عدالت چه رابطه اي با وحدت و همبستگي مردم دارد؟

*توجه: مطالبي را که دراينجا قيد مي نماييم صرفا نظريه ايست شخصي و مسلماً دراين بين تضاد ديدگاهي وجو دارد پس ازشما خواننده عزيز خواهشمنديم که پش از مطالعه نظر خودرا ارائه نماييد که انشا اله باهم به نتايجي مثبت برسيم.
عدالت چه رابطه اي با وحدت و همبستگي مردم دارد ؟

پاسخ به اين سوال بستگي به نوع ديدگاهي دارد که به اين سوال مي نگريم. و اما ديدگاه ما:
گفتيم که عدالت يعني قراردادن هرچيزي درجاي خودش درواقع عدالت همان ايجاد نظم و امنيت است. وايجاد عدالت ونظم تنها وقتي ميسر مي شود که در جامعه همبستگي و همدلي باشد.اما همانطور که واضح است به دلايل مختلف در يک حکومت و دريک دولت نظم حق ورودبه سياست را دارد يکي از دلايل ورود عدالت به سياست را ميتوان به وجود آوردن امنيت وآرامش خاطر ملت و درکل در عدالت اجتماعي يافت. اگر از منظري مردمسالار بخواهيم پاسخي براي اين

سوال بيابيم بلاشک پاسخ اين است که عدالت درسياست و حکومت ابزاري براي ايجاد امنيت و نظم در يک جامعه جغرافيايي و نحوه تعامل آن جامعه با جوامع ديگر در جهت حفظ منافع ملي جامعه اصلي و بديهي است که در اين ديدگاه همه افراد ساکن در جامعه مادر داراي حقوقي يکسان هستند که هيچ ارتباطي به مذهب و دينداري آنها ندارد. در اين ديدگاه اگر يک باز نگري به عالم سياست بکنيم مي بنيم که عدالت نه فقط در ايران بلکه در تمام دنيا يک سري کارهايي

هستن که باعث حفظ حکومت يا بهتر بگوييم حفظ همبستگي ملي مي شود که درسايه ي اينکارها خونريزي، دروغ، حق کشي ،فقر و خيلي کارهاي ديگر را ميتوان درجامعه به حد قابل کنترلي رساند. بايد توجه داشت که:

ايجادعدالت دريک اجتماع فقط به امور شخصي محدود نمي شود و تنها براي اداره زندگي فردي نيست، بلکه براي تنظيم و اداره کل جامعه است
ما شاهد اين بوده وهستيم که در کشور ما درطول تاريخ بارها اتفاق افتاده است که مردم عامه به صحنه آمده اند وآن شده که شاهديم. بارها ملت انقلاب کرده اند و هنوز هم اين حرکت ادامه دارد .در واقع ميتوان اينچنين برداشت کرد که ؛مردم با همبستگي ووحدت کلمه خواستاردولت عادل و منظم بوده وهستند.
اما نکته ي مهم اينجاست که چرا ملت ما درآن روزها برعليه نظام قيام کردند؟

اگر کمي دقت کنيم مي بينيم که ملت براي عدالت قيام کردند. آري ملت ما شاهد بي عدالتيهايي بودند که نتيجه اي داشت به وسعت فقر و زشتي ظلم.
ملت ما آنروز برعليه بي عدالتي و بي نظمي بپاخواستند. ميدانستند تا عدالت نباشد حق کشي ادامه خواهد داشت. ناامني و بي نظمي مردم را وا داشت تا با وحدت و همبستگي براي گرفتن حق خود و نيل به عدالت و نظم تلاش کنند و نتيجه هم گرفتند.

ملت حقش را در پي عدالت مي بيند . پس مطمئناً براي بدست آوردن عدالت که درپي آن رسيدن به حق تک تک افراد ملت است بايد باهم متحد باشند. پس مي بينيم که عدالت و وحدت دو مقوله ي همراستا هستندکه نميتوان آنها راازهم جداساخت. در کشورما ملت عدالت را به وجود آورده اند وخوشبختانه عدالت هم درسايه ي دين خدا و معنويت توانسته است به موفقيت روزافزون ملت اسلامي کمک کند. والبته اميد آن را داريم که بااتکال به خداوند منان اين عدالت تا ظهور عادل واقعي همچنان زنده بماند.انشا اله .

خانواده و نقش و تأثير آن در برقراري عدالت
با عرض سلام خدمت دوستان ارجمند . این دفعه …
جامعه ايران در شرايط كنوني جامعه‌اي متكثر و برخوردار از خواست‌ها و مطالبات گسترده‌اي است كه ناشي از تكثر فرهنگي و اجتماعي اين جامعه بزرگ و با سابقه است. جامعه ايران عليرغم آن كه اقوام متعدد را در خود پذيرا گشته است اما از اتحاد و انسجام آنان ملتي بزرگ را شكل بخشيده است؛

در مورد نقش خانواده در جامعه مي توان گفت: «اگر محيط خانواده، فضايي لبريز از امنيت، عشق و صداقت باشد، آينده فرزندان حتماً روشن خواهد بود. چرا كه فقط در چنين فضايي كه به دور از اختلاف نظرهاي دائمي است و روح سازگاري و تعادل حاكم است، افراد مي توانند در كمال آرامش روحي و رواني راه هاي رشد و ترقي را بيابند. ومسلماً اگر در تک تک خانواده هاي جامعه (بعنوان يه زير مجموعه از يک مجموعه ي بزرگ)يک اينچنين روالي باشد مي توان انتظار يک جامعه

ي آرام و متعادل و دورازاختلاف را داشت .(اجتماعي متعادل)اما اگر در فضاي خانوادگي به طور دائم جنگ و جدل بين اعضا رخ دهد، اگر زن و شوهر همواره يكديگر را به جدايي تهديد كنند و اگر خطر كشمكش حتي در لحظه هاي آرامش بين اعضا وجود داشته باشد، همه توان فكري و جسمي اعضاي خانواده صرف اين درگيري ها مي شود». اين مسأله، يعني به كارگيري توان اعضاي خانواده در راه باطل جنگ و گريزهاي داخلي اولين و عيني ترين لطمه خانواده هاي بي ثبات و آشفته به اعضاي آن است. واين همان اولين عامل براي رشد بي ثباتي و ناعدالتي در جامعه است.

همه قوانين و مقررات و برنامه ريزي هابايددرجهت آسان كردن تشكيل خانواده، پاسداري و قداست آن و استواري روابط خانوادگي برپايه حقوق و اخلاق اسلامي باشد. (اصل دهم قانون اساسي)

اين اصل از قانون اساسي خود بصراحت ميتواند ميزان اهميت خانواده در برقراري نظم يک جامعه رابيان کند . اگر کمي بيانديشيم ميتوانيم دريابيم که خانواده دراين زمينه چه نقش بزرگي دارد وچقدر مهم است که يک اصل اساسي از قانون اساسي کشورما به اهميت تشکيل آن و استواري آن پرداخته است.

اكرم اميني، كارشناس ارشد روانشناسي، آسيب هاي روحي و رواني ناشي از فضاي به هم ريخته خانوادگي بر اعضاي خانواده را بااهميت بيشتر و داراي بازتاب اجتماعي مي داند و مي افزايد: «متأسفانه اين آسيب ها، گاهي تا سال ها از نظر پنهان مي مانند در حالي كه روح و روان فرد را همواره آزار مي دهند. معمولا افرادي كه در زندگي فردي يا اجتماعي ناهنجاري هاي رفتاري دارند اغلب در خردسالي و كودكي در معرض چنين آسيب هايي بوده اند. در واقع محيط زندگي فرد در سنين خردسالي، كودكي، نوجواني و جواني رابطه مستقيمي با چگونه ادامه حيات فرد دارد. با پذيرش اين اصل مهم در مي يابيم كه نقش خانواده در تربيت و پرورش افراد تا چه اندازه بااهميت است.»

مسلماً در يک جامعه به همان اندازه که تربيت و پرورش افراد به خانواده بستگي دارد ميتوان گفت که گستردگي نظم جامعه نيز متأثر از پرورش خانواده است. واين سه (جامعه و نظم و خانواده) سه عنصر مرتبط باهم مي باشند که عدم يکي ازآنها مطمئناً باعث ايجاداختلال در دو عنصر ديگر ميشود.
درطول زندگي هر فرد خانواده دير يا زود چنين بر داشت مي کند که گرچه هر روز گامي به‌پيش برداشته مي شود، اما زندگي با خوبيها و بديهايش همواره ادامه دارد و از تداوم آن گريزي نيست؛ چرا که «زندگي سراسر حل مسئله است». واين موضوع شايد جهشي باشد براي مثبت انديشي افراد جامعه
تأثيرتوسعه عدالت بر خشونت‌ها

«جور استاد به ز مهر پدر»
در هر جامعه اى خشونت شكل هاى خاصى به خود مى گيرد كه با ساختار قانونى، فرهنگى، دينى يا سياسى همان جامعه متناسب است.
انواع خاصى از خشونت كه با جرم و جنايت ارتباط پيدا مى كند در جوامع مختلف متفاوت است و ايالت متحده آمريكا، كشورى است كه از اين حيث در رأس قرار دارد. ميزان قتل هاى عمد در آمريكا ?? برابر آلمان و ?? برابر اتريش است. ايران تقريباً در وسط جدول خشونت قرار دارد. ميزان خشونت هاى مرتبط با جرم و جنايت در ايران و قتل هاى عمد نسبت به پيش از انقلاب در حدود ?? برابر افزايش پيدا كرده است.

به هر حال فرهنگ خشونت در جامعه ما از ابتدا آموخته مى شود، اصولاً خشن بودن، عبوس و ترشرو بودن جزو ويژگى هاى مردانه تلقى شده وخيلى هم نامطلوب دانسته نمى شود، كودكان براى اينكه قوانين زندگى خانوادگى يا اجتماعى را بياموزند با بدخلقى و تنبيهات متعدد روبرو مى شوند و كودكى كه بايد پرخاشگرى مأنوس شده، بعدها خود آن را به كار مى برد.

حال ميخواهيم در پي اين سوال باشيم که چقدر ساختار قانونى و شكل قوانين كشور و درکل عدالت در عميق شدن خشونت مؤثر است.
زمانى منظور از عدالت عبارت بود از انتقامجويى، چشم در برابر چشم، مثلاً در قوانين حمورابى هست كه اگر كسى دانسته يا ندانسته باعث مرگ كودكى شد، كودك خود را بايد به همان شيوه به قتل رساند. در اينجا قصد، انتقام جويى بوده و عدالتى كه مبتنى بر انتقام است.

بعدها به اين فكر افتادند كه تنبيه به وجود آيد و به اين وسيله ديگران عبرت بگيرند. اما در حال حاضر در اكثر كشورهاى جهان صحبت از اين است كه به مجرم به عنوان يك بيمار نگاه كنيم. كسى كه تحت تأثير عوامل زيستى، روانشناختى و جامعه شناختى مرتكب خشم و جرايم ناشى از آن شده است. او را بايد درمان كرد، بنابراين، اينكه چقدر او را زجر دهيم، مطرح نمى شود.و اين خيلي هم مؤثر بوده.اينجا بود که معني واقعي عدالت خودنمايي کرد.

به هر حال اين موضوع مارا به سمت اين نتيجه سوق ميدهد که عدالت در پيشگيرى از جرم هاى موجود در جامعه مؤثر است.
ميدانيم که با كاربرد خشونت، نمى توان خشونت را ريشه كن كرد.اما ميتوان به عدالت (تعيين مجازات در حد واقعي و مجاز) ميتوان به ريشه کن کردن خشونت و جنگ کمک کرد

گونه شناسی مفاهیم عدالت اجتماعی:

۱٫ مفهوم سلبی(منفی) یا ایجابی(اثباتی) عدالت: وقتی به دنبال عوامل رفع تضییع حقوق افراد و ایجاد نضامی برای مساله هستیم به جنبه سلبی مفهوم عدالت توجه نموده ایم اما زمانی که برای مثال، به تبیین روابط عادلانه میان افراد می پردازیم و در صدد ایجاد روابطی عادلانه هستیم، از جنبه ایجابی به بحث پرداخته ایم. صحبت ار توزیع مجدد ثروت یک بحث ایجابی است..

۲٫ مفهوم عدالت می تواند محافظه کارانه یا اصلاح طلبانه باشد. مفهوم سلبی عدالت یک مفهوم محافظه کارانه است. بحث ایجابی نیز به مباحث اصلاحی منتهی می گردد.

۳٫ مفهوم اقلی یا اکثری عدالت: وقتی خواهان برقراری عدالت در بخش خاصی مانند حفظ شهروندان در برابر حکومت هستیم با مفهومی اقلی روبروییم اما زمانی که خواهان عدالت در همه بخش ها و زمینه ها باشیم، مواجه با مفهومی حداکثری مفاهیمی فربه خواهیم بود.

۴٫ مفهوم عدالت گاه سیاسی و گاه اجتماعی است.سیاسی زمانی است که به ارتباط ما با حکومت مربوط است اما وقتی به گروه هایی مثل خانواده، همکاران و غیره می پردازد، اجتماعی است.

علی یارتون باشه …!

معرفي به دوستان

نوشته شده در سه شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴ و ۲۱:۴۹ توسط سروش سروشیان فر

لينك مستقيم مطلب || نظر ها [ ۰ ]

به راستی مفهوم حقیقی عدالت چیست ؟

عدالت عبارت است از : رفتار مطابق قانون .این تعریف که به نظر ما جامع ترین تعریف عدالت است می تواند شامل همه ی پدیده ها و رفتارهای عادلانه باشد .عدالت انواع گوناگونی دارد . که یکی از انها عدالت در شئون ا
انسانی است . از نمونه ی دیگر عدالت می توان به عدالت در جهان هستی و یا عدل الهی اشاره کرد.

معرفي به دوستان

نوشته شده در سه شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴ و ۲۱:۴۲ توسط سروش سروشیان فر

لينك مستقيم مطلب || نظر ها [ ۰ ]

ميدوني ارسطو چي گفته؟

گفته:عدالت اين نيست كه به همه يكسان بنگريم.بلكه عدالت اينست كه به هر كس به اندازه استحقاقش بنگريم
چي شد شاكي شدي؟
خب اين به تنبلي خودت بر مي گرده
از مبارزه نترس
هيچ چيزي رو نميشه مفت و بدون زحمت بدست آورد
ياد بگير بجنگي.چونكه براي بدست آوردن تمام چيزهاي ارزشمند و گرانبها بايد جنگيد.
بايد خيلي سخت جنگيد
ياد بگير بجنگی…
نظر شما چیه ؟

معرفي به دوستان

نوشته شده در شنبه ۰۸ بهمن ۱۳۸۴ و ۲۱:۳۳ توسط سروش سروشیان فر
لينك مستقيم مطلب || نظر ها [ ۱ ]

عدالت و پیشرفت جامعه عادل از منظر حضرت علي (ع)

علي‌، عليه‌السلام‌، در محضر قاضي
شاكي‌شكايت‌خود را به‌خليفة‌مقتدر وقت‌، عمربن‌الخطاب‌، تسليم‌كرد. طرفين‌دعوا بايد حاضر شوند و دعوا طرح‌شود. كسي‌كه‌از او شكايت‌شده‌اميرالمؤمنين‌علي‌بن‌ابيطالب‌، عليه‌السلام‌، بود. عمر هر دو طرف‌را خواست‌و خود در مسند قضا نشست‌. طبق‌دستور اسلامي‌، دو طرف‌دعوا بايد پهلوي‌يكديگر بنشينند و اصل‌تساوي‌در دادگاه‌رعايت‌شود. خليفه‌مُدّعي‌را به‌نام‌خواند، و امر كرد روبروي‌قاضي‌بايستد. بعد رو كرد به‌علي‌و گفت‌: «يا اباالحسن‌پهلوي‌مُدّعي‌خودت‌قرار بگير.» با شنيدن‌اين‌جمله‌، چهرة‌علي‌ درهم‌رفت‌و آثار ناراحتي‌در قيافه‌اش‌پيدا شد. خليفه‌گفت‌: «تمايلي‌به‌ايستادن‌در كنار شاكي‌خود نداري‌؟»
فرمود: «ناراحتي‌من‌از اين‌نبود كه‌بايد كنار شاكي‌خود بايستم‌، برعكس‌؛ ناراحتي‌من‌از اين‌بود كه‌تو كاملاً عدالت‌را مراعات‌نكردي‌، زيرا مرا با احترام‌نام‌بردي‌و گفتي‌: «يا اباالحسن‌»، اما طرف‌مرا به‌همان‌نام‌عادي‌خواندي‌. علّت‌تأثر و ناراحتي‌ من‌اين‌بود.»
علي يارتون ….. خدانگهدار

معرفي به دوستان

نوشته شده در شنبه ۰۸ بهمن ۱۳۸۴ و ۱۴:۵۹ توسط سروش سروشیان فر

لينك مستقيم مطلب || نظر ها [ ۳ ]

نقش نظام تعليم وتربيت بر عدالت گستري

«… در جامعه بايد حاكم (حكومت) وجود داشته باشد چه صالح و چه فاجر؛ تا مؤمن در حكومت او كار خويش كند و كافر بهره خود را برد و در سايه حكومت او مال ديواني را فراهم آورند و با دشمنان پيكار كند و راه ها را ايمن سازد و به نيروي او حق ناتوان را از توانا بستانند تا نيكوكردار روز به آسودگي به شب رساند و از گزند تبه كاران در امان ماند.» (نهج البلاغه، خطبه ۴۰)

تأمين امنيت اجتماعي از وظايف مهم نظامي سياسي و دولت به حساب مي آيد. حوزه و گستره امنيت اجتماعي، بستگي به تصويري دارد كه نظام سياسي از دولت و ساختار و هدف خود مي دهد. از آنجا كه محور اصلي در اين نوشتار، قانون اساسي جمهوري اسلامي است در اين زمينه به بررسي جايگاه امنيت اجتماعي با عطف توجه به ميزان تأثير تعليم وتربيت و تبيين دولت ، در قانون اساسي پرداخته شده است.

با توجه به انديشه سياسي اسلام و لزوم هدايت و به سعادت رساندن مردم ، انقلاب و ايدئولوژي انقلاب اسلامي، حوزه هاي امنيت اجتماعي در ابعاد قضايي، اقتصادي، سياسي و اداري فرهنگي، اجتماعي، و نظامي قابل ترسيم است كه بيانگر جامعيت نظري و گستردگي و حداكثري دولت در نظام اسلامي است.

امروزه معناي امنيت علاوه بر مسائل جاني و مالي به حوزه هاي متفاوت آزادي، مشاركت سياسي، تأمين اشتغال و رفاه و حتي بهره گيري از اوقات فراغت و برآوردن استعدادها هم كشيده شده است.در مجموع مي توان مفهوم «امنيت» را به مصونيت از تعرض و تصرف اجباري بدون رضايت و در مورد افراد، به نبود هراس و بيم نسبت به حقوق و آزادي هاي مشروع و به مخاطره نيفتادن اين حقوق و آزادي ها، و مصون بودن از تهديد و خطر مرگ، بيماري، فقر و حوادث غيرمترقبه و در كل هر عاملي كه آرامش انسان را از بين ببرد؛ اين زماني ميسر مي شود که نظام تعليم وتربيت وظيفه ي خودرا بدرستي انجام داده باشد.

اينجا بايدگفت که آموزش وتعليم، براي جلوگيري از ناعدالتي درتمام زمينه هاي علمي، فني و تكنولوژيكي و تربيت مردم نسبت به رعايت شؤون همديگر و اخلاقيات در جامعه را ميتوان راهي دانست براي نيل به يک حکومت آرام.

درواقع تعليم و تربيت درنظام راهي است که تک تک افراد را از حدو مرز حقوق خود در جامعه آگاه مي کند و هر فرد با اين چنين علمي مسلماً وظيفه ي خودرا دربرابر احترام به حقوق ديگران وظيفه اي واجب مي داند.

ازآنجا که حقوقي كه در قانون اساسي يک دولت براي تك تك افراد ترسيم شده از وظايف دولت به شمار مي آيدبالا بردن سطح فرهنگي و تربيتي مردم يعني آگاهي بيشترآنان از درست و غلط بودن فعل يا افکارشان، اجراي عدالت و انصاف، رفع مخاصمات و نزاعها و حفظ نسل بشر ودر کل راهنمايي و هدايت مردم با آموزش ها و تدارك بسترهاي لازم براي به كمال رساندن مردم همان وظيفه فرهنگي دولت است

درذيل بعضي ازاصول،اهداف وحقوقي ترسيم شده درحوزه فرهنگي– اجتماعي كه براي فرد در اجتماع امنيت بخش مي باشندآورده شده :

۱ دولت بايد محيط مساعدبراي رشدفضايل اخلاقي براساس ايمان،تقوي ومبارزه باكليه مظاهر فساد و تباهي ايجاد كند (اصل سوم، بند يكم)
۲ دولت بايد سطح آگاهي هاي عمومي در همه زمينه ها را با استفاده صحيح از مطبوعات و رسانه هاي گروهي و وسايل ديگر بالا ببرد. (همان، بند دوم)
۳ دولت بايد به تقويت روح،بررسي و تتبع و ابتكاردرتمام زمينه هاي علمي، فني، فرهنگي واسلامي ازطريق تأسيس مراكز تحقيق و تشويق محققان بپردازد. (همان، بند چهارم)
دولت موظف است وسايل آموزش و پرورش رايگان، براي همه ملت تا پايان متوسطه فراهم سازد (اصل سي ام، اصل چهل و سوم، بند ۱ و اصل سوم بند سوم)
۴ دولت بايد خودكفايي در علوم و فنون را تأمين كند (همان، بند سيزدهم)

معرفي به دوستان

نوشته شده در شنبه ۰۸ بهمن ۱۳۸۴ و ۱۴:۵۳ توسط سروش سروشیان فر

لينك مستقيم مطلب || نظر ها [ ۰ ]

عدالت از نظر سه معلم بزرگ اخلاق
مهمان می نویسد “يكى از مباحث اصولى در علم اخلاق، اعم از فلسفى و دينى، بحث عدالت است. اين موضوع بدان دليل اهميت دارد كه علماى اخلاق آن را در كنار ديگر فضايل اخلاقى مطرح نمى‏كنند; بلكه معتقدند خود به تنهايى منشا ديگر فضايل اخلاقى است و اگر كسى متحلى به زيور عدالت‏شود، طبعا ديگر فضايل را در وجود خود جمع مى‏دارد; لذا معمولا در آثار اخلاقى به تبيين دقيق آن مى‏پردازند و موشكافانه مورد بررسى قرار مى‏دهند
. «خواجه نصيرالدين طوسى‏» و «مهدى نراقى‏» و فرزندش، در آثار اخلاقى خود به اين موضوع اهميت داده‏اند و ما به دليل جایگاه مهم عدالت ‏به مقايسه اين موضوع مى‏پردازيم.

۱٫ عدالت در اخلاق ناصرى اثر خواجه نصيرالدين طوسى (متوفى ۶۷۳) (۱)
خواجه در فصل هفتم (قسم اول) مقاله اول، ذيل عنوان: «در بيان شرف عدالت‏بر ديگر فضايل و شرح احوال و اقسام آن‏» در بيانى موجز و در عين حال وافى مقصود، به بررسى موضوع عدالت مى‏پردازد و اظهار مى‏دارد كه لفظ عدالت، بر معناى مساوات دلالت دارد و تعقل مساوات بى توجه به اعتبار وحدت را امرى محال مى‏شمارد و پس از استدلالى كوتاه، به اين نتيجه مى‏رسد كه هيچ نسبتى، از مساوات شريف‏تر نيست و

هيچ فضيلتى از عدالت كامل‏تر نيست.

هر چند وى مايل است كه در اين معنا سخن را به درازا بكشد; اما به ايجاز مى‏گرايد و بيان مى‏كند كه:

«هر چه آن را نظامى بود به وجهى از وجوه، عدالت در او موجود بود و الا مرجع آن با فساد و اختلال باشد» . (۲)

آن‏گاه تعريفى از عادل به دست مى‏دهد، بدين صورت:

عادل كسى بود كه مناسبت و مساوات مى‏دهد چيزهاى نامتناسب و نامتساوى را» . (۳)

و پس از ارائه مثالى، خواننده را به اين نتيجه رهنمون مى‏سازد كه تعيين كننده حد وسط هر چيز، ناموس الهى است. و خداى تعالى منبع وحدت است. پس به تقسيمات عدول مى‏پردازد و آن‏ها را منحصر به سه قسم مى‏داند:

۱٫ناموس الهى ; ۲٫ حاكم انسانى; ۳٫ دينار.

به همين ترتيب جائر هم بر سه قسم است: ۱٫ جائر اعظم كه مطيع ناموس الهى نيست; ۲٫ جائر اوسط كه سركشى از حاكم مى‏كند; ۳٫ جائر اصغر كه بر حكم دينار نرود. و البته فساد دو جائر پيشين، از فساد نوع اخير سنگين‏تر است.
وى خاطرنشان مى‏كند كه عادل نخست عدل را در كردار و رفتار و ذات خويش زنده مى‏كند و به كار مى‏بندد و آن گاه در حق هم‏نوعان; و نيز از قول حكيم اول نقل مى‏كند كه

عدالت جزوى از فضيلت نيست‏بلكه تمام فضيلت است. و بر عكس، جور هم نه جزئى از رذيلت، كه تمام آن است. آن گاه به اين معنا مى‏پردازد

كه «عادل،

حاكم به سويت است كه رفع و ابطال فسادها را با رعايت مساوات كند» و

از اين منظر، خليفه ناموس الهى است.

سپس به اقسام عدالت در افعال مى‏پردازد و باز استناد به سخن «ارسطاطاليس‏» كرده، عدالت را از اين نظر سه نوع مى‏شمارد به ترتيب ذيل:
۱٫ – آن چه وظيفه مردم است در به جا آوردن حق خداى تعالى;
۲٫- آن چه وظيفه مردم است در رعايت‏حقوق يك‏ديگر;
۳٫- وظيفه مردم در اداى حقوق گذشتگان مانند ديون و اجراى وصاياى آن‏ها و امثال اين حقوق.

<<خواجه‏>> پس از شرح اين وظايف و گونه‏هاى عبادت خداوندگار و اسباب انقطاع از درگاه حق و اسباب شقاوت ابدى به موضوع عدالت‏باز مى‏گردد و از قول «افلاطون‏» به اين نكته ظريف مى‏پردازد كه:

توسط عدالت مانند توسط ديگر فضايل نيست; چه دو طرف عدالت جور است. (۴) و هيچ فضيلت ديگرى يافت نمى‏شود كه طرفين آن يك رذيلت‏باشد. جور هم طلب زيادت است و هم طلب نقصان. به عبارت ديگر، جائر آن چه را به سود خويش مى‏داند، براى خود زيادت و براى ديگران نقصان آن را مى‏طلبد; و بر عكس، آن‏چه را به زيان خود مى‏بيند، براى خود بهره‏اى كم‏تر و ديگران را سهمى افزون‏تر مى‏خواهد. مؤلف بعد از توجه به بعضى نكته‏هاى فرعى، دريچه نگاهش را روى اين اصل مهم مى‏گشايد كه عدالت‏با حريت اشتراك دارد و در آن باب به اختصار شرح مى‏دهد و از بحث‏خود به اين جا مى‏رسد كه: «پس هر حری عادل بود; اما هر عادلى حر نيست‏» . (۵)

سپس شبهه‏اى ديگر در باب عدالت را پاسخ مى‏گويد، بدين شرح:
تفضل امرى پسنديده محسوب است; در حالى كه داخل عدالت نيست و چون تفضل زيادت از عدالت است و هر چه از حد وسط دور باشد چه نقصان چه زيادت، مذموم است ; لذا به نظر مى‏رسد كه تفضل رذيلت است. «نصيرالدين‏» به اين شبهه چنين پاسخ مى‏دهد كه: تفضل احتياط در عدالت‏بود; و به عبارت ديگر، تفضل عدالت است و زيادت. متفضل، عادلى است كه در عدالت محتاط است و منظور او از تفضل آن است كه نفع كم‏ترى به خود و بيش‏ترى به ديگران اختصاص دهد; لذا اين معنا از مقوله رذيلت نيست. به همين دليل، تفضل از عدالت‏شريف‏تر است ; چون مبالغه در عدالت است و نه امرى خارج از آن‏» . (۶)

از حديث نبوى: «بالعدل قامت السماوات و الارض‏» بر مى‏آيد كه اصولا

نظام كلى عالم بر عدالت استوار است و نه تفضل.

چون تفضل امرى عام و فراگير نيست; برخلاف عدالت كه عدالت كلى، امرى بسته است و تفضل كلى، باز. تساوى، حدى معين دارد و تفضل نه. «خواجه نصير» در اين مقوله، نكته‏اى بس مهم را خاطرنشان مى‏سازد و مى‏گويد: آن چه گفتيم تفضل احتياط و مبالغت است در عدالت، قولى عام نيست; چون عادل فقط از نصيب و بهره خود مى‏تواند اين مبالغه در عدالت را به جاى آورد; ولى مثلا اگر كسى، عادل، ميان دو نفر حكم كند، چاره‏اى جز رعايت مساوات نيست.

اين معنا كه مؤلف بدان پرداخته، يادآور كلام مولاى متقيان است در پاسخ كسى كه پرسيده بود: جود بهتر است‏يا عدل؟ امام عليه السلام فرموده بود:

عدل كارها را در مجراى درست‏خود قرار مى‏دهد; ولى جود و بخشش آن‏ها را از مجرا خارج مى‏كند. در جايى كه حقوق مردمان در كار است، وظيفه انسان عادل اجراى مساوات و عدالت است نه پياده كردن تفضل.
آخرين نكته‏اى كه «خواجه نصيرالدين‏» در باب عدالت متذكر مى‏شود،
برترى محبت‏بر عدالت است و اين كه با وجود محبت‏به عدالت نيازى نيست.
اين، نكته‏اى است كه «خواجه‏» به سرعت از آن مى‏گذرد و تفصيل آن را به جاى ديگر موكول مى‏كند.
(۷)
۱-. بحث عدالت در جامع السعادات مهدى نراقى (متوفى: ۱۲۰۹)
مهدى نراقى ابتدا از منظر فلسفى به عدالت نگريسته و آن را مورد مداقه قرار داده است. آن گاه از افق دين بدان پرداخته است. وى نظر حكماى قديم را در باب نفس ناطقه نقل نموده كه آن داراى دو قوه ادراك و تحريك است و هر كدام دو بخش دارد، به قرار زير:
نفس ناطقه: – ادراك – تحريك
ادراك: – عقل نظرى – عقل عملى
تحريك: – غضب – شهوت

و دو تعريف را در باب عدالت نيز بيان مى‏كند:
۱٫- عدالت كمال عقل عملى است.
۲٫- عدالت كمال عقل عملى به تنهايى نيست; بلكه كمال همه قوا است. (۸)

وى در تفسير عدالت‏بنابه تعريف اول مى‏گويد:
عدالت عبارت است از انقياد و پيروى عقل عملى از عقل نظرى در همه كارها و تصرفات خود.
و بنا به نظر دوم عدالت را چنين تعريف مى‏كند:
هم‏صدايى همه قوا و اتفاق آن‏ها بر فرمان‏برى از عقل، به طورى كه كشمكش از ميان برود و فضيلت مخصوص هر يك حاصل شود و البته اتفاق و ائتلاف همه قوا كمال همه آن‏ها است نه كمال قوه عقل عملى به تنهايى. (۹)
اجمالا هر دو تعريف، اين معنا را نتيجه مى‏دهد كه عدالت و ملكات سه گانه ملازم و همراه يك‏ديگراند، جز آن كه بنابر طريق اول، عدالت علت و ملكات سه گانه معلول آن‏اند و بنابه تعريف دوم قضيه عكس خواهد بود; يعنى ملكات سه گانه علت عدالت‏اند; زيرا حصول عدالت منوط به وجود آن ملكات و تركيب آن‏ها است و آن ملكات اجزاى عدالت‏يا به منزله اجزاى آن خواهند بود. (۱۰)
اما مولا مهدى نراقى تعريف اول از عدالت را مى‏پذيرد; يعنى عدالت را كمال عقل عملى و انقياد و اطاعت عقل عملى از قوه عاقله مى‏داند; زيرا انقياد مذكور مستلزم يك صدايى و هم‏آهنگى قوا و تسلط و سياست عقل عملى بر دو قوه خشم و شهوت است‏يا سياست و تدبير آن دو و راه بردن و در اختيار داشتن آن‏ها تحت فرمان عقل نظرى است; و بنابراين تفسيرها، كه لازمه بيان اول است، لازم مى‏آيد كه

عدالت جامع همه فضايل باشد

و معناى آن در هر فضيلتى متحقق باشد; به گونه‏اى كه هر فضيلتى جزيى از عدالت محسوب شود. (۱۱)

لذا حقيقت عدالت صرفا انقياد عقل عملى از عقل نظرى است و فضايلى كه به واسطه عقل عملى از قواى ديگر صادر مى‏شود، از لوازم عدالت است نه عين عدالت; بنابراين، كسى كه عدالت را شامل همه فضايل مى‏داند، نظرش به اعتبار لوازم عدالت است.

نويسنده پس از بيان اين مطلب با دلايلى قاطع اثبات مى‏كند كه جميع فضايل تحت عنوان عدالت داخل و مندرج باشد; و البته از ذكر اين معنا غافل نمى‏ماند كه اگر عدالت را به طريق دوم تفسير كنيم، باز به گونه‏اى ديگر همين نتيجه آشكار را خواهيم گرفت. وى خاطرنشان مى‏كند كه عده‏اى از علماى اخلاق تنها بعضى از فضايل را از نوع عدالت‏شمرده‏اند و نه همگى آن‏ها را ; و آن‏گاه با دلايل عقلى اين نظر را مردود مى‏شمرد. سپس به اين معنا مى‏پردازد كه رذايل و فضايل، يا متعلق به يك قوه يا دو قوه يا هر سه قوه از قواى سه گانه يعنى – قوه عاقله، قوه غضبيه و قوه شهويه – هستند. (۱۲)

نويسنده در جايى ديگر از كتاب (۱۳) به نكته‏اى ظريف مى‏پردازد و آن اين است كه:

به كسى عادل مى‏گويند كه در وجودش ملكه راسخى پديد آيد كه همه كارهايش به آسانى با ميانه روى و اعتدال صادر شود و غايت و هدف ديگرى نداشته باشد، جز خود اين ملكه، كه فضيلت و كمال است; لذا كسى كه از كارهاى اشخاص عادل به تكلف و ريا تقليد مى‏كند، عادل نيست.

مؤلف گران‏قدر سپس در فصلى ديگر از كتاب به تفصيل اين معنا را ثابت مى‏كند كه چون عدالت جامع همه فضايل يا ملازم و همراه آن‏ها است، شريف‏ترين و برترين فضيلت‏ها است. و هم‏چنين به واسطه عدالت است كه امور از كثرت به وحدت و از افراط و تفريط به حد وسط نايل مى‏گردند.
(۱۴)

وى پس از آن، نگاهش را به اين مطلب معطوف مى‏دارد كه عدالت متعلق به سه امر مهم است:

۱٫ اخلاق و افعال;
۲٫ تقسيم اموال يا معاملات و داد و ستدها;
۳٫ احكام و سياست‏ها.

در پى اين تقسيم، خاطرنشان مى‏سازد كه برقرارى عدالت در هر امر مشروط به شناخت‏حد وسط آن است كه دست‏يافتن بدان در نهايت دشوارى است. از اين جا به بعد كلام مؤلف رنگ دينى به خود مى‏گيرد و تا حد زيادى از حوزه فلسفه خارج مى‏شود. وى بيان مى‏دارد كه شناخت‏حد وسط هر كدام از امور فوق الذكر تنها از راه شريعت الهى ميسر مى‏شود. آن گاه اين سخن علماى اخلاق را در اقسام عادل ذكر مى‏كند:

۱٫ عادل بزرگ‏تر كه همان شريعت الهى صادره از نزد خداى سبحان است;
۲٫ عادل متوسط كه همان حاكم عادل است;
۳٫ عادل بى‏زبان يعنى درهم و دينار.

سپس به ذكر انواع عدالت مى‏پردازد و آن را هم سه گونه مى‏داند:
۱٫ عدالت‏بين خدا و بندگان;
۲٫ عدالت‏بين مردم;
۳٫ عدالت‏بين زندگان و مردگان صاحب حق.

طبق معمول در باب هر كدام به طور مفصل توضيح مى‏دهد و به ويژه روايت مفصلى را در باب عدالت‏بين مردم ذكر مى‏كند و حقوق متقابل برادران دينى را برمى‏شمارد. در ضمن اين بحث هم سخنش حالت‏خطابى پيدا مى‏كند و به عنوان بيدار باش، مخاطب خود را نصيحت مى‏كند كه به دنبال كسب ملكه عدالت‏باشد كه جامع همه كمالات است. (۱۵)

مؤلف براى خواننده كتاب خود عدالت در عمل و علم را به تفصيل بيان مى‏دارد. سپس به اين معنا توجه مى‏دهد كه شريف‏ترين وجه عدالت، عدالت زمام دار است و در باب آن به‏طور مشروح داد سخن مى‏دهد. در پايان اين بحث هم ابراز مى‏دارد كه با وجود محبت، به عدالت نيازى نيست و اين بحث را به حديث قدسى معروف: «كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف‏» مزين مى‏كند و بحث مفصل عدالت را با اين جمله پرمعنا و عميق و دل‏نشين به پايان مى‏رساند كه:

محبت، حاكم و سلطان مطلق است و عدالت نايب و جانشين آن. (۱۶)

۳٫- بحث عدالت در معراج السعادة ملا احمد نراقى (متوفى: ۱۲۴۵)
اما ملا احمد نراقى در بحث عدالت‏خود در كتاب معراج السعادة سخنى تازه ندارد و آن‏چه را در آن كتاب آورده تكرار خلاصه مندرجات جامع السعادات است. وى مانند پدر، عدالت را عبارت مى‏داند از انقياد و اطاعت قوه عامله از قوه عاقله و عدالت را امرى جامع جميع صفات كماليه مى‏داند. (۱۷)
وى در ابتداى باب چهارم مقام اول، فصل اول به اين موضوع پرداخته و به بيانى ديگر تعريفى از عدالت آورده:
عدالت ملكه‏اى است‏برآمده از نفس انسان كه به سبب آن قادر مى‏شود بر تعديل جميع صفات و افعال و نگاه داشتن در وسط و زدودن مخالفت و نزاع فيما بين قواى مخالفه انسانيه، به نحوى كه اتحاد و مناسبت و يگانگى و الفت ميان همه حاصل شود. (۱۸)
سخن مؤلف در اين مقام رنگ حكمى دارد; اما آن چه را در اين‏جا ذكر كرده تقريبا همان مطالبى است كه در جامع السعادات آمده; با اين تفاوت كه سخن را به اشعار و سخنان عرفانى و احاديث قدسى آميخته است.

وى در وصف انسان عادل و گونه‏هاى آن سخن مى‏گويد و در فصل دوم اقسام عدالت را ذكر مى‏كند و در باب آن‏ها به شيوه اهل وعظ و خطابه توضيح مى‏دهد و ضمنا همان روايتى را كه بيان‏گر حقوق متقابل مؤمنان است، از كتاب پدرش نقل مى‏كند. در فصل سوم شرح مى‏دهد كه عدالت ميانه روى در جميع صفات ظاهره و باطنه است. و اين معنا را بيش‏تر از آن چه در جامع السعادات آمده، توضيح مى‏دهد. از جمله در رد فلسفه هم سخن مى‏گويد و آن را از فضايل يونانيان مى‏نامد. در فصل چهارم باز در فوايد عدالت و نقش آن در تعديل قواى انسان و اصلاح ديگران سخن مى‏راند و خاطر نشان مى‏سازد كه بالاترين اقسام عدالت و شايسته‏ترين آن‏ها عدالت پادشاه است كه هر عدالتى مشروط به آن است; و البته اين معنا را با ذكر اخبار و روايات مربوط به آن بيان مى‏كند. (۱۹)

ملا احمد نراقى در جاى ديگر كتاب خود در بيان «عدالت‏با مردمان‏» (۲۰) سخن مى‏راند و در آن‏جا نيز در فوايد دنيوى و اخروى عدالت و پادشاه عادل داد سخن مى‏دهد و به دنبال نقل دو حكايت، هشت فايده دنيوى براى عدالت پادشاه نقل مى‏كند. و در فصلى ديگر درباره آثار و لوازم عدالت مطالبى مى‏آورد و از دادرسى «سلطان محمود» و «ملكشاه سلجوقى‏» – كه قطعا عارى از حقيقت است – حكاياتى نقل مى‏كند.

از مقايسه جستارهاى مزبور به نتايج زير مى‏رسيم:
۱٫ سخن خواجه حكيمان به طور كلى رنگ حكمى دارد و تنها گاه گاهى به منظور استشهاد، به آيه يا حديثى تمثل مى‏جويد. مايه اصلى مؤلف در نگارش اخلاق ناصرى، آثار و عقايد حكيمان يونانى و از همه مهم‏تر «ارسطو» است. سخنان ملامهدى نراقى نسبت‏به ديدگاه‏هاى فرزندش جامع‏تر و با شيوه تحقيق سازگارتر است. وى ابتدا از ديدگاه فلسفى موضوع عدالت را بررسى كرده و آن گاه از نظر شرع و دين و با توجه به اخبار و روايات به بيان آن پرداخته است. به نظر مى‏رسد ملا مهدى به آثار فلسفى گذشتگان از جمله طهارة الاعراق «ابن مسكويه‏» و اخلاق ناصرى «خواجه‏» توجه تام داشته است. شيوه خطابى هم در اواخر مقاله

عدالت وى مشهود است; اما شدت آن در حد كلام ملا احمد نراقى نيست. نحوه استدلال و استنتاج او هم در باب عدالت‏به شيوه اخلاق ناصرى شبيه است. ناگفته نماند، بحث‏خواجه نصير در باب عدالت مانند ديگر مباحث وى در عين ايجاز، جامع است و حداقل تا زمان حيات مؤلف، به تمام نكات و اشكالات موجود اشاره شده است.

۲٫ ملا احمد نراقى در معراج السعادة مطلبى تازه نياورده است. وى به شيوه اهل منبر كه در سراسر كتاب مشهود است، خلاصه همان مطالب جامع السعادات را با كم رنگ كردن جنبه فلسفى آن ذكر نموده و بيش‏تر با همان حالت‏خطابى و آميختن كلام به آيه و حديث، مطلب را به پايان آورده است. وى نظريات پدرش را تاييد مى‏كند و در مقابل آراى پدر، نظرى تازه ابراز نمى‏كند. اين كه ملا احمد در كتاب خود همان مطالب مندرج در كتاب ملامهدى را آورده، به احتمال فراوان، بدان دليل بوده كه اصل كتاب جامع السعادات، عربى بوده و ملا احمد خواسته فارسى زبانانى كه زبان عربى را خوب نمى‏دانند، از فوايد كتاب منتفع گردند. حسن كلام ملا احمد نسبت‏به كلام پدرش در ذكر اشعار سعدى و حافظ و مولانا و سادگى بيان او است و همين امر موجب اقبال عمومى به كتاب مستطاب معراج السعادة است.

پى‏نوشت‏ها:
۱) خواجه نصير الدين طوسى، اخلاق ناصرى، تصحيح مجتبى مينوى، عليرضا حيدرى، انتشارات خوارزمى، ۱۳۶۰، ص‏۱۳۱٫
۲) همان، ص ۱۳۲٫
۳) همان، ص ۱۳۳٫
۴) همان، ص ۱۴۳٫
۵) همان، ص ۱۴۴٫
۶) همان، ص ۱۴۵ به بعد.
۷) همان، ص ۲۵۸ الى ۲۷۹٫ مقالت دوم، فصل دوم، در فضيلت محبت كه ارتباط اجتماعات بدان صورت بندد و اقسام آن) .
۸) ملا مهدى نراقى، جامع السعادات، ترجمه سيد جلال الدين مجتبوى، ج ۱، انتشارات حكمت، ۱۳۶۶، ص ۹۶٫
۹) همان، ص ۹۷- ۹۸٫
۱۰) همان، ص ۹۸٫
۱۱) همان، ص ۹۹٫
۱۲) همان، ص ۹۹٫
۱۳) همان، ص ۱۲۲٫
۱۴) همان، ص ۱۲۴ به بعد.
۱۵) همان، ص ۱۲۸- ۱۳۸٫
۱۶) همان، ص ۱۳۲- ۱۳۵٫
۱۷) ملا احمد نراقى، معراج السعادة، انتشارات رشيدى، ص ۴۷٫
۱۸) همان، ص ۴۸٫
۱۹) همان، ص ۵۰- ۵۶٫
۲۰) همان، ص ۳۷۰- ۳۸۳
منبع : http://www.adlroom.com/

علی یارتون . خداحافظ

معرفي به دوستان
نوشته شده در جمعه ۳۰ دي ۱۳۸۴ و ۱۴:۳۸ توسط سروش سروشیان فر

لينك مستقيم مطلب || نظر ها [ ۲ ]

مباني فكري، باورها و اعتقادات مردم و تأثير آن در گسترش و اجراي عدالت

آري حاكميت تفكر راه گشا و تفكري كه زمينه هاي انبساط خاطر عمومي را فراهم نموده و جامعه را به طرف مقصدي كه سعادت بشري سرانجامش است هدايت نمايد، خواست مردم است. زيرا تلاش و تحرك زاييده فكر غيرمفيد، جز به بازي گرفتن انسانها پيامدي نخواهد داشت.مي گويند نادان هيچگاه از گذشته خود عبرت نمي گيرد الحق كه اين كلام در اثبات ناداني شيطان بزرگ مصداق داردمي دانيم كه عدالت از دغدغه هاي مهم بشر بوده و واژه اي مقدس و از مفاهيم بسيار مقدس در چارچوبه انديشه اسلامي و حكومت علوي است. بي ترديد اجراي عدالت در جامعه، عدالت گستري در جامعه ايران و خلاصه عملياتي كردن اين ايده مهم و مقدس نيازمند همكاري و همراهي همه اقشار مردمي به ويژه دانشجويان است.

 

مي دانيم که اساس هر فرهنگي بر يك رشته باورها و اعتقادات است و اگر آن باورها و اعتقادات متزلزل شود امكان حيات براي آن وجود ندارد .بايد گفت که كلامي نو و فلسفه اي نو مي خواهد كه باورها و اعتقادات ديني و اخلاقي و اجتماعي ما را در برابر گزند آفات بي باوري و اعتقادي حفظ كند .چرا که حفظ اين اعتقادات و باورها ميتواند عاملي مؤثر برحفظ حقوق اجتماعي باشد.شايد ازخود بپرسيد چگونه ؟!سعي مي کنيم بيشتر توضيح بدهيم: ازآنجا که در يک جامعه اشكال مختلف زندگي در حقوِق بنيادين انسانها، نظامهاي ارزشي و اعتقادات را نيز در بردارد مسلماً اين باورها و اعتقادات هر چه بيشتر به سوي عدالت

خواهي و حق طلبي سير داشته باشد به همان اندازه عدالت اجتماعي نيز به سوي ترقي راه خواهد يافت. چرا که اگر مردم با اعتقادي راسخ و پاک در جامعه باهم برخورد داشته باشند اين اعتقاد پاک واين باورها و افکار مبثبت جامعه را بسوي جامعه اي آرام و مثبت سوق خواهد داد. ناگفته نماند که هميشه هستند كساني كه با كوچكترين تهديدي اراده آنان متزلزل گشته و دچار يأس و نوميدي مي شوند و دريچه هاي اميد را بر روي خود بسته مي بينند و غافلند از اينكه

انساني كه از بذل حرمت ذات در حق خود دريغ ورزد اگر ديگران هم مراعاتش نكنند امري متعارف و معمول است اما در نظر فرزندان خلف اين مرز و بوم دشمنان دين و خدا ذليل مي نمايند و با اتكا به ذات پروردگار از وجود مشكلات هراسي به دل راه نداده و مي دانند كه مي توانند بر همه مشكلات فائق آيند. (عقل گويد شش جهت حدست و بيرون راه نيست ….)

در اين برهه حساس تاريخي دشمنان دين و ملت به آغاز تغييرات اساسي در اداره مملكت در آينده پي برده اند و نيك مي دانند كه در صورت تحقق آرمان هاي دولت اسلامي- كه زدودن غبار فقر از چهره جامعه و تقويت همبستگي ملي گوشه اي از اين آرمان هاست- تلاش آنها در پاشيدن بذر نفاق در بين مردم ديگر اثري نخواهد داشت.

ولي ما جوانان ايران اعلام ميداريم که همچنان براي حفظ باورهاو آرمانهاي پاک واسلامي خويش سعي خواهيم کرد و همچنان در پناه خداوند منان و حمايت دولت اسلامي خويش در انتظار عدالت ايستاده ايم چو شمع.

نوشته شده در شنبه ۲۴ دي ۱۳۸۴ و ۱۴:۵۱ توسط سروش سروشیان فر

لينك مستقيم مطلب || نظر ها [ ۱۹ ]

اهداف عملياتي فراخوان پرسش مهر ۶

اهداف عملياتي فراخوان پرسش مهر ۶

۱- پرورش روحيه پرسش‌گري و توانايي نقد و تحليل پديده‌ها
۲- آشنايي با دستاوردهاي انقلاب اسلامي
۳- ايجاد تعامل بيش‌تر بين معلمان و دانش‌آموزان
۴- ايجاد نشاط، شادابي و تحرك بيش‌تر در مدارس
۵- كاهش فاصله بين حوزه‌هاي ستاد و اجرايي
۶- ترويج و تقويت امر تحقيق و پژوهش در آموزش و پرورش
۷- گسترش و تقويت فعاليت‌هاي گروهي
۸- شناسايي تنگناها، موانع و مشكلات جامعه و ارائه راه‌كارهاي مناسب
۹- كشف، رشد و پرورش استعدادهاي بالقوه مخاطبان
۱۰- ايجاد زمينه مناسب براي بازنگري و اصلاح فعاليت‌هاي جاري

نوشته شده در شنبه ۲۴ دي ۱۳۸۴ و ۱۴:۴۷ توسط سروش سروشیان فر

لينك مستقيم مطلب || نظر ها [ ۷ ]

مفهوم عدالت

مفهوم عدالت:
استاد شهيد مطهرى(رحمه الله) مى فرمايد: كلمه «عدل» در مجموع چهار معنا و يا چهار مورد استعمال دارد:
الف) موزون بودن; كه نقطه مقابل ظلم نيست بلكه بى تناسبى است.
ب) تساوى و نفى هر گونه تبعيض
ج) رعايت حقوق افراد و عطا كردن به هر ذى حق، حق خودش را

د) رعايت استحقاق ها در افاضه وجود و امتناع نكردن از افاضه و رحمت به آن چه امكان يا كمال وجود دارد.بنابراين، «عدل» معنا و مفهوم وسيعى دارد.
«عدل» همان قانونى است كه تمام نظام هستى بر محور آن مى گردد، آسمان و زمين و همه موجودات با عدالت بر پا هستند;
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: «بالعدل قامت السماوات و الارض; آسمان ها و زمين به واسطه «عدل» بر پا است.»
به تعبير ديگر، «عدل» به معناى واقعى كلمه آن است كه هر چيزى در جاى خود باشد، پس هر گونه انحراف، افراط، تفريط، تجاوز از حد، تجاوز به حقوق ديگران و… بر خلاف اصل عدل است.

خداوند متعال در آيات متعددى بر رعايت اين اصل تأكيد دارد:

«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاِْحْسَـنِ وَ إِيتَآىِ ذِى الْقُرْبَى وَ يَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ وَ الْبَغْىِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون ; (نحل، ۹۰) خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزديكان مى دهد و از فحشاء و منكر و ظلم و ستم نهى مى كند، خداوند به شما اندرز مى دهد شايد متذكر شويد.

نوشته شده در شنبه ۲۴ دي ۱۳۸۴ و ۱۴:۴۲ توسط سروش سروشیان فر

لينك مستقيم مطلب || نظر ها [ ۱۱ ]

عدالت چه رابطه اي با وحدت و همبستگي مردم دارد؟

*توجه: مطالبي را که دراينجا قيد مي نماييم صرفا نظريه ايست شخصي و مسلماً دراين بين تضاد ديدگاهي وجو دارد پس ازشما خواننده عزيز خواهشمنديم که پش از مطالعه نظر خودرا ارائه نماييد که انشا اله باهم به نتايجي مثبت برسيم.

عدالت چه رابطه اي با وحدت و همبستگي مردم دارد ؟

پاسخ به اين سوال بستگي به نوع ديدگاهي دارد که به اين سوال مي نگريم. و اما ديدگاه ما:

گفتيم که عدالت يعني قراردادن هرچيزي درجاي خودش درواقع عدالت همان ايجاد نظم و امنيت است. وايجاد عدالت ونظم تنها وقتي ميسر مي شود که در جامعه همبستگي و همدلي باشد.اما همانطور که واضح است به دلايل مختلف در يک حکومت و دريک دولت نظم حق ورودبه سياست را دارد يکي از دلايل ورود عدالت به سياست را ميتوان به وجود آوردن امنيت وآرامش خاطر ملت و درکل در عدالت اجتماعي يافت. اگر از منظري مردمسالار بخواهيم پاسخي براي اين سوال بيابيم بلاشک پاسخ اين است که عدالت درسياست و حکومت ابزاري براي ايجاد امنيت و نظم در يک جامعه جغرافيايي و نحوه تعامل آن جامعه با جوامع

ديگر در جهت حفظ منافع ملي جامعه اصلي و بديهي است که در اين ديدگاه همه افراد ساکن در جامعه مادر داراي حقوقي يکسان هستند که هيچ ارتباطي به مذهب و دينداري آنها ندارد. در اين ديدگاه اگر يک باز نگري به عالم سياست بکنيم مي بنيم که عدالت نه فقط در ايران بلکه در تمام دنيا يک سري کارهايي هستن که باعث حفظ حکومت يا بهتر بگوييم حفظ همبستگي ملي مي شود که درسايه ي اينکارها خونريزي، دروغ، حق کشي ،فقر و خيلي کارهاي ديگر را ميتوان درجامعه به حد قابل کنترلي رساند. بايد توجه داشت که:

 

ايجادعدالت دريک اجتماع فقط به امور شخصي محدود نمي شود و تنها براي اداره زندگي فردي نيست، بلکه براي تنظيم و اداره کل جامعه است

ما شاهد اين بوده وهستيم که در کشور ما درطول تاريخ بارها اتفاق افتاده است که مردم عامه به صحنه آمده اند وآن شده که شاهديم. بارها ملت انقلاب کرده اند و هنوز هم اين حرکت ادامه دارد .در واقع ميتوان اينچنين برداشت کرد که ؛مردم با همبستگي ووحدت کلمه خواستاردولت عادل و منظم بوده وهستند.

اما نکته ي مهم اينجاست که چرا ملت ما درآن روزها برعليه نظام قيام کردند؟

 

اگر کمي دقت کنيم مي بينيم که ملت براي عدالت قيام کردند. آري ملت ما شاهد بي عدالتيهايي بودند که نتيجه اي داشت به وسعت فقر و زشتي ظلم.

ملت ما آنروز برعليه بي عدالتي و بي نظمي بپاخواستند. ميدانستند تا عدالت نباشد حق کشي ادامه خواهد داشت. ناامني و بي نظمي مردم را وا داشت تا با وحدت و همبستگي براي گرفتن حق خود و نيل به عدالت و نظم تلاش کنند و نتيجه هم گرفتند.

ملت حقش را در پي عدالت مي بيند . پس مطمئناً براي بدست آوردن عدالت که درپي آن رسيدن به حق تک تک افراد ملت است بايد باهم متحد باشند. پس مي بينيم که عدالت و وحدت دو مقوله ي همراستا هستندکه نميتوان آنها راازهم جداساخت. در کشورما ملت عدالت را به وجود آورده اند وخوشبختانه عدالت هم درسايه ي دين خدا و معنويت توانسته است به موفقيت روزافزون ملت اسلامي کمک کند. والبته اميد آن را داريم که بااتکال به خداوند منان اين عدالت تا ظهور عادل واقعي همچنان زنده بماند.انشا اله .

معرفي به دوستان

نوشته شده در جمعه ۲۳ دي ۱۳۸۴ و ۲۱:۱۳ توسط سروش سروشیان فر

لينك مستقيم مطلب || نظر ها [ ۷ ]

خانواده و نقش و تأثير آن در برقراري عدالت

با عرض سلام خدمت دوستان ارجمند . این دفعه …

جامعه ايران در شرايط كنوني جامعه‌اي متكثر و برخوردار از خواست‌ها و مطالبات گسترده‌اي است كه ناشي از تكثر فرهنگي و اجتماعي اين جامعه بزرگ و با سابقه است. جامعه ايران عليرغم آن كه اقوام متعدد را در خود پذيرا گشته است اما از اتحاد و انسجام آنان ملتي بزرگ را شكل بخشيده است؛

در مورد نقش خانواده در جامعه مي توان گفت: «اگر محيط خانواده، فضايي لبريز از امنيت، عشق و صداقت باشد، آينده فرزندان حتماً روشن خواهد بود. چرا كه فقط در چنين فضايي كه به دور از اختلاف نظرهاي دائمي است و روح سازگاري و تعادل حاكم است، افراد مي توانند در كمال آرامش روحي و رواني راه هاي رشد و ترقي را بيابند. ومسلماً اگر در تک تک خانواده هاي جامعه (بعنوان يه زير مجموعه از يک مجموعه ي بزرگ)يک اينچنين روالي باشد مي توان انتظار يک جامعه ي آرام و متعادل و دورازاختلاف را داشت .(اجتماعي متعادل)اما اگر در فضاي خانوادگي به طور دائم جنگ و جدل بين اعضا رخ دهد، اگر زن و شوهر همواره يكديگر را به جدايي تهديد كنند و اگر خطر كشمكش حتي در لحظه هاي آرامش بين اعضا وجود داشته باشد، همه توان فكري و جسمي اعضاي خانواده صرف اين

درگيري ها مي شود». اين مسأله، يعني به كارگيري توان اعضاي خانواده در راه باطل جنگ و گريزهاي داخلي اولين و عيني ترين لطمه خانواده هاي بي ثبات و آشفته به اعضاي آن است. واين همان اولين عامل براي رشد بي ثباتي و ناعدالتي در جامعه است.

همه قوانين و مقررات و برنامه ريزي هابايددرجهت آسان كردن تشكيل خانواده، پاسداري و قداست آن و استواري روابط خانوادگي برپايه حقوق و اخلاق اسلامي باشد. (اصل دهم قانون اساسي)

 

اين اصل از قانون اساسي خود بصراحت ميتواند ميزان اهميت خانواده در برقراري نظم يک جامعه رابيان کند . اگر کمي بيانديشيم ميتوانيم دريابيم که خانواده دراين زمينه چه نقش بزرگي دارد وچقدر مهم است که يک اصل اساسي از قانون اساسي کشورما به اهميت تشکيل آن و استواري آن پرداخته است.

اكرم اميني، كارشناس ارشد روانشناسي، آسيب هاي روحي و رواني ناشي از فضاي به هم ريخته خانوادگي بر اعضاي خانواده را بااهميت بيشتر و داراي بازتاب اجتماعي مي داند و مي افزايد: «متأسفانه اين آسيب ها، گاهي تا سال ها از نظر پنهان مي مانند در حالي كه روح و روان فرد را همواره آزار مي دهند. معمولا افرادي كه در زندگي فردي يا اجتماعي ناهنجاري هاي رفتاري دارند اغلب در خردسالي و كودكي در معرض چنين آسيب هايي بوده اند. در واقع محيط زندگي فرد در سنين خردسالي، كودكي، نوجواني و جواني رابطه

مستقيمي با چگونه ادامه حيات فرد دارد. با پذيرش اين اصل مهم در مي يابيم كه نقش خانواده در تربيت و پرورش افراد تا چه اندازه بااهميت است.»

مسلماً در يک جامعه به همان اندازه که تربيت و پرورش افراد به خانواده بستگي دارد ميتوان گفت که گستردگي نظم جامعه نيز متأثر از پرورش خانواده است. واين سه (جامعه و نظم و خانواده) سه عنصر مرتبط باهم مي باشند که عدم يکي ازآنها مطمئناً باعث ايجاداختلال در دو عنصر ديگر ميشود.

درطول زندگي هر فرد خانواده دير يا زود چنين بر داشت مي کند که گرچه هر روز گامي به‌پيش برداشته مي شود، اما زندگي با خوبيها و بديهايش همواره ادامه دارد و از تداوم آن گريزي نيست؛ چرا که «زندگي سراسر حل مسئله است». واين موضوع شايد جهشي باشد براي مثبت انديشي افراد جامعه.