عدالت زيباست

مقدمه
لذا روشن است , هر کسي نيز درصدد ارائه تعريفي از عدالت در تاريخ بشري , عدالت يکي از پرمعناترين و باارزش ترين مفاهيم انساني است . عدالتخواهي مستمر انسان را بايد امري فطري دانست. زيرا تا کنون هيچگاه از فهرست خواسته هاي فردي و اجتماعي انسان خارج نشده است .
, تبيين ايجاد راههاي تحقق و چگونگي مبارزه با بي عدالتي است و يکي از اهداف اصلي فعاليتهاي خود را دستيابي به عدالت اعلام ميکند.

عدالت موضوع اصلي و محوري اکثر نظريات مکتبهاي اجتماعي , سياسي و اقتصادي است. از اينرو مدعيان واقعي و يا کاذب عدالت در همه تاريخ و در اقصي نقاط جهان يافت ميشوند. امّا در عمل , بي عدالتي به همان اندازه نيز گسترده و شديد ميباشد . تا جائيکه رسيدن به عدالت همواره يکي از آرزوهاي اساسي انسان است. حتي اگر اميد چنداني به تحقّق کامل آن وجود نداشته باشد.

در دو قرن اخير بحث عدالت در سطح جهاني بيش از گذشته مطرح ميباشد و مکاتب و جريانهاي فکري هر يک نظريه اي در اين زمينه ارائه کرده و عده اي از مجذوب , مقلّه و يا مريد خود نموده اند , اما با گذشت چند دهه بسياري از آنها ناتواني و ضعف خود را آشکار و از صفحه اجتماع و فعاليت عمومي خارج و به تاريخ انديشه هاي سياسي و اجتماعي پيوستند.

در جريان انقلاب اسلامي در ايران و پس از پيروزي , بحث عدالت به مثابه جدّي تري و مهمترين ارکان انقلاب اسلامي مطرح شد و جزء آرمانهاي اصلي مردم انقلابي ايران قرار گرفت. همچنين در جهان اسلام و به ويژه در قرن اخير , آثار , تأليفات و تحقيقات زيادي در اين مقوله انجام شده و هريک از نويسندگان و محقّقان با توجه به ديدگاههاي خود , مواضع و تحليلهائي ارائه کرده اند. طبعاً به دليل اهميت و گستردگي موضوع و ظهور پديده هاي جديد , ميبايست بحث عدالت از ابعاد گوناگون مورد توجه قرار گيرد و تداوم داشته باشد.

اهميت اصل عدالت
يکي از مهمترين اهداف حقوق بشر و اصيلترين مباني و حرکتهاي اجتماعي و موثرترين انگيزه نهضتهاي اصلاحي که در طول تاريخ مورد توجه همه نظامهاي سياسي , حقوقي و اصلاحي جهان قرار گرفته و بر آن تکيه و تأکيد فراوان رفته , اصل عدالت است. اصل عدالت مورد توجه شرايع و نظامهاي الهي نيز بوده و هدف پيامبران و مصلحان اجتماعي معرفي شده است و مکاتب حقوقي آزاد به ويژه طرفداران حقوق فطري به آن تکيه و تأکيد نموده اند و بسياري از فلاسفه و حقوقدانها ، حقوق فطري را در اصل عدالت خلاصه ميکنند.

مفهوم لغوي عدالت
عدل , مصدر يا اسم جمع است و مذکر , مونث , مفرد و جمع آن يکسان ميباشد و به معني ذاتي , سادگي , داد و انصاف , داوري و درستي مي آيد . مفهوم عدل به معني برابري و تساوي , ميانه روي و درستي , دادگري و انصاف , داوري با راستي و درستي و مفاهيم ديگري از اين قبيل است.
تعريف عدالت
فلاسفه و علماي سياست و حقوق , تعاريف مختلفي براي عدالت اظهار کرده اند که از ديدگاههاي آنان نسبت به مباني عدالت نشأت ميگيرد .

استاد شهيد مطهري براي مفهوم عدل چهار معني ارائه داده است :
۱- عدل به معني توازن و تعادل در يک جامعه يا يک سيستم يا يک مجموعه در مقابل ظلم به معني بي تناسبي و ناموزوني و ناهمسوئي
۲- عدل به معني رعايت استحقاقها , يعني هر صاحب حقي را به حقش رساندن و به عبارت ديگر به هر کس هر آنچه شايسته آن است را دادن و مقابل آن ظلم يعني هرج و مرج و ناحق و باطل را لباس حق پوشاندن.

۳- عدل به معني تساوي و برابري و در مقابل آن ظلم, به معني تبعيض و عدم تساوي است . اين معنا براي عدل , کلامي عاميانه , نابخردانه , بسيار محدود و موقت بوده و در صورت گسترش انحرافي است و با محاسبات دقيق مخالفت دارد ، مانند : نمره يکسان به
دانش آموزان متفاوت دادن.
۴- عدل به معني اعطاء وجود از سوي پروردگار در حد امکان وجود يا کمال وجود است و ظلم در اين مقام منفع فيض از سوي فياض علي الاطلاق ميباشد.
بطور کلي در تعريف عدالت بهتر است بگوييم.

(( عدالت عبارت است از رعايت تساوي در مقابل حقوق طبيعي و فطري و رعايت استحقاقها در حقوق ناشي از الويتهاي طبيعي يا اکتسابي ))
قرآن در اين مورد مي گويد : (( اِنَّ الله اصطفيه عَلَيکُم وز اَدُ بَسطَه في العلم و الجِسم ))
بقره ۲۴۷
(( خداوند بر اثر الويت طبيعي که قوّت جسماني است و الويت اکتسابي که تحمل رنج آمرزش علم است طالوت را بر ديگران امتياز بخشيده ))
عدل تکويني خداوند
خدا عادل است يعني حق هيچ موجودي را پايمال نمي‌کند و به هر موجودي طبق نظام حکيمانه هستي لطف ميکند.

گاهي عده اي ايراداتي مي گيرند و عنوان ميکنند اگر خداوند طرفدار عدالت است و خود عادل پس اين همه ناگواريها مانند سيل , زلزله , بچه هاي ناقص الخلقه , زشت , زيبا براي چيست ؟
پاسخ اين است که خير بودن يا شر بودن اموري که به عنوان خوشبختي و سعادت و يا بلا و مصيبت تلقي ميشود دلبستگي دارد به جهت گيري انسان در برابر آن و بطور کلي تمام مصائب و محروميتها در صورتي عنوان شر واقعي بر آنها منطبق است که انسان جهت گيري خاصي را که موجب رشد و

واقعي بر آنها صادق است که جهت گيري خاصي که موجب انحطاط و بدبختي انسان است در آن پرورش نيابد.
آلفرد آدلر درباره انسان مي گويد « يكي از عجيبترين خصوصيات آدمي نيروي تبديل به احسن اوست . نيرويي كه چيزهاي منفي را به مثبت تبديل مي نمايد»
فقر ، بيماري ، زشتي و امثال آن ذاتاً شر نيستند . غناء و ثروت ، تندرستي و صحت و همچنين زيبايي و امثال هم ذاتاً خير نيستند

.
اگر فقر يك فرد موجب رشد فكري و يگانه محرك او براي تلاش بيشتر در راه تكامل باشد آيا اين فقر بد است ؟ و اگر ثروت فردي باعث تن پروري ، عياشي ، تبه كاري و جنايت و بي رحمي قساوت او شود آيا اين ثروت خوبست ؟
ضمن يك بررسي علمي كه گروهي از دانشمندان معاصر فرانسوي درباره بيماريهاي عصبي قرن بيستم نموده اند و گزارشي از آن تهيه شده چنين آمده « در برخي از كشورها مردم بسياري

بخاطر فقر و تنگدستي از هم جدا شده و در ميان يك سلسله تبليغات ضد بشري كه نابود كنند مغز و اعصاب دست و پا مي زنند. در جوامع ثروتمند بيماري هاي عصبي به نوعي ديگر بروز مي كند و آن به خاطر افزوني معيشت و انبساط بيش از حد خاطر و محيط مناسب كه نوعاً از قدرت استطاعت مادي سرچشمه مي گيرد و موجب سلامت جسمي و كار بهتر و جهاز بدني و گردش سريع و منظم دستگاه خون و عصبي مي شود كه كار را به افراط مي كشاند و موجب عوارض عصبي و رواني مي گردد.

هر گاه به آسمان و زمين ، ماه و آفتاب نگاه مي كنيم و ستارگان و كرات بي نهايت تدبير كنيم و در پيدايش شب و روز بيانديشيم همه آنها را به گونه اي دلنشين و خوش منظر روح‌افزا و داراي تعادل و توازن و بر اساس حكمت مي بينيم كه همه آنها در مرز و مدار خودشان در حركتند و از آنچه براي آن آفريده شدند و يا مأمور به انجام آن هستند سرپيچي نمي كنند.

اگر توازن و تعادل و تناسب در آفرينش جهان نبود ، آفتاب ، ماه و ستارگان و كرات آسماني و شب و روز ، راه بي عدالتي را در پيش مي گرفتند و از مدار خودشان خارج مي شدند و آنگاه حيات بشر تهديد مي شد و زندگي همه موجودات به فنا و نيستي كشانده مي شد.
هر گاه در وجود خودمان نظر بيافكنيم و در تناسب اعضاء و جوارح دروني و بروني و قواي مادي و معنوي خودمان انديشه نمائيم ، مي بينيم كه خداي عادل چگونه هر عضو و نيرويي را به طور متناسب و به جاي خود در ما پديد آورده است و هر يك را به انجام كاري خاص واداشته است تا حد و حدود معين شده ، تجاوز نكنند از اين راه به عدل خالق متعال پي مي‌بريم .

پيا مبرگرامي اسلام مي فرمايد :
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ : هرکه خود را بشناسد خديش را خواهد شناخت
عدل تشريعي خداوند
عدالت پروردگار متعال در نظام تشريع از دو جنبه قابل بررسي است:
۱-اصل تشريع يعني قانونگذاري وتکليف نمودن انسان ها بر عمل احکام
۲-عقاب کردن انسان ها در برابر تخلف از قوانين و عمل نکردن آنها به تکليف ونيزپاداش دادن به آنها در برابر تکاليف خداوند تمام قوانيني راکه براي نظام يافتن بشر و تعيين کردن و ترتيب دادن شئون مادي و معنوي آنها وضع کرده است , به وسيله انبياء ابلا غ نموده است,

تا انسان در شئون زندگيش خود سر نباشد وبه متمايز بودن از حيوانات ,افسار گسيخته نباشد و بر اساس عمل به آن قوانين و دستورات به سعادت در جهان نايل آيد , نيز به تمام انبياء دستور داده است تا عدل را در ميان مردم براساس قانون الهي ,گسترش دهند . بر دعاي عديله مي خوانيم .(بَعث الانبياء لِتُبيّنَ عَدْله. خداوند پيامبران را به سوي مردم فرستاد تا عدل را براي مردم بيان کنند.)
عدالت انساني
(اِن اللهَ يأمُرْ بالعدل والا حسان.خداوند به همه انسان ها دستور مي دهد که به عدل احسان عمل کنند.)

(امير المومنين امام علي (ع) مي فر مايد « العدل حيا عدل مايء زندگي است»ونيز درباره نقش
عدالت در سازندگي وسامان زندگي بشر مي فرمايد: « ماعُمِّرت البُلدان بمثل العَدْل. هيچ چيزي نمي تواند به مانند عدل شهرهاوکشورها را آباد کند.)
عدالت انساني يکي از مظاهر در دنيا است لذا گرايش به عدالت ,امري نهادينه شده درطبيعت هرانسان است درتاريخ آمده وقتي پيامبر آيه « ان الله….» را تلاوت کرد .ابوطالب گفت اي ال غالب از محمد پيروي کنيد که او شما را به رشد و رستگاري هدايت مي کند.سوگند به خدا که او مردم را به مکارم اخلاق مي دهد واين آيه جامع ترين آيه هاي قران براي خيرو شر است.

محاکمه زيبايي چهارگروه شر يا چهار الگوي جاوداني دردادگاه عدل الهي
از مجموع آيات قرآن و روايات معصومين چنين به دست مي ايد که پرودگار عادل در روز قيامت چهار طائفه از بشر را با چهار الگو واسوه کمال وجمال محاکمه مي کند:
گروه اول :سلاطين وحکمرانان صاحب جاه ومقام وقدرت ونيز ثروتمندان صاحب مکفت اند که خداوند انها را با حضرت سليمان بن داوود محاکمه مي کند مقايسه اي ميان آنها با اين الگوي صحيح برقرار مي کند و البته همه آنها جز اندکي محکوم خواهند بود.

گروه دوم :جوانان اند که خدا آنها را با حضرت يو سف صديق محاکمه مي کند ودوره جواني انسان ها را با دوره جواني آن حضرت مقايسه مي کند وحضرت يوسف با آن همه ويژگي‌ها يش وبا داشتن آن همه زمينه وفرصت ها جاي مستي کردن جواني به ياد خدا بود و لحظه اي از او غافل نماند وخودش را اسير شهوت نکرد وبراي آن به زندان رفت و تن به شکنجه داد تا اينکه شهوت را اسير خودش کند اما شما چنان اسير شهوت شديد که که از چيز غافل مانده ايد.

گروه سوم: زنان دنيايند چه آنهايي که داراي تمکن هستند واز نعمت هاي دنيا بهره مندند ودر عرصه هاي اجتماع ، حضور وسهم دارند وچه زن هايي که اسير زندگي تلخ با همسران نامناسب هستند ,خداوند همه آنها را با آسيه همسر فرعون مصر محاکمه مي کند .چرا که با آن جاه و مقام لحظه اي از ياد خدا غافل نشد وحتي به خاطر موسي خود را به خطر انداخت.
گروه چهارم : آسيب ديدگان و درماندگان وبيماران وبيچارگان اند که خداوند انها را با حضرت ايوب پيامبر مقا يسه و محاکمه مي کند.

خداوند مي فرمايد : ما ايوب را که پيامبر وبهترين بنده ما بود, مصيبت فرزندان وبلاي از رفتن مال و ثروت وسخت ترين بيماري ها و درماندگي ميان مردم و بيچارگي در زندگي و انواع بدبختي ها مبتلا کرديم تااورا در برابر پروردگارش بيازماييم او ذره اي به خداوند بدگمان نشد و درعدالت پروردگارش شک نکرد واز صميم قلبش در برابر آن همه بلا و مصيبت ها ,اظهار خوشنودي از پروردگارش مي کرد.اکنون شما بيچارگان و درماندگان و واماندگان بگوييد در برابر کردار ايوب که بنده خوب وصالح ما بود چه سخني براي گفتن داريد.

در حال رنج و درد و گرفتاري ها فقط به سراغ خدا رفتن باعث نجات انسان مي شود نه اينکه توقع نجات از او داشتن اما به سراغ ديگران رفتن .
عدالت در اصطلاح فيلسوفان
اصل عدالت در يونان و مردم در بين فلاسفه مورد توجه قرار گرفته وروي آن بخشهاي دامنه داري صورت داده اند در مکتب ايده آليسم کانت در بسياري از مکاتب پوزيتي بسمت به اهميت اجراي اين اصل بحثهاي فراواني شده است وهر کدام از آنها در راه تحقق آن تلاشهاي بسيا ري انجام داده اند .

عدالت از فيلسوفان عبارت است از:اصل ارماني يا طبيعي يا قرار دادي که مفهوم حق را مشخص مي کند,وبه کار گيري و محترم شمردن آن را بر انسان واجب مي داند. بنابراين اگر عدالت ,امري مربو ط باشد که مطابق حق است , بر برابري , مساوات واعتدال در راه حق دلالت دارد، واگر به فاعل مربوط باشد بر يكي از فضاعل اصلي يعني حکمت , شجاعت ,عفت وعدالت دلالت مي کند. مي توان بين عدالت مبادله اي وعدالت توزيعي وعدالت اجتماعي وعدالت فردي ,تفکيک قايل شد عدالت اجتماعي عبارت از احترام به حقوق افراد جامعه و پايبندي به منافع عمومي است

 
از ديدگاه كلامي « عدل » در فرهنگ عربي و اسلامي جايگاه ويژه اي به خود اختصاص داده است ، تا آنجا كه يكي از دو ركن انديشه معتزله « اصل توحيد و عدل » را تشكيل
مي دهد.
انديشه سياسي افلا طون, از آن جهت که مبناي فلسفه سياسي فارابي به عنوان مؤسس و مهم ترين انديشمند سياسي اسلامي تلقي مي شود، حائز اهميت است.
افلاطون :
ازديدگاه افلاطون,عدالت درمدينه فاضله‌اي تحقق خواهد يافت که درراس آن يک فيلسوف باشد وبه ترتيب خاص پاسداران وسربازان وعموم فرزندان خود بپردازد و ارتباط‌هاي خاصي رابين آن ها , ايجاد کند . بنابراين آنچه در جمهور افلاطون مطلوب است محوريت (عدالت)مي باشد.

افلاطون درمقام آسيب شناسي جامعه يو ناني , بي عدالتي را عامل بحران مي يابد,بحراني درپي بي عدالتي زمامداران فاسد وجامه ناعادلانه آتني، باعث بي نظمي اجتماعي واعدام سقراط به عنوان تجسم فضيلت بشري شده بود . از اين رو عدالت در کانون توجه او در مبحث انديشه سياسي قرار مي گيرد.
عدالت در نظر افلاطون نوعي استعداد و تمايل دروني است که در انسان جلوهاحساسات و انگيزه هاي شديد وي را که طالب منافع خصوصي هستند ، مي گيرد و بشر را از انجام كارهايي كه به ظاهر به نفعش تمام مي شود ، ولي مورد نهي وجدانش هستند ، باز
مي دارد.

فارابي
فارابي عدالت را به استيفاي حق و آنچه سزاوار حق است , تعريف مي کند. موجود اگر بخشي از وجودي که سزاوار است را دريافت کند ,با او به عدالت رفتار شده است.
از ديگاه فارابي پنج تعريف براي عدالت قابل شناسايي است:
۱-عدالت خصيصه ماهوي نظم حاکم بر کائنات

۲-عدالت به معناي ايفاي اهليت
۳-عدالت فضياتي دراخلاق فرد
۴-عدالت در مدينه,تقسيم مساوي خيرات
۵-عدالت,هدف قوانين مدينه
فارابي,درمعناي چهارم عدالت آن را تقسيم نمودن خيرات وخوبي هاي مشترک بين اهل مدينه تعريف مي کند.خيرات مشترک در جامعه مدني عبارتنداز: امنيت , سلامت, کرامت, مراتب (حرمت و آبرو ) و ساير خيراتي که مي توان در آن ها شريک شد. سپس فارابي وظيفه بعدي حکومت را حفظ امور تقسيم شده معرفي مي کند. عدالت نزد او حامل معناي امنيت نيز است که توسط قانون تأمين مي گردد.

ابن مسکويه
ابن مسکويه مي گويد: عدالت, جزئي از فضيلت نيست ,بلكه همه فضيلت است . وي عوامل عدالت را ,عامل ساکت (پول) عامل ناطق (حاکم) عامل اکبر (ناموس ا..) مي داند . عدالت از ديدگاه او بايد در امور اموال ,معاملات واشياء اجرا شود.او (محبت)راعاملي والاتر از عدالت مي داند . چرا که اگر بين مردم محبت حاکم باشد , نيازي به عدالت نخواهد بود.
عدالت در فلسفه سياسي با عدالت در اندرزنا مه نويسي و ش

ريعت نامه نويسي مبني بر تغلب متفاوت است , تفاوت اصلي را بايد در فضيلت محوري و سعادت محوري در فلسفه سياسي و سلطه محوري و تغلب محوري درسياست‌نامه ها و بر خي شريعت نا مه ها جستجو نمود.
ديدگاهاي سه متفکر ,سيد قطب,شهيد مطهري,شريعتي درباره عدالت

موضوع عدالت در طول تاريخ دچار تغيير و تحول شده است . نخبگان فکري و فرهنگي جهان اسلام در دوره جديد استاد مطهري ,دکتر شريعتي و سيد قطب ,واکنشهاي متفاوتي به تعبيرهاي نوين ,عدالت نشان داده اند ما معتقديم که در آراي اين سه انديشه گر مسلمان , عدالت مفهوم کم وبيش مشابهي دارد.

مهمترين تشابه اين سه متفکر در تبيين مفهوم عدالت ،تأًکيد آنها برتوزيع عادلانه امکانات و ثروت درجامعه يعني درعدالت توزيعي است در ابعادي مانند برابري در آزادي , برابري درمقابل قانون وبرابري نژادي نيز مشابه اند.

استاد مطهري, باتوجه به ره يافت فلسفي ,کلامي خود به دين ,عدالت را نيز به شيوه اي فلسفي تعريف کرده است: (عدالت عبارت است از رعايت وحفظ حقوق واقعي مردم ) البته تعاريف ديگري نيز از جمله (وضع الشي في موضعه)يعني قرار دادن هر چيزي در جاي مناسب خود، در تعريف عدالت ذکر مي کرد ولي تعريف نخست را مبناي نتيجه گيري ها و بحث هاي بعدي خود قرار داده.
دکتر شريعتي عدالت را بدينگونه تعريف مي کند(عدالت به معناي برابري طبقاتي, نفي استثمار فرد از فرد وطبقه از طبقه , نفي تضاد و تبعيض اقتصادي ,حقوقي واجتماعي

و… نياز بزرگ کشورهاي اسلامي در دنيا و جهان سوم است.) او در جاي ديگر به گونه روشن تري به تعريف عدالت پرداخت.به نظر او (عدالت عبارت است از تکيه بر اصل برابري طبقاتي, برابري حقوق انساني براساس نظامي که زيربنايش توحيد است و روبنايش عدل جهاني)
مفاهيم طبقه ,برابري و نفي استثمار از مفاهيم اصلي دکتر شريعتي براي تعريف مفهوم عدالت است.

تعريف سيد قطب ازعدالت به روشني تعريف استاد مطهري و دکتر شريعتي نيست. تعريف او از عدالت اندکي مبهم است ولي اين گونه هم نيست که نتوان مراد اورا ازعدالت فهميد .سيد قطب درکتاب عدالت اجتماعي در اسلام نوشته است :(در نظر اسلام,عدالت عبارت از يک مساوات بزرگ انساني است که تعادل همه ارزش ها را كه از جمله ارزش اقتصاد است ,در نظر دارد و اين مساوات به طور دقيق با همه شرايط و مقتضيات سازش دارد.

عدالت اجتماعي
اسلام بيش از تمامي اديان و مکاتب به موضوع عدالت توجه دارد و راهكارهاي دست يابي به آن را در ابعاد گوناگون مورد تبيين قرار داده است .ترديدي نيست که انسان در اولين برخورد با واژه( عدالت اجتماعي) در خود احساس آشنايي مي کند و نسبت به آن دلبستگي وعلا قه خاصي در خود مي يابد ,چرا که عدالت اجتماعي ترکيبي است اميد بخش , فرياد رس رهاننده و نيروي

مقاومي است که مي تواند در مقابل افراط وتفريطهاي اجتماعي يا هر گونه ظلم ,اجحاف , تبعيض, تعدي وامتيازهاي بي منطق بايستد و انحرافهايي مانند خود محوريها , تبعيض ها و استکبارها همچون نيروي معمولي جلو گيري مي کند واميد و امنيت بخشد مانع تجاوز به مال وناموس وجان وحيثيت وآبروي مردم گردد وسرانجام نويد عدالت اجتماعي همه را دلگرم مي کند که هيچ حقي از كسي ضايع نخواهد شد.

وقتي براي گشودن راهکارهاي عدالت اجتماعي در دنياي متمدن امروز با ديدگاهاي متفاوت مکتبي به تكاپو مي‌افتيم ملاحضه مي شود ، قبل از مرحله اجرا فاصله عميقي بين ديدگاهاي شرق وغرب و جهان سوم و بين هر يك از ملتهاي جهان سوم با ديگري در شناخت مفهوم و تشخيص عدالت تفاوت وجود دارد به گونه اي که اجراي عدالت از ديدگاه برخي از ملتها از هر گونه ظلم اجتماعي نسبت به برخي ديگر فجيع تر است .
خداوند به همه انسان هاي با ايمان , فرمان به اقامه عدل و گسترش آن در روي زمين داده است و فرمود (اي انسان هاي با ايمان ,بر پا دارنده عدل وپاسدار عدالت باشيد , شهادت‌هايتان فقط براي رضاي خدا باشد ,اگر چه به زيان خود يا پدر ومادرتان ويا بستگان باشد.)

فقر وثروت کسي که شهادت به نفع يا زيان درباره او مي دهد ,شما را از گفتن حق نلغزاند,زيرا اگر قراربر ملاحضه کردن حال آنها باشد خداوند به اين کار سزاوار تر است .از هواي نفستان پيروي نکنيد تا بتوانيد به عدل عمل کنيد و بدانيد که خداوند از اعمال شما آگاه وبا خبر است.
چهل وسه آيه از قرآن درباره عدالت ولزوم رعايت ان در تمام شئون زندگي فردي واجتماعي بشر ورسول خدا نازل شده است و بسيار تاًکيد بر آن نموده است که در گفتار که امري کوچک در نظر مردم است بايد رعايت عدالت بشود خداوند در قرآن در سوره انعام در آيه ۱۵۲مي فرمايد هرگاه

سخن مي گوييد بر پايه عدالت باشد ولو درباره خويشاوندانتان باشد.) اهميت عدالت اجتماعي در بينش اسلامي تا آنجاست که اگر فردي با تجاوز به حقوق انسان‌ها, قوانين عدالت اجتماعي را نقض کند ,در حقيقت گناهي عظيم ونا بخشودني انجام داده بنا بر تعبير اميرالمؤمنين (ع)به گرداب هولناک (ذنب لايغفر) فرو غلتيده است,درحالي که اگر فرد به نفس خود ستم کند به استغفار و توبه بخشوده
مي شود.
قرآن کريم به دليل اهميت و حساسيت عدالت اجتماعي آن را در ( آرمان مشترک
پيامبران ) مي خواند وبا ارج نهادن به مجاهدت هاي پيامبران آنان براي تحقق اين آرمان , جان باختن ايشان را (فقل في سبيل الله )وشهادت افتخار آميز مي داند .

امام علي (ع) به دليل ضرورت حمايت از محرومان ودفاع از حقوق آنان در برابر تجاوز مستکبران ,خلافت را مي پذيرد و اگر حضور انبوه جمعيت و کثرت آنان نبود و خداوند از انديشمندان در برابر سيري ظالمان و گرسنه ماندن محرومان , تعهد نگرفته بود که سکوت نکنند .ريسمان شتر خلافت را كوهان آن مي انداختم.)

تعريف عدالت اجتما عي از ديدگاه امام علي (ع)
در تعريف عدالت اجتماعي از ديد امام علي (ع) موارد زير قابل ملاحضه است:
 الف:عيني وملموس
عدالت در نهج البلاغه مفهومي عيني ( قابل درک و نه نسبي ) دارد, امام علي (ع) در نامه اي نوشته اند: « کساني که در حکومت من به سر مي برند و سپس به امويان پيوستند, عدل را ديدند و شنيدند و با جان خود يافتند ولي آن را نپذيرفتند.

از اين بيان فهميده مي شود امام در دوران حکومت خويش به گونه اي رفتار کرد که مردم و حتي مخالفانش بتوانند عدل را بچشند و بهفمند, يعني حکومت دادگر مي تواند با نشان دادن مصداق هاي عدالت به مردم, آن را به اينان بشناساند.
 ب : هر چيز در جاي خويش ( وضع النسي في موضعه )
از امام علي ( ع) سؤال شد: از عدل و جود ( بخشش ) کدام يک برتر و ارزشمندتر است ؟ فرمود : « عدل, امور را به جاي خود مي نهد اما جود, امور را از جهت اصلي خارج مي کند. عدل, سياستگري فراگير همگان است و وسائس و اداره کننده عموم است اما اثر جود, محدود و عارضه اي و استثنايي است. بنابراين عدل, شريف تر و با فضيلت تر است .»

 ج – اهميت اجتماعي « عدالت » علاوه بر جنبه فضيلت نفساني و فردي
به تعبير علامه شهيد مطهري « وجه معقول عدالت علي ( ع ) ويژگي اجتماعي آن و برتري اين جنبه بر جوانب اخلاقي در حوزه فضايل شخصي است ». به عبارت ديگر, موجب شهادت علي ( ع ) عدالت اجتماعي و عدالتخواه بودن وي است و اين علاوه بر عادل بودن از جنبه شخصي است . به همين دليل اگر به عدالت به عنوان فضيلت اخلاق فردي نگريسته شود, جود بر آن مرجح است اما به دليل اهميت اجتماع, عدالت اجتماعي بر جود, ترجيح و برتري دارد.
 د – موزون و متعادل

عدالت از ديد علي ( ع ) در مفهوم (وضع الشي في موضعه ) باعث تعادل اجتماعي و آرامش بين جامعه و صفوف آن مي گردد زيرا عدالت بنا به کتاب خدا و سنت نبوي , هر قشر و صنفي را در جايگاه بايسته شان مي نشاند وقتي هر چيز در جاي بايسته خود قرارگرفت, تعادل و موزونيت به جامعه بر مي گردد و چنين جامعه اي موزون است.
امام در بند ۲۵ عهد نامه مالک اشتر به ذکرسلسله مراتب اقشار اجتماعي پرداخته و باشرح روابط متعامل و مکمل اين قشرها, تعيين سهم و جايگاه هر قشر را توسط خدا معين دانسته است .
ايشان با تشريح فضائل چهارگانه اخلاقي, عدالت را فضيلت چهارم معرفي مي کند که اساس آن در اعتدال قواي نفساني باشد.

 ه : نفي هر گونه تبعيض و رعايت همه استحقاق ها
اين مفهوم قرآني, مکرراً در کلام علي ( ع ) آمده و به معناي تساوي مطلق افراد نيست , بلکه در استحقاق هاي متساوي تساوي رعايت مي گردد و چون استحقاق‌هاي افراد متفاوت است , وجود اصل تفاوت ميان افراد, واقعيتي مسلم و يا نه قوام جامعه است. تعبير امام از اين تفاوت ها چنين است:
« خداوند به حکمت خود بين همت ها و خواسته هاي مردم و ساير حالاتشان تفاوت ايجاد کرده و اين اختلاف ها را وسيله برپايي زندگاني مردم قرار داده .
علي ( ع ) در رعايت مساوات و نفي هر گونه تبعيض نسبت به مردم مي فرمايد :
در برابر مردمي که در حوزه مسئوليت تواند؛ فروتن و با آنان گشاده رو و ملايم باش و موضعي نرم و انعطاف پذير برگزين. مساوات را حتي در گردش چشم و نگاه و سلام و تعارف رعايت کن . تا بزرگان و صاحب نفوذان , براي تجاوز بر تو طمع نکنند و نا توان از عدالت نوميد نشوند . … بدانيد مردم نزد ما در برابر حق و عدالت برابرند.

 و –رعايت حقوق افراد ( رابطه حق و حقدار )
اين مفهوم از عدالت با معني قبلي ملازمه دارد, علي ( ع ) در اين زمينه مي فرمايد :
عدالت, ترازوي خداوند است که براي بندگان نهاده ,وبراي اقامه حق ,ان را نصب کرد خداوند در ترازويش نا فرماني نکنيد و با سلطنت او معارضه مکنيد
ذليل نزد من عزيز وقوي است تا حق را برايش بستانم و قوي نزدم ضعيف است تا حق را از او بگيرم.
 ز-همساني (عدالت)با (عقل عملي)
با به نهج البلاغه,سياستمداري موفق است که بتواند با دانش و بينش صحيح , نماينده عدل باشد . از اين رو ,عقل جيزي جزء عدل نيست . امام در تعريف عاقل ,سخني را فرمود که با عادل تطبيق مي کند:
به گفته شد عاقل را وصف کند ,فرمود (عاقل کسي است که هر چيز در جاي خود نهد )از امام پرسيده شد جهل کيست ؟ فرمود (فرمود همان که کفتم )بريهي است عدل با توزيع ياد شده , عين عقل وخرد عملي است .
 ح-عدالت به معناي تقواي الهي
(ملکه نفساني انجام واجبات وترک منهيات)

امام علي (ع) در وصف متقيان مي فرمايد : « انسان با تقوا, نفس خويش را به عدل مستلزم ساخته, نخستين گام عدالت ولي اين است که هواي نفس را طرد و نفي کند » .

 ط – الهي بودن مباني و منابع عدالت
از ديد امام, منشا سرچشمه عدالت, الهي و در پرتو ايمان به خداوند است و ديگر فروع از اين اصل نشات مي گيرند. حضرت قرآن را منبع عدالت دانسته و عدل را ما به زينت و در راس ايمان به شمار مي آورد. از آن جا که عدالت انساني, سرچشمه الهي و ريشه در ايمان دارد, مي توان گفت از ديد امام ( ع ) عدالت اخلاقي پايه عدالت سياسي و اجتماعي است. اگر جامعه متعادل و موزون نباشد,اخلاق شخصي فردي موزون نخواهد ماند, ازسوي ديگر عدالت در جامعه و رهبران سياسي يکباره ايجاد نخواهد شد بلکه بايد با پرورش ايمان واخلاق و تقوا در حاکمان و افراد تحت حکومت, انسان هاي عادل را ساخت و زمان امور را به دست آن ها سپرد تا بتوان به حاکميت عدل واستقرار عدالت, اميدوار بود.

عدالت در انديشه سياسي مطهري
در گفتار کلامي, سياسي استاد مطهري درباره عدالت اجتماعي به تعريف او از عدالت بر مي خوريم و به عبارت ديگر, شهيد مطهري ماهيت عدالت و در صفت معرف, اين مفهوم را ,از يک طرف, قراردادن هر چيزي در جاي خود و از طرف ديگر, اعطا کل ذي حق حقه با دادن حق هر صاحب حقي به خود او مي دانست و در توضيح و تبيين تعريف حقيقي عدالت بيشتر به تعريف دوم توجه داشت.
او انسان را موجودي صاحب حق مي دانست و مبناي اين اصل را دستگاه آفرينش خلقت در نظر

مي گرفت. دستگاه آفرينش استعدادهايي را در انسان به وديعه گذاشته است که هر کدام از آن ها مبناي حقي طبيعي است, استعداد فکر کردن « حق آزادي تفکر» را الزامي مي کند و همين طور حق آزادي بيان, برابري در مقابل قانون, حق مالکيت و غيره را بنابر تعريف استاد مطهري, عدالت يعني اين که هر صاحب حقي به تمام حقوق خود دست پيدا کند آن چه باعث استحکام عدالت اجتماعي و فردي مي شود ايمان به خداوند و معنويت است.
استاد مطهري در اين رابطه نوشته است: « اين انسان ها هستند که بايد موجود عيني قانون باشند, پس عمده, عمل به قانون است که مستلزم گذشتن از منافع است. اين عمل بدون ايمان به اين که عدالت احترام الهي دارد,ظلم مواخذه الهي دارد, ميسر نيست. براي اجراي عدالت دو چيز لازم است : يکي بيداري شعور عامه به اين که حقوق خود را حفظ کنند يا ايمان به اينکه از حد تجاوز نکنند ( ولاتعقد ) و ديگر ايمان ( افويا ) .

او مي فرمايد: معناي عدالت اين نيست که افراد هيچ تفاوتي نداشته باشند و هيچکس نسبت به ديگري رتبه و امتيازي نداشته باشد, اگر مثلا سربازي رشادت و شهامت فوق العاده اي در جنگ از خود بروز دهد و نشان افتخار رابه جامعه بدهند نه به او . اين که هيچ فردي نسبت به ديگران امتياز نداشته باشد, اين غلط است. معناي عدالت اين است که امتيازاتي که نصيب افراد مي شود. بر مبناي صلاحيت و استحقاق و برنده شدن در مسابقه عمل صالح در زندگي باشد .
او مي فرمايد: تفاوت عمده ميان مکتب اسلام با سيرمکاتب در اين جهت ( عدالت ) اين است که اسلام معنويت را پايه و اساس مي شمارد. حساسيتي که اسلام در زمينه عدالت اجتماعي و ترکيب آن با معنويت اسلامي, از خود نشان مي دهد در هيچ مکتب ديگري نظير و مانند ندارد.
جايگاه عدالت در انديشه سياسي مطهري

ازآن جايي که مفهوم عدالت در ساختار انديشه او در خدمت پويايي دين و پاسداري از دين در برابر شبهايي که مکتبها و جهان بيني مطرح مي کنند باشد. او براي بيان اهميت عدالت به تمثيل روشني متوسل شده است.
عدل در اجتماع به منزله پايه ساختمان است و احسان از نظر اجتماع به منزله رنگ آميزي و نقاشي و زينت ساختمان است. اول بايد پايه درست باشد بعد نوبت به زينت و رنگ آميزي و نقاشي مي رسد. اگر خانه از پاي بست ويران است ديگر چه فايده که « خواجه در بند نقش ايوان »باشد. اما اگر پايه محکم باشد در ساختمان بي نقاش و بي رنگ آميزي هم مي توان زندگي کرد . ممکن است ساختمان فوق العاده نقاشي خوبي داشته باشد و ظاهرش جالب باشد اما چون پايه خراب است يک باران کافي است تا آن را بر سر اهلش خراب کند.
مطهري نقش عدالت را درساختمان وجامعه را پايه ساختمان تشبيه کرده است. او احتمالا در اين استدلال به مضمون حديث « بالعدل قامت السموات و الارض : آسمان ها وزمين به عدالت بر افراشته شده اند» نظر داشته است.

استاد مطهري بر وجود برابر قانون در اسلام تاکيد داشت و معتقد بود که اسلام در اين زمينه براي تحقق عدالت تدابيري انديشيده اند. او معتقد بود که قانون افراد را به يک چشم نگاه بکند. قانون خودش ميان افراد تبعيض قايل نشود بلکه رعايت استحقاق را بکند . به عبارت ديگر, افرادي که از لحاظ خلقت در شرايط مساوي هستند, قانون بايد با آن ها با مساوات رفتار بکنند اما افرادي که خودشان در شرايط مساوي نيستند , قانون هم نبايد با آنها مساوي رفتار بکند بلکه بايد مطابق شرايط خودشان با آن ها رفتار بکند.

در بحث عدالت, عدالت اقتصادي و برابري در ثروت و امکانات مادي بسيار اهميت دارد و شايدبتوان گفت که اين شاخص مهمتر از ديگر شاخصهاي عدالت است.
مطهري باستناد به آيه ۷ سوره حشر تاکيد کرده است که در جامعه اسلامي ثروت نبايد در دست عده معدودي تمرکز شود و بايد در ميان همه افراد دست به دست شود.
او به حکم عقل و شرع به برابري نژادهاي انساني اعتقاد داشت و برتري نژادي ديگر را نمي پذيرفت و معتقد به حقوق طبيعي بود و فارغ از جنس نژاد و رنگ حقوقي براي همه انسانها قائل بود و دست يابي انسان ها به اين حقوق را عين عدالت مي دانست. مثلا او در مورد برابري نژادي به روايات و بعضي از آيات قرآن که سخن برابري نژادي انسان ها و نفي برتري است استناد جسته است:

پيامبر اکرم فرمود : « الناس کاسنان المشط : انسان ها مثل دندانه هاي شانه هستند وهمه با هم برابرند» و نيز مي فرمايد :«ولا فصل العربي عجمي الا بالتقوي » هيچ برتري عرب بر غيرعرب ندارد به جز تقوي و قرآن کريم هم در عين اين که امتيازات رنگ و نژاد و جنس و خون را لغو مي کند. مي فرمايد انا خلقنا کم من ذکر او انشي و جعلناکم شعوبا و قبايل لتعارفوا . »
اگر جامعه عادل و متعادل باشد قابل بقا هست, هر چند مردمش کافر باشند, اگر ظلم و احجاف در نتيجه تفاوتها و پست و بلنديها و ناهمواريها در جامعه اي پيدا شد آن جامعه باقي نمي ماند هر چند مردمش به حسب عقيده مسلمان باشند.
او تاثير عدالت را بر عقايد و افکار – در قالب حقايقي که وجود دارند و اخلاقيات و اعمال انسان بررسي کرد به نظر او بود ونبود عدالت در رفتار مردم هم تاثير دارد, زيرا وقتي که در اخلاق تاثير داشت قهراً در اعمال هم تاثير دارد.
جايگاه عدالت در نظام انديشه دکتر شريعتي
عدالت در انديشه وي شان و جايگاهي فرعي و حاشيه اي ندارد بلکه دغدغه اصلي او , در واقع مساله عدالت و سياست و يا حکومت بر حق است . او بطور کلي, تلاش تمام مکتبها و جهان بيني هاي بشري و غير بشري را معطوف به حل اين مساله مي داند:
يکي نظام استثمارو تضاد طبقاتي وظلم اجتماعي را تبديل بکند به نظام برابري و عدالت و دوم جامعه را از حاکميت استبدادي را شرافي رها کند و از يک رهبري انقلابي برخوردار سازد. يکي نظام طبقاتي جامعه را مي خواهد تغيير بدهد و يکي نظام حاکميت جامعه را.