علل تخریب و فرسودگی سازه های بتونی
علل مختلفي كه باعث فرسودگي و تخريب سازه هاي بتني مي شوند – علائم هشدار دهنده كه كار مرمت را الزامي مي دارند.
۱- علل فرسودگي و تخريب سازه هاي بتني
(CAUSES OF DETERIORATIONS)
علل مختلفي كه باعث فرسودگي و تخريب سازه هاي بتني مي شود همراه با علائم هشدار دهنده ديگري كه كار تعميرات را الزامي مي دارند، در نخستين بخش از كتاب مورد بررسي و تحليل قرار مي گيرند:
۱-۱- نفوذ نمكها

(INGRESS OF SALTS)
نمكهاي ته نشين شده كه حاصل تبخير و يا جريان آبهاي داراي املاح مي باشند و همچنين نمكهايي كه توسط باد در خلل و فرج و تركها جمع مي شوند، هنگام كريستاليزه شدن مي توانند فشار مخربي به سازه ها وارد كنند كه اين عمل علاوه بر تسريع و تشديد زنگ زدگي و خوردگي آرماتورها به واسطه وجود نمكهاست. تر وخشك شدن متناوب نيز مي تواند تمركز نمكها را شدت بخشد زيرا آب داراي املاح، پس از تبخير، املاح خود را به جا مي گذارد.
۱-۲- اشتباهات طراحي

(SPECIFICATION ERRORS)
به كارگيري استانداردهاي نامناسب و مشخصات فني غلط در رابطه با انتخاب مواد، روشهاي اجرايي و عملكرد خود سازه، مي تواند به خرابي بتن منجر شود. به عنوان مثال استفاده از استانداردهاي اروپايي و آمريكايي جهت اجراي پروژه هايي در مناطق خليج فارس، جايي كه آب و هوا و مواد و مصالح ساختماني و مهارت افراد متفاوت با همه اين عوامل در شمال اروپا و آمريكاست، باعث مي شود تا دوام و پايايي سازه هاي بتني در مناطق ياد شده كاهش يافته و در بهره برداري از سازه نيز با مسائل بسيار جدي مواجه گرديم.
۱-۳- اشتباهات اجرايي
(CON STRUCTION ERRORS)

كم كاريها، اشتباهات و نقصهايي كه به هنگام اجراي پروژه ها رخ مي دهد، ممكن است باعث گردد تا آسيبهايي چون پديدهء لانه زنبوري، حفره هاي آب انداختگي، جداشدگي، تركهاي جمع شدگي، فضاهاي خالي اضافي يا بتن آلوده شده، به وجود آيد كه همگي آنها به مشكلات جدي مي انجامند.
اين گونه نقصها و اشكالات را مي توان زاييدهء كارآئي، درجهء فشردگي، سيستم عمل آوري، آب مخلوط آلوده، سنگدانه هاي آلوده و استفاده غلط از افزودنيها به صورت فردي و يا گروهي دانست.
۱-۴- حملات كلريدي

(CHLORIDE ATTACK)
وجود كلريد آزاد در بتن مي تواند به لايهء حفاظتي غير فعالي كه در اطراف آرماتورها قرار دارد، آسيب وارد نموده و آن را از بين ببرد.
خوردگي كلريدي آرماتورهايي كه درون بتن قرار دارند، يك عمل الكتروشيميايي است كه بنا به خاصيتش، جهت انجام اين فرآيند، غلظت مورد نياز يون كلريد، نواحي آندي و كاتدي، وجود الكتروليت و رسيدن اكسيژن به مناطق كاتدي در سل (CELL)خوردگي را فراهم مي كند.

گفته مي شود كه خوردگي كلريدي وقتي حاصل مي شود كه مقدار كلريد موجود در بتن بيش از ۶/۰ كيلوگرم در هر متر مكعب بتن باشد. ولي اين مقدار به كيفيت بتن نيز بستگي دارد.
خوردگي آبله رويي حاصل از كلريد مي تواند موضعي و عميق باشد كه اين عمل در صورت وجود يك سطح بسيار كوچك آندي و يك سطح بسيار وسيع كاتدي به وقوع مي پيوندد كه خوردگي آن نيز با شدت بسيار صورت مي گيرد. از جمله مشخصات (FEATURES ) خوردگي كلريدي، مي توان موارد زير را نام برد:
(الف) هنگامي كه كلريد در مراحل مياني تركيبات (عمل و عكس العمل) شيميايي مورد استفاده قرار گرفته ولي در انتها كلريد مصرف نشده باشد.
(ب) هنگامي كه تشكيل همزمان اسيد هيدروكلريك، درجه PH مناطق خورده شده را پايين بياورد. وجود كلريدها هم مي تواند به علت استفاده از افزودنيهاي كلريد باشد و هم مي تواند ناشي از نفوذيابي كلريد از هواي اطراف باشد.

فرض بر اين است كه مقدار نفوذ يونهاي كلريدي تابعيت از قانون نفوذ FICK دارد. ولي علاوه بر انتشار (DIFFUSION) به نفوذ (PENETRATION) كلريد احتمال دارد به خاطر مكش موئينه (CAPILLARY SUCTION) نيز انجام پذيرد.
۱-۵- حملات سولفاتي
(SULPHATE ATTACK)
محلول نمكهاي سولفاتي از قبيل سولفاتهاي سديم و منيزيم به دو طريق مي توانند بتن را مورد حمله و تخريب قرار دهند. در طريق اول يون سولفات ممكن است آلومينات سيمان را مورد حمله قرار داده و ضمن تركيب، نمكهاي دوتايي از قبيل:THAUMASITE و ETTRINGITEتوليد نمايد كه در آب محلول مي باشند. وجود اين گونه نمكها در حضور هيدروكسيد كلسيم، طبيعت كلوئيدي(COLLOIDAL) داشته كه مي تواند منبسط شده و با ازدياد حجم، تخريب بتن را باعث گردد. طريق دومي كه محلولهاي سولفاتي قادر به آسيب رساني به بتن هستند عبارتست از: تبديل هيدروكسيد كلسيم به نمكهاي محلول در آب مانند گچ (GYPSUM) و ميرابليت MIRABILITE كه باعث تجزيه و نرم شدن سطوح بتن مي شود و عمل LEACHING يا خلل و فرج دار شدن بتن به واسطه يك مايع حلال، به وقوع مي پيوند.
۱-۶- حريق
(FIRE)

سه عامل اصلي وجود دارد كه مي توانند مقاومت بتن را در مقابل حرارت بالا تعيين كنند. اين عوامل عبارتند از:
(الف) توانايي بتن در مقابله با گرما و همچنين عمل آب بندي، بدون اينكه ترك، ريختگي و نزول مقاومت حاصل گردد.
(ب) رسانايي بتن (CONDUCTIVITY)

(ج) ظرفيت گرمايي بتن(HEAT CAPACITY)
بايد توجه داشت دو مكانيزم كاملاً متضاد انبساط (EXPANSION) و جمع شدگي مسؤول خرابي بتن در مقابل حرارت مي باشند. در حالي كه سيمان خالص به محض قرار گرفتن در مجاورت حرارتهاي بالا، انبساط حجم پيدا مي كند، بتن در همين شرايط يعني در معرض حرارتهاي (دماي) بالا، تمايل به جمع شدگي و انقباض نشان مي دهد. چون حرارت باعث از دست دادن آب بتن مي گردد، نهايتاً اينكه مقدار انقباض در نتيجه عمل خشك شدن از مقدار انبساط فراتر رفته و باعث مي شود جمع شدگي حاصل شود و به دنبال آن ترك خوردگي و ريختگي بتن به وجود مي آيد .به علاوه در درجه حرارت ۴۰۰ درجه سانتي گراد، هيدروكسيد كلسيم آزاد بتن كه در سيمان پر تلند هيدراته شده موجود است، آب خود را از دست داده و تشكيل اكسيد كلسيم مي دهد. سپس خنك شدن مجدد و در معرض رطوبت قرار گرفتن باعث مي شود، تا از نو عمل هيدراته شدن حاصل شود كه اين عمل به علت انبساط حجمي موجب بروز تنشهاي مخرب مي گردد. هچنين انبساط و انقباض نا هماهنگ و متمايز (DIFFERENTIAL EXPANSION AND CONTRACTION)مواد تشكيل دهنده بتن مسلح مانند آرماتور، شن، ماسه و … مي توانند در ازدياد تنشهاي تخريبي نقش مؤثري داشته باشند.
۱-۷- عمل يخ زدگي
(FROST ACTION)
براي بتنهاي خيس، عمل يخ زدگي يك عامل تخريب مي باشد، چون آب به هنگام يخ زدن ازدياد حجم پيدا كرده و باعث توليد تنشهاي مخرب دروني شده و لذا بتن ترك مي خورد. تركها و درزهائيي كه نتيجه يخ زدگي و ذوب متناوب مي باشند، باعث مي گردند سطح بتن به صورت پولكي درآمده و بر اثر فرسايش، خرابي عمق بيشتري يابد بنابراين عمل يخ ز دگي بتن و ميزان تخريب حاصله، بستگي به درجه تخلخل و نفوذپذيري بتن دارد كه اين موضوع علاوه بر تأثير تركها و درزهاست.
۱-۸- نمكهاي ذوب يخ
(DE-ICING SALTS)

اگر براي ذوب نمودن يخ بتن، از نمكهاي ذوب يخ استفاده شود، علاوه بر خرابيهاي حاصله از يخ زدگي، ممكن است همين نمكها نيز باعث خرابي سطحي بتن گردند. چون باور آن است كه خرابيهاي حاصل از نمكهاي ذوب يخ، در نتيجه يك عمل فيزيكي به وقوع مي پيوندد، غلظت نمكها، موجود بودن آبي كه قابليت يخ زدگي داشته باشد و در كل فشارهاي هيدروليكي و غشايي (OSMOTIC) نقش بسيار مهمي در دامنه و وسعت خرابيها ايفا مي كنند.
۱-۹- عكس العمل قليايي سنگدانه ها
(ALKALI-AGGREGATE REACTION)

در اين قسمت مي توان از واكنشهاي “قليايي- سيليكا” و “قليايي- كربناتها” نام برد.
عكس العمل قليايي – سيليكا(ALKALI-SILICA) عبارتست از: ژلي كه از عكس العمل بين هيدروكسيد پتاسيم و سيليكاي واكنش پذير موجود در سنگدانه حاصل مي شود. بر اثر جذب آب، اين ژل انبساط پيدا كرده و با ايجاد تنشهايي منجر به تشكيل تركهاي دروني در بتن مي شود. واكنش قليايي –كربنات، بين قلياهاي موجود در سيمان و گروه مشخصي از سنگهاي آهكي (DOLOMITIC) كه در شرايط مرطوب قرار مي گيرند، به وقوع مي پيوندد. در اينجا نيز انبساط حاصله باعث مي شود تا تركهايي ايجاد شود يا در مقاطع باريك خميدگيهايي به وجود آيد.
۱-۱۰- كربناسيون

(CARBONATION)
گاه لايه حفاظتي كه در مجاورت آرماتور داخل بتن موجود است، در صورت كاهش PH بتن اطراف، به كلي آسيب ديده و از بين مي رود. بنابراين نفوذ دي اكسيد كربن از هوا، عكس العملي را با بتن آلكالين ايجاد مي نمايد كه حاصل آن كربنات خواهد بود و در نتيجه درجه PH بتن كاهش مي يابد. همچنان كه اين عمل از سطح بتن شروع شده و به داخل بتن پيشروي مي نمايد؛ آرماتور بتن تحت تأثير اين عمل دچار خوردگي مي گردد. علاوه بر خوردگي، دي اكسيد كربن و بعضي اسيدهاي موجود در آب دريا مي توانند هيدروكسيد كلسيم را در خود حل كرده و باعث فرسايش سطح بتن گردند.
۱-۱۱- علل ديگر
(OTHER CAUSES)

علل بسيار ديگري نيز باعث آسيب ديدگي و خرابي بتن مي شوند كه در سالهاي اخير شناسايي شده اند. بعضي از اين عوامل داراي مشخصات خاصي بوده و كاربرد بسيار موضعي دارند. مانند تأثير مخرب چربيها بر كف بتن كشتارگاهها، مواد اوليه در كارخانه ها و كارگاههاي توليدي، آسيب حاصله از عوارض مخرب فاضلابها و مورد استفاده قرار دادن سازه هايي كه براي منظورها و مقاصد ديگري ساخته شده باشند، نه آنچه كه مورد بهره برداري است. مانند تبديل ساختمان معمولي به سردخانه، محل شستشو، انباري، آشپزخانه، كتابخانه و غيره. با اين همه اكثر آنها را مي توان در گروههاي ذيل طبقه بندي نمود:
(الف) ضربات و بارههاي وارده (ناگهاني و غيره) در صورتي كه موقع طراحي سازه براي اين گونه بارگذاريها پيش بينيهاي لازم صورت نگرفته باشد.
(ب) اثرات جوي و محيطي

(پ) اثرات نامطلوب مواد شيميايي مخرب
تحليل سازه اى ساختمان هاى آسيب ديده زلزله بم
زلزله يكى ازمخرب ترين نيروهاى طبيعت است که در قرن گذشته جان ميليون ها نغر از مرد م جهان را گرفته و خرابیهاى زیادى به بار آورده است . در ساليان گذشته اين پديده ويرانگر در کشور ما نيز خسارت جانى و مالى و همحنين تاثيرات منفى اجتماعى و اقتصادى بسيارى را به جا گذاشته است . بنابراين در اين مقاله سعى شده است با مشخص نمودن جزييات کامل عوامل تخريب سازه هاى اسكلت فلزى ، بتن آرمه و همچنين بنايى به همراه تصاوير مربوط به آن ها کاهش تلفات زلزله در مناطق زلزله خيز کشور را به دنبال داشته باشد.

با نگاهى به نتايج به دست آمده از تحليل سازه اى ساختمان هاى آسيب ديده ى زلزله بم به راحتى مى توان دريافت كه ضعف هاى اجرايى و عدم نظارت دقيق بر مهندسين ناظر عامل اصلى اين صدمات جبران ناپذير شده است .
بنابراين در اين مقاله سعى بر آن است تا نمونه هايى از اين ضعف ها به همراه تصاوير مربوط به آن ها نشان داده شود تا نگرش هايى جدى بر اين قوانين موجود در اين امر مهم و حياتى انجام شود.
۱) ساختمانهای اسکلت فلزی :
به طور كلى عواملى كه باعث تخريب سازه هاى فولادى بم گرديده است را مى توان در عوامل زير خلاصه كرد:
۱-۱) كف ستون ها :
الف) ابعاد نامناسب كف ستون ها ، سخت كننده ها و جوشكارى آن ها
ب) سطح مقطع كم ميل مهارها به خصوص در كف ستون هايى كه بادبندها به آنها منتهى مى شود

ج) استقرار نامناسب ستون بركف ستون
۱-۲) تيرها ، ستون ها و اتصال تير به ستون
الف) اتصالات نامناسب تير به ستون و كيفيت بد جوشكارى آن ها
ب) در اتصالات مفصلى ابعاد نامناسب اجزاى اتصال ، سخت كننده ها و جوشها
ج) در اتصالات گيردار عدم اجراى سخت كننده هاى جان ستون و تامين طول و بعد جوش كافى براى ورق هاى فوقاني و تحتاني
د) اتصالات نامناسب تيرهايى كه داخل سقف صلب قرار نمى گيرند ولى نيروى محورى زيادى براى انتقال بار به سيستم هاى مهاربندى متحمل مى گردند
ه) انتخاب نامناسب ابعاد و فاصله بست ها در ستون ها و كيفيت بد جوشكارى آن ها
و) تقويت هاى برشى و خمشى نامناسب در تيرهاى لانه زنبورى
۱-۳) بادبندها :
الف) انتخاب مهاربندى هاى لاغر به طوريكه توان كافى براى تحمل سهم نيروى فشارى خود را نداشته باشند
ب) جهت قرارگيرى نامناسب مهاربندها
ج) عدم وجود ورق هاى بست در مهاربندى هاى زوج و يا فاصله زياد بست ها با همديگر
د) نقص در وصله اعضاي مهاربندى به طوري كه توليد خمش در ستون ها بنمايد

ه) انتخاب موقعيت نامناسب براى استقرار بادبندها
و) انتخاب ابعاد نامناسب براى ورق اتصال چه در گوشه و چه در اتصال ميانى
ز) ابعاد ناكافى ورق اتصال به جهت انتقال تنش به ساير اجزاى سازه
ح) ابعاد ورق اتصال به جهت انتقال تنش از بادبند به ورق و تامين طول جوش كافى در محل اتصال مهاربند به ورق
ت) ابعاد ورق اتصال به جهت انتقال تنش ورق به تير يا ستون
م) محل نامناسب اتصال ورق اتصال با تير و ستون به طوريكه باعث پارگى ستون شده است
۱-۴) انتخاب سيستم نامناسب باربر قايم جهت پوشش سقف ها .

۱-۵) انتخاب سقف هاى با صلبيت ناكافى براى قاب هاى بادبندى شده .
۱-۶) انتخاب قاب بندى نامناسب براى باربرى جانبى .
۱-۷) انتخاب سيستم نامناسب مهاربندى به طوريكه از پايدارى كافى برخوردار نباشد .
۱-۸) منظور نكردن عملكرد سه بعدى سازه در سازه هاى نامنظم در ارتفاع و در پلان .

۱-۹) عدم تحليل عملكرد سقف هايى با بازشدگى زياد .
۱-۱۰) استفاده از پركننده هاى ميانقابى با مقاومت ناكافى و اجراى نامناسب آن ها بطوريكه درگيرى كافى به قاب ها نداشته و ايجاد ضربه هايى در سازه بنما يد .
۱-۱۱) عدم بكارگيرى درز انقطاع .
۱-۱۲) استفاده مشترك از ستون هاى همجوار .
۱-۱۳) اجراى نامناسب ديوارهاى نما و ديوارهاى پيراموني .

عکسهای تشریحی از عوامل تخریب در زلزله بم: