چکیده

دنیای شاعرانه، دنیای پر پیچ و خمی است که در عرض دنیای عادی و روزمرّه در حرکت است و شاعران تنها رموزی را از آن جهان در اختیار ما قرار می دهند و کشف محتوای آن رموز را بر عهده خواننده میگذارند که گاهگاه ـ هرچند به دشواری و در گذر زمان ـ بخشی از این راز و رمزها کشف میشوند و بر این اساس آگاهی و شعور ما نسبت به آن جهان شاعرانه بیشتر میگردد. اینکه زبان شاعرانه یک زبان خیال انگیز و تصویرساز است، امروز به عنوان یک امر بدیهی پذیرفته شده است و این مسأله که بررسی خیالهای شاعرانه میتواند راهی به هزارتوی درون شاعر باشد، احساس رضایتی را برایحسّ پژوهندهی پژوهشگر ادبی در بردارد. در این پژوهش به بررسی صورخیال در شعر وحشی بافقی پرداخته خواهد شد تا نشان داده شود که او چگونه از عناصر تصویرسازی شعری بهرهمند شده است و آنها را در چه مسیری قرار داده است. بخش مهم این پژوهش آنجاست که صورخیال را از عناصر بلاغی فراتر مییابد و برای خود زبان و نحوهی به کارگیری آن هم خاصیت تصویرگری قائل است. با تکیه بر این فرض که خیال شعری اعمّ از آن است که بتوان آن را به عناصر دانش بلاغت، آن هم به معنای محدود آن یعنی علم بیان، تقلیل داد.

واژگان کلیدی: وحشی بافقی، صورخیال، زبان، علم بیان

مقدمه

سخن، آنجاکه به شکل هنری به کار گرفته شود، نتیجهای را به بار میآورد که آنرا کلام ادبی میگوییم و تجلی آن به صورت نظم و نثر در همهی اعصار و ملتها مشترک است. در واقع کلام ادبی را باید شاخه ای از هنر به حساب آورد که جدای از اینکه حامل محتویات فرهنگی و اندیشگی ملت هاست، ویژگی بارز آن زیبایی و دارا بودن خاصیت برانگیزانندگی برای خوانندهی متن ادبی است و یکی از مهمترین نتایجی که به بار میآورد ایجاد حس التذاذ هنری در مخاطب است. پس، هنر در ذات خود زیباست و یکی از رسالتهای آن ایجاد التذاذ هنری برای مخاطبان است؛ با این حساب پاسخ به پرسشهایی نظیر اینکه زیبایی چیست؟ و حدود و عوامل التذاذ هنری تا کجاست و به چه عواملی بستگی دارد، همواره یکی از دغدغههای اصلی فلسفهی هنر و زیباییشناسی بوده است.

بررسی سیر تاریخی این مسائل و بیان راهکارها و پاسخهایی که اندیشمندان این عرصه ارائه نمودهاند از حدود پژوهش حاضر خارج است، اما بسیار کلی می توان گفت که در راستای زیبایی، همواره مناقشه بر سر این مسأله بوده است که یک شیئ یا یک اثر، بالذاته زیباست یا این زیبایی در خود شیء یا اثر نیست بلکه حاصل فرافکنی آن چیزی است که در درون و ذهن مخاطب وجود دارد؟ با بررسی آرا و نظریات اندیشمندان هر دو گروه باید اذعان نمود که امروز، زیبایی، حاصل ترکیب و ساختار ویژهای ـ چه در محتوا و چه در شکل ـ است که بتواند خاصیت اعجابانگیزی

. ۱ دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه مازندران.Atefe.ghobadi@ymail.com

۱

داشته باشد و انسان را در مواجهه با آن وادار به مکث و تأمل کند، تأملی همراه با حس التذاذ، و این، مشروط بر این است که مخاطب تا حدی از ذوق هنری نیز برخوردار باشد.

کلام ادبی نیز که یکی از شقوق هنر محسوب میگردد دارای همین خاصیت است. وظیفهی محققان ادبی بررسی آن ترکیب و ساختار ویژهی یک کلام ادبی است؛ چراکه شاعر در دنیایی زندگی میکند که در عرض زندگی روزمره و عادی است و جهان دیگرگونه هاست و او از آن جهان، تنها رموزی را در اختیار خواننده قرار می دهد و کشف این مبانی و به دنبال آن کشف گوشهای از آن جهان شاعرانه وظیفهایست که بر دوش مخاطبان و محققان ادبی نهاده شده است.

بیان مسأله

اینکه زبان شاعرانه یک زبان تصویری و خیالانگیز است، امروز به عنوان یک اصل پذیرفته شده است. تصویر و خیال شعری از دیرباز مورد نظر شاعران و منتقدان بوده است، و همواره در بین این شاعران و منتقدان، برخی این مقوله را از عناصر اصلی شعر دانستهاند و بدان پرداختهاند. تحقیق و شناخت آن در ایران به شکل مدوّن، ابتدا با کتاب صورخیال در شعر فارسی اثر دکتر محمدرضا شفیعیکدکنی آغاز گردید و این کتاب پایهگذار بحثهای بعدی در این حوزه قرار گرفت. ایشان در این کتاب، خیال و تصویر شعری را عنصر اصلی شعر معرفی مینمایند و عناصر ایماژ یا تصویرسازی شعری را همان مباحث بلاغت اسلامی، بخصوص علم بیان میدانند.

اما به دلیل برداشتهای نادرست از کتاب صورخیال در شعر فارسی، عناصر تصویرسازی شعری مترادف با محتویات دانش بیان در بلاغت اسلامی گردیده است و این امر تا حدی از نظریات خود استاد شفیعی کدکنی نیز منتج میشود؛ مسأله این است که دامنهی عناصر تصویرساز شعری بسیار گستردهتر از آنست که بتوان آن را به مباحث بلاغت اسلامی، خاصه علم بیان، تقلیل داد.

در پژوهش حاضر به بررسی عناصر تصویرسازی شعری در اشعار وحشی بافقی پرداخته خواهد شد و در آن، ضمن وفاداری به مباحث و نظریات استاد شفیعیکدکنی، دامنهی این عناصر از محدودهی علم بیان فراتر رفته و نفس زبان و ظرفیتهای آن و شگردهای ترکیب کلام نیز مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

از محاکات تا خیال و تخییل و تصویر
ارسطو مادهی اصلی شعر را Mimesisمعرفی میکند(زرینکوب،۱۵۲ :۱۳۸۷ ).که مترجمان اسلامی آنرا به تقلید، تخییل و تشبیه ترجمه کردهاند. خواجه نصیرالدین طوسی در اساسالاقتباس دربارهی شعر میگوید: »صناعت شعر ملکهای باشد که با حصول آن بر ایقاع تخیلاتی که مبادی انفعالاتی مخصوص باشد بر وجه مطلوب قادر باشد.(۵۸۶ :۱۳۶۱)« دکتر شفیعیکدکنی معتقداند که اصطلاح ارسطو در کتب اسلامی به صورت اصطلاح » تخییل« منعکس شده است و ایشان این تعبیر را مناسبترین ترجمه برای این لفظ میدانند(شفیعیکدکنی: ۳۰و .(۳۱ و این از آن روی است که خواجهی طوسی میگوید: »نظر منطقی خاص است به تخییل. و وزن را از آن جهت اعتبار کند که بوجهی اقتضای تخییل کند … و اصل تخییل که منطقی را نظر بر آن است همیشه معتبر باشد، اگرچه طرق استعمال بگردد. و این صناعت =] صناعت شعر[ بالذات باحث از آن است و بالعرض از دیگر احوال شعر.( ۵۸۷ :۱۳۶۱)« خواجه در ادامه به معرفی اموری می پردازد که اقتضای تخییل میکند: »وزن، لفظ، معنی، متعلق به لفظ و معنی )«پیشین، .(۵۸۸ و از توضیحاتی که می دهد این نکته استنباط می شود که مسائل لفظی همان چیزی است که در علم بیان بررسی میشود؛ چنانکه در جای دیگر مینویسد: »تشبیه و استعارت از جمله محاکات لفظی است)«پیشین: .(۵۹۳ منطقیان

۲

متأخر نیز متذکر این مطلب شده اند و بر این عقیدهاند که »اصل اساسی شعر که موجب تأثیر آن در اذهان میشود، تخیّل است. زیرا در شعر، آنچه بیش از هرچیز مؤثر واقع میشود…تخیّل است)«مظفر، .(۴۵۱ :۱۳۶۶

بر اساس مطالب فوق میتوان گفت که در بین منطقیون، تخییل، اصل اساسی برای تحقق شعر است و سایر موارد از جمله: وزن و عناصر بلاغی و زبانی در خدمت این اصل میباشند. و بر همین اساس دکتر شفیعیکدکنی عناصر دانش بلاغت، به ویژه محتویات دانش بیان، را از ابزار تصویرآفرینی شعری معرفی مینمایند؛ یعنی از آن امور سه گانهای که به زبان خواجهی طوسی اقتضای تخییل میکند تنها »آنچه مسموع بود از قول یعنی الفاظ« را مورد نظر قرار داده و با تکیه با تعریف دی لویس می گویند: » دی لویس در کتابی که ویژه ایماژ یا خیال پرداخته است میگوید: در سادهترین شکل آن تصویری است که به کمک کلمات ساخته شده است: یک توصیف یا صفت، یک استعاره، یک تشبیه ممکن است یک ایماژ بیافرینند، بر روی هم مجموعه آنچه که در بلاغت اسلامی در علم بیان مطرح می کنند، با تصرفاتی میتوان موضوع و زمینه ایماژ دانست)«شفیعی کدکنی، .(۹ :۱۳۸۸

اما در تعریف دی لویس نکاتی نادیده گرفته شده است و آن عبارتِ »یک توصیف یا صفت« است، از این حیث که میتواند ایماژ بیافریند با توجه به این مطلب که صفت داخل در حوزه ی علم بیان نیست و همچنین جملهی »سادهترین شکل آن تصویری است که به کمک کلمات ساخته شده است.«

این نگرش به تصویرسازی شعری که بر اساس آن تصویر شعری مترادف با محتویات دانش بیان معرفی میشود البته جدید نیست و در نگرش سنتی به دانش بیان ریشه دارد به عنوان مثال اسامه بن منقذ(متوفی، (۵۳۰ در تعریف استعاره میگوید: استعاره به عاریت گرفتن شیء محسوس برای معقول است چنانکه خداوند فرمود: لا تظلمون فتیلاً]«به اندازهی هستهی خرمایی به شما ستم نخواهد شد. نساء)[.۷۷ / فاضلی، .(۲۰۶ :۱۳۸۸ و این البته چیزی است که نشان از مبانی جمالشناختی قدما دارد که بر اساس آن، هر چیزی، حتی اگر در دایرهی مفاهیم عقلی باشد، باید رنگی محسوس به خود بگیرد؛ بنابراین تعریف استعاره نیز برایشان ناظر بر همین مطلب بوده است. و همین بینش است که مفاهیم اسطورهای را نیز تجسم میبخشد. و حتی امروز نیز هنگامی که میخواهند کارکردهای استعاره را بیان کنند تصویر و تجسیم را از اهمّ کارکردهای آن میدانند که بر اساس آن »میتوان معقولات را در صورت محسوسات و محسوسات را در صورت معقولات به نمایش درآورد)«پیشین: .( ۲۴۱ و همچنین تشخیص را »بدین اعتبار که جنبش و نطق و حیات را به جمادات میبخشد)«پیشین: .(۲۴۲ از دیگر کارکردهای مهم استعاره می دانند. همچنین در رابطهی با کنایه نیز آنجا که آنرا »نقاشی کلام« معرفی میکنند، میگویند: » از میان صور گوناگون خیال تنها کنایه است که به خوبی مفاهیم را به صورت نقاشی نشان میدهد…یعنی در کنایه به جای اینکه چیزی را بگویند تصویر آنرا نشان

میدهند)«وحیدیان کامیار، .(۶۰ :۱۳۷۵
اما در رابطه با تصویر منتزع از الفاظ، خواجه نصیر تبصرهای دارد، وی میگوید: » مسموع =] آنچه مسموع بود از قول یعنی الفاظ[ اقتضای تخییل یا به جوهر لفظ کند یا به هیأت مذکور در باب اخذ به وجوه. و آن چه به جوهر لفظ کند یا به فصاحت و جزالت لفظ کند یا به سبب حیلتی… و حیلتهای صناعی را که متعلق به لفظ یا به معنی یا به هردو بود صنعت خوانند…مثال لفظ مخیل به حسب فصاحت و متانت این است: