شهید در قرآن

شهادت‌، فناشدن‌ انسان‌ براي‌ نيل‌ به‌ سرچشمه‌ نور و نزديك‌ شدن‌ به‌ هستي‌ مطلق‌است‌. عشق‌ و علاقه‌ به‌ وصال‌ محبوب‌ و معشوق، طبيعت‌ هر موجودي‌ است‌. و همين‌ عشق‌است‌ كه‌ سبب‌ حركت‌ و جنبش‌ است‌.شهيد كسي‌ است‌ كه‌ در پرتو تجليات‌ حق‌،از خودبي‌خود گشته‌ و با انتخاب‌شهادت‌ به‌ زيباترين‌ شكل‌ در جـوار محبوب‌ قرار مي‌گيرد.اين‌پايان‌نامه‌ با عنوان‌ (شهيد و

شهادت‌ از ديدگاه‌ قـرآن‌ و حديث) در چهار فصل‌ تـدوين‌ شده‌است‌. فصل‌ اول‌ شامل‌ تعاريف‌ كلمات‌ شهيد و شهادت‌،مرگ‌ و رابطه‌ آن‌ با شهادت‌مي‌باشد. فصل‌ دوم‌ دربـاره‌ شهيد و شهادت‌ در قـرآن‌ كريم‌ است‌ كه‌ خود بـر چهار بخش‌است‌: حيات‌ شهيد در قرآن‌ به‌عنوان‌ مهمترين‌ كرامت‌ و ويژگي‌ شهيد در بخش‌ اول‌ بحث‌شده‌ و ديگر كـرامـات‌ شهيد از جمله‌ مقام‌ والاي‌ او نـزد خـدا، روزي‌

خـوردن، غفران‌ و بخشش‌الهي‌، رستگاري‌، و… نيز در بخش‌ دوم‌ بحث‌ شده‌ است‌. و اما جهاد بـه‌عنوان‌ مقدمه‌ و راهي‌براي‌ شهادت‌ بخش‌ سوم‌ را به‌ خوداختصاص‌ داده‌است‌ وبخش‌ پاياني‌ اين‌ فصل‌،درباره ي ‌هجرت‌ و رابطه‌ آن‌ با شهادت‌ مي‌باشد.شهيد و شهادت‌ در روايات‌ نيز در فصل‌ سوم‌ مطرح‌شده‌ كه‌ در چهار بخش،‌ فضل‌ و ارزش‌ شهيد در روايات‌، عشق‌ و آرزوي‌ شهادت،

همطرازان‌شهيد و احكام‌ شهيد،تدوين‌ شده‌ است‌. و در آخرين‌ فصل‌ نيز به‌ بازماندگان‌ شهدا و درواقع‌، پس‌ از شهادت‌ پرداخته‌ شده‌ است‌. اين‌ فصل‌ در دو بخش‌ تدوين‌ شده‌ كه‌ در بخش‌ اول‌به‌ وظايف‌ بازماندگان‌ شهيد و نحوه‌ عملكرد آنان‌ پرداخته‌ شده‌ و در فصل‌ دوم،صحبت‌ ازروش‌ درست‌

برخورد با بازماندگان‌ شهيد است‌.واژه‏ى شهید و مشتقات آن بارها در قرآن كریم درباره‏ى پیامبر، فرشته‏ى مراقب اعمال انسان‏ها، امت اسلام، جان باخته در راه خدا، گواه و حاضر به كار رفته است؛ اما شهید به معناى فدایى در راه خدا، یكى از مقدس‏ترین واژگان قاموس دینى است كه در قرآن كریم به صورت «مقتول فى سبیل اللّه» از آن تعبیر شده است.

اهل لغت گفته‏اند:
كشته شدگان در راه خدا را از آن جهت شهید گویند كه فرشتگان رحمت بر مشهد او حاضر مى‏شوند. بعضى دیگر گفته‏اند: زیرا خداوند متعال و فرشتگان بر رستگارى او گواهى مى‏دهند.
گروه سومى نیز گفته‏اند: چون در روز قیامت از او گواهى مى‏طلبند.
به طور كلى شهیدان داراى این ویژگى‏هاى هستند:

الف – زنده بودن در نزد خدا؛ «و لا تقولوا لمن یقتل فى سبیل اللّه أموات بل أحیاء ولكن لا یشعرون». (۱)
ب – از روزى خداوند در عالم برزخ بهره‏مند مى‏شوند؛ «و لا تحسبنّ الّذین قتلوا فى سبیل اللّه أمواتاً بل أحیاء عند ربّهم یرزقون». (۲)
ج – مورد مغفرت خدا قرار مى‏گیرند؛ «و لئن قتلتم فى سبیل اللّه أو متّم لمغفرة من اللّه و رحمة خیر ممّا یجمعون». (۳)

د – پاداش بزرگ دارند؛ «و من یقاتل فى سبیل اللّه فیقتل أو یغلب فسوف نؤتیه أجراً عظیماً». (۴)
ه – اعمال شهیدان هرگز تباه نخواهد شد؛ «و الّذین قتلوا فى سبیل اللّه فلن یضلّ أعمالهم». (۵)
و – شهادت كفّاره‏ى گناهان و ضمانت بهشت است؛ «فالّذین هاجروا و أخرجوا من دیارهم و أوذوا فى سبیلى و قاتلوا و قتلوا لأكفّرنّ عنهم سیّئاتهم و لأدخلنّهم جنّات تجرى من تحتها الأنهار ثواباً من عند اللّه».

قرآن کریم دربارة “شهدا” چه می‌فرماید؟ ب‌) معنای “شهید” یعنی چه‌؟
برخی از آیاتی که به مقام والای شهادت و خصوصیات شهیدان راه حق اشاره می‌کند، عبارتند از:
۱٫ بهره‌مند شدن از حیات معنوی و روزی‌های معنوی‌: “وَلاَ تَحْسَبَن‌َّ الَّذِین‌َ قُتِلُواْ فِی سَبِیل‌ِ اللَّه‌ِ أَمْوَ َتَا بَل‌ْ أَحْیَآءٌ عِندَ رَبِّهِم‌ْ یُرْزَقُون‌َ; (آل‌عمران‌، ۱۶۹) هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده مپندار، بلکه زنده‌اند که نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند”.

۲٫ خوشحالی آن‌ها از نعمت‌های فراوانی که خداوند به آن‌ها بخشیده است‌: “فَرِحِین‌َ بِمَآ ءَاتَـئـَهُم‌ُ اللَّه‌ُ مِن فَضْلِه‌ِ وَیَسْتَبْشِرُون‌َ; (آل‌عمران‌، ۱۷۰) آن‌ها به خاطر نعمت‌های فراوانی که خداوند از فضل خود به آن‌ها بخشیده است‌، خوشحالن

(زیرا مقامات برجسته آن‌ها را در آن جهان می‌بینند و می‌دانند) که نه ترسی بر آن‌ها است و نه غمی خواهند داشت‌.
۳٫ خوشحالی آن‌ها نه تنها نعمت است‌; بلکه از فضل او است که تکرار نعمت است‌: “یَسْتَبْشِرُون‌َ بِنِعْمَة‌ٍ مِّن‌َ اللَّه‌ِ; (آل‌عمران‌، ۱۷۱) و (نیز) از نعمت خدا و فضل او (نسبت به خودشان خوشحال و مسرور می‌شوند).

۴٫ خوشحالی آنان از این‌که می‌بینند که خداوند پاداش مؤمنان را ضایع نمی‌کند: “وَأَن‌َّ اللَّه‌َ لاَ یُضِیع‌ُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِین‌َ; (آل عمران‌، ۱۷۱) و (می‌بینند که‌) خداوند پاداش مؤمنان را ضایع نمی‌کند (نه پاداش شهیدان و نه پاداش مجاهدانی که شهید شدند).
۵٫ حیات جاویدان‌ِ شهیدان‌: “وَلاَ تَقُولُواْ لِمَن یُقْتَل‌ُ فِی سَبِیل‌ِ اللَّه‌ِ أَمْوَ َت‌ُ بَل‌ْ أَحْیَآءٌ وَ لَـَکِن لآ تَشْعُرُون‌َ; (بقره‌، ۱۵۴) و به آن‌ها که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده مگویید; بلکه آن‌ها زندگانند، ولی شما نمی‌فهمید”.

۶٫ زحمات شهیدان راه خدا از بین نمی‌رود و مورد هدایت خداوند هستند و بهشت جاویدان‌، به آن‌ها عطا می‌فرماید: “وَ الَّذِین‌َ قُتِلُواْ فِی سَبِیل‌ِ اللَّه‌ِ…; (محمّد، ۴ ـ ۶) و کسانی که در راه خدا کشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را نابود نمی‌کند، به زودی آن‌ها را هدایت می‌کند و کار آن‌ها را اصلاح می‌کند، و آن‌ها را در بهشت (جاویدانش‌) که اوصاف آن را برای آنان بازگو کرده است‌، وارد می‌کند.”

۷٫ شهیدان دارای ایمان راستین هستند و نسبت به پیمان و تعهد خود با خداوند، وفادارند; “مِّن‌َ الْمُؤْمِنِین‌َ رِجَال‌ٌ صَدَقُواْ مَا عَـَهَدُواْ اللَّه‌َ…; (احزاب‌، ۲۳) در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستاده‌اند; بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده‌اند.(ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، آیة‌الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج ۱، ص ۵۱۷ و ج ۲۱، ص ۴۰۵ ـ ۴۰۷ و ج ۲۳، ص ۳۵۵، دارالکتب الاسلامیة‌.)

شهید و شهادت در ادب کهن پارسی
شهادت زیباترین وجه زندگی معدودی از افراد بشر است که جان خود را در طبق اخلاص می دهند و به فرموده ی قرآن «خود» را با «خدا» معامله می کنند. این زیبایی قطعاً با هنر که اساس آن هم بر زیبایی استوار است، نسبت دارد.
در ابتدا،پیش از آنکه به مفهوم شهادت در ادبیات کهن بپردازیم، معنای شهید و شهادت را در فرهنگ دینی و جهان بینی اسلامی می شکافیم تا برسیم به ادبیات کهن و این که پیشینیان چه رویکردی به این مفهوم داشته اند.

به نظر می رسد که شهادت یک نوع مرگ اندیشی و مرگ آگاهی است و بدون مرگ اندیشی و مرگ آگاهی اساساً نمی شود که مرگی را شهادت خواند و مرگی را غیر شهادت. کلمه ی شهید در قرآن به کار نرفته است.قرآن شهید را به مفهومی که ما به کار می بریم، به کار نبرده است. شهید در قرآن به معنی الگو،نمونه و اسوه به کار رفته است.«وَلَکم فی رسول الله اسوةٌ حسنه» و هم او را بر شما قرار داد؛«علیکم شهیداً».ما به کلمه ی اصلی توحید می گوییم شهادت:لا اله الی

الله.عالم در جهان بینی قرآنی،عالم غیب است و عالم شهادت.در واقع از دید ما که این سوی عالم قرار داریم، عالم بعد از اینجا عالم غیب حساب می شود،اما برای کسی که به حقیقت رسیده است،عالم برتر و عالم دیگر،عالم شهادت است و عالم ما عالم غیب. چون ما نسبت به حقیقت غایبیم و شهید در حقیقت کسی است که به شهود می رسد.پس،انسانی را ما شهید می نامیم که به شهود رسیده باشد. از سویی دیگر کسی که حرکت می کند به سوی الله ، در هر کجای

این حرکت مرگ او را دریابد چون سائر و سالک الی الله است این مرگ ،شهادت محسوب می شود،ولو در بستر باشد. در روایات داریم که : «من مات علی حب آل محمد ماتً شهیداً.» هرکس بر دوستی خاندان وحی بمیرد،شهید مرده است.آیه ای را حضرت امام خمینی فراوان می خواندند و برای همین مطلب به آن استناد می کردند:«و من یخرج من بیتهِ مهاجراً الی الله.» در واقع کسی که از بیت ظاهری خارج می شود،در باطن از بیت نفس خارج شده است. کسی که از بیت نفس

خارج نشده است، مسافر و سالک الی الله نیست و مرگ او شهادت نخواهد بود. او فقط کشته خواهد شد.پس در اینجا مسئله ی نیت مطرح می شود. یعنی انسانی که مرگ را بر می گزیند نه به خاطر مرگ، به خاطر زندگی در جهت حق؛به نظر می رسد عناصری وجود دارد که مرگ شهادت را از یک مرگ عادی ممتاز و متمایز می سازد. در جهان بینی ما و تقریباً در اکثر جهان بینی های الهی کسی که نیت و حرکتش الی الله است و از بیت نفس خارج شده و جنبه های نفسانی در

عملش وجود ندارد و می خواهد از غیب جهان به شهادت جهان و به شهود و لقای حق برسد، شهید حساب می شود.همان طور که شعار اساسی توحید ،یک سلب و یک ایجاب است،یک نفی و یک اثبات است، شهید هم همین گونه است. او چیزی را نفی و چیزی را اثبات می کند. نه اینکه مرگ فی النفسه هدف باشد. بلکه آن هدف چنان متعالی است او مرگ و زندگی را برای آن هدف متعالی می خواهد. هم چنان که از ابراهیم خلیل الله در قرآن نقل شده است: «انَ الصلوتی و

نسکی و محیایی و مماتی لله». هم مرگ من و هم زندگی من برای خداست. در واقع شهادت مرگ زیبا و زیباترین مرگ است. به این معنا که در روزگاری که هیچ راه دیگری ممکن نیست تا شما حقیقت متعالی را متحقق کنید، یا در جهت آن بکوشید، مرگ سرخ را به عنوان آخرین حربه به کار می برید. در اینجا لازم است بگویم: بین خودکشی و مرگ سرخ فرق اساسی وجود دارد. خودکشی در جایی روی می دهد که انسان به زبونی می رسد و مرگ سرخ، در جایی روی می دهد که انسان به اعتلا می اندیشد. در فرهنگ قرآنی، شهادت نقطه ی مقابل غیب قرار می گیرد

و از همان آغاز ،قرآن ما را دعوت می کند که ایمان به شهادت و غیب بیاوریم و این از بنیاد های اساسی فرهنگ دینی ما است. باید به آن سوی این واقعیتی که ما می بینیم و اسمش جهان است،باورمند شویم که هم به وجود انسان گسترش می دهد و هم تکیه گاه های مطمئن برای انسان درست می کند. چون اگر ما فکر کنیم که همه چیز همین جا خاتمه می یابد، یعنی فرجام و انجام تمام تکاپو های انسان چیزی به نام مرگ است، اصلاًدلیلی برای تکاپو پیدا نخواهیم کرد.

اساساً اگر عالم،عالم ظاهر باشد،شهادت بی معناست. شهادت در جایی معنا پیدا می کند که عالم در نسبت با یک حقیقت برتر باشد وگرنه اگر عالم همین عالم باشد،دیگر ارزش های متعالی در آن وجود نخواهد داشت.فقط ماده است و ظواهر مادی. پس دیگر شهادت به معنایی که در فرهنگ اسلامی می گوید، بی معنا می شود. عالم محسوس و ملموس می شود عالم شهادت. و آن چه که آن سوی این واقعیت و حقیقت جهان است، می شود عالم غیب که با عنوان های

مختلفی چون ملکوت،جبروت،لاهوت که مراتب وجودی آن سوی عالم مادّه هستند از آن ها یاد می کنیم.برای کسی که به مرحله ی کمال می رسد(آن کمال انسانی که پیوستن به حق و رویت حق و اتصال به حق است) آن چه که پشت این سوی جهان است، به این طرف می آید و آن چه در این طرف قرار دارد،به آن سو خواهد رفت. یعنی چشم بر شهادت و عالم محسوس می پوشد و به

عالم غیب چشم باز می کند و این جا را پلی برای آن جا می گیرد. حضرت ابا عبد الله الحسین (ع) روز عاشورا وقتی اضطراب در چهره ی بعضی یاران دید، بر روی صخره ای ایستاد،تمام یاران را جمع کرد و این گونه سخن گفت ( این سخن صبح عاشورای حضرت است):بزرگواران شکیبا باشید. مرگ جز پل چیز دیگری نیست که شما را عبور می دهد از این رنج ها،درد ها و تنگ ها به یک گستره ی فراخ بی کنار و بی مرزی که آن جا نعمت های دائمی الهی است که فراتر از همه ی این نعمت ها

رویت خود حق است. رویت حق چیست که شهید به آن می رسد؟حضرت امام خمینی(ره) هم چند بار به این جمله ی پیامبر اشاره داشتند که شهید نظر می کند به وجه الله ،نوعی جابه جایی اتفاق می افتد. شهید همه ی دنیای مادی را نادیده می گیرد و این نیازمند معرفت است. یعنی تکیه گاه اصلی شهادت معرفت است. معرفت اینکه بفهمید این طرف خبری نیست و تو باید از اندک به نفع بی نهایت صرف نظر کنی، به هر حال هر مقدار که باشی ،بالاخره یک مرگ ناگزیر به

سراغت خواهد آمد.اما اگر به این ناگزیر پی برده باشی دست به معامله خواهی زد. با همان کسی که خود تو را به معامله فراخوانده است. تو چیزی به او نمی دهی.آن چه می دهی مال خود اوست،اما او باب «اشتری» را باز کرده به روی شما.خود فرموده است:«ان الله اشتری من المومنین.» خدا قصد دارد که بخرد،شما بیایید بفروشید. چه بفروشیم؟کالای جان بفروشید که البته در ظاهر بیرونی اش می شود،جسم. خدا می فرماید:«چیزی به من نمی دهید.از این دادن چیزی به من افزوده نمی شود.» خدا نیازی به ما ندارد؛«هو الغنی الحمید.» پس من خریدارم و تو

فروشنده؛بها،بهشت و فراتر از بهشت دیدار من،« و ادخلی جنتی»،نفرموده است« و ادخلوا الجنه»، فرموه است؛بهشت من. حضرت امام خمینی تعبیر بسیار لطیفی دارند که این بهشت معلوم است که از جنس بهشت های معمولی نیست و به قول عین القضات؛«ان الله تعالی جنتهُ، لیس فیها حور و لاقصور»،خدا بهشتی دارد که در آن نشانی از حور و قصور (قصر ها) نیست. نه اینکه این ها نیست،خیلی فراتر از این هاست؛
نام احمد ، نام جمله انبیاست
چون که صد آمد،نود هم پیش ماست
کسانی در روز قیامت وقتی به سوی بهشت می روند،حوران بهشتی به استقبالشان می آیند اما به آن ها نگاه نمی کنند. در بهشت می روند،نگاه نمی کنند به آن ها .حوران سر به شکوه بر می دارند و خداوند به آن ها می فرماید: «اینان آن چنان شیفته ی من هستند که چشم به شما ندارند. مرا دارند ،همه چیز را دارند.»