طلاق

فهرست مطالب
مقدمه
خواستگاری
نامزدی
تعریف و کلیات طلاق

اقسام طلاق
تقسیم بندی اول :طلاق از جهت حکم شرعی
تقسیم بندی دوم :طلاق از نظر کیفیت وقوع
اقسام طلاق سنی
ارکان طلاق
طلاق حق است یا حکم

عوامل موثر در بروز طلاق
اختیار طلاق با کیست ؟
راه های جلو گیری از طلاق
آثار طلاق بر روی فرزندان

مقدمه
ازدواج وتأسیس زندگی مشترک خانوادگی یک خواسته طبیعی است که غرائزش در وجود انسانها نهاده شده ست.
واین خود یکی از نعمتها بزرگ الهی است خداوند بزرگ در قرآن مجید از این نعمت بزرگ یاد کرده می فرماید :
«یکی از آیات لطف الهی آنست که برای شما از جنس خودتان جفتی بیا فرید که در بر او آرامش یافته وبا او انس گیرد و میان شما رأفت ومهربانی برقرارفرمود در این امر نیز برای مردم با فکرت (اندیشمندان)ادّله علم حکمت حق آشکار است .

روایتی از پیغمبر اسلام که فرمودند:
«مردی که زن نداشته باشد مسکین و بیچاره است گرچه ثروتمند باشد و زنی که شوهر نداشته با شد مسکین و بیچاره است گرچه ثروتمند باشد .»
حضرت صادق (ع) از مردی پرسید :
«همسری داری؟عرض کرد نه ،حضرت فرمود :دوست ندارم یک شب بی همسربمانم گرچه مالک تمام دنیا باشم»

ودر روایتی رسول خدا (ص) فرمودند:
«هیچ بنایی در اسلام پایه گذاری نشده که نزد خدا محبوب ترو عزیزتر از ازدواج باشد .»
با آیه و روایاتی که نقل شد مشخص می شود که نزد دین اسلام ازدواج یک امر بسیار مهم و موکد می باشد ودارای ارزش معنوی فراوانی است تا جایی که حضرت محمد (ص) می فرماید :
«النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی لیس منی ، و ان من سنتی النکاح »

یعنی : نکاح سنت من است و هر کس از آن عدول کند از من نیست .
از روایت فوق به سادگی می توان به اهمیت و ارزش ازدواج پی برد .
درست است که هدف اصلی اسلام از تشریع ازدواج بقاء نسل است .
لیکن ارضای غریزه و دست یابی به آرامش نیز مد نظرشارع بوده است .

حال این سوال مطرح است که در مورد ازدواج که اینقدرتاکید شده است و سفارش های فراوانی در باره آن شده است آیا از بین بردن نکاح و ازدواج (یعنی طلاق) یک ضد ارزش و یک امر ضد اخلاقی نخواهد بود ؟

اگر بگوییم طلاق مثل نکاح مورد پسند و با ارزش است در این جا اجتماع نقیضین پیش می اید و آن باطل است ولی سخن حق آن است که اگرچه دردین اسلام طلاق حلال اعلام شده است اما منفورترین و بدترین حلال ها می باشد چنان که امام صادق (ع) می فرماید :
« منفورترین چیزها نزد خدا طلاق است »

خواستگاری
خواستگاری عبارت از این است که از زنی تقاضای ازدواج کنند.در قانون مدنی یک ماده به خواستگاری اختصاص داده شده که مبتنی بر فقه اسلامی است وآن ماده۱۰۳۴ قانون مدنی می باشد که می گوید:«هر زنی را که خالی از موانع نکاح باشد می توان خواستگاری نمود ».
بنابراین خواستگاری از زنی که دارای مانعی برای نکاح باشد (مانند زن شوهردار یا زنی که از محارم نسبی یا سببی شخص محسوب می شود) مجاز نیست.همینطوراست زنی که در عده رجعیه است ،چه آن زن در حکم زن شوهردار است و خالی از موانع نکاح بشمار نمی آید.

آیا می توان دختری را که به سن قانونی ازدواج نرسید است یا زنی را که در عده ی طلاق بائن یا عده وفات است خواستگاری کرد ؟ البته مقصود خواستگاری برای ازدواج بعد از رفع مانع است. در حقوق اسلامی،درمورداول می توان دختر را از ولی طفل خواستگاری کرد ، چه ولی می تواند در صورت مصلحت مولی علیه خود برای او عقد ازدواج ببندد. در مورد دوم و سوم اکثر فقهاء خواستگاری به تعریض(کنایه) را مجاز و خواستگاری به تصریح را ممنوع دانسته اند.
قانون مدنی هم محمول بر نظر مشهور فقهای امامیه است حال ببنیم ضمانت اجرای خواستگاری از زنی که خالی ازموانع نکاح نباشد چیست؟ بنظر میرسد که این امرضمانت اجرای حقوقی ندارد ، مگر اینکه در اثر خواستگاری غیر مجاز زیانی به زن وارد آید که در این صورت زن میتواند به علت تقصیر خواستگار از او مطالبه خسارت .

کند یا اینکه خواستگاری طبق ماده ی ۶۱۹قانون مجازات اسلامی (تعزیرات و مجازات های بازدارنده ) مصوب ۱۳۷۵ تعرض یا مزاحمت تلقی شود که دراین صورت مرتکب مستحق مجازات کیفری خواهد بود .

نامزدی
نامزدی یا وعده ی ازدواج قراردادی است که بین دو نفربه منظور ازدواج در آینده بسته می شود .
نامزدی را نمی توان صرفاً یک تعهد اخلاقی دانست ، چه اصولا جای بحث از تعهدات اخلاقی در کتب اخلاق است نه در قانون.
بنابراین نامزدی ، همانطور که در حقوق سویس گفته اند، یک قرارداد است ولی قرار دادی جایز که طرفین می توانند آن را فسخ کنند. ماده ی ۱۰۳۵ قانون مدنی دراین باره می گوید: «وعده ی ازدواج ایجاد علقه زوجیت نمی کند ، اگر چه تمام یا قسمتی از مهریه که بین طرفین برای موقع ازدواج مقرر گردیده پرداخته شده باشد.

بنابراین هر یک از زن و مرد مادام که عقد نکاح جاری نشده می تواند از وصلت امتناع کند و طرف دیگرنمیتواند به هیچ وجه او را مجبور به ازدواج کرده و یا از جهت صرف امتناع از وصلت مطالبه خسارتی نماید».
تعریف و کلیات طلاق
طلاق در لغت به معنای گشوده گره و رها کردن است .در فقه اسلامی در تعریف طلاق گفته اند : طلاق عبارت است از زائل کردن قید ازدواج بالفظ مخصوص.
بعضی از استادان حقوق فرانسه طلاق divorce را چنین تعریف کرده اند :
« طلاق قطع رابطه زناشوئی به حکم دادگاه ، در زمان حیات زوجین ،به درخواست یکی از آنان یا هر دو است. »

در حقوق امروز ایران طلاق ممکن است به حکم دادگاه یا بدون آن واقع شود و در تعریف آن می توان گفت:طلاق عبارت است از انحلال نکاح دائم با شرایط و تشریفات خاص از جانب مرد یا نماینده او.
بنابراین طلاق ویژه ی نکاح دائم است و انحلال نکاح منقطع (متعه) از طریق بذل یا انقضاء مدت صورت می گیرد . ماده ۱۳۹ قانون مدنی در این باره می گوید:

طلاق مخصوص عقد دائم است و زن منقطعه با انقضاء مدت یا بذل آن از طرف شوهر از زوجیت خارج می شود از نظر ماهیت حقوقی ، در فقه اسلامی و قانون مدنی ،طلاق یک ایقاع است که از سوی مرد یا نماینده ی او واقع می شود. و حتی در مواردی که طلاق براساس توافق
زوجین و به صورت خلع یا مبارات صورت می گیرد ،باید آن را یک عمل حقوقی یک جانبه (ایقاع)به شمارآورد زیرا توافق زوجین که شرط یا انگیزه طلاق می باشد غیراز خود آن است و طلاق ، یعنی آخرین عملی که با اجرای صیغه تحقق می پذیرد و رابطه نکاح را منحل می کند ،درهر حال یک عمل حقوقی یک جانبه (ایقاع) است و ناشی از اراده ی طرفین نمی باشد.
طلاق دارای موجبات ، شرایط اساسی ، تشریفات، اقسام وآثاری است.

اقسام طلاق
طلاق در کتب فقها از دو نظر و به دو لحاظ مورد تقسیم واقع شد.
الف)تقسیم طلاق به لحاظ حکم شرعی .
ب) تقسیم طلاق از نظر کیفیت وقوع آن.

تقسیم بندی اول:طلاق ازجهت حکم شرعی
اقسام طلاق :
۱)واجب(طلاق ظهار وایلاء)
۲)حرام(طلاق زن حائض ـ نفاس ـ زنی که درطهرمواقعه است).
۳)مکروه.
۴)مستحب (سنت)(در مقابل طلاق بدعی ).

تقسیم بندی دوم:طلاق ازنظرکیفیت وقوع آن(یا تقسیم طلاق از لحاظ بدعی و سنی بودن )
گاهی طلاق سنی را در مقابل بدعی بکار می برند یعنی طلاق جایز و مشروع در مقابل طلاق نا مشروع و غیر مجاز که نمای تقسیم بندی آن بدین نحو است.

اقسام طلاق سنی:
الف)طلاق بائن ب)طلاق رجعی
۱)طلاق بائن:
۱)طلاقه زوجه غیر مدخوله
۲)طلاق زن یائسه
۳)طلاق زوجه صغیره
۴)طلاق خلع

۵)طلاق مبارات
۶)طلاق زنی که برای بار سوم بعد از دو رجوع طلاق
داده می شود.
۲)طلاق رجعی:
۱)غیر عدّی

۲)عدی(مطلق در زمان عده رجوع کرده و در طهر دیگر
زن را طلاق دهد).
ارکان طلاق:
ارکان طلاق چهار است:
۱)صیغه
۲)مطلق
۳)مطلقه
۴)گرفتن شاهد برصیغه
۱)صیغه
صیغه در لغت به معنای طور ـ طریقت ـ ریخت ـشکل ـ وهیأتی است که حاصل شود کلمه را به اعتبار تقدم و تاخر حروف و حرکات و سکون آن.
(مدنی ـ فقه) در عقود وایقاعات تشریفاتی الفاظ معین راگویند که عقد یا ایقاع بدون آن الفاظ درست نیست (ماده ی۱۱۳۴ قانون مدنی) در قانون کنونی فقط در طلاق باید صیغه رعایت شود. عوام نکاح منقطع و زوجه یمنقطعه راصیغه گویند!چنانکه می گویند زن صیغه و زن عقدی.
فقها در خصوص این که چه چیزی می تواند یک صیغه طلاق صحیح تلقی شود و موجب انحلال عقد نکاح گردد مباحث زیادی را طرح نموده اند .
آنچه که مسلم است اینکه صیغه ی طلاق را می بایست ازناحیه شارع به ما برسد .و تا شرع مقدس صریحاًعباراتی را در این خصوص بیان نکرده باشد ،نمی توانیم الفاظ وجملات و عباراتی را از سوی خود ابداع نموده وبرای این منظور به کار بریم وآثارطلاق را برآن جاری سازیم. آنچه که به عنوان صیغه ی طلاق مخصوصاً یا ازطریق اجماع به رسیده وطلاق با آن واقع می شود عبارت است از :
«انتِ طالقٌ »«هذه طالق »« فلانةٌطالقٌ»«زوجتی طالق »

ویا آنکه هر عبارت یا جمله ولفظی که تعیین کننده زوجه بوده وقبل از کلمه «طالق » بیاید .
طلاق دهنده صیغه راباید به لفظ بیان کند وصیغه باید به لفظ ماضی باشد وکیفیت طلاق دادن شخص لال به این شکل هست که یا با اشاره صیغه طلاق را اجرا کند ویا القاء القناع کند . وهمچنین در صیغه وکیل هم میتوان گرفت ودر صورتی که مطلق توانای اجرائی صیغه را به زبان عربی داشته باشد ،جائز نیست که به غیر عربی بیان نماید. در صیغه یک مسأله قابل تأمل است وآن این است که آیا صیغه طلاق صرفاً باید با واژه (طالق)انجام شود ویا آن که می توان برای این منظور از مشتقات دیگر واژه طلاق والفاظ دیگر نیز استفاده کرد. چنانکه اشاره شد نصوص وارده واجماع فقط عبارت معینی را که همراه لفظ ( طالق) ذکر شود که مفید وصریح در طلاق دانسته اند.

۲)مطلّق
مطلق ( طلاق دهنده )یا مردی که زن دائمی خود را طلاق می دهد.
شرایط مطلق عبارتند از:
۱) بلوغ
۲) عقل
۳) اختیار
۴) قصد
وهمین شروط عیناً در قانون مدنی بیان شده است .و اگر یکی از این چهار شرط در مطلق وجود نداشته باشد طلاق او اعتباری ندارد .بنابراین:
۱٫طلاق کودک صحیح نیست اگرچه ولی به او اذن داده باشد وخود ولی هم نمی تواند طلاق او را جاری کند وباید صبر کند تا کودک بالغ شود .
۲٫طلاق دیوانه ای که جنونش همیشگی است به طور مطلق باطل است اما ولی از طرف مجنون می تواند طلاق را جاری سازد .

۳ .وبا شرط اختیار طلاق شخصی که بر آن اکراه واجبارکرده باشند اعتباری ندارد .
۴٫با شرط قاصد بودن برای طلاق ،بنابراین اگر ساهی ونائم وغالط صیغه طلاق را بخوانند هیچ اعتباری ندارند.
۳)مطلقه وشرایط او
در مطلقه که یکی از ارکان تحقق طلاق می باشد موارد زیر شرط است :
۱٫زوجیت
۲٫عقد دائم
۳٫طهارت از حیض نفاس(مسترابه)

۴٫زن مستبرئه باشد
۵٫تعیین مطلقه
با توجه به شروط گفته شده بنابراین:
۱٫درملک یمین طلاق محقّق نخواهد بود
۲٫در عقد منقطع طلاق جاری نخواهد شد بلکه با انقضاء مدت یا بخشیدن مدت از جانب مرد نکاح منفسخ می گردد
۳٫نسبت به زنی که در تمتع و نکاح غیر دائم است طلاق واقع نمی گردد .
۴٫طلاق در طهر مواقعه صحیح نیست مگر اینکه زن یائسه یا حامل باشد .
و طلاق زنی که با وجود اقتضای سن ، عادت زنانگی نمی شود صحیح است که از تاریخ آخرین نزدیکی ، سه ماه گذشته باشد .
۵٫تعیین مطلقه این است که بر مطلق لازم است که یا با لفظ و یا با نیت مطلقه را معیین کند و اگر دارای چند زن باشد حتماً باید مطلقه را معیین کند .
۶٫و در مورد زن مستبرئه به این نحو است که رحم او ازنقطعه پاک باشد وآن این است که بعد از مواقعه حیض حیض دیده باشد.

در مورد شرط سوم (طهارت از حیض ونفاس ) خود دارای سه شرط می باشد که عبارت است از :
۱٫مطلقه مدخولٌ بها باشد
۲٫حامله نباشد
۳٫همسرش حضور داشته باشد
پس اگر یکی از شروط سه گانه ی فوق مختل شود مثلا زن مدخولٌ بها نبوده یا حامله نباشد بنابراین که زن حامل حائز شود یا همسر زن از وی غائب بوده و نزدش نباشد در هر یک از این فروض طلاق صحیح است اگرچه زن حائز یا نفساء باشد ولی معلوم باشد که مطلق غائب بودن
شوهر از همسر در جواز و صحت طلاق حائز کافی نیست بلکه مقصود غیبت به نحو خاصی است .

۴)گرفتن شاهد بر صیغه
رکن چهارم در صحت طلاق شاهد گرفتن بر صیغه می باشد. یعنی حضور دو شاهد عادل مرد که انشای طلاق را بشنود شرط است و چه به آنها بگوید که شاهد باشید یا نباشید و معتبر است که در وقت شنیدن انشاء هردو با هم باشند پس اگر یکی از آنها شاهد باشد، در مجلس بشنود سپس لفظ را تکرار کند و دیگری به طور منفرد بشنود طلاق واقع نمی شود ولی اگر شهادت به اغرار اوبه طلاق بدهند، اجتماع آن دو شاهد معتبر نمی باشد.و شهادت زنان و شنیدن آنها نه بن صورت اینکه تنها زنها باشند ونه به همراه مردان شاهد صیغه باشند اعتبار ندارد.
و همچنین اگر طلاق صورت گیرد و بعدا دو شاهد بگیرداین شهادت اعتباری ندارد .
طلاق حق است یا حکم
در بسیاری از موارد تشخیص حق از حکم کار آسانی نیست . از جمله مواردی که مفاد حکم رخصت است و مدلول آن این است که انسان می تواند فلان عمل را انجام دهد مثل آنکه انسان می تواند زوجه خود راطلاق دهد که در این صورت برای فقیه این سوال مطرح می شود که
این توانایی حق است یا حکم ؟
اگر حق است زوج می تواند به طریقی بر عدم انجام دادن طلاق متاهد شود و یا این حق خود را اسقاط کند و اگرحکم است چنین نخواهد بود . همچنین هر جا که شرع وقانون به منظور تنظیم روابط اجتماعی ، افرادی را دربرابر دیگران به انجام دادن اموری مکلف کند ،این تکلیف سبب می شود که دسته دوم برای خود حقی احساس کنند وبتوانند اجرای تکالیف مزبور را از ایشان مطالبه کنند برخی عقیده دارند که برای تشخیص حق از حکم باید به آثار آن دو توجه کرد ،چنانچه این آثار قابل نقل و اسقاط باشد ، این سلطه و توانایی حق است در غیر این صورت از مصادیق حکم خواهد بود .

به موجب نظریه فوق توانایی صاحب حق است که اوبتواند از امتیاز خود صرف نظر کند و امتیازی که نتوان از بین برد ، در زمره تکالیف است یعنی امری است که از سوی شرع صادر شده و حقی برای شخص به وجود نمی آورد.
با توجه به تعریفی که در مورد حق و حکم شده و با توجه به توضیحات مربوطه و همچنین با استناد به ماده (۱۱۲۳) قانون مدنی مشخص می شود که طلاق حق است ماده قانونی فوق به وضوح طلاق را حق مرد معرفی کرده است و با توجه به تعاریف سابق که بیان شد طلاق حق مرد است و چون حق است نتیجتاً قابل اسقاط هم می باشد

چون هر گاه مرد در عده رجعیه به زوجه رجوع کند عملاًطلاق باطل خواهد شد .اما آثار طلاق حق نیست ، بلکه حکم می باشد مثل نفقه که بعد از طلاق و درعده رجعیه پرداخت آن بر زوج واجب و لازم است و می توان در این مورد چنین بیان داشت که در محاکم فعلی چون صدور طلاق از طرف دادگاه می باشد و رای دادگاه به عنوان حکم تلقی می شود و باتوجه به توضیحات قبلی که طلاق حق مرد است در این مورد بطور اجمال و مختصر می توان چنین نتیجه گرفت:
«طلاق حقی است که توسط حکم اجرا می شود.»
عوامل موثردر بروز طلاق
عوامل بسیار زیادی در بروز طلاق موثر است که اگربخواهیم به طور کامل به شرح آنها بپردازیم از حوصله بحث و موضوع کتاب خارج است اما چون این عوامل درایجاد طلاق بسیار موثر و تا حدودی علت تامه آن می باشند به طور خیلی مختصر و گذرا بدان اشاره می کنم .
طلاق معلول و عوامل متعدد و پیچیده حیاتی و روانی و اجتماعی است و در بنیان هر واقعه اجتماعی آنقدر عوامل گوناگون وجود دارد که بر شمردن همه آنها اگر تقریباً غیر ممکن نباشد قطعاً امری است بسیار دشوار.
طلاق هم مانند هر پدیده نا مطلوب اجتماعی دیگر مولود چنین عامل است که بعضی از آنها با ریشه های اجتماعی و فرهنگی و محیطی و برخی دیگر به صور بنیادهای شخصی اعم از نارسایهای بیو لوژیک ویا کمبود روانی جلوه گرند.
در اینجا لازم است به دو نوع ازدواج سست و بی پایه وزود گذر که نقش مهمی را در ایجاد طلاق ایفاء می کند اشاره می کنم.

۱) ازدواجهای سست .
۲) ازدواجهای کورکورانه.
اختیار طلاق با کیست ؟
با توجه به لحن خطاب و بیان آیات متعدد قرآن در مورد طلاق و احادیث معروف و طبق فتوای فقها اختیار طلاق در دست مرد است .
اسلام مسئولیت سنگین جدائی را و انحلال خانواده را بر عهده ی مرد قرار داده و مداخله زن را در آن لازم ندانسته است چنان که تشکیل خانواده و بست عقد ازدواج را در اختیار زن قرار داده است او می تواند به دلخواه خود شریک زندگی خود را انتخاب کند و به هر یک از خواستگاران خود پاسخ مثبت یا منفی بدهد.

و اینکه طلاق را در اختیار مرد قرار داده است ستمی متوجه زن نمی شود.
بلکه در حقیقت تکلیف پر مسئولیت انحلال خانواده را ازدوش او برداشته است.
راه های جلوگیری از طلاق
طلاق در عصر ما یک مشکل بزرگ است و تنها به آمریکا یا منحصر به فرانسه یا کشور خاصی نیست ، بیماری عمومی قرن است .
همه از طلاق می نالند و شکایت دارند.هیچ عصری مانندعصر ما خطر انحلال کانون خانواده و عوارض سوء ناشی از آن را مورد توجه قرار نداده است و در هیچ عصری مانند این عصر عملاَبشر دچارخطر و آثار سوء آن نبوده است.در سالهای اخیر طبق گواهی آمار، طلاق طلاق افزایش سریع یافته و ازدواج کاهش پیدا کرده است و۸۰ درصد طلاق بر طبق آمار به پیشنهاد زنان صورت می گیرد، کشور ایران چهارمین کشور پر طلاق دنیا است این کار نفرت انگیز گاهی ضرورت پیدا می کند و یک امر حیاتی می شود حقوقدانان و روانشناسان و جامعه ـ شناسان هر کدام با وسایل و تخصص که در اختیار دارند سعی می کنند ازدواجها را استوارتر و پایدارتر و خلل ناپذیرتر سازند.معمولاًهر وقت یک بیماری مورد توجه قرار گیرد تمام مساعی مادی و معنوی برای مبارزه وجلوگیری از آن بکار می رود و از میزان تلفات آن کاسته می شود و احیاناً ریشه کن می گردد. اما بیماری طلاق برعکس همه بیماریهاست طلاق بیماری قرن است. چراکه باید با طلاق و مسائل بوجود آورنده ی آن برخورد جدی و قاطع نمود و با شناخت اساسی و بنیادی از مسائل و مشکلات، بطور تخصصی به جنگ با طلاق رفت، بررسیهایی که روی عوامل جدائِی مرد وزن شده است پرده از روی حقایق تلخی بر می دارد که می توان راهنمای دیگران باشد.
عموماً کارشناسان راههای زیر را برای جلوگیری ازطلاق موثر می دانند و این راهها عبارتند از:
۱)همکاری گروهی از متخصصان
۲)نقش داوران خانواده ها (دو طرف )

۳)تربیت اجتماعی و رشد معنوی
۴)تفهیم پیمان مقدس زناشوئی و نامزدی
۵)معاینه روانی
۶)استفاده از موسسات راهنمایی و مشاوره
۷)رهبری صحیح و سالم خانواده
۸)رسانه های گروهی
این موارد عوامل مختلفی هستند که در جلوگیری از بروزطلاق نقش اساسی دارند البته گفتن این نکته ضروری است که دولت و مسئولین می توانند با برنامه ریزی صحیح و همه جانبه نقش موثرتری داشته باشند.

 

آثارطلاق برروی فرزندان
خانواده ها همانند عمارتی است که زن وشوهر ستونهای آن را تشکیل می دهند و فرو ریختن هر ستون استحکام واستواری عمارترا دچار تزلزل و گسستگی می کند فرزند حکم روح وحدت و تقدس ربانی را دارد که در سایه اومحیط خانواده از گرمی و عشق بیشتری برخوردارخواهد بود، وجود فرزند مرواریدی است که مایه جلال و رونق خانه و خانواده است و بر پدر و مادر لازم است تا با از خود گذشتگی و ایثار این شمع دل افروز راگرمی بیشتری بخشند و به اتفاق ، از خاموشی و سردی آن جلوگیری کنند طلاق هرگز پدیده دلپسند و زیبا نبوده و نیست و فراموش نکنیم که طلاق یک فاجعه است اما اگرتنها راه حل موجود باشد وظیفه داریم اثرات مخرب آن را به حداقل برسانیم.