عدالت در انديشه ديني

اسلام، تنها نسخه مكتوب نيست. تنها در وجود لفظي و وجود كتبي خلاصه نشده است. رهبران معصوم ما تجسّم واقعي حقيقت اسلام در زمان خود بوده اند. اميرمؤمنان كه خود امكان اداره حكومت در ساليان محدود به دست آورد، زيباترين چهره عدالت اجتماعي را به نمايش گذاشت؛ به گونه اي كه گفتند به خاطر شدت عدالت در محراب عبادت كشته شد. در زندگي شخصي

، زندگي فرزندان و نزديكان، در عرصه قضايي، در عرصه سياسي و اقتصادي جامعه، به بهترين وجه چهره عدالت را مجسم ساخت. او پوشاكي تن آزار و خوراكي دشوارخوار داشت و به همين جهت مورد اعتراض اصحاب قرار گرفت (۹۴) ولي هرگز از اين سيره كناره گيري نكرد. وي در معرفي خود،

در مصدر حكومت تمام كشور پهناور اسلامي فرياد برآورد كه: امام شما از دنيا به دو جامه فرسوده و دو قرص نان بسنده كرده است، (۰۵) با اينكه خود مي گفت: مي دانستم چگونه عسل پالوده و مغز)درروز( گندم و بافته ابريشم به كار برم. ولي همراهي با محروماني كه احتمالاً در اقصي نقاط كشور اسلامي حسرت گرده ناني را ببرند و سير نخوابند را بر هواي نفس ترجيح مي داد و به صراحت مي فرمود: آيا راضي شوم كه به من اميرالمؤمنين بگويند ولي با آنان در مشكلات روزگار شريك نشوم و در سختي زندگي نمونه اي براي آنان نباشم؟! (۱۵)

حضرتش در مسأله عدالت اجتماعي و مساوات با ديگران، تنها به زندگي شخصي خويش
نمي نگريست، بلكه فرزند و برادر و… را نيز مراقبت مي كرد و بر طبق آيه شريفه …قوا أنفسكم و أهليكم ناراً… (۲۵) پس از خود از اهل مراقبت مي كرد.
در نامه اي به يكي از كارگزاران خود از سأ استفاده و اسراف كاري وي نسبت به بيت المال انتقاد كرد و نوشت: به خدا سوگند اگر حسن و حسين مثل عمل تو را انجام داده بودند، از من روي خوش نمي ديدند و از سوي من به آرزوي خويش نمي رسيدند تا آنكه حق از آنان بازستانم و اثر ظلم پديد آمده را باطل كنم. (۳۵) شيوه برخورد ايشان با عقيل كه در اثر نداري و گرسنگي فرزندانش به

تيرگي گراييده بودند، مشهور است. (۴۵) ياران و همراهان خليفه قبل نيز از اين عموميت و شمول در عرصه عدالت ناخرسند بودند و تقسيم مساوي بيت المال را برنتافتند و به حضرت امير (ع) ش كوه بردند. آنان را نظر آن بود كه براساس سبقت در جهاد و اسلام و نژاد عربي، سهم بيت المال متفاوت باشد و امكانات دولت همچنانكه در دوره عثمان و عمر تقسيم مي شد، تقسيم شود. حضرت امير (ع ) فرمود: اگر اين بيت المال مال و حال )اينگونه رفتار نكنم (شخصي خودم بود نيز به تساوي تقسيم مي كردم، پس چگونه آنكه مال، مال خداست. (۵۵)

وي بر تساوي همه در برابر قانون تأكيد مي كرد. به فرزندانش توصيه كرد كه در قصاص قاتل وي فقط به او بسنده كنند و آنهم فقط يك ضربه در برابر يك ضربه اي كه وي وارد ساخته است. (۶۵)
به اجراي عدالت توسط كارگزاران حساس بود و از ظلم آنان به كمترين مردم، از جهت حمايت و موقعيت اجتماعي، بر مي آشفت و با شدت برخورد و سخت تهديد مي كرد. (۷۵)
در حقيقت چهره مجسم عدالت اسلامي روشن تر از آثار مكتوب و ملفوظ اسلامي برارزش والاي اين محور اساسي اداره جامعه دلالت دارد و جايگاه رفيع و بي بديل آن رامي نمايد.

امام خميني و مباحث مفهومي در حوزه عدالت اجتماعي
امام خميني در تعريف عدالت به مفهوم لغوي و ريشه آن بسنده كرده اند و مي نويسند:
«بدان كه عدالت عبارت است از حد وسط بين افراط و تفريط و آن از امّهات فضايل اخلاقيه است. (۸۵)

و در كلامي ديگر به فطري بودن عدالت در سرشت انسان پرداخته اند:
فطرتاً در مقابل قسمت عادلانه خاضع است و از جور و اعتساف فطرتا انسان گريزان و متنفّر است. از فطرتهاي الهيه كه در كمون ذات بشر مخمّر است حب عدل و خضوع در مقابل آن است و بغض ظلم و عدم انقياد در پيش آن است اگر خلاف آن را ديد بداند در مقدمات نقصي است. (۹۵)
چون عدالت خواهي و عدالت گستري امري فطري است، مرور زمان آن را كهنه نمي كند و اصلي دايمي و مستمر محسوب مي شود:

«اجراي قوانين بر معيار قسط و جلوگيري از ستمگري و حكومت جائرانه و بسط عدالت فردي و اجتماعي ومنع از فساد و فحشا و كجروي ها و آزادي بر معيار عقل و عدل و استقلال و خودكفايي و جلوگيري از استعمار، استثمار و استعباد، و حدود و قصاص و تعزيرات بر ميزان عدل… و صدها از اين قبيل چيزهايي نيست كه با مرور زمان در طول تاريخ بشر و زندگي اجتماعي كهنه شود. (۰۶)
جداي از فطري و دايمي بودن عدالت اجتماعي توجه به عمومي بودن عدالت، به طوري كه گستره آن همه افراد جامعه را بگيرد.
اجراي آن براي همه علي السويه باشد و توجه به فايده مندي آن براي اقشار محروم مورد توجه ويژه ايشان بوده است:

«در جمهوري اسلامي براي فقرا فكر رفاه خواهد شد. مستمندان به حقوق خودشان مي رسند. عدالت الهي سايه مي افكند. (۱۶)
«عدالت اسلامي را مي خواهيم در اين مملكت برقرار كنيم. يك همچو اسلامي كه در آن عدالت باشد. اسلامي كه در آن هيچ ظلم نباشد. اسلامي كه آن شخص اوّل با آن فرد آخر همه علي السوأ در مقابل قانون باشد. (۲۶)

«در اسلام نژاد، گروه، دسته جات و زبان و اينطور چيزها مطرح نيست. اسلام براي همه است و به نفع همه. (۳۶)
از بيانات بالا روشن مي شود كه اصل عدالت اجتماعي يك واقعيتي است كه ريشه در فطرت دارد و در عرصه هاي مختلف سياسي، قضايي، اجتماعي و اقتصادي جاري مي شود و نه تنها عدالت ميان رعيت كه عدالت ميان حاكم و رعيت نيز بايد رعايت شود. دانه درشت ها و دانه ريزها در اجراي عدالت يكسان هستند؛ به ويژه در عرصه قضا كه مساوي بودن، سيره اميرمؤمنان ع و بزرگان ديني مااست.

ريشه عدالت اجتماعي از نگاه امام خميني ( ره)
اسلام دين فطري است و احكام فطري بيشتر به صورت اوامر ارشادي و يا مولوي، از جانب شارع مقدس طرح گرديده است و در اين ميان ارتباط بين عقايد و اوامر شرعي را نيز نبايد ناديده گرفت.
آنچه با عنوان ارتباط جهان بيني و ايدئولوژي در نظر بعضي از متفكّران معاصر مطرح شده است. امام بر اين اساس بحث عدالت ر متخذ از توحيد مي دانند.

انقلاب اسلامي بر مبناي اصل توحيد استوار است كه محتواي اين اصل در تمام شؤون جامعه سايه مي افكند…
همه امتيازها لغو مي شود، فقط تقوي و پاكي ملاك برتري است. زمامدار با پايين ترين فرد جامعه برابر است و ضوابط و معيارهاي متعالي الهي و انساني مبناي پيمانها و يا قطع روابط است. (۴۶)
بحث فوق مبتني بر اعتقاد به وحدت معبود است. خداوند يكتا به عالم تشريع و تكوين عادلانه حكم كرده است و قوانين تشريعي و تكويني او اقتضاي عدالت را دارد. در عبارت زير نيز به طور صريح عدالت اجتماعي را از عدالت الهي مي دانند:

«بحث عدالت همان بحث صفت حق تعالي است براي اشخاصي كه چشم دارند، بحث عدالت هم مي كنند. بحث عدالت اجتماعي هم به دست آنهاست. حكومت هم تأسيس مي كنند. حكومتي كه حكومت عادله باشد. (۵۶)
جالب است كه امام خميني ره اصل عدالت را هدف برپاداشتن حاكميت و برپاداشتن حاكميت را هدف احكام شرعي مي دانند؛ يعني در مطلوبيت سنجي اين سه مورد احكام مطلوب بالعرض، دولت و حكومت مطلوب بالذات و اجراي عدالت و بسط آن مطلوب اصيل است:
نهاد حكومت آن قدر اهميت دارد كه نه تنها در اسلام حكومت وجود دارد، بلكه اسلام چيزي جز حكومت نيست و احكام شرعي قوانيني است كه يكي از شؤون حكومت است. بدين ترتيب حاكميت اسلامي و بسط عدالت مطلوب بالذات و احكام مطلوبات بالعرض هستند كه مقصود از آنها اجراي حكومت است. (۶۶)
ديدگاه فوق مي تواند زمينه ساز طرح قاعده عدالت به عنوان يك قاعده حاكم فقهي باشد؛ به طوري كه اگر در فهم و اجراي احكام فرعي ديگر تعارضي با قاعده عدالت پيدا شد، در مقام تعارض قاعده عدالت مقدم شود و در عرصه عمل نيز مزاحم قاعده عدالت محذوف گردد. استاد مطهري به اين نكته توجه داشته و از عدم حضور قاعده عدالت در فقه اظهار تأسف كرده است:
اصل عدالت با همه اهميت آن در فقه، مورد غفلت واقع شده است و در حالي كه از آياتي چون و بالوالدين احسانا و و أوفوا بالعقود ؛ عموماتي در فقه به دست آمده است. ولي با اين همه تأكيدي كه قرآن كريم بر روي مسأله عدالت اجتماعي دارد، مع هذا، يك قاعده و اصل عام در فقه، از آن استنباط نشده است. و اين نكته سبب ركود فكر اجتماعي فقهاي ما گرديده است. (۷۶)
«عدالت تنها يك حسنه اخلاقي نيست، بلكه يك اصل اجتماعي بزرگ است و اسلام به آن فوق العاده اهميت داده است. (۸۶)

همچنان كه گفته شد اهتمام اسلام به شرايط حاكم و لزوم عدالت در وي در جهت تضمين اجراي عدالت اجتماعي در جامعه است و اصولاً مناصب اجتماعي هر چه حساس تر مي شوند شرط عدالت در مجري آن به تناسب مهم تر و دقيق تر مي گردد.
امام خميني از كساني هستند كه به اين مهم توجه جدي داشته و براي منصب افتأ و مرجعيت در اين زمينه فتواي ويژه اي دارند. ايشان نه تنها عدالت را شرط مرجعيت مي دانند، بلكه ور ع بودن را نيز لازم مي دانند و عدم اقبال به دنيا را نيز شرط وي – به صورت احتياط واجب – مي دانند. (۹۶) به تعبير ديگر مرجع تقليد مردم از حرام، از شبهه و حتي از حلال نيز بايد اجتناب كند و به حداقل

زندگي دنيايي اكتفا نمايد. روشن است كه رهبري دولت اسلامي شأني است كه نبايد تفاوتي در اين شرط با مرجع تقليد داشته باشد؛ چرا كه امكانات و تصميم گيري هاي حاكم اسلامي بسي گسترده تر است و آثار زيان بار دنياگرايي حاكم به مراتب بيشتر است.

سيره عملي امام خميني ( ره ) نسبت به عدالت فردي و اجتماعي
بدون ترديد زندگي شخصي امام خميني در دوران رهبري و مرجعيت، مصداق بارزي از پيروي امام علي و دستورات ديني بود. زندگي ايشان هرگز قابل مقايسه با زندگي رهبران و رييس جمهورهاي كشورهاي ديگر نبود. با اينكه به لحاظ خانوادگي، امام اجداد متمول داشتند ولي با اختيار خود، از امكانات شخصي، از امكانات وجوهات و از امكانات دولتي استفاده غيرمتعارف نمي كردند. بهره مندي ايشان از امكانات زندگي در حدّ پايين تر از يك زندگي معمولي بود.

منزل شخصي ايشان در قم، در نجف و در تهران نشان مهمي است از اين مسأله. ايشان در نجف كولر نداشتند و براي هوا خوري و استراحت از نجف به كوفه نيز نمي رفتند و مي گفتند: آيا من مي توانم به كوفه بروم در حالي كه بسياري از مردم ايران در سياه چال ها به سر مي برند؟! (۰۷) خانه امام در تهران، پس از آنكه از بيمارستان قلب مرخص شدند، خانه اي اجاره اي در منطقه دربند تهران بود، امام به خاطر موقعيت منطقه و سنگي بودن نماي ديوارهاي خانه از آنجا رفتند و به منزلي در جماران آمدند كه مجموعه دفتر و منزل امام صدوشصت متر بود. (۱۷)

البته گاهي اوقات امكانات پنهان به گونه اي است كه بار مالي وسيعي را بر بيت المال تحميل مي كند ولي اسم و عنوان آن به عنوانهاي ديگر است. امام از اين نوع امكانات نيز پرهيز داشتند. حضور پنهان و مستمر در تفرج گاههاي نظامي، شهرهاي زيارتي و… در زندگي امام وجود نداشت.
غذاي امام نيز ساده و به روايت آشپز ايشان صبحانه نان و پنير و چاي و ناهار معمولا آبگوشت و شام هم كمي غذاي سرد ميل مي كردند. (۲۷) نسبت به نزديكان حسّاس بودند و آنان را از

مسافرتهاي غيرضرور به خصوص به خارج از كشور و احياناً حج و عمره نهي مي كردند. فرزند ايشان هيچ سمت ويژه اي را در حكومت به عهده نگرفت. هنگامي كه بني صدر به امام نامه نوشت و مرحوم حاج سيداحمد خميني را براي نخست وزيري پيشنهاد كرد فرمودند: بنا ندارم اشخاصي منسوب به من متصدي اين امور شوند. (۳۷)
امام از حكومت هزار فاميل احتراز داشتند و به حق نگذاشتند زمينه هاي فاميل بازي در حكومت باب شود. بعضي از منسوبين ايشان كه در دولت س متي داشتند، غالباً داراي سمت هاي درجه چندم و براساس حد لياقت و توانايي خودشان بود.
يكي از مسائل مهم در اجراي عدالت اجتماعي آن است كه توزيع امكانات و مناصب براساس استحقاق و شايستگي باشد نه براساس قرب و بعد به امام.

تقسيم شهريه امام در نجف از اين ويژگي برخوردار بود. يكي از بزرگان نجف مي گفت:
«لم يسبقه سابق و لم يلحقه لاحق تا به حال نجف مثل امام را به خود نديده است؛ زيرا ساير مراجع امتيازاتي را براي ديگران قايل بودند كه گاهي اين امتيازات جنبه مادي و تبليغاتي داشت ولي اصلاً اين معنا در نظر امام نبود. ولي آن شهريه كلاني كه امام مي داد به تمام افراد يكنواخت مي داد و هيچ تميزي براي كسي بر ديگري قائل نبود. (۴۷)

پس از پيروزي انقلاب نيز امام هرگز خود را يك محور اساسي در قضاوت نسبت به ديگران نمي ديدند و به خاطر اين كه كسي به ايشان اهانت كرده بود او را از امكانات عمومي محروم نمي كردند. بعضاً نيز نياز اين افراد را به طور خاص برطرف مي كردند. (۵۷) درباره يكي از گروههاي سياسي خاطره زير شنيدني است:
يك شب منزل حاج احمد آقا بوديم، امام بدون اينكه از كسي اسم ببرند، گفتند: اينها آدم هاي بدي نيستند آدم هاي مسلمان خوبي هستند. يكي از آقايان مي خواست تحريك كند، گفت اينها روحانيت را قبول ندارند امام فرمودند: روحانيت را قبول دارند شماها را قبول ندارند. آن آقا گفت: شخص شما را قبول ندارند. امام فرمودند: قبول نداشته باشند من كه اصول دين نيستم! (۶۷)
امام در عمل تساوي فرد اول مملكت و افراد عادي را در برابر قانون نشان دادند. يكي از ياران امام اين خاطره را از ايشان نقل كرده است: يكي از اهالي خوزستان كه در اثر جنگ آواره شده بود، از امام به دادگستري تهران شكايت مي كند. قاضي هم احضاريه صادر مي كند كه: آقاي روح الله مصطفوي به اين شعبه مراجعه كنيد؛ احضاريه به دست امام مي رسد. امام مي فرمايد: اگر قرار است كه من به دادگاه بروم مي روم. جالب اين است كه امام در مورد قاضي اي كه ايشان را احضار كرده بود تأكيد كرده بودند كه با او برخوردي نشود. آقاي اردبيلي مي گفت: امام مدتي بعد از من سؤال كردند برخوردي با آن قاضي نشد؟ او به وظيفه اش عمل كرده است. مبادا شغلش را عوض كنيد، جايگاهش را هم نبايد تغيير دهيد.

هجدهمين سالگرد نامه تاريخي حضرت روح‌الله به رهبر شوروي سابق/
پيش‌بيني امام محقق شد؛ كمونيسم در موزه‌هاي تاريخ
خبرگزاري فارس: حضرت امام خميني(ره) بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي در دي ماه سال ۱۳۶۷ با نامه‌‌اي تاريخي رئيس هيات حاكمه شوري سابق را به اسلام دعوت كرد و پيش بيني كرد كه كمونيسم به موزه‌هاي تاريخ رهسپار خواهد شد كه با فاصله اندكي اين پيش بيني محقق شد و اكنون هجدهمين سالگرد آن پيش بيني تاريخي است.

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، هيات نمايندگي امام خميني در تاريخ ۱۳/۱۰/۶۷ به سرپرستي آيت الله جوادي آملي و متشكل از محمدجواد لاريجاني و مرضيه حديده چي (دباغ) وارد مسكو شد. اين هيات از سوي منتاشيويلي (دبير هيات رئيسه شورايعالي اتحاد جماهير شوروي)، معاون وزير امور خارجه اين كشور، امام جمعه مسكو و سفير جمهوري اسلامي ايران مورد استقبال قرار گرفت.

در متن كامل نامه تاريخي امام خميني(ره) كه ۱۱ دي ۱۳۶۷ مصادف با ۲۲ جمادي الاول ۱۴۰۹ نگاشته شده، بدين شرح است:

بسم اللّه الرحمن الرحيم

جناب آقاي گورباچف، صدر هيات رئيسه اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي

با اميد خوشبختي و سعادت براي شما و ملت شوروي، از آنجا كه پس از روي كار آمدن شما چنين احساس مي شود كه جنابعالي در تحليل حوادث سياسي جهان، خصوصا در رابطه با مسائل شوروي، در دور جديدي از بازنگري و تحول و برخورد قرار گرفته ايد، و جسارت و گستاخي شما در برخورد با واقعيات جهان چه بسا منشا تحولا

ت و موجب به هم خوردن معادلات فعلي حاكم بر جهان گردد، لازم ديدم نكاتي را يادآور شوم.
هر چند ممكن است حيطه تفكر و تصميمات جديد شما تنها روشي براي حل معضلات حزبي و در كنار آن حل پاره اي از مشكلات مردمتان باشد، ولي به همين اندازه هم شهامت تجديد نظر در مورد مكتبي كه ساليان سال فرزندان انقلابي جهان را در حصارهاي آهنين زنداني نموده بود قابل ستايش است.
و اگر به فراتر از اين مقدار فكر مي كنيد، اولين مسئله اي كه مطمئناً باعث موفقيت شما خواهد شد اين است كه در سياست اسلاف خود داير بر خدازدايي و دين‌زدايي از جامعه، كه تحقيقاً بزرگترين و بالاترين ضربه را بر پيكر مردم كشور شوروي وارد كرده است، تجديد نظر نماييد، و بدانيد كه برخورد واقعي با قضاياي جهان جز از اين طريق ميسر نيست.

البته ممكن است از شيوه هاي ناصحيح و عملكرد غلط قدرتمندان پيشين كمونيسم در زمينه اقتصاد، باغ سبز دنياي غرب رخ بنمايد، ولي حقيقت جاي ديگري است.
شما اگر بخواهيد در اين مقطع تنها گره‌هاي كور اقتصادي سوسيالسيم و كمونيسم را با پناه بردن به كانون سرمايه داري غرب حل كنيد، نه تنها دردي از جامعه خويش را دوا نكرده ايد، كه ديگران بايد بيايند و اشتباهات شما راه جبران كنند، چرا كه امروز اگر ماركسيسم در روشهاي اقتصادي و اجتماعي به بن بست رسيده است، دنياي غرب هم در همين مسائل، البته به شكل ديگر، و نيز در مسائل ديگر گرفتار حادثه است.

جناب آقاي گورباچف!
بايد به حقيقت رو آورد. مشكل اصلي كشور شما مسئله مالكيت و اقتصاد و آزادي نيست. مشكل شما عدم اعتقاد واقعي به خداست. همان مشكلي كه غرب را هم به ابتذال و بن بست كشيده و يا خواهد كشيد. مشكل اصلي شما مبارزه طولاني و بيهوده با خدا و مبدا هستي و آفرينش است.

جناب آقاي گورباچف!
براي همه روشن است كه از اين پس كمونيسم را بايد در موزه‌هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد، چرا كه ماركسيسم جوابگوي هيچ نيازي از نيازهاي واقعي انسان نيست، چرا كه مكتبي است مادي، و با ماديت نمي توان بشريت را از بحران عدم اعتقاد به معنويت، كه اساسي ترين درد جامعه بشري در غرب و شرق است، به در آورد.
ممكن است شما اثباتا! در بعضي جهات به ماركسيسم پشت نكرده باشيد و از پس اين هم در مصاحبه‌ها اعتقاد كامل خودتان را به آن ابراز كنيد، ولي خود مي‌دانيد كه ثبوتاً اينگونه نيست.
رهبر چين اولين ضربه را به كمونيسم زد، و شما دومين و علي الظاهر آخرين ضربه را بر پيكر آن نواختيد.
امروز ديگر چيزي به نام كمونيسم در جهان نداريم. ولي از شما جدا مي‌خواهم كه در شكستن ديوارهاي خيالات ماركسيسم، گرفتار زندان غرب و شيطان بزرگ نشويد.
اميدوارم افتخار واقعي اين مطلب را پيدا كنيد كه آخرين لايه‌هاي پوسيده هفتاد سال كژي جهان كمونيسم را از چهره تاريخ و كشور خود بزداييد.

امروز ديگر دولتهاي همسو با شما كه دلشان براي وطن و مردمشان مي‌تپد، هرگز حاضر نخواهند شد. بيش از اين منابع زيرزميني و رو زميني كشورشان را براي اثبات موفقيت كمونيسم، كه صداي شكستن استخوانهايش هم به گوش فرزندانشان رسيده است، مصرف كنند.

آقاي گورباچف!
وقتي از گلدسته‌هاي مساجد بعضي از جمهوريهاي شما پس از هفتاد سال بانگ اللّه اكبر و شهادت به رسالت حضرت ختمي مرتبت – صلي اللّه عليه و آله و سلم – به گوش رسيد، تمامي طرفداران اسلام ناب محمدي(ص) را از شوق به گريه انداخت.
لذا لازم دانستم اين موضوع را به شما گوشزد كنم كه بار ديگر به دو جهانبيني مادي و الهي بينديشيد. ماديون معيار شناخت در جهانبيني خويش را حس دانسته و چيزي را كه محسوس نباشد از قلمرو علم بيرون مي دانند، و هستي را همتاي ماده دانسته و چيزي را كه ماده ندارد موجود نمي‌دانند. قهراً جهان غيب، مانند وجود خداوند تعالي و وحي و نبوت و قيامت، را يكسره افسانه مي‌دانند.
در حالي كه معيار شناخت در جهانبيني الهي اعم از حس و عقل مي باشد، و چيزي كه معقول باشد داخل در قلمرو علم مي‌باشد؛ گرچه محسوس نباشد. لذا هستي اعم از غيب و شهادت است، و چيزي كه ماده ندارد، مي‌تواند موجود باشد و همان طور كه موجود مادي به مجرد استناد دارد، شناخت حسي نيز به شناخت عقلي متكي است.

قرآن مجيد اساس تفكر مادي را نقد مي‌كند، و به آنان كه بر اين پندارند كه خدا نيست؛ وگرنه ديده مي‌شد.
لن نؤمن لك حتي نري اللّه جهرة. مي‌فرمايد: لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير.