چکیده

علیت نخستین اصل بدیهی حاکم بر اذهان بشری است که به مثابه پایه هر نوع معرفتی تلقی شده و بطلان ویا انکار آن -وحتی تفسیرهای متفاوتش- برآیندهای متعدد و موثری در معارف بشری به دنبال دارد.
فلاسفه اسلامی معتقدند آدمی از بدو حیات وجود قانون علّی میان پدیدهها و ضرورت رابطه علی ومعلولی – به عنوان لازمه اصل علیت- را میپذیرد. فیزیک کلاسیک نیز تا قرن نوزدهم آن را اصل بنیادی و تخلفناپذیر در علم قلمداد میکرد، تااینکه در قرن بیستم با کشف کوانتوم روابط قطعی و قابل پیشبینیبینی پدیدهها به عدم قطعیت مبدل گشت.

هدف از نوشتار حاضر، تطبیق نظریات متفکر اسلامی معاصر، شهید مطهری و دیدگاه فیزیکدان جدید، ماکس پلانک در مسأله علیت بوده و به روش توصیفی- تحلیلی بدین نتیجه میانجامد که علی رغم اختلاف حداکثری فیزیکدانان و متفکران اسلامی، این دو دیدگاه قابل جمع و تلفیق میباشد.

کلید واژگان: مطهری، پلانک، علیت،ضرورت علّی، عدم قطعیت.

مقدمه

در میان مسائل فلسفی، اصل علیت از لحاظ سبقت و قدمت اولین مسئلهای است که فکر بشر را به خود مشغول کرده است. این اصل هم در حوزه فلسفه و هم در حوزه علم،همواره به مثابه اصل و پایه هر نوع معرفتی تلقّی شده است، به گونهای که بطلان و تزلزل آن منشأ تزلزل معرفت بشری است، نه تنها انکار آن، بلکه تفسیر و تعبیرهای متفاوت از آن برآیندهای متعدد و مؤثّری در

نظریات و دیدگاههای عالمان در علوم و معارف بشری به دنبال دارد.
هدف ازاین پژوهش تحلیل آراء شهید مطهری وفیزیکدان معاصر ماکس پلانک درباره اصل علیت است؛ زیرا هر یک بنابر مبانی فکری خاص خود به نظر پیرامون این موضوع و متعلّقات آن ازجمله- ضرورت علّی و ربط آن با اختیار و معجزه- پرداختهاند. مقصود اصلی باز کردن زمینه تحقیقاتی وسیعتر و نقّادی عالمانه دیدگاههای مطرح در این موضوع است که میتواند درزمینه پیشرفت علم و
ارتقاء سطح فکری تأثیرگذار باشد.

-۱ مفهوم شناسی
-۱-۱ علت در لغت

علّت در لغت به معنای » مرض« است که حلول آن در بدن موجب تغییر و بهم خوردن مزاج معتدل بدن میگردد.(سجادی، ۱۳۴۱، ۴۰۲؛ ابن منظور، ۱۴۱۴ ق،ج۱۱، (۴۷۱ علّت چیزی را گویند که چیز دیگر به صورت مستقل یا به کمک امر زائد از آن، پدید آید. این واژه در عرف لغت، درباره اموری

استعمال میشود که چیزی به صورت مطلق در چیز دیگر اثرگذار باشد. این اثرگذاری میتواند در صفت باشد یا ذات یا در فعل و یا ترک آن.(سمرقندی،۱۴۰۷ق، ج۲، (۸۲۲-۸۲۳

-۲ -۱ علت در اصطلاح -۱-۲-۱ تعریف فلاسفه و متکلمان اسلامی:
مفهوم عام علت عبارت است از موجودی که تحقّق موجود دیگری متوقّف بر آن باشد، هر چند برای تحقق کافی نباشد، اما وجود دیگری بدون آن محال استعلت.( ناقصه) و مفهوم خاص آن موجودی است که برای تحقق موجود دیگری کفایت میکند و وجود دیگری با وجود او ضروری است.(علت تامه) (مصباح،۱۳۷۳،ج۲، (۱۶

تعاریف حکمای اسلامی در مفهوم علّت حول سه محور دستهبندی میشود: اکثرحکما علّت را ایجاد کننده ومفیض وجود و وجوب معلول میدانند. (فارابی،۱۴۱۲ق، ۴۲؛ ابن سینا،۱۳۶۴، ۵۱۸؛ ۱۴۰۵ق، ۴۵؛ سهروردی، ۱۳۴۸،ج۱ ، ۳۷؛ ج۳، ۳۲؛ قطب الدین شیرازی ۱۳۲۰،ج۳ ، ۳۳؛ ملاصدرا، ۱۴۰۴ق، ج۱۲۷،۲؛ ۱۳۴۶ ، ۶۸؛ لاهیجی، ۲۱۹ ،۱۳۶۴؛إخوان الصفا، ۱۴۰۵ق، ج۳۵۸،(۳ برخی علّت را متوقف إلیه و محتاج علیه معلول معرفی میکنند(فخررازی، ۱۴۰۱ق،ج۴۵۸،۱؛ تفتازانی، ۱۴۰۹ق،ج ۷۷،۲؛ طباطبایی،۱۴۰۵ق، (۲۲۶و دیگرانی، علّت را منشأ صدور معلول مینامند .(خواجه طوسی، ۱۳۵۱، (۱۲۲ با کمی تأمل به این نتیجه میرسیم که منشأ صدور همان ایجاب و منشأ توقف و احتیاج معلول به علت هم وجود است بنابراین، به طورکلّی تعاریف فلاسفه دارای سبک و سیاق واحدی است.
شهید مطهری، در عبارتی میفرمایند: تصوری» که انسان از علّت و معلول دارد این است که از دو امر (معین) یکی را وجوددهنده و واقعیت دهنده دیگری و دیگری را وجود یافته و واقعیت یافته از ناحیه او میداند). « مطهری، ۱۳۷۴، ج۳، (۱۷۷-۱۷۸ »هر دو چیزی که نسبت بالا را با یکدیگر داشته باشند می گوییم که بین آنها رابطه علی و معلولی برقرار است …. این اصطلاح خاص فلاسفه از علّت و معلول است که در آن علّت وجود دهنده ءشی(موجِد) و معلول نیز وجود گیرنده (موجد) میباشد.« (همان،

(۱۸۰

۲-۲-۱علّت- در علوم طبیعی و فیزیک
درعلوم طبیعی، هرگاه بین دو پدیده تقارن میبینیم و یکی پس از دیگری است، اولی را علّت و دومی را معلول مینامیم. اگر تجربه ثابت کرد که اینها دو شیء هستند که به وجود یکی، دیگری پشت سرش میآید، اولی علّت و دومی معلول است. این معنای از علّت با علّت در اصطلاح فلاسفه اشتراک لفظی دارد. علّت از نظر فیزیک و طبیعت به معنای مبدأ فاعلی حرکت است. علّت طبیعی، فاعل و معطی حرکت است، نه معطی وجود، بر خلاف فاعل مصطلح در علوم الهی و فلسفه اسلامی که علت را معطی وجود

میداند. (مطهری، ۱۳۷۳، ج۳، ۹۹؛ جوادی، ۳۷،(۱۳۴۸ آژدو کیویچ سه تعریف برای علّت بیان میکند:

-۱ مراد از علّت، پدیدار(عامل) مشخصی است که به واسطه فعل خود، پدیداری را به وقوع میرساند و به اصطلاح، عامل ایجاد آن است.
علّت-۲ یک پدیدار، چیزی است که ضرورتاً پدیداری بعد از آن میآید.
-۳ علیت امکان پیش بینی وقایع آینده است.(قدردان قراملکی، ۱۳۷۵،۶۱؛ ر.ک:کارناپ،۲،(۱۳۶۳

-۳-۱ مفهوم علیت

مفهوم علیت یکی از مباحث فلسفه علوم از یونان باستان تا به امروز است. در گذشته این مباحث بخشی از فلسفه طبیعت خوانده میشد و دامنه آن بررسیهای تجربی طبیعت وتنویر فلسفی آن را در بر میگرفت. اما امروزه وظیفه بررسی طبیعت بر عهده دانشمند آزمونگر است و نه فیلسوف به معنای واقعی. (کارناپ، ۱۳۶۳، (۲۷۷ بنابراین، بررسی مصادیق علیت کار فلسفه نبوده و به علوم تجربی بازگشت دارد اما اصل علیت، از مسائل فلسفی محض میباشد.

واژه علیت حاکی از نوعی علاقه و ارتباط خاص بین دو موجود یا رویداد –یکی علت و دیگری معلول- میباشد. (صدر، بی تا،۴۸۷؛ جوادی، ۳۵ ،(۱۳۴۸ که نوعی قانون آنها را به هم پیوند داده است؛ حال سؤال مطرح این است که ماهیت اصلی این رابطه چیست؟ آیا معیاری وجود دارد که به ما اجازه دهد بگوییم کدام واقعه طبیعی معلول دیگری است؟(پلانک،۱۳۸۱، (۳۶

بر اساس علوم طبیعی و فلسفه، علیت به رابطه وجودی میان علّت و معلول گفته میشود، که در آن علّت عامل فعالی است که معلول را بوجود میآورد.( اسوچنیکو،۶،(۱۳۵۸پوپر و راسل اصل علیت را پیشگویی از طریق استنباط علمی میدانند. (پوپر، ۶۵،۱۳۷۰؛ راسل،۱۳۵۲،(۲۱۵

بر اساس جبرگرایی کلاسیک در فیزیک نظری، علیت رابطه ضروری میان حالتهای سیستمی است که مطابق آن، حالت اولیه سیستم، ضرورتآً حالتهای دیگر سیستم را در هر لحظه از زمان با دقت مطلق تعیین میکند. تعریف پلانک از علیت این است که وقوع یک رویداد به ما اجازه ی پیش بینی قاعدهمند رویداد دیگری را میدهد در واقع یک راه پیشبینی آینده نشان دادن وجود رابطهی سببی آن است. (پلانک،۴۳،(۱۳۸۱ وی ضمن رد دیدگاه کانت (که آن را مفهوم پیشینی و اصل موضوعه و مقولهی مقدم بر تجربه میداند) معتقد است برای اینکه درک درستی از مفهوم علیت داشته باشیم باید جانب احتیاط را رعایت کرده از جایی مطمئن شروع کنیم. از اینرو در وهله اول میتوانیم درباره یک حقیقت خیلی مهم و برجسته کاملاً روشن و آگاه باشیم و آن اینکه، اعتبار قانون علیت، برای جهان واقعیت مسئلهای است که نمیتواند روی زمینهاستدلال مطلق نظری مورد قضاوت قرار گیرد. (همان،
۱۱۳ ، (۱۳۴۷ اما بر اساس فیزیک کوانتومی، مفهوم علیت صرفاً ثابت بودن رابطه مادی میان علّت و معلول را تعیین میکند که در آن هیچ
ضرورتی وجود ندارد . (قدردان قراملکی،۱۳۷۵ ،۶۰؛ گلشنی، ۱۵۳،(۱۳۶۹ کارناپ معتقد است که باید مفهوم مبهم علیت را به کمک تحلیل، از کلیهی اجزای غیر علمی قدیمی تصفیه کرد. از نظر او

لازم نیست علیت را مفهومی ما قبل علمی، و به اندازه زیانآوری متافیزیکی و بنابراین مردود بدانیم. وی حتی معتقد نقد هیوم بر علیت را نه رد مفهوم آن، بلکه تصفیه آن میداند. (ر.ک:کارناپ، ۲۸۵،(۲۷۹-۱۳۶۳
فیلسوفان مسلمان برآنند که اصل علیت نه قابل اثبات و نفی عقلانی از راه قیاس و استدلال است و نه قابل اثبات و نفی حسی و تجربی زیرا اولاً هر نوع استدلال ویاسیق نیازمند مقدماتی است که بین آنها و نتیجهشان رابطه ضروری برقرار است. و مقدمات،

علّت نتایجاند پس خود استدلال نیز مبتنی بر علیت و مصادره به مطلوب خواهد بود.(جوادی آملی، ۱۳۸۲،ج۲، ب۲، ۳۱۹؛ صدر، بی-تا، ۴۹۳؛ ملاصدرا،۱۴۰۴ق، ج۱ ،(۱۶۳

ثانیاً مفهوم علیت ازفاهیمم ماهوی و معقولات اولیه نیست و در خارج ماهیتی با این ویژگیها وجود ندارد که با آن مطابقت داشته باشد، و نیز از قبیل معقولات ثانیه منطقی هم نمیباشد، زیرا اتصاف خارجی دارد در حالی که، معقول ثانیه منطقی اتصاف و عروضش در ذهن است. از دیدگاه اکثر اندیشورانسلامی،ا علیت، از معقولات ثانیه فلسفی است که اتصاف در خارج و عروض در ذهن دارد.(مصباح، ۱۳۷۳،ج ۱، (۱۸به بیان دیگر، کلی اتی که ذهنی محض نبوده و قابل حمل بر امور عینی باشند، ولی انتزاع آنها نیاز به تأمل عقلی و مقایسه اشیاء با یکدیگر دارد. در نتیجه، با حواس محض نمیتوان به درک علیت رسید .(خادمی، ۱۳۸۰، ۳۵۵؛ مطهری، ۱۴۰۴ق،ج۳۲۲،۳۱۷-۳؛ ر.ک: ملاصدرا، ۱۴۰۴ق،ج۱ ،۳۳۶-۳۳۹؛ ابن سینا، ۱۴۰۴ق،۸؛ ۱۳۸۳،ج۲، (۲۴۷

علاوه براین، علیت قانون کلی و عمومی در قلمرو گستردهای شامل پدیدههای طبیعت، نفس و ماورای ماده است و اینکه گاهی تجربهتواندنمیعلّت چیزی را کشف کند، قصور و عدم احاط ماد ی به عالم واقع است و نیز اینکه، در ورای جهان مادی هم، عللی وجود دارند که قابل شناخت تجربی نیستند.(صدر، بیتا،(۴۹۸

بنابراین، مفهوم علیت مفهومی فلسفی و حاکی از رابطه وجودی بین دو امر متضایفین است و از عوارض عامه وجود میباشد؛ یعنی موجود بدون اینکه صبغه طبیعی، ریاضی یا منطقی به خود بگیرد، معروض این حکم میشود.(جوادی آملی،۱۳۸۲،ج۲ ،ب۲ ،(۳۱۱ و قضیه هر» معلولی محتاج علّت است« از قضایای تحلیلی بوده که مفهوم محمول آن، از تحلیل موضوعش بدست می-آید.(مصباح،۱۳۷۳،ج۲۷،(۲

۲منشأ- تصور واثبات اصل علیت

همه موافقان و مخالفان اصل علیت بنابر اعتراف خودشان تصوری از علیت در اذهانشان دارند . اما اختلاف در منشأ و مأخذ تصور علیت است. قائلان به نظریه عقل گرا ازجمله کانت معتقدند منشأ تصور علیت عقل بوده و عقل بدون استفاده از تجربه قادر به درک و تصور این مفهوم است و به عبارتی علیت از مفاهیم پیشین و ما تقّدم از تجربه است.(ر.ک: لوین، ۲۸۴،۱۳۶۶؛ ابن سینا،

۱۴۰۴ق،مقاله اول،(۸ حسیون و طرفداران اصالت تجربه معتقدند از طریق تجربه و مشاهده طبیعت، تصور علیت در ذهن انسان نقش میبندد. البته
مقصود این گروه صرف تجربه حسی یا تکرّر خارجی نیست، بلکه علاوه بر مشاهده خارج و تجربه و استمرار و تعاقب آن، مرحله سومی در نظر دارند که همان تداعی معانی و انتظار ذهن میباشد. هیوم از طرفداران این نظریه، صرف تقارن مستمر پدیده ها را به خودی خود مبنای تصور علیت نمیداند، زیرا اگر یک موجود واحد، تصور رابطه ضروری ایجاد نکند، صد مورد دیگر هم آن را ایجاد نخواهد کرد. او در اشاره به مرحله سوم بعد از تجربه و تعاقب، میگوید: »اقتران مستمر، ایجاد تداعی معانی در ذهن میکند).«ر.ک.

مطهری، ۱۳۷۴،ج۱۱، ۹-۲ و۵۸؛ کاپلستون،۱۳۷۵،ج۵ ، (۳۱۵ طرفداران نظریه علم حضوری معتقدند که ذهن، اولین بار بعد از علم به وجود خود و افعالش از نحوه ارتباط نفس با افعالش به
مفهوم علیت میرسد و بعد در صدد تعمیم و گسترش آن برمیآید. علامه طباطبایی در این باره چنین میگوید: »هنگامی که ما این نسبت ( قیام افعال انسان به نفس) را مشاهده میکنیم، حاجت و نیاز وجودی و پناهندگی آنها به نفس و نیز استقلال وجودی آن را ، مشاهدهکنیممی…. انتقال به قانون کلّی و علیت و معلولیت از همین جا شروع میشود.« (ر.ک: مطهری،۱۳۷۴،ج۲ ،(۵۴-۵۷

شهید مطهری نیز، با تکیه بر واقعیت علّت و معلول و اینکه هر علم حصولی مسبوق به علم حضوری است، در بیان این نظریه میفرمایند:نمونه»علّت و معلول را ذهن ابتدا در داخل نفس یافته واز آن تصوری ساخته و سپس آن تصور را بسط و گسترش داده است.« (همان،(۶۲

بنابراین، قانون کلی علیت، که از تقسیمات اولیه فلسفه است و بدون واسطه در ثبوت، عارض وجود میشود، اصل اولی و بدیهی است، که قابل اثبات و انکار نیست و براهین موجود درباره آن تنبیهاند، نه استدلال، و نیز دلیلی بر غیر واقعی بودن آن

نمیتوان آورد و حتی اگتردیدی هم در آن باشد راهی برای اثبات یا انکار تجربی یاعقلانی آن وجود ندارد بلکه اصول اولی، به خود واضحاند.(ر.ک: جوادی آملی، ۱۳۸۲،ج۲،ب۲، .۳۲۰-۳۲۲ مصباح، ۱۳۷۳،ج۲ ،(۲۷