صفات الهي
خدا چيست؟
براي به دست آوردن شناختي كلي در اين زمينه، پيش از هرچيز، مختصراً اشاره مي‌كنيم به تعريفات كلي اديان رايج دربارة خداوند.
از ديدگاه دين يهود، خدا خالق كائنات است. او واحد، توانا و داناي مطلق، فاقد جسميت، عادل، رحمان و قادر است، كارسازي كار جهان همواره در دست اوست و به آنچه كه در عالم مي گذرد، نظر دارد و نيز گويي همه چيز را براي خود مي خواهد، زيرا به هر كه تجلي مي كند، مي خواهد آن فرد فقط او را به وحدانيت بشناسد. اين حالت به نظر مي آيد يك شيوة «شيوة تربيتي» است؛ از آنجا كه خداوند خواهان ترتيب انسان ها است، به آنها فرمان مي دهد كه جز او چيزي را نپرستند.
در دين زرتشت، خداوند تعالي، اهورا و ضامن نظامي كيهاني اخلاقي است. بر چند وجهة يزداني حكومت مي كند كه هر يك از آنها قيوميت يكي از حوزه هاي طبيعت را بر عهده دارد و نمايندة يكي از وجوه خداوند متعالي است.

در هندوئيسم، خداي خالق؟، يكي از مظهرات«مطلق» يا برهمن عام است كه خدايي متمركز در وجود خود است كه به جهان مي انديشد، اما خالق آن نيست. طبق اين سنت، خدايان معتعددند و همگي مشمول قانون«كارما» هستند. دريافتن معناي دقيق اين مقولات مستلزم چندين بحث و فحص است، در اينجا صرفاً به ذكر يكي دو نكتة كلي اكتفا شد.
در بوديسم سخني از خدا يا خالق متعال به ميان نمي آيد، اما گفته مي شود كه روزي بودا در كنار جنگلي نشسته بود و چند برگ درخت در دست داشت. در آن حال خطاب به شاگردان خود چنين گفت:«آنچه بر شما افشاء كرده ام، در قياس با آنچه كه مي دانم و افشاء نكرده ام، مثل اين چند برگ در مقابل تمامي برگ هاي اين جنگل است. به شما فقط چيزهائي راگفته ام كه براي شما لازم بوده«. اين كلمات حامي از اين است كه همه چيز گفته نشده. در واقع بعيد به نظر مي رسد كه كسي چون بودا كه خود به كمال رسيده، خدا را نشناخته باشد.

خداوند است تا بدين ترتيب، به دليل محبت نسبت به مخلوق خود، انحطاط عالم را كه ناشي از گناه ازلي است، چبران كند. در اينجا به مشكلات ناشي از مقولة «تثليث» نمي پردازيم.
از ديدگاه اسلام، خداوند، قديم، خالق كل اشياء، واحد و فاقد جسميت، ابدي، رفيع، توانا و عادل … است. براي كسي كه منكر اوست بسيار سخت گير است، اما براي كسي كه او را بندگي مي كند و تسليم ارادة اوست، بسيار فياض و كريم و رحيم و مهربان است.

اگر گرفته هاي اصلي پيامبران را در دست داشتيم، ميان تعاريفشان از خدا، تفاوت هاي اساسي نمي يافتيم. با اين همه، گذشته از تعاريف پيامبران و اولياء دربارة خدا، هر كسي بايد براي شناخت خداوند شخصاً كوشش كگند زيرا كلمات، قادر به انتقال دقيق مفاهيم و احساسات نيستند. در واقع، براي درك عمق كلام پيامبران، بايد اول خود خدا را شناخت. چه بسا كه مشخصات كسي را، ساعت ها با ذكر جزئيات، براي ما تشريح كنند اما تا خود او نبينيم، چيزي جز يك تصوير خيالي از او در ذهن نخواهيم داشت و هرگز چيزي جايگزين شناخت او نخواهد شد. شناخت خداوند نيز بر همين منوال
است.
در برخي متون مقدس آمده كه خدا انسان را به شكل خود آفريد و در او از روح خود دميد. اين جمله معاني متعددي دارد؛ از جمله اينكه انسان از قابليت كسب صفات الهي و اتصال به او برخوردار است. در اينجا نكتة ديگري نيز هست كه بايد بيشتر شكافته شود و آن اينكه شناخت خداوند تنها از طريق مظهرات مختص نوع خود، يا نوع اشرف جهان خود، قادر به شناختن خداوند است. براي مثال، اگر خدا بخواهد به خروسي جلوه كند، يا به شكل انسان جلوه مي كند يا به شكل خروس. در زمان حضرت مسيح، كساني كه خدا را شناختند، توانستند جلوة او را در مسيح ببيند.«پسر»، جلوة «پدر» بود و «هردو» براي انسان هاي آن زمان«يكي» بودند. اما با اين حال، خداوند چيزي وراي جلوة خود در قالب مسيح بود، زيرا كه خداوند همواره لامكان است و مقام او از تمامي موجودات جداست. ظهور خدا عام است اما نسبت به نوع مخلوق، متفاوت است. پس ما صرفاً مي توانيم مظهرات او را بشناسيم و بايد به شناخت آنها برسيم. فقط خود خداست كه مي تواند خود را به طور مطلق بشناسد و به كنه ذات خود پي برد.

 

با توجه به آنچه در متون مقدس آمده، اكنون مي توانيم خداوند را به حسب صفاتش تعريف كنيم. پر واضح است كه صفات منسوب به خداوند، صرفاً ما را در تجسم دادن او و برقراري ارتباط با او ياري مي كند و گرنه خداوند به هيچ وجه قابل تعريف نيست. استاد الهي صفات خداوند را، آنچنان كه در سنت هاي مختلف مذهبي مورد بحث و فحص قرار گرفته، يك يك مورد تدقيق قرار داده، نتيجه مي گيرد كه همه بي هيچ تناقضي مكمل يكديگرند. علاوه بر اين، تاكيد مي كند كه برداشت ما در اين زمينه طبعاً شكل انساني دارد و چه بسا كه خود از نسبت دادن چنين صفاتي به خداوند تعجب كنيم.

خداوند خالق كائنات است. او قبل از هرچيز، منشأ آن چيزي به نظر مي آيد كه «وجود» يا «زندگي» خوانده مي شود. همه جا و با همه هست، تمام و كامل است و لذا جمع اضداد را در خود دارد. مهربان و كريم است اما نسبت به كسي ضعف ندارد. با صادقين صادق است اما مي تواند از آنان كه دانسته با او مي ستيزند، سخت گير است. به آنان كه فراموشش مي كنند بي اعتناء است و كساني كه دانسته موجب انحراف ديگران از راه راست مي شوند را منحرف مي كند. كساني را كه به او ايمان دارند در ايمان خود استوار مي دارد و آنان را كه در او به تمسخر مي نگرد در اعتقاد خود پايدار مي كند. رفتارش آينه وار است؛ يعني اثرات نيات انسان ها را به آنان باز مي گرداند. با كوچكان كوچك است و با بزرگان بزرگ و قس علي ذلك.

لكن از آنجا كه فياضيت اساس خلقت است، لطف و رحمت و بخشايش او بر عدالتش غلبه دارد. مثلاً هربار كه نتايج اعمال مثبت انسان ها را به آنها باز مي گرداند، آنرا چند برابر مي كند، انها در مورد اعمال منفي، به دليل رحمانيت خود، بازتاب عمل را فقط معادل آن مقرر مي دارد. بازگرداندن عكس العمب افراد به آنها توسط خدا نه از سر انتقام جوئي بلكه به قصد تعليم و درمان آنها است زيرا كه خداي حقيقي، مبرا از صفات منفي ناشي از ضعف هاي انساني از قبيل خودخواهي، حسادت، بخل، انتقام جوئي، حرص و زورگوئي است. خداوند مخلوقات خود را دوست مي دارد و دائماً بر آنها نظر دارد.

سؤال اصلي اين بود كه خدا چيست و صفاتي از او بر شمرديم، اما تعريف خدا به تنهائي كافي نيست، بايد فهميد كه چرا بايد به خدا ايمان داشت، به عبارت دقيق تر، بايد دانست كه فايدة ايمان به خدا چيست.

استمداد از عاليترين صفات خدا :
در آغاز کار لازم است : نام خدا را با صفت رحمت که عالي ترين صفت اوست همراه آوريم ، زيرا همين صفت است که بر سراسر جهان گسترده شده و همه ي موجودات را فرا گرفته است ، و گرفتاران را نجات بخشيده .

بهتر است اين حقيقت را از زبان قرآن بشنويم ، آنجا که مي گويد :
»و رحمتي وسعت کل شیء «
»رحمت من همه جا را فرا گرفته است «
و درجايي ديگر از زبان حاملين عرش خداوند مي خوانيم :
» ربنا وسعت کل شيء رحمـــة «

»خدايا رحمت خود را همه جا گسترده اي «
ونيز در مي يابيم که قوم موسي  براي نجات خود از چنگان فرعون خداوند را با صفات رحمت خواندند.
» و نجنا برحمتک «
» ما را بوسيله ي رحمت خويش نجات ده «

و در جاي ديگر مي بينيم که نجات هود پيروان او را خداوند در اثر رحمت خود مي داند .
» فانجيناه والذين معه برحمـــة منا«
» و هود  و پيروان او را بوسيله ي رحمت خويش (از چنگان دشمنان (نجات داديم «

تناسب صفت خدا با درخواست ما :
چه خوب است هر گاه درخواستي از کسي داشتيم ، ابتدا او را با صفت نيکش که با درخواست ما مناسب و ارتباط داشته باشد توصيف نمائيم ، اين روش هم بين مردم جهان رسم است و هم مي توانيم از قرآن کريم استفاده کنيم به عنوان مثال مي بينيم هنگاميکه حضرت عيسي  در خواست ( مائده ) و غدا مي کند چنين مي گويد :
» اللــــهم ربنا انزل علينا مائده من السماء … و ارزقناوانت خير الرازقين «
» … خدايا به ما روزي ده و تو بهترين روزي دهندگاني «

و يا اينکه خداوند به نوح مي آموزد که براي پياده شدن در جايگاه مناسب اينگونه دعا کند :
» و قل رب انزلني منزلا مبارکاً و انت خيرالمنزليــــن «
» خدايا مرا به نحو مبارکي فرود آر که تو بهترين فرود آورندگاني «
و زکريا نيز چون فرزندي از خدا مي خواهد که جانشين و وارث او باشد خداوند را با صفت (خير الوارثين) مي خواند آنجا که مي گويد :
» رب لاتذرني فرداً و انت خير وارثين«

» خداوندا مرا تنها مگذار تو بهترين وارثاني «
در اين چند آيه مي بينيم که براي خواستن روزي از صفت ( خير الرازقين ) و براي در خواست فرودآوردن مناسب از صفت (خير المنزلين ) و براي طلب فرزند فرزند از صفت ( خير الوارثين ) استفاده شده است .

اينجا است که انسان به اين حقيقت پي مي برد که : بنابراين هنگام آغاز کار مهمّي که انسان ، هم بنام خداوند شروع مي کند و هم به اعانت و کمک او نياز دارد ، لازم است نام خدا را با يکي از برجسته ترين صفاتش همراه آورد .
و شايد به همين جهت باشد که خداوند براي تعليم پيامبر  و بندگانش دستور مي دهد : پس از نام او ( رحمان و رحيم ) بگويد . که شامل تمام جنبه هاي رحمت او گردد ، و براي پيشرفت کار بهترين صفت از صفات خدا همين ( رحمان و رحيم ) است .

در اينجا به علاقه اي که بين خدا و بندگان با گفتن بسم الله … به وجود مي آيد بايد توجه داشت ، بنـــده در ابتداي کار از همه جا دل برکنده فقط به ياد خدا و با نام خدا کار خود را شروع مي کند و نام خدا را با صفت رحمت او همراه مي آورد ، » بسم الله الرحمن الرحيم « : بنام خداوند رحمان و رحيم شروع مي کنم و از او در پيشرفت کارم استمداد مي جويم .
در اينصورت حالتي مخصوص در بندگان به وجود مي آيد ، توجهي خاص از خداي بزرگ به آنان معطوف مي گردد ، که نميتوان آن را در قالب الفاظ ريخت .
آوردن صفت ( رحمان و رحيم ) پس از ( بسم الله ) روشنگر ارتباط ناگسستني بين خدا و بندگان است .

در اينجا لزومي ندارد بحث کنيم که کدام يک از معني دو کلمه ي ( رحمان و رحيم ) وسيعتر است به خاطر اينکه به همراه آوردن اين دو کلمه معني وسيع رحمت خداوند را در بر دارد و تمام جوانب رحمت او را فرا ميگيرد . اگر چه همانطور که گفتيم معرف در ميان مفسران اين است که صفت ( رحمان ) معني وسيعتري را در بر مي گيرد و شامل حال همه ي بندگان اعمّ از نيکوکاران و بدکاران ميگردد ، ولي رحيميّت او اشاره به رحمت خاصي است که در باره ي بندگان صالح و با ايمانش دارد
* * *
اَلحَمدُ للهِ رَبَّ اَلعالَميـــــن
تفسير :
اين آيه يکي از آيات سورۀ حمد است که هر فرد مسلماني مي بایست لااقل شبانه روزي ده بار در نمازهاي خود آن را بر زبان آورد . آري هر مسلمان روزي ۱۰ بار حداقل مي گويد : ( حمد و ستايش مخصوص خداوند ، مالک و پروردگار جهانيان است ).
* * *
«الله» جامعترين نام خدا :
همانطور که در تفسير « بسم الله » گفتيم ، ( الله ) جامعترين نام خدا است به اين معني که بررسي اسماء خداوند بزرگ در قرآن اين مطلب را روشن مي سازد که هر کدام از اسماء او يک بخش مخصوص از سفات خدا را مي رساند ، و تنها نامي که جامع تمام صفات و کلمات اللهي است (الله ) است . و بهمين جهت است که تمام آن اسماء صفت کلمه (الله) قرار مي گيرند ، به عنوان نمونه :

غفّار و غفور به جنبه آمرزش خداوند توجه دارد : ( انّ الله غفور رحيم )
سميع اشاره به اينستکه خداوند آگاه است : ( انّ الله سميع عليم )
قدير اشاره به قدرت خداوند است : ( انّ الله علي کل شيء قدير )
مهيمن اشاره به نگهباني اوست … ( در آيۀ زير به آن اشاره شده )
رزاق اشاره به جنبه ي روزي دادن به موجودات است : ( انّ الله هوالرزاق )

آري تنها « الله» است که جامعترين نام خداوند مي باشد ، و لذا مي بينيم تمام اين اسماء ، صفت کلمۀ (الله ) قرار ميگيرند از جمله تنها در يک آيه مي خوانيم :
« هو الله الذي لا اله الا هو الملک القدوس السلام لامومن المهيمن العزيز الجبار المتکبر …»
« او است الله که جز او معبودي نيست ، او است حاکم مطلق ، منزّه از ناپاکيها ، پاک از ظلم و بيدادگري ، ايمني بخش ، نگاهبان بر همه چيز ، توانا ، قاهر بر همه چيز و با عظمت»
« اوست خداوند آفريننده ، ايجاد کننده ي همه ي موجودات و صورت بحخش آنها »
صفت واقع شدن اسماء خداوند در آيات سابق دليل اين است که اين صفات در ذاتي که

« الله » نام مخصوص اوست وجود دارند .
شايد به همين جهت است که در مذاهب ديگر هم وقتي مي خواهند اشاره به نام معبود مسلمين کنند ( الله ) را ذکر مي کنند زيرا توصيف خداوند به اين نام جامع ، مخصوص مسلمانان است .
« رب » به چه معني آمده است ؟
اين کلمه در لغت به معني مالک آمده و به معني پرورش دهنده و مربي و آقا و مصلح نيز استعمال شده است ، چنانگه از مراجعه به « کتب لغت » اين موضوع به دست مي آيد .
و در قرآن هم مي فرمايد :
« ربنّا الذي اعطي کل شيء خلق ثم هدي »
« پروردگار ما کسي است که هر چيز را آفريد ، سپس راه و روش زندگي را به او ياد داد»
از اين آيه استفاده مي شود که « ربّ » به معني پرورش دهنده نيز آمده است . ولي ممکن است گفته شود : اين معاني متعدد در « ربّ » همه به يک ريشه برميگردد ، و همه لازم و ملزوم يکديگر هستند يعني خداوند هم مالک جهان است و هم پرورش دهنده و خالق و…
جهانيان مي باشد چنانکه مي خوانيم :
« ربکم ربّ سماوات والارض الذي فطرهن »
« پروردگار شما خالق و آفريدگار آسمانها و زمين است » .
* * *
« العالمين » :
اين کلمه در قرآن گاهي به معني انسانهاي يک دوره و زمان آمده ، چنانکه در داستان انبياء مي خوانيم :
« و اسماعيل و اليسع و يونس و لوطاً و کلاً فضَّلنا علي العالمين »
« و اسماعيل ، اليسع ، یونس و لوط همه را بر جهانيان برتري بخشيديم »
در اين مورد ، مقصود ، برتري آنها از افراد زمان خودشان است .

و گاهي استعمال در افراد عاقل شده منتهي نه در زمان معين و مخصوص بلکه در تمام ادوار جهان همانند اين آيه :
« او ليس الله بأ علم بما في صدور العالمين »
« آيا خداوند جهان از اسرار درون سينه هاي مردم آگاه نيست ؟ »
در اين آيه « عالمين » در تمام افراد عاقل در همه دورانها استعمال شده است . ولي در عين حال آياتي نيز و جود دارد که ممکن است از آنها استفاده شود که « عالمين » براي تمام موجودات جهن به کار برده شده است چنان که مي خوانيم :

« فلله الحمد رب السماوات و رب الارض رب العالمين »
« ستايش مخصوص خدا است ، که مالک و پروردگار اسمانها و زمين است ، مالک و پروردگار جهانيان است »
در اين مورد « عالمين » براي تمام موجودات جهان به کار رفته است .
از مجموع بيانات بالا نتيجه مي گيريم که « عالمين » يک معني بسيار وسيع دارد و مي – تواند سراسر عالم هستي را در بر بگيرد و در آيه مورد بحث اين معني مناسب تر است .