بخش اول
مقدمه
در مقوله هنرشناسي اولين سوالي كه مطرح مي شود اين است كه هنر چيست ؟!
البته مسلم است كه نمي توان تعريف مانع و جامعي كه دربرگيرنده تماميت اين واژه باشد ارائه نمود و علت اصلي عدم توانمندي ، همان تنوع و تكثري است كه در سرتاسر اين واژه سايه افكنده است. تنوع سليقه ها و تكثر نظرها و عقايد از سويي و رفع نيازهاي مادي و معنوي از سوي ديگر باعث گرديد كه هنر در قالبها، گونه ها ، شيوه ها و سبك هاي بيشماري به منحصه ي ظهور برسد كه هركدام به گونه اي ، دربرگيرنده بخشي از آمالها ، آرزوها و گاهاً خواسته هاي دروني خالقان و آفرينندگان آن مي باشد.

با تكامل انديشه هاي اجتماعي ـ زيستي انسان ، هنر نيز به رشد بالنده اي دست يافت كه توانست خود را به تدريج از ديواره غارها بيرون كشد و در فضايي قرار گيرد كه جنبه كاربردي تري را از خود به نمايش مي گذاشت .

نيازها باعث ابدا شده بود و ابداعات نيز آراسته به سليقه ، ذوق ، استعداد و در نهايت هنر بود.
هنري كه روز به روز همگام با تكامل انسان به كمال ذاتي خود نزديكتر مي شد و همسان با اين تكامل، تقسيم پذيري آن به شاخه هاي گوناگون و متفاوت نيز به وقوع پيوست . شاخه هايي كه در عين وحدانيت هنري بودنشان هركدام براي خود داراي سبك و سياقي مشخص و هدفي معين وسازنده و ارزشي در خور توجه بود. اين ارزشهاي هنري كه در قالبهاي گوناگوني ظهور پيدا كرده بود، زماني به اوج خود رسيد كه زندگي گروهي به زندگي قبيله اي مبدل گشت و سپس قوميت گرايي و مليت هاي متعددي پا به عرصه حضور گذاشتند كه هريك از اينها سابقه ي هنري خويش را سند معتبري در جهت عينيت بخشيدن به پيشينه تاريخي خود و سبقت از ديگر ملل، مطرح مي كردند.

با بررسي سابقه هنري اقوام و ملل مختلف به وضوح مي توان دريافت كه هنر با تمامي كمي ها و كاستي هاي خود در سرزمينهاي دور و نزديكي چون بين النهرين ، مصر ، هند ، يونان ، رم باستان ، خاور دور، ايران و بسياري از نقاط ديگر به مرحله ظهور رسيده است و در همين سرزمينها بوده كه از خود آثاري ارزشمند و گرانبها به جاي گذاشته است.

قلمدان و هنر قلمدان سازي يكي از همين آثار ارزشمند و ارزنده است كه امروزه ديگر از آن سخني به ميان نمي آيد و كمتر كسي پيدا مي شود كه به ساخت آن ، رغبتي نشان دهد و اين در حالي است كه اين هنر زيبا و ظريف سالياني نه چندان دور از اين ، مورد استفاده ي دانش پژوهان و دانش دوستان و اصحاب ذوق و هنر و قلم قرار مي گرفته است و در راه تشويق و ترغيب دانش اندوزي و فراگيري علم و ادب رسالت مهم و ارزشمندي را ايفا مي كرده است.
اگرچه در اين زمان از آن همه ظرافت و اهميت و ارزش كمتر اثري باقي مانده است ولي اميد مي رود با ياري انديشمندان هنر دوست و هنرمندان انديشمند ، غبار فراموشي و غربت از وجود چنين هنرهايي زدوده شود.

در اين مجموعه سعي شده است ضمن بزرگداشت مقام والاي مجموعه هنرهاي اصيل سنتي يادماني از هنر ارزشمند قلمدان سازي شود تا شايد بدين وسيله ضمن شناسايي فنون قلمدان سازي كه نزد بسياري گمنام و ناشناخته مانده است، گامي گرچه كوچك و ناچيز نيز در راه اعتلاي نام اين هنر ارزشمند كه زماني مايه فخر و مباهات فرهنگ اين مرزو بوم بوده است برداشته شود.

بخش دوم
واژه شناسي
« قلمدان قوطي كوچك دراز مقوايي يا چوبي يا فلزي است كه در قديم ، قلم ، قلمتراش ، قيچي قط زن و دوات را در آن مي گذاشتند . »
اين شا يد سليس ترين تعريفي باشد كه مي توان از واژه ي «قلمدان » به لحاظ مفهوم كاربردي آن ارائه داد. در ساير فرهنگهاي لغت نيز ، تعريفي نزديك به آنچه نقل شد، آمده است. و با اين تعريف از قلمدان به عنوان وسيله اي « جهت نگهداري » نام برده اند.

« قلمدان » در ميان واژه هاي اروپايي معادل مشخصي ندارد وليكن به لحاظ نوعيت ساخت شايد بتوان با پاره اي ملاحظات ، واژه ي انگليسي lacquer و نيز واژه ي فرانسوي papier – mache را بدان اطلاق كرد. ا لبته ذكر اين نكته ضروري است كه واژه هاي مذكور هردو به يك فن اشاره داشته و در واقع هردو از يك منظر به «قلمدان و قلمدانسازي» نگريسته اند.

Lacquer كه در فرهنگ لغت به معناي لاك و جلا ـ لاك و الكل زدن آمده است به همان هنر « لاكي » اشاره دارد كه در قديم براي ساخت و پرداخت جلاهاي روغني ، قلمدانها ، رحل ها ي قرآن و حتي قابهاي آينه و نيز ديگر اشياء مربوط به صنايع دستي ايراني ، از آن استفاده مي شده است و papier -mache «پاپيه ماشه » نيز كه اساساً واژه اي فرانسوي است و در فرهنگ لغت به معناي كاغذ فشرده آمده است به همان معنا و مفهومي اشاره مي كند كه واژه ي انگليسي lacquer آن را در بر مي گرفت با اين تفاوت كه «پاپيه ماشه » اصطلاحي است كه امروزه به جاي واژه ي «لاكي» به كاربرده مي شود و در واقع كاربردي امروزي دارد . اما

به لحاظ دستوري «قلمدان » واژه اي مركب است كه از تركيب كلمه قلم « pen » و پسوند « دان » به وجود آمده است كه اين تركيب از جمله تركيبات فرجي است و اين بدان معناست كه مركب فرجي در حكم مفرد است و بايد كه مانند يك كلمه تلفظ شود و جدا نويسي آن به هنگام كتابت جايز و مطلوب نيست و بايستي آن را متصل به هم و به صورت تك كلمه اي نوشت .

بخش سوم
تاريخچه
قلمدان ـ چونان بسياري از هنرهاي پيشين ـ تاريخ تولد معين و روشني ندارد . در ميان كتبي كه در آنان از قلمدان سخن به ميان آمده است كمتر مي توان مطلبي را در زمينه ي تعيين زماني دقيق جهت ظهور اين هنر بديع پيدا كرد. اما آنگونه كه مسلم است و از قرآين پيداست هنر قلمدان سازي از ديرباز در ايران زمين به گونه هاي خاص خود مرسوم بوده است به نحوي كه از اين ابزار به نيات و جهات خاصي از جمله تشويق و ترغيب به آموختن سواد و گسترش دايره ي دانش اندوزي ، نگهداري ابزار الات مربوط به كتابت ، هديه دادن به افرادي كه يا مورد لطف و علاقه هديه دهنده و يا بايد به نوعي از آنان تقدير و تشكر مي شد و مواردي ديگر مورد استفاده قرار مي گرفته است.

در اثر تحقيقات و تفحصات قابل توجهي كه در اين زمينه صورت پذيرفته است محققان توانسته اند، قلمدانهايي را بيابند كه مربوط به دوران پيش از اسلام است. با اين تحقيق مسلم شده است كه در دوران ساسانيان پيش از آنكه اسلام ظهور پيدا كند قلمدان سازي نيز رواج داشته است. قلمدانهاي آن زمان بيشتر از موادي چون فولاد و مفرغ بوده و به صورت مشبك و غير مشبك ساخته مي شده است و به جهت زيبايي هرچه بيشتر بدنه و رويه آن را ، نقره كوبي و گاهاً طلاكاري مي كردند.

با اوج گيري هنر فلزكاري در عهد سلجوقيان هنر قلمدان سازي نيز پا به پاي آن رشد كرد. اما اين رشد تنها به خاطر بالندگي هنر فلز كاري نبود بلكه تا اندازه ي بسيار زيادي بايد آن را مرهون تشويق رجال و بزرگان كشور و همچنين دستان توانا و سحر آميز هنرمندان آن زمان دانست ، چه كه همين دو عامل باعث گرديد كه اين هنر ارزنده رشد صعودي خود را با عزتي خاص در عصر تيموريان ادامه داده و همچنان راه ترقي و پيشرفت خود را بهتر از پيش بپيمايد.
اين رشد و بالندگي بدان درجه از تعالي رسيد كه امروزه برخي از قلمدانهاي برنجي و پولادين عهد سلجوقيان و تيموريان در ارزنده ترين موزه هاي جهان با دقت و وسواسي خاص نگهداري و محافظت مي شود تا مبادا گزندي بر اين گوهرهاي هنري ارزشمند وارد آيد. البته اين پايان دوران افتخار آميز هنر قلمدان سازي در ايران نيست.

بلكه با روي كار آمدن دوران صفويه ، صنعت ساخت قلمدان دچار تحول و دگرگوني عظيمي گرديد چه كه در اين دوران بود كه هنرمندان به اهميت استفاده از كاغذ در ساخت ابزاري چون قلمدان پي بردند و توانستند با استفاده از اين روش، مشكل عظيم قلمدانهاي دوران پيشين را كه همان سنگيني قلمدانها بر حكم فلزي بودنشان بود را از بين ببرند و باعث رونق و پيشرفت سريع و غير قابل تصور اين هنر شوند.

قلمدانهايي كه از اين پس به وسيله كاغذ ساخته شد به علت سبكي وزن و نيز به دليل نقش و نگارهاي بسيار بديع و زيبايي كه در روي آنها به كار رفته بود، پيش از هرزماني ديگر نظر هنردوستان و هنرپژوهان و نيز دانش طلبان و ادب دوستان را به خود جلب كرد.

بيشترين تزئينات قلمدانهايي كه به وسيله ي مقوا ساخته شده بود را نقشهاي گل و بلبل، تصاوير انسان ، جانواران و مناظر و درختان و طبيعت تشكيل مي داد كه هريك از اين نقشها داراي ظرافت و دل انگيزي منحصر به فردي مي باشند كه در نوع خود بي نظيرند، و درست در همان زمان بود كه به واسطه ي جلوگيري از آسيب هايي كه ممكن بود بعدها به اين نقشها و نگارها وارد آيد، سرتاسر قلمدان را به روغني به نام روغن كمان آغشته مي كردند، و بدين خاطر چنين قلمدانهايي را قلمدانهاي روغني نيز مي ناميدند.

تكامل و تزئينات هنر قلمدان سازي بدان پايه از شكوه و ارزش و اهميت خود رسيد كه ديگر از حكم ابزاري براي نگهداري قلمها و دواتها خارج شد و به وسيله اي كاملاً هنري و نفيس مبدل گشته كه به تدريج توجه جهانگردان و سياحان خارجي را به خود جلب كرد تا آنجا كه بسياري از جهانگردان از بردن قلمدانهاي ايراني به عنوان ارمغاني ارزشمند دربازگشت به كشورشان غفلت نمي ورزيدند.

در عصر قاجار، روند تكامل قلمدان سازي به اوج خودرسيد، ولي در واقع بايد اين دوره را علي رغم پيشرفتهايي كه در قلمدان سازي به وقوع پيوست دوره ي توقف و ايست اين هنر دانست . چه كه از اين پس به علت تغييرات سياسي و بروز برخي نابساماني هاي اجتماعي ، اقتصادي و نيز ظهور تكنولوژيهاي اوليه اي چون صنعت چاپ، سقوط تدريجي و در عين حال تاثر انگيز ارزش و مقام و اهميت اين هنر بديع آغاز گرديد و تا بدان جا ادامه يافت كه به جز نامي و هراز گاهي يادي ديگر هيچ از آن باقي نماند. رشد روزافزون تكنولوژي و به عرصه آمدن ماشينهاي چاپ و تحرير همه و همه باعث گرديد كه سرانجام در اواخر دوران قاجاريه شغل فروزان هنر قلمدان سازي آخرين نفسهاي حيات ارزشمند خويش را بكشد و بعد از چندين قرن زندگاني با شكوه و سراسر تغيير و تحول و تكامل به ناگاه سر به زمين فراموشي گذاشت و اندك اندك چونان بسياري از هنرهاي ديگر، شمع وجودش به خاموشي گراييد و چونان نام و رسم صاحبانش، براي هميشه به تاريخ كهن هنرهاي ملي اين سرزمين پيوست.