ظهور حضرت مهدي

مقدمه
براساس اخبار وتعاليم پيشوايان معصوم دين و دلالت و بعضي از آيات قرآن قيامت بوقوع نمي‌پيوندد مگر اينكه دو مرحله پيش از آن طي شود يكي ظهور حضرت مهدي (عج) و ديگري رجعت هر يك از اين دو مرحله شباهت و سنخيتي باقيامت دارند و بعبارت ديگر مراحل نازله آن هستند.

جهان آفرينش به سمت كمال مطلوب خود پيوسته در حركت مي باشد و آخرت آخرين منزلگه آن است كه در آن به اوج تكامل خود مي‌رسد بنابراين مراتب پيش از قيامت يعني مسئوله ظهور و پيدايش حكومت جهاني آسماني و مسئله رجعت در مسير تكامل بشريت قرار دارند در هر يك از اين دو مرتبه بشريت مراحلي از شكوفايي استعدادهاي عاليه و الهي خود را در مي‌يابد و بيشتر به راز خلقت و حكمت آفرينش آشنا مي شود و آيات الهي را در آفاق وانفس بهتر از بيش درك مي كند تا سرانجام به قيامت و آخرت مي‌رسد و در آنجا حقيقت اشياء و جهان آفرينش را در عالي‌ترين درجه بروز و تجلي خود درك مي‌كند وحق وحقيقت بطور كامل ظاهر شده و با ظهورش باطل را يكسره نابود مي‌كند بنابراين عالم بشريت در مسير تكاملي خود سه مرحله متوالي را طي خواهد كرد.

۱- ظهور حضرت مهدي (عج) كه در آن بشريت راه سريعي را به سوي كمالات طي مي نمايد .
۲- رجعت كه در آن با پيدايش آيات الهي و رجوع و برگشت برخي از انسانها به دنيا مرايتي از قيامت بوقوع پيوسته و استعدادهاي عاليه انساني كه در زمان‌هاي پيشين به مرحلة كامل فعليت نرسيده بود شكوفا مي‌شود.

۳- قيامت كه موجب تكامل دو مرحلة قبلي است و در آن همه آيات الهي در منتهاي درجة قوت و كمال ظاهر شده و سلسله روابط اعتباري كلي از بين رفته و همه چيز در ارتباط با خالق جلوه ملكوتي خود نمايان مي‌شود.

آيات و روايات در زمينه ظهور حضرت مهدي (عج)
آيه ۵۵ سوره نور «وعدالله الذين امنومنكم و عملوالصالحات لسيتخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدونني لايشركون بي شيئا و من كفر بعد ذلك فاؤلئك هم الفاسقون »

خداوند به كساني كه از شما ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند وعده مي دهد كه آنها را قطعا خليفه روي زمين خواهد كرد همانگونه كه پيشيان را خلافت روي زمين بخشيد و دين و آييني را كه براي آنها پسنديده پابرجا و ريشه دار خواهد ساخت و خوف و ترس آنها را به امنيت و آرامش مبدل مي‌كند آنچنان كه تنها مرا مي‌پرستند و چيزي را براي من شريك نخواهد ساخت و كساني كه بعد از آن كافر شدند فاسقند.

در مورد شان نزول آيه بيان شده است هنگاميكه پيامبر و مسلمانان به مدينه هجرت كردند وانصار با آغوش باز آنها را پذيرا گشتند تمامي عرب برضد آنها قيام كردند آن چنان كه آنان ناچار بودند اسلحه را از خود دور نكنند شب را با سلاح بخوابند و صبح با سلاح برخيزند ادامه اين حالت براي مسلمانان سخت بود از پيامبر پرسيدند اين حالت تاكي ادامه خواهد يافت آيا زماني فراخواهد رسيد كه ما با خيال آسوده شب را استراحت كنيم و اطمينان و آرامش بر ما حكم فرما گردد و جز از خداوند از كسي نترسيم كه اين آيه نازل شد.

از مجموع اين آيه اين مطالب فهميده مي شود كه خداوند به مؤمناني كه داراي دو صفت ايمان و عمل صالح باشند سه نويد داده است:
۱- جانشيني و حكومت روي زمين
۲- نشر آيين حق به طور اساسي و ريشه دار
۳- از ميان رفتن تمام اساب خوف و ترس
امام سجاد (ع) در تفسير اين آيه فرموده اند آنها به خدا سوگند شيعيان ما هستند خداوند كار را براي آنها به دست مردي از ما انجام مي دهد كه مهدي اين امت است و زمين را از عدل و داد مي‌كند انگونه كه از ظلم و جور پر شده است.

امام باقر (ع) مي فرمايند: هنگام ظهور حضرت مهدي هيچ كس در روي زمين نخواهد بود مگر حقانيت محمد (ص) راكند از نظر اينكه وعده الهي از آن كيست مفصران نظرات گوناگون بيان كرده اند بعضي ان را مخصوص صحابه پيامبر دانسته‌اند و بعضي ديگر اشاره به حكومت خلفاي چهار گانه نخستين و بعضي مفهوم آن را چنان وسيع دانسته اند كه اين وعده را شامل تمام مسلماني كه داراي اين صفتند مي دانند و گروهي آن را اشاره به حكومت حضرت مهدي عج مي دانند بدون شك ايه شامل مسلمانان نخستين و شامل حكومت مهدي (عج) كه طبق عقيده عموم مسلمانان ازجمله شيعه و اهل تسنن سراسر روي زمين را پر از عدل و داد مي‌كند بعد از آنكه ظلم و جور همه جا را گرفته باشد.

همان طور كه مي‌دانيم محصول تمام زحمات پيامبران و تبليغات مستمر و پي گير آنها و نمونه كامل حاكميت توحيد و امنيت كامل وعبادت خالي از شركت زماني تحقق مي يابد كه مهدي آن صلاحه انبيا و فرزند پيامبر اسلام ظاهر شود همان كسي كه همه مسلمانان اين حديث را درباره او از پيامبر نقل كرده اند.

اگر از عمر دنيا جز يك روز باقي بماند خداوند آن يك روز را آنقدر طولاني مي كند تا مردي از دودمان من كه نامش نام من است حاكم بر زمين شود و صفحه زمين را پر از عدل و داد كند آن گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد. در روايات ديگري آمده است كه پيامبر نگاهي به امام حسين (ع) كردند و فرمودند اين فرزند من سيد است و از سلاله اش مردي خواهد آمد كه هم نام من است در سيرت با او شباهت و در صورت با او اختلاف دارد و زمين را پر از عدل و داد مي كند.

سوره قصص
و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين.
اراده ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روي زمين قرار دهيم حضرت علي (ع) در تفسير اين آيه مي فرمايند اين گروه آل محمد هستند خداوند مهدي آنها را بعد از زحمت و فشاري كه بر آنان وارد مي شود بر مي انگيزد و به آنها عزت مي دهد و دشمنانشان را ذليل وخوار مي‌كنند.

آيه پانزده انبياء و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون ان في هذا البلاغا لقوم عابدين
مادر زبور بعد از ذكر (تورات) نوشتيم كه بندگان صالح من وارث زمين خواهند شد در اين ابلاغ روشني است براي جمعيت عبادت كنندگان
در اين آيه يكي از پاداش هاي دنيوي كه به آن اشاره شده است حكومت روي زمين است كه سرانجام بندگان صالح من وارث زمين خواهند شد و سراسر زمين را شامل مي شود درمورد تفسير اين آيه از امام باقر (ع) در مجمع البيان آمده است بندگان صالحي را كه خداوند در اين ايه وارثان زمين ياد مي كنند ياران مهدي در آخر الزمان هستند.
ايه ۸۱ سوره اسراء

و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا
بگو حق فرا رسيد و باطل نابود شد براستي كه باطل نابود شدني است.
در بسياري از روايات اين آيه به قيام حضرت مهدي عج تفسير شده است امام باقر (ع) فرمود مفهوم اين سخن الهي اين است كه هنگامي كه امام قائم قيام كند دولت باطل برچيده مي شود يا در روايات ديگري مي‌خوانيم مهدي به هنگام تولد بر بازويش اين آيه نقش بسته بوده است دانشمندان عالم اسلامي رساله‌اي را در زمينه ظهور حضرت مهدي بيان كرده اند در اين رساله پس از ذكر نام حضرت مهدي و محل ظهور او يعني مكه مي‌خوانيم به هنگام ظهور فساد در جهان  ظلم و ستم پر شده است او آخرين خلفاي راشدين دوازده گانه است كه پيامبر خبر از آنها در كتب صحاح داده است احاديث مربوط به ظهور حضرت مهدي را بسياري از صحابه پيامبر من جمله عثمان بن عفان علي بن ابيطالب طلحه بن عبيدا… عبدالرحمن بن عوف عبدالله بن حارث ابوهريره عبدالله بن عمر وام سلمه نقل كرده اند از مجموع احاديثي كه تاكنون روايت شده چنين برمي‌آيد كه سه نداي آسماني در مورد حضرت شنيده مي شود نداي اول در ماه رجب: نمايان شدن بدني كاملا

واضح در قرص خورشيد دستي كه از آسمان اشاره مي‌كند خارج شدن سرو سينه مردي در قرص خورشيد امام باقر (ع)‌مي‌فرمايند ثابت ماندن خورشيد از ظهر تا وقت عصر وخارج شدن سينه و صورت مردك در قرص خورشيد كه نسبش براي مردم شناخته شده است دستي كه در آسمان ظاهر شود واشاره مي كند هذا حق اين حق است نداهاي سه گانه همه در ماه رجب مي‌شنوند بدانيد لعنت خدا شامل حال جمعيت ظالم ستمكار مي شود نداي دوم: اي گروه مومنان ظهور نزديك شده است نداي سوم: بدن آشكار ونماياني ندا مي دهد بدانيد كه خداوند مهدي آل مهدي را براي اجراي قضاي خود برستمكاران برانگيخت .

نداي دوم در ماه رمضانشب ۲۳ رمضان كه صيحه آسماني ظهور حضرت مهدي را بشارت مي‌دهد نداي سوم در ماه محرم: صبح شنبه اي كه مصادف با عاشورا است حضرت پس از طلوع افتاب پشت مقام حضرت ابراهيم دو ركعت نماز به جا مي‌آورند ميان ركن و مقام ايستاده و اولين سخنراني خويش را به گوش جهانيان مي رسانند و پس از معرفي خويش مردم را به بيعت دعوت مي‌كنند و جبرئيل در آن زمان به شكل پرنده اي سفيد رنگ است و اولين كسي است كه با او بيعت مي كنند و بعد از آن ۳۱۳ تن ازمؤمنان و صالحان كه به مكه آمده اند با ايشان بيعت مي كنند و همگي آماده جهاد و شهادتند هر مومني كه بر سطح زمين هستند نور درون خانه اش مي تابد و نفوس مومنان از آن نور شادمان مي گردند هر چند كه نمي دانندحضرت مهدي ظهور كرده است.

علايم ظهور حضرت مهدي عج
علايم ظهور به علايم مشروطه و حتميه تقسيم مي‌شود علايم مشروط اشاره شده كه بواسطه توسل و استغفار مؤمنان و مسلمانان ممكناست در نزول آن تاخير رخ دهد يا اصلا چنين يلايي به جهت عظمت عمل صالح ايشان نازل نشود.
علايم ظهور حتمي
پيامبر فرمودند ده چيز حتما بيش از قيامت خواهد آمد

۱- حروج سفياني: جنبش يماني را به عنوان پرچم هدايت معرفي مي‌كنند كه همزمان با شورش سفياني در شام او هم در يمن قيام كرده و مردم را به حق و حقيقت دعوت مي‌كند واجابت دعوتش واجب است پس از حركت به سمت عراق و شام و ملاقاتش با سيد خراساني در جنگ با سفياني او را ياري مي‌رساند يماني از فرزندان زيدبن علي بن الحسين (ع) است.
۲- قيام سيد خراساني پرچمدار خراساني كه در اين لشكر جمعي از ياران حضرت مهدي تحت فرماندهي سيد خراساني وجود دارد امام باقر (ع) مي‌فرمايند سفياني لشكر را به سوي كوفه مي‌فرستد كه هفتاد هزار نفرند در انها در آنجا به قتل و كشتار و اسارت مردم مي‌پردازند در چنين شرايطي پرچم‌هايي ازسوي خراساني به رهبري سيد خراساني نمايان مي‌شوند كه منزلگاه‌ها را با سرعت چشمگيري طي كرده و پشت سر مي‌گذارند و در ميان آنها عده‌اي از اصحاب حضرت مهدي هستند.
۳- دجال – ۴ – دود جنبده- طلوع خورشيد از معرب – فرود آمدن عيسي – فرو رفتن زمين در مشرق فرو رفتن درجزيره العرب آتشي كه از اعماق زمين خارج مي شود و مردم را به سوي محشر سوق مي‌دهد.

نقش زنان در نهضت حضرت مهدي (عج)
حضور ۵۰ زن در بين ياران امام و اولين گروه از زناني كه به محضر امام زمان مي‌شتابند آنها نيز كه در آن ايام مي‌زيسته‌اند و همانند ديگر ياران امام به هنگام ظهور در حرم امن الهي به خدمت امام (ع) مي‌رسند در اين باره دو روايت وجود دارد.

روايت اول ازام سلمه نقل شده است كه فرموده است در هنگامي كه پناهنده‌اي به حرم امن الهي پناه مي‌آورد و مردم همانند كبوتراني از چهار سمت به يك سو هجوم مي‌برند و به سوي او جمع مي‌شوند تا اينكه در نزد آن حضرت ۳۱۴ نفر گرد مي‌آيند كه برخي از آنان زن مي‌باشند و برهر جبار و جبار زاده اي پيروز مي‌شوند. جابربن نخعي روايت كرده به خدا سوگند كه ۳۱۳ نفر مي‌آيند كه پنجاه نفر آنها زن هستند كه بدون هيچ قرار قبلي در مكه در كنار هم جمع مي‌شوند و خداوند بر هر كاري تواناست.
آيات و رواياتي كه درباره مسئله رجعت آمده است:
الم تر الذين خرجوا من ديارهم و هم الوف حذرالموت فقال لهم الله موتواثم احياهم ان الله لذوفضل علي الناس و كلي اكثر الناس لايشكرون سوره بقره آيه ۲۴۳
آيا نديدي جمعيتي را كه از ترس مرگ از خانه‌هاي خود فرار كرد

ند و آنان هزار ها نفر بودند خداوند به آنها گفت بميريد سپس خداوند آنها را زنده كرد و ماجراي زندگي آنها را درس عبرتي براي آيندگان قرار داد خداوند نسبت به بندگان خود احسان مي‌كنند ولي بيشتر مردم شكر او را به جا نمي آورند پس از اين آيه مسئله امكان رجعت فهميده مي‌شود در تاريخ گذشتگان مواردي را مي‌يابيم كه افرادي بعد از مرگ به اين جهان بازگشتند مانند ماجراي جمعي از بني اسرائيل كه همراه موسي (ع) به طور رفتند كه در آيه ۵۵-۵۶ سوره بقره آمده است.
داستان عزيز يا ارميا كه در آيه ۲۵۹ سوره بقره آمده است بنابراين مانعي ندارد كه از اين قبيل مسائل در آينده تكرار شود مرحوم شيخ صدوق همين آيه براي امكان مسئله رجعت استدلال كرده و مي‌گويد يكي از عقايد ما اعتقاد بر رجعت است كه

گروهي از انسانهاي پيشين ديگر در همين دنيا به زندگي باز مي گردند آيه ۸۳ سوره نمل
«يوم تحشر من كل امه فوجا ممن يكذب باياتنا فهم يوزعون
به خاطر بياور روزي را كه ما از هر امتي گروهي را از كساني كه آيات ما را تكذيب مي‌كردند محشور مي‌كنيم و آنها را نگه مي‌داريم تا به يكديگر ملحق شوند.
مسئله كه از آيات ۸۵-۸۲ سورة نمل فهميده مي‌شود همين مسئله رجعت است كه در تفسيرش آمده است از عقايد معروف شيعه است و تفسيرش در يك عبارت كوتاه چنين است بعد از ظهور حضرت مهدي در آستانه رستاخيز گروهي ازمؤمنان خالص و كفار و طاغيان بسيار شرور به اين جهان باز مي‌گردند گروه اول مدارجي از كمال را طي مي كنند و گروه دوم كيفرهاي شديدي مي‌بينند.
مرحوم سيد مرتضي از بزرگان شيعه است چنين مي‌گويد خداوند متعال بعد از ظهور حضرت مهدي گروهي از كساني كه قبلا از دنيا رفته اند به اين جهان باز مي‌گرداند تا در ثواب و افتخارات ياري او و مشاهده حكومت حق بر سراسر جهان شركت جويند و نيز گروهي از دشمنان سرسخت را باز مي گرداند تا از آنها انتقام گيرد پس در قرآن مجيد وقوع رجعت اجمالا در پنج مورد از امتهاي پيشين آمده است.
داستان عزيز آيه ۲۵۹ آيه ۲۴۳ سوره بقره آيه ۵۶-۵۶ سوره بقره درباره بني اسرائيل كه گروهي از انها بعد از تقاضاي مشاهده خداوند گرفتار صاعقه مرگباري مي شدند ومردند سپس خداوند آنها را به زندگي بازگرداند تا شكر نعمت او را به جا آورند آيه ۱۱۰ سوره مائده ضمن بر شمردن معجزات عيسي مي‌خوانيم تو مردگان را به فرمان من زنده مي كردي اين تعبير نشان مي دهد كه مسيح از اين معجزه خود استفاده كرد بلكه به تعبير به فعل مضارع دليل بر تكرار آن است و اين خود يك نوع رجعت براي بعضي محسوب مي‌شود.

در آيه ۷۳ سوره بقره در مورد كشته اي كه بني اسرائيل براي پيدا كردن قاتلش نزاع و جدال برخاسته بود قرآن مي‌گويد دستور داده شد گاوي را با ويژگي‌هايي سر ببرند و بخشي از آن را بر بدن مرده زنند تا زنده گردد وقاتل خود را معرفي كند و غير از اينها داستان اصحاب كهف، داستان مرغان چهار گانه ابراهيم كه بعد از ذبح به زندگي بازگشتند.
در احاديث و روايات آمده است كه خداوند به بركت ظهور امام زمان آنها را زنده خواهد كرد و بار ديگر به دنيا رجعت خواهند نمود اين گروه دو دسته‌اند برخي از نام ونشان از زنده شدنشان خبر داده شده و برخي ديگر فقط از امدنشان سخن به ميان آمده است كه ۱۳ زن ياد مي‌شود كه به هنگام ظهور قائم زنده خواهند شد و به مداواي مجروحان جنگي و سرپرستي يتيمان خواهند پرداخت.

معاد جسماني و روحاني است:
معاد از كلمه عود به معني بازگشت اشياء با تمام وجودشان به خيري است كه از آن وجود يافته‌اند به همين علت انسان كه با تمام موجوديت ومراتب هستي خود به عالم كثرت نزول پيدا كرده است بايد همه مراقب وجودي خود دوباره راه صعود و تكامل را طي كرده و به آستان قدس الهي رجوع نمايد وگرنه معاد او به تمام معني تحقق نپذيرفته است از اين رو ملحق شدن بدن به نفس در معاد امري حتمي وترديد ناپذير است البته در قيامت نشئه دنيوي به نشئه ديگري كه آخرين مرحله كمال وحيات در آن است تبديل شده و بدن انسان همچون نفسي زنده نوراني و زنده مي‌گردد از سوي ديگر ترديدي نيست كه ادراك كننده حقيقي لذات و آلام روح انساني است ولي مادام كه روح انساني همراه با پيكر ظاهري و محسوس است علاوه بر درك لذات وآلام روحي و معنوي از قرينه مادي ومحسوس انها تير متاثر است يعني پيكر ظاهري يا بعد جسماني انسان نيز وسيله اي براي انتقال لذت والم به روح اوست از اين رو اگر لذت يا الم از هر دو مجرا بعد جسماني و روحي به انسان روي آورند.
قطعا شدت مراتب تاثر پذيري روح انسان بيشتر از حالتي است كه تنها از طريق روحي متاثر شود حال با توجه به اينكه در قيامت و آخرت لذت و اسم و سعادت وشقاوت به حدكمال و نهايت خود مي‌رسند طبعا ضروري است كه وسايل انتقال ومجاري تاثر پذيري آنها نيز كامل باشد بنابراين الحاق نفس و روح به بدن براي درك كامل وهمه جانبه لذت و سهر و يا عذاب والم لازم و ضروري است .

آيات قراني كه اين مطالب را تاييد مي‌كنند
در يك دسته از آيات كه مشركين زنده كردن استخوانهاي پوسيده را مطرح مي‌كنند و آن را امر غير ممكن مي‌دانند خداوند خلقت اوليه آنها را از نطفه يادآوري كرده و اشاره به قدرت لايزال ونامحدود خود مي‌كند لذا بعد جسماني معاد را نه تنها نفي نمي كند بلكه بطور ضمني آن را تاييد كرده و اعاده آنرا در يد قدرت خود معرفي مي كند سورة يس آيه ۷۷-۷۶

اولم يرالانسان انا خلقناه من نطفه فاذا هو خصيم مبين و ضرب لنا مثلا و نسي خلقه قال من يحي العظام و هي رميم قل يحييها الذي انشاها اول مره و هو بكل خلق عليم
«آيا انسان نديده است كه ما او را از نطفه‌اي آفريديم پس اكنون دشمن آشكار شده است و براي ما نمونه‌اي آورده و آفريده شده خود را فراموش كرد و گفت آن كيست كه استخوانهاي پوسيده را دوباره زنده مي كند بگو كسي آن را زنده مي‌كند كه نخستين بار او را ايجاد كرده است و خداوند به هر آفرينشي داناست.
سورة قيامت آيه ۴-۳ ايحسب الانسان الن نجمع عطامه بلي قادرين علي ان نسوي نمانه
آيا انسان مي‌پندارد كه استخوانهاي او را جمع نخواهم كرد آري ما قادريم كه حتي خطوط سرانگشتان او را موزون و مرتب كنيم.
آيه ۱۰ سوره سجده «و قالواء اذا ظلت في الارض ءانا لفي خلق جديد كل هم بلقاء ربهم كافرون
گفتند چگونه ما وقتي خاك شديم و خاكهاي ما در زمين گم شد دوباره لياس حيات در تن كنيم.
در دسته ديگر آيات شواهدي متعددي براي زنده شدن مردگان ارائه مي دهد كه در همه آشكارا بعد جسماني معاد ملاحظه مي‌شود.

ماجراي يكي از انبياء كه بر قريه ويراني عبور كرده بود هنگامي كه چشمش به استخوانهاي متلاشي شده اهل قريه افتاد به آنها اشاره كرد واين سوال را از خود پرسيد كه چگونه خداوند اينها را بعد از مرگشان زنده مي‌كند خداوند يكصد سال او را ميراند و سپس او را زنده كرد و به او گفت چقدر درنگ كردي گفت يك روز يا قسمتي از يك روز خداوند فرمود نه تو يكصد سال درنگ كردي «حديثي از امام صادق بيان شده كه اين پيامبر عزيز بوده است» .

اكنون به غذا و آشاميدني خود نگاه كن و ببين كه آنها در طول اين مدت تغيير نكرده است و براي اينكه بداني يكصد سال از مرگ تو گذشته است نگاهي به مركب سواري خود كن و ببين متلاشي و پراكنده شده است و خداوند اجزايي پراكنده او را جمع آوري كرد و او را زنده كرد و او هنگامي كه اين منظره را ديد گفت مي دانم خداوند بر هر چيزي تواناست.
جريان زنده كردن پرندگان توسط حضرت ابراهيم فقيه گاو بني اسرائيل معجزه حضرت عيسي داستان اصحاب كهف يا حضرت ايوب تمام فرزندانش را در يك آزمايش الهي از دست داده بود خداوند در مقابل صبر عظيم او و موفقيت در آزمايش به عنوان از نزد خود اهلش را زنده و دوباره به او بازگرداند.
يا در آيه ۸۴-۸۳ سورة انبياء الم ترالي الذين خرجوا من ديارهم و هم الوف خذر الموت فقال لهم الله موتو اثم احياهم ان الله لذوفضل علي الناس و لكن اكثر الناس لايشكرون
آيا نديدي آنان را كه از ترس مرگ ازديارشان بيرون رفتند در حالي كه هزاران نفر بودند سپس خداوند به آنان فرمود آنان بميرند سپس آنان را زنده كرد به حقيقت خداوند صاحب فضل بر مردمان است وليكن بيشتر مردم سپاس نمي‌گذارند .

آيا نديدي آنان را كه از ترس مرگ ازديارشان بيرون رفتند در حالي كه هزاران نفر بودند سپس خداوند به انان فرمود آنان بميرند سپس انان را زنده كرد به حقيقت خداوند صاحب فضل بر مردمان است و ليكن بيشتر مردم سپاس نمي‌گذارند.
در تعداد آيات ديگر درباره كيفيت احياء مردگان را با بعد جسماني و روحاني بيان شده است.
سورة انفطار آيه ۴ – واذا القبور بعثرت زماني كه قبرها زير و رو شود و مردگان از آن بيرون آيند.
سوره عاديات آيه ۹ – افلا يعلم اذا بعتر ما في القبور ايا انسان نمي داند كه روزي از قبرها برانگيخته مي شود

آيه ۷ سوره حج و ال الساعه اتيه لاريب فيها و ان الله يبعث من في القبور
قيامت آمدني است و هيچ گونه شكي در آن نيست و اينكه خداوند آنان را كه در قبرها هستند بر مي‌انگيزد
آيه ۵۱ سوره يس و نفخ في الصور فاذا هم من اجداث الي ربهم نيسلون
بار ديگر در صور دميده مي‌شود ناگهان آنها از قبرهايشان به سوي «دادگاه» پروردگارشان مي‌روند.
آيه ۵۳ سوره يس: ان كانعت صيحه واحده فاذاهم جميع لدنيا محضرون
صحيه واحدي بيش نيست (فريادي بر مي‌خيزد) ناگهان همگي نزد ما حاضر مي‌شوند.
در دسته ديگر از آيات در مورد مواهب مادي ومعنوي بهشت سخن به ميان آمده است كه همه نشان مي‌دهد كه معاد هم در مرحله جسم و هم در مرحلة روح تحقق مي‌پذيرد و گرنه قصور و حور انواع غذاهاي بهشتي و لذايذ مادي در كنار مواهب معنوي معني ندارد.

اعتقاد به معاد جسماني پاره‌اي از سوالات و اشكالات بر مي‌انگيزد مانند شبه آكل و مأكول كه محققان اسلامي اين چنين در ذيل آيه ۲۶۰ سوره بقره پاسخ داده‌اند.
در رستاخيز خدا انسان را با همين بدن مادي بازمي‌گرداند و به اصطلاح هم جسم انسان و هم روح انسان بر مي‌گردد حال اين سوال پيش مي‌ايد اگر بدن انسان خاك شد و به وسيله ريشة درختان جزء گياه و ميوه‌اي گرديد و انسان ديگري آن را خورده و جزء بدن او شد يا في المثل اگر در سالهاي قحطي انساني از گوشت بدن انسان ديگري تغذيه كند به هنگام رستاخيز اجزاي خورده شده جزء كدام يك از دو بدن خواهد گرديد اگر جزء بدن اول گردد بدن دوم ناقص مي‌شودو اگر به عكس جزء بدن دوم باقي بماند اولي ناقص و يا نابود خواهد شد

پاسخ به اين سوال نياز به چند مقدمه به شرح زير دارد:
۱- مي‌دانيم كه اجزاء بدن انسان بارها از زمان كودكي تا هنگام مرگ عوض مي شود حتي سلولهاي مغزي با اينكه از نظر تعداد كم و زياد نمي شود با از نظر اجزاء عوض مي‌گردند زيرا از يك طرف تغذيه مي‌كنند و از سوي ديگر تحليل مي‌روند و اين خود باعث تبديل كامل آنها با گذشت زمان است خلاصه اينكه در مدتي كمتر از ده سال تقريبا هيچ يك از ذرات پيشين بدن انسان باقي

نمي‌ماند ولي بايد توجه داشت كه ذرات قبلي به هنگامي كه در آستانه مرگ قرار مي‌گيرند همه خواص وآثار خود را به سلولهاي نو و تازه مي‌سپارند به همين دليل خصوصيات جسمي انسان از زنگ و شكل و قيام گرفته تا بقيه كيفيات جسماني با گذشت زمان ثابت هستند و اين نيست مگر به خاطر انتقال صفات به سلولهاي تازه بنابراين آخرين اجزاي بدن هر انساني كه پس از مرگ تبديل به خاك مي‌شود داراي مجموعه صفاتي است كه در طول عمر كسب كراه و تاريخ گويايي است از سرگذشت جسم انسان در تمام عمر .

۲- درست است كه اساس شخصيت انسان را روح انسان تشكيل مي‌دهد ولي بايد توجه داشت كه روح همراه جسم پرورش و تكامل مي‌يابد و هر دو در يكديگر تاثير متقابل دارند و لذا همانطور كه دو جسم از تمام جهت به هم شبيه نيستند دو روح نيز از تمام جهات با هم شباهت نخواهند داشت به همين دليل هيچ روحي بدون جسمي كه با آن پرورش و تكامل پيدا كرده و نمي تواند فعاليت كامل و وسيع داشته باشد و لذا در رستاخيز بايد همان جسم سابق باز گردد تا روح با پيوستن به آن فعاليت خود را در يك مرحله عالي تر از سرگيرد و از نتايج اعمالي كه انجام داده بهره مند شود.

۳- هر يك از ذرات بدن انسان تمام مشخصات جسمي او را در بر مي گيرد يعني اگر راستي هر يك از سلولهاي بدن را بتوانيم پرورش دهيم تا به صورت يك انسان كامل درآيد آن انسان تمام صفات شخصي را كه اين جزء از او گرفته شده درا خواهد بود دقت كنيد مگر روز نخست يك سلول بيشتر بود همان يك سلول نطفه تمام صفات او را در برداشت و تدريجا از راه تقسيم به دو سلول تبديل شد و دو سلول به چهار سلول و به همين ترتيب تمام سلولهاي بدن انسان بوجود آمدند بنابراين هر يك از سلولهاي بدن انسان شعبه اي از سلول نخستين مي باشد كه اگرهمانند او پرورش بيابد انساني شبيه به او از هر نظر خواهد ساخت كه عين صفات او را دارا باشد.
اكنون با نظر گرفتن مقدمات سه گانه به پاسخ اصل ايراد مي پردازيم.

آيا قرآن صريحا مي گويد آخرين ذراتي كه در بدن انسان در هنگام مرگ وجود دارد زور قيامت به همان بدن باز مي گردد.
بنابراين اگر انسان ديگر از او تغذيه كرده اين اجزاء از بدن او خارج شده و به بدن صاحب اصلي بر مي‌گردد تلف چيزي كه در اينجا خواهد بود اين است كه لابد بدن دوم ناقص مي‌شود ولي بايد گفت در حقيقت ناقص نمي‌شود بلكه كوچك مي‌شود زيرا اجزاي بدن او در تمام بدن دوم لاغر و كوچك تر مي‌شود مثلا يك انسان ۶۰ كيلويي ۴۰ كيلو از وزن بدن خود را كه مال ديگري بوده از دست خواهد داد و تنها بدن كوچكي به اندازه كودكي از او باقي مي‌ماند .
حال اين سوال مطرح مي‌شود آيا اين موضوع ميتواند مشكلي ايجاد كند پاسخ اين است كه مسلما نه زيرا اين بدن كوچك تمام صفات شخص دوم را بدون كم و كاست در بردارد و به هنگام رستاخيز همچون فرزندي كه كوچك است و سپس بزرگ مي‌شود پرورش مي‌يابد و به صورت انسان كاملي محشور مي‌گردد اين نوع تكامل و پرورش به هنگام رستاخيز هيچ اشكال عقلي ونقلي ندارد.
آيا اين پرورش هنگام رستاخيز فوري است يا تدريجي پاسخ اين است كه بر ما روشن نيست ما اينقدر مي‌دانيم هر كدام باشد هيچ اشكالي توليد نمي كند و در هر دو صورت مسئله حل شده است.
تنها در اين جا يك سوال باقي مي‌ماند و آن اين است كه تمام بدن انساني از اجزاء ديگري تشكيل شده باشد در آن صورت تكليف چيست.
پاسخ اين است كه چنين چيزي اصولا محال است زيرا مسئله آكل وماكول مرغ بر اين است كه بدني اول موجود باشد و از بدن ديگر تغذيه كند و پرورش يابد و با توجه به اين موضوع ممكن است تمام ذرات بدن اول از بدن دوم تشكيل گردد بايد بدني قبلا فرض كنيم تا از بدن ديگري بخورد بنابراين بدن ديگر حتما جزء او خواهد شد نه كل او

اثبات عقلي بعد روحاني و تجرد روح انسان
در اين زمينه دلايل گوناگون بيان شده است از قبيل برهان ثبات شخصيت وخواب و رؤيا كه در كتاب درسي بينش اسلامي ۳ به طور كامل توضيح داده شده است از دلايل ديگري كه در اين زمينه بيان شده است.
۱- عدم انطباق بزرگ بر كوچك: وقتي شيء در برابر چشمان ما قرار مي‌گيرد در نتيجه عبور امواج نوري از قرينه و عدسي شبكيه تصويري از آن در لكة زرد تشكيل مي گردد و سپس خبر آن به مركز بينايي در مغز انتقال مي‌يابد و واضح است تصوير تشكيل يافته از يك ساختمان بزرگ يا از يك درخت ۲۰ متري در لكة زرد بسيار ريز و كوچك است اما تصويري كه ما از شيء خارجي در ذهن خود داريم بسيار بزرگ و به اندازه جسم خارجي است حال اين سوال مطرح مي شود كه اين تصوير با آن ابعاد بزرگ خود در كجا قرار دارد؟

در اينكه چنان تصويري در ذهن ما وجود دارد ترديدي نيست و نمي توان قبل از تشكيل اين تصوير را با بعد از آن يكي دانست اما اين تصوير كه گاهي ابعاد آن ممكن است هزاران متر طول وعرض داشته باشد آيا مي تواند در مغز انسان وجود داشته باشد طبيعي است كه چنين چيزي امكان پذير نيست زيرا كه ابعاد مغز از چند سانتي متر مربع تجاوز نكرده و يك تصوير چندين متري در سلولهاي مغز جاي نمي‌گيرد همچنانكه يك دريا در يك ليوان و يك اتومبيل بزرگ در حفرة چند سانتي متري

جاي نمي گيرد ممكن است گفته شود كه مغز با توجه به معيارهايي كه بنا به فرض در اختيار دارد تصوير بسيار كوچك موجود در لكة زرد را بزرگ كرده وتصويري با ابعاد جسم خارجي مي‌سازد اما سخن در اين نيست كه چه چيز اين تصوير را مي‌سازد يا چگونه مي‌سازد بلكه سخن در اين است كه اين تصوير در كجا قرار دارد.

آنچه مسلم است اين است كه اين تصوير با همان ابعاد جسم خارجي در ذهن ادراك مي شود و اگر اين ادراك وجود نمي‌داشت ما از وجود جسم خارجي با آن ابعاد با خبر نمي‌شديم زيرا چيزي كه سبب اطلاع ما از جسم خارجي مي شود تنها همان تصويري است كه در ذهن خود داريم و باز مسلم است كه اين تصوير بعلت بزرگي خود نمي تواند در گوشه اي از مغز جاي گيرد بناچار بايد يك وجود غير مادي در انسان را بپذيريم كه اين تصويرهاي بزرگ در آنجا نقش بسته است.

 

ابزار ادراك
ستاره شناسي كه مي خواهد ستارگان آسمان را رصد كند از دستگاهي به نام تلسكوپ استفاده مي‌كند و بدون استفاده از اين دستگاه قادر به رصد كردن ستارگان نيست آيا مي توان گفت كه در اين ميان بينندة واقعي تلسكوپ است زيرا بدون استفاده از آن ستاره شناس قادر به رصد كردن نيست قهريست كه تلسكوپ در اين ميان تنها يك وسيله است و بيننده واقعي شخص ستاره شناس است در پديدة رؤيت نيز اگر چه وجود مغز و دستگاه بينايي لازم بوده و بدونآنها رؤيت صورت نمي‌پذيرد ولي براساس دليلي كه ذكر شد مي توان دريافت دراين امر پاي يك عامل ديگري غير از مغز و دستگاه بينايي در ميان است بنابراين مي توان گفت كه وجود جسم در امر رؤيت بعنوان يك وسيله شرط لازم است اما شرط كافي نيست.

 

آيا پيكر انسان در معاد عين پيكر دنيوي اوست يا مثل آن:
اگر بعد جسماني انسان در معاد مثل پيكر اين جهاني او باشد در اين صورت خود مردگان احيائ و مبعوث نشده اند بلكه امثال و مانند هاي آنها برانگيخته شده و لذ معاد كه بازگشت خود اشياء است تحق نيافته است وموضوعات متفرع از آن مانند مسئله عدالت در پاداش و جزا كه در اين صورت گناه دوزخيان چيست زير آنان خود انسانهاي گناهكار دنيوي نيستند بلكه مانندهاي آنها مي باشند وهمين طور اهل بهشت نيز انسان هاي صالح و نيكوكار دنيوي نيستند بلكه امثال آنان مي‌باشند.

ظاهرا براي هر يك از دو جنبه عينيت و مثليت شواهدي از قرآن وجود دارد در آيه ۳۳ سوره احقاف آمده است اولم يروا ان الله الذي خلق السموات و الارض و لم يعي بخلقهن بقادر علي ان يحيي الموتي بلي انه و علي كل شي قدير » آيا هنوز نمي دانند كه خداوند كه آسمانها و زمين رابيافريد و از آفرينش آنها ناتوان و خسته نشد قادر است كه مردگان را زنده كند آري او قادر است زيرا او بر هر چيزي تواناست.
در آيه فوق صحبت از زنده كردن خود مردگان است نه امثال آنان
سوره يس آيه ۸۱ (اوليس الذي خلق السموات والارض بقادر علي آن يخلق مثلهم بلي و هوالخلاق العليم » آيا آنكه آسمانها و زمين را پديد آورد قادر نيست كه مثل و مانند ايشان را بيافريند آري او تواناست و او آفريننده دانا مي باشد.

اما اندك تاملي در ايات قرآن نشان مي دهد كه اشكال فوق از ديد و نگرشي سطحي و ناقص برمي خيزد و تناقضي در بين آيات وجود ندارد چه مشخصه وجودي هر كس با شخصيت حقيقي انسان مربوط به بعد روحي او است كه قيام ساير مراتب وجود او نيز به همان بعد است و جسم يا پيكر ظاهري ومحسوس انسان اصولا داخل در حقيقت وي نيست بعد جسمي انسان حداكثر مركب يا وسيله اي است براي سير كمالي و بعد متعالي او است و بس و نقش آن نيز در تكامل شخصيت انسان در حد نقش و اثر يك وسيله است با توجه ه اين حقيقت است كه قرآن ايراد منكرين معاد

مبني بر گم و خاك شدن اجزا وجودشان را پس از مرگ رد كرده و مي‌فرمايد كه در لحظه مرگ شما توسط فرشتة مرگ تمام وكمال دريافت مي‌شويد و گم شدني در كار نيست يعني ان بعد جسماني يعني آن بعد جسماني شما كه پس از مرگ متلاشي مي‌شود داخل در حريم هويت شما نيست بنابراين مجموعه استعدادها، مكتسبات و ملكات نفساني هر كسي كه منشا صدور اعمال ، رفتار وگفتار وهمة تظاهرات وجوديش مي‌باشد و شخصيت حقيقي او را تشكيل مي‌دهد مربوط به بعد ماوراء طبيعي وي است كه از بقاء و ابديت برخوردار مي‌باشد لذا در آخرت انسان با عين شخصيت

قبلي خود بر انگيخته مي‌شود و همان روح دوباره به پيكر جسماني تعلق گرفته و ملحق مي شود اما پيكر اخروي انسان در مقايسه با پيكر دنيوي است نه عين آن و خداوند هم فرموده است افعينا بالخلق الاول بل هم في ليس من خلق جديد » آيا ما از خلقت نخستين عاجز وناتوان شديم بلكه آنان از آفرينش جديد در شك و اشتباه هستند زيرا اگر قرار باشد كه پيكر اخروي انسان نيز عين همين پيكر دنيوي باشد يعني داراي همين نحوة وجودي و اجزاء مربوطه در اين صورت نظام اخروي همان نظام دنيوي خواهد بود و معاد يا عود و بازگشت اشياء به سوي خداوند مفهوم خود را از دست خواهد داد.

علاوه بر ان مگر درحيات دنيوي پيكر انسان در تمام طول عمر از ثبات و عينيت برخوردار است كه در آخرت چنان باشد؟ پر واضح است كه در طول عمر هر كس پيكر او بارها و بارها اجزاء و مواد سازنده آن تبديل و تعويض شده است تا آنجا كه حتي در هر دقيقه متحملا حدود يك ميليارد سلول جديد در بدن انسان بوجود مي‌آيد و طبعا در همين حدود هم از بين رفته تا جانشيني صورت گيرد اما بعلت ثبات بعد متعالي انسان هر كس همواره خود را واحد و ثابت در طول زندگي خود مي يابد .

بدين ترتيب حتي در دو زندگي دنيوي نيز پيكر انسان در سنين مختلف مثل پيكر سالهاي قبل است و نه عين آن تا چه رسيد به قيامت و حيات اخروي كه همة اشياء مراحل سير تكاملي خود را طي كرده و از نحوه وجودي جديد وكامل برخوردارند تا آنجا كه مادة كور و ظلماني كنوني تبديل به شي اي نوراني وزنده مي‌شود.

بنابراين همچنان كه قرآن در آيات گروه سوم به نظام موت و حيات اشاره مي كند با فرا رسيدن فصل بهار و باران هاي آن زمين واجزاء مردة آن از طريق تغذيه جذب دانه و ريشه و گياهان شدن جز پيكره گياهان درآمده و لباس حيات مي پوشد در فصل جديد عالم و با اران نشور بفرمان الهي اجزاء مردة زمين دوباره به نفس و روح يا ريشة وجودي انسان الحاق پيدا كرده و تبديل به پيكري زنده مي‌شود كه مشابه پيكر نبوي اوست اما روح او كه در حقيقت انسان اوست غيبت خود را حفظ كرده و مجموعه مكتبات خود را در نظام اخروي دريافت مي‌كند و چون هم فاعل حقيقي افعال وامور هم ادراك كنندة لذات و آلام روح نفس انساين است به احدي ظلم نشده و عدل تحقق خواهد يافت.

آيا بهشت و دوزخ الان موجودند
اكثر دانشمندان اسلامي معتقدند كه ايندو هم اكنون وجود خارجي دارند و ظواهر آيات قرآن نيز اين نظر را تاييد مي كنند (آيه ۱۳۳ سوره آل عمران)
و سارعوا الي مغفره من ربكم و جنه عرضها السموات و الارض اعدت للمتقين
شتاب كنيد براي رسيدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتي كه وسعت آن ها آسمان ها و زمين است و براي پرهيزگاران آماده شده است.

در آيات مربوط به معراج در آيه ۱۳ تا ۱۵ سوره النجم مي‌خوانيم و لقد راه نزله اخري عبد سدره المنتهي عندها حبه الماوي بار ديگر پيامبر جبرئيل را نزد سوره المنتهي درآنجا كه بهشت جاويدان قرار داشت مشاهده كرد و اين تعبير گواه ديگري بر وجود فعلي بهشت است.
در سوره تكاثر آيه ۵ و ۶ و ۷ مي‌فرمايد وكلالو تعلمون علم اليقين لترون لجحيم ثم لترونها عين اليقين اگر علم اليقين داشتند دوزخ را مشاهده مي‌كرديد سپس به عين اليقين آن را مي ديديد ايه ۲۴ سوره بقره فان لم تفعلوا و لن تقعلوا فاتقوالنار التي و قودها الناس والحجاره اوعدت يكافرين اگر اين كار نكرديد وهرگز نخواهيد كرد از آتشي بترسيد كه هيرم هاي آن بدن مردم گناهكار و سنگها است كه راي كافران مهيا شده است.

ايه ۸۹ سوره توبه اعدالله لهم جنات تجري من تحتها الانهر خالدين فيها ذلك الفوز العظيم خداوند براي آنها باغهايي از بهشت فراهم ساخته كه نهرها از زير درختانش جاري است جاودانه در آن خواهند بود و اين رستگاري و پيروزي بزرگي است.

آيه ۲۱ سوره حديده سايقوا الي مغفره من ربكم و حبه عرضها لعرض السماء و الارض اعدت للذين امنوا بالله و رسله ذلك فضل الله يوتيه من يشاء و الله ذوالفضل العظيم .
بر يكديگر سخت گيريد براي رسيدن به مغفرت پروردگارتان و بهشتي كه بهينه ان مانند بهينه آسمان و زمين است و آماده شده براي كساني كه به خدا و رسولانش ايمان آورده اند اين فضل الهي است به هر كس بخواهد مي دهد و خداوند صاحب فضل عظيم است.

بهشت و دوزخ در كجا هستند:
به دنبال بحث فوق اين بحث پيش مي‌آيد كه اگر اين دو هم اكنون موجودند در كجا هستند؟
پاسخ اين سوال را از دو راه مي توان داد
۱- بهشت و دوزخ در باطن و روان اين جهانند ما اين آسمان و زمين و كرات مختلف را با چشم خود مي بينم اما عوالمي كه در درون اين جها نقرار دارند نمي‌بنيم و اگر ديد و درك ديگري داشتيم هم اكنون مي‌توانيم آنها را ببينيم در اين عالم موجودات بسياري هستند كه امواج آنها با چشم ما قابل درك نيستند آيه كلالو تعلمون علم اليقين ولترون گواه اين حقيقت است.

۲- عالم آخرت و بهشت و دوزخ محيط بر اين عالم است و به اصطلاح اين جهان در شكم و درون اين جهان قرار گرفته است درست همانند عالم چنين كه در درون عالم دنيا است زيرا مي‌دانيم عالم جنين براي خود عالم مستقلي است اما جداي از اين عالمي كه در آن هستيم نيست بلكه در درون آن واقع شده است عالم دنيا نيز نيست به عالمآخرت همين حال را دارد يعني در درون آن قرار گرفته است و اگر مي‌بنيم قرآن مي‌گويد وسعت بهشت به اندازه وسعت آسمانها و زمين است به خاطر آن است كه انسان وسيع تر از آسمان و زمين نمي‌شناسد و قرآن براي درك عظمت و بزرگي آن را به بهينه آسمانها وزمين تشبيه كرده است.

 

اعراف گذرگاه مهمي به سوي بهشت
آيه ۴۶سوره اعراف، و بينهما حجاب علي الاعراف رجال يعرفون كلا بسيماهم و نادوا اصحاب الجنه ان سلام عليكم لم يدخلوها و هم يطمعون » در ميان بهشتيان و دوزخيان حجامي قرار دارد و در اعراف مرداني هستند كه هر يك از اندو را از سيمايشان مي‌شناسند و به بهشتيان صدا مي زنند كه درود بر شما اد اما داخل بهشت نمي شوند درحالي كه اميد آن را دارند در اين آيه تا آيه ۴۹

همين سوره درباره اعراف كه منطقه اي است حدفاصل ميان بهشت و دوزخ با ويژگي‌هايي كه دارد سخن مي گويد نخست به حجامي كه در ميان بهشتيان و دوزخيان كيده شده است اشاره كرد و مي گويد ميان اين دو گروه حجابي قرار دارد وحجاب مزبور همان اعراف است كه مكان مرتفعي است كه در ميان اين دو گروه كه مانع از مشاهده يكديگر مي‌شود ولي وجود چنين حجامي مانع از آن نيست كه آواز و صداي يكديگر را بشنوند .

اصحاب اعراف چه كساني هستند
در بعضي از آيات افرادي كه براعراف قرار دارند چنين معرفي شده‌اند كه آرزو دارند وارد بهشت شوند ولي موانعي از ورود انها جلوگيري كرده است هنگامي كه به بهشتيان نگاهي مي كنند بر آنها درود مي‌فرستند و مي‌خواهند با آنها باشند اما هنوز نمي‌توانند به هنگامي كه نظر به دوزخيان مي‌افكنند از سرنوشت آنها وحشت نموده و ه خدا پناه مي برند.

در بعضي ديگر از آيات آنها افرادي با نفوذ و صاحب قدرتند دوزخيان را مؤاخذه و سرزنش مي كنند به واماندگان در عراف كمك مي‌نمايند كه از آن بگذرند و به سر منزل سعادت برسند.
در بعضي روايات مي‌خوانيم آنها گرامي ترين مردم در پشتگاه خدايند يا آنها گواهان بر مردمند و پيامبران گواهان آنها هستند.
دسته ديگري از روايات مي‌گويد آنها واماندگاني هستند كه بديها و نيكي هايشان مساوي بوده است طبق حديثي از امام صادق (ع) كه فرمودند آنها گروهي هستند كه نكي ها و گناهانشان مساوي است اگر خداوند آنها را به دوزخ بفرستد به خاطر گناهانشان است واگر به بهشت بفرستد به بركت رحمت اوست.
بنابراين در اعراف دو گروه وجود دارند ضعيفان و آلودگاني كه در رحتمند و پيشوايان بزرگي كه در همه حال يار و ياور ضعيفانند بنابراين قسمت اول آيات اشاره به گروه نخستين بعضي ضعفاست و قسمت دوم اشاره به بزرگان و انبياء و امامان است.

نعمت هاي بهشتي ها
ايه ۲۵ سوره بقره «و بشر الذين ءامنوا و عملوالصاحبات ان لهم جنات تجري من تحتها الانهار كلما رزقوا منها من ثمره رزقا قالوا هذا الذي رزقنا من قبل واتوا به متشابها و لهم فيها ازواج مطهره و هم فيها خالدون»

بشارت بده به كساني كه ايمان اورده اند و عمل صالح دارد به باغهاي از بهشت براي آنها كه نرها از زير درختانش جاري است هر زمان ميوه اي از ان به انها داده شود مي‌گويند اين همان است كه قبلا به ما روزي شده ولي مهمتر و عالي تر است وميوه هايي كه براي آنها مي آورند همه از نظر خوبي و زيبايي يكسانند و براي آنها همسراني پاك و پاكيزه است.
در قسمت اول بشارت به باغ‌هاي از بهشت مي دهد كه زير درختانش نهرهايي جاري است و همانطور كه مي‌دانيم طراوت و شادابي از آن باغي است كه هميشه آب در اختيار دارد آب هايي كه متعلق به خود آنست و هرگز قطع نمي‌شود و خشكسالي و كمبود آب آن را تهديد نمي كند.
در قسمت بعد به ميوه هاي بهشتي اشاره شده است بعضي از مفسرين گفته اند منظور اين است كه اين نعمت ها به خاطر اعمالي است كه ما قبلا در دنيا انجام داديم و زمينه ان را از قبل

فراهم كرده ايم و بعضي ديگر گفته اند هنگامي كه ميوه‌هاي بهشتي را براي دومين بار براي آنها مي‌آورند مي‌گويند اين همان ميوه‌اي است كه قبلا خورديم ولي هنگامي كه آن را مي‌خوردند مي‌بينند طعم جديد و لذت تازه‌اي دارد و بعضي ديگر گفته‌اند منظور اين است كه انها هنگامي كه ميوه هاي بهشتي را مي بينند آن را شبيه ميوه‌هاي دنيا مي‌يابند اما به هنگامي كه مي‌خورند طعم كاملا تازه و عالي در آن احساس مي‌كنند.

اخرين نعمت بهشتي كه در اين آيه به آن اشاره شده همسران پاك و پاكيزه است مي‌فرمايد براي انها در بهشت همسران مطهر و پاكي است پاك از همه آلودگي‌هايي كه در اين جهان ممكن است داشته باشد پاك از نظر روح و قلب و پاك از نظر جسم و تن
تنها وصفي كه براي همسران بهشتي در اين آيه بيان شده وصف پاك و پاكيزه است و اين اشاره‌اي است به اينكه اولين و مهمترين شرط هر پاكي و پاكيزگي است و غير از آن همه تحت الشعاع آن قرار دارد حديث معروفي از پيامبر نقل شده است كه فرمودند از گياهان سرسبزي كه بر مز مي‌رويد بپرهيزد عرض كردند اي پيامبر منظور شما از اين گياهان چيست فرمودند زن زيبايي كه در خانواده اي آلوده پرورش يافته است.

ايات ۴۵-۵۴ سوره حجر در اين آيات سخن از بهشت و بهشتيان و نعمت هاي مادي و معنوي جسمي و روحاني به ميان آمده است. آيه ۴۵ ان المتقين في جنات و عيون در باغهاي سرسبز بهشت و در كنار چشمه‌هاي زلال پرهيزكاران خواهند بود كه در آغاز به يك نعمت مهم جسماني اشاره شده است.
آيه ۴۶ ادخلوا بسلم وامنين اين آيه به دو نعمت مهم معنوي كه سلامت و امنيت است اشاره كرده سلامت از هر گونه رنج و ناراحتي و امنيت از هر گونه خطر مي‌گويند فرشتگان الهي به انها خوش آمد مي‌گويند و مي‌گويند كه داخل اين باغها شويد با سلامت وامنيت كامل آيه ۴۷ و نزعنا ما في صدور هم من غل اخوانا علي سرر متقابلين

ما هر گونه حد و و عدوات و خيانت را از سينه هاي انها را مي‌شويم در حالي كه همه برادرند و نزديكترين پيوندهاي محبت در ميان آنها حكمفرماست در حالي كه برسريرها روبه روي يكديگر قرار گرفته اند آيه ۴۸ لايمسهم فيها نصب و ماهم منها بمخرجين
هرگز خستگي و تعب به آنها نمي‌رسد و همانند زندگي اين دنيا كه رسيدن به يك روز آسايش وخستگي‌هاي فراواني قبل و بعد از آن دارد كه فكر آن آرامش انسان را بر هم مي‌زند نيست و همچنين فكر نابودي پايان گرفتن نعمت آنان را آزار نمي‌دهد چرا كه آنها هرگز از اين باغ هاي پرنعمت و سرور اخراج نمي شوند.

اكنون كه نعمت هاي فراوان و دل انگيز بهشتي به طرز موثري بيان گرديد و دربست در اختيار پرهيزكاران و متقين قرار داده شده ممكن است افراد گناهكار و الوده در هاله اي از غم و اندوه فرو روند كه اي كاش ما هم مي توانيم به گوشه‌اي از اين همه موهبت دست يابيم در اينجا خداوند رحمان و رحيم درهاي بهشت را به روي انها نيز مي‌گشايد اما به صورت مشروط خداوند مي‌فرماين

د پيامبر بندگانم را آگاه كن كه من غفور و رحيم هستم گناه را مي بخشم و پر محبتم اما از آنجا كه قرآن هميشه جلو سوء استفاده از مظاهر رحمت الهي را با جمله هاي تكان دهنده‌اي كه حاكي از خشم و غضب اوست مي گيرد تا تعادل ميان خوف و اميد كه رمز تكامل وتربيت است برقرار گردد و بلافاصله اضافه مي كنند كه به بندگانم نيز بگو كه عذاب و كيفر من همان عذاب دردناك است.
به گفته بعضي از مفسران پاداش و ثواب در صورتي كامل مي شود كه چهار شرط در ان جمع گردد.

۱- منفعت قابل ملاحظه‌اي داشته باشد ان المتين في جنات وعيون
۲- بااحترام مقرون باشد عبارت ادخلوا سلام آمنين
۳- از هرگونه ناراحتي خالي باشد و نزعنا ما في صدور هم من غل احوانا علي سرر متقابلين
۴- جاوداني و هميشگي باشد و ما هم منها مخرجين
آيه ۶۰ سورة مريم جنات عدن التي وعد لرحمن عباده بالغيب انه كان و عده ماتيا
باغهايي است جاوداني كه خداوند رحمان بندگانش را به آن وعده داده است و هرچند آن را نديده اند وعده خدا حتما تحقق يافتني است و اين آيه به باغهايي جاوداني كه خداوند بندگانش را به آن وعده داده است توصيف به عدن به معني هميشگي وجاوداني است.

آيه ۶۱ سوره مريم لايمسمعون فيها لغوا الاسلاما و لهم رزقهم فيها بكره وعشيا
اين آيه به يكي از بزرگترين نعمت اي بهشتي اشاره كرده و مي‌گويد آنها هرگز در آنجا سخن لغو و بيهوده‌اي نمي‌شنوند نه دروغي، نه دشمناي، نه تهمتي و نه زخم زباني تنها چيزي كه در آنجا به گوش مي رسد سلام است كه دلالت بر سلامت روح و فكر و زبان و رفتار و كردار بهشتيان دارد
ايه ۵۵ سوره يس ان اصحاب الجنه اليوم في شغل فاكهون

اين آيه مي گويد بهشتيان در آن روز چنان به نعمت هاي خدا مشغولند كه از هر انديشه ناراحت كننده بر كنار باشد و در نهايت سرور و شادي به سر مي برند.
واژه فاكه به معني مسرور و خوشحال وخنداناست مي تواند ااره به اموري باشد كه از فرط شادي انسان را چنان به خود مشغول مي دارد كه از امور نگراني زا را به كلي غافل مي سازد به طوري غرق در سرور و نشاط خواهد شد كه غم و اندوهي بر او چيره نخواهد گشت و حتي هول ووحشتي را كه به هنگام قيام و قيامت در حضور در دادگاه عدل الهي به او دست داده به فراموشي مي‌سپارد به هر حال بعد از نعمت آرامش خاطر كه خمير ماية همه نعمت ها وشرط استفاده از همة مواهب است به شرح نعمت‌هاي ديگر پرداخته چنين مي گويد:

آيه ۵۶ هم و ازوجهم في ضلال علي الارائك متكون
و آنها و همسرانشان در سايه هاي لذت بخش بر تختها در خلوت گاهها تكيه كرده اند ازواج به معني همسران بهشتي و يا همسران با ايماني است كه در اين دنيا داشتند و بعضي احتمال داده اند به معني همطرازان بوده باشد تعبير به خلال (سايه‌ها) اشاره به سايه‌هاي درختان بهشتي است كه تختهاي بهشتيان در لابلاي آن قرار گرفته و يا سايه قصرهاي بهشتي است وهمه اينها نشان مي دهد كه در آنجا نيز آفتابي وجود دارد ولي نه آفتابي آزار دهنده آري آنها در سايه مطبوع درختان بهشتي نشاط و سرور ديگري دارند.
آيه ۵۷ لهم فيها فاكه و لهم مايدعون
ميوه هاي بسيار لذت بخش است و هرچه بخواهند دراختيار آنها خواهد بود البته غذاي بهشتيان فقط ميوه نيست هر چه طلب وتمنا كنند براي آن ها حاصل مي شود