کلیات تحقیق

بیان مسئله:
عکاسی یکی از بزرگترین اختراعات بشری است که فناوری در موارد متعددی تکامل و پیشرفت خود را مرهون آن است . از سوی دیگر جلوه های هنری آن افق دید واقع گرایانه و وسیع تری را از جهان رمز آلود در فراسوی دیدگانمان تصویر می کشد. در این پژوهش به این مهم دست خواهیم یافت که عکاسی چگونه در جهان رشد و نمو یافته است و به راستی کدام جنبه و جلوه آن در زندگی پررنگتر و کاربردی تر است؟ و چه بهره هایی بشر از آن برده است.

ضرورت مسئله :
در این پژوهش کسب معلوماتی جزئی از کلیت است و همچنین پاسخ به این سئوال که زاویه دید هنرمندانه یک عکاس حرفه ای چگونه بوده است که حتی بعد از گذشت سالیان متمادی اثر هنری وی هنوز خیره کننده و تحسین برانگیز است .
هدف مسئله :

تلفیق روش های سنتی و امروزی با یکدیگر و کاربرد آن و دیگر هنرها ، همچنین افزایش خلاقیت در راستای حرفه خود و افزایش دانش علاقه مندان این هنر

پرسش ها مسئله :
۱- فتو مونتاژ چیست ؟
۲- جنبه های روانشناختی پرتره پیست ؟
۳- عکاسی مد چیست ؟
۴- عکاسی ذهنی چیست ؟
۵- عکاسی در باهاوس چگونه بودهاست ؟
۶- چه تاثیری سورر ئالیسم بر عکاسی گذاشته است ؟
۷- عکاسی تبلیغاتی چیست ؟
۸- هنر عکاسی در حیات وحش چگونه است ؟
۹- عکاسی هنری چیست ؟
۱۰- چه تاثیر فتو شاپ برعکاسی دارد ؟

۱۱- عکاسی خلاق چیست ؟
۱۲- پاپ آرت چیست و چه تاثیری بر عکاسی داشت ؟
۱۳- عکس رو پوستر چه تاثیری دارد ؟
۱۴- زاویه دید در عکس چه تاثیری بر کاربرد آن در صفحه آرایی دارد ؟
۱۵- عکاسی ژورنالیستی چیست ؟

مقدمه
قرن بیستم عصر رسانه ها و ارتباطات است . میلیونها نفر از مردم جهان ، هر روز از طریق عکس و تصویر از جریان رویدادها و تحولات سیاسی ، علمی و هنری آگاه می شوند .
رسانه ها با بهره گیری از عکس و تصویر ، در ابعاد مختلف گاه به شکل روزنامه ، مجله ، کتاب و گاه به صورت اسلاید ، فیلم ، تلویزیون ، ویدئو ، همواره در رشد آگاهی عمومی نقش انکارناپذیری داشته اند. اگر انسان قدم بر کره ماه می گذارد یا در اعماق اقیانوس ها کندوکاو می کند ، عکس و تصویر با چشم ناظر ، همگام و همراه است و در ثبت لحظات حساس و با شکوه به ما مدد می رساند.

این جانب به عنوان دانش پژوه می خواهم به مختصری از هنر عکاسی و سبکها و مکاتب آن به چشمه کوچکی از آن اشاره کنم و بتوانم به علم خود بیافزایم.

فصل دوم :
پیشینه تاریخی

پیشینه تاریخی

ابداع عکاسی روز ۷ ژآنویه ۱۸۳۹ در مجتمع فرهنگستان علوم فرانسه اعلام شد. از آنتاریخ تاکنون حدود ۱۵۸ سال می گذرد، این ابداع را به شخصی فرانسوی به نام لوئی ژاک مانده داگر (۱۸۷۸- ۱۸۵۱) نسبت می دهند، روش ابداعی وی در آن زمان «اگرئوتیت» نام گرفت. واژه فتوگرافی که معادل عکاسی است از ریشه یونانی فتوس به معنای نورو گرافوس به معنای نگاشتن ساخته شده است. (اگر از تجربیات ارزشمند شخصی به نام ژوزف نیسه فورنیپس استفاده کرد.

نیپس در ۱۸۲۲، عملاً و با روشی کاملاً متفاوت با شیوه عکاسی امروز، توانست اولین عکس دنیا را بگیرد. پس اگر تاریخ رسمی اعلام ابداع عکاسی را در نظر بنگریم، باید بگوییم در تاریخ عکاسی جهان اولین عکس رانیپس گرفته است. هرچند نام داگردنیپس مترادف آغاز عکاسی است. نباید از تلاشهای سایر افراد در اعصار مختلف غافل شد، به هر حال نخستین عکاسی جهان هر که باشد، اصول ابتدایی این فن به ۳ محور اساسی است: الف) نور ب) مواد حساس به نور ج ـ اتاقک تاریک

فصل سوم :
تحقیق
فتومونتاژ:
فتومونتآژ از مدتها قبل، زمانی تقریباً طولانی وجود داشته و در نیمه قرن نوزدهم برای کاملتر کردن موضوعات خوش که به دلایل گوناگون نمی شد از آنها عکاسی کرد، به کار می رفته است؛ زیرا تکنولوژی آن زمان به حد کافی پیشرفت کرده بود. تهیه مونتاژ در بیشتر موارد کار چندان مشکلی نبود؛ فقط بعضی موارد استثنایی باعث می شد که فتومونتاژ عملی کاملاً فنی قلمداد شود.

هدف اصلی آن بود که بین اختلافهای زیاد در کنتراست و عمق میدانهای زیاد و غیر معمول ارتباطی ایجاد شود. یکی از این روشها گذاشتن دو یا چند نگاتیو در آگراندیسو در هنگام مرحلة بزرگ نمایی است که تصویر مثبت، عکاس معمولاً با قلم مو و مواد مخصوص روی قسمت های زاید کار می کند

تا عکس یکپارچه به نظر رسد بسیاری از تاریخ نگاران هند،؛ به رائول ها سمت لقب پدر مونتاژهای هنری داده اند. وی هنگامی که تعطیلات خود را در جزیره اوزدم (Usedom) می گذراند، اولین بار از تابلو ساده ای الهام گرفت: در این تابلو عکسهای پسران مدیرة مهمانخانه که در لباس نظام بودند با چند سمبل مختلف دولتی ترکیب شده بود.برخورد تصادفیوی با این فتومونتاژ باعث شد تا هاسمن پس از پاییز ۱۹۱۸ فتو مونتاژ را به عنوان شکل هنری به کار گیرد. اما آلفرد دو روز معتقد است اولین فتو مونتاژ راجان هر تقلید در زمان جنگ ایجاد کرده و منظور روی فریب دادن سانسور نظامی بوده است که مانع هرگونه انتقاد در رسانه ها بود. گفته می شود که هر تقلید با استفاده از حروف بریده شده روزنامه ها، عکسها و نقاشی ها توانسته بود به این عمل مخاطره آمیز دست بزند و به سانسور غلبه کند.

جنبه روانشناسی پرتره:

این پرتره فراموش نشدنی هوش و استعداد نابغه ای را نشان می دهد که شاهد سوء استفاده جامعه بشری از کشفیات علمی خود است. به موازات گسترش عکاسی پرترة روانشناختی، تمایل به عکاسی از موضوع در محیط واقعی خود افزایش یافت این امر تا حد زیادی امکانات ایجاد سبک را فراهم کرد. طوری که هر عکاسی طریقی را که بیشتر مناسب وی بود به کار می برد. استفاده از زمینه ای با صفات و علائم مشخص مفهوم اساسی دیگری را در عکاسی مردن پدید آورد که «توصیف سمبلیک» خوانده شد. بر خلاف پرتره های روانشاختی که مفهوم کامل به بیان چهره متکی است، در این جا سمبولهای خاصی در ارائه پیام نقش حیاتی دارند.
مشهورترین نمونه های پرتره موفقیت آمیز از آن عکاسانی است که یا موضوع خود را خوب می شناسد یا آنکه سابقه و شخصیت موضوع را دقیقا بررسی می کنند. بدیهی است که چشم در میان روانشناختی عامل بسیار مهمی است زیرا به راحتی چیزهایی را درباره کنه شخصیت موضوع آشکار می سازد. این مستلزم توانایی عکاس است ک

ه بین خود و موضوع ارتباط برقرار کند که بطور طبیعی احساسات بعدی سهل و عملی باشد.
در این زمینه فیلیپ هاسمن به نتایج قابل توجهی دست یافت چنانکه در اثر وی، پرترة گیرای آلبرت اینشتین، که تماماً مت کی بر زبان چشم است دیده می شود. تصویر ۱۷۷
عکاسی مد چیست؟

پس از جنگ جهانی دوم، تغییرات کلی در ساختار جامعه باعث شد که استفاده از مد و لباسهای آ[رنی مدل از انحصار طبقات بالای جامعه خارج شود. فرصتهای جدید که پدیده مد به بخشهای وسیعی از جامعه داده بود، شرایط ایده آلی برای رشد مجلات مد به وجود آورد. اکثر عکاسانی که عکسهایشان در این گونه جملات ارائه می شد به دنبال مفاهیم دلفریب بودند. با به کارگیری موضوعات تصویری ابتکاری، سر دبیران مجلات با یکدیگر رقابت می کردند تا نشریه خود را تا حد امکان جذابتر سازند، این امر باعث شد تا فرصتهای مناسب برای برخی عکاسان با استفاده که میتوانستند قسمت اعظم فعالیت هنری خویش را روی این موضوع متمرکز کنند.

عکاسان با تأکید بر مفهوم دلفریبی و فریبندگی، از زیبایی زنانه برای اهداف مختلف تبلیغاتی استفاده می کردند. البته در این مورد نییز تصورات خلاقانه عکاسان دقیقاً به اندازه جذابیت مدل ضروری بود، برای عکس گرفتن بدیهی که به طور روز افزون برای مجلات مد، آژانسهای تبلیغاتی و

بعدها برای مجلات دکورمتدل، مد و تبلیغات تهیه می شد، عکاسان وادار می شدند هر چه بیشتر از وسایل مخصوص استفاده کنند. با وجود حسنات وسایل جدید، بعضی از عکاسان دوست داشتند گاهی اوقات عکسهای مد را خارج از استودیو و در محیط طبیعی بگیرند. هنگامی که این پیشرفته، که تنها به گروه کوچکی از عکاسان مربوط بود، حاصل شد، حرفه و شغل جدیدی به نام مدل عکاسی نیز پدیدار گشت.
مدلها نه تنها اندام و صورت مناسب و نمود مناسب عکاسی داشتند بلکه هر طوری که عکاس می خواست عمل می کردند. معروفیت عکسهای مدی که از زنان زیبا گرفته می شد، آنقدر زیاد بود که مدلهای عکاسی گمنام نیز شانس بسیار داشتند که در عکسهای دلفریب به تصویر کشیده شوند. برخی از عکاسان از جمله رولف وین کویست مایل نبودند تجربیاتی را که قبلاً انجام شده بود، تکرار

کنند و در این نوع عکس به دنبال زوایای جدید بودند. وی با تصاویردلفریب و بدون تشریفاتی که با سادگی تؤام بود به نتایج بسیار جالبی دست یافت. شیوه دلفریب در مورد روش «عکاسی بدون سایه» استفاده می کردند که مبتنی بر نمایش موضوع با رنگ ممایه حاصل از این گونه نورپردازی بود، روشی که ژوزف خث بخوبی آن را نمایش داده است.
عکاسان ژاپنی اغلب موفق می شدند در تلاشهای خود برای تأکید به زیبایی بدن انسان به نتایج خیره کننده ای از طراوت و نشاط دست یابند. تقاضای بسیار برای عکاسی مد به دلیل ارائه تقویم و سالنامه هایی بود که بسیاری از شرکتها برای تبلیغ مؤسسة خود چاپ کرده، به بازرگانان و مشتریان هدیه می دادند. این هدف مستلمز عکسهای بسیار بود و عکاسان معمولاً کادر بندی و موضوعات متنوعی را به معرض نمایش می گذاشتند.

باهاوس و عکاسی:

اکثر کارهای این هنرمندان در زمینة عکاسی قبلاً مطرح شده، بنابراین تفسیر جداگانه راجع به فعالیتهای باهاوس ممکن است ضروری به نظر نرسد؛ اما شیوه خاص آنها که باید روی آن بحث شود این امر را توجیه می کند. لازلو موهولی ـ ناگی با نگرشی خاص به تواناییهای عکاسی به شیوه ها و طرق بسیار به تجربیاتی دست زد. زمانی که در باهاوس هنوز بخش مستقلی برای عکاسی وجود نداشت او با عزمی راسخ نسبت به اهمیت هنر عکاسی و دیدی نو کار می کرد که بسیار جالب بود. حتی وقتی او آنجا را ترک کرد هنوز بخش مستقلی به عکاسی اختصاصی نیافته بود، تا اینکه در سال ۱۹۲۹ استودیوی مستقل عکاسی را والتر پترهانس بنیان نهاد.

 

موهولی ـ ناگی در مطالعات نظری اش راجع به مفهوم عکاسی، از بیشتر معاصرات خود عمیقتر در مطلب فرو می رفت. مخصوصاً نظریات وی را در کتاب نقاشی، عکاسی، فیلم که قوانین عکاسی نوین را در مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است. روح باهاوس به روشی در عقاید زیر بنایی موهولی ـ ناگی منعکس می شد؛ وی زیربنایی منطقی را برای عکاسی که متکی بر احتیاجات جامعه بود پیشنهاد می کرد. چنانکه در کتاب مذکور این موارد را چنین بیان کرده است: «هر لحظه در زمان ارزش بصری خاص خود را دارد. در دوره ما فیلمها ، تابلوهای نئون ووقایع فیزیکی ای وجود دارد که ما با حواسمان می توانیم آنها را در کنیم. همچنین این دوره برای ما مبنای خلاق جدید و رو به رشدی را به شکل صنعت چاپ بوجود آورده است. چاپ سربی گوتبرگ که تقریباً تا زمان حال نیز کاربرد دارد منحصراً بعد خطی دارد؛ اما مداخلة عوامل فتوگرافیک ابعاد جدیدی را مطرح می کند ک امروز هما آن را به عنوان یک پدیده می شناسیم. اولین کار در این زمینه از طریق اوراق مصور، پوسترها و نمونه های چاپی به منصة هور رسیده است» موهولی ـ ناگی حتی کوشید با طحر واژة تیپوفوتو، اصطلاح جدیدی برای عکاسی همراه با متن چاپ شده ارائه کند. او عقیده اش را چنین بیان کرد: «تیپوفوتو بصری آن چیزی است که بوسیلة چاپ بیان می شود. عکاسی، نمایش بصری آن چیزی است که از طریق بینایی قابل درک است. تیپوفوتو ارتباطی است که از طریق بصری غالباً به طور دقیق بیان می شود. او دقیقاً تشخیص داد ک عکاسی نوین نظیر تیپوگرافی جدید، شخصیت مدرن و ویژه خود را از طریق تولید مکانیکی اش پیدا کرده ا ست. باهاوس به دلیل عملکرد بین المللی اش به عنوان یک مرکز آموزشی اعتبار ویژه ای کسب کرد. خصوصاً از نظر عکاسی باید به رال ـ لیزتسکی به دلیل شاخص بودنش توجه کرد؛ زیرا وی نوع جدیدی از کارهای تیپوگراف را مطرح کرد که از آنها در عکاسی استفاده می شد. عقاید وی را دوستش، موهولی ـ ناگی، در باهاوس گسترش داد. مورخ هندی و منتقد چک، کارل تیگ، که با عکاسی ارتباط تنگاتنگی داشت، به عنوان استاد میهمان مدتی در باهاوس تدریس کرد. او چندین کلاژ سوررئالیستی آفرید که در آنها تصاویر بدن با عناصری از طبیعت ترکیب شده بود. برای خلق این کلاژها، وی هم از عکسهای اصلی و هم از تصاویر کپی شده استفاده کرده بود. در آخرین دوران باهاوس در برلین، دربین دانشجویان

عکاسی والترپترهانس به ایرنابلوهودا (Irena Bluhova) بر می خوریم که از زبده ترین شاگردان وی بود. او پس از تعطیل شدن مؤسسه، به خانه اش در براتیسلاوا بازگشت و به فعالیت هنری خود به عنوان شاگرد وپیوو پترهانس ادامه داد و به مثابة استثنایی نادرو کمیاب باقی ماند. او در براتیسلاوا در زمرة هنرمندان مترقی و نمونه قرار گرفتن که یک دلیل آن ممکن است برخورداری از کمک جان هرتفیلد در خلق بعضی از عکسها و کلاژهایش باشد ـ جان هرتفیلدر در آن زمان در چک اسلواکی در حال تبعید به سر می برد ـ بلوهوا همچنین به علت عکسهای اجتماعی ـ انتقادی اش نیز معروفیت داشت.

تأثیر سوررئالیسم:
هنگامی که وحدت پر بار هنر و عکاسی به وقوع پیوست، سایر سبک های هنری مثل سوررئالیسم تمایل بسیار یافتند به اینکه از حالات هنری بیان در عکاسی استفاده کنند. سوررئالیسم لیاقت و شایستگی منحصر خود را به عنوان سبک شخصی و فردی نشان داد، مشارکت در این جنبش مستلزم پذیرفتن اصولی بود که برتون نظریه پرداز سوررئالیست، اعلام کرده بود: اینکه قدرت خلاقةضمیر ناخودآگاه بدون اینکه تحت تأثیر حصارهای تحمیلی عقلانی و منطق قرار گیرد، باید خود را در فعالیت هنری رها سازد. سوررئالیست ها نه تنها به آثار خلق شدة حاصل از خودکاری ذهن وضمیر ناخودآگاه بلکه به هرچیزی که ظاهراً ماوراء طبیعی بود امّا علتی تصادفی در ذات و سرشت دارد.
برای مثال، به وسیله طوفان یا واکنش اتفاقی انسان ایجاد می شد، علاقه داشتند کادر بندی های تصادفی را که مورد علاقه عکاسان تابع سوررئالیسم واقع می شد، می توان عنوان شبیه «شیء دریافت شده» (Object trouve) نامید. عبارت «شیء دریافت شده» را (که به معنای کشف کردن و پیدا کردن شیء یا موضوع است) اساساً کورت شویترز برای بیان اشیایی که کادر بندی

هنرمندانة مجتمعها و عمارات به کار برد، چشمان حساس عکاسان اغلب موضوعاتی را در زندگی روزمره می یافت که با دیدگاههای سوررئالیستی هماهنگی کامل داشت. از آنجا که عکاس نسبت به هر پدیده ای حساس بودند، می توانستند این موضوعات عکاسی را به آثار هنری تبدیل کنند.
خاصیت مستند بودن عکس و دقت و صحت حاصل از آن هنگامی که از یک صحنه رویارو و به طور اتفاقی عکس می گیریم؛ گواه و مدرکی است به اثبات موجودیت واقعی این رسانه و ماحصل آن، یعنی عکس. مهم تشخیص این امر است که هنر «دیدن» برای این اثر خلاق کاملاً کفایت می کند. البته انتخاب زاویه دید صحیح، به عنوان عامل اصلی، در سورئالیسم، که تنها با کادر بندی های خارق العاده و متناقض در ارتباط است. نبت به عکاسی که در «هنر دیدن» عامل اصلی بازسازی تصویر مطابق واقعیت است ـ حساسیت و اهمیت بیشتری دارد. بنابراین عکاسانی که تحت تأثیر سوررئالیسم واقع می شدند.

همانند عکاسانی که تحت تأثیر سایر سبکهای هنری مثلاً امپریسیونیسم قرار می گرفتند. هیچگاه از شخصیت ویژه و منحصر به فرد رسانه شان انحراف نمی ورزیدند. برای بسیاری از عکاسان، سوررئالیسم حاکی از اولین رویارویی آنها با «هنر دیدن» بود که ایشان بعداً نه تنها در تصاویر سوررئالیستی بلکه برای اهداف دیگر نیز آن را به کار بردند. با پی بردن به اینکه عکسهای اتفاقی می تواند تأثیر سوررئالیستی داشته باشد، پیشتازان این مکتب همه قید و بندها را کنار زیرا آنها به گرفتن عکسهای که تأثیر فو قالعاده به بیننده گذارد نیز علاقه داشتند.
در طول سالهای اولیه سوررئالیسم، عکاسانی که از تنوع «شیء یافت شده» عکس می گرفتند ممکن بود به دو دسته تقسیم شوند. گروه اول شامل نقاشان سوررئالیستی می شد که به دلیل سهولت فن عکاسی، این امر به سادگی انجام می گرفت. از طرف دیگر گروه دوم یعنی عکاسان سوررئالیست قادر بودند تأثیراصلی «شیء یافت شده» را با انتخاب جنبه های فکری بسیار مناسب افزایش دهند.

عکاسی تبلیغاتی:
عکاسی با پیدایش خود در سال ۱۸۱۶ تا به امروز هزار راه و بیراهه را آزموده ولی عکاسی تبلیغاتی که شاید جزو آغازین این فرایند بوده ریشه دار ترین قسمت این هنر است ابتدایی ترین تصاویر، تصاویری است که زندگی مردم را به تصویر می کشند، کار یک کشاورز، فعالیت یک صنعتگر و حمله نظامی و… حاصل این نوع عکاسی را می توان در زمره عکس های مستند تبلیغاتی دانست. این سبک خود آغاز رویکردی است که امروزه به شکل درآمده است که هر کدام دارای ابزار ذهن خاص خود است،