علل كم توجّهي يا بي توجّهي برخي از جوانان به نماز

راستي چرا در ميان نوجوانان و جوانان برخي آنچنان كه بايد، به نماز اهميت نميدهند و يا اينكه چرا بعضي از آنان ارتباط چنداني با نماز ندارند و يا عدهاي از نوجوانان و جوانان در حاليكه از خانواده مذهبي و مسلمان هستند نماز نميخوانند؟ اين سئوالي است كه ما بدنبال علل و عوامل و پاسخ صحيح آن بوده نخست سعي داريم كه عوامل آن را شناسايي نموده سپس راه حلها را ارائه دهيم.

موضوع مزبور بعنوان يك سئوال و موضوع تحقيق در ميان عده كثيري از دانش آموزان دبيرستاني، دانش پژوهان مراكز پيش دانشگاهي و دانشجويان مطرح گرديد تا بدون هيچ حدس و گماني از طرف نگارنده علل را از بيان خودشان جويا شويم كه در اين صورت قضيه از ظن و گمان خارج و به واقعيت عيني نزديكتر گردد. آنان

در اين نظر سنجي علل و عواملي را برشمردهاند كه بسيار جالب توجه است. لازم به ذكر است كه برخي از اين علل از درصد بالايي برخوردار بوده كه اكثريت آن را بيان داشتهاند و بعضي ديگر در حدّ متوسط و ضعيف مطرح شدهاند. ما به ترتيب اهميت، آن عوامل و علل را بر ميشماريم سپس نحوه از بين بردن آنها و يا راه حلها را با استمداد از آيات و روايات با بضاعت اندك علمي ارائه خواهيم داد.

 


محيط خانواده و بي توجهي والدين
بيتوجه بودن يا كم توجهي پدر و مادر يا مربي خانواده نسبت به فرزندان در محيط خانه و سطحي نگري آنان در ابتداي نوجواني فرزندان و يا احياناً بيمبالاتي اعضاي خانواده نسبت به مسائل ديني خصوصاً فريضه نماز تأثير بسزائي در تربيت فرزندان بجاي ميگذارد. بعنوان مثال فرزند اگر در خانهاي رشد نمايد كه در آن خانه كسي به نماز اهميت ندهد و يا در قبال مسائل ديني خود را مسئول ندانند و يا خود اهل نماز باشند ولي فرزند خانواده را تحريض و تشويق به نماز ننمايند قطعاً فرزند آن خانواده اهل نماز و عبادت نخواهد شد البته شايد در آينده بر اثر عوامل ديگر به نماز روي آورد كه اين احتمال ضعيفي است.

نوجواني نوشته بود كه چگونه از من انتظار نماز خواندن برود در حاليكه در خانه ما هيچ يك اهل نماز نيستند و ديگري بيان كرد كه توقع نماز خواندن از كسي كه هيچ يك از اعضاي خانوادهاش اهل نماز نباشند. توقع بيجايي است.
اينگونه از خانوادهها كه فرزندانشان تمايل و گرايش چنداني به مسائل عبادي از خود نشان نميدهند بر دو قسمند: يك گروه خانوادههايي هستند كه والدين و مربيان آنان به نماز اهميت نميدهند و طبعاً فرزندانشان از آنان تقليد ميكنند. اين دسته از خانوادهها اگر چه محدودند ولي وجودشان قابل انكار نيست. فردي نقل ميكرد ما چند نفر براي مهماني به منزل كسي رفتيم بيشتر يا همه دوستان وضو ساختيم كه نماز بخوانيم سراغ مهر نماز از صاحب خانه گرفتيم در جواب به ما گفت يك مُهر در خانه داريم كه گاهي من با آن نماز ميخوانم و گاهي خانمم.

دسته ديگر خانوادههايي ميباشند كه خود ديندار و اهل عبادتند و ليكن نسبت به فرزندان خود در اين امر هيچ وقعي نمينهند. نماز خود را ميخوانند و روزهشان را ميگيرند امّا از اينكه فرزندان به مسائل ديني پاي بند باشند يا نه براي آنها يكسان است. هرگز از فرزندان بعنوان پدر و مادر نميخواهند كه نمازش را بخواند و يا روزهاش را بگيرد. هيچ مسئوليتي را در قبال آنان احساس نميكنند. گويا او همه چيز را ميفهمد و بايد با همان فهم خود عمل كند و يا همه اعمال او را حتي بعد از سن تكليف با بچه بودن توجيه ميكنند.

بسيار روشن و مسلّم است كه چنين فرزندي بزودي به عبادت تن در نخواهد داد. كانون خانواده مهمترين عامل دراين زمينه محسوب ميشود چون كانوني كه جوان در آن رشد يافته كانون بيتفاوتي بوده است و هرگز كسي از طريق محبت و تشويق و يا از راه قهر و تهديد او را به امور عبادي و ادار نكرده و يا از او نخواسته است. چه بسا اين جوان نسبت به ساير امور زندگي فردي سر به زير و تسليم پذير و با شخصيتي از ديدگاه خانواده باشد و ليكن اهل نماز و ديانت نيست. اين بدان جهت است كه والدين در آن امور تأكيد داشته امّا در امور ديني اصراري به خرج ندادهاند. و اگر در بُعد ديني توجه داشتند قطعاً خللي در او مشاهده نميكردند.

عدم آگاهي و بينش كافي از فريضه نماز
عالم نبودن به محتواي نماز، درك پايين و بسيار اندك نسبت به تأثير آن، عدم توجه به جايگاه نماز در اسلام، نداشتن انگيزه و هدف در اقامه و برپايي آن، آشنا نبودن به اسرار و فلسفه نماز و درخواست امور مادي از خدا و عدم دست يابي به آن يكي از عواملي است كه جوانان را از اين فريضه الهي دور نگه داشته است. در گفتهها و نوشتههاي بسياري از آنان اين نكته جلب توجه ميكرد كه ما نميدانيم براي چه بايد نماز خواند. اگر نماز نخوانيم چه ميشود. با ترك نماز چه چيزي را

از دست خواهيم داد و ظاهراً مشاهده ميشود آنان كه نماز را برپا ميدارند با كساني كه تارك نمازند فرقي نميكنند. اگر نماز بايد در زندگي افراد مؤثر واقع شود پس چرا اين اثر ملموس نيست و چرا اين مرزبندي را عملاً ما نميبينيم؟ مگر خدا به دو ركعت نماز ما محتاج است؟ جوان بايد قلبش پاك باشد، انسان بايد با

دوستان و همسايگان و نزديكان و همنوعان خود رفتار شايستهاي داشته باشد. خدا اينها را از ما خواسته است. نه اينكه نماز بخوانيم و در عين حال صدها عمل ناشايست را مرتكب شويم. اصل اين است كه ما انسان خوبي باشيم حال چه قائم به نماز باشيم يا تارك آن. پس ملاك انسان خوب بودن، نماز خواندن نيست بلكه دل و قلبي پاك داشتن است.

همه اين گفتهها حاكي از آن است كه شناخت لازم و آگاهي كافي از فضائل نماز و جايگاه آن در اسلام براي كثيري از نوجوانان و جوانان حاصل نشده است.
سستي و تنبلي
بعد از دو عامل مذكور، علت ديگري كه در ترك يا بيتوجهي به نماز بيان شده است عنصر و عامل تنبلي است. غالباً نوجوانان و جوانان به آساني تن به فعاليت نميدهند مگر در اموري كه بيشتر جنبه احساسي و هيجاني داشته و يا در اموري كه با انگيزه و شناخت قبلي همراه باشد. براي فردي كه چند سال است به سن تكليف رسيده قدري مشكل است در هواي سرد زمستان آستين خود را بالا زند و با آب سرد وضو بگيرد و يا كفش و پوتين را از پايش در آورد و مسح نماي

د به همين خاطر گاهي از نماز خواندن طفره ميرود و يا براي او دشوار است كه از خواب نوشين صبح گاهي بزند و نمازش را بخواند و… . هر چند كه برخي از نوجوانان و جوانان اين عامل را در موضوع مورد بحث مهم شمردهاند و ليكن به نظر ميرسد كه اين علت نميتواند بعنوان يك عامل مستقل و بلكه يك علت به حساب آيد چون بعداً خواهيم گفت كه تنبلي خود معلول علل ديگري ميباشد.

 

مجالست و همنشيني با دوستان ناباب
بديهي است كه نقش بسيار مهم دوستان در شكل دهي شخصيت انساني خصوصاً در سنين نوجواني و جواني را نبايد ناديده انگاشت. دوستان شايسته و خوب در سوق دادن انسان به سوي سعادت و كمال مؤثرند و دوستان ناشايست در انحراف آدمي به سمت ناهنجاريهاي اخلاقي. چه بسا جواناني كه در مسائل ديني علاقمند و به دينداري خود راغبند و ليكن در محيطهاي مختلف از قبيل محلهاي كه در آن زندگي ميكنند يا محيط كار و تحصيل كه در آن ساعاتي از عمر را سپري ميسازند با افرادي آشنايي شوند كه به تدريج او را در دام بيديني و لا ابالي گري گرفتار ميكنند.

فساد اخلاقي
برخي از جوانان در علت دوري از نماز و تعاليم ديني و مذهبي، مفاسد اخلاقي را بسيار مؤثر ميدانند. البته اين عامل در خانوادهها و محيطهاي مختلف داراي شدت و ضعف ميباشد و در بروز و ظهور آن ميتوان عللي را بر شمرد كه هر كدام از آن عوامل به تنهايي ميتواند در ايجاد آن و انحراف شخص كافي باشد.
عواملي چون خواندن و مطالعه نوشته هاي تحريك آميز در مكتوبات و مقالات خصوصاً اگر با نثر روان يا بصورت نظم بوده باشد، تصاوير و عكسهاي مبتذل در بيرون از خانواده و نيز بد حجابي يا بيحجابي برخي از اعضاي فاميلي در مراسم جشن و سرور و عدم رعايت موازين شرعي و سنّتهاي غلط حاكم بر برخي از

خانوادهها در درون خانواده ميتوانند در بروز مفاسد اخلاقي اشخاص خصوصاً جوانان تأثير زيادي داشته باشند. كم نيستند جواناني كه با ايجاد و مهيا بودن چنين زمينههايي غسل بر آنها واجب گرديده و آن اراده و تصميم راسخ را ندارند كه در داخل وقت خود را تطهير نموده و نماز را بپا دارند و يا اگر در خارج وقت خود را پاك كردهاند قضاي نماز را بجا آورند چنانچه برخي صراحتاً گفتهاند كه نگاه به اين تصاوير و صحنهها، مقدمه و زمينه خود ارضايي و مفاسد ديگر اخلاقي است.

مزاحم دانستن نماز براي كارهاي شخصي
برخي چون در وقت نماز مشغول كارها و اعمال شخصي خود هستند فرصت اينكه نماز را در اوّل وقت آن اقامه كنند ندارند و وقتي كه فرصتهاي اوّليه براي اقامه و برپايي نماز از دست برود تدريجاً بعد از استراحت چون دوباره مشغول فعاليت ميشوند اقامه نماز را مانعي براي انجام كارهاي خود ميدانند. البته خواهيم گفت كه اين عامل به بهانه شبيهتر است تا يك علت براي ترك يا بيتوجهي به نماز.
تكبر و غرور

عامل ديگري كه در ترك نماز و ساير فرايض عبادي ميتواند مؤثر باشد غرور جواني و تكبر و بزرگ منشي برخي از افراد است. صفت غرور از پستترين اوصاف انساني است كه شايد بتوان گفت منشأ تمام گناهان و معاصي ميگردد. هرگاه اين خصلت در كسي پا بگيرد و استقرار يابد فرد را به مهلكههاي بزرگي ميكشاند با متصف شدن به اين صفت فرد چنين ميپندارد كه اگر در مقابل خداي خود سجده كند كوچك ميگردد بنابر اين براي اينكه بزرگي و غرورش محفوظ بماند در مقابل هيچ كس نبايد سر تعظيم فرود آورد ولو در مقابل خداوند متعال. فلذا اين خيالبافي شاعرانه و تصورات جاهلانه او را از همه او امر متعبدانه دور ساخته و مانعش ميشود كه او در مسير سعادت خويش گام بردارد. اين همان وصفي است كه وقتي در ابليس ظاهر و آشكار شد در مقابل دستور صريح خداوند سرباز زد و حاضر نشد امر الهي را در سجده بر آدم امتثال نمايد.

تسويف (واگذاري امور به آينده)
برخي از جوانان با توجه به اينكه چند سالي است كه وارد سن تكليف شده و در مقابل تعاليم و دستورات دين مكلف ميباشند و بر آنها واجب است كه به احكام ديني گردن نهند ولي با اين توجيهات كه ما هنوز جوانيم و تازه اوايل عمر ماست و بهانههايي از اين قبيل اعمال ديني را ترك ميكنند. جوان در بسياري از مواقع نماز نخواندن خود را اين چنين توجيه ميكند كه من بعداً ميخوانم و يا قضاي آن را بجا ميآورم. عمر طولاني در پيش است پس ميتوان اعمالي كه امروز از من ترك ميشود در سنين پيري و زمان بيكاري انجام داد و يا توبه كرد. بنابر اين عملي كه در آينده قابل جبران باشد و از طرفي مغفرت و بخشش الهي آن را شامل گردد جاي نگراني نيست.

ضعف اعتقادي
عامل ديگري كه در روحيه جوانان ميتواند تأثير زيادي را بگذارد باورهاي ديني و تقويت روحيات مذهبي است كه بخش عمده اين مسئوليت بر عهده مبلغان ديني ميباشد. امروزه بخش عظيمي از جوانان كه بهترين و مهمترين، قشر جامعه محسوب ميشوند از ضعف اعتقادي رنج ميبرند. در كتب درسي خواندهاند كه خدا و قيامتي هست و مسائل ديني تا حدودي به آنان گفته شده و ليكن به باور و يقين نرسيده است.

اصول اعتقادي را بصورت مستدل و متقن فرا نگرفته بلكه اصول را چون فروع مقلدانه باور دارد. تعاليم دين را با انگيزه و اعتقاد انجام نميدهد و بيش از آنكه با درايت و بينش همراه باشد با احساس و عاطفه با امور ديني برخورددارد. اين ضعف درعقيده و عدم استواري آن برپايه منطق موجب ميگردد كه جوان به مسائل

ديني آن اهميت خاص را قائل نباشد و يا پاي بندي كامل به تعاليم ديني را نداشته باشد. به همين جهت بسيار ديده ميشود كه بعضي از افراد، نماز خواندشان موسمي و فصلي است. مثلاً در فصل خاصي مثل ماه مبارك رمضان يا ايام ماه محرم و صفر، نمازشان را ميخوانند و بقيه ماههاي سال را با نماز وداع ميگويند. و يا بعضي فقط به چند تا از نمازهاي واجب عمل ميكنند و نماز صبح را مثلاًنميخوانند. اين نيست مگر از ضعف اعتقادي فرد. و تا اين ضعف جبران نگردد، مشكل فوق قابل حل نخواهد بود.

رفتار نامناسب مبلغان ديني
ابتدا اين نكته را متذكر شوم كه منظور از عنوان مزبور، انكار يا زير سئوال بردن مبلغان متعهد و متدّين خصوصاً روحانيون وارستهاي كه حيات خويش را صرف تبليغ دين نمودهاند نيست بلكه توجه دادن به اين نكته است كه بايد برخورد با جوانان بسيار با ظرافت و دقّت انجام گيرد. چون چه بسا جواناني كه مقيد به موازين ديني باشند ولي با يك عكس العمل فردي كه لباس دين بر تن كرده است از دين بيزار گردند. تحقيقات و نظر سنجيها گوياي اين حقيقت است كه برخي از

جوانان به خاطر دوستي و صميميت و ارتباط نزديكي كه با طلاّب و روحانيون خصوصاً طلبه جوان پيدا كرده كه بايد از آن بعنوان يك پديده ميمون و مبارك نگريست رفتاري را مشاهده ميكنند و يا سخناني را ميشنوند كه موجب سستي و وهن آنها از دين ميگردد. بعنوان مثال اگر جواني مشاهده نمايد كه يك روحاني در محفلي نشسته و مشغول صحبت و احياناً غيبت ديگران است و توجهي به نماز در اول وقتش ندارد و يا در رفتار با كسي تندي ميكند اين اعمال، تأثير منفياش را

بر روحيه ديگران باقي ميگذارد. گاهي گفته ميشود كه اگر واقعاً نماز در اول وقت آن همه فضيلت دارد پس چرا يك روحاني بعنوان مبلغ دين به آن توجه ندارد. اين هم عاملي است كه برخي از جوانان بيان ميدارند. علاوه بر موارد دهگانهاي كه بيان شد عاملي چون مشكلات مادي، كاستي در تبليغات، نداشتن مشوّق، مشكل ازدواج، وجود آلودگي اخلاقي برخي از محيطهاي محلي، عدم جاذبه كافي مساجد و مكانهاي عبادي و عدم رعايت مسائل بهداشتي در مساجد و

نمازخانهها از ديگر عواملي هستند كه در ترك و رويگرداني يا كم توجهي نوجوانان و جوانان به مسائل عبادي خصوصاً نماز تأثير به سزايي دارند كه بايد در رفع و حلّ آن كوشا بود. نمودار زير تحقيق انجام شده را نشان ميدهد.
۱۰ ـ رفتار نامناسب مبلغان ديني ۹ ـ ضعف اعتقادي ۸ ـ تسويف (واگذار كردن كار به آينده) ۷ ـ غرور و تكبّر ۶ ـ تزاحم نماز با كارهاي شخصي ۵ ـ فساد اخلاقي ۴ ـ مجالست با دوستان ناباب ۳ ـ سستي و تنبلي ۲ ـ عدم آگاهي و بينش كافي از فريضه نماز ۱ ـ محيط خانواده و بيتوجهي والدين
راه حلها

بعد از بيان علل و عوامل به پاسخ و راه حل هر يك از موارد مذكور ميپردازيم تا شايد بتوانيم با ارائه آن گام مثبتي براي اين قشر عزيز كه اكثريت جمعيت جامعه اسلامي و ديني ما را تشكيل ميدهند برداشته و اندكي از مشكلات ديني و مذهبي آنها را رفع كرده باشيم.
۱ ـ نقش خانواده در تربيت فرزندان:

كانون خانواده اولين و بهترين مدرسهاي است كه نسلهاي جوامع بشري از آنجا رشد مييابند بنابر اين اگر والدين يا مربيان خانواده افراد مدير و با مسئوليتي باشند قطعاً كانون خانواده محيط سالمي براي تعالي و رشد افراد آن خانواده خواهد بود و بالعكس اگر مربي خانواده انسان غير مسئول و بيقيد و شرطي باشد

قطعاً افرادي كه از آن خانه وارد اجتماع ميشوند انسانهاي مفيدي براي اجتماع نخواهند بود و به همين خاطر دين مسئوليت سنگين و خطيري را برعهده خانواده گذاشته و ادب و تربيت فرزند را بعنوان بهترين عمل صالح وارثي ماندگار ياد كرده است. در نصوص وروايات كه از ائمّه معصومين(عليهم السلام) و رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم)به ما رسيده بخش عمدهاي از آن را احاديث اخلاقي و تربيتي تشكيل ميدهد كه در اينجا به مناسبت موضوع به چند حديث اشاره ميشود.

علي(عليه السلام) در نامهاي خطاب به فرزند بزرگوارش امام حسن مجتبي(عليه السلام)ميفرمايند:
فَبادَرْتُكَ بالادبِ قَبْلَ اَنْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ وَيَشْتَغِلَ لبُّكَ.
«فرزند عزيز در راه ادب آموزي تو از فرصت استفاده كردم و قبل از آنكه دل كودكانهات سخت شود و عقلت به انديشههاي ديگري مشغول گردد به تربيت تو مبادرت نمودم و وظيفه پدري خود را انجام دادم».

و نيز از امام صادق(عليه السلام) در روايتي چنين آمده است كه فرمودند: انَّ خيرَ ما ورّث الآباءُ لابنائهم الأدبُ لا المال.
«بهترين ارثي كه پدران براي فرزندان خود باقي ميگذارند ادب و تربيت صحيح است نه ثروت و مال».
همه اهتمام امامان معصوم(عليهم السلام) بر اين امر مبتني است كه پدر و مادر را در خانواده افراد با مسئوليت بار آورند تا حدي كه بيمبالاتي و كم توجهي والدين را نسبت به امور فرزندان و اعضاي خانواده از گناهان و معاصي كبيره بشمار آورده اند.

امام سجاد(عليه السلام) ميفرمايند: «وامّا حقّ ولدك فان تعلم انّه منك ومضاف إليك في عاجل الدّنيا بخيره وتسرّه وانّك مسئولٌ عمّا ولّيته به من حسن الأدب والدلالة علي ربّه عزّ وجلّ والمعونة له علي طاعته فاعمل في امره عمل من يعلم انّه مثابٌ علي الاحسان إليه معاقبٌ علي الاسائة إليه».
«وامّا حقّ فرزندت به تو اين است كه بداني او از تو بوجود آمده و در نيك و بد زندگي وابسته به تو است و همانا تو در سرپرستي وي، مسئول ادب و تربيت صحيح او هستي و تو مسئولي كه او را به سوي خداوند بزرگ راهنمايي نمايي و در اطاعت از پروردگارش ياريش نمايي بايد رفتار تو در تربيت فرزندت توأم با احساس مسئوليت باشد، رفتار كسي كه بداند در حُسن تربيت فرزندداري اجر و ثواب و در سوء رفتارش مستحق كيفر و عقاب است».

اين مسأله تا آنجا نزد ائمّه(عليهم السلام) اهميت پيدا ميكند كه در حالات عرفاني ادعيه از خداوند استمداد و ياري ميخواستند چنانچه امام سجاد(عليه السلام) در مقابل پروردگارش اين چنين دعا ميكنند كه:

واعنّي علي تربيتهم وتاديبهم وبرّهم. «بارخدايا مرا در تربيت و ادب و نيكوكاري فرزندانم ياري و مدد فرما».
در ادبيات فارسي كه سرشار از فرهنگ غني ديني است و شايد بتوان گفت كه غناي ادب فارسي و نفوذ كلام اديبان ما از مايه و مواد روائي است نثر و نظمهاي فراواني در اين باره وارد شده است. اُدباي مسلمان كه توجه خاص و ويژهاي در مسائل فرهنگي داشته و براي ارتقاء فرهنگي جامعه از هيچ كوششي دريغ نداشتند اين نكته را هميشه متذكر ميشدند. سعدي كه حكايات او در بوستان جهات تربيتي خوبي را دربردارد در اين باب چنين سروده است:
چو خواهي كه نامت بماند بجاي***پسر را خردمندي آموز و راي

كه گر عقل و طبعش نباشد بسي***بميري و از تو نماند كسي
بسا روزگار را كه سختي برد***پسر چون پدر نازكش پرورد
خردمند و پرهيزگارش برآر***گرش دوست داري بنازش مدار

شبيه همين شعر سعدي را شعراي عرب در ادبيات خود دارند. احمد شوقي از شاعران معروف و مشهور مصري است او ميگويد: «يتيم كسي نيست كه والدينش او را از غم زندگي رها كرده و او را ذليل و خوار گذاشته

باشند بلكه يتيم كسي است كه براي او مادري باشد كه بيقيد و بند باشد و يا پدري كه مشغول مسائل دنيايي»(۱).
اين است نقش تربيتي خانواده كه تأثير ويژهاي دارد و ليكن از اين نكته نبايد غافل بود كه برخي از جوانان با تحصيل علم به حدّي از تأمل و دور انديشي ميرسند كه به واسطه مشورت با مشاوران و مربيان متدّين و دلسوز و يا دوستان آگاه و متعهد، رفتار و آداب خانوادگي خويش را اصلاح نموده و به سمت كمال و سعادت انساني خويش گامهاي بلندي را برميدارند و در حقيقت خود را از يتيمي به بلوغ ميرسانند و اين گروه از جوانان جزء كساني هستند كه پدر و مادر مورد عاق آنان واقع ميشوند.

۲ ـ عدم آگاهي از فريضه نماز:
چنانچه گفته شد بسياري از قصور و كوتاهيهاي افراد در مسائل ديني بخاطر عدم آگاهي كافي و معرفت لازم از مباني ديني است. بديهي است كه تلاش و كوشش در هر عملي منوط به وجود انگيزهاي است كه قبل از انجام عمل در فرد ايجاد شده است و هيچ انگيزهاي بدست نميآيد مگر با علم و آگاهي و پر واضح است كه هر چه قدر آگاهي انسان در آن عمل بيشتر باشد با رغبت و تمايل بيشتري بدنبال آن ميرود و قدرت و توانايياش در آن كار شدت مييابد.

باور ما اين است كه اگر جوانان ما نسبت به نماز و يا ساير فرائض و تعاليم دين اطلاع دقيق و كافي را داشته باشند و از بركات و فضائل و آثار و نتايج آن مطلع باشند هرگز حاضر نميشوند كه چيزي را جايگزين آن سازند. وقتي يك جوان مسلمان درك كند و يقين نمايد كه نماز پايه محكم و استوار دين اوست، نماز ملاك اصلي تمايز كفار با اوست، نماز مايه آرامش روح اوست، نماز اولين گام مسلماني است، نماز تخليه همه آلودگيها و پليديها و دواي همه امراض و دردهاي دروني و باعث سبكي و سكينت و آرامش قلبي او و لحظه گفتگوي او با محبوب و معبود او و نماز همه دين اوست و نيز صدها آثار مثبت روحي و رواني در آن گنجانيده شده چگونه راضي خواهد شد كه آن را با امور ديگر معاوضه نمايد.

بنظر ميرسد كه عمدهترين مشكل ما اين است كه در باب نماز از دو امر غفلت كردهايم يكي از اهميت نماز در اسلام و جايگاه رفيع آن در دين و ديگري از آثار و اسرار آن كه شايد همين امر يعني آثار و اسرار مهمي كه در نماز نهفته است آن جايگاه مهم را برايش در دين ايجاد كرده است. اگر از اين دو امر در نماز به مقدار كافي بينش حاصل شود هيچ انسان عاقلي آن را در زندگي و حيات خويش ترك نخواهد كرد چون كدام انسان عاقل است كه سعادت خويش را با شقاوت و نيكبختي را با تيره روزي مبادله نمايد.

۳ ـ سستي و تنبلي:
براي حل اين معضل كه بيشتر جنبه فردي و خصوصي دارد نخست بايد عوامل پيدايش آن را جستجو نمود سپس در رفع و حلّ آن كوشيد. دانشمندان علوم روانشناسي تنبلي را معلول يك سري عوامل و علل ميدانند و در واقع معتقدند كه تنبلي مانند بيدقّتي خود به خود وجود ندارد بلكه سستي و تنبلي فقط نشانه يك اختلال يابي ميلي است كه بايد علّت آن را جستجو كرد.

روانشناسان علل تنبلي را به سه دسته تقسيم بندي نمودهاند. علل جسماني، علل تربيتي و علل عاطفي. علل جسماني تنبلي را دائمي نميدانند بلكه موقتي است مثل خستگي كه امري است مقطعي و موقت. اين علل ممكن است از محيط خانوادگي يا اجتماعي نامساعد بوجود آيد. مثل فقر مادي، كم غذايي، عدم رعايت بهداشت، والدين نالايق و ناتوان كه غالباً در خانه يا مدرسه آنها را هدف سرزنشهايي قراردادهاند كه معمولاً نصيب آدمهاي تنبل ميشد.
تجربه نشان ميدهد كه اكثر تنبلها به علل عاطفي يا منشي تنبل هستند يعني از لحاظ جسمي سالم و داراي هوش كافي ميباشند امّا كار خواسته شده از آنها متناسب با ذوق و نيازهاي آنان نيست و در واقع اين نوع از تنبلها ناتوان از فعاليت نيستند(۱).

 

يعني در حقيقت تنبلي يك مرض نيست بلكه نداشتن يك انگيزه و علاقه دروني است كه آن عامل دروني در فعاليت و عدم فعاليت جسم ظاهر ميگردد.
يكي از روانشناسان چنين ميگويد: «در عمق هر فعاليتي يك گرايش دروني عاطفي وجوددارد و در غير اين صورت به امتناع و تنبلي تبديل ميشود. در حقيقت ميتوان گفت كه تنبلي اساساً فقدان علاقه است اين عدم علاقه سبب انزجار او از كار خواسته شده ميگردد»(۱).

عدم علاقه و نبودن انگيزه را حاكي از يك سري اختلالات عاطفي ميدانند مثل اضطراب، تناقض، احساس حقارت، عدم اعتماد به نفس، حسادت، ترس از سركوفتها و تنبيهات، خيالپروري، تهديد عاطفي در برابر پدر و مادر و ضعف، همه دلايلي هستند كه ممكن است سبب تنبلي آشكار شوند. و گاهي اين نوع تنبلي فقط در برابر يك كار است مثل تنبلي در درس خواندن يا مطالعه كردن و يا بازي كردن و غيره. مهمترين تدبيري كه بايد انديشيد اين است كه مربيان و والدين درباره فردي كه تنبلي او نتيجه بيعلاقگي و بيدقّتي است او را كمك كنند تا كشمكش رواني و دروني خود را جستجو نمايد كه فعاليت او را تضمين كند(۲). يعني آن شناخت و انگيزه را در او ايجاد كنند به جاي آنكه او را مجبور به عملي نمايند.

علاوه بر آنچه كه از ديدگاه علوم روانشناسي و تجربيات روانشناسان و روانكاران بيان شد لازم است كه ديدگاه دين و ائمّه معصومين(عليهم السلام) را در اين باب ياد آور شويم. امّا قبل از بيان آن بايد بگوئيم كه آنچه روانشناسان در اين زمينه گفتهاند مورد تأئيد و تأكيد دين است و از حيث تربيت مذهبي و ديني بايد به همين صورت با افراد تنبل برخورد گردد چون برخورد تند با نوجوان و جوان، انعكاس و نتيجه غير مطلوب و منفي بدنبال دارد.

امام باقر(عليه السلام) از رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) حديث كرده است كه فرمودهاند:
«اسلام دين محكم و قوي خداوند است، راه مستقيم آن را با مدارا بپيمائيد و تندروي نكنيد افرادي كه رفتار تند دارند همانند مسافري ميباشند كه در پيمودن راه، زياده روي نموده و به مركب سواري خودبيش از حد فشار آورده در نتيجه مركبش از كار افتاده و خودش از پيمودن راه بازمانده و سرانجام به منزل مقصود نرسيده است»(۱).

اين در حالي است كه در دين از سستي و تنبلي بسيار نكوهش بعمل آمده است و از منظر دين عنصر سستي و تنبلي از مهمترين عامل دوري از سعادت و خوشبختي ميباشد. علي(عليه السلام) فرموده اند:
مَنْ اطاعَ التوانِي ضَيَّعَ الحقوقَ. «كسي كه از سستي و تنبلي پيروي كند حقوق خود را در همه شؤون زندگي ضايع كرده است»(۲).
و يا در جاي ديگر ميفرمايند: هَيْهاتَ مِنْ نَيْلِ السعادَةِ السُّكُونُ اِلي الهَواني والبطالَةِ.

«آرميدن در آغوش تنبلي و بطالت، دوري جستن از سعادت و خوشبختي است»(۱).
و آخرين روايت اينكه: امام باقر(عليه السلام) ميفرمايند:
حضرت موسي(عليه السلام) در پيشگاه الهي عرض كرد پروردگارا كدام يك از بندگانت نزد تو مبغوض تر است؟ فرمود: آنكه شبها چون مرداري در بستر خفته و روزها را به بطالت تنبلي ميگذارند»(۲).

۴ ـ مجالست و مصاحبت با دوستان:
براي يك جوان كه ابتداي ورود او به حيات و زندگي اجتماعي است و شخصيت اجتماعي او در حال شكل گيري ميباشد آنچه در درجه اول اهميت قرار دارد و شايد مهمترين عامل در موفقيت و كسب سعادت او در زندگي بشمار آيد انتخاب دوست يا دوستان خوب است و آنچه كه در اين رابطه مهم است و بلكه اقتضاي زندگي اجتماعي انسان ميباشد شناخت برخي از خصوصيات اجتماعي افراد و آشنايي با ملاك و معيارهايي است كه در انتخاب دوست خوب لازم و ضروري است. در زندگي و حيات ۱ ـ غرر الحكم، ج۶ ص۱۹۷ (دوره هفت جلدي چاپ دانشگاه تهران).

اجتماعي تأثير دوستان بسيار بيشتر از نقش اعضاي خانواده در زمان كودكي است. يك رفيق بد و دوست ناباب در ميان دوستان خوب همانند ميوه پوسيدهاي تشبيه شده است كه در ميان ميوههاي سالم در جعبهاي قرار گرفته باشد همانطور كه يك ميوه پوسيده ميتواند ميوههاي زيادي را از بين ببرد يك رفيق شر قادر است كه افراد زيادي را مثل خود شرور سازد. به همين خاطر در روايات زيادي از معصومين(عليهم السلام)وارد شده است كه يك جوان بايد در اين امر حياتي كه گاهي تغيير سرنوشت او بر حول آن محور دور ميزند بسيار مراقب بوده و سنجيده عمل نمايد. علي(عليه السلام)ميفرمايند:
مَن اتّخذ اخاً من غير اختباراً اَلجأَهُ الاضطرار الي مرافقة الاشرار.
«كسي كه ناسنجيده با ديگران پيمان دوستي ميبندد ناچار بايد به رفاقت اشرار و افراد فاسد تن در دهد»(۱).
بعد از ذكر اين مقدمه كوتاه كه روشن شد دوست ميتواند در سرنوشت انساني مؤثر واقع گردد و خط سير زندگي و حياتش را تغيير دهد به نظر ميآيد كه شناخت ملاكات و معيارهاي دوستان خوب لازم و ضروري باشد بنابر اين برخي از اهم ملاكات دوست خوب را بيان داشته تا اينكه بدان واسطه به انحراف كشيده نشويم.
ملاك و معيار انتخاب دوست
۱ ـ دارا بودن فكر و عقيده سالم:
بر جوانان لازم است كه با افرادي مجالست و همنشيني داشته باشند كه صاحب عقيده پاك و فكري سالم باشند چه اينكه داشتن فكري سالم آدمي را به شخصيت فردي و اجتماعي سالم دعوت ميكند اينكه برخي به دنائت و پستي زندگي روي ميآورند به خاطر آن است كه داراي انديشهاي پاك و صحيح نميباشند بسيار روشن است كه هرگز عقيده صواب انسان را به مسير ناصواب نميكشاند.
نوجواني و جواني مقطعي از حيات آدمي است كه هنوز به نيمروز آن نرسيده بلكه در صبحدم حيات اجتماعي و تكليفي قرار دارد و بايد در هنگامه صبح، گل وجود خويش را با افكار و نيات پاك آبياري نمود تا پژمردگي زودرس بر او عارض نشود. لازمه طراوت و شادابي گل وجود آدمي به اين است كه هم همت گمارد تا عقايد فطرياش را سالم نگه دارد و هم با كساني مصاحبت نمايد كه داراي افكار و عقايد پاك باشند.

علي(عليه السلام) خطاب به يكي از يارانش بنام حارث همداني چنين توصيه ميكند كه:
يا حارث وَاحْذَرْ صحابَةَ من يفيل رأيُهُ ويُنْكَرُ عَمَلُهُ فَاِنَّ الصاحِبَ مُعْتَبَرٌ بصاحِبِهِ.
«اي حارث از رفاقت با كساني كه افكارشان خطا و اعمالشان ناپسند است دوري كن، همانا آدمي به اخلاق و سيره رفيقش خو ميگيرد و با افكار و اعمال و ي معتاد مي شود»(۱).

در حقيقت دوست به منزله عضوي از اعضاي بدن است كه حفظ و مواظبت آن لازم است پس به همان اندازه كه انسان بايد در حفظ سلامت خود بكوشد تا آسيبي به او نرسد ميبايست در اعتقاد و افكار دوستان خويش نظارت كند تا عقايد و رفتارش را فاسد نكنند و نيز همت گمارد كه دوستان پاك ضمير را از دست ندهد چون از دست دادن آنها به منزله جدا شدن عضوي از اعضاي اوست.

در سخني ديگر علي(عليه السلام) ميفرمايند: مَنْ فَقَدَ اَخاً في الله فَكاَنَّما فَقَدَ اَشْرَفَ اَعضائه.
«كسي كه دوست خوب خود را كه براي خدا با وي پيوند دوستي داشته از دست بدهد گويا شريفترين اعضاي بدن خود را از دست داده است»(۲).
۲ ـ حسن خلق و فروتني:

يكي ديگر از معيارهاي مهم در انتخاب دوست اين است كه او داراي حسن خلق، رفتار پسنديده، تواضع و فروتني و اوصاف نيكو باشد. فردي كه از اين اوصاف برخوردار نباشد لايق ارتباط و پيوند دوستي نيست چون اعمال ناشايست او حاكي از نيّات پليدي است كه در باطن اوست. بهترين مزيت ارتباط و دوستي با اينگونه از افراد اين است كه بتدريج خُلق و خوي او در رفتار آدمي تأثير ميگذارد. طوري كه منش و رفتار دو دوست مثل هم ميشود.