چکیده

در توسعه مفهوم امنیت از مضیق به موسع، امنیت فرهنگی توانست به عنوان یکی از ارکان قطعی و پایه در شکلدهی به امنیت پایدار جلوهگر شود. از آن جا که هر موضوعی در هر سطح و حوزه مفهومیاي نیازمند به یک »تهدید« جهت تبدیل شدن به یک »موضوع امنیتی« میباشد، حوزه فرهنگ نیز در رویارویی با تهدیدات اعم از بالقوه و بالفعل، امنیتی شده و سازوکارهاي تعاملی و تقابلی خاصی را پیخواهد گرفت. این مقاله در پاسخ به این سوال اصلی شکل گرفته است که فرهنگ رقیب، در امنیتیسازي فرهنگ در شهرهاي مرزي جمهوري اسلامی ایران چه اثري خواهد داشت. فرضیهاي که در پاسخ به این سوال به آزمون گذاشته خواهد شد، اینگونه طراحی شده است که؛ فرهنگ رقیب به مثابه یک عامل مداخلهگر در تلاش براي جهتدهی و تحریف دالهاي معنایی فرهنگ هدف، عمل کرده و استحاله فرهنگی را پیخواهد گرفت که این اهداف نهایتا، منجر به امنیتی شدن حوزه فرهنگ خواهد شد. براین اساس امنیت پایدار در شهرهاي مرزي که در چارچوب طرح جامع امنیت ملی قابلیت تحقق دارد، با توجه به نوع واکنش به این تهدیدات، میتواند تحت تاثیر قرار بگیرد.

مقاله با مطالعه موردي استان سیستان و بلوچستان و فرهنگ شهرهاي مرزي آن، سعی در فهم فرهنگ رقیب یعنی

»وهابیت«، واکنشها و نهایتا اثرات چنین تقابلی بر امنیت فرهنگی این شهرها خواهد داشت.

واژگان کلیدي: امنیت فرهنگی، شهرهاي مرزي، سیستان و بلوچستان، وهابیت

.۱ مقدمه

امروزه شهرهاي مرزي از اهمیت بسیاري در منظومه امنیتی کشورها برخوردارند. اگرچه وجود قومیتها و فرهنگهاي متفاوت در شهرهاي مرزي، تقریبا مسالهاي جهانشمول است که نشئت گرفته از اصل تراوش یا نشر جغرافیایی است، اما این تنوع در مرزهاي جمهوري اسلامی ایران در عین تعدد قومیتها تقریبا از ویژگی مذهبی یکسانی برخوردار است. سنی بودن غالب مرزنشینان در این کشور مسالهاي است که راهبردهاي فرهنگی را تحت الشعاع خود قرار داده است. اما جمهوري اسلامی ایران با توجه به اهمیت فوق العادهاي که از دو منظر سلبی و ایجابی براي »وحدت اسلامی« قائل است، گفتمان امنیت فرهنگی خود در شهرهاي مرزي را مبتنی بر این مقوله بنا نهاده است.

دال وحدت، دال مرکزي این گفتمان است و بیشک تضعیف این دال، بسیاي از دالهاي حاشیهاي این گفتمان را متزلزل خواهد ساخت. در شرایط کنونی وهابیت یکی از اصلیترین تهدیداتی است که دال اساسی را در معرض خطر قرار داده است.

لذا ضرورت پژوهش در این زمینه امري عینی به نظر میرسد. این مقاله در پاسخ به این سوال اصلی شکل گرفته است که فرهنگ رقیب، در امنیتیسازي فرهنگ در شهرهاي مرزي چه اثري خواهد داشت. فرضیهاي که در پاسخ به این سوال به

٥٤٢

ھما ش م ی ی زی و ا ؛ چا ش و ر یا
۳۰ و ۳۱ فروردین – ۱۳۹۱ دانشگاه سیستان و بلوچستان
National Congress on Border Cities and Security; Challenges and Strategies – CBCS 2012

آزمون گذاشته خواهد شد، این است که؛ فرهنگ رقیب به مثابه یک عامل مداخلهگر در تلاش براي جهتدهی و تحریف دالهاي معنایی فرهنگی مدنظر عمل کرده و استحاله فرهنگی را پیخواهد گرفت که این اهداف نهایتا منجر به امنیتی شدن حوزه فرهنگ خواهد شد. چارچوب مفهومی در نظر گرفته شده براي به آزمون گذاشتن فرضیه، نظریه گفتمان سلبی امنیت با محوریت الگوي امنیتساز فراسنتی میباشد که در حقیقت اصالت را در تحلیل گفتمانی امنیت، به »تهدید« داده و معتقد است که این تهدید میتواند در حوزههاي فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادي مفهوم یابد. بر این اساس میتوان گفتمان امنیت فرهنگی جمهوري اسلامی ایران با محوریت دال مرکزي »وحدت اسلامی« و با تهدید هویت وهابیت را تحلیل نمود.
روش تحقیق مقاله »توصیفی – تبیینی« بوده و با استفاده از منابع کتابخانهاي و اینترنتی حاصل شده است که البته لازم به ذکر است که به دلیل محرمانه و امنیتی بودن برخی آمار و عملکردها، محدودیت در دستیابی به آمارهاي دقیق منجر به ارائه آمارهاي غیردقیق اما نزدیک به واقعاي شده است که از میان گزارشات ژورنالیستی بدست آمدهاند و در نگاه کلنگر صحت دارند. مطالعه موردي مقاله، تهدیدات وهابیت بمثابه هویت »غیر« در استان سیستان و بلوچستان است. مقاله با بررسی راهبرد وهابیت در این استان و هم چنین اهداف آن از برگزیدن چنین راهبردي، به بررسی دو شیوه سخت و نرم این جریان فکري در مقابه با دال مرکزي وحدت میپردازد. لازم به ذکر است که پشتیبانیهاي سیاسی از وهابیت در مرحله نظامسازي در عربستان سعودي و در تبلیغ آموزههاي اعتقادي، از آنجا که مطالعهاي عمیق و مفصل با ذکر مصادیق تاریخی را میطلبد، در این مقاله مورد اشاره واقع نشده است و بررسیها صرفا مبتنی بر دالهاي گفتمان دینی بعمل آمده است.

.۲ چارچوب مفهومی: تحلیل گفتمان سلبی امنیت

قرائتهاي جدید از امنیت که مبتنی بر تعریف موسع از آن میباشد، قابلیت تبیینی بیشتري نسبت به نظریههاي سنتی دارا میباشند هرچد که قرائت سنتی از امنیت، همچنان یکی از مهمترین مباحث علمی در حوزه مطالعات امنیتی محسوب میشود. »ادوارد آزر(Azer)« و »چونگ این مون(Mon)« در بیان دیدگاه نرم افزارانه خود از امنیت، مفاهیم سهگانه مشروعیت، انسجام و یکپارچگی و توان سیاسی را به به عنوان مفاهیم کلیدي مطرح کردهاند (سلیمانی، (۴۰ :۱۳۹۰ یزید سایق((Sayigh بر عوامل اقتصادي به عنوان اجزاء تفکیک ناپذیر مفهوم امنیت اشاره کرده است (همان:(۴۱ اما مطرحترین قرائت موسع از امنیت از آثار اندیشمندان مکتب کپنهاك شنیده میشود. باري بوزان((buzan به عنوان یکی از مشهورترین اندیشمندان این مکتب سعی در ارائه فهمی فراخنگر به ماهیت دولت و محیط امنیتی دارد و امنیت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و … را مورد مداقه قرار داده است. (عبدااللهخانی، ۱۳۸۳ و بوزان،ویور،دوویلد، (۱۳۸۶

علاوه بر تفکیک تفاسیر موسع و مضیق از امنیت، دستهبندي دیگري نیز صورت گرفته است که اصالت را در تفکیک، از آن تهدید میداند. نظریه تحلیل گفتمانی امنیت که به بررسی دو گفتمان سلبی و ایجابی امنیت میپردازد، از سوي اصغر افتخاري طرحریزي و مدون گشته است. او این نظریه را در مقدمه کتاب »امنیت جهانی: رویکردها و نظریهها« مطرح ساخته است.(مکین لاي، لینل، (۱۳۸۰ این نظریه از زاویه »گفتمان« به امنیت مینگرد. افتخاري ابتدا به تبیین منظور خویش از گفتمان میپردازد. او معتقد است گفتمان ساختاربندي معنایی مشخصی دارد که مبتنی بر سه اصل اساسی است:
– زمینه وندي: تمامی ابژهها (موضوعات) زمینهوند هستند. به این معنا که یک مقوله در دو فضاي متفاوت، میتواند دو

معناي مختلف – و حتی متعارض – داشته باشد. در این خصوص، مبانی استدلالی اندیشمندانی همچون »سوسور)« (Saussure نیز به کار میآید که با عنایت به ماهیت زبان و تفکیک بین دال و مدلول توانست این بعد از تحلیل گفتمانی را برجسته سازد.

٥٤٣

ھما ش م ی ی زی و ا ؛ چا ش و ر یا
۳۰ و ۳۱ فروردین – ۱۳۹۱ دانشگاه سیستان و بلوچستان
National Congress on Border Cities and Security; Challenges and Strategies – CBCS 2012

– تاریخمندي: با استناد به آثار نویسندگانی چون »رورتی(Rorty)« و »دریدا(Derrida)« میتوان چنین اظهار داشت که موضوعات در تحلیل گفتمانی، ماهیتی »تاریخی« دارند. به این معنا که همگی محصول تاریخ هستند. پس در کشف و تحلیل موضوعات، لاجرم باید به تبارشناسی تاریخی آنها عنایت ویژهاي شود.

– مرزبندي: در نظریه گفتمان، طراحی مرزها به منظور تمیز بازیگران از یکدیگر امري مهم ارزیابی میشود؛ چرا که درك هویتها بدون توجه به مرز فیمابین آنها، غیرممکن است. این مرزبندي از آن جا که حد فاصل »خودي« و »دشمن« را نشان میدهد، حائز اهمیت است.(افتخاري، (۴۲۸ : ۱۳۸۳ این اصل را میتوان به عنوان اصل غیریت نیز نام برد که به ترسیم مرز بین مقولات مختلف در حالات گوناگون منتهی شده و زمینه شکلگیري فرایند استعلاء را مهیا میسازد.

افتخاري سپس با اصالت بخشی به مفهوم »تهدید« دو نوع گفتمان سلبی و ایجابی را معین میسازد. از نگاه او گفتمان سلبی تهدید محور است و وضعیت امن براي یک بازیگر، وضعیتی ارزیابی میشود که در آن تهدیدي از بیرون متوجه بازیگر نباشد. از سوي دیگر در درون این گفتمان، دو نوع الگوي متفاوت از امنیتسازي قابل فهم است: .۱ الگوي سنتی که در آن افزایش توان نظامی به مثابه راهکار افزایش ضریب امنیتی بازیگران شناسانده میشود. .۲ الگوي فراسنتی که اگرچه در نبود تهدید معنا میشود اما انحصار تهدید به عمل نظامی مطابق با واقع نبوده و در مقام عمل شاهد طیف متنوع و متعددي از تهدیداتی هستیم که ضرورتا و تماما نظامی نیستند. نتیجه این رویکرد انتقادي تاکید بر چند بعدي بودن امنیت است. اما افتخاري در گفتمان ایجابی امنیت معتقد است که کانون معادلات امنیتی بیش از آن که در خارج از واحد سیاسی قرار داشته باشند، در داخل بوده افزون بر آن بیش از آن که با شاخص »تهدید« سنجیده شود با میزان گسست بین خواستههاي شهروندي و کارآمدي دولت ارزیابی و محاسبه میشود.(افتخاري، (۱۲۴- ۱۲۶ :۱۳۸۶

متناسب با چنین تحلیل گفتمانی میتوان امنیت فرهنگی در قبال یک هویت رقیب را مورد مداقه قرار داد. به نظر میرسد براي چنین بررسیاي، بهرهگیري از الگوي فراسنتی گفتمان سلبی کارساز خواهد بود. هویت رقیب در حقیقت در قیاس با هویت »خود« در فرایند غیریتسازي (که در اصول سه گانه »گفتمان« ذکر شد) معنا خواهد یافت. هویت »دگر« بمثابه تهدیدي تلقی میشود که دالهاي معنایی گفتمان »خود« را به خطر میاندازد و متعاقب آن امنیت فرهنگی قابلیت تحقق گفتمانی مییابد. در ادامه به فرایند غیریت سازي هویت پرداخته میشود.

۲,۱٫ هویت و غیریتسازي

هویت به عنوان مفهوم مرکزي در »امنیت فرهنگی« در سالهاي اخیر در متن نظریههاي جدید و پژوهشهاي تازه قرار گرفته است. نمیتوان از فرهنگ بدون ارائه یک تعریف مشخص از هویت، تلقی درستی داشت و از سوي دیگر پیوند معنایی این دو، آنها را به یکدیگر وابسته ساخته است. هویت در دو حوزه فردي و جمعی مورد مداقه قرار گرفته است اما این تفکیک نظري بیشتر در نظریات کلاسیک که زمانمند و مکانمند هستند، قابلیت تبیین دارد. اما اینکه واقعا آیا هویت فرد قابلیت تفکیک از هویت جمع را داراست یا خیر؟ سوال مهمی بوده است که در متن این مطالعات کاوشگرانه حول نسبت »فرد – جامعه« مطرح میشود. در حقیقت تفاوت عمده موافقان و مخالفان پیوند هویت فردي و جمعی را باید در ضریبدهی به مفهوم »دگر« بررسی نمود. گیدنز((Gidens این تفکیک را اگرچه قابل امکان اما بسیار دشوار تلقی میکند چرا که وي هر امر شخصی را امري

سیاسی میپندارد و لاجرم، مفهوم اجتماع که مفهومی مهم در سیاست است، در این تبیین رخ مینمایاند.(گیدنز، (۱۳۸۳ جنکینز((Jenkins اما این تفکیک را از اساس بیهوده و غیرعلمی میداند چرا که از نگاه او هویت فردي »خود« جدا از سپهر اجتماعی دیگران معنادار نیست یعنی فرد در فرایند تعامل اجتماعی، خود و دیگر را تعریف و بازتعریف میکند.(جنکینز
(۳۰ :۱۳۸۱ یا به عبارت دیگر، قیاس »خود – دگر« مستلزم فهم »اجتماع« است که این قیاس در بستر آن صورت میگیرد و نبود آن به معناي عدم دگر میباشد. اگر بتوان از کنار برساخته بودن هویت که در آرا سازهانگاران یک خروجی نظري محسوب

٥٤٤

ھما ش م ی ی زی و ا ؛ چا ش و ر یا
۳۰ و ۳۱ فروردین – ۱۳۹۱ دانشگاه سیستان و بلوچستان
National Congress on Border Cities and Security; Challenges and Strategies – CBCS 2012

میشود، گذر کرد، میتوان تا حدودي این قیاس »خود – دگر« را در ادبیات آنها نیز مشاهده نمود: »این واژه]هویت[ از روان شناسی اجتماعی گرفته شده است. در روان شناسی اجتماعی، هویت به تصاویري که شکل فردیت و تمایز(خود بودن) به خود میگیرد، توسط بازیگر منعکس و از طریق رابطه با سایرین ]دیگران[ ساخته میشود. بدین ترتیب واژه هویت در مورد تصاویر متقابلا ایجاد شده و در خصوص تکامل یافته »خود« و »دیگري« به کار میرود)«عبدااللهخانی، » (۷۳ :۱۳۸۶دگر« بر مبناي تفاوتها شکل مییابد. »هویتها به اعتباري مستلزم تفاوتها هستند. یعنی هویت خود وابسته به دیگري و در عین حال متفاوت با اوست« (مشیرزاده،مسعودي، (۲۵۶ : ۱۳۸۸ همین نکته نیز باعث شده است تا در تعریف هویت بر دو بعد سلبی و ایجابی یعنی تشابهات و تمایزات اشاراه شود؛ »هویت به دو معناي متناقض به کار رفته است: همسانی و یکنواختی مطلق و تمایزي که در برگیرنده ثبات و یا تداوم در طول زمان است)«گل محمدي، (۲۲۲ :۱۳۸۶ هرچقدر بعد ایجابی هویت میتواند به یکپارچگی، انسجام بخشی و توسعه مرزهاي گفتمانی و معنایی بیانجامد، بعد سلبی بر تقابل و بعضا ضدیت پاي میفشرد.