فرهنگ سازی و تغییرات اجتماعی

از مباحث مهمي كه در جامعه بايد مورد توجه قرارگيرد، توسعه تغییرات اجتماعیي و تغییرات اجتماعی است. با توجه به اينكه درماه خرداد و پانزدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خميني(ره) قرارداريم، ديدگاه هاي حضرت امام را در مورد ضرورت طرح مسئله توسعه و تغییرات اجتماعی، جامعيت مفهوم توسعه و تغییرات اجتماعی اساس توسعه با هم مي خوانيم:

در دهه هاي اخير، دانشمندان و صاحبنظران مسائل اجتماعي و تغییرات اجتماعیي، توسعه را ضرورتي اجتناب ناپذير براي كشورهاي جهان سوم دانسته اند و رسانه هاي گروهي اين كشورها، آيينه انديشه هاي توسعه گرديده است. انعكاس گسترده انديشه هاي توسعه، در رسانه هاي جمعي و مطبوعات ضمن آن كه نشان دهنده اهميت طرح موضوع توسعه است، ضرورت همگاني كردن انديشه ها را نيز آشكار مي سازد. اما همگاني شدن انديشه هاي توسعه، دركشورهاي جهان سوم مي تواند داراي كاركرد مثبت يا منفي باشد، كاركرد مثبت آن، بسيج مردم براي

سازندگي است و كاركرد منفي آن، انحراف افكار عمومي و وابستگي و گسيختگي تغییرات اجتماعیي و اجتماعي ناشي از انديشه ها و نظريه هاي غيربومي و استعماري ناظر به توسعه مي باشد. غالب نظريه هاي توسعه، در دهه هفتاد ميلادي ازطرف دانشمندان غربي و يا وابسته به غرب ارائه شده است، در نتيجه برخي نظريه هاي توسعه، عقب ماندگي و وابستگي اقتصادي، اجتماعي و تغییرات اجتماعیي كشورهاي جهان سوم به آمريكا و چند قطب صنعتي ديگر را به دنبال داشته و گاهي نيز آشكارا ارزشهاي معارض با نظام ارزشي جهان سوم را تبليغ كرده است.
الگوي نوسازي، يعني انديشه كساني كه دوگانگي جامعه سنتي و جامعه مدرن را مطرح ساخته اند، نمونه بارز نظريه هايي است كه آشكارا در جهت نفي هويت تغییرات اجتماعیي ملت هاي جهان

سوم تلاش مي كردند. نظريه دوگانگي جامعه سنتي و مدرن كه اصطلاحاً به ديدگاه نوسازي موسوم است، قائل به دگرگوني كامل جامعه سنتي (ماقبل مدرن) به جامعه هايي با انواع فناوري، اجتماع و تغییرات اجتماعی اجتماعي و تغییرات اجتماعی مربوط به آن است. فرض بر اين است كه تمام جوامع، در مرحله سنتي شبيه به هم بوده اند و بالاخره اين جوامع، همان دگرگوني هايي كه در غرب اتفاق افتاده است، را از سر خواهندگذراند و به صورت جوامع مدرن درخواهندآمد. و اين گذر، ازطريق اشاعه تغییرات اجتماعی، فناوري و نظام ارزش هاي سرمايه داري و يا گسترش نظام هاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي از نوع غربي به وجود مي آيد.
دانيل لرنر، رستو، مك كله لند، رايزمن و كساني كه نظريه خود را مبتني بر تناقض ميان سنت و صنعت مدرن ارائه كرده اند، درنهايت، غربي شدن را تنها راه توسعه قلمداد كرده اند. اما حتي

اگر نظريه ها نتيجه تحقيقات و روش هاي علمي معتبر باشد، باز بيش از آن كه موجب توسعه و پيشرفت كشورهاي جهان سوم شوند، زنجيره وابستگي جهان سوم به آمريكا را تحكيم و تقويت مي نمايند. متأسفانه غيربومي بودن و بيگانگي عالمان علوم اجتماعي و اقتصادي باعث گرديده كه مفاهيم و ارزش هاي غيربومي و بيگانه با نظام ارزشي كشورهاي جهان سوم دراين جوامع اشاعه، تبليغ و درنهايت تحميل گردد. از اين رو كشورهاي جهان سوم علاوه بر مشكل توسعه نيافتگي، با مسئله جديدتري به نام توسعه انديشه ها و نظريه هاي غربي و استعماري توسعه مواجه هستند.
براي مقابله با اين مشكل، حداقل دو راه را مي توان پيشنهاد و دنبال كرد:
الف. اتخاذ رويكردي انتقادي به نظريه هاي توسعه
ب. ارائه و تبليغ ديدگاه ها و انديشه هاي متفكران مذهبي، ملي، مردمي و بومي. اين راه حل در واقع تمهيدي است كه مي تواند تا حدي ناسازگاري ها و عناصر ناسره انديشه هاي غيربومي و بيگانه را آشكار كند، و توطئه هاي فكري و تغییرات اجتماعیي را خنثي سازد.
اين نظريه ها و ديدگاه ها در جامعه، خودآگاهي تغییرات اجتماعیي ايجاد كرده و بينش انتقادي آنان را بيشتر مي سازد.
ديدگاه هاي حضرت امام خميني(ره) درباره تغییرات اجتماعی و توسعه تغییرات اجتماعیي با توجه به ضرورتي كه شرح آن گذشت، يكي از نيازهاي اساسي جامعه امروز ماست. اما متأسفانه در سال هاي اخير، پاره اي مطبوعات كشور با ترجمه و اقتباس از كتابها و مجلات غربي، بيش از گذشته به تبليغ و اشاعه نظريه هاي غربي توسعه مي پردازند و از ديدگاه هاي مذهبي، ملي و شخصيت هاي بزرگي چون امام خميني(ره) غافل مانده اند.
حضرت امام خميني(ره) با هوش و درايت كم نظير و الهي، بينش عميق و شناخت دقيق از مسائل انساني،تجربه سالهاي پرفراز و نشيب از تاريخ و وقايعي كه در اين سده در جهان و كشورهاي اسلامي رخ داد و با الهام از تعاليم عاليه اسلام، به عنوان مرجع جهان اسلام و رهبري بزرگ، با

بياني بليغ و شيوه اي حكيمانه، دردها، مسائل و مصائب كشورهاي اسلامي را بيان مي كرد و راه هاي نجات و حل مشكلات را توصيه مي نمود. حضرت امام خميني(ره) در مناسبت هاي گوناگون، ايده ها، خط مشي ها، اصول و سياست هاي كلان كشور و امت اسلامي، بلكه مستضعفان جهان، را مطرح مي فرمود و راه مجد و عظمت را به انسان هاي دربند مي آموخت. اين نوشتار بر آن است تا پاره اي ديدگاه هاي آن بزرگ مرد تاريخ را مطرح كرده و توضيح دهد.
توسعه از ديدگاه امام خميني(ره)
توسعه از ديدگاه امام خميني(ره) داراي پنج ويژگي است:

۱- جامعيت مفهوم توسعه به نحوي كه كليه ابعاد وجودي انسان را فرا مي گيرد.
۲- تغییرات اجتماعی اساس توسعه است.
۳- استقلال تغییرات اجتماعیي، عامل اصلي توسعه و وابستگي تغییرات اجتماعیي، عامل اصلي توسعه نيافتگي است.
۴- تغییرات اجتماعی اسلامي، اساس و هدف توسعه تغییرات اجتماعیي است.
۵- تربيت و تعالي انسان، شرط توسعه و غايت آن است.
جامعيت مفهوم توسعه وتغییر
تعريف و مفهوم توسعه از جنگ جهاني دوم تا امروز كاملا تغيير كرده است. برداشت ها و مفاهيم اوليه از تغییرات اجتماعی، مبتني بر كميات اقتصادي بود و شاخص هاي اقتصادي، مانند ميزان توليد ناخالص ملي، درآمد سرانه، مصرف انرژي، مصرف فولاد و… معرف سطح توسعه يافتگي يا عقب ماندگي بود. اما از دهه هفتاد ميلادي به بعد، شاخص هاي اجتماعي نيز به شاخص هاي توسعه افزوده گرديد. رشد جمعيت، رشد شهرنشيني، دموكراسي، عدالت اجتماعي يا توزيع عادلانه ثروت، دسترسي به وسائل ارتباط جمعي، ثبات سياسي و بودجه آموزش و تحقيقات، عواملي بودند كه به تدريج به عنوان شاخص هاي توسعه پذيرفته شدند.
بروز حوادث مختلف، در دهه هشتاد ميلادي، نظرها را بيش از گذشته متوجه عوامل تغییرات

اجتماعیي ساخت و نقايص نظريه هاي اقتصادي توسعه را آشكارتر نمود. بروز بحران هاي اجتماعي، انفجار جمعيت، تضادهاي قومي، پيروزي انقلاب اسلامي ايران، نضج فعاليت هاي مذهبي و گرايش هاي ديني در غرب و فروپاشي شوروي سابق، عواملي بودند كه متفكران مسائل توسعه را بيشتر متوجه اهميت و نقش تغییرات اجتماعی، در فرآيند توسعه و تغييرات اجتماعي ساخت.
حضرت امام خميني(ره) به عنوان رهبري ديني، عارفي فيلسوف، فقيهي اهل سياست و عمل، در رهنمودهايي كه درباره مسائل اقتصادي و برنامه ريزي هاي توسعه ارائه كرده است، جامعيت

مفهوم توسعه را درنظر داشته اند. ايشان بعد از پذيرش قطعنامه ۵۹۸ و پديدآمدن اوضاع و احوال جديد و ضرورت عزم جدي براي بازسازي و شروع فعاليت هاي اقتصادي، طي پيامي در يازدهم مهرماه ۱۳۶۷ محورهاي عمده و حياتي، در دهه بازسازي كشور را اعلام فرمودند. بر همين اساس، دهه دوم انقلاب، دهه بازسازي و سازندگي نام گرفت.
در اين پيام، محورهاي زير به عنوان كلي ترين پايه هاي برنامه ريزي آينده كشور، مورد تأكيد قرار گرفته است:
– كليدي بودن سياست نه شرقي، نه غربي به عنوان رمز عزت و اعتبار كشور
– تأكيد بر حفظ ارزش ها و شئون اخلاقي در جامعه
– تأكيد بر اين كه بازسازي منجر به وابستگي نشود
– اصالت و اولويت داشتن خودكفايي كشاورزي، در مقابل بازسازي مراكز صنعتي
– توجه به رفاه مردم با رعايت شعاير و ارزش هاي اسلامي و انقلابي
– بهادادن به حضور اقشار مختلف مردم در صحنه هاي بازسازي كشاورزي، صنعت و تجارت
– تأكيد بر پيچيده بودن شرايط سياسي و اقتصادي نظام و لزوم رعايت اين شرايط در برنامه ريزي و موضع گيري.
– توسعه مراكز علمي و تحقيقاتي و تشويق نيروهاي خلاق و سازنده
– همكاري همه جانبه كارشناسان و صاحب نظران با مسئولين اجرايي در بازسازي كشور
– قدرشناسي از ايثارگران

– توجه ويژه به تقويت بنيه دفاعي و نظامي كشور
اين منشور بازسازي نشان مي دهد كه ايشان در شكل فعاليتها و برنامه ريزيهاي اقتصادي، اجتماعي و تغییرات اجتماعیي، حفظ تأمين رفاه و امكانات زندگي، براي آحاد مردم را به عنوان يك ضرورت، توأمان عنوان داشته اند. اين بينش از سوي فردي كه سياستگذار و تعيين كننده اهداف عملي، در برنامه ريزي هاي كشور است مفهوم جديدي از توسعه را ارائه مي كند.
تغییرات اجتماعی، اساس توسعه است
يكي از آراء جامعه شناسي ماركسيستي، تفكيك و طبقه بندي حيات اجتماعي و فردي انسان به زيربنا و روبنا مي باشد. در اين طبقه بندي، زيربناي اجتماعي، عبارت از شيوه هاي توليد، روابط توليدي، ابزار توليد، مالكيت و نيروهاي توليدي و در واقع، اقتصاد است، و روساخت يا روبنا عبارت از فلسفه، حقوق، مذهب، هنرها، و بطور كلي تر، تغییرات اجتماعی مي باشد. در اين طبقه بندي چنين فرض شده است كه تغییرات اجتماعی يك جامعه، محصول زندگي اقتصادي است. دين، فلسفه و هنر تابعي از صنعت، كشاورزي، تجارت و محصول ساده اي ناشي از فرايند توليد كالا و خدمات در جامعه است. اين نظريه راهنماي بسياري از تئوريهاي توسعه بوده و بسياري از تغييرات اجتماعي با توجه به اين پيش فرض تبيين شده است.
حضرت امام خميني(قدس ره) با استناد به تعاليم عاليه اسلام، تغییرات اجتماعی را اساس جامعه مي داند و ضمن پذيرش نيازهاي مادي و اقتصادي به عنوان يكي از ابعاد وجودي انسان، نقش تغییرات اجتماعی را تعيين كننده و امور ديگر را تابعي از آن مي داند:
«بي شك بالاترين و والاترين عنصري كه در موجوديت هر جامعه دخالت اساسي دارد، تغییرات اجتماعی آن جامعه است. اساساً تغییرات اجتماعی هر جامعه، هويت و موجوديت آن جامعه را تشكيل مي دهد و با انحراف تغییرات اجتماعی، هر چند جامعه از بعدهاي اقتصادي، سياسي، صنعتي و نظامي قدرتمند و قوي باشد ولي پوچ و پوك و ميان تهي است. اگر تغییرات اجتماعی جامعه اي وابسته و مرتزق از تغییرات اجتماعی غرب باشد، ناچار ديگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرايش پيدا مي كند، و بالاخره در آن مستهلك مي شود و موجوديت خود را در تمام ابعاد از دست مي دهد.»۱
ايشان در جايي ديگر تغییرات اجتماعی را مايه سعادت و شقاوت جامعه مي دانند و مي فرمايند: «تغییرات اجتماعی مبدأ همه خوشبختي ها و بدبختي هاي ملت است، اگر تغییرات اجتماعی

ناصالح شد اين جوان هايي كه تربيت مي شوند به اين تربيت هاي ناصالح، اينها در آتيه فساد ايجاد مي كند…»۲
«درباره تغییرات اجتماعی هر چه گفته شود كم است و مي دانيد و مي دانيم اگر انحرافي در تغییرات اجتماعی يك كشور پيدا شود… ديري نخواهد گذشت كه انحراف تغییرات اجتماعیي برهمه غلبه مي كند و همه را خواهي نخواهي به انحراف مي كشاند۳٫
حضرت امام خميني(قدس سره) كه ريشه تمامي معضلات جامعه را در بيماريهاي تغییرات اجتماعیي مي دانستند، كراراً گوشزد مي كردند كه آفات تغییرات اجتماعیي سموم كشنده

اي هستند كه سياست و اقتصاد جامعه را مسموم مي كنند. چنين بينشي، ايشان را بيش از هر چيز، به آسيب شناس تغییرات اجتماعیي در جامعه اسلامي سوق مي داد، به همين دليل در تمامي سخنرانيها و آثارشان نوعي جهت گيري آگاهانه در راستاي تبيين و توضيح مسائل تغییرات اجتماعیي، مشهود است. ايشان غربزدگي، استعمارتغییرات اجتماعیي، جهل تغییرات اجتماعیي و بسياري از آفات تغییرات اجتماعیي ديگر را از موانع اصلي دستيابي به الگوي جامع توسعه مي دانند:
«تغییرات اجتماعی مسموم استعمار، تا اعماق قصبات و دهات ممالك اسلامي رخنه كرده و تغییرات اجتماعی قرآن را عقب زده و نوباوگان ما را فوج فوج در خدمت بيگانگان و مستعمرين در مي آورد و هر روز با نغمه تازه، با اسامي فريبنده، جوانان ما را منحرف مي كند.»۴
«عمده اين است كه تغییرات اجتماعی يك تغییرات اجتماعی بشود. يك تغییرات اجتماعیي از آن غربزدگي بيرون بيايد.»۵
توطئه ها و تهاجمات تغییرات اجتماعیي از ديگر موضوعاتي است كه حضرت امام خميني(قدس سره) از آن به عنوان مانع توسعه و اساس عقب ماندگي جامعه يادمي كنند:
«ترديدي نيست كه جهانخواران، براي به دست آوردن مقاصد شوم خود و تحت ستم كشيدن مستضعفان جهان راهي بهتر از هجوم به تغییرات اجتماعی و ادب كشورهاي ضعيف ندارند.»۶
«و يك باب هم اين فسادهايي است كه پيش آورده اند، اين هم يك مسئله اي نيست كه خيال

شود از باب اتفاق حاصل شده، تمام اين مراكزي كه براي فحشاء و خوشگذراني درست كرده اند همين طوري درست نشده است، در مجلاتشان در رسانه هاي گروهي، چه سمعي و چه بصري، تبليغات كردند و كلاً در خدمت اينها بودند. راديو و تلويزيونشان مشغول بود كه اين جوان ها را از بازار، از بيابان كه مشغول خدمت بودند، از ادارات، به آن مراكز فساد بكشانند، از دانشگاهي يك موجود فساد بسازند از دانشگاهي يك موجود فاسد درست كنند۷٫
جهل تغییرات اجتماعیي و ناآگاهي از مواريث و سرمايه هاي تغییرات اجتماعیي، يكي ديگر از موانع توسعه و توسعه تغییرات اجتماعیي در جامعه اسلامي است كه حضرت امام خميني(قدس س

ره) فراوان به آن اشاره نموده اند و از انديشمندان ملل مختلف خواسته اند كه مردم را نسبت به حفظ اصالتهاي خود آگاه سازند:
«آن چيزي كه وظيفه همه ما مسلمين است، وظيفه علماي اسلام است، وظيفه دانشمندان مسلمين است، وظيفه نويسندگان و گويندگان در بين طبقات مسلمين است، اين است كه هشدار بدهند به اين ممالك اسلامي كه ما خودمان تغییرات اجتماعی داريم، ما خودمان تغییرات اجتماعی غني داريم، تغییرات اجتماعی ما طوري بوده است كه تغییرات اجتماعی ما صادر شده است به خارج كه آنها گرفتند از ما»۸٫
۳- تغییرات اجتماعی اسلامي اساس و هدف توسعه تغییرات اجتماعیي است:
يكي از موانع اصلي موفقيت نظريه هاي توسعه، بي توجهي يا كم توجهي اين نظريه ها به شرايط اعتقادي، فكري و تغییرات اجتماعیي حاكم بر جوامع مختلف است. متأسفانه علي رغم وجود انگيزه و ميل مضاعف به روند توسعه و نوسازي، فقدان درك جامعه از مفاهيم و ملزومات توسعه و عدم شناخت قانونمندي هاي حاكم بر آن در جهان اسلام منجر به يك دور باطل، در فرايند توسعه يافتگي گرديده است.
مذهب و اعتقادات ديني، اساسي ترين ركن تغییرات اجتماعی هر جامعه است، متأسفانه نظريه پردازان توسعه، بندرت براساس نوع مذهب هر جامعه توانسته اند نظريه با الگوي توسعه خاص آن جامعه را بيان كنند. حضرت امام خميني(ره) ضمن آنكه شرط اصلي توسعه و زيربناي آن را توسعه

تغییرات اجتماعیي مي شناسند، محتواي اين تغییرات اجتماعی را تغییرات اجتماعی اسلامي مي دانند و ناديده گرفتن و تضعيف تغییرات اجتماعی اسلامي را علت اصلي توسعه نيافتگي، و ترويج و اشاعه تغییرات اجتماعی اسلامي را تنها راه توسعه عنوان مي كنند.

ايشان ضمن آنكه قائل به زيربنا بودن تغییرات اجتماعی و روبنا بودن اقتصاد هستند، رشد و گسترش تغییرات اجتماعی اسلامي را هدف اصلي برنامه هاي توسعه مي دانند:«نظر ما به اقتصاد نيست مگر بطور آلي، نظر ما به تغییرات اجتماعی اسلامي است؟۹
نظر ما به تغییرات اجتماعی اسلامي است كه اين تغییرات اجتماعی اسلامي را از جامعه جدا كردند، بايد تغییرات اجتماعی، تغییرات اجتماعی اسلامي باشد…»۱۰
«اين جوامع (كشورهاي استعمارگر) مطالعه كردند كه اگر تغییرات اجتماعی اينها (كشورهاي مسلمان) يك تغییرات اجتماعی مستقل صحيحي باشد از توي اينها يك جمعيت سياسي مستقل و اميني پيدا مي شود. و اين هم براي آنها مضر است. بنابراين عليه در جانب اسلام و روحانيت دو چيز را سد مي ديدند يكي اصل اسلام و يكي هم روحانيت را.»۱۱
۴- استقلال تغییرات اجتماعیي

كشورهاي جهان سوم، در آخرين دهه قرن بيستم دريافتند كه بعد از يك قرن و پذيرش مفاهيم ظاهراً علمي به نام توسعه و آرزوي دستيابي به دروازه هاي بزرگ تمدن، به كشورهاي عقب مانده، عقب نگه داشته شده، توسعه نيافته، مقروض، فقير و وابسته مبدل شده اند. و امروز كه به سال هاي تاريك چند دهه پيش مي نگرند، تهي و پوچ بودن آن همه مفاهيم پرزرق و برقي كه به نام پيشرفت به آنها القاء شده بود را به خوبي درك مي كنند.