مقدمه

اندیشه سیاسی نیریزي، یک اندیشه سیاسی ـ عرفانی است و داراي مختصات جامعه ایران در اواخر سلسله صفویه اسـت. مقایسـه ابتـدا و انتهـاي سلسـله صـفویه، روشـن میسازد که تصوف در دورة صفویان؛ اگرچه بسیاري از باورهـاي عوامانـه را در سـطح جامعه گسترش داد، اما در کارزار جنگ،صوفیانِ نخستین، بهتر از صوفیان اواخر دوران صفوي ازتمامیت ارضی ایران دفاع میکردنـد. هنگـامی کـه در دورة »شـاه اسـماعیل« صفوي، صوفیان قزلباش با فریاد »یاشیخ یاشیخ« به صفوف دشمن زده و هیچ واهمـهاي به خود راه نمیدادند، ایران ثبات بیشتري داشت تا دوران »شاهسلطانحسین« صفوي که همزمان با یورش افاغنه،تقریباً اثري ازصـوفیانِآغـازینِ دوره صـفوي نبـود. سـرایندة

»مکافاتنامه« در شرح سقوط اصفهان به دست افاغنه در سـال ۱۱۳۵ قمـري، تصـاویر دردناکی را به تصویر کشیده است. خلوصصوفیانِ آغازین، جـاي خـود را بـه امرایـی داده بود که با تصور اینکه مبادا پیروزي براي لشگر فلان امیر ثبت شود، پشت یکـدیگر را خالی میکردند.۱

همین امر، نشان میدهد در برهههایی از تاریخ ایران که نبرد، رنگ اعتقـادي داشـته است، بیش از دورانی موفق بودهایم کـه سـپاهیان از منظـر اعتقـادي بـه نبـرد خـویش نمینگریستهاند. اگر دیدگاه »کروسینسکی«، مبتنی بر وجوه اعتقادي هجوم افاغنـسـنّیه بهایرانِ شیعی را در نظر بگیریم (کروسینسکی، ۱۳۶۳، ص(۵۸، متوجه خواهیم شد کـه چرا استیلاي افغانها بر یکی از قدرتمندترین حکومتهاي ایرانزمین، سهلتر از زمـانی شده بود که این حکومت با اعتقادي راسخ روي کار آمده بود.

همزمان با ضعف حکومت صفوي در آخرین سالهاي حکومـت ایـن خانـدان، برخـی رسالات در نقد یا حمایت از پادشاهی صفوي نگاشته شد. یکی از ایـن رسـالات، بـه قلـم

»محمدیوسف ناجی« (در سال ۱۱۲۷قمري) با عنوان »رساله در پادشاهی صفوي۲« میباشد.

این رساله بر اسلوب رسالات فقهی نگاشته نشده و بیشتر سعی دارد با چیـنش روایـات در کنار یکدیگر، مشروعیت سلطنت صـفوي را توجیـه کنـد. رسـاله، حـاوي ادعاهـاي

مهدویتگرایانه است و سعی دارد پادشاهی صفوي را به قیـام قـائم(عـج) پیونـد دهـد

(ناجی، ۱۳۸۷، ص.(۱۱۶

با این وجود، رساله محمدیوسف ناجی را نمیتوان اثـري در روحکلّـی حـاکم بـر اندیشه سیاسی ـ عرفانی در نظر آورد. رسـالات اندیشـه سیاسـی ـ عرفـانی، مبتنـی بـر رعایت حال خلق در مقابل سلطانند؛ در صورتی که ایـن رسـاله، بیشـتر در پـی توجیـه سلطنتپادشاهیِ در حال زوال صفویه است و در این مورد بهنظـر مـیرسـد از غالـب روایات در جهت حراست از کیان و دودمان صفوي، مصادرة به مطلوب کرده است.

از دیگر رسالات شرایط بحران، »آداب سلطنت و وزارت« نام دارد. این اثـر، تـألیف

»هدایهاالله همدانی« به تاریخ ۱۱۳۶ قمري؛ یعنی همزمان بـا سـقوط شـاه سـلطانحسـین صفوي است که نسخهاي از آن نیز هم اکنون در دانشگاه تهران، نگهداري مـیشـود. ایـن رساله با شرح اینکه »جن و انس آفریده نشدند، الا براي عبادت« (همدانی، نسخه خطی

۳۸۳۷/۳ دانشگاه، ص(۳۰، نتیجه میگیرد که سیاست نیز نباید مسیري خلاف این جهت بیابد. در این راه، مشورت با عقلا اهمیت فوقالعادهاي دارد؛ زیرا »اصل و عمده در کـل امور، مشورت است با اصحاب عقل و ارباب تجارب« (همان، ص(۳۶، اما حـاکمی کـه از راه مشورت، دور افتاده و راه ظلم را در پیش گیـرد از مسـیر اصـلی، خـارج شـده و رسول۹ فرماید: »اول کسی کـه در دوزخ مکـان گیـرد، پادشـاه ظـالمبـود« (همـان، ص.(۳۳ این رساله از قلم صریحی برخوردار است و پادشـاه را بـدون هـیچ ستایشـی، نصیحت میکند که »در هستی خود فکرت کند و داند کـه از قطـرة آب کنـده، موجـود شده است و حقیقتهستیِ خود را بشناسد و بداند که فانی اسـت و بـاز از وجـود بـه عدم خواهد شد.« شاه باید بداند که »آدمی را به بازیچـه و بـازي نیافریـدهانـد)«همـان، ص.(۲۶ پس پادشاه باید بداند که »خلایق که ودیعه خالقاند در عهدة او آمده« و باید از آنها پاسداري کند.

از سوي دیگر،رسالات اندیشهسیاسیِ مقارن با سقوط سلسله صـفویان، مـیتوانـد روشن سازد که چرا در اوایـل حکومـت صـفوي کـه شـرایط مناسـبی وجـود داشـته، اندیشمندان کمتري را مییابیم که به تأمل نظري در باب سیاست پرداخته باشـند. آنچـه

خسروپناه عبدالحسین و مهربانی فدایی مهدي / نیریزي الدینقطب سیاسی اندیشه در سیاسی بحران از رفت برون راه و عرفان

۱۰۷ ش

۶۵پیاپی /مسو شمارة / دهمهف سال

۱۰۸ ش

از اندیشه سیاسی در دوران ثبات، برجاي مانده است، حکایت از آن دارد که اندیشههاي سیاسی عصر صفوي در شرایط ثباتغالباً، متوجه کلیات سیاست بوده و طبیعـی اسـت که در شرایط بحران به امور جزئی و عینیتر بپردازند.

مهمترین اندیشمندي که به سقوط صفویه در شرایط بحـران صـفویان توجـه کـرده است، سیدقطبالدین محمد نیریزي از عرفاي ذهبی این عصر مـیباشـد کـه در »طـب الممالک و فصل الخطاب«، تأملاتی در این موضوع داشته است و در خـلال آنهـا نـوع خاصی از اندیشه سیاسی ـ عرفانی را ارائه کرده است. در واقع سقوط صفویان بـهمثابـه یک حکومت شیعی که مبتنی بر اعتقادات عمیق مردم و اصحاب معرفت بود، پرسشهاي بسیاري را در اذهان ایجاد کرده بود و این خود بستري براي نـوعی از اندیشـسیاسـیِه شرایط بحران شد. در این میان، اندیشههاي سیاسی قطبالدین نیریزي یکی از مهمترین وجوه چنین جریانی است.

نیریزي و سیاست

سیدقطبالدین محمد نیریزي شیرازي از علمـاي بنـام قـرن دوازدهـم هجـري و از اقطاب سلسله ذهبیه است که نزد »مولی محمدعلی سکاکی شیرازي« و »شیخ علـینقـی اصطهباناتی« شاگردي کرده است. نخستین اسـتاد کـه در حملـه افغـان در سـال ۱۱۳۵

قمري به شهادت رسید،احتمالاً در شکلگیري اندیشههـاي سیاسـی وي، مـؤثر بـوده و دومین استاد؛ یعنی اصطهباناتی نیز از عرفاي بزرگ عصر قطبِو ذهبیه پیش از نیریـزي بوده که خود او در »طب الممالک و فصل الخطاب« استاد رافریداً» فی دراویش عصره«

(نیریزي، ۱۳۷۱، ص(۱۰ نامیده است.

نیریزي در ابتداي رساله فصل الخطاب یا »حکمت العلویه« مـیگویـد کـه »پـاي در دایرة طریقت ذهبیه کرده« و به »معرفت رضویه« رسیده اسـت (نیریـزي، نسـخه خطـی

۳۶۴/۳ دانشگاه، ص.(۱ ذهبیه از سلاسل تصوف شیعی است که به شریعت، ملتزم بوده و از سوي علما نیز معتبر شناخته میشده است. بهعنوان مثال، »ابوالقاسـم راز شـیرازي«

-۱۲۹۹)احتمالاً ۱۲۰۲ق) از اقطاب ذهبیه،۳ چنـان اعتبـار و تبحـري در علـوم دینـی و

عرفانی داشته است که دو تن از بزرگترین مراجع شیعه آن زمان؛ یعنـی »شـیخ مرتضـی انصاري« و »میرزا محمدحسین شیرازي«، معروف به میـرزاي شـیرازي(۱۲۳۰-۱۳۱۲ق)

مجذوب وي بودند و از وي، تلقین ذکر و فکر مـیگرفتنـد(خـاوري، ۱۳۶۲، ص.(۳۷۹

یک بار هم شیخ مرتضی انصاري، نوشتهاي براي ابوالقاسم راز شیرازي نوشته بـود و از این قطب ذهبیه، دستورالعمل طریقت، طلب نموده بود (همان، ص.(۳۸۰
ازدواج نیریزي با دختر اصطهباناتی، یادآور ازدواج »شیخ صـفیالـدین اردبیلـی« بـا دختر »شیخ زاهد گیلانی« است که هر دو پس از استاد به قطبیـت رسـیدند. البتـه یکـی مربوط به آغاز دوران صفویه و دیگري مربوط به روزهايپایانیِ سـلطنت ایـن خانـدان است. با این وجودنامِ، هر دو شخصیت به نوعی با سیاست، پیوند میخورد.

نیریزي به جهت آنکه از شأن بالایی در میان عرفا برخوردار بوده است به »قطبالـدین« ملقب میشود. این لقب، حکایت از گسترش عرفان معرفتی و شریعتمحـور در ایـران دارد. او از حکما و عرفاي بزرگ اواخر عصر صفوي است، حتی در دورة »نـادري« نیـز ارادت به وي همچنان باقی بود. »کریمخان زند« نیـز از آغـاز رويکارآمـدن، »در زمـره ارادتکیشان سیدقطبالدین محمد بود)«همان، ص.(۳۳۸

کتاب »فصل الخطاب۴« نیریزي به لحاظ مشـی کلـی حکمـت الهـی، داراي اهمیـت است؛ زیرا شامل نقدهایی بر فلسفههاي انتزاعی و بهخصوص نقد بر منطـق اسـت و از طریق آن میتوان به اندیشههاي او دست پیدا کرد. اندیشههاي سیاسی نیریـزي، جـداي از »فصل الخطاب و طب الممالک«، در رساله دیگري با عنوان »رساله سیاسی در تحلیل علل سقوط صفویه« به چاپ رسیده است.

یکی از مواردي کهاحتمالاً باعث ورود نیریزي به اندیشه سیاسی شده است، علاقـه شدید وي به »نهج البلاغه« است؛ یعنی یکی از عزیمتگـاههـاي محـل رجـوع اندیشـه سیاسی ـ عرفانی است. در واقع، نیریزي در طبقهبندي منابع و مختصات تأمـل عرفـانی در باب سیاست، در زمرة افرادي است که بر مبنـاي عهدنامـه مالـک اشـتر بـه تـأملات سیاسی پرداختهاند، اما با توجه به اینکه اندیشههاي سیدقطبالدین، شامل وجـوه دیگـر اندیشه سیاسی ـ عرفانی همچون اندیشه سیاسی حکماي الهی اسـت، بایـد او را جـامع

خسروپناه عبدالحسین و مهربانی فدایی مهدي / نیریزي الدینقطب سیاسی اندیشه در سیاسی بحران از رفت برون راه و عرفان

۱۰۹ ش

۶۵پیاپی /مسو شمارة / دهمهف سال

۱۱۰ ش

بین معقول و مشهود در نظر آورد. این دوبعد اندیشه سیاسی نیریزي در تأمـل در بـاب علل سقوط صفویان، نمود عینی مییابد.

از نکات جالب توجهی که در اندیشه سیاسی نیریـزي وجـود دارد، تحلیـل وي بـر مبناي اراده واختیارِ اجتماع و دوريگزیدن از تحلیلهاي جبرباورانه است. بدیهی است که این تحلیل در صورتی میتواند از سوي یک اندیشمند، ارائه شود که در نظام فکـري خود داراي یک انسانشناسیِ مبتنی بر اختیار فردي باشد. نیریزيقطعاً ایـن بـاور را بـر مبنايِ اندیشه عرفانی خود ارائه میدهـد؛ یعنـی اندیشـهاي کـه در آن انسـان درکـانونِ شناخت حقیقت قرار میگیرد. در اندیشه نیریزي، بر خلاف برخی ازصـوفیانِ قشـري، این انسانهاي یک اجتماع هستند که سرنوشت خود را رقم میزنند و جبر، چیـزي جـز اعمال انسان نیست. به همین جهت، »تمامی نصوصی را کـه بـه آنهـا اسـتناد مـیکنـد، نصوصی است که دلیل تغییرات اجتماعی را برخاسته از متن خواست جامعـه و انسـانها میداند« (نیریزي، ۱۳۷۱، ص.(۱۹ او در رساله سیاسی، نشان میدهد که »به هـیچ روي، تسلیم اوضاع نشده و آنها را قابل برگشت میداند« (همان).

با وجود این، وي از تفکرات دینی، فاصـله نگرفتـه و تحلیـل ويصـرفاً مبتنـی بـر اوضاع اجتماعی نیست. اندیشه سیاسی نیریزي بر این مبنا اسـتوار اسـت کـه در مقابـل بیماریهاي بیرونی اجتماع، درمانی بر مبناي آراي عرفـانی ارائـه دهـد و بـدینگونـه در کسوت یک طبیب روحانی، ایفاي نقش کند. همانگونه که در فصل نخست کتاب خود، با عنوان »الاسباب و العلامات« آورده، معتقد است: »شکستن پیمان بـا خـدا و رسـول«،

سبب »تسلط دشمن« شده است (همان، ص(۲۲ و بر مبناي حدیثی از امـام صـادق۷

که »اگر عالمی را دوستدار دنیا دیدید او را در دینش متهم کنیـد)«کلینـی، بـیتـا، ج۱،

ص(۴۶ میآورد: »ما به قومی نزدیک شدیم که پیش از این اهل رفاه بودند. ما به کمـک آنان از دنیا بهره بردیم و در دسته مسرفین قرار گرفتیم« (نیریزي، نسـخه خطـی ۳۶۴/۳
دانشگاه، ص.(۲۳ این تحلیل وي بر مبنایی عرفانی استوار است؛ زیرا در بخشی از همان رساله آورده است: »هر کسی نسبت به آنچه دوست دارد، تعلق خاطري دارد« (همـان، ص.(۷۴ بدیهی است با دیدگاهی که در عرفان اسلامی در باب نفی تعلقـات تقیوـدات

وجود دارد، تحلیل نیریزي این است کهتقیدات بیشتر، باعثدوريِ بیشـتر از »حـق« و

در نتیجه، دوري بیشتر از »حقایق« جامعه شده است و ایـن مهـمتـرین دلیـل ضـعف و اضمحلال خاندان شیعی خواهد بود.