شوروی

مقدمه :
با خروج قوای شوروی در تاریخ ۱۵ فوریه از خاک افغانستان و ساقط شدن آخرین دولت کمونیستی به ریاست نجیب الله ، حضرت صبغه الله مجددی ( رهبر جبهه نجات ملی افغانستان ) به عنوان اولین دولت نهضت مقاومت با نام دولت مجاهدین اداره کشور را در کابل بر عهده گرفت . بعد از این اتفاقات و به دست گرفتن قدرت در عرصه ی سیاسی افغانستان توسط مجاهدین عوامل بسیاری سبب عوض شدن اوضاع افغانستان و وخیم تر شدن اوضاع کشور گردید .

این دولت تازه روی کار آمده در افغانستان به مرور ضعف هایی را مرتکب گردید به مانند قوم گرایی ، دور شدن از اصول جهادی و اسلامی و تقسیم ناعادلانه قدرت بر مبنای وابسته بودن به احزاب ، فراهم نکردن امنیت جانی و مالی و حاکمیت شبه نظامیان ، این اشتباهات در کنار عوامل مدت دار دیگری مانند خستگی مردم از جنگ و هرج و مرج های قبلی و کنونی ناشی از نزاع میان دولت مجاهدین و شبه نظامیان ، ضعف فرهنگی و مادی و … اوضاع سیاسی کشور به سمت وخامت بیشتر پیش برد .

این بی ثباتی های افغانستان علاوه بر تباهی ملت افغانستان ، هویت انقلابی – اسلامی نهضت اسلامی افغانستان ( مجاهدین ) و همچنین امنیت ملی – منطقه ای همسایگان افغانستان مخصوصاً جمهوری اسلامی ایران با مشکلات و تهدیدات مهمی رو به رو
ساخت .
به هر حال این بی ثباتی ها و نامناسب بودن اوضاع اقتصادی ، اجتماعی و
به خصوص سیاسی آینده ای جدید و متفاوت را برای مردم و کشور افغانستان
رقم زد .

طالبان محصول و پیامد این بی ثباتی ها و هرج و مرج هاست . اما نکته ای که وجود دارد و نباید از نظر دور داشت این است که تاریخ و گذشته ی کشورهاشان می دهد که اگر کشور در داخل وضعیتی بغرنج و أسف ناک داشته باشد به خودی خود نظر دیگر کشورها را به سوی خود جلب می کند و باعث می شود که کشورهای با قدرت و سود برنده و ذینفع از این موقعیت استفاده کرده و در کشور مناسب برای دخالت اعمال نفوذ کنند . ظواهر امر نشان دهنده این است که کشورهایی در منطقه و سایر نقاط دنیا در قضیه افغانستان مخصوصاً در دهه ۹۰ دخیل هستند و بی ارتباط با طالبان نیستند که هیچ ، بلکه به عنوان پشتیبان طالبان جلوه گر شده اند . به هر شکل طالبان گروهی بودند که در عرصه سیاسی افغانستان ظاهر شده اند و با تمام ویژگی ها و جنبه های سیاسی ، اقتصادی ، نظامی خود نشان داده اند که اثرات قابل توجه و مهمی بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران

گذارده اند .
اکنون به چگونگی و کیفیت و کمیت این اثرات بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران پرداخته می شود .

کلیات :
طالبان کیستند ؟ طالبان محصلینی مذهبی ( طلبه ) هستند . مراجع اسلامی سنتی قبایل جنوبی پشتون و طلبه های افغانی و پاکستانی که مدارس سنتی پاکستان محل تحصیل آنان بوده هسته و اعضای واقعی طالبان را تشکیل می دهند .

بنابر اظهار نظر عده ای طالبان به طور خود جوش ظهور کرده و به نوعی می خواستند به هرج و مرج ها و مشکلات ، عدم امنیت و نبود یک دولت مرکزی قوی پایان دهند . البته طالبان هم هدف خود را اعلام داشته و انگیزه اصلی قیام خود را پیش گیری از دزدی و هرج و مرج و چپاول اموال عمومی معرفی کرده اند .
برای نخستین بار نام طالبان در محافل سیاسی بین الملل زمانی شنیده شد که آنان برای اولین بار در نوامبر ۱۹۹۴ زمانی که یک کاروان پاکستانی را که توسط نیروهای بسیجی محلی ( میلیشایی محلی ) دستگیر شده بودند آزاد کردند . طالبان بعد از این ماجرا تصمیم قطعی خود را برای به چنگ آوردن قندهار گرفتند .

در سال ۹۴ قندهار و در سال ۱۹۹۵ هرات در اختیار طالبان قرار گرفت و بالاخره طالبان توانستند کابل را در سال ۱۹۹۶ از آن خود کنند و نجیب الله رئیس دولت مجاهدین افغانستان را هم در پس این اقدام ، طالبان اعدام کردند .

طالبان خیلی سریع توانستند خود را در عرصه سیاسی افغانستان نمایان سازند و تنها یک جا مانده بود که مخالفان طالبان در آن شهر مستقر بودند وا ن مزار شریف بود . طالبان مزار شریف را بالاخره در سال ۱۹۹۷ توانستند تصرف کنند و تقریباً سلطه ی خود را بر افغانستان کامل کردند .

طالبان در حالی موفق شدند که در افغانستان قدرت بدون رقیب شوند که مردم در سراسر کشور دیگر از جنگ ها و نا امنی ها خسته و آشفته بودند و فقط کافی بود گروهی یا حزبی بتواند با قدرت کامل وارد عرصه پر اغتشاش و هیاهوی افغانستان شوند . و طالبان آن گروه با اقتداری بودند که توانستند پیروز جنگ داخلی افغانستان شوند نکته جالب توجه این که طالبان همانطور که قبلاً ذکر شد با شعار و هدف از بین بردن هرج و مرج ، نا امنی ، جلوگیری از چپاول اموال عمومی و سرقت شروع به کار کردند و همین شعار و انگیزه خود می توانست عاملی باشد که مردم هم با طالبان همسو شوند و قدرت یافتن آنان را
بپذیرند .

بخش اول : تهدید سیاسی – ایدئولوژیک طالبان علیه ایران
فصل اول :
مخدوش سازی چهره انقلاب اسلامی و اسلام
انقلابی که در سال ۵۷ در ایران رخ داد واقعه ای بود که توجه جهان به خصوص قدرت های بزرگی مانند آمریکا و همچنین همسایگان ایران را به خود جلب کرد . این انقلاب که به رهبری امام خمینی به وقوع پیوست عقلانیت و انسان محوری را که مبنا و اساس دنیای غرب و پیشرفته بودند را به چالش کشاند .
انقلاب اسلامی ایران توانست اساس حکومتی خود را بر مبنای اصول فقهی – کلامی خاص استوار سازد . حکومتی که نقش و جایگاه انتصاب الهی و مشروعیت مردمی را با هم در نظر گرفته و قبول کرده است . آیت الله سید محمد باقر صدر در کتاب « الاسلام یقود الحیاء » در این مورد آورده : « مرجعیت به عنوان یک خط ، تصمیم الهی است ، اما به عنوان مشخص کردن یک فرد ، یک تصمیم از ناحیه امت است . »

اما کشورهای قدرت مدار و با نفوذ جهان خصوصاً آمریکا بی کار ننشستند و مشکلات زیادی را برای انقلابی که قصد صدور کردن اندیشه ها و در نهایت انقلاب خود را داشت به وجود آوردند جنگ ۸ ساله بین ایران را در این باره فراموش کرد ، زیرا انقلاب ایران مذهب خود را شیعه معرفی کرد و گفته است که خلیفه باید نسلی از پیامبر باشد . این در حالی است که اکثر همسایگان مسلمان ایران اهل سنت هستند و معتقدند که خلیفه باید از جانب جامعه وسیع مسلمانان انتخاب شود . و حتی بعضی از کشورها به شدت از نظر مذهبی و ایدئولوژیک با انقلاب اسلامی ایران مخالفند زیرا انقلاب اسلامی موجی از اسلام خواهی را در این کشورها به راه انداخته و معضلاتی را در حال پایه ریزی بود . مانند کشور عربستان که با مکتب وهابیت خود نشان داده که دشمنی خاصی با شیعیان و انقلاب اسلامی دارد . و همچنین پاکستان و علمای این کشور که نزدیکی بسیاری با عربستان از نظر
مذهبی دارند .

انقلاب اسلامی ایران با نظریه های فقهی – کلامی مخصوص به خود ظهور کرد اما در برابر این امر ناگهان گروهی به نام طالبان در همسایگی دیوار به دیوار در افغانستان ظهور کردند . به طور دقیق طالبان در ۱۲ فروردین ۱۳۷۵ بود که ملا عمر آخوند را به عنوان
امیر المومنین امارت اسلامی افغانستان با گردهمایی حدود ۱۵۰۰ مولوی در قندهار اعلام
کردند .

بعد از این گردهمایی و انتخاب رهبری بود که نشست بزرگی در فروردین همان سال توسط مولوی های افغانستان صورت گرفت . این تجمع برای این بود که یک راه شرعی برای اعلام جهاد و جنگ ضد حکومت برهان الدین ربانی پیدا کنند و در نهایت فتوائیه ای از جانب مولوی ها صادر شد که بر اساس آن جنگیدن با حکومت ربانی و دستیابی به قدرت را ممکن و شرعی اعلام می شد . این شروع کردن ضدیت با دولت ربانی بر محور « تئوری تغلب » می چرخید تغلب نظریه ای است که با استفاده از آن می شود با زور و حیله برای رسیدن به قدرت و خلافت تلاش کرد . این نظریه بیشترین کاربرد را نسبت به سایر نظریه های موجود در فقه اهل سنت دارد .

با توجه به موارد ذکر شده فهمیده می شود که یکی از تعارض های ایدئولوژیک و مذهبی طالبان با انقلاب اسلامی ایران محرز شده است . زیرا همانطور که قبلاً اشاره شده است انقلاب اسلامی ایران مبنای حکومتی خود را روی دو نقش استوار کرده که یکی انتخاب الهی و دیگر مشروعیت مردمی است . بنابراین طالبان با تفسیر این گونه نسبت به امر رهبری و خلافت دقیقاً اساس نظریه ولایت فقیه انقلاب اسلامی را نشانه
گرفته اند .

در بند دوم اساسنامه طالبان چنین آمده است : « نظام دولت بر اساس شریعت اسلامی و به شیوه چهار خلیفه راشدین است . »
همانطور که می بینیم طالبان از نظر حکومتی و تفکر مذهبی و ایدئولوژیکی بسیار شبیه به مکتب وهابیت عربستان هستند . و این به نزدیکی طالبان به عربستان بسیار کمک کرده و خطرات دینی و مذهبی بیشتری را برای انقلاب اسلامی از جانب هر دو دولت نمایان می سازد .
طالبان از نظر تفکر دینی و در مجموع تربیت مذهبی و اجتماعی بسیار وابسته به مدارس دیوبندی در پاکستان هستند . مدرسه دیوبندی در ۱۸۶۷ میلادی توسط محمد قاسم نانوتوی در ایالت اتاپرداش هند بنیان گذاری شد . این مدرسه در قرن
بعدی یک جریان فکری مستقلی شد که تا امروز محصلین بسیاری را تربیت کرده و

می کند .
مجله نیوز چاپ اسلام آباد : « بیشترین مدارس که طالبان در آنجا آموزش دیده اند توسط سازمان های افراطی سنی مانند سپاه صحابه – که ارتباط تنگاتنگی با گروه طالبان در افغانستان دارد – اداره می شود . »

در واقع این محصلین از مهاجرین ناشی از جنگ و هرج و مرج دوران اشغال شوروی بوده اند که با توجه نزدیکی های قومی و دینی با پاکستان به آنجا رفته و در مدارس دیوبندی تحصیل کرده اند . دیوبندی ها از نظر اقتصادی بسیار به مکتب وهابیت شبیه هستند . این مکتب به عنوان نماینده و مرجع رسمی و شناخته شده دین در پاکستان به شمار می رود و پیوسته به طرفداران این مکتب افزوده می شود .

با این تفاسیر می بینیم که طالبان از مدرسه های دینی پاکستان بسیار تأثیر پذیرفته اند و مبانی فقهی و حکومتی خود را با الهام از این مدارس و مکاتب پاکستانی استوار کرده اند آنها در تفسیر دین سطحی و صوری عمل می کنند و در اجرای شریعت و احکام آن تعصب و خشونتی بسیار بکار می برند . ریش گذاردن را برای مردان واجب شمردند به زنان اجازه خروج از خانه برای تحصیل و اشتغال را ندادند و با عکس گرفتن و تلویزیون و نوع ابزار پیشرفته صوتی و تصویری به شدت مخالفت ورزیدند .

این همه اعمال و رفتار از ناحیه طالبان ناشی از تفکرات و برداشت های خاص از قرآن و سنت پیامبر می باشد و این نوع تحجّر و واپس نگری آنان از دو مهم بسیار مهم نشأت گرفته که یکی سنت های و باورهای قبیله ای پشتون ( طالبان از اقوام پشتون هستند . ) و دیگری آموزه ها و اعتقادات دینی مکتب دیوبندی هند می باشد ، که اداره کنندگان این مدارس در پاکستان با نام جمعیت العلمای اسلام مغز متفکر و ایدئولوگ طالبان به
شمار می روند .

این اسلامی که طالبان از خود نشان دادند و با افکار و اندیشه هایی که از دیوبندی ها آموختند ( همانطور که گفته شد علمای پاکستان که مدرسان دیوبند هستند با مکتب وهابیت ارتباطاتی بسیار نزدیک دارند ) خود به خود برای شیعه که مخالفت سر سختانه وهابیت را رو به روی خود می بیند بسیار خطرناک جلوه نمود . زمانی که طالبان کم کم اریکه قدرت را در دست گرفتند ضدیت و خصومت آنان با شیعه و انقلاب اسلامی ایران روز به روز بیشتر نمایان گردید . اوج این دشمنی را می توان در شهریور ۱۳۷۷ دید .

ی اسلامی ایران را در ۳۱ شهریور ۱۳۷۷ مورد حمله قرار دادند ، یک کارمند محلی را کشتند و هزاران کتاب گرانبهای موجود در کتابخانه خانه فرهنگ ایران را به آتش کشیدند . این ها دیگر اوج دشمنی با انقلاب اسلامی را نشان می دهد و لذا ایران را وادار به موضع گیری کرد . ناطق نوری رئیس وقت مجلس جنایات طالبان علیه انقلاب و شیعیان را توطئه استکبار جهانی ، آمریکا و انگلیس توصیف کرد و گفت که اعمال طالبان علیه بعضی هموطنانشان به هیچ وجه مطابق با اسلام نیست .

تمام اعمال ضد بشری و حتی غیر اسلامی طالبان نگاه افکار عمومی دنیا را نسبت به اسلام بد جلوه داد و این از مهم اهداف آمریکا بوده و هست که با این شیوه خواسته جلوی گرایش شدید مردم خود را به اسلام را بگیرد به همین دلیل بر روی طالبان حساب کرده بود و با کمک های تبلیغی خود و حمایت های مالی عربستان و امارات و کمک های نظامی پاکستان به طالبان خواست تا با اعمالی که طالبان در رابطه با زنان مرتکب می شوند و نگرش های خاص و منحرفی که اینها از خود نشان می دهند اسلام را به عنوان تروریسم در دنیا جلو دهند و به اهداف خود در زمینه خنثی سازی صدور انقلاب از سوی ایران و بد جلوه دادن اسلام در جهان برسند .

فصل دوم :
سیاست دینی قومی طالبان
طالبان مسلمانان سنی مذهب هستند که مشخصه بارز آنها ضدیت با شیعیان
می باشد . کتابی با نام « تحفه اثنا عشریه » بر ضد مذهب امامیه به وسیله شاه ولی الله از برجستگان فکری مکتب فکری دیوبند نوشته شده که در این کتاب به چگونگی ظهور مذهب شیعه اشاره نموده و گفته است که شیعه به وسیله عبدالله بن سبا یهودی در دوران خلافت خلیفه سوم و چهارم پا به عرصه وجود نهاده و شیعه بر اثر وسوسه این شیطان لعین چهار فرقه شد .

و همچنین پدر شاه عبدالعزیز ، ولی الله به عنوان یکی از برجستگان فکری مکتب دیوبندی در قرن ۱۸ چنین اظهار نظر کرده : « و از ذریت حضرت مرتضی سه فرقه ضاله بر آمدند که هیچ تقصیر نکردند در برهم زدن محمدی ، اگر حفظ او تعالی شامل این ملت نبودی ، از آن جمله شیعه امامیه که نزدیک ایشان قرآن به نظر ثقات ثابت نیست … و در ختم نبوت زندقه پیش گرفته است . »

طالبان نیز تحصیلکردگان و دانش آموختگان همین مکتب در قرن بعد بوده اند . پس طور ممکن است که اندیشه ها و شیوه ی رفتار علمای این فرقه و مکتب را به ارث نبرده باشند . ملا محمد عر نیز ، ( رهبر طالبان ) هم از علمای این فرقه تأثیر پذیرفته و هم از مکتب فکری – ایدئولوژیک وهابیت و در نتیجه حاصل آن چیزی نیست جزء اینکه او شیعیان را چیزی بین کفار و مسلمانان واقعی می داند . با همین تفکرات و نگرش ها بود که طالبان پس از اینکه مزار شریف را گرفتند ( ۱۳۷۷ ) شیعیان زیادی را به خاک و خون کشیدند و عنوان کافر و زندقه بر آنان نهادند . طالبان کشته شدن در برابر جبهه متحد که مورد حمایت ایران قرار داشت را

شهادت می انگاشتن ، حمایت ایران از گروه مخالف طالبان و همچنین شیعه بودن مذهب ایران دو دلیل اصلی دشمنی با ایران است . همانطور که گفته شد هم فکران پاکستانی آنها که خصومت خود با ایران شیعی را پنهان نمی کنند از حامیان و خط دهندگان مؤثر در این حرکات و اقدامات می باشد .
حقوق شهروندی شیعیان دائما از جانب طالبان زیر پا گذارده می شود و همچنین نمونه دیگر این گونه تعصبات فرقه ای و باورهای اعتقادی که از ناحیه علمای پاکستان و وهابیون حمایت کامل می شود کشتن شیعیان پاکستانی به دست سپاه صحابه پاکستانی

می باشد .
آمریکایی ها نیز متوجه این مسئله بوده اند که طالبان سنی و وهابی مسلک با ایران شیعی خصومتی عمیق و آشکار دارند و لذا از زمان شروع فعالیت طالبان در افغانستان به طور مخفی دیدارهایی را در قندهار ترتیب دادند . تا برای جلوگیری از افزایش سریع شیعیان در افغانستان چاره ای بیاندیشد . شیعیان در دوران حضور شوروی در خاک افغانستان مبارزات بسیار موثری بر علیه ارتش سرخ داشتند و در نتیجه شیعیان طرفداران قابل ملاحظه ای پیدا کرده بودند . آمریکا تصمیم داشت به نحوی با شیعیان مقابله کند بنابراین وجود یک گروهی مانند طالبان افراطی و خشن و تعصبی در برابر شیعیان گزینه ای کاملاً مناسب برای آمریکا بود تا بتواند به تعارض های شیعه و سنی کش بدهد و شیعیان را زمین گیر و فلج کند .

قطعا ظهور و حاکمیت گروهی به نام طالبان که با وهابیت عجین بودند از لحاظ ایدئولوژیکی و تفکر دینی تقابل های خطرناک و بدی را برای دو فرزند اسلام یعنی تشیع و وهابیت به همراه می آورد . همچنین شیعیان افغانستان عمدتاً در مناطق نزدیک به مرز ایران زندگی می کردند . و بحرانی شدن اوضاع شیعیان و مردم مورد تبعیض از ناحیه طالبان تنشی برای امنیت ملی ایران به وجود می آورد و در نتیجه همه ی این رفتارها بر علیه شیعیان ، ایران را که خود را سردمدار تشیع در جهان می دانست را وادار به مقابله

می کرد .
خشونت طالبان فقط منحصر در زمینه های دینی نیست بلکه این گروه مخالف سر سخت اقوام غیر پشتون بوده اند و هدف آنها تثبیت حاکمیت کهن قوم پشتون در افغانستان بود که این کار را به قیمت سر کوب و کوبیدن بر سر اقوام دیگر انجام داده اند . پشتون ها بزرگترین گروه قومی در افغانستان به شمار می روند و در منطقه هم مرز با پاکستان قرار دارند و از لحاظ تاریخی نیز ضد ایرانی هستند . اما از طرف دیگر تاجیک ها و ازبک ها بر خلاف آنها برای آداب و رسوم و فرهنگ ایران احترام خاصی قائل بوده اند .

این دو گروه متمارض فرهنگی و قومی و گروه های قومی دیگر در افغانستان به
صورت مختلف وجود دارند امکان ندارد که بتوانند در زیر بیرق یک ایدئولوژی
گردهم آیند .

طالبان در صدد بودند تا زبان فارسی را که زبان رسمی و مشترک ملت افغانستان بود را حذف کرده و زبان اردو را جایگزین کنند . آنان با عید نوروز و عید باستانی ایرانیان مخالفت کرده و آن را غیر اسلامی و حرام خواندند و در مجموع هر گونه فرهنگ و نمود تمدنی ایرانی که در افغانستان وجود داشته را دشمن پنداشتند . مسلما این گونه تفکرات قومی و فرهنگی خالی از حمایت های پاکستان نبوده زیرا پاکستان می توانست با رایج شدن زبان اردو در افغانستان ارتباطات فرهنگی و سیاسی و زبانی وسیعی با ملت افغانستان بر قرار نماید و در نتیجه نفوذ خود را در این کشور افزایش داده و به اهداف بلند مدت خود دست یابد .

این طور سیاست قومی و نژادی از جانب کشورهای دیگر نیز حمایت می شد . آمریکا می خواست تا فارسی زبانان از عرصه های سیاسی ، نظامی افغانستان به زیر کشیده شوند . از دیر باز تاجیکستان و افغانستان مشترکات فرهنگی مستحکمی داشته اند . زیرا این دو کشور تا چندین سده قبل در حوزه تمدنی ایران واقع شده بودند . آمریکا در همین اثنا متوجه بوده که رقبای ایران مانند پاکستان ، عربستان ، امارات نیز خرسندند تا این مشترکات فرهنگی و تمدنی ایران و کشورهای منطقه و خصوصاً افغانستان کاملاً منفصل شود .

بنابراین قضیه طالبان می توانست با کش دادن به نزاع میان شیعه و سنی و منازعات قومی فارسی زبان ها و شیعیان با پشتون ها بحران قومی و نژادی در افغانستان را فعال تر گرداند تا سر انجام شیعیان و فارسی زبانان از صحنه سیاسی افغانستان دور
شوند .

با این روندی که طالبان پیش گرفته بودند و علم قوم پرستی و نژاد سالاری که بر افراشته بودند و جنایات و کشت و کشتاری که در افغانستان به راه انداخته بودند چهره ی اسلام را خدشه دار نمودند و همچنین ایرانی که خود را مهد زبان و تمدن فارسی بر می شمرد نیز مجبور شد تا موضع گیری قاطعی بکند . از جمله آیت الله جنتی در نماز جمعه تهران گفته بود : « شما طالبان اگر مسلمان هستید در ماه مبارک رمضان آدم نکشید و طعم آوارگی را درا ین ایام به کام هزاران افغانی نریزید . »

پاکسازی های قومی که توسط طالبان انجام می گرفت باعث ابراز واکنش هایی در کشورهای منطقه که دارای اقوام مشابه در افغانستان هستند شده بود به گونه ای که حتی خود افغانستان را از نظر تمامیت ارضی از جانب کشور های منطقه تهدید می کرد . مثلاً یعقوب خان سلیموف وزیر داخلی تاجیکستان در ۱۹۹۵ خواست تا همه اقوام تاجیک در افغانستان و ازبکستان متحد شوند . جالب است بدانیم که شش میلیون تاجیک در جمهوری ازبکستان حضور دارند و هفت و نیم میلیون در افغانستان . این سیاست ها و تعصبات گروه طالبان بود که احساسات کشورهای این منطقه را بر انگیخت .

در نهایت باید گفت که اگر گروه های مورد حمایت ایران ( حزب وحدت اسلامی … ) از طالبان شکست خورد ، به نوعی ایران نفوذ سیاسی ایدئولوژیک خود را از دست داد و عملاً پاکستانی که از لحاظ قومی و مذهبی شبیه طالبان بودند نفوذ خود را در افغانستان گسترش دادند .
فصل سوم :

طالبان و تأثیر آن بر روابط ایران و پاکستان
پاکستان کشوری است که از زمان تولد مشکلات مرزی عمیقی با افغانستان داشته و حمایت پاکستان از طالبان هم در راستای اهداف او در باره منازعه مرزی پشتونستان بوده بر همین اساس پاکستان می خواست دولتی زیر نفوذ خود در افغانستان به وجود بیاید ، تا هم به اختلافات مرزی به نفع پاکستان اهمیتی ندهد و همچنین جلوی توسعه و نفوذ ایران را در افغانستان و آسیای مرکزی بگیرد .

ایران و پاکستان با نفوذ ترین کشورهای منطقه در مسئله افغانستان هستند و حوادث در دهه های اخیر طوری رقم می خورد روابط دو کشور بسیار به هم نزدیک بود . ظهور طالبان و فعالیت آنها در افغانستان به روابط ایران و پاکستان لطمات جدی وارد ساخت به این صورت که رهبران و سیاستمداران پاکستان با توجه به اهداف و دیدگاه های خود طالبان را تجهیز و تقویت نمودند . رادیو تاجیکستان در رابطه با حضور پاکستان در افغانستان گفته : « نشانه هایی وجود دارد که حداقل پنج هزار پاکستانی پنجابی در میان صفوف نیروهای طالبان در افغانستان حضور دارند . پنجابی های پاکستان ، همراه با نیروهای طالبان علیه نیروهای ائتلاف ضد طالبان می جنگند و این اطلاعات را ما از روزنامه های پاکستانی به دست آوردیم . »

در صورت پیروزی طالبان در افغانستان پایه نفوذ پاکستان در این کشور محکم تر
می شد و بدین ترتیب می توانست جریانات و حوادث این کشور را تحت کنترل خود داشته باشد . روزنامه اردو زبان پاکستان چاپ اسلام آباد ( ۱۳۷۷ ) دولت پاکستان را به دادن کمک به طالبان و سازش با آمریکا متهم نمود و نوشت « برخورد دوگانه اسلام آباد می تواند نتایج خطرناکی داشته باشد . » و در مجموع به قول دکتر طاهر القادری رهبر حزب اتحاد مردمی پاکستان سیاست های غلط دولت پاکستان عاملی شده تا روابط دوستانه ای که دو کشور داشته اند در معرض بحرانی شدید قرار گیرد .

فصل چهارم :
طالبان و تأثیر آن بر روابط ایران و عربستان
هدف اصلی انقلاب اسلامی ایران بعد از سال ۱۳۵۷ این بود که بتواند انقلاب خود را به سایر نقاط دنیا صدور کند و این امر را با سیاست هایی که در قبال جنبش های اسلامی و غیر اسلامی در سراسر دنیا در پیش گرفت به خوبی نمایان ساخت در این کشورهایی حضور دارند که شدیداً از این افکار ایدئولوژیکی و سیاسی انقلاب هراسان بودند . که یکی از مهم ترین آنها در همسایگی ایران قرار دارد یعنی کشور عربستان .

افغانستان جایی بود که این دو کشور به هم برخورد کردند ( غیر مستقیم ) . عربستان در سالهایی که مجاهدان افغان علیه ارتش شوروی مبارزه می کردند کمک های اقتصادی فراوانی به آنان می کرد . عربستان به دنبال این بود که بتواند حکومت سنی و بنیادگرا در افغانستان ایجاد کند و طالبان بهترین وسیله برای این بود که عربستان بتواند وهابیت را در جامعه افغانستان ایجاد کند و طالبان بهترین وسیله برای این بود که عربستان بتواند وهابیت را در جامعه افغانستان ترویج دهد . عربستان خود را ام القرای جهان اسلام می دانست و طالبان در این میان حائلی شده بود تا از نفوذ ایدئولوژیکی ایران در افغانستان و منطقه بکاهد .
شواهد نشان دهنده ی این است اطلاعات سعودی مهم ترین حامی برنامه های ترویج وهابیت در افغانستان بوده است .
به هر حال ایران در دوران ریاست جمهوری خاتمی نظریه گفتگوی تمدن ها را مطرح کرد که یکی از نمودهای سیاست های تنش زدایی ایران است که هدف آن همگرایی کشورهای منطقه بوده و در این رابطه روابط ایران و عربستان اهمیت بالای داشت زیرا
روابط بسیار خوب عربستان و طالبان روابط ایران و عربستان را لطمات جدی
وارد ساخت .

فصل پنجم :
طالبان و تأثیر آن بر روابط ایران و آسیای میانه
این بعد از ۱۹۸۸ توجه بسیاری به استراتژی همکاری منطقه ای کرده است این همکاری ها بایستی با آسیای مرکزی و قفقاز در زمینه های مختلفی صورت می گرفت بنابراین همکاری اقتصادی منطقه ای ( اکو ) برای ایران اهمیت والایی داشته و برای اهمیت این اتحادیه همکاری لازم است یاد آوری شود که اتحادیه همکاری اقتصادی ( اکو ) بعد از اتحادیه اروپا بزرگترین اتحادیه در جهان است . ایران در یک موقعیت ژئوپلتیکی واسط و متصل کننده ی اعضای اکو و کشورهای حوزه خلیج فارس می باشد .

در این میان افغانستان کشوری است که با توجه به موقعیت جغرافیایی ویژه خود اهمیت بالایی برای این اتحادیه به حساب می آید زیرا پلی است که آسیای مرکزی را به پاکستان متصل می کند . در نتیجه کوچکترین بحرانی می توانست بر همکاری ها اثر بگذارد . طالبان و ظهورش در عرصه افغانستان و مبارزه اش با ائتلاف نیروهای جهادی دقیقاً همان بلایی را که نبایست بر سر این همکاری ها آورد . و خصوصاً برای ایران ضررهایی را سبب شد . این قضایا در افغانستان باعث شد تا شبکه های ارتباطی ضعیف به وجود بیایند . اقتصاد کشور افغانستان بسیار نابسامان و نا برابر و رشد جمعیت و ساختار آن و اوضاع نامساعد سیاسی همه از موانعی در افغانستان بودند که باعث عدم همگرایی در
اکو می شد