مقدمه

نفوذ و جایگزینی یک آیین به جای اعتقادات گذشته مردم یک سرزمین، طی روند ویژه ای صورت می پذیرد که نیازمند زمان، شرایط خاص و زمینه مناسب است. طبعاً نفوذ و گسترش آیین تشیع در خراسان نیز، از این قاعده کلی پیروی می کند.

عوامل گوناگونی سبب گسترش تشیع در نقاط مختلف خراسان بزرگ دیروز شده که هر یک به گونه ای در فرآینـد آن، دخیل بوده است. پرداختن بدان عوامل و ارزیابی تاثیر آنها، می تواند ابعاد دیگری از تاریخ تشیع را در آن پهنه نمیـان سـازد و پرده از زوایای پنهان آن بردارد. این نکته به نوبه خود به فهم حوادث دیگر پیرامون این حوزه علمی یاری می رساند و گذشته این منطقه ، به ویژه تاریخ فرهنگی و دینی این سرزمین را روشن می سازد.

نکته ای که پیش از پرداختن به موضوع اصلی باید در نظر داشت، معضلات موجود در زمینه این بخش از تـاریخ تشـیع است؛ زیرا شیعیان به عنوان یک اقلیت، غالباً مورد تعصب حاکمانی قرار داشتند کـه سـنی بـوده و یـا از اکثریـت اهـل سـنت جانبداری می کردند. نویسندگانی که در مشرق زمین ستایش اصحاب قدرت را وجهه همت خـود قـرار داده انـد، معمـولاً در مورد واقعیات جاری در متن جامعه، بی تفاوت و ساکت بوده و به طور طبیعی شیعیان را از نظر دور داشته اند؛ عوامل حضـور و رشد تشیع نیز نمی تواند مورد علاقه اربابانی باشد که منابع تاریخی تحت نظر و جهت جلب رضایت آنان پدید آمده اسـت. از این لحاظ محقق در این بخش از پژوهش با مشکلات فراوان دست و پنجه نرم می کنـد و مشـکلات بیشـتری را از جهـت دستیابی به حقایق گذشته احساس می کند تا نقاب از چهره واقعی حقایق گذشته بردارد.

-۱ وضعیت فرهنگی و سیاسی

خراسان در آستانه ورود اسلام، به حوزه های سیاسی و فرهنگی متعدد تقسیم شده بود. قسمت های شرق و جنـوب آن را مذهب و فرهنگ بودایی جزو حوزه فرهنگی خود قرار داده، تسخیر کرده بود و بخش غربی، جنـوب غـرب و شـمال آن را آیین زردشتی تحت سیطره داشت. در برخی شهرها و مناطق چون مرکز آن، تلاقی دو فرهنگ را شاهد بـود کـه پـس از ورود اسلام، تا مدتی محل اتصال سه فرهنگ شده بود. این امر به نوبه خود نوعی آزاد اندیشی و تسامح را به بار آورد و مـردم ایـن حوزه مهم را از تحجر نجات داد و نوعی فرهنگ پذیری، منطق ورزی و آزاد اندیشی را به ارمغان آورد.
۱

ارتباط گسترده خراسان با شبه قاره در جنوب و آسیای میانه در شمال نیز بدین سرزمین و مـردم آن ایـن امکـان را داده بود تا از تجربه همسایگان و امکانات فرهنگی و تجاری موجود استفاده کند و بر غنای فرهنگی و اقتصادی خود بیفزاید.

مجموعه شرایط فوق به مردم خراسان این امکان را می داد تا حکومت جدید ملسمانان و اعراب را با آگـاهی و تجربـه

گذشته محک بزنند و موضوع دیانت را با آغوش باز بپذیرند، در مقابل ، از سویی رویکرد سیاسی و نظامی حاکمان، و از سوی دیگر حاکمیت گذشته را با اسلام مقایسه کنند و پذیرش اسلام را از پذیرش قومیت عربی جدا سازند و با قبول اسلام همچنان

خراسانی، فارسی و شرقی باقی بمانند . استفاده خراسانیان از نزاع های بین تازیان در زمانی که سلطه تازیان تضعیف می شـد، در همین جهت بود:

»در دسته های عساکر ۵۴ هزار نفری قتیبه، هفت هزار مرد عجمی نیز بودند که قیادت ایشان را مرد نبطی (دارای لکنت

زبان) کردی و اوحیان خراسانی بود. حیان در اشتعال نایره خانه جنگی بین تازیان به نفع مردم خویش دستی داشت۱٫«

»حیان خراسانی، وکیع بن حسان رقیب خطرناک قتیبه را بر خلافش برانگیخت و با او پیمان یاوری و کمک بست چون

کار این دو رقیب تازی به نبرد و پیکار کشید و وکیع عسکر عربی را بر قتیبه شورانید، حیـان بـه عسـکر عجمـی خـود چنـین

گفت: تازیان بر خلاف دساتیر دینی خویش با یکدیگر می جنگند، بگذارید تا یکـی دیگـر را بکشـند و ای گـروه عجـم چـرا خویشتن را برای قتبیه می کشید؟ آیا این آفت بر شما نیکوست۲«

این نمونه ها، نشان دهنده بیـداری و خودآگـاهی مـردم خراسـان در برابـر عـرب هـای مسـلمان اسـت و در مجمـوع می تواند زمینه پذیرش اندیشه های عدالت خواهانه و آزادی بخش را بیان کند و بر آمادگی مردم برای پذیرش حقـایق دینـی،

طرد خرافات و مسائل قومی و اطاعت یک جانبه سیاسی و … گواهی می دهد.این شرایط فرهنگی و عقلانی، نخستین زمینـه و

عامل جهت پذیرش اندیشه های سالم اسلامی و باورهای زلال شیعی به شمار می رود و همین ویژگی از دید نخستین رهبران عباسی مخفی نماند، چنان که محمد بن علی بن عبداالله بن عباس به مبلغان خود که راهی خراسان بودند گفت:

»اما علیکم به خراسان؛ چه اینکه آنجا افرادی زیادی هستند که صاحبان سـینه هـای صـاف و سـالمند و در قلـوب آنهـا گرایش خاصی جای نگرفته و فساد بدان ها سرایت نکرده است.۳ «

۱ . تاریخ افغانستان بعد از اسلام، ص .۱۷۵

۲ . الفتوح، ص ۵۲۱ و تاریخ افغانستان بعد از اسلام، ص .۱۷۵

۳ . احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ج۳، ص ۲۹۳ و انساب الاشراف، ص ۸۱ و معجم البلدان، ج ۲، ص .۳۵۳

۲

به این شرایط فرهنگی، رزمی و تاریخی، باید وضعیت مناسب اقتصادی و انسانی را نیز افزود. شهرها و روستاهای آبـاد و جمعیت انبوه، نمی تواند در جذب افکار و اندیشه ها بی تاثیر باشد و این خود یکی از عوامـل گـرایش مـردم بـه تشـیع و مقابله با دستگاه سیاسی حاکم به شمار می رود. مردمی که از فقر، تنگدستی یا کمی جمعیت و غیره رنج می برند، نمی تواننـد آماده دگرگونی بوده و اندیشه های انقلابی را پذیرا گردند، هر چند که گاهی فقر و تنگدستی است که زمینه انقـلاب را فـراهم

می کند.

-۲ دوری از مرکز خلافت

به طور طبیعی مناطق مرزی و دور از مرکز، همواره نقاط مناسب جهت مخالفان حکومت و ناراضیان سیاسی است، زیرا

با فاصله گرفتن از پایتخت، سلطه دولت کمتر احساس می شود. این امر برای ناراضیان و مخالفان یک فرصت پدید مـی آورد، از این رو می کوشند به نقاط دور دست رو بیاورند و در آن مناطق به جذب نیرو و اظهار عقاید خویش بپردازند.

خراسان در آغاز به یک واسطه (کوفه) با مرکز خلافت(شام) پیوند برقرار می کرد و در اواخر دوره امویان با دو واسـطه (مرو و کوفه) سپس شام تحت نظارت دولت مرکزی قرار می گرفت. چنین سرزمین وسـیعی، منـاطق متنـوع و پناهگـاه هـای مختلف داشت و افراد می توانستند از آن به سوی نقاط باز و پر جمعیت همچون شبه قاره، آسیای مرکـزی و چـین برونـد، از این رو جغرافیای مناسبی برای ارائه عقاید شیعی و یا انگیزش تحرکات انقلابی داشت. این تنها خراسان نبود که به دلیل چنـین ویژگی مورد توجه شیعیان و علویان قرار می گرفت، طبرستان نیز به سبب داشتن کوه های صعب العبور و منطقه نسبتاً بسته و کوهستانی، مانعی طبیعی در برابر دولت شام و بعداً بغداد به شمار می رفت.۱ سرزمین سند هم به دلیل دوری از مرکز علویـان را به سوی خود جذب کرد و خراسان نیز در نفوذ و گسترش تشـیع ارزش ویـژه ای داشـت. دسـتگاه خلافـت در عـراق، بـه

سرعت در برابر تحرکات شیعیان عکس العمل نشان می داد، ولی آنان در خراسان دلهره ای نداشتند، به ویژه پـس از اختلافـی که بین دو قبیله حامی دستگاه خلافت مضر و ربیعه به وقوع پیوست که می توانست روند نفوذ تشیع و تاثیر فعالیت های آنان را سرعت بخشد و فرصت طلایی به شمار رود.۲

-۳ محبوبیت خاندان رسالت

۱ . سیری در تاریخ تشیع مازندران ( از آغاز تا سده هشتم هجری ) ، ص .۲۱

۲ . تاریخ تشیع در ایران (از آغاز تا قرن هفتم)، ص .۱۴۱

۳

مورخان و نویسندگان اتفاق نظر دارند که مردم افغانستان یا خراسـان(اعم از شـیعیان و فرقـه هـای دیگـر اسـلامی) بـه خاندان رسالت علاقه وافر داشتند، چنان که یکی از پژوهشگران نوشته است:
»بدیهی است این تعظیم و توقیر دودمان علی و فاطمه(ع)، تنها از خصوصیات شیعیان نبوده است، بلکه در نظـر سـنیان نیز- چنانکه معروف است- مقام ارجمندی داشته اند و عباسیان نیز نمی توانستند احترامی را که به واسطه قرابـت خـویش بـا

پیغمبر(ص) از دیگران انتظار داشتند، درباره خاندان بلافصل پیغمبر(ص) منع کنند.۱«

به همین منوال از زبان بکیر بن ماهان، داعی معروف عباسیان نقل شده است که نامبرده ضمن ترغیب محمـد بـن علـی برای انتخاب خراسان گفت:

»سراسر جهان را گردیده و به خراسان رفته ام، هرگز کسانی را این چنین شیفته خاندان پیامبر ندیده ام ۲ «

شیعه و سنی به خاندان رسالت عشق می ورزیدند و این خاندان را بر دیگران در امر خلافت تـرجیح مـی دادنـد. کـافی

است به گزارش های تاریخ درباره واکنش مردم خراسان به شهادت زید بن علی(ع) توجه شود تا میزان علاقه آنان به خانـدان

رسالت روشن گردد. ۳

یحیی بن زید در اوایل قرن دوم هجری در شمال افغانستان حضور یافت و مردم از وی- به رغم فشار و اختناق فـراوان

دستگاه اموی- حمایت کردند و در رکابش تا آخرین نفس جانفشانی کردند، به طوری که تحسین مکرر او را هنگـام شـهادت

برانگیخت. این واقعه نیز، مهر تایید دیگری بر اهل بیت مداری و علاقه فراوان مردم افغانستان، به اهل بیت پیامبر اسلام است.

گفته شد که در سالهای شهادت زید، سپس یحیی فرزندش، مردم چگونه جامه سیاه پوشـیده و آن را شـعار خـود قـرار دادند و تمام فرزندانی را که در خراسان به دنیا آمد، زید یا یحیی نامیدند. آنان برای تبرک جسـتن بـه زنجیـر دوران اسـارت ، به آهنگری که آن را در دست داشت، هجوم بردند و سرانجام آهنگر زنجیر را قطعه قطعه کرد و هر تکـه را بـه قیمـت گـزاف

فروخت. در این امر طبقات مختلف مردم و فرقه های گوناگون اشتیاق نشان دادند و تفاوتی بین شیعیان و اهل سنت مشـاهده نمی شد.۴