غدیر

سخن ناشر
كتاب ارزشمند و عظيم ((الغدير))، اثر محقق بزرگوار و عاشق اهل بيت و مدافع بزرگ حريم ولايت و امامت ، علامه عبدالحسين امينى (۱۳۲۰ – ۱۳۹۰ ق ) از ذخائر گرانقدر شيعه است كه بر اساس قرآن و حديث و منابع تاريخى به دفاع از حق و رفع و دفع شبهات مخالفان پرداخته و از چنان تتبع و كاوشى عميق برخوردار است كه براى بعضى باور اين نكته كه اين كار بزرگ و سترك از عهده يك نفر برآيد، دشوار است . مباحث سودمند و ابتكارى كه در الغدير آمده ، سزاوار آگاهى عموم است .

اصل كتاب به زبان عربى است و به فارسى هم ترجمه شده است . اما شايد بسيارى از علاقه مندان ولايت ، حوصله يا مجال مطالعه مجموعه عظيم و چند جلدى الغدير را نداشته باشند.
از اين رو اين موسسه بر آن شد كه برخى از موضوعات بحث شده در ((الغدير)) را، بصورت گزينشى و خلاصه ، تدوين و در اختيار عموم قرار دهد، تا ازاين چشمه فيض ، بهره مند شوند. در اين كار،

علاوه بر ترجمه ، نوعى تلخيص و چكيده نويسى به كار رفته است ، تا مباحث مبسوط و فنى و نقلهاى فراوان يك مساله از منابع بيشمار، براى خواننده فارسى زبان خسته كننده نباشد.
اميد است كه اين سلسله جزوات ، پيروان اهل بيت (ع ) را با معارف شيعى و ديدگاه ها و تحقيقات علامه امينى در اثر ماندگارش ((الغدير)) آشناتر سازد و گامى در تقدير از خدمات و زحمات اين بزرگ مدافع ولايت علوى محسوب گردد و عنايات خاصه مولى الموحدين ، اميرالمؤ منين على بن ابيطالب (ع ) را فراهم آورد. ان شاء الله .
معاونت پژوهشهاى فارسى

پيشگفتار مترجم
در اينكه ((امامت ))، تداوم خط نورانى ((رسالت )) و ضامن اجراى احكام خدا در جامعه است ، شكى نيست و بدون اين پشتوانه ، دين الهى از حالت قانون به صورت اجرا در نمى آيد.
پيش بينى مكتب وحى براى اين منظور، همان ((وصايت )) است كه در مورد پيامبران گذشته نيز تحقق داشته و انبياء الهى براى ادامه دين خداپس ‍ از خودشان ((وصى )) معرفى مى كردند تا هادى مردم و مبين شريعت باشد.

در اسلام ، آن چه كه در روز هيجدهم ذى حجه سال دهم هجرى در ((غدير خم )) پيش آمد و حضرت رسالت ، به فرمان الهى اميرالمؤ منين على (ع ) را به امامت و وصايت و خلافت تعيين نمود، يكى از حلقه هاى همين سلسله نورانى و رشته مستمر ((وصايت )) بود. دراهميت آن نيز، همين بس كه خداوند به پيامبرش فرمان اكيد داد كه آن را به مردم ((ابلاغ )) كند و گرنه رسالت خدا را ابلاغ نكرده است . پس از انجام آن مراسم نيز، آيه ((اكملت لكم دينكم …)) نازل شد كه نشان دهنده جايگاه والاى ولايت و رهبرى در اكمال دين و اتمام نعمت است .

غدير، كاشتن بذر ولايت درجانها بود و نشان دادن خورشيد، به گرفتاران ظلمتها. پيامبر خدا (ص ) در غدير خم ، براى مسلمانانى كه ((طاعت خدا)) را در ((اطاعت از رسول )) به اثبات رسانده بودند، رهنمود داد كه ((اطاعت از اولى الامر)) را هم در اين قائمه قرار دهند، كه آن هم اطاعت از خداست .

از اين رو، غدير خم ، عيد ولايت و رهبرى ، عيد عدالت و حق گسترى و عيد بشريت و روز ((انسان )) است ، روز پيمان و ميثاق با ((ولى خدا)) و ((دين خدا)) و ((رسول خدا)).
دريغ است كه بشر، سرچشمه ساز زلال ((ولايت على )) سيراب نشود.
بدون ولايت على ، كشتى مسلمانان به ساحل نجات و امنيت نمى رسد. در دنياى طوفان زده ما، نوح ، على (ع ) است كه رهشناس است و موج آشنا و قاطع و هادى . امت بى امام ، رمه اى بى چوپان است و گله اى بى شبان و كشتى بى ناخدا و راه بى علامت و شب بى چراغ ! براى پيمودن اين راه ، چه كسى رهشناس تر از ((مو

ود كعبه ))؟و قاطع تر از ((ابوتراب )) و پسنديده تر از ((مرتضى )) و والاتر از ((على ))؟
اين بودكه رسول اكرم (ص ) از سوى پروردگار فرمان يافت تا ((حق مجسم )) را آشكارا در بازگشت از ((حجة الوداع ))، به مردم معرفى كند و ((على بن ابى طالب )) (ع ) را به امامت و خلافت نصب نمايد تا پس از وى ، مردم در حيرت و ضلالت نمانند. پس ، چه روزى شايسته تر از ((غدير)) براى عيد گرفتن و بزرگ داشتن و شادمانى كردن ؟

آن چه مى خوانيد، فشرده بحثى است كه مرحوم ((علامه امينى )) در جلد اول كتاب ارزشمند ((الغدير))، تحت عنوان ((عيد الغدير فى الاسلام )) (۱) آورده و با استفاده از منابع فراوان اهل سنت و با تكيه بر روايات و نقلهاى راويان و بزرگان آن فرقه ، هم به عيد بودن غدير اشاره كرد، هم ريشه تاريخى موضوع را از زمان پيامبر اكرم (ص ) بررسى نموده است و اين كه اين مساله ، از

روزگار حضرت رسول و از زبان و زمان او مطرح بوده است ، نه آن كه از اختراعات شيعه در قرون بعد و به دست معزالدوله باشد. تبريك و تهنيت گويى مسلمانان ، بخصوص ابوبكر و عمر را به على بن ابى طالب (ع ) در همان روز غدير به صورت مستند آورده و بحثى محققانه هم درباره سلسله سند اين نقلها وروايات و معتبر بودن راويان و ناقلان حديث غدير و حديث تهنيت ، از ديدگاه خود اهل سنت انجام داده است .
بخش ((عنايت خدا و رسول به غدير)) از صفحه ۱۲ همين جلد گرفته شده است .
در مواردى كه نقلهاى متعدد از منابع مختلف ، پيرامون يك موضوع آمده ، جهت پرهيز از طولانى شدن نوشته ، به ترجمه بعضى از آن نقلها اكتفا شده و به مضمون و محتواى بقيه موارد اشاره شده است .

اميد است كه اين نوشته ، خوانندگان گرامى را با گوشه اى از معارف والاى گنجينه پرگوهر ((الغدير)) آشنا سازد و گامى كوچك در ارج نهادن به كار عظيم حضرت علامه امينى ((ره )) به شمار آيد.
قم – جواد محدثى
دى ۱۳۷۵

عنايت خدا و رسول به ((غدير))
خداى سبحان عنايتى فراوان داشت كه حديث و ماجراى ((غدير خم )) علنى و آشكار باشد، تا زبانها و نقلهاى راويان پيوسته بر مدار آن بچرخد، تا آن كه حجت و دليلى آشكار براى حمايتگر بزرگوار دينش حضرت امام على (ع ) گردد.

از اين رو، ابلاغ اين ماموريت را هنگامى به پيامبرش داد، كه همراه جمعيت انبوهى از حج اكبر بازمى گشت . پيامبر خدا (ص ) نيز در حالى اين دعوت را ابلاغ كرد كه توده هاى وسيعى از مردم از شهرها و آباديهاى مختلف بر گرد او بودند. فرمان داد تا جلو رفتگان برگردند و عقب ماندگان برسند، آن گاه پيام را به همه گوشها رساند و به حاضران فرمان داد تا به غايبان برسانند، تا همگان راوى اين حديث باشند، در حالى كه حاضران بيش از صد هزارنفر بودند.

 

خداوند به اين مقدار بسنده نكرد، بلكه در اين باره آياتى نازل فرمود، تا پيوسته و با گذشت روز و شب ، تلاوت شود، تا مسلمانان هر لحظه به ياد اين ماجرا باشند و راه و پيشوايى را كه بايد به او روى آورند و دين خود را از او فرا گيرند، بشناسند.
اين عنايت و توجه خاص را رسول خدا (ص ) نيز داشت ، آن حضرت در آن سال ، گروههاى مختلف مردم را به حج فرا خواند و مردم ، دسته دسته به او پيوستند و پيامبر اكرم (ص ) مى دانست كه در پايان اين سفر، آن ((خبر بزرگ )) را به آنان خواهد داد؛ خبرى كه قوام بخش بناى مكتب و مايه سرورى امت اسلام برامتهاى ديگر و سيطره حكومت اسلام بين خاور و باختر مى شد

به خاطر همين هدف بود كه امامان (ع ) پيوسته يادآور اين واقعه بودند و براى اثبات امامت اميرالمؤ منين (ع ) به آن احتجاج و استدلال مى كردند. خود حضرت امير (ع ) نيزدر طول حياتش به آن استدلال مى كرد و در اجتماعات و جلساتى كه مردم دور هم بودند، از كسانى كه در صحنه غدير حضور داشتند مى خواست كه آن را بازگو كنند و شهادت دهند. همه اينها به اين جهت بود كه داستان غدير، على رغم گذشت دورانها و سالها، همچنان تر و تازه و شاداب بماند.
از اين رو به پيروان خود دستور مى دادند كه روز غدير را عيد گرفته ، دور هم جمع شوند، به ي

كديگر تبريك و شادباش گويند، تا آن حادثه بزرگ ياد شود (كه اشاراتى به اين مساله خواهد آمد).
در روز غدير، شيعيان در كنار مرقد مقدس علوى ، اجتماع شكوهمندى دارند كه بزرگان قبايل و چهره هاى برجسته شهرهاى دور و نزديك ، براى گراميداشت اين خاطره گرامى جمع مى شوند و به نقل از پيشوايان دين ، زيارت بلندى را روايت و تكرار مى كنند كه متضمن دلائل امامت و حجتهاى

استوارى از قرآن و حديث در اثبات خلافت و به ويژه حديث غدير است . هر يك از آن هزاران نفر را مى بينى كه با شادى و مسرت ، الفاظ آن را بر زبان جارى مى سازد و خدا را سپاس مى گويد كه او را بر اين راه روشن ((ولايت ))، رهنمون شده است و خود را راوى آن فضيلت و اثبات كننده آن مى بيند كه به مفاد آن حديث ، ايمان دارد. كسانى هم كه توفيق حضور در آن گردهمايى مقدس را ندارند، در شهرهاى دوردست ، هر جا هستند آن زيارت را تلاوت كرده و از همانجا به قبر شريف مولى اشاره مى كنند.

روز غدير، برنامه هايى از قبيل روزه ، نماز و دعا دارد كه همه ، احياگر ياد آنند و شيعيان در شهرهاى كوچك و بزرگ و دور و نزديك و روستاها و آباديها به آن مى پردازند. ميليونها نفر شيعه كه به يك سوم يا يك دوم مسلمانان تخمين زده مى شوند، راوى اين حديث و معتقد به آنند و آن را دين و آيين خويش قرار داده اند.
و اما كتب حديث ، تفسير، تاريخ و كلام شيعه ، بر هر كدام كه دست بگذارى ، مى بينى كه در اثبات داستان غدير و استدلال به مفهوم حديث غدير، استوار و پرمطلب است ، چه كتبى كه احاديث را با سلسله سند تا به حضرت رسول (ص ) نقل كرده ، چه آن ها كه به خاطر اتفاقى بودن حديث ميان همه فرقه هاى اسلامى ، سند را نياورده و احاديث را به صورت مرسل ، نقل كرده است .

فكر نمى كنم كه اهل سنت ، در اثبات اين حديث و پذيرش صحت آن و گرايش به مفاد آن و صحيح شمردن احاديث غدير و ادعاى تواتر آن ، خيلى كمتر و عقب تر از شيعيان باشند! البته به جز عده اى كه بيراهه رفته اند و تعصب كوركورانه ، آنان رابه گفتار بى پايه واداشته است . آنان تنها خودشان را عالم و انديشمند مى پندارند. وگرنه ، محققان برجسته و آگاه و خبره ، هيچ شكى در اعتبار سلسله سند حديث غدير ندارند و سند آن را به صورت تواتر، به صحابه و تابعين مى رسانند. (۳)

عدم اختصاص به شيعه
از جمله چيزهايى كه موجب جاودانگى داستان غدير گشته و مفاد آن را ثابت و محقق ساخته است ، ((عيد)) قرار گرفتن آن است . روز غدير، عيد به شمار آمده و روز و شب آن همراه با عبادت و خشوع و جشن و نيكى به ضعيفان و توسعه بر خود و خانواده قرار گرفته است و مردم در اين جشن ، لباسهاى خوب و زينتهاى خود را مى پوشند.
هرگاه كه مردم به اينگونه امور گرايش داشته باشند، در پى عوامل آن رفته ، از راويان آن جستجو كرده و به سرودن و نقل كردن پيرامون آن مى پردازند و اينگونه در هر دوره اى ، همه ساله توجه نسلها به آن معطوف مى شود و همواره سندهاى واقعه و متون و اخبار مربوط به آن ، خوانده مى شود و ماندگار مى گردد.

براى يك پژوهشگر در اين مساله ، دو چيز آشكار مى گردد:
۱ – اينكه اين عيد، تنها به شيعه مربوط نيست ؛ هرچند كه شيعه ، دلبستگى خاصى نسبت به آن دارد. فرقه هاى ديگر مسلمين هم در عيد گرفتن غدير، با شيعه شريكند و بزرگانى از غير شيعه در فضيلت اين روز و عيد بودنش به خاطر تعيين اميرالمؤ منين (ع ) به مقام والاى ولايت از سوى حضرت رسول (ص ) سخنانى ابراز كرده اند، چرا كه اين موسم ، موسم شادمانى هواداران على (ع ) است ، چه او را به عنوان جانشين بلافصل پيامبر بدانند، چه چهارمين خليفه .(۴)

كتب تاريخ ، درسهايى از اين عيد بر ما مى خواند و اينكه امت اسلامى در شرق و غرب ، در عيد بودن آن متفق اند و مصريان و مغربيان و عراقيان ، به جايگاه آن اعتنا و اهتمام داشته اند و روز غدير نزد آنان به عنوان روزى مشخص براى نماز، دعا، خطبه و مديحه خوانى مشهوربوده است و نامگذارى اين روز به عيد، مورد اتفاق بوده است .(۵)

 

ابن خلكان مى نويسد: پيامبر اكرم (ص ) هنگام بازگشت از مكه در حجة الوداع ، وقتى به غدير خم رسيد، ميان خود و على (ع ) عقد برادرى بست و او را براى خود، همچون هارون براى حضرت موسى (ع ) دانست و فرمود: ((خدايا دوستدارانش را دوست بدار و دشمنانش را دشمن بدار، يارانش ‍ را ياور باشد و خواركنندگانش را خوار كن )) و شيعه را به اين روز، دلبستگى خاصى است .(۶)

سخن ابن خلكان را مسعودى هم تاييد كرده است ، آن جا كه مى گويد: ((فرزندان على (ع ) و شيعيان او اين روز را بزرگ مى دارند.(۷)
ثعالبى نيز پس از آن كه شب غدير را از شبهاى مشهور نزد امت شمرده است ، مى نويسد: و اين ، شبى است كه فردايش پيامبر خدا (ص ) در غدير خم ، بر فراز جهاز شتران خطبه خواند و فرمود: ((من كنت مولاه فعلى مولاه …)) و شيعيان ، اين شب را گرامى داشته ، به احياء و عبادت مى پردازند.(۸) اين ، به خاطر عقيده شيعه بر اين نكته است كه نص صريح بر خلافت بلافصل اميرالمؤ

منين (ع ) وجود دارد و شهرت اين شب به فضيلت و فرخندگى ، بر اساس اين باور است كه در صبح اين شب ، حادثه اى مهم و فضيلتى آشكار روى داده و آن روز را مشخص كرده و عيدى فرخنده ساخته است ، تا آن جا كه در سروده ها نيز در باب نيكويى و مسرت و جلوه ، به آن تشبيه مى كنند. تهنيت و شادباش گفتن ابوبكر و عمر و همسران پيامبر و صحابه آن حضرت ، به على (ع ) كه به فرمان پيامبر بود، از نشانه هاى ديگر عيد بودن اين روز است ، چرا كه تبريك و تهنيت ، از ويژگيهاى عيدها و روزهاى شادمانى است .

سابقه عيد غدير
۲ – سابقه اين عيد، به زمانى ديرين و پيوسته به دوران پيامبر (ص ) مى رسد. آغاز آن همان روز غدير در حجة الوداع بود، كه پيامبر خدا پايگاه و قرارگاه خلافت بزرگ خويش را بيان كرد و جايگاه دينى و دنيوى حاكميت خويش رابراى جامعه دينى روشن ساخت و سطح بلند و والاى دينش را براى مردم تعيين نمود. از اين رو، روزى برجسته گشت و جايگاه آن هر معتقد به اسلام را شادمان ساخت ، زيرا پس از اين رخداد، خاستگاه انوار فروزان دين روشن گشت و ديگر هوسها و جهالتها نخواهد توانست دين را به اين سو و آن سو بگرداند. چه روزى بزرگتر از غدير، كه خطوط اصلى سنتها و روشهاى روشن دين آشكار گشت و آيين به كمال رسيد و نعمت پايان گرفت ، چيزى كه قرآن ، آن را اعلام نمود.

اگر روز بر تخت نشستن پادشاهان شايسته است كه جشن و چراغانى گرفته شود و اجتماعات برپا گردد و سخنرانيها و سرودها و مهمانيها برپا شود – آن چنان كه ميان ملتها و نسلها رايج است – پس روزى كه حكومت اسلامى و ولايت دينى به فرمان صريح خداوند استقرار يافت و پيامبرى كه جز به حق سخن نمى گويد، آن را بيان كرد، سزاوارتر است كه عيد گرفته شود و چون اين عيد، از اعياد دينى است ، لازم است كه غير از جشن و شادمانى ، چيزهايى به آن افزوده گردد كه موجب قرب به خداوند است ، همچون روزه ، نماز، دعا و…

از اين رو، رسول خدا (ص ) فرمان داد همه كسانى كه در صحنه غدير حضور داشتند، از جمله ابوبكر و عمر و بزرگان قريش و چهره هاى برجسته انصار و همسران پيامبر، به حضور اميرالمؤ منين شرفياب شوند و او را به خاطر اين منصب والا تهنيت بگويند.

متن تبريك
محمد بن جرير طبرى ، ضمن بيان ماجراى آن روز، چنين آورده است :
سپس پيامبر خدا (ص ) فرمود: اى مردم ! بگوييد: ((با تو پيمان بستيم و با زبان و دست بيعت كرديم و متعهد شديم كه به فرزندان و خانواده خويش ‍ برسانيم و جايگزينى بر آن نخواهيم گزيد و خدا را بر اين ميثاق ، شاهد مى گيريم )). آن چه را گفتم ، بگوييد و به على (ع ) به عنوان

((اميرالمؤ منين )) سلام دهيد و بگوييد: ((الحمد لله الذى هدانا و ما كنا لنهتدى لولا ان هدانا الله )) – خدا را سپاس كه به اين مرام ، هدايتمان فرمود و اگر خدا هدايت نمى كرد، راه را نمى يافتيم – همانا خداوند هر صدايى و نهانى را مى داند. هركس پيمان شكند، به زيان خويش پيمان شكسته است و هركس به پيمان وفا كند، خداوند پاداشى بزرگ مى دهد. چيزى بگوييد كه خدا را از شما راضى سازد و اگر ناسپاسى و كفران كنيد، همانا خداوند از شما بى نياز است .

زيد بن ارقم گويد: آن گاه مردم شتافتند و چنين مى گفتند: آرى !شنيديم و گوش به فرمانيم و فرمان خدا و رسول را به جان مى پذيريم .
اولين كسانى كه با پيامبر و على (ع ) دست دادند، عبارت بودند از: ابوبكر، عمر، عثمان ، طلحه ، زبير و باقى مهاجرين و انصارو مسلمانان ديگر، تا آن كه پيامبر خدا نماز ظهرو عصر را با هم خواند. مراسم بيعت ادامه يافت ، تا آن كه آن حضرت ، نماز مغرب و عشاء را نيز با هم خواند و بيعت همچنان ادامه داشت .(۹)و هرگاه كه گروهى براى بيعت مى آمدند، پيامبر مى فرمود: حمد خدايى را كه ما را بر جهانيان برترى داد. نيز نقل شده كه : عمر بيعت كرد و گفت : اى پسر ابوطالب ، گوارا باد بر تو كه مولاى من شدى … و هر صحابى كه به ديدار على (ع ) مى آمد، آن گونه تهنيت مى گفت .(۱۰)

نقل ديگر:… سپس رسول خدا (ص ) در خيمه مخصوص خود نشست و به اميرالمؤ منين هم فرمود تا در خيمه ديگرى بنشيند و به مردم فرمود كه در خيمه اش ، على (ع ) را تهنيت گويند. و چون مردم از تهنيت گويى فراغت يافتند، حضرت رسول همسران خود را فرمان داد كه نزد على (ع ) رفته ، به او تبريك گويند – و چنان كردند – از جمله كسانى از صحابه كه تبريك گفتند، عمر بن خطاب بود كه گفت : گوارا باد بر تو، اى فرزند ابوطالب !مولاى من و مولاى همه زنان و مردان مؤ من شدى .(۱۱)
در ((حبيب ا

لسير)) نيز نزديك به همين مضمون آمده است .(۱۲)
تهنيت گويى ابوبكر و عمر را، بخصوص ناقلان روايات و پيشوايان حديث و تفسير و تاريخ از اهل سنت آن قدر نقل كرده اند كه نمى توان شمار آنان را ناديده گرفت ، چه آنان كه مساله را به صورت يك واقعه حتمى و قطعى نقل كرده و از مسلمات دانسته اند، و چه كسانى كه با سندهاى صحيح از تعدادى از صحابه ، همچون ابن عباس ، ابوهريره ، براء بن عازب ، زيد بن ارقم و… نقل كرده اند.(۱۳)
به روايت انس : رسول خدا (ص ) دست على (ع ) را گرفت و او را بر فراز منبر بالا برد و فرمود: خداوندا! اين از من است و من از اويم ، جز اينكه او نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى است . آگاه باشيد! هر كس را من مولاى او بودم ، اين على (ع ) مولاى اوست . على (ع ) با چشمانى پراشك از صحنه بازگشت ، عمر بن خطاب در پى او روان شد و به آن حضرت اينگونه تبريك و تهنيت گفت : ((بخ بخ يا ابا الحسن ! اصبحت مولاى و مولى كل مسلم )).

و به روايت براء بن عازب : در حجة الوداع همراه پيامبر آمديم تا به ميان مكه ومدينه رسيديم . حضرت فرمود آمد و دستور داد كه همگان براى نماز فرود آيند. سپس دست على (ع ) را گرفت و فرمود: آيا من از مؤ منان نسبت به خودشان شايسته تر نيستم ؟ گفتند: چرا. فرمود: ((پس من بر هركس ولايت دارم ، اين على ، ولى اوست . خداوندا دوستدارانش را دوست بدار و با دشمنش دشمنى كن . هركسى را كه من مولاى او هستم ، على مولاى اوست )). و اين سخن را رسول خدا با رساترين صدا بيان مى كرد.

پس از آن ، عمر بن خطاب ، على (ع ) را ديدار كرد و گفت : اى پس ابوطالب ! گوارا باد بر تو. اكنون مولاى من و مولاى هر زن و مرد مسلمان شدى ((هنيئا لك يابن ابى طالب . اصبحت مولاى و مولى كل مؤ من و مؤ منة .))

عيد غدير و عترت پيامبر (ص )
بريك گويى ولايت در غدير كه به فرمان حضرت رسالت بود و آن بيعت ياد شده و شادمانى رسول اكرم (ص ) كه فرمود: الحمد لله الذى فضلنا على جميع العالمين ، و نزول آيه قرآن كه به صراحت ، اين روز را روز اكمال دين و اتمام نعمت و خشنودى پروردگار به واقعه آن روز دانسته است ،

رمز عيد بودن غدير است . اين نكته را حتى طارق بن شهاب مسيحى كه در مجلس ‍ عمر بن خطاب حضور داشت فهميده بود، كه گفت : اگر اين آيه (۱۴)در ميان ما نازل شده بود، روز نزول آيه را عيد مى گرفتيم (۱۵) و هيچ يك از حاضران حرف او را رد نكردند و عمر نيز سخنى گفت كه به نوعى پذيرش حرف او بود. و اين پس از نزول آيه تبليغ (۱۶) بود كه متضمن نوعى تهديد بود كه پيامبر، به خاطر پرهيز و بيم از پيامدهاى ابلاغ آن پيام آشكار از طرف امت ، تاخير در رساندن پيام الهى نكند.

همه اين ويژگيها براى اين روز بزرگ ، موقعيتى والا و ارزشمند پديد آورد، آن چنان كه رسول خدا (ص ) و ائمه هدى و مومنانى كه پيرو آنان بودند، از موقعيت اين روز شادمان بودند. مقصود ما از ((عيد گرفتن )) اين روز نيز همين است . خود حضرت رسول نيز به اين نكته اشاره و تصريح فرموده است ، از جمله در روايتى كه مى فرمايد:
((روز غدير خم ، برترين اعياد امت من است . روزى است كه خداى متعال مرا فرمان داد تا برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمى هدايتگر براى امتم تعيين كنم كه پس از من به وسيله او راهنمايى شوند، و آن ، روزى است كه خداوند در آن روز، دين را كامل ساخت و نعمت را بر امتم به كمال و تمام رساند و اسلام را به عنوان دين ، برايشان پسنديد.))

كلام ديگر پيامبر كه فرموده بود: ((به من تهنيت بگوييد، به من تهنيت بگوييد))(۱۷) نيز نشان دهنده همين عيد بودن روز غدير در كلام حضرت رسالت است .
خود اميرالمؤ منين (ع ) در ادامه خط پيامبر، اين روز را عيد گرفت و در سالى كه روز جمعه با روز غدير مصادف شده بود، در ضمن خطبه عيد فرمود:

((خداوند متعال براى شما مؤ منان ، امروز دو عيد بزرگ و شكوهمند را مقارن قرار داده است كه كمال هر كدام به ديگرى است ، تا نيكى و احسان خويش را درباره شما كامل سازد و شما را به راه رشد برساند و شمارا دنباله روكسانى قرار دهد كه با نور هدايتش روشنايى گرفته اند و شما را به راه نيكوى خويش ببرد و به نحو كامل از شما پذيرايى كند. پس جمعه را محل گردهمايى شما قرار داده و به آن فراخوانده است ، تا گذشته را پاك سازد و آلودگيهاى جمعه تا جمعه را بشويد، نيز براى يادآورى مؤ منان و بيان خشيت تقوا پيشه گان مقرر ساخته است و پاداشى چند برابر

پاداشهاى مطيعان درروزهاى ديگر قرارداده و كمال اين عيد، فرمانبردارى از امر الهى و پرهيز ازنهى او و گردن نهادن به طاعت اوست . پس توحيد خدا، جز با اعتراف به نبوت پيامبر (ص ) پذيرفته نيست و دين ، جز با قبول ولايت به امر الهى قبول نمى شود و اسباب طاعت خدا جز با چنگ زدن به دستگيره هاى خدا و اهل ولايت ، سامان نمى پذيرد. خداوند در روز غدير، بر پيامبرش چيزى نازل كرد كه بيانگر اراده اش درباره خالصان و برگزيدگان است و او را فرمان داد كه پيام را ابلاغ كند و از بيماردلان و منافقان هراس ‍ نداشته باشد و حفاظت او را عهده دار شد…

(تا آن جا كه فرمود:) رحمت خدا بر شما باد! پس از پايان اين تجمع ، به خانه ها برگرديد و به خانواده خود، وسعت و گشايش دهيد و به برادران خود نيكى كنيد و خداوند را بر نعمتى كه ارزانيتان كرده سپاس گوييد، با هم باشيد، تا خداوند هم متحدتان سازد، به يكديگر نيكى كنيد، تا خداوند هم الفت شما را پايدار كند، ازنعمت الهى به يكديگر هديه دهيد، آن گونه كه خداوند بر شما منت نهاد، و پاداش آن را در اين روز، چندين برابر عيدهاى گذشته و آينده قرار داده است . نيكى دراين روز، ثروت را مى افزايد و عمر را طولانى مى كند. ابراز عاطفه و محبت به هم در اين روز، موجب رحمت و لطف خدا مى شود. تا مى توانيد، در اين روز از وجودتان خ

رج خانواده و برادرانتان كنيد و در برخوردها و ملاقاتها ابراز شادمانى و سرور كنيد…))(۱۸)
ائمه اهل بيت ، اين روز راشناخته و شناسانده و آن را عيد ناميدند و همه مسلمانان را به عيد گرفتن آن دستور دادند و فضيلت آن روز و ثواب نيكوكارى در آن را بيان كردند.

فرات بن احنف مى گويد: به امام صادق (ع ) عرض كردم : جانم فدايت !آيا مسلمانان عيدى برتر از عيد فطر و قربان و جمعه و روز عرفه دارند؟ فرمود: آرى !با فضيلت ترين ، بزرگترين و شريفترين روز عيد نزد خداوند، روزى است كه خدا دين را در آن كامل ساخت و بر پيامبرش محمد (ص ) اين آيه را نازل فرمود: ((اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا)). گفتم : آن كدام روز بود؟فرمود: هرگاه يكى از پيامبران بنى اسرائيل مى خواست جانشين خود را تعيين كند و انجام مى داد، آن روز را عيد قرار مى دادند. آن روز، روزى است كه پيامبر اكرم (ص )، على (ع ) را

شد. گفتم : آن روز، كدام روز از سال است ؟ فرمود: روزها جلو وعقب مى افتد، گاهى شنبه است ، گاهى يك شنبه ، گاهى دوشنبه ، تا… آخر هفته . گفتم : در آن روز، چه كارى سزاوار است كه انجام دهيم ؟فرمود: آن روز، روز عبادت و نماز و شكر و حمد خداوند و شادمانى است ، به خاطر منتى كه خدا بر شما نهاد و ولايت ما را قرار داد. دوست دارم كه آن روز را روزه بگيريد.(۱۹)
حسن بن راشد از امام صادق روايت مى كند كه به آن حضرت عرض كردم : جانم فدايت ! آيا

مسلمانان راجز عيد فطر و قربان ، عيدى است ؟فرمود: آرى اى حسن ! بزرگتر و شريف تر از آن دو. پرسيدم : چه روزى است ؟فرمود: روزى كه اميرالمؤ منين (ع ) به عنوان نشانه راهنما براى مردم منصوب شد. گفتم : فداى شما!در آن روز چه كارى سزاوار است كه انجام دهيم ؟فرمود: روزه مى گيرى و بر پيامبر و دودمانش درود مى فرستى و از آنان كه در حقشان ستم كردند، به درگاه خدا تبرى مى جويى . همانا پيامبران الهى به اوصياء خويش دستور مى دادند روزى را كه جانشين تعيين شده ، ((عيد)) بگيرند. پرسيدم : پاداش كسى كه آن روز راروزه بگيرد چيست ؟فرمود: برابر با روزه شصت ماه است .(۲۰)

نيز عبدالرحمان بن سالم از پدرش روايت كرده كه : از حضرت صادق (ع ) پرسيدم : آيا مسلمانان غير از جمعه ، قربان ، فطر، عيدى دارند؟فرمود: آرى ، عيدى محترم تر. گفتم : چه روز؟ فرمود: روزى كه حضرت رسول (ص )، اميرالمؤ منين را به امامت منصوب كرد و فرمود: ((من كنت مولاه فهذا على مولاه )). عرض كردم : آن روز، چه روزى است ؟فرمود: به روزش چه كار دارى ؟ سال درگردش

است ، ولى آن روز، هيجدهم ذى حجه است . پرسيدم : در آن روز چه كارى شايسته است انجام شود؟ فرمود: در آن روز، با روزه و عبادت و ياد كردن محمد و آل محمد، خداوند را ياد مى كنيد. همانا پيامبر اكرم (ص ) به اميرالمؤ منين توصيه فرمود كه مردم اين روز را عيد بگيرند. پيامبران همه چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه روز تعيين جانشين را عيد بگيرند.(۲۱)
امام صادق (ع ) نيز روزه غدير خم را برابر با صد حج و عمره مقبول نزد خداوند مى دانست و آن را ((عيد بزرگ خدا)) مى شمرد.

در ((خصال )) صدوق از مفضل بن عمر روايت آمده كه : به حضرت صادق (ع ) عرض كردم : مسلمانان چند عيد دارند؟ فرمود: چهار عيد. گفتم : عيد فطر و قربان و جمعه را ميدانم . فرمود: برتر از آنها روز هيجدهم ذى حجه است ، روزى كه پيامبر خدا (ص )، حضرت امير (ع ) را بلند كرد و او راحجت بر مردم قرار داد. پرسيدم : دراين روز، چه بايد بكنيم ؟ فرمود: با آن كه هر لحظه بايد خدا را شكر كرد، ولى دراين روز، بشكرانه نعمت الهى بايد روزه گرفت . انبياى ديگر نيز اينگونه به اوصياى خود سفارش مى كردند كه روز معرفى وصى را روزه بدارند و عيد بگيرند.

در حديث ديگرى (۲۲) امام صادق (ع ) آن روز را روزى عظيم و مورد احترام معرفى كرده است كه خداوند حرمت آن رابر مؤ منان گرامى داشته و دينشان را كامل ساخته و نعمت را بر آنان تمام نموده است و در اين روز، با آنان عهد و ميثاق خويش را تجديد كرده است . امام ، غدير خم را روز عيد و شادمانى و سرور و روز روزه شكرانه دانسته كه روزه اش معادل شصت ماه از ماههاى حرام است .
در حديثى ديگر است كه ، حضرت صادق (ع ) در حضور جمعى از هواداران و شيعيانش فرمود: آيا روزى را كه خداوند، با آن روز، اسلام را استوار ساخت و فروغ دين را آشكار كرد و آن را براى ما و دوستان و شيعيانمان عيد قرار داد، مى شناسيد؟گفتند: خدا و رسول و فرزند پيامبر داناتر است ، آيا روز فطر است ؟ فرمود: نه . گفتند: روز قربان است ؟فرمود: نه ، هرچند اين دو روز، بسيار مهم و بزرگند، اما روز ((فروغ دين )) از اينها برتر است ، يعنى روز هيجدهم ذى حجه … تا آخر حديث .

فياض بن محمد بن عمر طوسى در سال ۲۵۹ (در حالى كه خودش ۹۰ سال داشت ) گفته است كه حضرت رضا (ع ) را در روز غدير ملاقات كردم ، در حالى كه در محضر او جمعى از ياران خاص وى بودند و امام ، آنان را براى افطار نگاه داشته بود و به خانه هاى آنان نيز طعام و خلعت و هدايا، حتى كفش و انگشتر فرستاده بود و وضع آنان و اطرافيان خود را دگرگون ساخته بود و پيوسته فضيلت و سابقه اين روز بزرگ را ياد مى فرمود.

محمد بن علاء همدانى و يحيى بن جريح بغدادى مى گويند: ما به قصد ديدار احمد بن اسحاق قمى (از اصحاب امام عسكرى (ع )) در شهر قم به درخانه اش رفته ، در زديم . دختركى آمد. از او درباره احمد بن اسحاق پرسيديم ، گفت : او مشغول عيد خويش است ، امروز عيد است . گفتيم : سبحان الله ! عيد شيعيان چهار تاست : عيدقربان ، فطر، غدير و جمعه .(۲۳)

پاسخى به يك دروغ
تا اينجاى بحث ، حقيقت اين عيد و ارتباط آن را با همه امت و سابقه آن را كه به دوران پيامبر اكرم (ص ) ميرسد، فهميديم . پس از عهد پيامبر نيز، عيد گرفتن اين روز، از امامى به امام ديگر رسيده است و امينان وحى الهى ، همچون امام صادق و امام رضا (ع ) آن را آشكار كرده و يادش را زنده نگهداشته اند. پيش از آنان هم اميرالمؤ منين (ع ) احياگر اين عيد بود.

سخن و عمل امام صادق و امام رضا (ع ) درزمانى بود كه هنوزنطفه ((آل بويه )) بسته نشده بود و روايات اين دو امام در تفسير فرات و كافى كه در قرن سوم تاليف شده اند، آمده است و اينگونه روايات ، مدرك و منبع شيعه است كه اين روز را از دير زمان عيد گرفته اند، در سايه عمل به آن سخنان نورانى و طلايى امامان .

اكنون تعجب از ((نويرى )) و ((مقريزى )) است كه گفته اند اين عيد را معزالدوله در سال ۳۵۲ پديد آورده است و آن را از بدعتهاى شيعه شمرده اند.
نويرى ضمن برشمردن اعياد اسلامى ، گفته است : يك عيد هم هست كه شيعه آن را ساخته اند و نامش را عيد غدير گذاشته اند و سبب آن ، عقد اخوتى بوده كه پيامبر، ميان خود و على (ع ) در روز غدير خم بست و ((غدير)) بركه اى است كه آب چشمه در آن بريزد و اطرافش درختهاى انبوه باشد. بين غدير و چشمه ، مسجد پيامبر است . روزى را كه شيعه عيد ساخته اند، هيجدهم ذى

حجه است ، چرا كه آن برادرى در حجة الوداع سال دهم هجرى بود و اينان شب غدير را با نماز زنده مى دارند و فردايش ، پيش از زوال ، دو ركعت نماز مى خوانند و شعارشان در اين روز، پوشيدن جامه نو و آزاد كردن برده و نيكى به ديگران و قربانى كردن است و اولين كسى كه اين روز را عيد قرار داد، معزالدوله بود (كه اخبار او را در قضاياى سال ۳۵۲ خواهيم آورد). و چون شيعه ، اين عيد را ساختند و از سنتها و مراسم خويش قرار دادند، عوام اهل سنت نيز در سال ۳۸۹، مثل شيعيان روزى را روز شادى و جشن قرار دادند و آن را هشت روز پس از عيد شيعه تعيين كردند و گفتند: اين روز، روز داخل شدن پيامبر و ابوبكر به غار است و در اين روز، زيورها و جشنها و آتش افروختنهايى را رسم نمودند…))(۲۴)

مقريزى نيز گفته است : عيد غدير، عيد مشروعى نبوده و هيچ يك از پيشينيانى كه مقتداى مردمند به آن عمل نكرده اند و اولين بارى كه در تاريخ اسلام ديده شده ، در روزگار معزالدوله است كه در سال ۳۵۲ آن را بنا نهاد و شيعه نيز از آن پس ، غدير را عيد قرار داد…(۲۵)

چه مى توان گفت درباره نگارنده اى كه پيش از آن كه حقيقت تشيع را بشناسد، درباره تاريخ شيعه مى نگارد، يا آن كه حقيقت را شناخته ، ولى هنگام نگارش ، آن را فراموش كرده است ، يا به دلايلى از آن چشم پوشيده ، يا آن كه نمى فهمد چه مى گويد، يا آن كه به آن چه مى گويد، بى اعتناست ! مگر مسعودى (م ۳۴۶) نمى گويد: فرزندان و شيعيان على (ع ) اين روز را گرامى مى دارند؟(۲۶) مگر كلينى ، راوى حديث در كافى (م ۳۲۹) و پيش از او فرات كوفى در تفسيرش آن را نگفته است ؟ اين كتابها پيش از تاريخى كه مقريزى گفته (يعنى ۳۵۲) تاليف شده است

. مگر فياض بن عمر در سال ۲۵۹ از آن خبر نداده و نگفته است كه امام رضا (ع ) را ديده است كه اين روز را عيد مى گرفت و فضيلت و سابقه اش را مى گفت و آن را از پدرانش از اميرالمؤ منين نقل مى كرد؟ مگر امام صادق (ع ) (م ۱۴۸) خبر از آن نداده و اينكه پيامبران پيشين هم روز نصب وصى را عيد مى گرفتند، آن گونه كه سلاطين و امرا، روز به تخت نشستن خود را عيد مى گرفتند؟امامان شيعه (ع ) در دورانهاى كهن و زمان خويش پيروانشان را به انجام كارهاى نيك و دعا و عبادت در اين روز دستور مى دادند. حديثى كه از ((مختصر بصائر الدرجات )) نقل شد، نشان مى دهد كه در اوايل قرن سوم ، غدير از اعياد چهارگانه مشهور شيعه بوده است .

اين است حقيقت غدير. اما آن دو نويسنده خواسته اند از شيعه ايراد بگيرند، آن سابقه شايسته را انكار كرده و غدير را از بدعتهاى منسوب به معزالدوله دانسته اند و به خيال خود پنداشته اند كه هيچ تاريخ ‌شناسى سخن آنان را به نقد نخواهد كشيد!…

تاج امانت
چون صاحب خلافت و ولايت ، به منصب جانشينى پيامبر (ص ) معين شد، شايسته بود كه تاجگذارى كند، همچنانكه سلاطين و اميران عادت دارند.

تاجهاى زرين و جواهرنشان ، از نشانه هاى پادشاهان ايران بود و عرب ، عمامه را جايگزين تاج ساخته بود. جز بزرگان و اشراف ، عمامه بر سر نمى نهادند و ديگران بيشتر در صحرا و دشت ، سر برهنه بودند، يا كلاه بر سر داشتند. عمامه نزد عرب ، به منزله تاج نزد ديگران بود. از اين رو از پيامبر اكرم (ص ) نقل شده است كه عمامه ها، تاجهاى عرب است ((العمائم تيجان العرب ))(۲۷) و به عمامه ، تاج مى گفتند و افراد اندكى عمامه داشتند و هرگاه مى خواستند كسى را به سرورى و بزرگى برسانند عمامه اى سرخ بر سرش مى نهادند. از لقبهاى پيامبر نيز يكى ((صاحب التاج )) است ، يعنى صاحب عمامه .(۲۸)

بر اين اساس ، رسول خدا (ص ) در روز غدير، اميرالمؤ منين را به شكل خاصى عمامه بر سر نهاد كه نشانگر شكوه و جلوه او باشد. به دست مباركش ، عمامه مخصوص خودش را (به نام سحاب ) در برابر ديدگان آن جمع انبوه ، بر سر على (ع ) نهاد، تا نشان دهد كه اين تاجدار، همچون خود رسول الله ، حاكم و فرمانرواست ، جز اين كه ابلاغگر از سوى آن حضرت و جانشين پس از اوست . از خود على (ع ) روايت است كه : پيامبر اكرم روز غدير خم بر سر من عمامه گذاشت و يك طرف آن را از پشتم آويخت (و در نقل ديگر: يك طرف آن را روى دوشم انداخت )… خداوند، روز جنگ بدر و حنين ، مرا با فرشتگانى امداد كرد كه اين عمامه را بر سر داشتند. نيزاز او روايت است كه چون حضرت رسول (ص ) عمامه بر سر على (ع ) نهاد، فرمود: برو، رفت ، فرمود: بيا، آمد. آن گاه روى به اصحاب فرمود: تاج فرشتگان نيزهمين گونه است .(۲۹)

اين روز تاجگذارى ، فرخنده ترين روز در اسلام و بزرگترين عيد براى مواليان اميرالمومنين (ع ) است . و در عين حال ، يكى ازعوامل و انگيزه هاى كينه توزى ناصبى ها با على (ع ) است .
تذكر:
(مولف بزرگوار، علامه امينى (ره ) پس از اين بحث ، سخن مبسوطى پيرامون سند حديث دارد. از آن جا كه ممكن است برخى كج انديشان و مغرضان نسبت به سند حديث غدير تشكيك كنند و آن را ضعيف بشمارند، مولف بر اساس مستندات فراوان ، نظرات محققان و مولفان و صاحبنظران اهل سنت را كه درباره حديث و سند و رجال ، اظهارنظر مى كنند، آورده و از زمانهاى كهن تا عصر حاضر را مورد بررسى قرار داده است كه همه ، حديث را متقن و راويان آن را موثق شمرده اند.

تعابيرى كه در نوشته هاى آنان به كار رفته ، متنوع است ، از قبيل : حديث حسن ، صحيح ، متواتر، مامون عليها، موافق بالاصول ، ثابت ، لااعرف له علة ، اجماعى ، مستفيض ، مشهور، روته الثقات ، قوية الاسناد، حسان ، لامرية فيه ، اتفق عليه جمهور اهل السنة ، نص ، المفيدة للعلم ، طرقه كثيرة ، رواه من الصحابة عدد كثير و… كه همه ، حاكى از اعتبار اين حديث ، بخصوص ذيل آن كه مربوط به تهنيت گويى دوخليفه به على بن ابى طالب (ع ) است ، مى باشد و پاسخى علمى و محققانه است به كسانى كه حديث غدير يا ذيل آن را تضعيف و تشكيك كرده اند. اين بحث گسترده و محققانه در ص ۲۴۹ تا ۳۱۳ كتاب آمده است .)
(مترجم )