عالم ارواح از نظر قرآن

چكيده ي مطالب
پرسش: روح چیست؟ و عالم ارواح از نظر قرآن کجاست و آیا روح توضیح علمی هم دارد؟
پاسخ: روح البته به آن شکل که ما آنرا می شناسیم و با آن عادت کرده ایم در قرآن وجود ندارد. در قرآن گفته نشده که ما از روح زنده ایم و وقتی بمیریم روح از بدن ما خارج می شود، یا وقتی روح از بدن ما خارج شد ما می میریم. در قرآن از عالم ارواح صحبت نشده است. در قرآن از بازگشت روح به بدن در روز رستاخیز صحبت نشده است. و قرآن از ما نیز نخواسته که به وجود روح ایمان داشته باشیم یا آنرا بشناسیم. در آیه ۸۵ سوره اسری می خوانیم: « وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلاً = از تو راجع به روح می پرسند. به آنها بگو: روح از امر خدا است و دانشی که به شما داده شده کم است. (یعنی دانشی که به آن می رسید ناچیز است و روح در قلمرو دانش شما نیست).

كليد واژه
در این آیات می بینیم که آفرینش انسان در گِل آغاز شده (یعنی حیاتی در گِـل پیدا شده که به پیدایش انسان راه می برده)،
مقدمه

مدت درازی بعد (چنانکه حرف ثـُمّ که برای بیان فاصله زمانی بلند مدت است بر آن دلالت دارد) انسان از طریق نطفه تولید مثل می کرده است، و مدت درازی بعد انسان راست قامت شده و بعد روح خدا در وی دمیده شده است. یعنی پیش از دمیدن روح در انسان، انسان در قید حیات بوده و زندگی و تولید مثل داشته است. دمیدن روح در انسان بمعنی: دادن کارکرد و عملکرد خدائی به وی است. یعنی اندیشمند نمودن وی. (واژه روح از جمله به معنی: حرکت و کارکرد و عملکرد است). در قرآن روح به خدا نسبت داه می شود و نـَفـس به صاحب خود (یعنی به انسان).

آنجا که قرآن می گوید “خدا روح خود را در انسان دمیده” بمعنی دمیدن جان و حیات در انسان نیست، چون بنابر آنچه در قرآن مطرح شده پیش از اینکه روح در انسان دمیده شود انسان از نظر حیات و زندگی وجود داشته و زندگی می کرده است. در سوره سجده آیات ۷ تا ۹ چنین میخوانیم:
« الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الانـْسَانِ مِنْ طِينٍ ـــ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ ــ ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالافْئِدَةَ قَلِيلاً مَا تَشْكُرُونَ: خدائی که آفرینش هر چیزی را بهتر نمود و آفرینش انسان را در گِل آغاز نمود ـــ مدت درازی بعد نسل وی را از چکیده ای از آب بی ارزشی قرار داد ــ مدت درازی بعد او را راست (قامت) نمود و از روح خود در او دمید. همینطور شنوائی و بینائیها و احساسات (اعصاب) برای شما درست کرد. افراد کمی از شما سپاسگذار هستند».

و آنچه در قرآن از آن صحبت شده که از بدن خارج می شود نـَفـس است. قرآن می گوید که هنگام مرگ نـَفـسِ انسان از انسان خارج میشود. نـَفـس بمعنی: خود و خویشتن خودآگاه است. اینکه هویت و ماهیت نفس چیست طبعاً می بایست به کمک دستگاه و بررسی های علمی شناخته شود. انسان فعلاً با دستگاه انرژیها و امواجی را می بیند که در بیداری، در خواب، در خواب دیدن و هنگام مرگ از بدن انسان خارج می شود، ولی هنوز معلوم نیست که نفس انسان کدام است.

همینطور در روز رستاخیز نیز از نـَفـسِ صحبت شده است. نحوه زنده شدن
در روز رستاخیز نیز مکرراً به رشد مجدد گیاهان و درختان تشبیه شده است.
و انسان فعلاً یک خلیه حیاتی میشناسد که در انتهای پائین ستون فقرات است که اصلاً نمی میرد. هر چه آن را می سوزانند یا اشعه میزنند نمی میرد. شاید عنصری که انسان در روز رستاخیز می خواهد از آن رشد بکند همین عنصر باشد.

-روح انسان
متأسفانه در ذهن بسياري از انسانها بين “جان ” و “روح” سردرگمي وجود دارد. دربعضي از زبانها و ترجمه هاي انجيل كلمات انگليسي “جان” و “روح” فقط يك معادل دارندكه اين امر سردرگمي موجود را تشديد مي كند. “جان” اساساً به كليه اجزاء يك شخص اشاره مي كند كه گاهي مي تواند به “روح” نيز نسبت داده شود. به هرحال، معمولاً بين جان و روح همان‌گونه كه در انجيل بكار رفته تفاوتي در معني وجود دارد؛ “جان” و “روح” مي توانند “دو نيمه تقسيم شده” باشند.(عبرانيان ۴:۱۲)

كلمات يوناني و عبري “روح به ترتيبRuachوPneuma روح حيات باد ذهن نفس
. خداوند به منظور حفظ موجودات زنده ازجمله انسان روح خود را در كالبد آنها مي‌دمد. اين روح خدايي در انسان[بنابراين نشانه نيروي حيات در او مي باشد. “بدن بدون روح مرده است” (يعقوب ۲:۲۶) “خداوند در بيني آدم روح حيات دميده، به او جان بخشيد و آدم، موجود زنده‌اي شد” (پيدايش ۲:۷) ايوب درباره “روح خدا در بيني من” صحبت مي‌كند.(ايوب ۲۷:۳ رجوع به اشعيا ۲:۲۲) از اين‌رو، روح حيات / زندگي از بدو تولد به ما داده مي شود، و ماداميكه جسم خاكي ما زنده است در ما باقي مي‌ماند. زمانيكه روح‌خدايي از هرچيزي گرفته شود آن چيز فوراً نابود مي شود، چون اين روح نيروي حيات و زندگي است. اگر[خدا “اراده كند كه روح و نفس خود را از انسان بگيرد، اثري از زندگي در او باقي نمي‌ماند و او به خاك باز مي‌گردد. حال اگر فهم داري، گوش كن” (يعقوب ۱۶-۱۴: ۳۴) جمله آخر بار ديگر اشاره مي كند كه انسان متوجه مي شود كه قبول اين حضور آشكار ماهيت واقعي‌اش بسيار دشوار مي باشد.

وقتي خداوند روح خود را در هنگام مرگ از كالبد ما خارج مي كند، نه فقط به حيات جسم ما خاتمه مي دهد، بلكه تمام حواس و هوشياري ما را مي گيرد. سپاس و قدرداني داود[از اين روح خدايي او را هدايت كرد كه تنها به خداوند اعتماد كند نه به مخلوقاتضعيفي مثل خودش. آيات مزامير ۵-۱۴۶:۳جوابي سخت به ادعاهاي انسان‌گرايان مي باشد: “بر رهبران انساني توكل نكنيد، آنها همگي فاني هستند و قادر به نجات دادن نيستند. وقتي آنها مي‌ميرند به خاك باز مي‌گردند و تمام نقشه‌هايشان نقشه برآب مي‌شود! اما خوشابحال كسي كه خداي يعقوب مددكار اوست و اميدش بر يهوه، خداي او مي‌باشد.”

در هنگام مرگ “بدن به خاك زمين كه از آن سرشته شده برگردد و روح بسوي خداوند كه آن را اعطا كرده پرواز كند” (جامعه ۱۲:۷) پيش‌تر توضيح داديم كه خداوند به واسطه[روح خود در همه جا حاضر است. به اين مفهوم كه “خدا روح است” (يوحنا ۴:۲۴) در هنگام مرگ ما “از قالب خاكي خود خارج مي شويم” يعني روح خدا جسم ما را ترك مي كند. روحي كه بدن ما را ترك كرده است، در روح خدا كه در دور تا دور ما مي باشدجذب مي شود؛بنابراين هنگام مرگ ” روح به طرف خدا بازمي‌گردد.”

چون روح خدا تمام خلقت را تشكيل مي‌دهد، همين فرآيند مرگ نيز براي حيوانات اتفاق مي افتد.نسانها و حيوانات داراي يك روح واحد يا يك نيروي حياتي درجسم‌شان مي باشند. عاقبت انسان و حيوان يكي است، هر دو جان مي‌دهند و مي‌ميرند، پس انسان هيچ[برتري بر حيوان ندارد.” (جامعه ۳:۱۹) نويسنده با اين مطلب ادامه مي دهد كه تفاوت[[قابل تشخيصي بين مكاني كه روح انسانها و حيوانات به آنجا مي روند وجود ندارد.(جامعه ۳:۲۱) اين شرح كه بواسطه آن انسانها و حيوانات روح يكساني دارند و به يك شيوه مي‌ميرند،(پيدايش ۲:۷ و ۷:۱۵) به نظر مي‌رسد اشاره كنايه‌آميزي به شرح چگونگي هلاكت[حيوانات و انسان با مرگي يكسان در سيل دارد: “همه جانداران روي زمين يعني حيوانات[اهلي و وحشي، خزندگان و پرندگان با آدميان هلاك شدند هر موجود زنده‌اي كه در خشكي بود نابود شد بدينسان خدا تمام موجودات زنده را از روي زمين محو كرد” (پيدايش ۲۳-۲۱: ۷) در پايان توجه كنيد كه چطور آيه مزامير ۹۰:۵ مرگ را به سيل تشبيه مي كند[[مدارك موجود در باب ۷ پيدايش به روشني نشان مي دهد كه درمواقع حياتي، انسان مانند[تمام موجودات در همان گروه مي‌باشد:
” تمام بدنها … هرجسم زنده “. به اين دليل است كه در انسان مانند حيوانات يك روح حيات واحد جريان دارد.
– انسان از روح و بدن مركب است .

كسانيكه بمعارف اسلامى تا اندازه اى آشنائى[دارند ميدانند كه در خلال بيانات كتاب و سنت سخن روح و جسم يا نفس و بدن بسيار بميان ميآيد و يا اينكه تصور جسم و بدن كه بكمك حس درك ميشود تا اندازه اى آسان است و تصور روح و نفس خالى از ابهام و پيچيدگى نيست .اهل بحث از متكلمين و فلاسفه شيعه و سنى در حقيقت روح نظريات مختلفى دارند ولى تا اندازه اى مسلم است كه روح و بدن در نظر اسلام دو واقعيت مخالف همديگر ميباشند .بدن بواسطه مرگ خواص حيات را از دست ميدهد و تدريجا متلاشى ميشود ولى روح نه اينگونه است بلكه حيات بالاصاله از آن روح است و تا روح به بدن متعلق است بدن نيز از وى كسب حيات ميكند و هنگاميكه روح از بدن مفارقت نمود و علقه خود را بريد ( مرگ ) بدن از كار ميافتد و روح همچنان[[بحيات خود ادامه ميدهد .

آنچه با تدبر در آيات قرآن كريم و بيانات ائمه اهل بيت (ع ) بدست ميآيد اينست كه روح انسانى پديده ايست غير عادى كه با پديده بدن يك نوع همبستگى و يگانگى دارد .خداى متعال در كتاب خود ميفرمايد ( لقد خلقنا الانسان من سلالة من طين ثم جعلناه نطفة فى قرار مكين ثم خلقنا النطفة علقة و خلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فكسونا العظام لحما ثم انشأ ناه خلقا آخر ) سوره مؤمنون[آيه ۱۲-۱۴ .([تحقيقا ما انسان را از خلاصه كه از گل گرفته شده بود آفريديم .

سپس او را نطفه اى قرار داديم در جايگاه آرامى سپس نطفه را خونى بسته كرديم پس خون بسته را گوشتى جويده شده كرديم سپس گوشت جويده شده را استخوانهائى كرديم پس[استخوانها را گوشت پوشانيديم پس از آن او را آفريده ديگرى بيسابقه قرار داديم ) .
از سياق آيات روشن است كه صدر آيات , آفرينش تدريجى مادى را وصف ميكند ودر ذيل[[كه به پيدايش روح يا شعور و اراده اشاره ميكند آفرينش ديگرى را بيان ميكند كه با[[نوع آفرينش قبلى مغاير است .

و در جاى ديگر در پاسخ استبعاد منكرين معاد باين[[مضمون كه انسان پس از مرگ و متلاشى شدن بدن و گم شدن او در ميان اجزاء زمين چگونه آفرينش تازه اى پيدا كرده انسان نخستين ميشود , ميفرمايد ( بگو فرشته مرگ شما را ازابدانتان ميگيرد پس از آن بسوى خداى خودتان برميگرديد يعنى آنچه پس از مرگ متلاشىگشته و در ميان اجزاء زمين گم ميشود بدنهاى شما است ولى خودتان ارواح بدست فرشته مرگ از بدنهايتان گرفته شده ايد و پيش ما محفوظيد ) سوره سجده آيه ۱۱ .

گذشته ازاينگونه آيات قرآن كريم با بيانى جامع مطلق روح را غير مادى معرفى ميكند چنانكه ميفرمايد ( از تو حقيقت روح را ميپرسند بگو روح از سنخ امر خداى من است ) سوره اسرىآيه ۸۵ , و در جاى ديگر در معرفى امر خود ميگويد ( امرخدا وقتى كه چيزى را خواست اين است و بس كه بفرمايد بشو آن چيز بيتوقف ميشودو ملكوت هر شئى همين است ) سوره يس آيه ۸۳ و مقتضاى اين آيات آنستكه فرمان خدا در آفرينش اشياء تدريجى نيست و در تحت تسخير زمان و مكان نميباشد پس روح كه حقيقتى جز فرمان خداوند ندارد مادى نيست .

و در وجود خود خاصيت ماديت را كه تدريج و زمان و مكان است ندارد
بحث در حقيقت روح از نظر ديگر
كنجكاوى عقلى نيز نظريه قرآن كريم رادرباره روح تأ ييد ميكند .
هر يك از ما افراد انسان از خود حقيقتى را درك مينمايد كه از آن ( من ) تعبير ميكند و اين درك پيوسته در انسان موجود است حتى گاهى سر و دست و پا و ساير اعضاء حتى همه بدن خود را فراموش ميكند ولى تا خود هست خود (من ) از درك او بيرون نميرود اين ( مشهود ) چنانكه مشهود است قابل انقسام و تجزىنيست و با اينكه بدن انسان پيوسته در تغيير و تبديل است و امكنه مختلف براى خوداتخاذ ميكند و زمانهاى گوناگون بروى ميگذرد حقيقت نامبرده ( من ) ثابت است ودرواقعيت خود تغيير و تبديل نميپذيرد و روشن است كه اگر مادى بود خواص ماديت راانقسام و تغيير زمان و مكان ميباشد ميپذيرفت .
نيز نسبت داده آرى بدن همه اينخواص را ميپذيرد و بواسطه ارتباط و تعلق روحى اين خواص بروح ميشود ولى با كمترين توجهى براى انسان آفتابى ميشود كه ايندم و آندم و اينجا و آنجا و اين شكل و آن شكل و اين سوى و آن سوى همه از خواص بدن ميباشد و روح از اين خواص منزه است و هر يك ازاين پيرايه ها از راه بدن بوى ميرسد .

نظير اين بيان در خاصه درك و شعور ( علم )كه از خواص روح است جارى ميباشدو بديهى است اگر علم خاصه مادى بود بتبع ماده انقسام و تجزى و زمان و مكان را ميپذيرفت .البته اين بحث عقلى دامنه دراز و پرسشها وپاسخهاى بسيارى بدنبال خود دارد كه از گنجايش اين كتاب بيرون است و اين مقدار از آنبحث در اينجا بعنوان اشاره گذاشته شد و براى استقصاء بحث به كتب فلسفى اسلامى بايد مراجعه نمود .
ماهيت مرگ

مرگ چيست ؟ آيا مرگ نيستی و نابودی و فنا و انهدام است يا تحول و
تطور و انتقال از جايی به جايی و از جهانی به جهانی ؟
اين پرسشی است كه همواره برای بشر مطرح بوده و هست و هر كس مايل‏ است پاسخ آن را مستقيما بيابد و يا به پاسخی كه داده شده ايمان و اعتقادپيدا كند . ما مسلمانان به حكم اينكه به قرآن كريم ايمان و اعتقاد داريم‏

پاسخ اين پرسش را از قرآن كريم می‏گيريم و به آنچه در اين زمينه گفته‏
است ايمان و اعتقاد داريم . قرآن كريم پاسخ ويژه‏ای با تعبير خاصی درباره ماهيت مرگ دارد ، قرآن‏ در اين مورد كلمه ” توفی ” را به كار برده و مرگ را توفی خوانده است‏توفی و استيفاء هر دو از يك ماده‏اند وفاء . هرگاه كسی چيزی را به‏ كمال و تمام و بدون كم و كسر دريافت كند و به اصطلاح آن را استيفاء نمايد ، در زبان عربی كلمه توفی را به كار می‏برند
توفيت المال:

يعنی تمام مال را بدون كم و كسر دريافت كردم در چهارده آيه از آيات قرآن كريم اين تعبير در مورد مرگ آمده است . از همه آنها چنين استنباط می‏شود كه مرگ از نظر قرآن تحويل گرفتن است ،
يعنی انسان در حين مرگ ، به تمام شخصيت و واقعيتش در تحويل ماموران‏الهی قرار می‏گيرد و آنان انسان را دريافت می‏كنند . از اين تعبير قرآن‏مطالب زير استنباط می‏شود :

الف . مرگ نيستی و نابودی و فنا نيست ، انتقال از عالمی به عالم‏
ديگر و از نشئه‏ای به نشئه ديگر است و حيات انسان به گونه‏ای ديگر ادامه‏می‏يابد .
ب . آنچه شخصيت واقعی انسان را تشكيل می‏دهد و ” من ” واقعی او محسوب می‏شود ، بدن و جهازات بدنی و هر چه از توابع بدن به شمار می‏رودنيست ، زيرا بدن و جهازات بدنی و توابع آنها به جايی تحويل نمی‏شوند و در همين جهان تدريجا منهدم می‏گردند . آن چيزی كه شخصيت واقعی ما را تشكيل می‏دهد و ” من ” واقعی ما محسوب می‏شود ، همان است كه در قرآن از آن به ” نفس ” و احيانا به روح تعبير شده است