عنوان تحلیل مردم شناختی ادبیات جاده ای

مقدمه
نوشته های روی خودروها یا همان caresticyes شاید زیرکی نگاه روشنفکران را نداشته باشد اما چیزی بیشتر از تصور ماست. نظریه هویت ایرانی که عموماً نام هویت مردم عامه بر روی آنها می گذاریم و بیشتر اوقات خارج از فرهنگ گروه روشنفکر و تحصیلکرده قرار می گیرد در خور توجه است. از آن جا که نه تنها از گیرایی و زیبایی خاص خود برخوردار است. بلکه روح این عبارات علاوه بر اندیشه و احساس می تواند به عنوان شمایی از هویت ایرانی مورد مطالعه قرار گیرد. دلایل چنین انتخابی در طول بررسی زیر مشخص خواهد شد. به این استفاده اشعار و نوشته های پشت کامیون ها و وانت ها و دیگر خودروهای جاده به خاطر تخیل و زیبایی خود ادبیات و به مناسب مکان ، ادبیات جاده ای نامیده می شود و باز به تناسب مخاطب و مصرف کننده هایش دسته ای از ادبیات عامه است.

در تعریف ادبیات گفته اند: زبان به اضافه ذوق وهنر بشری، یعنی وجه تمایز زبان با ادبیات در دلاویزی و لطافت آن است ولی گاهی این تشخیص مقداری دشوار می نماید. زیرا زبان با ادبیات رابطه بسیار تنگاتنگی دارد و حتی در آنجا که نوشته ای ادبی نیست علاقه و ذوق مطرح است و آن به نوعی به درون مایه سخن ادبی بر می گردد.
شاید بارها بیت یا عباراتی بر روی خودرویی در جاده ها شما را به خود خوانده باشد و به دلیل گیرایی و زیبایی این نوشته ها احتمالاً تعدادی از آنها را جمع آوری کرده اید، با توجه به روح این عبارات ، یعنی تخیل، اندیشه و احساس و با نظر به تعریف نوشته ادبی می توان آنها را هم بخشی از ادبیات داشت.

مقایسه آنها با دیگر بخشهای ادبی ما را متوجه خصوصیات ویژه این بخش می نماید به طوری که در صدد انتخاب عنوانی برای آن می شویم، مانند: ادبیات روان، ادبیات جاده ای و …
گاه دیدن ابیات و عباراتی ممتاز آن هم از زبان عامه ما را بر آن می دارد که در صدد یافتن جایگاه آنها در میان دیگر بخشهای ادبی بر آییم و سرانجام به این نتیجه می رسیم که گویی این جملات مراحل محاوره و نوشتار را طی کرده و حتی از مرحله ادبی هم گذشته اند از خود می پرسیم آیا می شود افرادی حتی سخن گفتنشان کاملاً تحت پوشش عناصر اصلی ادبیات باشد؟

خیلی وقتا شده که سوار بر خودروتون در جاده و خیابون ها ، مطالب نوشته شده در عقب خودروی جلویی توجهتونو جلب میکنه…. خیلی وقتا مطالبش آموزنده است اشعاری که که حتی روحتونو تلطیف میکنه یا شما رو به فکر میندازه… ادبیات جاده ای بررسی همین اشعار و جملات پشت کامیونها و سایر خودروهای سواریه تا به حال این اشعار رو دیدید؟ براتون جالب بوده؟ جالبترین شعری که دیدی چی بوده؟
از عشق تو لیلی… خوردم به تریلی
رادیاتور عشق من از برایت جوش آمده ! باور نداری بر آمپرم بنگر
تمام عمر اگر در بیابان سرگردان شوی
به که یک شب محتاج نامردان شوی
کار صد عیسی کند یک یا علی

هیشکی ندیدم تو نخت نباشه…
” ادبیات جاده ای » به بررسی اشعار ونوشته هایی می پردازد که صاحبان مرکب های آهنین بر مرکب خود می نگارند ، این عبارات بیانگر عشق و ناکامی، غربت و تنهایی، شکوه و فریاد، پند و اندرز ، تمنا و مناجات و … است.
احمد باوند سواد کوهی نویسنده ی کتاب ادبیات جاده ای می نویسد :
« … هنگامی که روی صندلی خودرو آرمیده ای ، نظاره گر خودروهایی هستی که از مقابلت می گذرند و تو در این مدت به دنبال هر چیزی می گردی تا درازای سفر و مسیر راهت را کوتاه کنی… اما در همین جاده کتابی نهفته است بی نظیر. کتابی پر از اشعار ، تمثیل ها و… کتابی که هر ورق و نوشته آن را پشت تریلی ، نیسان ، کامیون و … می توانی بیابی و بخوانی.»

در غم عشق لیلی راندم تریلی
بیاد انیشتن نیوتون زکزیای راضی خودم و بقیه دانشمندان
مانده ام در جاده های بی کسی سنگ قبرم را نمیزارد کسی
به حرمت اشک مادر توبه کردم
دانی که چرا راز نهان با تو نگفتم طوطی صفتی طاقت اسرار نداری

بوق نزن شاگردم خوابه
“منمشتعلعشقعلیمچهکنم یعنی” من مشتعل عشق علیم چه کنم
خوش باخ خمار گز (ترکی)

بر چشم بد لعنت … بیشمار
تو برو من میام
مدعی خواست از بیخ کند ریشه ما / غافل بود خدا هست در اندیشه ما
ای کاش زندگی هم دنده عقب داشت
مگر چه نوع رابطه ای میان این گویندگان و زبان آنها وجود دارد؟
از ا«جا که هدف، معرفی ادبیات جاده ای است ، بنا را بر خلاصه گویی گذاشته ام و می خواهم جملات و ابیات مختلف را که بر روی خودروها نوشته شده بشناسم . چون معتقدم از طریق شناخت این ابیات و جمله می توانم روحیه راننده آن خودرو را بشناسیم ، در واقع راننده حرف دلش را بر خودروی خود نوشته است و بدین وسیله می توان به فرض مثال به علاقه مندی او به زادگاه ، مادر ، زندگی ، عشق ، دنیا، خودرو و … پی برد.
پیشنه تحقیق
به نظر می رسد نخستین بار در اواخر دهه ۸۰، جواد جلیلی ، مبادرت به جمع آوری اطلاعات در این باره کرده و کتابی تحت همین عنوان به چاپ رسانده است . در این باره آقای احمد باوند سواد کوهی هم در سال ۸۴ کتابی چاپ نموده اند که گزارش چاپ آن در روزنامه شرق تاریخ ۱۷ اسفند ۸۴، آمده است. بنابر قول اساتید ( دکتر جلال الدین رفیع فر ، دکتر ابراهیم فیاض ) مطالعات انسان شناسی هم توسط دانشجویان صورت گرفته است که اینجناب علی رغم تلاش هایی چند،هنوز نتوانسته ام به آن تحقیق ها دسترسی پیدا کنم.
پرسش های تحقیق
۱- آیا می توان مصارف ادبی قشری که لزوماً توانایی شناساندن نیازهای خود به صاحبان -قدرت و منزلت در جامعه را درست به علت نداشتن این ابزارها ندارند شناخت؟
۲-آیا نباید به عنوان یک جامعه شناس یا انسان شناس از خود سوال کرد که آنها چه می خوانند و چه می خواهند؟
۳- مواد و خط مورد استفاده ، تناسب با نوع و کهنگی ماشین، تناسب با قسمت های قابل نوشتن ( دید ساختاری )، تغییرات در طول زمان ، ( دید تطوری) ، چگونگی گسترش جغرافیایی (دید اشاعه گرا) ، چگونه است؟
یافته های تحقیق

۱- از چه مواردی استفاده می کنند ؟ بیشتر با رنگ روغن می نویسند برای خطاط نوشتن روی قسمت های چوبی و فلزی راحت تر است خطاط ها در جاده ها نزدیک غذا خوری ها یا در دکه ها مستقر هستند ؛ سخت ترین قسمت از نظر نوشتن برای خطاط ، گل پخش کن هاست؛ زیرا باید ساعت های متمادی زیر ماشین سینه خیز شوند؛ به علاوه چون جنس این قسمت از ماشین پلاستیک نرم است و این بر سختی خطاطی می افزاید.
۲- روی چه قسمت هایی از ماشین چه اشعاری بیشتر می نویسند ؟ روی گل پخش کن ها اشعار دو مصرعی مینویسند ؛ قسمت بالای ماشین که از پشت روی اتاق دیده می شود یک صلوات یا یک جمله مذهبی خواهد بود؛ اما این کافی نیست زیرا هنگام بار داشتن ماشین اصلاً دیده نمی شوند ؛ بنابراین به بغل نویسی هم می پردازند؛ و در این جا عموماً جملات تک کلمه ای می نویسند.

۳- با چه خطی می نویسند؟ بیشتر خط نستعلیق ، از شکسته نستعلیق به خاطر نا خوانایی و پیچیدگی استفاده نمی شود. از خط تیتر به علت عدم سازگاری با مضامین و به اصطلاح ” حس و حال” هم استفاده نمی کنند.
۴- چه تیپ هایی چه اشعاری را بیشتر می نویسند ؟ آیا بین نوع و مدل ماشین با تیپ اشعار تناسبی وجود دارد؟ بله ، میتوان از این همبستگی سخن گفت : بطور کلی بر اساس مشاهدات محقق هر چه ماشین سنگین تر و باری تر بالتبع مسافت بیشتر و از خانواده دورتر؛ نوع اشعار خشن تر و به اصطلاح ” داش مشی تر” می شوند؛ این در حالی است که پشت نوشته ها بین وانت ها و نیسان بارها هم فراوانی کمتری دارد هم اشعار کوتاه تری دارند؛ و این حالت در ماشین های سواری به حداقل می رسد و استفاده از رنگ روغن جای خود را به حروف شبرنگ می دهد که تمیز تر و استفاده از آن راحت تر است.از طرفی روحیه اتوبوس دارها کاملاً متفاوت است زیرا آنان چند روز یکبار خانواده خود را می بینند ؛ در راه هم تنها نیستند بلکه با شوفر و شاگرد خود همراه هستند بنابراین روحیه ی رقیق تری دارند و اشعار و بیشتر جملات مذهبی می نویسند . ماشین های سازمانی ( تاکسیرانی ، جهاد سازندگی و …) به هیچ وجه حق نوشتن هیچ گونه نوشته ای با هر مضمونی ندارند ؛ البته تاکسی پیکان های تا تولید ۶۰ از این امر مستثنا هستند و کلمات کوتاه روی نوار نارنجی پشت ماشین می نویسند؛ اما تاکسی های جدید ( روا، سمند، پراید و…) جز یک مورد دیده نشد.
۵-چگونه این اشعار را انتخاب می کنند ؟ در بین تمام مواردی که توسط مشاهده گر بررسی شد؛ شیوه انتخاب ، ادبیات شفاهی بود؛ زیرا موارد مورد مطالعه هیچ گونه شعر مکتوب به دیوان شعری در دست نداشتند . به طور کلی تابلو نویس ها هم آنها را ثبت نمی کنند ؛ بلکه با نشستن دور هم و در گفتگو های روزمره یا شنیدن ابیاتی از رادیو و تلویزیون یا کمک گرفتن از تابلو نویس به این مهم می پردازند . بنابراین تاثیر گروه بر فرد در این جا کاملاً به چشم می آید.
۶- تغییرات آن در طول زمان چگونه بوده است ؟ اگر با کمی اغماض از عدم جزمی بودن تیپ سازی در واقعیت و مشاهدات نه چندان گسترده مشاهده گر، به تیپسازی دست بزنیم؛ می توانیم بگوئیم تا پیش از انقلاب اشعار ” لاتی کاباره ای” استفاده می شده است( ترانه های هایده ، سوسن کوری و …) و بعد از انقلاب تحت تاثیر جریان های دینی گرایش آنها هم به مذهب بیشتر شده است؛ البته با درک خاص خود از این مفاهیم ، که میتوان نام ” لات مذهبی” بر آن نهاد.

این روزها می توان گفت به سمت کارهای اصطلاحا ، ” زبان پریشی” پیش رفته اند؛ یعنی از طریق در هم ریختگی و گسیختگی زبان به نوعی معما و چیستان رسیدن که مخاطب ( همکار دیگر در جاده ) را به فکر فرو ببرد. مثل:
۴۰۳۰( چلسی: تیم فوتبال لیگ انگلیس ، نشانه طرفداری از تیم هم هست .
باظعصط ( روی اتاق کامیون باز است)
یا تحت تاثیر خط فینگلش اس. ام. واسی استفاده از حروف انگلیسی زیاد شده است:I am tanha
روش شناسی
در این تحقیق سعی ما بر این بوده که ترکیبی از روش های مختلف اسنادی و شفاهی شامل مصاحبه و مشاهده کار پارچه نویس ها، تابلو نویس ها، راننده ها استفاده کنیم. اما بنابر ماهیت موضوع با مشکلاتی مواجه هستیم.
– اول اینکه کمتر این موضوع جدی گرفته می شود حتی از جانب خود تابلو نویس ها و راننده ها ، و ما در ابتدای مصاحبه با جملاتی چون ، چه ارزشی داره ، شما می خواین چیکار؟ روبه رو شدیم.
– دوم در دسترس نبودن موارد مصاحبه و شکاف از فضای آکادمیک بود و ثبت نشدن این اشعار در دفتری خاص.
– و نیز امکان کمتری برای یادداشت سریع آنها در جاده یا نمونه گیری از آنهاست. اما یادآوری این نکته ضروری است که هر آنچه هست اعم از خوب یا بد جمع آوری شده و هیچ گونه تغییری در جملات داده نشده است.

فصل اول
کارکرد اجتماعی شعر و ادبیات
الف) آمیختگی کلام روزمره با سخن ادبی
ب) ادبیات مختص گروه سنی خاصی نیست
ج) همه اقشار جامعه به نوعی با ادبیات سر و کار دارند
د) ادبیات گره گشا ست
هـ ) شعر و ادبیات متحول کننده است
و) شعر وبهترین ابزار آموزش
ز) شهر بهترین وسیله ابزار احساسات

۱- کارکرد اجتماعی شعر و ادبیات
هنر از آنجا که زاییده اندیشه و احساس آدمی است، قدمتی به درازای خلقت بشر دارد. این ویژگی که گوهری بی بدیل از وجود عالی تمایز آدمی از نوع حیوان است و و از این منظر، معجزه بزرگ آفرینش است که خداوند به واسطه آن بر خود آفرین فرستاده، بدان مباهات می کند ( تبارک الله احسن الخالقین) ادبیات نیز که می توان آن را عالی ترین مظهر تظاهرات هنری دانست از چنین قدمتی بهره واقعی وافی دارد و همگام با خلقت و رشد عقلی، اجتماعی و فرهنگی انسان شانه به شانه تاریخ سائیده است. کسی به حقیقت نمی داند اولین جملات ادبی را کدامین بشر و در کدام عصر ابراز نمود؟ اما آیا آدم ابوالبشر در نیایش های تضرعانه خویش نکوشیده است تا با کلامی زیباتر و متفاوت از کلام معمول، خداوند را بستاید و عذر گناه خویش طلب کند؟ از آن که انسان اولیه به غارها روی آورد و کوشید تا منویات خود را بر دیوارهای سنگی نقاشی کند، می دانست که باید ابزاری موثرتر برای ابزار آنچه در درون او می گذشت بیابد و این نیاز مشق اولیه هنر و به تبع آن ادبیات بود.
“ویل دورانت” در خصوص پیدایش ادبیات می گوید : ” ابتدای مرحله انسانیت را باید هنگام پیدایش کلمه و کلام دانست. با همین وسیله بود که انسانیت انسان آشکار شد… ادبیات علی رغم آنچه از خود این کلمه بر می آید و دلالت بر نوشته و حروف می کند، در اغاز پیدایش بیشتر کلماتی بوده که گفته می شده ، نه حروفی که نوشته می شد. ادبیات از آوازها و ترانه های دینی و طلسم های ساحرانه سرچشمه می گیرد که معمولاً کاهنان آن را تلاوت می کرده اند و از دهنی به دهنی انتقال می یافت.” با تشکیل اولین اجتماعات بشری و رشد روابط عقلی و عاطفی انسان ، ادبیات نیز به صورت های مختلف رخ نموده تا حاصل دغدغه های درونی آدمی باشد. کلام ادبی که از سرودهای موزون دینی آغاز گردیده بود به تدریج نسج و گسترش یافت و در طی قرون، شقوق مختلف ادبیات را نظیر داستان، ضرب المثل، افسانه های دینی و حماسی، نثرهای ادبی و بالاخره شعر که عالی ترین نوع از انواع ادبی است پدید آورد و هر یک از این انواع، جایگاه مستحکمی در میان اقشار مختلف جامعه به دست آورند و انچنان با زندگی روزمره بشر گره خوردند که گویی با ملزومات حیات نظیر آب، غذا، مسکن و هوا همراهی و همتایی می کنند و شعر و کلام منظوم در این میان گویی سبقت را از سایر انواع ربوده است. با نگاهی اجمالی به تاریخ ادبیات، ردپای شعر را در تمامی قرون و اعصار و در میان تمامی اقشار جامعه به وضوح می بینیم. از مسجد و کلیسا و کنیسه گرفته تا قهوه خانه و بازار و دربار سلطان، همه جا شعر با کارکرد خاص خویش حضور دارد. از سیر تحول شعر و فراز و نشیب های تاریخی آن که بگذریم، در خصوص جایگاه ادبیات در اجتماعات امروزی و کارکردهای مختلف آن موارد بسیاری را می توان بر شمرد که در ذیل نمونه هایی از آن را می آوریم؛

الف) آمیختگی کلام روزمره با سخن ادبی:
ادبا وجه تمایز کلام ادبی بخصوص شعر را با سخن معمول، خیال انگیزی و بهره مندی آن از آرایه ها و زیبایی های ادبی می دانند، احساس و اندیشه متمایزی که بر روح ادبیات حاکم است، کلامی را پدید می آورد که با سخن روزمره متفاوت است اما امروزه مرز میان دو به باریکی مویی است و شاهد ان، کثرت استعمال ابیات و مصراع هایی است که در طول زمان به صورت ضرب المثل در آمده و در محاورات مختلف استفاده می شود.
نظیر:
آن دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
(حافظ)
ره نیکمردان آزاده گیر
چو ایستاده ای دست افتاده گیر(سعدی)
زلیخا گفتن و یوسف شنیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن(سعدی)
از تنگی چشم فیل معلوم شده
آنان که غنی ترند محتاج ترند
شیشه نزدیک تر از سنگ ندارد خویشی (صائب تبریزی)
سعدیا چند خوری چوب شترداران را
می توان صرف نظر کرد شتر دیدی؟ نه (سعدی)
ما نمانیم و عکس ما ماند
کار دنیا همیشه برعکس است
ضرب المثل ها و داستان های کوتاه نیز کاربردهای خاص خویش را در سخنان روزمره را در سخنان روزمره دارند و به وفور مورد استفاده قرار می گیرند.