چکیده

یکی از دلایل پیشرفت یا پسرفت جوامع وکشورهای مختلف میزان برخورداری مدیران آن جوامع وکشور ها از تفکر استراتژیک است برای داشتن تفکر استراتژیک وبه تبع آن یک برنامه ریزی استراتژیک، مدیر نیاز به ذهن فلسفی دارد.اما ذهن فلسفی چه ویژگی هایی دارد وچه کمکی به تفکر استراتژیک مدیر می نماید در مقاله حاضر ابعاد سه گانه ذهنیت فلسفی یعنی جامعیت، تعمق وانعطاف پذیری وارتباط آن با تفکر استراتژیک مورد بررسی قرار گرفته است. مدیری که ذهن فلسفی دارد بهتر می تواند عوامل درونی ( قوت ها وضعف ها) وعوامل محیطی (شامل فرصت ها وتهدید ها)وارزیابی آنان از نظر میزان تاثیر گذاری آن عوامل بر عملکرد فرد وسازمان را شنا سایی نماید. مدیری که دارای ذهنیت فلسفی است همواره خود را در میدان رقابت سالم در زندگی اجتماعی می بیند وعلاوه بر غافل نشدن از کا رهای روزمره، آینده وقصد نهایی را همواره مورد نظر قرار می دهد ودر هیچ لحظه ای بدون هدف نیست وهمواره اهداف از پیش تعیین شده دارد ومرتب آنها را بازنگری می نمایدودر این بازنگری از نظرات سایرین با سعه صدر استقبال می نماید.

واژه های کلیدی: ذهنیت فلسفی – جامعیت- تعمق- انعطاف پذیری- تفکر استراتژیک.

ذهنیت فلسفی: ۱ ویژگی ها و تواناییهای ذهنی که فرد را در تفکر منطقی و صحیح یاری می نمایند (اسمیت، ۱۹۶۵،

ص.(۳

جامعیت : داشتن اهداف بلند مدت، کوشش در جهت دستیابی به نظرات قابل تعمیم، توجه به موارد خاص در ارتباط با زمینه های وسیع و نشان دادن سعه صدر در مقابل افکار گوناگون و متفاوت می باشد (اسمیت، ۱۹۶۵، ص.(۷۳

تعمق: زیر سئوال بردن بدیهیات ، کشف نظریات بنیادی در موقعیت های خاص ،حساسیت داشتن به روابط بین امور واستفاده از فرضیه استنتاجی -قیاسی می باشد.(همان منبع)

قابلیت انعطاف پذیری : عدم جمود فکری، بررسی نظرات به دور از تاثیر از منابع آنها، بررسی مسائل از جوانب مختلف و پرهیز از یقینی کردن عقاید می باشد (اسمیت، ۱۹۶۵، ص.(۶

تفکراستراتژیک: عبارت است ازفرایندبه کارگیری تجربه های قبلی درچهارچوب منسجم که آنراتدوین استراتژی می نامند. باپیمودن این فرایندمی توان درموقعیتهای حساس وبحرانی (استراتژیک) بهترین تصمیمهارااتخاذنمود. تفکراستراتژیک عبارت است ازاستفاده ازچهارچوبهای ذهنی مختلف که هنوزبسیاری ازآنهاناشناخته اند. برای بررسی وتحلیل ودرنهایت تصمیمگیری استراتژیک (استیسی، .( ۲۳:۱۹۹۳

مقدمه

با توجه به پیشرفت روز افزون فناوری ، فرایند گسترش ارتباطات سازمان و دگرگونی بنیادی در فرایند سازمانی مشکلات ومسائل سازمانی پیچیده تر شده است .

به همین دلیل استراتژی ها وبرنامه های کاری پس از مدتی منسوخ می شود وضرورت تجدید نظر در فرضیه های بنیادی آنها به وجود می آید .

مدیری که ذهنی جامع وعمیق وانعطاف پذیر داشته است بهتر می تواند تصویری از آینده ، فرصت ها وتهدید های آن را به دست آورد.وبر اساس این تفکر با یک برنامه ریزی استراتژی می تواند به عنوان فرایند تعیین اهداف بنیادی بلند مدت، اتخاذ شیوه کار وتخصص منابع لازم را برای تحقق این اهداف تعریف شود(رابینز..۱۳۸۳ص(۱۱۲ موفق تر عمل نماید

۱ Philosophic-Mindedness
1

بیان مساله
در دنیای پیچیده کنونی که شاهد رقابتهای بسیار فشرده جامعه های گوناگون برای دستیابی به جدیدترین ایده ها هستیم، افراد خلاق و صاحبان اندیشه که دارای ذهنی وسیع، عمیق و قابل انعطاف باشند به عنوان گرانبهاترین سرمایه از جایگاه ارزشمندی برخوردار هستند.

”مهمترین امتیاز انسان نسبت به سایر جانداران دیگر دارا بودن یک نوع فعالیت ذهنی است که بوسیله آن می تواند خود را با محیط متغیر، سازگار نماید. این استعداد را تفکر۱ می نامند. پیروزی انسان بر طبیعت، نتیجه وضع خاص این استعداد در او می باشد. ملتی پیشرفته است که افراد آن به تفکر و استدلال درست عادت کرده باشند. (ژاله رضایی، ۱۳۸۰، ص .(۵۵

ارزش هر انسان در نیکو اندیشیدن اوست. از این رو تفکر و مهارت درست اندیشدن از جمله مسائل مهمی است که از دیر باز همواره ذهن اندیشمندان را به خود مشغول کرده است. مسئله اساسی تربیت تفکر می باشد (اسمیت۲، (۱۳۷۰ که برای پرورش آن ابزارهائی لازم است. یکی از این ابزارها داشتن ذهن فلسفی۳ است که افراد را درتفکر صحیح و منطقی کمک می نماید. شرفی (۱۳۸۱) می گوید:”در باب ویژگی کسانی که از ذهن فلسفی برخوردارند مطالب چندانی به رشته تحریر در نیامده است ولی از معدود کسانی که به این مهم پرداخته اند رامی توان، اسمیت را نام برد“ (ص .(۳۴
بهرنگی (۱۳۷۰) معتقد است که اسمیت با طرح جامعیت درفکر، تعمق در بررسی یک موضوع و انعطاف پذیری اندیشه، سه بعد اساسی در تفکر انسان را مورد تجزیه وتحلیل قرار داده است. وی این سه خصوصیت را در انتظام تفکر تعریف کرده است و تاثیر آنرا در ایجاد رغبت برای کار و کوشش، ایجاد جو مملو از دوستی، روابط انسانی مطلوب، روحیه کار کنان و خلاقیت۴ نشان داده است.

در خصوص ذهن فلسفی میر کمالی (۱۳۷۹) معتقد است:” تفکر منطقی اساس کار مدیریت است. مدیر باید با تفکر منطقی از شناسائی مسئله تا پیدا کردن راه حل های مناسب برای مشکلات پیش برود و این کار امکان پذیر نیست مگر اینکه از خصوصیات تفکر منطقی برخوردار باشد. تفکر منطقی حاصل داشتن ذهن فلسفی می باشد“ (ص.(۱۰۱

اسمیت در تحقیقی که انجام داد مدیران را از لحاظ سه ویژگی ذهن فلسفی با هم مقایسه نمود و به این نتیجه رسید مدیری که درتفکر خود جامع، عمیق و انعطاف پذیر باشد دراعمال خود نسبت به مدیری که تفکرش فاقد چنین کیفیتی باشد تاثیر متفاوت دارد (زکی، ۱۳۷۷، ص.(۹۲

اسمیت (۱۳۷۰) برای ذهن فلسفی سه بعد و برای هر بعد چهار نشانه یا خصوصیت به شرح ذیل قائل شده است.

ا لف) جا معیت : ۵ نشانه های آن اینست که فرد:(۱ موارد خاص را در یک زمینه وسیع با هم مرتبط می سازد.به عبارت دیگر سعی می کند تصویر بزرگ را ببیند.(۲ در برخورد با مسائل رابطه آنها را با هدفهای اساسی یا ایده آلها و آرمانهائی که تحقق آنها در آینده امکان دارد درنظر می گیرد. (۳ برای نظریات قابل تعمیم تلاش می نماید اما چنین نظریاتی را از مطالعه همه جزئیات و جمع آوری خصوصیات مشترک آنها استخراج نمی کند. بلکه از طریق بررسی و تحلیل چند مورد، قاعده کلی درست می کند که به طور وسیع همه جنبه های این امور را تبیین نماید. (۴ در مقابل عقاید و افکار مختلف سعه صدر نشان می دهد.

ب) تعمق: ۶ نشانه های این بعد شامل این است که فرد : ( ۱ اموری که برای دیگران مسلم فرض می شود را مورد سؤال قرار می دهد. (۲ از راه ژرف اندیشی جنبه اساسی مسائل را تشخیص می دهد و در برخورد با هر نظریه، اصول و مبانی آنها را مشخص می نماید. (۳ از آنچه می بیند چیز های نا محسوس را استخراج می نماید و به معانی تلویحی و ربط امور حساس می باشد. (۴ دراجرای تعمق، از روش فرضیه ای قیاسی به جای روش استقرائی استفاده می نماید. بدینگونه که فرد ضمن برخورد با یک یا چند مورد به تدوین فرضیه می پردازد و در شرایط خاصی فرضیه را به عنوان امر کلی به موارد گوناگون تعمیم می دهد.