صلح و آشتي در قرآن

پيشگفتار.
بـزرگترين سرمايه ما مسلمانان قرآن مجيد است معارف ، احكام ، برنامه زندگى ، سياست اسلامى ، راه به سوى قرب خدا، همه و همه را در اين كتاب بزرگ آسمانى مى يابيم .
بنابراين ، وظيفه هر مسلمان اين است كه با اين كتاب بزرگ دينى خود روزبه روز آشناتر شود اين از يكسو.

از سـوى ديـگر آوازه اسلام كه بر اثر بيدارى مسلمين در عصرما، و بخصوص بعد از انقلاب اسلامى در سـراسـر جهان پيچيده است ، حس كنجكاوى مردم غيرمسلمان جهان را براى آشنايى بيشتر به اين كتاب آسمانى برانگيخته است ، به همين دليل در حال حاضر از همه جا تقاضاى ترجمه و تفسير قرآن به زبانهاى زنده دنيا مى رسد، هر چند متاسفانه جوابگويى كافى براى اين تقاضاها نيست ، ولى به هرحال بايد تلاش كرد و خود را آماده براى پاسخگويى به اين تقاضاهاى مطلوب كنيم .

خـوشـبـختانه حضور قرآن در زندگى مسلمانان جهان و بخصوص در محيطكشور ما روز به روز افزايش پيدا مى كند، قاريان بزرگ ، حافظان ارجمند، مفسران آگاه در جامعه امروز ما بحمداللّه كم نـيـسـتـنـد

قم ـ حوزه علميه .
ناصر مكارم شيرازى .
۱۳ رجب ۱۴۲۴ روز ميلاد مسعود امير مؤمنان حضرت على (ع (.
مطابـق با ۲۵/۶/۱۳۸۲٫

تعريف قرآن .
در فـرهـنـگ اسلام و تشيع قرآن را همواره با صفت كريم به صورت قرآن كريم ( اهل سنت ( با صفت مجيد ، به صورت قرآن مجيد ( اهل تشيع ( مى نامند و اين دو صفت منشا قرآنى دارد. از قرآن مجيد دوگونه تعريف مى توان به دست داد. نـخـسـت تـعريف ساده و عرفى كه قرآن را كتاب

مقدس و آسمانى اسلام و وحى الهى بر حضرت محمد (ص ( مى داند. دوم تـعريف علمى كه قرآن را وحى نامه اعجازآميز الهى مى داند كه به زبان عربى ، به عين الفاظ توسط فرشته امين وحى ، جبرئيل ، از جانب خداوند و از لوح محفوظ ، بر قلب و زبان پيامبر اسلام (ص ( هـم اجمالا يكباره و هم تفصيلا در مدت بيست و سه سال نازل شده و حضرت (ص ( آن را بر گـروهـى از اصـحـاب خـود خوانده و كاتبان وحى ( از ميان اصحاب ( آن را با نظارت مستقيم و مـسـتـمر حضرت (ع ( نوشته اند و حافظان بسيار ، هم از ميان اصحاب ، آن را حفظ و به تواتر نقل كـرده انـد و در

عـصـر پـيامبر (ص ( هم مكتوب بوده ولى مدون نبوده است ، و در عصر عثمان با نظارت او طى چند سال ، منتهى به حدود سال ۲۸ هجرى ، مدون بين الدفتين ،از سوره فاتحه تا ناس ، در ۱۱۴ سوره ، مى گردد. و متن آن مقدس و متواتر و قطعى الصدور است و تلاوت آن مستحب مؤكد است . ايـمـان بـه قـرآن مـجـيد به توصيفى كه گفته شد و نيز معجزه الهى و سند نبوت دانستن آن و

مـحـفوظ بودنش از خطا و هرگونه افزود و كاست ( تحريف ( ، از ضروريات اسلام و مذهب تشيع است . قـرآن به زبان عربى بسيار شيوايى كه مايه اعجاب فصحاى عرب ( و بعدها اقوام ديگر ( گرديده و در تـاريـخ زبـان عـربى ، سابقه و همانندى نداشته ، در طى مدت بيست و سه سال ، يعنى سراسر زمـانـى كـه حـضـرت رسـول (ص ( به وظيفه رسالت و ابلاغ پيام الهى و دعوت به اسلام اشتغال داشـتـه انـد ، بـه صورت بخش بخش ( منجما يا نجوما ( بر حضرت رسول (ص ( وحى شده است و چنانچه اشاره شد حافظان ، حفظش كرده و كاتبان با نوشت افزارهاى بسيار ابتدايى ، با خطى كه هـنـوز نـقـطـه و نـشان و علائم اعراب نداشته است ، و كوفى نام داشته است ، در چندين نسخه بازنويس شده است

صلح و آشتي درقرآن
در قرآن واژه هاي:صلح(نسا ء.۱۲۸) . تاليف قلو ب(آل عمر ان.۱۰۳). تو فيق (نسا ء.۳۵)و سلم (.بقر ه۲۰۸) بكار رفته كه نشان دهنده توجه اسلام به صلح وصفا وزند گي مسالمت آميز و شيرين است.

اهميت صلح وآشتي
آل عمران آيه ۱۰۳
وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ
– و همگى به ريسمان خدا ( قرآن و اسلام و هر گونه وسيله ارتباط ديگر ) چنگ زنيد و پراكنده نشويد ، و نعمت ( بزرگ ) خدا را بر خود بياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او در ميان دلهاى شما الفت ايجاد كرد ، و به بركت نعمت او برادر شديد ، و شما بر لب حفره اى از آتش بوديد ، خدا شما را از آنجا برگرفت ( و نجات داد ) اين چنين خداوند آيات خود را براى شما آشكار مى سازد شايد هدايت شويد .

شان نزول
مى دانيم كه در دوران جاهليت دو قبيله بزرگ در مدينه به نام اوس و خزرج وجود داشتند كه بيش از يكصد سال ! جنگ و خون ريزى و اختلاف در ميان آن دو جريان داشت ، و هر چند وقت ناگهان به جان يكديگر مى افتادند و خسارات جانى و مالى فراوانى بيكديگر وارد مى كردند .
يكى از موفقيتهاى بزرگ پيغمبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) پس از هجرت به مدينه ، اين بود كه بوسيله اسلام صلح و صفا در ميان آن دو ايجاد كرد ، و با اتحاد آنها جبهه نيرومندى در مدينه بوجود آمد .

اما از آنجا كه ريشه هاى اختلاف فوق العاده زياد و نيرومند ، و اتحاد تازه
و جوان بود گاه بيگاه ، بر اثر عواملى ، اختلافات فراموش شده شعلهور مى شد ، كه بزودى در پرتو تعليمات اسلام و تدبير پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) خاموش مى گشت .
در آيات پيش نمونه اى از بروز اختلافات را بر اثر تحريكات دشمنان دانا مشاهده كرديم ، ولى اين آيات اشاره به نوع ديگرى از اين اختلافات است كه بر اثر دوستان نادان و تعصبهاى جاهلانه به وجود آمد .

مى گويند روزى دو نفر از قبيله اوس و خزرج به نام ثعلبة بن غنم و اسعد بن زراره در برابر يكديگر قرار گرفتند ، و هر كدام افتخاراتى را كه بعد از اسلام نصيب قبيله او شده بود برمى شمرد ، ثعلبه گفت : خزيمة بن ثابت ( ذو الشهادتين ) و حنظله ( غسيل الملائكه ) كه هر كدام از افتخارات مسلمانانند ، از ما هستند ، و همچنين عاصم بن ثابت ، و سعد بن معاذ از ما مى باشند .
در برابر او اسعد بن زراره كه از طايفه خزرج بود گفت : چهار نفر از قبيله ما در راه نشر و تعليم قرآن خدمت بزرگى انجام دادند : ابى بن كعب ، و معاذ بن جبل ، و زيد بن ثابت ، و ابو زيد ، به علاوه سعد بن عباده رئيس و خطيب مردم مدينه از ما است .

كم كم كار بجاى باريك كشيد ، و قبيله دو طرف از جريان آگاه شدند ، و دست به اسلحه كرده ، در برابر يكديگر قرار گرفتند ، بيم آن مى رفت كه بار ديگر آتش جنگ بين آنها شعلهور گردد و زمين از خون آنها رنگين شود ! خبر به پيامبر رسيد ، حضرت فورا به محل حادثه آمد ، و با بيان و تدبير خاص خود به آن وضع خطرناك پايان داد ، و صلح و صفا را در ميان آنها بر قرار نمود .
آيات فوق در اينجا نازل گرديد و بصورت يك حكم عمومى همه مسلمانان را با بيان مؤثر و مؤكدى دعوت به اتحاد نمود

.
تفسير آيه (آل عمران, ۱۰۳)
دعوت به سوى اتحاد
و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا : در اين آيه بحث نهائى كه همان مسئله اتحاد و مبارزه با هر گونه تفرقه باشد مطرح شده و مى فرمايد : همگى به ريسمان الهى چنگ بزنيد ، و از هم پراكنده نشويد .

در باره اينكه منظور از حبل الله ( ريسمان الهى ) چيست ؟ مفسران احتمالات مختلفى ذكر كرده اند ، بعضى مى گويند منظور از آن قرآن است ، و بعضى مى گويند اسلام ، و بعضى ديگر گفته اند منظور خاندان پيامبر و ائمه معصومين هستند .
در رواياتى كه از پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و ائمه اهل بيت نقل شده نيز همين تعبيرات گوناگون ديده مى شود ، مثلا در تفسير در المنثور از پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و در كتاب معانى الاخبار از امام سجاد (عليه السلام) نقل شده كه فرمودند : حبل الله قرآن
است ، و در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام) كه فرمود : ريسمان الهى آل محمد (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مى باشند ، كه مردم مامور به تمسك به آن هستند .
ولى نه اين احاديث و نه آن تفسيرها ، هيچ كدام با يكديگر اختلاف ندارند ، زيرا منظور از ريسمان الهى هر گونه وسيله ارتباط با ذات پاك خداوند است ، خواه اين وسيله ، اسلام باشد ، يا قرآن ، يا پيامبر و اهل بيت او ، و به عبارت ديگر تمام آنچه گفته شد ، در مفهوم وسيع ارتباط با خدا كه از معنى حبل الله استفاده مى شود ، جمع است .
تعبير به حبل الله براى چيست ؟ نكته جالب اينكه تعبير از اين امور به حبل الله در واقع اشاره به يك حقيقت است ، كه انسان در شرائط عادى و بدون داشتن مربى و راهنما ، در قعر دره طبيعت ، و چاه تاريك غرائز سركش ، و جهل و نادانى باقى خواهد ماند .
و براى نجات از اين دره و برآمدن از اين چاه نياز به رشته و ريسمان محكمى دارد كه به آن چنگ بزند و بيرون آيد ، اين رشته محكم همان ارتباط با خدا از طريق قرآن و آورنده قرآن و جانشينان واقعى او مى باشد ، كه مردم را از سطوح پائين و پست بالا برده و به آسمان تكامل معنوى و مادى مى رسانند .

دشمنان ديروز و برادران امروز
و اذكروا نعمة الله عليكم اذ كنتم اعداء فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا سپس قرآن بنعمت بزرگ اتحاد و برادرى اشاره كرده و مسلمانان را بتفكر در وضع اندوهبار گذشته ، و مقايسه آن پراكندگى با اين وحدت دعوت مى كند ، و مى گويد : فراموش نكنيد كه در گذشته چگونه با هم دشمن بوديد ولى خداوند در پرتو اسلام و ايمان دلهاى شما را به هم مربوط ساخت ، و شما دشمنان ديروز ، برادران امروز شديد و جالب توجه اينكه كلمه نعمت را دو بار در اين جمله تكرار كرده و به اين طريق اهميت موهبت اتفاق و برادرى را گوش زد مى كند .

نكته ديگر اينكه مسئله تاليف قلوب مؤمنان را به خود نسبت داده ، مى گويد : خدا در ميان دلهاى شما الفت ايجاد كرد و با اين تعبير ، اشاره به يك معجزه اجتماعى اسلام شده ، زيرا اگر سابقه دشمنى و عداوت پيشين عرب را درست دقت كنيم كه چگونه كينه هاى ريشه دار در طول سالهاى متمادى در دلهاى آنها انباشته شده بود ، و چگونه يك موضوع جزئى و ساده كافى بود آتش جنگ

خونينى در ميان آنها بيفروزد مخصوصا با توجه به اينكه مردم نادان و بى سواد و نيمه وحشى معمولا افرادى لجوج و انعطاف ناپذيرند ، و به آسانى حاضر به فراموش كردن كوچكترين مسائل گذشته نيستند ، در اين صورت اهميت اين معجزه بزرگ اجتماعى اسلام آشكار مى شود ، و ثابت مى گردد كه از طرق عادى و معمولى امكان پذير نبود كه در طى چند سال ، از چنان ملت پراكنده و كينه توز و نادان و بى خبر ، ملتى واحد و متحد و برادر بسازند .

اعتراف مورخان و دانشمندان
اهميت موضوع فوق ( وحدت و برادرى در ميان قبائل كينه توز عرب ) از نظر دانشمندان و مورخان حتى دانشمندان و مورخان غير مسلمان مخفى نمانده و همگى با اعجاب فراوان از آن ياد كرده اند ، به عنوان نمونه : جان ديون پورت دانشمند معروف انگليسى مى نويسد : … محمد يك نفر عرب ساده ، قبائل پراكنده كوچك و برهنه و گرسنه كشور خودش را مبدل به – يك جامعه فشرده و با انضباط نمود و در ميان ملل روى زمين آنها را با صفات و اخلاق تازه اى معرفى كرد ، و در كمتر از سى سال ، اين طرز و روش امپراطور قسطنطنيه را مغلوب كرد ، و سلاطين ايران را از بين برد .
سوريه و بين النهرين و
مصر را تسخير كرد و دامنه فتوحاتش را از اقيانوس اطلس تا كرانه درياى خزر و تا رود سيحون بسط داد .
توماس كارل مى گويد : خداوند عرب را بوسيله اسلام از تاريكيها بسوى روشنائيها هدايت فرمود ، از ملت خموش و راكدى كه نه صدائى از آن مى آمد و نه حركتى محسوس بود ، ملتى بوجود آورد كه از گمنامى بسوى شهرت ، از سستى بسوى بيدارى ، از پستى بسوى فراز ، و از عجز و ناتوانى بسوى نيرومندى سوق داده شده ، نورشان از چهار سوى جهان مى تابيد .
از اعلان اسلام يك قرن بيشتر نگذشته بود كه مسلمانان يك پا در هندوستان و پاى ديگرى در اندلس نهادند و بالاخره در همين مدت كوتاه اسلام بر نصف دنيا نورافشانى ميكرد .
دكتر گوستاولوبون باين حقيقت اين چنين اعتراف كرده است : … تا زمان اين حادثه حيرت انگيز يعنى اسلام كه دفعتا نژاد عرب را بلباس جهانگيرى و خلاق معانى بما نشان داد ، هيچيك از قسمتهاى عربستان نه جزء تاريخ تمدن شمرده مى شد و نه از حيث علم يا مذهب نشانى از آن بود .
نهرو دانشمند و سياستمدار فقيد هندى در اين باره مى نويسد : … سرگذشت عرب و داستان اينكه چگونه بسرعت در آسيا و اروپا و افريقا توسعه يافتند و فرهنگ و تمدن عالى و بزرگى را بوجود آوردند يكى از شگفتيهاى تاريخ بشرى مى باشد ، نيرو و فكر تازه اى كه عربها را بيدار ساخت و ايشان را از اعتماد بنفس و قدرت سرشار ساخت اسلام بود …

و كنتم على شفا حفرة من النار فانقذكم منها : شفا در اصل لغت به كناره چاه و يا خندق و مانند آن گويند ، و شايد اطلاق شفه بر لب نيز بهمين مناسبت باشد ، و همچنين استعمال اين كلمه در بهبودى از بيمارى نيز بخاطر آن است كه انسان در كناره سلامت و تندرستى قرار مى گيرد .
در جمله بالا خداوند مى گويد : شما در گذشته در لبه گودالى از آتش بوديد كه هر آن ممكن بود در آن سقوط كنيد و همه چيز شما خاكستر گردد ! ، اما خداوند شما را نجات داد و از اين پرتگاه بنقطه امن و امانى كه همان نقطه برادرى و محبت بود رهنمون ساخت.

در اينكه منظور از نار در آيه آتش دوزخ است يا آتش هاى اين جهان در ميان مفسران گفتگو شده است ، ولى با توجه به مجموع آيه چنين بنظر ميرسد كه نار كنايه از جنگها و نزاعهائى بوده كه هر لحظه در دوران جاهليت به بهانه اى در ميان اعراب شعلهور مى شد ، قرآن مجيد باين جمله اوضاع خطرناك عصر جاهليت را منعكس مى سازد كه هر لحظه خطر جنگ و خونريزى آنها را تهديد مى كرد و خداوند در پرتو نور اسلام آنها را از آن وضع نجات داد و مسلما با نجات يافتن از وضع خطرناك گذشته از آتش سوزان دوزخ نيز نجات يافتند .

كذلك يبين الله لكم آياته لعلكم تهتدون : در پايان آيه براى تاكيد بيشتر مى گويد : خداوند اين چنين آيات خود را روشن مى سازد تا هدايت شويد .
بنابر اين هدف نهائى هدايت و نجات شما است و چون پاى منافع و سرنوشت شما در ميان است بايد به آنچه گفته شد اهميت فراوان دهيد .

نقش اتحاد در بقاى ملتها
با تمام گفتگوهائى كه در باره اثر اعجاز آميز اتحاد در پيشرفت اهداف
اجتماعى و سربلندى اجتماعات گفته شده است ، مى توان گفت هنوز اثر واقعى آن شناخته نشده است .
امروز سدهاى عظيمى در نقاط مختلف جهان برپا شده كه مبدء توليد بزرگترين نيروهاى صنعتى است و سرزمينهاى وسيعى را زير پوشش آبيارى و روشنائى خود قرار داده است ، اگر درست فكر كنيم مى بينيم اين قدرت عظيم چيزى جز نتيجه بهم پيوستن قدرتهاى نا چيز دانه هاى باران نيست و آنگاه به اهميت اتحاد و كوشش هاى دسته جمعى انسانها واقف مى شويم .
در احاديث فراوانى كه از پيامبر و پيشوايان بزرگ اسلام به ما رسيده بلزوم و اهميت اين موضوع با عبارات مختلفى اشاره شده است : در يك مورد پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مى فرمايد : المؤمن للمؤمن كالبنيان يشيد بعضه بعضا : افراد با ايمان نسبت بيكديگر همانند اجزاى يك ساختمانند كه هر جزئى از آن جزء ديگر را محكم نگاه مى دارد .

و نيز فرمود : المؤمنون كالنفس الواحدة : مؤمنان همچون يك روحند .
و نيز ميفرمايد : مثل المؤمنين فى توادهم و تراحمهم كمثل الجسد الواحد اذا اشتكى بعضه تداعى سائره بالسهر و الحمى : مثل افراد با ايمان در دوستى و نيكى بيكديگر همچون اعضاى يك پيكر است كه چون بعضى از آن رنجور شود و به درد آيد اعضاى ديگر را قرار و آرامش نخواهد بود .
نساء آيه ۱۲۹
وَلَن تَسْتَطِيعُواْ أَن تَعْدِلُواْ بَيْنَ النِّسَاء وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلاَ تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِن تُصْلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا

شما هرگز نمىتوانيد (از نظر محبت قلبى) در ميان زنان، عدالت برقرار كنيد، هر چند كوشش نماييد! ولى تمايل خود را بكلى متوجه يك طرف نسازيد كه ديگرى را بصورت زنى كه شوهرش را از دست داده درآوريد! و اگر راه صلاح و پرهيزگارى پيش گيريد، خداوند آمرزنده و مهربان است.
تفسير :
عدالت شرط تعدد همسر
و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتم .
از جمله و لو حرصتم استفاده ميشود كه در ميان مسلمانان ، افرادى بودند كه در اين زمينه سخت كوشش مى كردند و شايد علت كوشش آنها دستور مطلق به عدالت در آيه ۳ همين سوره بوده است ، آنجا كه ميفرمايد : فان خفتم الا تعدلوا فواحدة .

بديهى است يك قانون آسمانى نميتواند بر خلاف فطرت باشد ، و يا تكليف به ما لا يطاق كند ، و از آنجا كه محبتهاى قلبى ، عوامل مختلفى دارد كه بعضا از اختيار انسان بيرون است ، دستور به رعايت عدالت در مورد آن داده نشده است ، ولى نسبت به اعمال و رفتار و رعايت حقوق در ميان همسران كه براى انسان ، امكان پذير است روى عدالت تاكيد شده است .
در عين حال براى اينكه مردان از اين حكم ، سوء استفاده نكنند بدنبال
اين جمله ميفرمايد : اكنون كه نميتوانيد مساوات كامل را از نظر محبت ، ميان همسران خود ، رعايت كنيد لا اقل تمام تمايل قلبى خود را متوجه يكى از آنان نسازيد ، كه ديگرى بصورت بلا تكليف در آيد و حقوق او نيز عملا ضايع شود .

( فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقة.)
و در پايان آيه به كسانى كه پيش از نزول اين حكم ، در رعايت عدالت ميان همسران خود كوتاهى كرده اند هشدار ميدهد كه اگر راه اصلاح و تقوا پيش گيرند و گذشته را جبران كنند خداوند آنها را مشمول رحمت و بخشش خود قرار خواهد داد .
(و ان تصلحوا و تتقوا فان الله كان غفورا رحيما )
در روايات اسلامى مطالبى در باره رعايت عدالت در ميان همسران نقل شده كه عظمت اين قانون را مشخص مى سازد ، از جمله اينكه : در حديثى ميخوانيم على (عليه السلام) در آن روزى كه متعلق به يكى از دو همسرش بود ، حتى وضوى خود را در خانه ديگرى نمى گرفت و در باره پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مى خوانيم كه حتى به هنگام بيمارى در خانه يكى از همسران خود ، توقف نميكرد و در باره معاذ بن جبل نقل شده كه دو همسر داشت و هر دو در بيمارى طاعون با هم از دنيا رفتند ، او حتى براى مقدم داشتن دفن يكى بر ديگرى از قرعه استفاده كرد ، تا كارى بر خلاف عدالت انجام نداده باشد .
نساء آيه ۸۵
مَّن يَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً يَكُن لَّهُ نَصِيبٌ مِّنْهَا وَمَن يَشْفَعْ شَفَاعَةً سَيِّئَةً يَكُن لَّهُ كِفْلٌ مِّنْهَا وَكَانَ اللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُّقِيتًا
كسى كه شفاعت ( تشويق و كمك) به كار نيكى كند، نصيبى از آن براى او خواهد بود; و كسى كه شفاعت ( تشويق و كمك) به كار بدى كند، سهمى از آن خواهد داشت. و خداوند، حسابرس و نگهدار هر چيز است.)هركس واسطه گري خوبي ميان مسلمين انجام دهد.پاداش در شان دريافت مي كند)

تفسير : نتيجه تشويق كار نيك يا بد
همانطور كه در تفسير آيه قبل اشاره شد ، قرآن مى گويد : هر كسى در درجه اول مسئول كار خويش است ، نه مسئول كار ديگران ، اما براى اينكه از اين مطلب سوء استفاده نشود در اين آيه مى گويد : درست است كه هر كسى مسئول كارهاى خود مى باشد ولى هر انسانى كه ديگرى را به كار نيك وادارد سهمى از آن خواهد داشت ، و هر كسى ديگرى را به كار بدى دعوت كند بهره اى از آن خواهد داشت .

( من يشفع شفاعة حسنة يكن له نصيب منها و من يشفع شفاعة سيئة يكن له كفل منها ) .
بنا بر اين مسئوليت هر كس در برابر اعمال خويش به آن معنى نيست كه از دعوت ديگران به سوى حق و مبارزه با فساد چشم بپوشد و روح اجتماعى اسلام را تبديل به فردگرائى و بيگانگى از اجتماع كند ، و در لاك خود فرو رود .

كلمه شفاعت در اصل از ماده شفع ( بر وزن نفع ) به معنى جفت است بنا بر اين ضميمه شدن هر چيز به چيز ديگر شفاعت ناميده مى شود منتها گاهى اين ضميمه شدن در مسئله راهنمائى و ارشاد و هدايت است ( مانند آيه فوق ) كه در اين حال معنى امر بمعروف و نهى از منكر را مى دهد ( و شفاعت سيئه به معنى امر به منكر و نهى از معروف است ) .

ولى اگر در مورد نجات گنهكاران از عواقب اعمالشان باشد به معنى كمك به افراد گنهكارى است كه شايستگى و لياقت شفاعت را دارا هستند .
و به عبارت ديگر شفاعت گاهى قبل از انجام عمل است كه به معنى راهنمائى است و گاهى بعد از انجام عمل است كه به معنى نجات از عواقب عمل مى باشد و هر دو مصداق ضميمه شدن چيزى به چيز ديگر است .
ضمنا بايد توجه داشت كه آيه اگر چه يك مفهوم كلى را در بر دارد و هر گونه دعوت به كار نيك و بد را شامل مى شود چون در زمينه آيات جهاد وارد شده شفاعت حسنه اشاره به تشويق پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به جهاد و شفاعت سيئه اشاره به تشويق منافقان به عدم جهاد است كه هر كدام سهمى از نتيجه اين كار خواهند برد .
در ضمن تعبير به كلمه شفاعت در اين مورد كه سخن از رهبرى ( رهبرى به سوى نيكيها يا بديها ) در ميان مى باشد ممكن است اشاره به اين نكته بوده باشد كه سخنان رهبر ( اعم از رهبران خير و شر ) در صورتى نفوذ در ديگران خواهد كرد كه آنها براى خود امتيازى بر ديگران قائل نباشند بلكه خود را همدوش و همرديف و جفت آنها قرار دهند و اين مساله اى است كه در پيشبرد هدفهاى اجتماعى فوق العاده مؤثر است .
و اگر در چندين مورد از آيات قرآن در سوره شعراء و اعراف و هود و نمل و عنكبوت مى بينيم كه به هنگام تعبير از پيامبران و رسولان الهى كه براى هدايت و رهبرى امتها فرستاده شدند تعبير به اخوهم يا اخاهم ( برادر

آن جمعيت ) شده نيز اشاره به همين نكته مى باشد .
نكته ديگر اين كه قرآن در مورد تشويق به كار نيك ( شفاعت حسنه ) مى گويد نصيبى از آن به تشويق كننده مى رسد ، در حالى كه در مورد شفاعت سيئه مى گويد : كفلى از آن به آنها مى رسد .