مقدمه :
مادامی که اهمیت تعلیم و تربیت و نقش آن در تفکیک حق از باطل برای مردم جوامع اثبات نشود و مادامی که گردانندگان جوامع عامل سازنده تعلیم و تربیت را به طور جدی از نظر اهداف و طرق مناسب آنها ، در متن ادارۀ اجتماع قرار ندهند کوشش ها و تکاپوهای رهبران و پرچمداران اخلاق و پیشتازان مذهب انسان ساز ………… و بی نتیجه خواهد ماند و کاری از دست کوشندگان بهداشت روانی و اصلاح روانی انسانها از طریق علمی بر نخواهد آمد. بلکه حتی هر روزی که بر تاریخ بشری خواهد گذشت در دمای پیچیده تری بر دردهای خود خواهد افزود. این بهانه که مردم معمولاً ازتشخیص حق و باطل عاجزند و درک و فهم آنان

ناتوان تر از آن است که حق و باطل را تشخیص دهند و فریب معجون های آمیخته از حق و باطل را نخورند یک بهانه و فریبنده است . اگر در حالات تعدل ذهنی و روانی به این بهانه بنگریم و آن را تحلیل کنیم، خود فریبی خود را کاملاً احساس خواهد کرد. این مدعا صحیح است که اگر به عامل سازنده تعلیم و تربیت برای تفکیک حق ، اهمیت حیاتی تأمل می شوند ، مردم با کمال اشتیاق ، برای تشخیص حق از باطل می کوشیدند در این کوشش با آن همه استعدادهای متنوع که در تشخیص واقعیات دو قلم و انسان و جهان از خود بروز داده اند قطعاً و قطعاً موفق می شوند. مخصوصاً با نظر به این که دو نیروی فوق العاده فعل و وجدان و

حقایق بسیار عالی و سازندۀ پیامبران الهی و اولیاء الله و حکمای راستین همواره در اختیارات انسان ها بوده و می توانند بهترین بهره برداری را از آنها بکنند. با کمال صراحت می توان ادعا کرد که مردم جوامع امروزی از تبلیغات گوناگون سیاسی و اقتصادی که ساخته شدۀ انسان های گسیخته از متن مردم اند تغذیه مغذی و روانی می شوند نه از حقایق این جمله را از ارلیش فروم به خاطر بسپاریم:

واقعیت های کنونی حقیقت نیستند بلکه ساخته و پرداخته تبلیغات می باشند.
نباید از یادگیری و تحصیل آگاهی در هیچ شرایطی استنکاف نمود :
معلم و شاگرد نباید از یادگیری و استفاده علمی از افرادی که در مقام و مرتبت ، سن، شهرت ، دینداری و یا علوم دیگر ،پائین تر و پست ترند استنکاف ورزند . بلکه باید از هر کسی که استفادۀ علمی از او امکان پذیر است بهره ای بدست آورند.

پیامبر اکرم (ص) فرمود: حکمت و دانش ، گمشدۀ افراد با ایمان است . یک فرد با ایمان انگاه که علم وحکمت را در هر جا بیابد ؛ برای دست یابی بر آن ، از همه افراد دیگر شایسته تر و سزاوارتر است . انسان در هر شرایط و مقام و در هر مرحله ای از مراحل ، باید پرسان و جویا باشد و در هیچ مرتبه ای از مرابت علمی و خویش ، از سوال و پرسش باز نماند و از سوال کردن به منظور یادگیری صحیح ، شرم و حیا ننماید و هیچ معصیتی بدتر از جهل نیست بلکه منبع و مادۀ جملۀ معاصی ، جهل است و آنچه که فرمود : الحیاء تمنع الرزق ، همین معنی است که هرکس که شرم دارد که طلب علم کند ، از رزق جانی محروم ماند .

هرکس که شرم دارد که کسب کار کند ، از رزق جهانی ممنوع ماند و اغلب کسانی که از دین یا دنیا محرومند از اینند و ایشان دو طائفه اند :
طائفه اولی به کاهلی ، از رزق جانی که علم است ممنوعند و این کاهلی را شرم نامند.
طائفه دوم به جاهلی ، از رزق جهانی که اسباب معشیت است ممنوعند و آن جاهلی را شرم نام کرده اند .
نیاز بشر به تعلیم :

تعلیم ، اساس و بنیادی است که قوام و پایداری دین و آئین بر روی آن استوار شده است . جامعۀ بشری از طریق تعلیم می تواند از کسادی و نابودی کالا و سرمایه های علمی پیشگیری کند. بنابراین تعلیم و انتقال اندوخته های علمی به دیگران از مهمترین عبادات و بلکه مؤکدترین واجبات کفائی است . خداوند متعال فرموده است :

واذ اخذ الله میثاق الذین و اونوا الکتاب لتبیننه للناس و لا تکتمونه
و آنگاه که خداوند با مردمی – که نبشتار آسمانی دراختیار انان قرار گرفت پیمان بست که باید محتوای آنرا برای مردن تشریح کرده و از بازگو کردن ان کتمان نورزید (و آنرا به دیگران تعلیم دهید).

چرا بشر به تعلیم نیازمند است؟
مرحوم شهید ثانی قدس سره ، در مقدمۀ فوق الذکر ، ضرورت و لزوم امر تعلیم را گوزد کرده است . چون علوم معارف بشری از طریق وراثت قابل انتقال نیست . تمدن و فرهنگ یک میراث بیولوژیکی نیست که نسلهای بعدی از نسلهای گذشته بدون کوشش در یادگیری از انها بهره مند گردند بلکه تمدن و فرهنگ یک میراث اجتماعی است که باید فعالیت بشر را برای صیانت و پیشبرد آن مداومت و استمرار یابد . اگر مدم هر عمری بخواهند معارف و معلومات و عقائد و راه و رسم خود را به نسل های بعدی منتقل سازند ناگزیرند مسامی و کوششهائی در راه تعلیم و تربیت فرزندان خود مبذول دارند.
غزالی می گوید : اگر دانشمندان و معلمین نمی بودند ، مردم همچون چهار پایانی زیست می کردند ، یعنی مردم در

سایۀ تعلیم از مرحلۀ حیوانی به مقام انسانی ارتقاء می یابند .
در اشعار منسوب به امیرالمومنین (ع) چنین آمده است :
لوکان هندالعلم یحصل بالمثنی ماکان یبقی فی البریه جاهل

اجهد و لاتکسل و لاتک غافلاً قندامه القبی لمن یتکاسل
اگر این علم دانش از طریق امید و آرزو بدست م یآمد ، در میان جامعۀ بشری ، هیچ فرد نادان و بی سوادی ، باقی نمی ماند .
بکوش و سستی مکن و غافل مباش زیرا پشیمانی عاقبت برای کسی است که خویشتن را به سستی و تن آسانی وا می دارد .
نیاز بشر به دین و ایمان در تعلیم و تربیت :

در قرآن کریم که از پیامبر اسلام به عنوان معلم و مربی بشر معرفی شده است چنانکه گوید :
هوالذی بعث فی الامیین رسولاً منهم تیلوا علیهم آیاته و یزکهیم و یعلمهم الکتاب و الحکمه وان کانوا من قبل لفی ضلال مبین . در این آیه یاداوری شده است که خداوند از میان خود مردم ، پیامبر و فرستادۀ خود را برانگیخت تا آیات خدا را بر آنها بخواند ، و آنها از تربیت و تهذیب نحوه و کتاب خدا را به آنها تعلیم دهد. هدف دین ، تربیت افرا عتدین است،عتدین کسی است که معنی و حقیقت دین را درک کرده ، و تعالیم دینی ، راهنمای او در زندگی باشد و دین م یخواهد که شخص دارای وجدانی زنده و حساس و قلب و درونی بیدار و ااثر پذیر بوده و خویشتن را همین اعمال خود بداند :

کل نفس بماکسبت رهنیته . هر کس در گرو چیزی است که خود فراهم کرده است .
دین دارای ریشه فطری در اعماق نفس انسانی است و این نیاز فطری وقتی بروز می کند که انسان با اسرار و رمزهای پیچیده ای در جهان ، مواجه می شود و همین امر تمام افراد بشر را واداشت تا پاسخ و راه حلی برای آنها بیابدذ ، این پرسشها و پاسخ ها دارای ارتباط وثیقی بادیدن است و نهاد دینی است که این سوالها را مطرح نموده و تعالیم دینی است . که پاسخ آنا را ارائه می دهد و همینجا است که انسان احساس نیاز به دین می نماید . نیرومندترین عاملی که می تواند هر گونه اضطراب و نابسامانی درون انسان را به آرامش و اطمینان مبدل سازد و مناجات با خداوند و ذکر پروردگار است ما این حقیقت را در آیه : اتل ما

اوحی الیک من الکتاب و اقم الصوه ان الصوه تنهی هن المعنشاء و المذکر و لذکرالله اکبر و الله یعلم ، تصنعون . باری نیاز بشر به دین مسئله ای است که برای همه ، مسلم و آشکار است و این حقیقت منحصر به عمر و دورۀ خاصی نیست بلکه بشر در تمام عصرها این احتیاج را بسادگی احساس می کرده و در هر دوره ای چنین احساسی را داشته و دارد.

ضرورت دین درعمر ما لازم ترین ضروریات زندگانی بشر است تنها عامل دین و ایمان است که می تواند انسانیت انسان را حفظ کرده و پیشرفت را از سقوط و انحطاط نگاهدارد حتی ضرورت دین و ایمان در عصر ما بیش از هر عصر دیگری احساس می شود زیرا که بشر به پیشرفتهای شگرفی در مسائل مادی نائل آمده است شایسته است بشر به نیروی دین و ایمان متکی باشد .
ارگان اساسی تعلیم وتربیت در اسلام :
مبانی تعلیم و تربیت در اسلام و معنی دارد :

۱٫ عبادت است از منابع اولیه اسلام که بازگو کننده انسان آن چه که مست و انسان آن چنان که باید باشد است .
که این منابع اولیه عبارتند از کتاب قرن – سنت پیامبر اکرم – اجماع دانشمندان و فقهای متقی – عقل .
۲٫عبارت است از اصول و قواعد و هدفهایی که در اسلام برای تعلیم و تربیت مورد بهره برداری قرار می گیرند . این اصول و قواعد و هدفها عبارتند از آن قضایا و دستورات کلی که از منابع چهار گانه فوق اتخاذ شده و با تحقیقات و تطبیقات تجربی و مشاهدات مورد استفادۀ مربیان و معلمان است .
معلم ومربی

اولین معلم و مربی انسانها خداست . معلم حقیقی هر واقعیتی کهقابل درک برای انسان و در فراگیری وی موثر است خداست زیرا اوست که تمامس نیروهای درک کننده و همه عوامل به وجود آورنده علم را در انسانها به وجود می اورد . به طور کلی ، قرار دهندۀ خلقت آدمیان با وضع و ساختمان مخصوص مغزی و هویت روانی حواس درونی و برونی طبیعی ، که خود علت فراگیری معلومات است خداون جلت عظمته است . علم به این معنی از خدا شروع و به خدا پایان می یابد .

نخستین معلم خداست اکنون می گوییم نخستین مربی نیز خداست زیرا :
اولاً با نظر دقیق به این حقیقت که قرار دادن خلت بشر به گونه ای که استعداد تحول از حالی به حال کامل تر را داشته باشد و از یک عرب بیابانی ابوذر غفاری ساخته شود و سنایی شاعر معمولی خود محور به حکیم سنایی غزنوی مبدل شود خود اثبات کننده اسن است که اولین مربی حقیقی خداست .
ثانیاً ، خداوند متعال عقل و قلب را در درون اولاد آدم (ع) نه تنها برای اصول آنان به آگاهی ما آفریده است بلکه دو عامل درونی گردیدن نیز هستند . آیا عقل یک انسان آگاه رشد و تکامل خود را از آن انسان مطالبه نمی کند آیا این قلب انسن نیست که می گوید برخیز ، برخیز از خاک تا اگاه شوی از جان پاک ، آگاه شو از جان پاک تا بدانی و از کجا امده ای و به کجا می روی تا مسیر حقیقی خود را که اناالله وانا الیه راجعون است دریابی . با حرکت در چنین مسیر است که قانون گردیدن خود را در می یابی .

ثالثاً خداوند سبحان با ارسال و رسولان وانبیا همان گونه که آیات قرآن مجید در موارد متعددی بیان می دارد ، به اضافه تعلیم ، تزکیه و تربیت انسانها را انجام می دهد . گفتیم که اولین معلم خداست به اضافه دلایل فوق آیاتی متعدد از قرآن این قضیه را به وضوح کامل اثبات می کند مانند:
۱٫ و خداوند همۀ واقعیات را به آدم علیه السلام تعلیم فرمود . (سوره بقره ، آیۀ ۳۱)
۲٫ خداوند تعلیم کرد به انسان ان چه را که نمی دانست . (سوره علق ، آیه ۵ )

علم در لسان رآن و حدیث :
علم در لسان قرآن و در روایات معصومین – علیم الصوه و السلام – با معانی و توضیحات متعددی ترجمه و توصیف شده است که هر یک ویژگی و وجهۀ خاصی از علم را معرفی کرده و در عین حال نوید ویژگی های دیگر می باش در اسلام از علم به نور ، دلیل ، حجت ، معرفت ، ادراک حقیقت و شعور تعبر شده است و به اوصافی مثل اما العقل ، امام العمل – قائد مصباح العق – جمال – غنی – اصل هر خیر – بالاترین مرتبه در هر مقام بلند حیاه – نگهبان و حافظ – میراثی گرامی – بهای وجود انسان – وامثال آنها توصیف شده است و غنی ، جود – مهابت – سلامت – قرب – حیاء – رفعت – خشیت – شرف – حکمت و امال انها ، میوه و نتایج علم شمره شده است .

تفاوت مفهوم دانش و علم :
اگر رسول خدا (ص) فرمود که العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء . پس علم نوری است خدایی و دانش مفهومی عام از آموخته ها را ارایه می کند بنابراین :
۱٫ واژه دانش در مجاورت و همسایگی با علم ، پرمضاتر می شود ، همسایگی و مجاورت دانش چیزی به مفهوم علم می افزاید.
۲٫ دانش ، عصاست و نیازمند به دستی که او را نگه دارد، اما علم نور است و نیاز به تکیه گاه ندارد .

۳٫ دانش به هر آموخته ای گفته می شود اما علم به هر آموخته ای که موجب تابش نور خدا در دل باشد اطلاق می شود.
۴٫ واژه دانش فرهنک قرآن و روایات را همراه ندارد اما واژه علم به اقیانوس مفاهیم عرفانی و قرآنی متصل است .
۵٫ مفهوم دانش ، بهچراغ راهنما در خیابانهای ذهن میماند اما مفهوم علم ، طلوع خورشید در اسمان دل را می رساند .
۶٫ معادل و ترجمه دانش فقط یک کلمه است اما معادل و ترجمۀ یک فرهنگ به وسعت عرفان است .

۷٫ موضوع علم و دانش یکی است ، اما نتیجۀ علم و دانش دوتاست .
۸٫ خانۀ دانش ذهن است اما فرودگاه علم قلب است .
۹٫ واژه دانش ، شناسنامه ندارد و هر دانش اندوخته ای می تواند آن را به خود نسبت دهد اما واژه علم ، فرزند وحی است و تنها روشن ضمیران و عالمان عاقل ، منسوب به اویند.

۱۰٫ واژه ها مرگ و میر دارند ، واژه رانین را اگر تنها گذارند ، خواهد مرد و در گورستان فرهنگنامه ما مدفون خواهد شد واژه دیگری بیانگر مفهوم دانش خواهد شد اما واژه علم را اگر تنها گذراند همچون عیسی مسیح (ع) به آسمانی که از آن فرود آمده است ، عروج خواهد کرد و به ملکوت معارف قرآنی باز خواهد گشت .
پاداش آموزش :

عبدالرحمن سلمی به فرزند حضرت حسین (ع) سوره حمد راآموخت وقتی کودک در حضور پدر ، سوره را خواند حضرت حسین (ع) علاوه بر پول پارچه ای که از راه حق شناسی به معلم طفل داد دهان آموزگار را از دو پر کرد.
فقیل له فی ذلک فقال علیه السلام : و این یقع هذا من عطائه یعنی تعلیمه ؟
کسانی ازاین همه عطاء تعجب کردند و در آن باره از حضرت رسول سوال نمودند.
حسین (ع) در جواب فرمود : کجا پاداش مالی من ، با عطای آموزش این معلم برابری می کند ، یعنی خدمت تعلیم سورۀ حنمد از اعطای من ارزنده تر است .
جهالت :

در گذشته و حال افراد نادانی بوده و هستند که بر اثر جهالت و نا آگاهی یا بهانگیزه خود پرستی و حب جاه ، مردمی نادانتر از خود را با کارهایی ناصحیح اغفال نمودند ، خویشتن را محبوب انان ساختند و قلوبشان را به تسخیر خود در آوردند و دراینجا نمونه ای را که حضرت جعفر بن محمد (ع) خود ناظر آن بوده و شرح داده به عرض خوانندگان محترم می رساند. امام (ع) می فرماید: کسی که از هوای نفس خود پیروی کند ورائی باطل خود را با اعجاب نیگرد، همانند مردمی

است که شنیدم گروههایی از اقوام مختلف تعظیم و توصیفش می نمایند . علاقمند شدم او را ببینم به گونه ای که مرا نشناسند تا بدانم وزن و ارزشش چقدر است . روزی در محفلی او را دیدم که مردم گردش جمع شده بودند و با گفته های خود مردم را فریب می داد تا انکه راه خود را کج کرد و از مردم جدا شد من پی او رفتم طولی نکشید به خباری رسید و قرصه نان او را برداشت به صورت سرقت . سپس گذر کرد به انار فروشی رسید او را نیز اغفال نمود و دو انار از او برداشت

به صورت سرقت . باز پی او رفتم تا به مریضس گذر کرد دو قرصۀ نان و دو انار را نزد او گذارد و رفت دنبالش رفتم در صحرا به لقمه ای رسید ودر انجا توقف کرد . پیش رفتم وگفتم : ای بندۀ خدا، من از تو چیزی هایی را شمیده بودم دوست داشتم تو را ببینم و دیدم لکن از تو کارهایی مشاهده کردم که دلم را اشغال نمده است . گفت ان چیست؟

گفتم : از خباز دو قرص نان دزدیدی و از انار فروش دو انار .

گفت : چه فایده دارد شرافت اصلی برای تو با جهلی که به کتاب خداداری؟
گفتم جهل من به کتاب خداوند چیست ؟
گفت : در قرآن شریف آمده: هر کس یک حسنه بجا آورده ده برابر اجر دارد و هر کس مرتکب یک گناه شود جز کیفر یک گناه ندارد . من وقتی دو نان دزدیدم دو گناه کردم و چون دو انار دزدیدم دو گناه دیگر مرتکب شدو و چون انها را صدقه دادم از چهل حسنه بر خوردار گردیدم چهر گناه را از چهل حسنه کم کن سی و شش حسنه باقی می ماند .

حضرت فرمود : به او گفتم تو به کتاب خداوند جاهلی ، مگر نشنیده ای که باری تعالی فرموده :
انما یتقبل الله من المتقین . عمل اهل تقوی مورد قبول خداوند است .