طلاق

چکیده:
اثری که پیش روی شماست یکی از غامض ترین پدیده های عصر ما را بررسی می کند.
پدیده طلاق راه حل رایج وقانونی عدم سازش زن وشوهر ، فروریختن ساختمان خانواده، قطع پیوند زناشویی واختلال ارتباط پدر و مادر با فرزند می باشد.
طلاق از دیدگاهی یک پدیده ارتباطی است ، بدینسان در جامعه ای که فاقد ارتباطات سالم وطبیعی است پیوند رابطه زناشویی نیز استثنا نیست. پیوند های ازدواج به زودی برقرار می شوند ، بزودی نیز قطع می گردند .

پس توجه به طلاق نه تنها از دیدگاه فرد به عنوان انسان و فرزندانش مهم است ، بلکه از دیدگاه جامعه ، فرهنگ ، اقتصاد و حتی جمعیت نیز قابل بررسی است .
موضوع این تحقیق بررسی علل و عوامل جامعه شناختی و روان شناختی طلاق ، اثرات سوء ، راههای پیشگیری و درمان طلاق می باشد . بطور کلی طلاق از ۳ حیــــطه مورد بررسی قرار می گیرد .

اول اینکه در به وجود آمدن طلاق چه عوامل مهمی نقش اساسی دارند . دوم اینـکه بروز طلاق چه اثرات سوء و مخربی از لحاظ روانی ، اجتماعی ، فرهنگی واقتـصادی بــجای میگذارد ونکته سوم اینکه برای پیشگیری ، درمان یاحد اقل ، کاهش آمار آن چه اقداماتی می توان انجام داد.

مقدمه :
مشاهده مشکلات موجود در ازدواج جوانان که منجر به طلاق می شود در
جامعه ایرانی مرا به این اندیشه وا داشت که در مورد این
موضوع تحقیق کنم .

با مشاهده وضعیت فعلی جامعه در میا بیم که هنوز ملت ما علیرغم
بسیاری از نواوری ها وتجددها هنوز در قرون گذشته طی طریق می کند .
ما عموما به سنت ها و مذهب به یک دید نگاه می کنیم و حتی به سنت ها
فرا تر از مذهب و دین می نگریم در حالی که باید بین این دو جدایی قائل شد .
وقتی مذهب ما برای حل مشکلات ازدواج جوانان راه حل مناسبی ارائه

می دهد که هم او را از نظر روانی آرام میکند و هم مشکلات جنسی جوانان
را حل می کند ما هم بایــــــــد نگرشمان را به این امر مــهم هم با توجــه
به سنت و دین و با توجه به سنت و دین و بــا توجه به دورانــی که
درآن زندگــی می کنیم عوض کــنیم . پس باید بین سنت ها و مذهب تفکیک قائل شد .

 

چرا تفکیک ؟
به خاطر اینکه ما مسلمان هستیم و به این اصل معتقدیم که حقوق اسلامی ،

قوانین اسلامی چون منبعث از فطرت است و همان قوانینی است که ساخت

دست و اراده خالــــق قوانین طبیعت است .
قوانین طبیعت کهنه نمی شود بنـابراین ارزشها در امر ازدواج
کهنه نمی شود . اما سنت اجتماعــــــی زائیده نظام تولید ، نظام مصرف ،
نظام فرهنگــــــی اجتماعــــــی است . این نظام وقتی دوره اش تغییر می کند

تحول پیدا می کند عوض می شود کهنه می شود منفی می شود و یا مانع ترقی
می گردد .

بیان مسئله :
طلاق را از مهم ترین پدیده های حیات انسان تلقی می کنند . این پدیده دارای
اضلاعی بـه تعداد تمامی جوانب و اضلاع جامه انسانی است .
پدیده طلاق پدیده ای است دقیقا چند عاملی . بدینسان هرگز یک عامل به
تنهایی نمی تواند موجبات پیدایی آن را فراهم کند . چند یا چندین عامل بهم
می پیوندند و با هم شبکـــــه ای پیچیده فراهم می آورند .
این شبکه در نوع خود منحصر به فرد است . به بیان دیگر هر طلاق ،
از دیدگاه علی در نوع خود بی نظیر است . زیرا یک زن و شوهر با
توجه به شخصیت خاص هر یـک از آنان ، خانواده منشا ، نوع همسر گزینی ،
منش ، خلق و خوی هر یک ، رابطه ای خاص منحصر به فرد از عوامل صورت پذیر
است . از این روست که روشهایی چون مطالعه موردی زندگی نامه فردی
بهترین و دقیق ترین شیوه ها در راه شناخت همه ابعاد و عوامل طلاق به حساب می آیند .
طلاق پدیده ای کاملا اجتماعی است . از اینرو هرگز نه با یک عامل پدید می آید
و نه با یک عامل از بین می رود . برخی از عناصری را که ممکن است
به طور بلقوه طلاق زا باشند مثل فقر ، جهل و نا آگاهی بر شمردیم .
اما هرگز آنان نمی توانند به تنهایی جدایی را موجب شوند . گفته می شود
که فقر ، جهل ، وناآگاهی عواملی موثر بر طلاقند ، اماتمامی فقرا و بی سوادان

همسران خود را طلاق نمی دهند . باید عوامل یا عناصری دیگر با این پدیده
بیامیزد تا از آن جدایی بر خیزد . آنچه در این زمینه اهمیت دارد ،
شناخت علل و عوامل طلاق در دنیایی است که رشد آنرا موجب شده است .
در بروز طلاق علل و عوامل متعددی نقش دارند ، عمده ترین عوامل آن عبارتند از:

۱) ناسازگاری ، عدم تفاهم ، بداخلاقی و بگو مگوهای مکرر .
۲) وجود شخص ثالث در روابط زنا شویی (خیانت).
۳) تفاوت فاحش سنی هنگام ازدواج .
۴) انواع انحرافات از قبیل اعتیاد ، الکلیسم ، قمار ، عیاشی .
۵) اختلافات روانی ، رفتاری از قبیل عصبانیت شدید ، وسواسی ، اضطراب حاد
بدبینی ، کم خوابی ، رشد عاطفی و اخلاقی نا مناسب .
۶) مشکلات مادی و اقتصادی از جمله بدست آوردن شغل وتهیه مسکن .
۷) مداخله بیجا و بی مورد والدین و سایر اعضای خانواده .
۸) عدم میانجیگری والدین درمشکلات و اختلافات زوجین .
۹) عدم مشورت وتحقیق در امر ازدواج و انتخاب همسر .

چارچوب نظری :
کارکرد گرایان ریشه نیازهای نظام اجتماعی را در نیازهای اشخاص می بینند .
مالینوفسکی به عنوان نماینده این دیدگاه معتقد است که : اگر انسانها به
علت ترکیب جسمی و روحی خود ، نیازهای مستمری دارند . پس
برای براورده شدن ایـن نیازها ترتیباتـــــی اجتماعــی باید به وجود باید و
این ترتیبات است که بر مبنــای آنها نظام های اجتماعــــی بوجودمی آیند .
ممکن است به نظر رســد که نظامهای اجتـــماعی بر طبق اصــول خاص
خود سازمــــان یافته اند اما دست کم برای مالینوفســـکی این امرهرگز حقیقت ندارد .
در عوض او می تواند بگوید که در زیر هر شـکلی از نظام های اجتماعی انسانی نیاز
شخـــــص عمده ای وجود دارد.
شناسنامه نظریه کارکرد گرایی بسیار ساده می باشد . هر کل مرکب از
اجزایی است که به نحو خاصی با هم ترکیب شده اند و حتی اگر هر دو بخش
یعنی اجزاء کل دچار تغییر و دگرگونی هم شوند باز هم به حفظ ثبات
کل حیات کمک می کنند .کارکردگرایان نظام اجتماعی را دارای تعادل می دانند .
این امر موجب می شود که آنها بهوحدت اجزاء اهمیت دهند . در نظر
آنان کل و اجزاء متشکله با یکدیگر در آمیخته و به وفاق رسیده ، هویت واحدی
پیدا کرده اند . این نگرش نسبت به زندگی اجتماعی برالگو سازی
بسیار مناسب است .

فونکسیون :
برای فهم کارکرد ، مستقیم ترین راه این است که اثر و نتیجه هر پدیده را
به صورت معلوم ببینیم . به طور مثال مراسم مبادله و هدیه دادن چه اثر و
فایده ای دارد که گفته می شود کارکرد هدیه و بخشش ، ایجاد همبستگی
اجتماعی است یعنی هدیه اثری ملموس در زندگی اجتماعی دارد. بنابراین
کارکرد گرایی درنخستین مرحله سعی می کند معلولهای دو طرفه را در
فعالیت های اجتماعی شناسایی کرده ، سپس اثر کل آنها را در
سیستم روشن سازد .

دیدگاه لیبرالی :
در این دیدگاه جامعه شناسان کوشیده اند تا انتساب روانشناسانه ویژگیهای
مشخص زنان و مردان و نقشهای جنسی آنان را در خانواده معاصر نقض نماید .
به عقیده صاحبنظران این دیدگاه ، هر نسل برای همنوایی با جامعه و بر
اساس آن تربیت می شود . به عبارت دیگر ویژگیهای رفتارهای زن و مرد
در جامعه توسط عواملوراثتی ژنتیک مشخص نمی شود بلکه تحت تاثیرو شرایط اجتماعی وفرهنگی قرار دارد .

دیدگاه کنش متقابل :
این دیدگاه که مبنای اتخاذ روش خاص در مطالعات مربوط به خانواده
گردید در اواسط قرن حاظر بیش از روشهای ذیگر بکار برده شد .
خانواده را از حیث کنش متقابل افراد و بر اساس موقعیت های خاص آنان و نقشهایی که ایفا می کنند مورد بررسی قرار داد . علاوه بر آن پایگاه حقوقی افراد در رابطه آن با قدرت و ابتکار ، فرایندارتباط ، تعارض ها وراه حل آنها مورد توجه قرار می گیرد.جورج هربرت مید در آمریکا ، ارنست بورکس ویس ، کونیت در آلمان و آندره میشل درفرانسه در مطالعات خود استفاده کرده اند .

تدوین فرضیه پژوهش :
۱) به نظر می رسد بین میزان تحصیلات زوجین و درخواست طلاق رابطه معنی دار
وجود دارد.
۲) به نظرمی رسد بین پایگاه اجتماعی زوجین و درخواســـت طلاق رابطه مستقیـــم
وجود دارد .
۳) به نظر می رسد بین برآورده نشدن انتظارات زوجین و درخواست طلاق رابطه معنی
داری وجود دارد .
۴) به نظر می رسد بین سن و میزان تفاوتهای سنی وطلاق رابطه وجود دارد .
۵) به نظر می رسد بین میزان شناخت زوجین و درخواست طلاق رابطه معنی داری
وجود دارد .
۶) به نظر می رسد بین عقاید زوجین و درخواست طلاق رابطه معنی داری وجود دارد .
۷) به نظر می رسد بین شغل مرد و میزان رضایت یا عدم رضایت از همسر و درخواست طلاق رابطه معنی داری وجود دارد .
۸) به نظر می رسد بین نظر مثبت خانواده و دوستان و نسبت به طلاق و درخواست طلاق و درخواست طلاق رابطه معنی دار وجود دارد .
۹) به نظر می رسد بین اعتیاد مردان و درخواست طلاق از سوی زنان رابطه وجود
دارد.
اهداف پژوهش :
از هدفهای مهم این پزوهش و تحقیق می توان موارد زیر را ذکر کرد :
۱) شناخت و بررسی علل و انگیزه های طلاق درجامعه .
۲) بررسی و معرفی عواقب و اثرات سوء طلاق که در حقیقت نشان دهنده
پیامد های نامطلوب این پدیده می باشد .
۳) پیشگیری از وقوع طلاق در جامعه به منظور پاکی و سالم داشتن محیط ، مردم ونسل .
۴) درمان طلاق با استفاده از روش های مناسب و سازنده و قطع ریشه ها ،
انگیزه ها وعلل طلاق و در کل ایجاد زمینه برای دست اندرکاران ، مسئولان
و مجریان و سازندگان جامعه که قادر شوند جامعه ای انسانی ، مبتنی بر طرز
فکر مذهب یا مکتب و فلسفه ای پایه گذاری کنند و نسل موجود و آینده
را از گزندها و عوارضی که در سر راه آنهاســـت دور و برکنار دارند .

انگیزه و ضرورت تحقیق :
اقدام به این پژوهش دلایل متعددی داشت . مثلا کنجکاوی طبیعی انسانی ،
آگاهی از روندهای اجتماعی ، میل به آزمودن اعتبار نظرهای تثبیت شده و
صاحب نفوذ در مورد مسائل مهم ، اشتیاق به داشتن چیزهای تازه
در مواردی که هنوز ظاهرا خلاءهایی وجود دارد . آخرین دلیل ،
که البته کم اهمیت ترین نیست آنکه گذشته شخص پژوهشگران نیز

ممکن است در علایق و توجها تشان تاثیر بگذارد . همه این عوامل
پیش زمینه پژوهش فعلی را تشکیل داده اند .
طلاق و پیامد های آن از مشکلات بزرگ جوامع کنونی به شمار می رود
بطــوری که در سالهای اخیر طلاق به یک روند ووجه اجتماعی مهم زندگی
خانوادگی بدل شده است و بیش از هرزمان ساده ترین و متداول ترین راه
حل یک ازدواج نا موفق گشته است .گسستن رابطه زناشویی و رها
ساختن زندگی مشترک زن و مردی را که به هم پیوسته بودند به راههای
گوناگون می کشاند هرچند امکان دارد چنین زن ومردی ، هر یک
خوشبختی نایافته یا از دست رفته را در کنارهمسری دیگر بیابد اما در بیشتر
موارد کاراینگونه نیک فرجام نیست . مشکلتر از سرنوشت آن دو نابسامانی فرزندان اســـت که ناچارند به محبت یکی از پدر و مادر بسنده کنند ویا در زیر سایه نا پدری
یا نا مادریروزگار بگذرانند .
تمامی این مشکلات زاییده جوامع امروزی است . هر چند که اصل مشکل در گذشته نیز
وجود داشته است . اما گاهی ازآن و ابعاد آن به اندازه حالا جدی و ضروری نبوده است .
در گذشته بار سنت های اجتماعی چنان بود که بسیاری از ناسازگاری های زندگی زناشویی کمتر مجال ظهور می یافت و از سوی دیگر نا آشنایی مردم به حقوق خود سبب می شد که نابسامانی ها را حق دانسته و تحمل کنند .

در دنیای کنونی به هم ریختن بافت سنی جوامع ، دگرگونیهای اقتصادی و
اجتماعی بی تردید در بالا بردن میزان طلاق موثربوده است .
که کشور ما نیز از این تحولات بی نصیب نمانده است . بنابراین با توجه به تفاسیر
و دلایل فوق انجام چنین تحقیقی در مورد طلاق و ارائــــه پیشنهادات درمانـــی وپیشگیری برای آن ازطرف اینجانب به عنوان یک مددکاراجتماعی لازم وضروری به نــظرمی رســید.

واژگان کلیدی پژوهش :
خانواده : در مورد خانواده تعاریف متعددی در منابع مختلف مجود دارد که به دو نمونه آن اشاره می شود .
” نهاد خانوادگی نظامی است که به تنظیم ، ثابت کردن و استاندارد کردن روابط
جنسی وتولید مثل انسانی می پردازد . رایج ترین صورت آن اتحاد زن و مرد
با فرزندان دردا خل یک خانوار است این نهاد یک سری نهاد های فرعی
مانند ازئواج ، نگهداری فرزندان وروابط خانوادگی را شامل می شود ” .
” خانواده واحد اساسی جامعه شامل دو نسل که با ازدواج به هم پیوسته اند
واز نظرعاطفی با یکدیگر متکی اند و عهده دار مسئولیت رشد ، ثبات و حفظ هستند ” .

ازدواج : ازدواج عبارت است از یک رابطه تائید شده اجتماعی بین دو بزرگسال میباشد .
ازدواج نقشهای مشخصی برای زن و شوهر معین می کند که مستلزم تعهدات ،
وظایف وحقوق دو جانبه است .
طلاق : طلاق عبارت است از ازاله نکاح (رابطه نکاح) با اجرای صیغه مخصوص .
درمان طلاق : اصول وروشهای درمانی برای زوجی که در فکر طلاق یا مواجه با
عواقب آن هستند .

تاریخچه :
سابقه طلاق به ۲۰ قرن می رسد مذاهب مختلف همانطور که در زمینه ازدواج
و روابط زن مرد رهنمود ها و معیارهایی مقرر کرده اند به امکان قطع این
رابطه و نحوه ی آن نیز پرداخته اند . اما فقط در چند دهه اخیر است که
طلاق به عنوان یک مسئله جدی اجتماعی مطرح است . این از یک جهت نشان
دهنده قدمت معضلات مناسب زن ومرد در قالب خانواده است و از جهت
دیگر دلیلی است بر اینکه در گذشته خانواده از استحکام
بیشتری برخوردار بوده و طلاق امری نادر و استثنایی بوده است و شرایط
در هم ریزیو انحلال خانواده فقط در عصر حاضر است که حاد شده است .
روند تاریخی پدیده طلاق نشانگر آن است که هر چند از نظام زمینداری به

جامعه صنعتی وسرمایه داری نزدیک تر می شویم امکان و فراوانی طلاق
افزایش می یابد . محو تدریجی و بعضاّ ناگهانی نهادهای خاص جامعه فئودال ،
خانواده پدر سالار و نیز شرایطی که نگهدار ارکان خانواده سنتی بوده است
و در کنار رشد تضاد ها و تقابلهای روز افزون اجتماعی باعث فروریختن
سنت های کهن وجایگزینی ارزشهای اخلاقی واجتماعی تازه می گردد و
مفاهیم سنتی زندگی خصوصی و خانوادگی را متحول کرده و به مبارزه می خواند .
دورانی که مرد بر خانواده حاکمیت بلامنازع داشته باشد و زن همه چیز
خود را در شوهر خلاصه کند و جهانش محدود به محیط خانوادگی باشد سپری میشود .
گرچه هنوز هستند زنانی که از طریق شوهر با محیط خارج خانواده مربوطند و به
وسیله او و با چشم او به جهان می نگرند ، لیکن روند موجود نه زن را دیگر زن
در حــال سـازگــاربـاقـی مـی گــذارد و نـه مـرد را آن مـوجـود بـلا منــازع وهمــه کــــاره خانواده اش . جامه صنعتی از طریق رشد دادن فردیت ، وارد کردن زنان به فعالیت تولیدی و اجتماعی خارج از خانه ،تقویت استقلال اقتصادی افراد وبه تبع
آن کاهش بردباری آنان نسبت به یکدیگر، شناخت و تثبیت و افزایش حقوق
زنان ف قانونی کردن حق طلاق ، شهرنشینی ، مهاجرت از روستا به شهر تحرک
اجتماعی و اقتصادی وحلی بیشتر وگسترش تماسها و روابط اجتماعی ،

کاهش نفوذ مرد در خانواده و بسیاری از عوامل دیگر از این قبیل ، بر وضع
نهاد خانواده تاثیر می گذارد . اما به هر صورت جامعه صنعتی شکل قدیم خانواده
وروابط درون آن را تغییر داده و صورت جدیدی از خانواده پدید آورده است .
ظهورخانواده جدید ناشی از تغییرات پدید آمده در شرایط اجتماعی در قرن اخیر است .
از نتایجاین تحول می توان انتقال نقشهای اقتصادی ، حفاظتی ، آموزشی ، تفریحی
از خانواده بهجامعه را نام برداین انتقال کارکرد های خانواده ، به شکل روزافزونی
در حال تکامل است . تغییر نقش تولیدی و مصصرفی خانواده سنی و انتقال واگذاری
آن به نهاد های اجتماعی جدید زوال تدریجی خانواده سنتی را به دنبال دارد .
اشتغال و ورود زنان در امور اجتماعی نیز مزید بر علت می شود و به جایگزینی خانـــواده جدید با خانواده سنتی کمک می کند .
به هر حال اکنون خانواده جدید شکل حاکم و غالب خانواده است و خانواده سنتی
در موقعیت مغلوب و دفاعی قرار دارد . شکل کنونی خانواده تک همسری شده
ثمره تحول تاریخی طولانی نهاد خانواده رابطه زن و مرد است که اشکال
گوناگونی از قبیل چند همسری ، چند شویی ، خانواده پدر سالاری گسترده و محدود و…
را از سر گذرانده و در بیشتر جوامع به عنوان عالی ترین قالب تنظیم روابط زن و مرد به رسـمـیــت شـنـاخـت هــشـده اســت . اکـنـون دیـگر ، اشـکـال کـهـن ازدواج در بــیـشــتر جوامع متروک شده اند شکل جدایی و متارکه زن و شوهر نیز پس از طی مسیری تاریخی و آزمونها و تجاربغیر قابل شمارش انسانی به صورت کنونی اش در آمده ودیدگاهی است که حتی محافظه کارترین جوامع کاتولیکی طلاق را به عنوان
یک حق اجتماعی پذیرفته اند که آخرین آن سال۱۹۷۰ در ایتالیا بود که پس
از کشمکش طولانی کلیسا ودولت صورت گرفت . در هر حال امروزه طلاق هر چند امری منفی طلقی می شود که باید حتی المقدور از توسل به آن اجتناب شود .
اما جامعه نسبت به آن بردباری و قبول بیشتری نشان می دهد و مبادرت به طلاق را یک گناه اخلاقی طلقی نمی کند چرا که در واقع در پاره ای موارد اقدامی صحیح لازم وحتی اخلاقی است و با اینکه کمتر پیش می آید که برخورد جامعه به استفاده
از حق طلاق نظیر برخورد آنبه استفاده از حق ازدواج باشد و معمولا طلاق
نظیر مرگ احساس منفی و ازدواج نظیر تولد احساس مثبت می آفریند ، باید
قضاوت درمورد آن با در نظر گرفتن جوانب خاص هر مورد باشد .

پیشینه پژوهش :
مفهوم و تعریف طلاق :
معنای لغوی طلاق : طلاق مصدرر است و به معنای رها شدن آمده است و در اصطلاح عبارت است از پایان دادن زنا شویی به وسیله یکی از طرفین می باشد .
پایان دادن به زناشویی به وسیله طلاق یکی از تاسیات حقوقی است که مراحل مختلفی
را در مسیر تاریخ اقوام و ملل پیموده و تحولات گوناگونی را تحمل نموده است .
دانشمندان علوم اجتماعی و حقوقی نظریات مخالف و موافق ابراز داشته و تاکنون وضعیت ثابتی را در عالم علم حقوق نگرفته است .
طلاق در لغت به معنای گشودن گره است و گفته می شود که در رها کردن ،
واگذار کردن ، می گویند که فلان چیز طلاق است یعنی رهاست . هرکجا که
می خواهد می رود گویند که طلاق دادم فلان قوم را یعنی واگذاردم ایشان را و
در شــــرع از برای بر طرف کردن قید نکاح است .
روایت شده است از حضرت پیامبر اکرم (ص) فرموده : ” که محبوب ترین
مباحات به سوی خداوند متعال نکاح است و مغبوض ترین مباحات در نزد خداوند
متـــــعال طلاق و مثل آن می باشد ” .
ذکر این نکته بسیار ضروری است که طلاق به حکم آنکه مفاد آن قطع رابطه
زناشویی و انفصال و جدایی است . در نزد اسلام بسیار مبغوض و
مکروه است ولی ازآنجایی که گاه بر اثر عوامل مختلف و ضرورتها ، روابط
بین زوجین آنچنان تیره می شود که علاج منحصر به متارکه و قطع علاقه زوجیت است .
ناگفته نماند که روشها و سنن جاهلیت در باب طلاق یک به یک در اسلام منسوخ و تحریم گردید. درماده ۱۱۳۴قانون مدنی آمده است: طلاق باید به صیغه طلاق و در
حضورلا اقل دو شاهد عاقل مرد که حکم طلاق را بشنوند واقع گردد .
در ماده ۱۱۳۶ قانون مدنی آمده است : طلاق دهنده باید بالغ و عاقل باشد و قاصد و مختار باشد . طلاق گفتن شخص لال به وسیله اشاره کردن و افکـندن روسری به سر زن است .
تعریف طلاق :
طلاق مهمترین عامل ازهم گسیختگی ساختار بنیادی ترین بخش جامعه یعنی
خانواده است . طلاق در لغت به معنی رهاشدن از عقد نکاح و فسخ کردن عقد
نکاح است و دیده ای است قراردادی که به زن و مردامکان می دهد تا تحت
شرایطی پیوند زناشویی خود را گسیخته و از یکدیگر جدا شوند .
طلاق بر انحلال یک ازدواج رسمی در زمانی که طرفین آن هنوز در قید حیاتند
و بعد از آن آزادند تا دوباره ازدواج کنند دلالت می کند . یا به عبارت دیگر
طلاق شیوه نهادی شده اختیاری پایان یک ازدواج است . متفکران و جامعه شناسان ، طلاق را یکی از آسیب های اجتماعی به شمار آورده ، بالا رفتن میزان آن را
نشانه بارز اختلال در اصول اخلاقی و به هم خوردن آرامش خانوادگی و در
مجموع دگرگونی در هنجارهای اجتماعی محسوب می دارند و این مهم در زندگی خانواده هایی که شالوده آن به فقر اقتصادی وفرهنگی نهاده
شده است به چشم می خورد .
اززاین رو در تواریخ ملل قدیم یونان در ایران باستان و قوانین حمورابی مسئله
طلاق وجود داشته و غالبا نیز طلاق دهنده مرد بوده و زن در آن اختیاری نبوده است . بـــــا ملاحظه قوانـین دنیا می توان گفت که طـلاق تا اواخر قرن ۱۹ در اروپا رسما ممــنوع بود .

اقسام طلاق :
طلاق یا از هم گسیختگی خانوادگی :
نخستین وظیفه هنجارهای اخلاقی یک جامعه تنظیم روابط دو جنس مرد و زن بر پایه های مناسب است .انسانی ترین عمل تنظیم این روابط همان ازدواج است که میتوان آن را به عنوان اتحاد زن و مرد که زیر بنای آن یک یک نیاز بیولوژیکی _زیستی است .
خانواده نهادی است که به اعضای خود احساس امنیت ، آرامش می بخشد و طی هزاران
سال موثرترین وسیله حفظ ویژگی های فرهنگی وعامل انتقال آنها به نسلهای
بعدی بوده است . خانواده همچون صدفی است که اگر پایه های آن سنجیده و
درست بنا نشود هرگز مرواریدی نخواهد پرورد .اما امروزه احساس احساس امنیت و آرامش و روابط صمیمانه بین مرد و زنبه سستی گراییده است . خانواده به گونه ای فزاینده با نیروهای مخرب مواجه شده و تهدید مهمی برای سلامت جامعه به شمار می رود .

طلاق بائن :
طلاق بائن چنانکه نام آن حکایت می کند عبارت است از طلاقی که به وسیله آن بین زن و شوهر جدایی می افتد و به عبارت دیگر رابطه زوجیت قطع می گردد . این است کــه ماده ۱۱۴۴قانون مدنی در این مورد می گوید در طلاق بائــن برای شوهر حق رجــوع نیست . طبق ماده ۱۱۴۵ قانون مدنی در موارد ذیل طلاق بائن است :
طلاقی که قبل از نزدیکی واقع شود .
۱) طلاق یائسه .
۲) طلاق خلع و مبرات مادام که زن رجوع به عرض نکرده باشد .
۳) سومین طلاق که بعد از ۳ وصلت متوالی به عمل می آید (اعم از اینکه وصلت در نتیجه رجوع باشد ، یا در نتیجه نکاح جدید . )
علاوه بر طلاقهای ۴گانه زیر ۲ نوع طلاق را می توان جزء اقسام طلاق بائن دانست :
طلاقی که زن در اثر شرط وکالت خود را می دهد .
۱) طلاقی که به وسیله حکم دادگاه شوهر به آن اجبار می گردد .
طلاقی که قبل از نزدیکی واقع شود :
در صورتی که کسی زن خود را که با او نزدیکی نکرده است طلاق دهد ، طلاق
بائن است و زن عده نخواهد داشت ، می تواند بلا فاصله با هر کس که بخواهد
ازدواج کند . در این امر فرق نمی نماید که زن باکره باشد . عـلـت این امر آن اسـت که عـده طلاق در صورتی که شوهر بخواهد با آن رابطه زوجیت برقرار کند مجددا او را نکاح نماید.

طلاق یائسه:
کلمه یائسه مشتق ازیاس و به معنی نامیدی می باشد. ودراصطلاح زنی را که دراثر زیادتی سن ازدیدن آدات زنانگی مایوس شده است یائسه گویند. فقهای امامیه سن یاس را ۵۰ سال قمری تمام می دانند. مگرآنکه زن قریشی باشد که
درسن ۶۰ سالگی یائسه می دانند رابطه زوجیت در زن یائـسه به سبـب طـلاق قطـع مـیگردد .
خواه شوهر با او نزدیکی کرده باشد یا نزدیکی نکرده باشد . طلاق مزبور بائـن است وعــده ندارد . بدین جهت او می تواند بلا فاصله شوهر دیگری کند .علت این امر آن است که عــده طلاق برای جلوگیری از اختلاط نسب است و زن یائسهحامله نمی شود تا بیم اختلاط رود .

سومین طلاق :
طبق ماده ۱۱۴۵ قانون مدنی سومین طلاق که بعد از سه وصلت متوالی به عمل می آیداعم از اینکه وصلت در نتیجه رجوع باشد یا در نتیجه نکاح جدید ، بائن است و شوهرنمی تواند در عده رجوع به طلاق نماید . اینک شرح سه طلاق و آثار و احکام آن :
برای جلوگیری از روش مردانی که دچار عصبانیت هستند و بدون جهت زن خود راطلاق می دهند ماده ۱۰۵۷ قانون مدنی مقدر داشـتـه زنـی که سه مرتـبـه متـوالی زوجه یـک نفر بوده و مطلقه شده برآن مرد حرام می شود مگر اینکه به عقد دائم بزوجیت مرد دیگری در آمد و پس از وقوع نزدیکی با او بواسطه طلاق یا فسخ یا فوت ، فراق حاصل شده باشد . ماده مزبور دارای دو قسمت است :
یکی حرمت نکاح مجدد شوهر با زنی که ۳ مرتبه طلاق داده شده است .
دیگری جواز نکاح مجدد شوهر با مطلقه مزبور پس از ازدواج با مرد دیگر .

طلاق از دیدگاه ادیان و مذاهب : ( اسلام، یهودیت ، مسیحیت و…)
ادیان بزرگ توحیدی یعنی یهود و مسیحیت و اسلام درباره مسئله طلاق مقررات یکسانی ندارند . در آیین یهود طلاق ، دست کم به صورت طلاق از جانب شوهر مجاز شناخته شده است اما پیامبران بنی اسرائیل ازلحاظ معنوی و اخلاقی آن را مکروه و نا پسند دانسته اند.
یکی از پیامبران یهود می گوید من از طلاق نفرت دارم ، هیچ کس نباید نسبت به زن دوران جوانی خود بی وفایی و خیانت کند . به دیگر سخن از نظر ایشان مرد نباید از لحاظ اختیار طلاق سؤ استفاده کند از جمله نباید این وسیله را برای جدایی از زن روزگار جوانی که اینک پیر شده است به کار برد .
در مسیحیت مطلب به گونه ای دیگر است . نخست این نکته شایسته توجه است که در انجیل روی هـم رفتـه طـلاق محــکوم شده اسـت با این تفاوت که گاه این محکومیت جنــــبه مطلق دارد همانند آنچه در انجیل لوقا و مرقس آمده است و گاه به طور ضمنی ، در صورت زنا ، طلاق مجاز شمرده شده است (انجیل متی). این تفاوت سبب شده است که مسیحیان مشرق زمین طلاق را یکسره محکوم نکنند و به انجیل متی استناد نمایند و کاتولیک های وابسته به کلیسای رم به طور کلی طلاق را نادرست دانسته ازدواج را غـــیر قابل انحلال اعلام کنند .
برخی از استادان حقوق غربی که خود به مذهب کاتولیک پایبندند پا فشاری کلیسای کاتولیک را دراین باره واکنـشی در برابر سوء استـفاده از طلاق در رم قدیم می دانند بـه هر حال با جنبه تقدسی که کاتولیک ها برای ازدواج قائلند طلاق در نظرایشان با دستکشیدن از اعتقاد مذهبی چندان فرقی ندارد . با وجود این باید توجهداشت که از یک سوخود کلیسا راههایی برای جدایی پیش بینی کرده است مواردی که ازدواج ازدواج باطل باشد هنگامی که زن وشوهر ازدواج کرده اند ولی هنوز رابطه جنسی با هم برقرارننموده اند .
و از سوی دیگر کشور هایی که پیرو مذهب کاتولیک هستند یکی پس از
دیگری در قوانین مدنی و غیر مذهبی خود طلاق را جایز می شمارند . اگر کشور فرانسه۲۰۰ سال پیش یعنی همزمان با انقلاب کبیر خود طلاق را مجاز ساخت در ایتالیا که کانون این مذهب است سرانجام در سال ۱۹۷۰ طلاق پذیرفته شد هر چند نام آن را در قانون نیاوردند . در اتریش پرتقال که تا چندی پیش طلاق برای کاتولیک ها ممنوع بود امروزه برای همه اتباع این کشورها مجاز است در اسپانیا که یک بار در سال ۱۹۳۲ به هنگام اعلام جمهوری طلاق مجاز شناخته شده و سپس ممنوع گشته بود سرانجام در سال ۱۹۸۱ طلاق با شرایطی مجاز شناخته شد .مسیحیان پروتستان که ازدواج را جزیی از ایمان مسیحیت نمی دانند و برای آن جنبه تقدس به صورتی که کاتولیک ها در نظر دارند قائل نیستند ، طلاق رامجاز می شمارند . اما در نزد پروتستانها نیز مواردی که طلاق مجاز است زیاد نیست با این همه در کشورهای که تحت تاثیر مذهب پروتستان قرار دارند همانند آلمان ،
سوئد ، نروژ ، دانمارک ، و انگلستان مقررات طلاق آسان تر می باشد .
در اسلام طلاق از جانب شوهر مجاز دانسته شده است اما روایات
متعددی از پیامبر اسلام صلی اله علیه و آله نقل شده که طلاق را مکروه
وناپسند می شمارد از جمله روایتــــی که مولوی آنرا در شعر خود منعکس نموده است :
تاتوانی پا منه اندر فراق <<>> ابعض الاشیا عندی الطلاق

این روایت که با عبارت دیگر هم نقل شده می رساند که طلاق هر چند مجاز است اما مورد نفرت خدا و پیغمبر است . علاوه بر آن آیات قرآنی و روایات دیگری هم در تشویق به سازگاری و جلوگیری از طلاق وجود دارد . همان اندازه که پیمان زناشویی و تشکیل خانواده در قوانین اسلام مورد تاکید قرار گرفته ، و مسلمانان را تشویق نموده به همان اندازه هم انحلال آنرا امری ناپسند و مبعوض دانسته و جز در موارد ضروری آنرا نیکو نمی داند .
امام صادق (ع) از رسول اکرم (ص) چنین نقل می کند که فرمود :
” هیچ امری نزد خداوند محبوب تر از این نیست که خانواده ای با ازدواج بر پا و استوار گردد و هیچ چیزی مبغوض تر ار این نیست که خانواده ای در اسلام
با طلاق و جدایی بر هم خورده منحل گردد “.
آری اسلام جدا می خواهد که جوانان (دختر و پسر) تشکیل خانواده دهند و از
ثمرات و نتایج مهم آن که حفظ نسل و اشباع مشروع فرائز جنسی و تربیت فرزندان لایق وبرومند و تحویل آن به جامعه می باشد بهره مهد گردند و لذا شرایط بسیار سهلی برای تحقیق آن پیشنهاد نموده و هر گونه مانع غیر منطقی را از پیش پای افراد برداشته و برطبق سنت و تقاضای طبیعت گام برداشته است .

طلاق از دیدگاه فرهنگی :
۱) مقدمه
۲) اختلاف سطح فرهنگی
۳) تعارض فکری
۴) عدم درک زبان هم

مقدمه:
فرهنگ را عبارت دانسته اند از مجموعه افکار و اندیشه ها ، دانش ، فلسفه ، ادبیات ، آداب و رسوم و دیگر یافته های اجتماع یک جامعه . در عین حال عناصر فرهنگ درخانواده های مختلف متفاوت است و حتی در کیفیت اجرای اجزا فرهنگ در خانواده اختلاف هایی رامی بینیم .

اختلاف سطح فرهنگی :
از عواملی که دامن زدن اختلافات فی مابین زن و شوهر موثر است اختلاف سطح علمی ، فکری ، اخلاقی ، تربیتی و… است . برخی از افراد در آغاز ازدواج به فکر فردای خود نیستند . جنبه هایی را برای انتخاب همسر می پذیرند که
اندیشه نیست و حتی ممکن است برایشان بعد ها درد سر بیافریند . از نظر ما ضروری است که بحث مخالف و موافق دراین زمینه قبل از ازدواج باید صورت گیرد و افراد به دنبال کسانی بروند که آنها را خوب بشناسند تا کارشان به جدایی نکشد .
دو خانواده از دیدگاه فرهنگی نیز باید متناسب و متشابه یکدیگر باشند . یک
خانواده اصیل هیچگاه نمی تواند با یک خانواده بی قید و بند و دارای حداقل
سطح آذاب و رسوم زندگی خوبی داشته باشد .
صفات عمومی روان شناختی ها نیزباید متشابه یکدیگر باشد . دو خانواده متعصب و وسواسی بهتر با هم کنار می آیند تا یک خانواده متعصب با یک خانواده بی مسئولیت .
تعارض فکری :
در مواردی اختلاف زوجین ناشی از تعارضات فکری است . زن اندیشه ای پذیرفته و آن را کاملا باور دارد در حالیکه مرد آن را منکر است و یا مرد پذیرای طرز فکری صحیح یا غلط است و زن تن در دادن آن را گناه می داند در نتیجه در بینشان تعارضبه وجود می آورد . در چنین حالتی که هر کس می کوشد آن دیگری را بر زمین زند و محکوم سازد و در کل در صورت ادامه این وضع و عدم توافق کار ممکن است به جدایی هم بکشد .

عدم درک زبان هم :
گاهی درگیری ها بدان خاطر است که زن و شوهر زبان هم را نمی فهمند .
لغات و اصطلاحاتی که بکار می برند برای مقصودی است که در آن طرفین
توافق دارند ولی نمی توانند این توافق را بهم اعلام نمایند .
در نتیجه اختلاف ودرگیری آغاز می شود وزندگیشان را به تباهــی میکشاند
اما حتی ضروری می دانــیم که زن و شوهر با منطــقی جدید که مورد
قبول طرفین است با هم سخن بگویند و اصل را بر این بگذارند که بگویند
چه می خواهند و ازهم چه می طلبند وگرنه امکان ادامه زندگی بدست
نخواهد آمد و دامنه اختلاف کار را به درگیری و متارکه و طلاق می کشاند .
بررسی و اثرات سؤ طلاق :
مقدمه :
طلاق به هر دلیلی درست یا نادرست پیامدهایی دارد ، هم برای فرد و هم برای جامعه . برای زن و مرد مشکلات اقتصادی ، روانی،عاطفی واجتماعی ایجاد می کند و زوج های متارکه کرده را به انزوای موقت یا دائمی می کشاند .
تعداد طلاق ها نسبت به ازدواج ها در حدود چند درصد اما تعداد افراد
متارکه کرده به کل جمعیت در حدود چند در هزار است که اقلیت محدودی به
شمار می آید و ما هیـــــچ جامعه ای را پیدا نخواهیم کرد که با یک اقلیت
تک افتاده ، کوچک و متفاوت با عموم ، رفتار و برخوردی برابر با آنچه با
اکثریت دارد داشته باشد . طلاق گرفتگان در بهترین حالت شاید فقط ترحم

محیط خویش را دریافت می کنند و امکان برخورداری از ارتباط
طبیعی و کامل را با جامعه از دست می دهند و این به معنی یک زندگی ناقص است .مصائب طلاق برای زنان مضائف است و بر محدودیت های قبلی آنان می افزاید . والدین باید بدانند که تصمیم به طلاق تصمیمی نیست که منحصر و محدود به خودشان شود ، بلکه این به معنی محروم کردن کامل فرزندان از نهاد خانواده است نهادی که هیچ چیز ، نه جامعه و نه هیچ یک از نهاد های آن نتوانسته اند هم کیفیت با آن باشد و جایگزین آن گردد .
نه پرورشگاه ، نه بستگان وآشنایان و نه موسسات رفاهی یا اجتماعی که وظیفه یسرپرستی کودکان بی سرپرست را دارند ، و نه والد تنها یا “خانواده تک والد ” ، هیچ یک در اساس ، چه به لحاظ مادی و چه به لحاظ معنوی ، “خانواده ” نیست . قبول اینکه پدر یامادر به تنهایی نقش توام پدری و مادری را به طور کامل ایفا کند واین نقش مطلوب فرزندان واقع شود نیز یک تایید نادرست است .
رابطه پدر و مادر با فرزند دو کیفیت جداگانه اما متصل اند و جمع این
کیفیت ها در یک نفر غیر ممکن یا لااقل بعید خواهد بود .
این نظر که جامـعـه جور اینگونه فرزندان را خواهد کشـید نیز تصوری رویا یی وآرمانی و نا منطبق بر واقعیات است که تحقق آن در یک جامعه ی آرمانی
هم کمتر احتمال دارد و بیشتر یک توجیه غلط و رفع مسئولیت و نهایتا نظری
است نادرست . چرا که نه در اعصار پیشین و نه در هیچ یک از جوامع موجود
این قابلیت دیده نشده است . البته درست است که قابلیت فرهنگی و اجتماعی
جوامع موجود برای ایفای این نقشها متفاوت است . اما در بهترین حالت موجود
و مفروض هم جامعه جایگزین خانواده نخواهد شد .
رابطه زن و شوهر و رابطه فرزند با پدر یا مادر و رابطه برادر با خواهر و مجموعه این مناسبات است بسیار فردی و شخصی که امکان ندارد به طریق
مصنوعی آفریده و بازسازی شود و جامعه را جایگزین یا رقیب خانواده کند .
از هم پاشیدن خانواده در اغلب موارد اثرات روحی دراز مدتــــی بـــــر رزندان می گذارد ، و پراکنده شدن امکانات خانواده ، فرزند را در شرایطی ناگوارو نارسا رها می کند . محرومیت فرزند از سرپرستی مشترک پـــــس از متلاشی شدن خانواده ، او را از بسیاری از مواهب و مزایای خانوادگی محروم ساخته و حتیبه لحاظ محل زندگی نیز دچار آوارگی خواهد بود . در پاره ای موارد به خاطر نزول بنیه اقتصادی سرپرست تنها ( پدر یا مادر ) کودک در دامـــان پدربزرگ ، مادر بزرگ ، عمه عمو یا حتی افرادی دورتر از آنها و یا موسسات اجتماعی رشد می کند و از کمبود های عاطفی و مراقبتی در رنج دائم به سر می برد پس از طلاق همه چیزیکباره ناقص می شود . محدودیت در پی محدودیت فرزند و والدین دور افتاده را در محاصره می گیرد .
اگر این واقعیت را بپذیریم که نه پدر قادر است رابطه ای نظیر آنچه بین مادر
و فرزند برقرار می باشد خلق کند و نه مادر می تواند جای پدر را برای فرزند بگیرد ، و مددکار اجتماعی یا هر سرپرست غیر از والدین نیز توانایی ایجاد مناسبات والد و فرزند را ندارد ، در می یابیم که طلاق چه لطمه جبران ناپذیری
به کودک میزند .
درست است که ادامه یک ازدواج تحمیلی و یا اجبار زن و شوهر به
حفظ ارتباط زناشویی در یک زندگی پر تنش و نامساعد چیزی مطلوب و
اخلاقی نیست اما با عنایت به نتایج طلاق و تاثیرات آن بر زن و مرد و
فرزندان اتخاذ این تصمیم باید با احساس مسئولیت اخلاقی و اجتماعی
فـوق الـعـاده انـجـام گـیـرد .

اثرات سؤ طلاق بر زن و شوهر :
جـدایـی رشـتـه زنـدگــــی هـمـه اعضـــای خـــانـواده را می گسـلـد . اکنشهـــــای بزرگسالان در متالعات متعددی تحلیل و تشریح شده است که کار راهگشای گود (۱۹۵۶) آغازگر آنها بود . پژوهشگران دیگر کار او را دنبال کردند :
مارسدن (۱۹۶۹) ، وایس(۱۹۷۵) ، والرستاین وکلی (۱۹۸۰) .
در همه این پژوهش ها معلوم شد که بزرگسالان هم به طرق مختلف
تحت تاثیر جدایی قرارگرفته اند .

از جمـلـه این تـاثیرات و رایج ترینشـان بیماری جسمانـی ، افـراط در مشروبخـواری
و کشیدن سیگار بود . تصویری که بسیاری از زوجهای طلاق گرفته از خودشان در ذهن داشتند دیگر تصویر قدرتمندی نبود و در اعمال جنسی یا
نقش والدی اعتماد به نفس نداشتند . اضطراب ، افسردگی ،و نگرانی مفرط
و نیزاحساس شکست و گناه از جمله حالات رایج بود . بسیاری از والدین
سرپرست ، بویژه وقتی که در بیرون هم کار می کردند ، تحت فشارهای
مسئولیت های خانگی قرار داشتند .
بیشتر آنها نگرانی های مالی را مشکل بزرگی می دانستند . هدرینگتون دریافت که در طی یک سال بعد از جدایی ، درجه ای از نابسامانی در زندگی خانوادگی بهچشم می خورد ، یعنی برنامه خواب و غذا آشفته می شود . مادران در مسائلمربوط به نظم و انظباط ثبات رای نداشتند و با پسرها سختگیرانه تر از دختر ها رفتار می کردند . در پدر ها گرایش به اغماض بیش از پیش دیده می شود .
بنا بر این وضعیت زن و شوهر پس از طلاق روندی از محرومیت های گوناگون
تشنج عصبی ، نا آرامی ، شرم و ترس از طرد اجتماعی ، اختلال در مناسبات اجتماعــــــی دوران زندگی مشترک ، یک دوره کوتاه یا طولانی بی رابطه گی با محیط ، افت تواناقتصادی ، فقدان همدل وهمراز و نداشتن محل زندگی
مستقل برای هر دو طرفیا یکی از طرفین و تاریکی آینده زندگی و
تلاش برای ادامه راه دشوار زندگی به تنهایی. خلاصه اینکه در مرحله نخست بیشترین صدمه حاصل ازاین اقدام نصیب خود زوجین می شود . چرا که با جدایی، مشکلات تازه ای که معمولا در طلاق به طور بلقوه وجود دارد بلفعل می گردد و ضربات روحی ، روانی را بر هر دوی آنـها تحمـیل می کـند .
زن و شوهری که یک مشکل را نمی توانستندحل کنند ، بعد از طلاق
مجبورند دها مشکل و مسائل را بر طرف نمایند . و از آنجایی که معمولا
نمی توانند بر مشکلات جدید و تازه فائق آیند ، دچار مشکلات متعددی چون
بی خوابی ، افسردگی ، بی اشتهایی ، بی قراری ،اضطراب طرد شدگی
احساس حقارت و از این قبیل می شوند . بنابر این اثرات سؤآنی طلاق در مرحله نخست متوجه خود زن و شوهر ها می شود .

اثرات سؤ طلاق بر فرزندان :
کـودکـی کـه یـک یـا هــر دو ولـی خـود را بـه دلـیـل مـرگ ، جدائـی یا طـلاق ز دست می دهد ، دچار هیجانی می شود که ممکن است منجر به ایجاد
احساس حقارت ونا ایمنی در او گردد .
این موضوع بخصوص به روی کودک دبستانی که به اندازه کافی فهم
از مطلب دارد ولی هنوز از لحاظ روانی متکی به اولیا است ، تاثیر فراوانی
دارد . معمولا این نوع کودکان به مسئله مرگ پدر یا مادر زودتر عادت می کنند

تا به جدایی و طلاق آنان . زیرا قسمتی اعظمی از احساس ایمنی او بستگی به این داردکه پدر و مادرش یکدیگر را دوست بدارند و طلاق یا جدایی آنها
این احساس را از بین می برد و در عوض حس حقارت و خود کم بینی
و اضطراب جایگزین آن می گردد .
تحقیقات دامنه داری در مورد تاثیر خانواده های گسسته ، روی کودکان
در دنیا انجام شده است و نتیجه این تحقیقات نشان می دهد که زندگی
اجتماعی و عاطفی و حتی فکری این اطفال تحت تاثیر سوء این نوع خانواده ها
قرار می گیرد . در یکی از این پژوهشها محققی به نام تورانس تعداد۵۱۴
پسر را برای این موضوع انتخاب نموده . این پسرها دانشجویان دانشگاه
نظامی و اغلب آنها از طبقه متوسطی بودند . ازاین عده ، ۱۸۲ نفر خانواده های
گسسته داشتند . هر کدام از این ۱۸۲ نفر با یک پسر دیگر ، که از لحاظ هوش و
سن مساوی بود و از خانواده گسسته نبود مقایسه شد .
تورانس به این نتیجه رسید که ” گروه خانواده گسسته ۴/۲ برابر عقب ماندگـــــــی هوشی ، ۳ برابر موارد عقب ماندگی ، ۱/۲ برابر مشکلات رفتاری ، ۳/۱ برابر مسائل اجـتـماعـی و ۷۵/۳ بـرابـر مـشـکـلات بـهـداشـتـی ، بـیـشـتـری نسبت به گروه دوم داشتند.
در گروهی که خانواده معمولی بودند نسبت افرادی که هیچ گونه مشکلات روانی واجتماعی شدید نداشتند ۵/۲ برابر گروه خانواده گسسته بودند .
تورانس اضافه می کند که پسری که اولیائش از هم جدا شده یا طلاق گرفته اند ، در مقایسه با پسری که والدینش فوت کرده اند مشکلات بیشتری دارد .
در اغلب موارد اختلالات رفتاری در کودک ، مصادف با از هم جداشـــدن اولیـه می باشـد .
در تحقیقی دیگر که به وسیله مادووهاردی صورت گرفت ، ۲۱۱ نفر سرباز نوروتیک مورد مطالعه قرار گرفتند . از این پژوهش معلوم شد که ۱_ PAUL TORRANCE
2_MADOWS . E. HARDY
21 درصد سربازان نوروتیک بیش از ۹ سالگی ، از خانواده گسسته شده اند و ۵۱ درصد دیگر آنها در سنین ۹ تا ۱۶ سالگی پدر و مادرشان از هم جدا گردیده اند ، بنابراین مشاهده می شود که کمی بیشتر از ۲۶درصد آنهااز خانواده گسسته برخاسته بودند .بنابراین اگر به آمار هولناک طلاق توجه شود این نتیجه تلخ به دست می آید که هزاران کودک که بایستی در سایه صمیمیت و مهر و محبت پدر و مادر به رشد طبیعی خود ادامه دهند در نتیجه طلاق ، حداقل یک بازنده دارد و آن گاهی شوهر و برخی از اوقات مادر ، ولیکن اغلب ، بازنده اصلی صحنه طلاق ، بچه ها هستند .
هـنــگــام طـلاق اغــلـب پــــدران و مــــادران چـنـان تـنـفـری بــا هـــم دارنــد کــه بدون هیچ دلیل قاطع می خواهند از یکدیگر جدا شوند و کودک در این میان مثل توپ بازی است و از این دست به آن دست می رود.
و والدین سعی می کنند با هزاران حقه و نیرنگ ، کودک را به طرف خود بکشانند.
پیداست که چنان فرزندانی کمتر احساس آرامش می کنند ، کودکان کوچکتر اغلب به گوشه تنهایی می روند و صحنه های اختلاف ونزاع و کیفیت جدایی پدر و مادر خود را ر ذهن خود مجسم کرده ،و در خود احساس کمبود می کنند و در نتیجه غم و غصه سراسروجود آنها رافرا می گیرد و چه بسا به امراضی گوناگون مبتلامی شوند . و اطفال بزرگتر نیز برای رفع ناراحتی ، به دوستان و یابه اموری پناه می برند که غالبا مضر به حال آنها می باشد .
دلیل آن نیز واضح و روشن است زیرا کودکان برداشتی که از طلاق
دارند غیر از آن برداشتی است که پدر و مادر از آن دارند . کودکان در عین حالکه می خواهند از مهر و محبت پدر و مادر خود بهره مند گردند مایل هستند مطمئن شوند که آنها نیز یکدیگر را دوست دارند ولیکن بعد ازطلاق این بنای فکری اطفال ، به کلی بر هم می خورد و نه تنها از مه ر و محبت یکی از آنها یا هر دو محروم میشوند ، بلکه در ضمیر خویش اطمینان حاصل می کنند که پدر و مادرشان از اول یکدیگررا دوست داشته اند و آگاهی از این حقیقت تلخ باعث می شود که اثتنباط کلی کودک از زندگی ، مهر ومحبت و خلاصه پایه و اساس بنای روحی آنها نیز در معرض مخاطره قرار گیرد .از این رو عجیب به نظر نمی رسد وقتی می بینیم کودکانی که تا سن ده سالگی در آغوش پدر و مادر خود ، وضع آرام و متعادلی داشته و کودکانی سالم بوده اند بید از طلاق والدین یک مرتبه گرفتاربحران روحی و ترس واضطراب شده تبدیل به نوباوگانی درمانده و گرفتار و بیمار می شوند .
اکثر روان شناسان برای آینده این اطفال که از مهر پدر و مادر و یا هر دو
بی بهره می باشند نگران هستند . چرا که کودک هم نیاز به پدر دارد
و هم نیاز به مادر .باولبی درباب ضرورت وجود یک چهره مادر و یک چهره پدربرای فرزند می گوید :
۱_BOWLBY
آنچه برای سلامتی روانی ضروری می باشد عبارت است از اینکه نوزاد دو کودک خردسال روابطی گرم و نزدیک و دائمی را با مادر خویش تجربه کند ، روابطی که در آن هر دو نیاز خویش را اغنا کرده و ازآن لذت می برند . بنا براین جدایی پدر و مادر برای کودکان یک اثر آنی زود گذر نیست ، بلکه مثل یک بمب ساعتی است که مدت ها صدایش را می شنوند و انفجاری محیب بتدریج در روح و جسم و طرز فکروی ایجاد کرده . نقطه عطف پر تلاطم در زندگی آینده او خواهد بود ولذا روانشناسانی که زنگی این نوع کو دکان را بعد از طلاق مورد مطالعه قرار داده اند .، معتقد اند که امکان جدایی در باره آنها بعد از تشکیل خانواده ۳ برابر بیشتر از دیگران است . در نتیجه تحقیقات معلوم شده است که جدایی پدر و مادر چه آثار سوئی در تکامل فرزند می گذارد یک روانشناس کودک با مطالعات دقیق توانسته این اشکالات را در کودکان
کم سنی که پدر و مادرشان از یکدیگر جدا شده اند در یابد؛
۱) ترس بدون دلیل
۲) بی خوابی
۳) تجاوز به دیگران
۴) اختلال در تغذیه
۵) لکنت زبان
کودکان بزرگتر علاوه بر اشکالات بالا ، ناراحتی های دیگری دارند از قبیل :
۱) عقب ماندگی در مدرسه
۲) سرگرمی های غالبا مضر و پناه بردن به مواد مخدر ویاس و نا امیدی
و شکست در صحنه زندگی آینده .
و بالاتر اینکه اکثر والدین بخصوص مادران ناخودآگاه خود را ملامت
می کنند که با جدائی آنها کودکشان ناراحت شده است و ضربه روحی
شدیدی دیده است و چون میل دارند به نحوی جبران کنند ، نسبت به تعلیم و
تربیت او سخت گیری نکرده ، حس ترحم دارند و می خواهند همه
آرزوهای او را برآورند ، و به خیال خود آشیانه گرمی را
که از او گرفته اند با دادن هدایای فراوان جبران نمایند ولی غافل
ازاینکه این نوع رویه ، نه تنها آن ضربه سهمگین روحی وارده راجبران

نمی کند بلکه کودک را لوس و ننر بار آورده ، بهیچ وجه اتکا به نفس خود نداشته و ترسو می شود .
خلاصه اینکه موقعیت فرزندان خانواده های متلاشی شده از هر دو والد
تنها شده و تک افتاده بد تر است .
و درست همین نکته که مسئولیت عظیم اخلاقی _ اجتماعی ، و بیشتر اخلاقی ، والدینی راکه درست یا نادرست به نقطه جدایی رسیده اند مطرح می سازد .

اثرات سؤ طلاق بر ایجاد زمینه های رشد و تربیت کودکان منحرف ، مجرم و ناسازگار :
خانواده نخستین محیطی است که کودک در آن پرورش می یابد و در
رفتار بعدی فرد فوق العاده موثر است . آنچنان که حتی عده ای از
جرم شناسان آن را عامل سلامت یا بیماری آینده فرد ذکر کرده اند و
مخصوصا ظهور آثار آن را عامل سلامت یا بیماری آینده فرد ذکر کرده اند
و مخصوصا ظهور آثار آن را در دوره جوانی فوق العاده دانسته اند .
جامعه شناسان رابطه ای یافته اند بین جنایت و حیات خانوادگی آنچنان
که میزان جنایت را در خانواده از هم گسسته بسیار زیاد می دانند
رویداد های خانوادگی در سرنوشت افراد موثرند . روابط نا خوشایند
والدین فوت و طلاق جدایی و متارکه ابتلا آتی بسیار برای افراد می آفرینند .
تحقیقات پرفسور هویه نشان می دهد که قریب ۸۰ _۹۰% کودکان منحرف
و مجرم متعلق به خانواده هایی هستند که وضعی مغشوش و نابسامان داشته
و یا شیرازه آن از هم گسیخته بود . تحقیق دیگری در ایران صورت گرفته
نشان می دهد که ۹۵% از نوجوانان و جوانانی که مرتکب دزدی شده اند
از خانواده هایی هستند که پدر و مادرشان از هم جدا شده اند .
تحقیقات دامنه داری درمورد علل رفتاری های ناهنجار کودکان و نوجوانان
ناسازگار به عمل آمده است . یکی از بهترین پژوهش ها را گلوک انجام
۱_S . GLUESداده است . در این تحقیق هزار نفر پس از سن یازده تا هفده سال ، مورد مطالعه قرار گرقتند . پانصد نفر از این افراد کودکان و جوانان سالم ونصف دیگر ناسازگار بودند .
نتایج تحقیق گلوک از خیلی جهات ، بخصوص در مورد اولیا کودکان ناسازگار ،
قابل اهمیت است .در مقایسه با اولیا اطفال سالم ، روابط زنا شوئی این پدر و مادر ها ، نسبتا ناسالم و مختل بود . ترک همسر ، جدائی ، طلاق و مرگ یکی از اولیا ،بیشتر در این نوع خانواده ها یافت می شد .
نتیجه دیگری که از این تحقیق گرفته شد این بود که تعداد زیادی از کودکان ناسازگار ،خانواده ثابتی نداشته و از یک خانواده به خانواده دیگر نقل و انتقال پیدا می گردند حتی در خانواده هائی که پدر و مادر با یکدیگر می زیستند توافق و صمیمیت وجود نداشت.

اثرات سؤ طلاق بر ایجاد زمینه های اعتیاد ، خودکشی و انحرافات جنسی :
اعتیاد : شایع ترین نوع اعتیاد ، اعتیاد به مواد مخدر و الکل می باشد که یکی از علل و
عوامل مهم آن که می تواند فرد را به سوی مشروبخواری و اعتیاد سوق دهد ، شرایط نا مساعد خانوادگی شخص در دوران کودکی است .
در تحقیقات بلویلر مشاهده شد که ۲۲ درصد از بیماران آمریکایی و ۲۸ درصد از معتادان سوئیسی کسانی هستند که قبل از سن ده سالگی به علت مرگ و میر یا طلاق خانواده ای گسسته داشته اند .