها كافي است. در زمينه مسائلي كه با تمايلات فطري و ذاتي بشر بستگي دارد نيز بحث از علل خارجي و رفتن دنبال فرضيه ها براي مبدأ پيدايش آن‌ها كار غلطي است. مفاهيم خدا و دين و پرستش اگر با طبيعت عقلاني و منطقي بشر بستگي داشته باشد و يا با تمايلات فطري و ذاتي او مربوط باشد كافي است براي توجه بشر به آن‌ها و گرايش به سوي آن‌ها. اما اگر با هيچ يك از آن‌ها بستگي نداشته

باشد ناچار بايد علت هاي خاص رواني و يا اجتماعي براي آن‌ها جستجو كنيم. كساني كه ترس يا جهل يا امتيازات طبقاتي يا محروميت هاي اجتماعي و يا محروميت هاي جنسي را منشأ پيدايش مفاهيم ديني و توجه بشر به خدا دانسته اند قبلا چنين فرض كرده اند كه عامل منطقي و عقلاني يا تمايل فطري و ذاتي در كار نبوده است و اعتقاد به خدا و ساير مفاهيم ديني را از قبيل اعتقاد به نحوست عدد ۱۳ فرض كرده اند و آن گاه در مقام توجيه آن برآمده اند والا با وجود عامل منطقي يا فطري جاي اين گونه فرضيه ها نيست. مي گوييم بشر از قديمي ترين ايام به مفهوم عليت و

معلوليت پي برده است و همين كافي است كه او را متوجه مبدا كل كند و لااقل اين پرسش را براي او به وجود آورد كه آيا همه موجودات و پديده ها از يك مبدا آفرينش به وجود آمده اند يا نه؟ بعلاوه بشر از قديم ترين ايام نظامات حيرت آور جهان را مي ديده است وجود خود را با تشكيلات منظم و دقيق مشاهده مي كرده است همين كافي بوده است كه اين فكر را در او به وجود آورد كه اين تشكيلات منظم و اين حركات مرتب همه از مبدا و منشاي مدبر و دانا و خودآگاه ناشي مي‎شود يا نه؟ فرضاً اثبات وجود خدا فطري نباشد اصل بحث از خدا فطري است. پس درباره اين كه بشر چرا

از خدا بحث كرده و مي‌كند نبايد در جست و جوي عامل ديگري غير از استعداد منطقي و عقلاني بود. اين جا اين پرسش مطرح مي‎شود كه اگر بحث و گفتگو درباره خدا فطري است چرا همه افراد بشر به اين بحث علاقه نشان نمي دهند؟ چرا تنها محرومان و بيكاران به اين بحث علاقه نشان مي دهند؟ چرا هر اندازه كه علم و تمدن پيش مي رود و بشر سرگرمي هاي جدي و واقعي پيدا مي‌كند از حرارتش نسبت به اين بحث كاسته مي‎شود؟ در گذشته قسمت عمده سرگرمي بشر را الهيات تشكيل مي داد اما امروزه يا براي اين مسائل جايي در تعليمات عمومي نيست يا هست

ولي به مقدار بسيار ناچيزي كه نشان دهنده كاهش حرارت بشر در اين مسائل است. دكارت كه در رأس تحول جديد علمي قرار گرفته است با اين كه يك مرد الهي است تصريح مي‌كند كه من فقط قسمت بسيار كمي از وقت خود را صرف الهيات مي‌كنم، عمده اوقاتم صرف رياضيات و طبيعيات مي‎شود. بعد از دكارت هرچه گذشته است اين علاقه و حرارت كمتر شده تا جايي كه در ميان بعضي ملت ها به صفر رسيده است. اگر بحث در الهيات فطري مي بود با پيشرفت علم و تمدن

كاهش نمي يافت و احياناً به صفر نمي رسيد. پس معلوم مي‎شود علت گرايش بشر به اين معاني و مفاهيم چيز ديگر غير از فطرت ذاتي بشر است. پاسخ اين پرسش اين است كه اولاً لازمه فطري بودن يك بحث اين نيست كه همه اوقات همه افراد را بگيرد. هم چنان كه هيچ علاقه طبيعي ديگر نيز چنين نيست. علاقه به هنر و زيبايي يك علاقه فطري است ولي چنان نيست كه يگانه سرگرمي بشر محسوب شود. در مورد هر علاقه فطري عمومي هميشه افراد خاصي پيدا مي‎شوند كه علاقه و ذوق شديدتري نسبت به آن دارند و آن را به عنوان رشته تخصصي خود انتخاب مي‌كنند. ثانياً چون امور مورد علاقه فطري بشر متعدد است يكي دو تا نيست طبعاً سرگرمي به بعضي از علايق از

علائق ديگر مي كاهد و احياناً آن‌ها را به بوته فراموشي مي سپارد. مثال: علاقه ديني به شرايط محيط بستگي دارد يعني بود و نبود موجبات توجه به ماديات در كاهش و افزايش اين علاقه تأثير به سزا دارد. به علاوه هر علاقه فطري در عين فطري بودن احتياج دارد به تذكر و تنبه.

بود و نبود مذكرات الهي يعني اموري كه بشر را به خدا و خالق خودش توجه دهد در افزايش و كاهش اين علاقه مؤثر است. كدام رغبت طبيعي است در بشر كه بود و نبود اموري كه بشر را نسبت به آن‌ها يادآوري مي كند تأثير ندارد؟ آيا رغبت به خوراك اين طور است؟ يا رغبت جنسي اين طور است؟ پس بسيار ساده و طبيعي است كه گرفتاري ها و سرگرمي هاي مادي امروز بشر كه فراوان و جالب و جاذب است از توجه به بحث و كاوش در امور معنوي بكاهد. ولي اين گرفتاري ها سبب نمي‎شود كه علاقه بشر به اين مسائل به كلي از بين برود بشر امروز اگر فراغتي بيابد با عشق و علاقه وافر به سوي اين مسائل گرايش پيدا مي‌كند در جهان امروز فكر و كوشش و تعليم و تعلم و تحقيق و تأليف و سخنراني درباره مسائل الهي كم نيست. در همين جهان پر از جار و

جنجال امروز اگر به افرادي از بشر كه نسبتاً فراغتي دارند و يا به واسطه مواجهه با خطرهاي هولناك و حوادث سهمگين دستشان از هر وسيله و سببي از اسباب نجات كوتاه مي‎شود سري بزنيم خواهيم ديد كه بهتر و نيكوتر دلداده اين بحث بوده عنايت ذهني و استعداد فكريشان بيشتر است و همين افراد همين كه از گوشه فراغت يا از چاله خطر بيرون آمده پاي به صحنه كار و كوشش روزانه گذاشته سرگرم تكاپوي زندگي مي‎شوند دوباره فراموش كاري را از سرگرفته و سست مي گردند. ما مي دانيم كه به يك فرد انساني كه از روي غريزه فطري خود از هر علتي بحث مي‌كند نمي توان گفت استثنائاً در يك مورد غريزه فطري خود را رها كن و اگر گاهي در اثر

اشتباه كاري ذهن وي از اين بحث منصرف شده به پرستش ماده بپردازد غريزه فطري وي در پس پرده به فعاليت خود ادامه داده در موقع فرصت فرآورده خود را بيرون خواهد ريخت. ما با اين بيان به اين نتيجه مي رسيم كه «بحث و گفتگو در خداي جهان فطري انسان است». و با اين نتيجه پاسخ پرسش اول از پرسش هاي سه گانه كه در آغاز سخن گذاشته بوديم روشن مي‎شود و هم چنين پاسخ پرسش دوم: توهم ناروا بودن اين بحث از آن جا پيدا مي‎شود كه دستگاه فكري و عقلاني بشر را نسبت به درك اين معاني و مفاهيم ناتوان و نارسا بدانيم. اين توهم، هم در ميان گروهي از

فلاسفه پيدا شده و هم در ميان گروهي از متشرعه. فلاسفه حسي معتقدند كه حدود و منطقه فهم و درك بشر محسوسات است، ماوراء منطقه محسوسات از دسترسي فهم بشر خارج است. بشر نه مي‎تواند چيزي را درباره ماوراء منطقه محسوسات بپذيرد و نه مي‎تواند نفي كند. اين عده از فلاسفه هم با فلاسفه الهي اختلاف نظر دارند هم با فلاسفه مادي زيرا اين هر دو دسته براي فكر و ذهن بشر قدرت تحقيق در ماوراء محسوسات (اثباتاً يا نفياً) قائلند. برخي از فلاسفه و

دانشمندان الهي اروپا نظير پاسكال و برگسون كميت عقل را در ميدان مسائل الهي به كلي لنگ دانسته اند و راه معرفت را منحصر به الهام و اشراق دانسته اند. گروهي از متشرعه معتقدند كه عقل بشر از درك حقايق ماوراء الطبيعي قاصر است و در اين مسائل مانند مسائل علمي بايد متعبد بود. به عقيده بعضي از اين افراد هيچ صفت خدا حتي يگانگي او را نمي توان با دلايل عقلي ثابت كرد. مي گويند از آن جهت مي گوئيم خدا يكي است كه پيغمبر و ائمه گفته اند يكي است والا از راه عقل هيچ دليلي براي يگانگي خدا نداريم. اين ها توفيقي بودن اسماء الله را بهانه قرار داده از هر گونه تلاش علمي در معارف الهي خودداري كرده بلكه با آن مخالفت مي‌كنند. اين دسته احياناً در

اصطلاح حكماء اسلامي «معطله» خوانده مي‎شوند زيرا معتقد به تعطيل دستگاه عقلاني در مسائل الهي مي باشند و به اصطلاح هرگاه پاي بحث و تحقيق اين مسائل مي رسد به عقل فرمان تعطيل و استراحت مي دهند. اين عده نيز به نوبه خود استدلال هايي دارند كه اكنون جاي بحث و انتقاد از آن‌ها نيست. اجمالاً در مقام انتقاد مي گوييم كه در آثار اسلامي كه «معطله» به آن‌ها استناد مي‌كنند نه تنها دستور تعطيل داده نشده است ترغيب فراواني درباره به كار انداختن عقل و فكر در اين مسائل به عمل آمده است. غريزه اي فطري كه او را ساختمان واقعي موجودي بوجود آورده هيچ گاه بيرون از گردشگاه واقعي خود پاي ننهاده كار نمي كند،