مقدمه
صنعت خودرو، همانطور كه پيتر دراكر به آن لقب “صنعت صنعت ها” را داده است، مركب است از دانش، علم و فن كه با خلاقيت و ابداع و هنر در هم آميخته است.
صنعت خودرو به لحاظ ارتباط نزديك با زندگي روزمره مردم و حجم بالاي سرمايه، اشتغال و گردش مالي زياد، مورد علاقه و رقابت كشورها، شركتها و سرمايه‌هاي بزرگ است.سرمايه گذاريها و پژوهشهايي كه در اين صنعت انجام مي شود نه تنها صنايع وابسته به خود بلكه ساير بخشهاي اقتصادي صنعتي را به حركت در مي‌آورد.
خودرو از جمله محصولاتي است كه از تعداد نسبتاً زياد مجموعه هاي مياني، قطعات و مواد اوليه تشكيل مي شود، در نتيجه صنايع مرتبط با ساخت اين اجزاء طيف بسيار گسترده اي (از جمله صنايع فلزي، نساجي، مواد شيميايي و رنگ، برق و الكترونيك و…) را در بر مي گيرد.

يك خودرو مجموعه اي از هزاران قطعه كوچك و بزرگ است كه توليدهر يك از آنها نياز به دانش فني مهارت و سخت افزار لازم خود را دارد. جمع آوري و مونتاژ اين قطعات در زمان لازم با قيمت و كميت مناسب هنر بزرگي است كه علاوه بر نياز به دانش فني و توان مديريتي به يك برنامه بلند مدت و تعيين استراتژي مناسب نياز دارد. صنعت خودرو در دنيا يك صنعت مونتاژ است كه كارخانه خودرو ساز اكثر قطعات مورد نياز خود را خريداري و محصول نهايي را در كارخانه مونتاژ مي نمايد. هرچه قطعات خودرو بيشتر و ميزان نفر/ ساعت لازم براي مونتاژ بيشتر باشد (مانند خودروهاي سنگين) ارزش افزوده بيشتري به بار مي آورد.

كيفيت خودرو ارتباط تنگاتنگ و رابطه مستقيمي با سطح كيفيت اين مجموعه ها، قطعات و مواد اوليه دارد، كه غالباً توسط پيمانكاران فرعي و تامين كنندگان قطعات به توليد كنندگان خودرو عرضه مي شود. در نتيجه توان عمكردي تامين كنندگان كه شامل تواناييهاي فني، تواناييهاي ساخت و توليد، تواناييهاي تحويل مواد، تواناييهاي كيفيتي و تواناييهاي مديريتي مي باشد، به طور مستقيم و غير مستقيم بر روي كيفيت خودروها تاثير مي گذارد.
در دهه ۹۰ ميلادي بخاطر پيشرفتهاي تكنولوژي، فرهنگ صنعتي بالاتر، اطلاعات تعريف شده تر و اطلاعات مدرن تر (دانش فني)، روشهاي ساخت و توليد بهبود چشمگيري يافتند.

با آغاز قرن ۲۱، چالش عظيمي كه سازمانها با آن مواجه اند، افزايش پيچيدگي در فرايند توليد و كسب و كار مي باشد در رقابتهاي جهاني توسعه يافته، بايد محصولات متنوع رابا توجه به در خواست مشتري در دسترس وي قرار دهيم.
شركتهاي خودروساز به منظور رقابت موثر در بازارهاي جهاني مي بايستي شبكه‌اي از تامين كنندگان لايق و شايسته را براي تهيه مواد اوليه و قطعات مورد نياز خود ايجاد كنند. اداره‌كردن منابع تهيه مواد اوليه، قطعات و خدمات، امري حياتي براي شركت‌هاي خودروسازي است. راهبردهاي تهيه و تدارك مواد، تاثير بسيار زيادي بر مزيت هاي رقابتي شركت ها دارد.

مديران صنايع خودروساز دريافته اند كه به منظور عملكرد بهتر، نيازمند سيستم‌هاي يكپارچه اي هستند كه مديريت و نظارت بر تمامي منابع شامل تداركات، ساخت، توليد، توزيع، نگهداري و پشتيباني فني بصورت سامانمند توسط مديريت زنجيره تامين (Supply Chain Manaegment) صورت گيرد. در نتيجه بسياري از شركت هاي خودروساز داخلي و خارجي براي پاسخگويي به رقابت فزاينده، كوتاه شدن چرخه عمر محصول و تغييرات تقاضاي مشتريان به سوي بهبود و ارتقاي تواناييهاي كوتاه مدت و بلند مدت تامين كنندگان خود حركت كرده اند.

در نگرش مديريت زنجيره تامين، تمامي مسائل مرتبط با مشتريان، توليد/ ساخت و تامين كنندگان مواد اوليه بصورت يكپارچه و موثر بر يكديگر ديده مي شوند. SCM يك ديدگاه مديريت توليد/ اقتصادي است كه در آن براي دست يافتن به نيازهاي مشتريان، بر تمامي حلقه هاي اين زنجيره به قسمي مديريت و نظارت اعمال مي گردد كه بيشترين مطلوبيت از نظر چگونگي و كيفيت محصول و زمان ارسال آن و ساير موارد با هزينه بهينه براي مشتريان ايجاد شود. در مواردي كه تامين مواد اوليه از منابع گوناگون صورت مي گيرد و يا براي توليد محصولات شركاي مختلفي وجود دارد، نظارت كلي و يكپارچه وكنترل زمانبندي هاي مهم در اجراي تعهدات بسيار ضروري خواهد بود.

با توجه به پيشرفت تكنولوژي و تغيير و تحولات كه در بازار عرضه محصولات و خدمات بوجود آمده است، شاهد حركتي آرام ولي پيوسته در افزايش روز افزون رقابت بين عرضه كنندگان كالاها و خدمات هستيم و از آنجائيكه بخش اعظمي از توان رقابتي يك موسسه در عرضه خدمات و محصولات توسط منابع بيروني، تامين و گاهاً پشتيباني مي شود، لذا پايه تامين و منابع آن بسته به شرايط رقابتي حاكم بر عملكرد موسسه از اهميت ويژه‌اي برخوردار خواهند شد. در اين راستا موسسات و شركت‌هاي فراواني با مسئله انتخاب، ارزيابي و ارتقاي تامين كنندگان خويش روبرو هستند تا بتوانند بخشي از توان رقابتي لازم را كسب نمايند.
اكثر شركت هاي توليد كننده، تامين كنندگان را به دقت انتخاب مي كنند و در مرحله بعد اقدام به ايجاد روابط طولاني مدت و نزديك با آنها مي نمايند تا به اين ترتيب ريسك تامين را كاهش دهند.
شركت خودروساز براي بهبود درجه كيفيت تامين كنندگان، سيستم عملكرد آنها را با معيارهاي مناسب ارزيابي و باز خورهايي را به منظور اصلاح و بهبود به آنها ارائه كند. بديهي است به منظور قابليت اطمينان از كيفيت قطعات خودرو تامين كنندگان نيازمند سيستم هاي تضمين كيفيت مي باشند.

در اين زمينه، سيستم هاي كيفي نظير ISO 9000، چك ليست ارزيابي سال ۷۹ شركت ساپكو، QS 9000 و هم چنين چك ليست ارزيابي ساير خودروسازها (ايران خودرو ديزل، دسكو، سازه گستر و ايدم و…) تدوين شده كه در همه آنها سازمان ملزم به پياده سازي و اجراي اينگونه سيستم هاست.
ارتقاي رتبه تامين كنندگان قطعات خودرو، كاهش قطعات برگشتي، افزايش كيفيت خودروهاي داخلي، كاهش هزينه هاي توليد و كاهش چرخه زماني تحويل قطعات را مي توان از جمله اهداف استقرار سيستم ارزيابي و ارتقاء تامين كنندگان در شركتهاي خودروسازي داخلي دانست.
در كشورمان ايران نيز بنا به ضرورت عدم اتكاء صنايع كشور و بويژه صنعت خودرو به درآمدهاي نفتي، صنعت خودرو و بخصوص صنعت قطعه سازي كشور بايد صادرات را در كانون توجه و برنامه ريزيهاي توسعه اي قرار دهد. صنعت قطعه سازي ايران بايد ورود به بازارهاي جهاني را از قوه به فعل در آورد و در برابر رقابت سخت و پيچيده جهاني آمادگي لازم با برنامه ريزي هاي استراتژيك كسب نمايد.

در اين راستا مقوله مديريت زنجيره تامين در صنعت خودروسازي در ايران در سال ۱۳۷۵، هنگاميكه سيستم ارزيابي و ارتقاء تامين كنندگان در شركت ساپكو (تامين كننده قطعات ايران خودرو) شكل گرفت پا به عرصه وجود گذاشت.
از سوي ديگر عمده مشكلات تامين كنندگان داخلي عدم دستيابي به فناوريهاي جديد، ناتواني آنها در ارائه سفارشات در زمان تعيين شده، ناتواني آنها در ارائه سفارشات بر مبناي مشخصات فني مورد نظر، ناتواناييهاي مالي و هم چنين عدم وجود برنامه هاي تضمين كيفيت، سيستم هاي حمل و نقل، سيستم موجودي و انبوهي از اين قبيل مشكلات مي باشد، كه در طرحهاي ارتقاء تامين كنندگان بايد به آنها توجه نمود.

بخشي از صنعت خودرو به توليد خودروهاي سنگين(كاميون، اتوبوس و ميني‌بوس) اختصاص دارد. كشور ما در اين بخش از صنعت خودروسازي به علت سرعت رشد كم اين بخش از صنعت، هزينه هاي بالاي نصب قطعات در كشورهاي پيشرفته به علت نرخ بالاي كارگر، زمان بر بودن پروسه مونتاژ در مقايسه با خودروهاي سبك و ساير هزينه هاي مرتبط مي تواند جايگاه مناسبي را در جهان كسب نمايد، كه البته اين مهم نيازمند توجه خاص، سرمايه و برنامه ريزي در اين بخش از صنعت مي باشد.

در ميان صنايع مختلف صنعت خودرو با توجه به وسعت عمل و اشتغالزايي كه مي‌‌تواند ايجاد كند از اهميت ويژه اي برخوردار است. صنعت خودروي سنگين با توجه به توان بالقوه كشور براي پيشرفت و حضور در بازارهاي جهاني اهميت بسزايي دارد. اين توان بالقوه ناشي از توان سازندگان در ساخت بدنه و به صرفه نبودن صادرات كامل خورو براي توليد كنندگان بزرگ، هم چنين زمان بر بودن فرايند توليد و مونتاژ و در نتيجه هزينه بر بودن آن براي توليد كنندگان اصلي مي باشد. از طرف ديگر با توجه به پيچيده شدن روز افزون فعاليت ها، متغير و متلاطم بودن محيط در جهان امروز كوچكترين غفلت شركت هاي بزرگ آنها را دچار مشكلات عديده اي كرده است ولي متاسفانه تا كنون جايگاه و جهت گيري مشخص، مدرن و علمي براي صنعت خودروي سنگين در كشورمان در نظر گرفته نشده است.

صنايع خودروسازي سنگين در ايران
از آغاز اختراع خودرو تا پيش از قرن حاضر (هجري شمسي) اتومبيل در كشور ما جايگاهي صرفاً تشريفاتي و براي اعيان و اشراف تلقي مي گرديد، تا اينكه در سال ۱۳۰۸ اتوبوس حمل و نقل شهري در فرهنگ مردم جايگاه خود را باز كرد. البته تاريخچه ورود كاميون و وسائط نقليه سنگين براي حمل و نقل كالا سابقه طولاني تري دارد.

سابقه ساخت كاميون در ايران
در سال ۱۳۳۸ اولين شركت رسمي به منظور تاسيس كارخانه توليد كاميون (شركت خاور) تشكيل گرديد و به دنبال آن دو شركت ايران كاوه و ليلاند موتورز ايران در سال ۱۳۴۲ و ۱۳۴۴ بر پا شد. با مطالعه آما ركاميون مشخص مي گردد كه توليد ملي سالهاي ۱۳۴۷ لغايت ۱۳۵۶ بيش از شش برابر افزايش داشته است. در سال ۱۳۵۲ واحدهاي توليد كننده داخل حدود ۹۳ درصد از كاميونهاي مورد نياز كشور را توليد مي‌كرده اند.

سابقه ساخت اتوبوس و ميني‌بوس در ايران
در سال ۱۳۴۱ شركت ايران ناسيونال ايران خودرو به عنوان اولين شركت رسمي به منظور تاسيس كارخانه اتوبوس سازي تشكيل شد.
شركتهاي توليد كننده خودروي ديزل
– شركت ايران خودرو (ايران ناسيونال)
شركت ايران خودرو با هدف توليد خودروهاي سبك (پيكان) و مونتاژ خودروهاي سنگين اتوبوس و ميني‌‌بوس تحت ليسانس مرسدس بنز آلمان مجوز ساخت را از وزارت صنايع در تاريخ بهمن ۱۳۴۱ اخذ نمود و با مشاركت فعال مهندسان خارجي اقدام به راه اندازي خطوط توليد نمود.
معرفي اجمالي فعاليتهاي ايران خودرو عبارتند از:
تاسيس: ۱۳۴۱
۱۹۶۳: تاسيس خط توليد اتوبوس مرسدس بنز O302
1967: تاسيس خط توليد ميني بوس مرسدس بنز ۳۰۹
۱۹۷۰: راه اندازي خط توليد ميني‌بوس ۴۰۹
۱۹۸۶: راه اندازي خط توليد كاميونت سبك
۱۹۸۸: راه اندازي خط توليد ميني‌بوس ۵۰۸
۱۹۸۹: راه اندازي خط توليد اتوبوس شهري O355
1995: راه اندازي خط توليد ميني‌بوس كاروان
۱۹۹۶: راه اندازي خط توليد اتوبوس درون شهري S360
1997: راه اندازي خط توليد اتوبوس C457 بياباني
۱۹۹۷: راه اندازي خط توليد ميني‌بوس كروز (هيوندايي)
۱۹۹۹: توليد ده دستگاه اتوبوس دو طبقه نئوپلان
۲۰۰۳: توليد اتوبوس ماديفايد O457
2003: توليد اتوبوس مگاترنس
۲۰۰۳: توليد اتوبوس SC 457

گروه صنعتي خاور (ايران خودرو ديزل)
گروه صنعتي خاور در سال ۱۳۳۸ با هدف توليد انواع كاميون بنز و تحت ليسانس شركت دايملر بنز آلمان تاسيس گرديد. اين شركت فعاليت خود را در كارگاهي بسيار كوچك و به عبارت ديگر در تعميرگاهي واقع در حوالي خيابان قزوين آغاز نمود. توليد اولين كاميون با ابتدايي ترين روشهاي مونتاژ در سال ۱۳۳۹ به انجام رسيد. در سال ۱۳۴۳ عمليات احداث كارخانه در منطقه يافت آباد تهران شروع شد و در سال بعد با توليد بسيار محدود بهره برداري آن آغاز شد. كارخانه خاور در زميني به وسعت ۰۰۰/۱۲۰ متر مربع و با داشتن تاسيسات مدرن و توان توليد ۱۵۰۰۰ دستگاه كاميون در سال به فعاليت خود ادامه داد. اين كارخانه علاوه بر مونتاژ انواع كاميون، ساخت انواع اتاق كاميونها را نيز بر عهده دارد. علاوه بر اين خاور اعتبار قديمي ترين توليد كننده كاميون را در منطقه داراست.

در چند سال اخير خاور با توليد بالغ بر ۳۰ نوع كاميون در تيپ هاي مختلف سبك، نيمه سنگين و سنگين نقش فوق العاده اي در تامين نيازهاي كشور، چه در دوران جنگ تحميلي و بازسازي و چه در دوران توسعه اقتصادي كشور ايفا نموده است.
با پايان جنگ و تدوين برنامه هاي توسعه اقتصادي كشور گروه صنعتي خاور نيز با در نظر گرفتن نيازهاي جديد كشور و داشتن نيم نگاهي به بازارهاي جهاني حركتهاي پر شتابي را آغاز نموده و در سالهاي اخير با برنامه ريزيهاي لازم، تمامي سعي خود را جهت ارتقاء كمي و كيفي فعاليتهابه كاربرده است. از جمله اين برنامه ها عبارتند از:
– اخذ گواهينامه استاندارد سري ISO 9000
– سرمايه گذاري قابل توجه جهت توسعه و ساخت قطعات منفصله
– مدرنيزه كردن و بالا بردن قدرت و سرعت حركت كاميونها
توجه به تنوع و توسعه محصولات از جمله توليد كاميونهاي نسل جديد خصوصاً كاميونهاي كشنده ۲۶۳۵ از اواخر سال ۷۶، كاميونهاي كشنده ۱۹۳۵ و هم چنين كاميونهاي اكتروس، آتگو
– ساخت كاميونهاي جديد سبك از جمله ۶۰۹ و ۸۰۹ از سال ۷۷ و ۶۱۲ و ۸۱۴ از سال ۷۹ و كاميونت مايتي از سال ۱۳۸۰
علاوه بر اين در سال ۱۳۷۸ عمده سهام شركت خاور به شركت ايران خودرو واگذار گرديد و شركت ايران خودرو ديزل ناميده شد. در مرحله اول خط توليد ميني‌بوس كروس (هيوندايي) به ايران خودرو ديزل منتقل شد و مراحل تاسيس خط توليد اتوبوس آغاز شده و در سال ۱۳۸۱ خط توليد اتوبوس و ميني‌بوس كلاً به ايران خودرو ديزل منتقل شد.

شركت ايران خودرو ديزل شركتهاي تابعه ديگري نيز دارد كه عبارتند از:
– شركت اپكو (مهندسي و تامين قطعات ايران خودرو ديزل): (با ۱۰۰% سهام) تامين كننده انواع قطعات كاميون، ميني بوس و اتوبوس
– شركت ايدم: (با ۵/۴۷% سهام) توليد كننده موتورهاي ديزلي جهت كاميون، اتوبوس و ميني‌بوس
– شركت فنرسازي خاور (با ۱۰۰% سهام) توليد و فروش انواع فنر و لايه فنر خودروهاي سنگين و سبك
– شركت گسترش وسائل خودرو آسيا: (با ۴۹% سهام) توليد و ساخت انواع كاسه چرخ
– شركت محور خودرو: (با ۴۰% سهام) توليد كننده انواع اكسل خودروهاي سنگين
– شركت گواه: (با ۱۰۰% سهام) تامين نياز مشتريان در زمينه توزيع قطعات يدكي

در تحقيق حاضر ضمن توجه به مقوله ارزيابي و درجه بندي تامين كنندگان قطعات خودرو (مطالعه موردي شركت مهندسي و تامين قطعات ايران خودرو ديزل) سطوح مختلف تامين كنندگان دسته بندي شده و توسط نمونه برداري آماري از نتايج چك ليست هاي ارزيابي تامين كنندگان مسائل، مشكلات و عدم توانمندي آنها در زمينه توليد، توزيع، كيفيت و… دسته بندي شده و نقاط ضعف و قوت هر يك در قالب نتايج آماري ارائه مي گردد. در مرحله بعد، مكانيسم هاي عمومي مواجه با سطوح مختلف تامين كنندگان از نظر ايجاد انگيزه هاي مناسب جهت ارتقاء شامل: آموزش، ارائه خدمات فني و مهندسي، ارائه خدمات مشاوره‌اي، اعتبارات مالي، ايجاد ارتباطات بين المللي، معرفي در سايتهاي اينترنتي، عضويت در انجمنها و مجامع صنعتي و تجاري وساير موارد بررسي شده و ارائه مي گردند. در انتها با استفاده از روش QFD (Quality Function Deployment) به طور سيستماتيك عمليات ارتقاء متناسب با هر يك از سطوح مختلف تامين كنندگان تعيين و ارائه مي گردد.

فرضيات يا سوالات پژوهشي كه در اين تحقيق بررسي شدند عبارتند از:
پيش فرض:
۱- جامعه آماري محدود به تامين كنندگان قطعات شركت ايران خودرو ديزل مي‌باشد.
۲- مبناي ارزيابي چك ليست ارزيابي شركت مهندسي و تامين قطعات ايران خودرو ديزل مي باشد.
سوالات:
۱- نحوه استفاده از چك ليست ارزيابي شركت مهندسي و تامين قطعات ايران خودرو ديزل در اين تحقيق به چه صورت مي باشد؟
۲- راهكارهاي مناسب جهت ارتقا تامين كنندگان قطعات خودروهاي سنگين چيستند؟
فرضيات:
۱- ارائه خدمات فني، مهندسي و مشاوره اي يكي از بهترين راهكارهاي ارتقا تامين كنندگان است.
۲- آموزش تامين كنندگان يكي از راهكارهاي ارتقا تامين كنندگان است.
روش تحقيق به اينصورت مي باشد كه در ابتدا (به عنوان فاز اول) با توجه به چك ليستهاي ارزيابي تامين كنندگان، نمونه هائي از تامين كنندگان در نظرگرفته مي‌شوند. برطبق چك ليست مذكور تامين كنندگان به چهار گروه D,C,B,A تقسيم مي شوند، كه به ترتيب عبارتند از: تامين كنندگان رده عالي، تامين كنندگان رده خوب، تامين كنندگان رده قبول مشروط و تامين كنندگان رده غير قابل قبول.

در فاز دوم با توجه به سوالات چك ليست و جامعه آماري مورد نظر، تجزيه و تحليلهاي آماري جهت تعيين نقاط قوت و ضعف گروههاي تامين كنندگان انجام مي‌شود.
در فاز سوم تحقيق، با توجه به منابع داخلي و خارجي موجود، عمده راهكارهاي ارتقاء تامين كنندگان با توجه به دسته بندي مشكلات، شناسائي و انتخاب مي شود.
در فاز چهارم، با استفاده از مدل QFD مناسبترين راه حلهاي ارتقاء تامين كنندگان با توجه به مشكلات، مسائل و ناتوانائيهاي آنها ارائه مي گردد.

QFD تكنيكي است كه براساس آن نيازمنديها و خواسته هاي مشتريان به طور مستمر از آنها دريافت شده و با اجراي تجزيه و تحليلهاي مناسب بر روي اين خواسته‌ها، راهكارهاي بهبود كيفيت محصول ارائه مي شود.
از بين چهار ماتريس معروف QFD، خانه كيفيت مهمترين آنهاست كه در آن رابطه ميان Whats (چه ها) و Hows (چگونه ها) مشخص مي گردد. در تحقيق حاضر Whats (چه ها) در خانه كيفيت به مشكلات و نواقص تامين كنندگان و Hows (چگونه ها) به راه حلهاي موجود جهت ارتقاء آنها اختصاص داده شده است.

ويژگيهاي صنعت خودرو
از ويژگيهايي مهم صنايع خودرو مي توان به تنوع زياد مواد اوليه و تراكم بسيار زياد سرمايه گذاري در ابتداي خط توليد اشاره نمود، در نتيجه مي توان گفت كه نقطه بحراني اين نوع صنايع ابتداي خط توليد آنها است.
مسئله عمده اي كه در ابتداي خط توليد اين نوع صنايع وجود دارد، تامين قطعات و مواد اوليه مورد نياز مي باشد. تنوع زياد قطعات، مجموعه ها و مواد اوليه از يك سو و پيوسته بودن خطوط توليد از سوي ديگر مي تواند در صورت عدم تامين حتي جزئي كوچك، كل مجموعه خط توليد را متوقف سازد.
در نتيجه مساله تامين قطعات و مواد اوليه مورد نياز يكي از عمده ترين و مهم‌ترين مسائلي است كه سازندگان خودرو با آن درگير مي باشند تا بدانجا كه معمولاً در خودروسازيهايك واحد سازماني قوي و مناسب مسئوليت تامين قطعات و هماهنگي بين تامين كنندگان را برعهده دارد.
در شركتهاي خوردرو ساز بسياري از وروديهاي ابتداي خط توليد در كارخانه‌ها و كارگاههاي فرعي ديگر كه در مالكيت و مديريت ديگران قرار دارند توليد شده و نهايتاً به كارخانه اصلي منتقل مي گردند.

از جمله دلايل اصلي نياز شركتهاي مادر به تامين كنندگان را مي توان، متنوع بودن روشهاي ساخت انواع قطعات، لزوم سرمايه گذاري هنگفت، عدم دسترسي به دانش فني مورد نياز و هم چنين عدم توانايي اداره واحدهاي بسيار زياد در يك سازمان، دانست. در نتيجه شركتهاي خودرو ساز طي فرايندي كارخانه ها و كارگاههايي مناسب جهت ساخت و عرضه قطعات را انتخاب مي نمايند، اين كارگاهها و كارخانه‌ها كه سازندگان قطعات خودرو بوده و با كارخانه اصلي همكاري مي نمايند «تامين كننده» ويا «سازنده» ناميده مي شود.

وظيفه كارخانه اصلي در اينجا انتخاب تامين كنندگان مناسب و برقراري يك شبكه ارتباطي مناسب با آنهاست. لزوم ايجاد يك ارتباط مناسب با تامين كنندگان سبب گرديده تا سيستم و روشهاي خريدي كه بطور سنتي مرسوم بوده از دور خارج شده و روشها، فنون و سياستهاي جديدي براي اينكار تدوين گردد.
در نتيجه مبحث جديدي با عنوان «مديريت تامين كنندگان» در مديريت توليد وارد گرديد.
در اصل مديريت تامين كنندگان عبارتست از برنامه ريزي، سازماندهي، رهبري و كنترل فرايند برقراري ارتباط با تامين كنندگان قطعات به منظور تامين مواد و قطعات مورد نياز خط توليد، بطوريكه سياستهاي اعمال شده در اين ارتباط بايد به نفع دو طرف تامين كننده و خودروساز باشد و رابطه برنده- برنده بين آندو برقرار گردد.

مديريت زنجيره تامين و پيدايش آن
در زمان جنگ دوم جهاني هنري فورد تمامي قطعات مورد نياز را در كارخانه خود توليد مي نمود. در دهه ۱۹۲۰، آلفرد اسلوان، مراكز غير متمركز قطعه سازي را كه در مالكيت شركت خودروسازي مادر قرار دارند ايجاد نمود. در سال ۱۹۵۰ شركت خودرو، توليد قطعاتي را كه قبلاً در داخل شركت ساخته مي شدند، بين تامين كنندگان مستقل به مناقصه گذاشت، به اين ترتيب كه، به تامين كنندگان، نقشه و قطعات داده مي‌شد و از آنها خواسته مي شد كه پيشنهاد قيمت خود را براي هر قطعه بدهند، كه معمولاً قرار داد با پايين ترين پيشنهاد منعقد مي شد.
در دهه ۶۰ و ۷۰ ميلادي، سازمانها جهت افزايش توان رقابتي خود تلاش مي كردند تا با استاندارد سازي و بهبود فرايندهاي داخلي خود محصول با كيفيت بهتر و هزينه كمتر توليد كنند.

افزايش سطح زندگي، رفاه طلبي، رشد جمعيت و مهاجرت به شهرها همگي از عواملي بودند كه در دهه ۸۰ ميلادي باعث افزايش تقاضا براي محصولات و كالاها و نيز خدمات شدند. در حقيقت با افزايش تنوع در الگوهاي مورد نياز مشتريان، سازمانها بطور فزاينده اي به افزايش انعطاف پذيري در خطوط توليد و توسعه محصولات جديد براي ارضاي نيازهاي مشتريان علاقمند شدند.

در دهه ۹۰ ميلادي بخاطر پيشرفت تكنولوژي، فرهنگ صنعتي بالاتر، ارتباطات تعريف شده تر، و اطلاعات مدرن تر (دانش فني)، بهبود قابليت هاي ساخت حاصل شد. دستگاههاي نيمه و تمام اتوماتيك در خطوط توليدي كه تعويضات خطوط توليد را راحت مي كرد باعث كاهش دسته هاي توليدي گشته و آهسته آهسته به سمت توليد مشتري گرا سوق پيدا كرد. در اين هنگام موسسات توليدي تا حدودي از كنترل فرايندهاي داخلي اطمينان بيشتري حاصل كردند و درك تاثير بسزايي كه مواد و خدمات ورودي بر روي قابليت آنها براي پاسخگويي به نياز مشتريان داشت، نمود بيشتري پيدا كرد. اين درك باعث توجه و تمركز بيشتر برروي تامين و استراتژي هاي منبع يابي شد و تنها توليد كالاي با كيفيت كافي نبود، بلكه اينكه محصول را در چه زماني، در كجا و چگونه و به اندازه اي كه مشتري مي خواهد و اقتصادي نيز باشد تحويل دهند، نيز مهم بود.

در حقيقت مفهوم مديريت زنجيره تامين در دهه ۹۰ ميلادي، يعني زمانيكه دوران رنسانس لجستيك آغاز شد، پا به عرصه گذاشت، بطوريكه در آن دهه همه به اين اعتقاد رسيدند كه فقط مديريت سازمان مطرح نيست بلكه مديريت زنجيره نيز در ارائه كالاها و خدمات نقش بسزايي دارد و اين حقيقت كه تمامي موسسات بالا دستي و پايين دستي نيز نقش بسزايي در موفقيت و كامياني موسسه خواهند داشت، بطوريكه اين نقش كه به تك تك موسسات موثر بر عملكرد و تحويل و ارائه كالاها و خدمات به مشتري نهايي داده شد، در نهايت به پديد آمدن مفهومي بنام “زنجيره عرضه (Supply Chain)” منجر گرديد.
مفهوم زنجيره عرضه عبارتست از: اين زنجيره، همه فعاليت هاي مرتبط با جريان و تبديل كالا از مرحله ماده خام (استخراج)، به حالت نهايي (براي مصرف) و نيز جريان‌هاي اطلاعاتي مرتبط با آنها را شامل مي شود. مواد و اطلاعات هر دو در بالا و پايين زنجيره عرضه جريان دارد و يا به عبارتي ديگر: فرايند جريان و تغيير شكل مواد خام و تبديل آنها به محصولات توسط تامين كنندگان از طريق سيستمهاي توزيع و انتقال آن به مشتريان نهايي.

مفهوم مديريت زنجيره عرضه: به يكپارچه سازي اين فعاليتها از طريق بهبود روابط زنجيره عرضه، براي دستيابي به موقعيت رقابتي قابل اتكاء و مستدام گفته مي شود.
شكل ۱- يك زنجيره عرضه را نشان مي دهد كه بخش (A) آن در حقيقت يك زنجيره تامين قطعه ناميده مي شود.

شكل ۱- طرح يك زنجيره عرضه- بخش A زنجيره تامين قطعه ناميده مي شود.

چرا مديريت زنجيره تامين مورد توجه خودروسازان قرار گرفته است؟
اصولاً ۵ دليل عمده در منبع يابي بيروني در مديريت زنجيره تامين عنوان شده است:
۱- كاهش/ كنترل هزينه:
ممكن است يك تامين كننده هزينه ها را بهتر و موثرتر مديريت نمايد. اگر فرايند شما يكي از مزاياي رقابتي شركت شما نباشد، هزينه كار شما بالاتر رفته و هزينه هاي مواد توليد شما افزايش خواهد يافت. با خريد از يك تامين كننده خارجي كه داراي شايستگي متمايز در اين امر است، هزينه هاي شما ثابت تر و كمتر شد و ارزش افزوده‌اي به شركت شما منتقل مي شود.

۲- حذف/كاهش سرمايه گذاريها:
اغلب شما با خريد تجهيزات براي ساخت كالاها مواجه شده ايد. اگر تجهيزات گران باشند ولي با خريد آنها داراي منافعي باشيد، ممكن است سرمايه گذاري در ماشين آلات را انتخاب نماييد، اما برخي ماشين آلات خيلي گران هستند و اگر حجم توليد هم خيلي مشخص نباشد (ثابت نباشد) ممكن است در تحليل خريد ماشين آلات با مشكل مواجه شويد.

۳- ايجاد انعطاف پذيري مورد نياز:
شركتها جهت دستيابي به انعطاف پذيري مورد نياز، نيازمند منبع يابي بيروني مي‌باشند. به دفعات جهت پاسخ سريعتر به تقاضاي مشتريان، منبع فوري را براي برخي از محصولات نياز داشته ايد، بااين ذهنيت مناسب است كه يك شركت، خارج از مجموعه شما كه سازگار با توانايي شماست، مي تواند به شما در كمبودهاي مطرح شده، زمانيكه تقاضاهاي خريد فراتر از توان تامين شماست، كمك نمايد.

۴- دست يافتن به تكنولوژي در كلاس جهاني:
شركتهاي كوچك تا متوسط كه كاركنان يامنابع با آخرين تكنولوژي را ندارند، اغلب نيازمند مزيت رقابتي هستند.
۵- كاهش نيازمنديهاي كار
۶- كاهش زمان ارائه به بازار براي معرفي محصولات جديد
۷- منابع غير مستقيم براي مزاياي رقابتي
۸- تسريع كردن ابداعات و تغييرات
۹- خريد از تامين كنندگاني كه مي دانند چگونه كار كنند.
شما ممكن است زمان كافي داشته باشيد ولي دانش كافي نداشته باشيد و بنابراين در اثر اين امر داراي هزينه هاي غير موثر شديد. منبع يابي مي تواند نتايج برنده- برنده را بدست دهد.

عمده فعاليتهاي مديريت زنجيره تامين:
۱- خدمت به مشتري
۲- پردازش سفارش
۳- ارتباطات توزيع
۴- كنترل موجودي
۵- پيش بيني تقاضا
۶- ترافيك و حمل و نقل
۷- انبارش و ذخيره سازي
۸- انتخاب محل كارخانه و انبار
۹- گردش مواد
۱۰- خريد
۱۱- پشتيباني خدمات و كالاها
۱۲- بسته بندي
۱۳- بازاريابي ومصرف ضايعات
۱۴- گردش كالاهاي برگشتي

۱- خدمت به مشتري: خدمت به مشتري به عنوان يك نيروي محصور كننده و يكي كننده براي تمام فعاليتهاي مديريت تداركات عمل مي كند. رضايت مشتري، بطوريكه خدمت به مشتري يك جزء كامل باشد، وقتي اتفاق مي افتد كه تمامي تلاش‌هاي بازاريابي موفق باشد. هر عنصري از سيستم تداركات شركت مي تواند روي اين مسئله تاثير بگذارد كه مشتري محصول صحيح را در مكان صحيح در شرايط صحيح با هزينه صحيح در زمان صحيح بدست آورد. بنابراين خدمت به مشتري اجراي مفهوم مديريت تداركات يكپارچه به منظور تامين سطح ضروري رضايت مشتري در پايين ترين هزينه ممكن كل را در بر مي گيرد.

۲- پردازش سفارش: پردازش سفارش ممكن است با سيستم عصبي مركزي بدن انسان مقايسه گردد، در حاليكه فرايند توزيع را راه اندازي مي كند و فعاليتها را بگونه‌اي هدايت مي كند كه تقاضاي سفارش شده راضي نمايد. فعاليت پردازش سفارش ممكن است به سه گروه مستقيم گردد:
الف- عناصر عملياتي نظير ورودي اصلاح سفارش، برنامه ريزي، آماده سازي مجموعه محموله سفارش و فاكتور نويسي.
ب- عناصر ارتباطي نظير اصلاح سفارش، استعلام وضعيت سفارش، رديابي و تسريع در اصلاح اشتباه و درخواستهاي اطلاعات و محصول.

ج- عناصر اعتباري و مجموعه اي شامل چك نمودن اعتبار و پردازش/ جمع آوري حسابهاي قابل دسترس سرعت و دقت پردازش سفارش شركت تا حد زيادي با سطح خدمت دهي به مشتري كه كمپاني تدارك مي بيند سر و كار دارد. سيستم هاي پيشرفته مي توانند زمان بين سفارش يابي و حمل را از يك انبار يا تسهيل ذخيره كاهش دهند. در بسياري موارد سفارشات از كامپيوتر خريداران به كامپيوتر فروشندگان انتقال مي‌يابد. سيستم هاي پيشرفته، اگر چه در ابتدا براي كمپاني پر هزينه مي باشند، مي‌توانند بطور اساسي دقت پردازش سفارش و زمان پاسخ گويي به سفارش را تواماً بهبود دهند. اغلب، صرفه جويي هاي حاصله در ديگر هزينه هاي تداركات (نظير موجودي، حمل و نقل و يا انبارش) يا افزايش فروش ناشي از بهبود خدمت دهي به مشتري، هزينه سيستم را توجيه مي نمايند.