فرهنگ

مقدمه :
واژه ي فرهنگ را در زبانهاي اروپاپي (انگليسي ، فرانسه ، آلماني) culture culture kultur مي گويند كه از واژه ي cultura بر مي آيد از ريشه لاتيني colere اين واژه طيف معنايي گسترده اي داشته است مانند : مسكن گزيدن ، كشت كردن ، حراست كردن ، پرستش كردن استعمال

فرهنگ به عنوان يك اسم مستقل ، فراگردي انتزاعي بوده كه پيش از پايان قرن هيجدهم ميلادي اهميتي نداشته و تا نيمة قرن نوزدهم ميلادي معلوم نبوده است با اين حال مي توان گفت كه اين تحول به طور ناگهاني در زبانهاي اروپايي به وقوع نپيوسته است جان ميلتون ، شاعر انگليسي در سال ۱۶۶۰ فرهنگ را در معنايي انتزاعي به كار مي گيرد در قرن هيجدهم در انگلستان هنوز معناي رايج فرهنگ همان معنايي است كه از CULTVATION و CULTINATED بدست مي آيد .

استعمال اين واژه در ابتدا مترادف است با تمدن ( CIVILZATION ) نخست در معنايي انتزاعي كه معرف يك فراگرد عام است به كار گرفته مي شود كه متمدن بودن و فرهيخته بودن را مي نماياند ، پس از آن در معنايي رواج پيدا مي كند كه مورخان رنسانس (عصر روشنگري) از تمدن مي كردند وتوصيفي از فراگرد دنيايي و غير ديني تحول بشري در تاريخنگاريهاي عالم خود به دست مي دادند .
هردر در اين زمينه دگرگوني تعيين كننده اي پديدار ساخت و در رسالة خود به نام ((انديشه هايي در بارة فلسفه تاريخ بشريت)) دربارة فرهنگ نوشت :

(هيچ چيز نامشخص تر از معناي اين واژه نيست ، هيچ چيز فريبنده تر از انطباق اين واژه بر ملتها و دورانها نيست) ، او انديشه پيشرفت تك خطي بشريت را كه در تاريخ نگاريهاي عصر روشنگري انعكاس مي يافت مورد انتقاد قرار داد . هردو از فرهنگها به صورت جمع سخن به ميان آورد ، فرهنگ در معناي انتزاعي خود سه كاربرد عمده پيدا مي كند :
اول : بصورت اسم مستقل و انتزاعي كه فراگرد عام رشد فكري ـ معنوي و زيبايي شناسانه را مي نماياند .
دوم : آنكه كاربردي عام يا خاص پيدا مي كند كه معرف روش زندگي معيني (در يك گروه ـ دوره يا بشريت به طور كلي) است .

سوم : توصيف آثار و تجربيات فكري است كه به خصوص فعاليتهاي هنري را هدف مي گيرد امروزه بسياري از فعاليتهاي هنري را با فرهنگ مترادف مي گيرند و وزارتخانه هايي در دنيا به اسم وزارت فرهنگ برپا شده اند كه بسته به مورد و كشور ، فعاليتهاي مختلفي را به نام فرهنگ و هنر سازمان مي دهند ، در ايران چنين وزارتخانه اي نخست با نام وزارت فرهنگ و هنر در سال ۱۳۴۳ براه افتاد كه پس از انقلاب اسلامي ايران در سال ۵۷ تغيير نام داد و اكنون نام وزارت فرهنگ را يدك مي كشد و به عنوان وزارت فرهنگ و آموزش عالي رسميت يافته است .
در زبان فارسي در قياس با زبانهاي اروپايي واژة فرهنگ معناي غير مادي واضح تري دارد وقتي مي گوييم فرهنگ ترافيك ، منظورمان نوع خاصي از رفتار در حوزة راهنمايي و رانندگي است يا وقتي مي گوييم فلاني فرهنگ آپارتمان نشيني ندارد ، منظورمان اين است كه با قواعد و آداب سكونت در مجتمع هاي مسكوني آشنا نيست ، هنگامي كه مي گوييم فلاني فرهنگ خانه داري ندارد يعني نمي داند چگونه خانه و كاشانه خود را اداره كند .

اين معنا ها در زبان فارسي و همگي به نوع رفتار و به شيوة زيستن توجه مي كند .
در اين تحقيق كه برگزيده و چكيده مطالب چند كتاب است سعي شده مفاهيم : توسعه فرهنگي سياستهاي فرهنگي و هدفهاي توسعه فرهنگي همچنين جايگاه آداب و رسوم در فرهنگ را به صورتي ساده و روان گردهم بياورم . بنابراين لازم ديدم قبل از پرداختن به مطالب فوق به توصيف مفاهيم و معاني و موارد استعمال واژة ((فرهنگ)) بپردازم . اميد است اين تلاش در خور توجه اساتيد گرانمايه قرار گيرد و كمي ها و كاستي هاي آن را به ديد كوتاهي ننگرند زيرا تحقيق فوق اولين مجموعه جمع آوري شده توسط محقق مي باشد .

فصل اول
توسعة فرهنگي
مقدمه :
مفهوم توسعه فرهنگي بر اثر كوششهايي كه يونسكو در دهة هفتاد ميلادي قرن بيستم به كار بست از رواج چشمگيري در مباحث و گفتگوهاي فرهنگي بهره مند شد . پيش از آن نيز يونسكو با برپايي مجامعي كارشناسي در طي دهة شصت ابزار لازم را جهت دامن زدن به اين دست از تاملات و نگرشها فراهم آورده بود .

نخستين مجمع بزرگي كه به مباحث سياستهاي فرهنگي و همپاي آن مباحث توسعه فرهنگي اختصاص يافت ((نشست بين دولتي راجع به ابعاد نهادي ، اداري ، مالي سياستهاي فرهنگي)) در مقياس جهاني بود ، اين نشست در سال ۱۹۷۰ توسط يونسكو سازمان داده شده كه به خصوص به مفهوم توسعه فرهنگي و سياستهاي مرتبط با آن توجهي ويژه مبذول كرد .
به دنبال نشست بزرگ ۱۹۷۰ در شهر ونيز ، اين گردهماييها در اروپا به سال ۱۹۷۲ در (هلسينكي) در آمريكاي لاتين به سال ۱۹۷۲ در (بوگاتا) در آسيا به سال ۱۹۷۳ در (جوجاكارتا) و در آفريقا به سال ۱۹۷۵ در (آكرا) برگزار شد .

به يك اعتبار توسعة فرهنگي را مي توان نتيجه و حاصل توسعة عمومي دانست . هدفهاي توسعه ، در روشهاي دستيابي بعه اين هدفها معرف انتخابها و گزينشهايي است كه در زمينه ارزشها به عمل مي آيد . اين گزينشها با كل نظام اجتماعي ـ اقتصادي ارتباط پيدا مي كند . در واقع توسعه امري است پيچيده و چند بعدي كه در دراز مدت در جهت هدفهايي سير مي كند كه خصلتي اجتماعي ـ فرهنگي دارند ، به همين سبب تامل و تفكر دربارة توسعه بايد به صورت ميان رشته اي تعقيب و ارزيابي گردد و به اصل ، به ريشه ها ، يعني به فرهنگ هر جامعة معين توجه بيندازد .

توسعه فرهنگي تمامي مردمان را هدف مي گيرد ، نه فقط نخبگان را . هدف توسعه فرهنگي فراهم آوردن اسباب دسترسي توده هاي مردم به فرهنگ و مشاركت آنان در زندگي فرهنگي است .
بدين ترتيب دو عامل در اينجا اهميت مي يابد . دسترسي و مشاركت ، مفهوم توسعه فرهنگي با اين دو خصلت سرو كار دارد و مي خواهد چارچوبهايي تنظيم كند كه به تحقيق دو حوزة ياد شده در زمينه هاي مشخص مدد برساند .
توسعه راستين هنگامي به واقعيت مي پيوندد كه مشاركت وسيع مردمان در جريان طراحي توسعه و همچنين در مرحلة اجراي برنامه هاي آن ميسر شود

.
سابقه :
توسعه فرهنگي مفهومي است كه پس از جنگ جهاني دوم رواج يافته است و بر اساس اسناد و اطلاعات موجود مي بينيم كه مباحث مربوط به آن از دهة هفتاد ميلادي شكل گرفته است . اين مفهوم از همان آغاز نطفة بحثهاي مخالفت را نيز در درون خود پروراند كه تا اين هنگام ادامه دارد با وجود اين ما شاهد با كار گرفتن روز افزون اين مفهوم هر چند با معناهاي گوناگون هستيم .
سياستهاي فرهنگي :
سياست فرهنگي سنتي : هدف چنين سياستي افزايش شناخت جهاني از آن دسته آثار ميراث فرهنگي است كه ارزشهاي نخبگان را بيان مي كند ، در اينجا هدف آن است كه فرهنگ به مدد اشكال سنتي چون موزه ، كتابخانه و تئاتر در دسترس مردم قرار بگيرد .

از اين رو تأكيد بر ((عرفه)) است و هدف ((افزايش)) مصرف فرهنگي است . مراكز فرهنگي ((خانه هاي فرهنگ)) نشانگر چنين سياستي هستند . ليكن بايد پذيرفت كه اين مراكز در شكل كنوني خود تقاضاي عمومي را برآورده نمي كنند و تنها مورد توجه بخشي از مردم اند و فرهنگ براي فرهيختگان فراهم مي كنند . سياست فرهنگي سنتي به افزايش ميزان جذب فرهنگ به وسيله طبقات فرهيخته توجه دارد ، اين به خودي خود خوب است اما چيزي بر توسعه فرهنگي ديگر

بخشهاي جمعيت نمي افزايد . اين يك واقعيت است كه اكثريت مردم به فرهنگ سنتي به ميزان اندك توجه دارند و از تجهيزات گروهي (چون موزه ، كتابخانه، و ..) كمتر استفاده مي كنند . اگر بخواهيم از لحاظ مصرف فرهنگي به مسائل بنگريم مهمتر آن است كه به بازاري كه منابع فرهنگي ايجاد كرده اند بپردازيم و تلويزيون را با اهميت تر از چند تئاتر و تالار كنسرت بدانيم .
سياست فرهنگي جديد : هدف هر سياست فرهنگي كه به دموكراتيزه كردن فرهنگ گرايش دارد و مي خواهد توسعة فرهنگي افراد را اعتلا بخشد بايد متكي بر مشاهدة رفتار و تحقيق در زمينة

خواستها باشد و به تقاضاها اعتنا كند . بايد به فرهنگي كه تجربه مي شود راه داد و به فرهنگي كه بر روند يادگيري فرهنگي تأكيد مي گذارد و شرايط هر فرد را در نظر دارد اهميت گذاشت. از اين نظر گاه هر چيزي كه براي فرد معنايي داشته باشد ، هر جيزي كه به او لذت ارزاني دارد و به

توسعه او مدد برساند ، فرهنگي است . از اين رو توسعه فرهنگي اساساً با كسب آموزشهاي تخصصي تركيب مي گردد . فرهنگ گروه مجموعه نشانه هايي است كه آدمي از طريق آنها بع تعيين وضع خويش در جهان مي پردازد و بنا به نياز ، استعداد و قابليتش در آن غوطه مي زند تا خود را بيان كند . توسعه فرهنگي ، در تحليل نهايي ، بستگي دارد به غني كردن و شكل دادن فرهنگ شخص هر فرد به نحوي كه او را قادر سازد تا خود را بيان كند و فرهنگ خود را توليد كند . بدون گذراندن دورة يادگيري فرد در جهاني غرق مي شود كه در آن نه سهمي دارد نه آن را درك مي كند . از نظر گاه عملي، هر چيزي كه فرد را قادر سازد كه وضع خود را در جهان و در برابر ديگران درست تعيين كند ، جنبه فرهنگي دارد . هر چيزي فرهنگي است كه فرد را به درك بهتر موقعيت خود قادر سازد به شكلي كه اگر ضروري باشد بتواند در آن تجديد نظر و بر آن غلبه كند .

هدفهاي توسعه فرهنگي :
۱) هدفهاي توسعه فرهنگي را بايد در ارتباط با هدفهاي گستردة جامعه و همچنين وظايف دولتي مورد بررسي قرار داد . به هنگام تنظيم هدفهاي توسعة فرهنگي بايد تنوع گروههاي اجتماعي و تعدد هدفهايي را كه در سطح تصميم گيري مطرح هستند در نظر گرفت .
براي آگاهي يافتن از هدفهاي واقعي توسعه فرهنگي ضرورت دارد كه پيچيدگي واقعيتهاي اجتماعي فرهنگي و اقتصادي را بشناسيم . بايد به عمل توجه داشت و از برخورد نظري كه كلي است و در همه كشورها مشابه است پرهيز كرد .
۲) براي تشخيص هدفهاي توسعة فرهنگي مي توان روشهاي گوناگوني در نظر گرفت :
الف : تجزيه و تحليل تاريخي سياستهاي فرهنگي و اقدام فرهنگي
به مدد تجزيه و تحليل تاريخي مي توان هدفهاي اعلام شده (Explieit objectives ) در گفته ها و اظهارهاي سياستمداران و مسئولان اقدام فرهنگي را شناخت و به همين ترتيب نيز هدفهاي پوشيده (Implieit objectives ) را كه هدفهاي واقعي هستند تعيين كرد . هدفهايي كه بدين وسيله شناسايي مي شوند ممكن است با هدفهاي ديگر مراكز تصميم گيري در تضاد باشند . از اين رو لازم است روشهاي ديگري را نيز براي تجزيه و تحليل برگزيده .

ب : تجزيه و تحليل هدفها
در اين روش گروههاي آماج و مركزهاي تصميم گيري مورد بررسي قرار خواهند گرفت . اين كه چه اقدامي بايد انجام گيرد نيز در اينجا مورد بررسي و سنجش قرار خواهد گرفت .
مشورت با كارشناسان ، بدين وسيله كوشش خواهد شد فهرستي از اقدامهاي ممكن تهيه و سپس از نظر خصوصيات طبقه بندي شود .
تجزيه و تحليل ريخت شناختي ( morphology ) . در اينجا با دقت تمام اقدامهاي انجام شده و نتايج آنها در ارتباط با گروههاي آمار كه مورد مطالعه قرار گرفته اند توصيف مي شوند . تجزيه و تحليل نتايج اين روش مي تواند حوزه وسيعي از اقدامها و هدفهاي ممكن را در برابر ما بگشايد مشورت با استفاده كنندگان ، اين كار از طريق مصاحبه هاي نيمه تدارك ديده شده semi – guided

interviews انجام مي شود . چنين تحقيقي كه براي تعيين خواسته هاي استفاده كنندگان صورت مي گيرد ، طبيعت جامعه شناختي دارد اما بايد به منظور بدست آوردن آمارهاي كارا انجام پذيرد و اطلاعاتي با كيفيتي بالا فراهم آورد و تصميم بخشيدن آنها را نيز ممكن سازد .
پ : تحقيق دربارة هدفهاي توليد كنندگان فرهنگي
منظور از توليد كنندگان در اينجا آفرينندگان و همچنين صنايع و سازمانهايي است كه در توليد كالاها و خدمات فرهنگي سهيم هستند . در مورد آفرينندگان مثلاً مسئله آموزش ، شرايط كار و رفتار آنان مي تواند بررسي شود . در مورد دستة دوم مي توان مثلاً توليد و توزيع كنندگان كتاب ، فيلم ، راديو و تلويزيون و … را مورد بررسي قرار داد .
تجزيه و تحليل حوزه هاي فرهنگي :
در اينجا تجزيه و تحليل نظامها در ارتباط با حوزه هاي فرهنگي مورد نظر است . اين نوع تحقيق داراي خصلت دراز مدت است . به دنبال تجزيه و تحليل وضع كنوني و سير تكاملي گذشته كه متغيرهاي اصلي در توسعة فرهنگي را مشخص خواهد كرد ، هدفها و قيود دراز
مدت توسعة فرهنگي بررسي مي شود .

استفاده از شاخصهاي اجتماعي مفيد است و بايد ويژه الگوهاي رفتاري مورد نظر را نشان دهد ، تضادها را حل كند نيازها را ارضا كند و موانع را برطرف سازد . تجزيه و تحليل نظامها براي بررسي وابستگي متقابل ميان سطوح تصميم گيري و ميان خرده نظامها كه واقعيت اجتماعي اقتصادي را مي سازند ، ضرورت دارد . مثلاً : سازمان اجتماعي ، نظام توليد ، طبيعت اقتدار ، الگوهاي فرهنگي و بطور كلي راه و رسم زندگي .
۳) براي تعيين يك سياست و يا اقدام فرهنگي م

عتبر بايد هدفهاي گروههاي آمار را به دقت توصيف كرد . گروههاي آمار انواع گوناگوني دارند :
استفاده كنندگان يا مصرف كنندگان فرهنگي
توليد كنندگان فرهنگي ، اگر مشاركت در آفرينش فرهنگي وسيع باشد ممكن است اين گروه در گروه نخست ادغام شود .
دولت و سازمانهاي نيمه عمومي ، انجمنها و گروهها
۴) با توجه به اينكه مصرف كنندگان در مركز تجزيه و تحليل قرار دارند ، ضوابط زير از جهت تعيين تفاوتهاي رفتاري آنها با توسعة فرهنگي داراي اهميت اند :
خصوصيات فردي ، سن ، جنس ، شغل ، تحصيلات ، درآمد ، ميزان وقتي كه مصرف كار و فراغت و رفت و آمد مي شود ، يعني بودجة زمان ، فضاي فرهنگي و شغل پدر و مادر ، مشاركت در فعاليتهاي سياسي و اجتماعي ، زندگي مذهبي ، ميزان مشاركت در فعاليتهاي فرهنگي خانواده و گروه ، ساخت و ابعاد خانواده ، وضع مسكن ، تجهيزات از نظر وسايل فرهنگي مثل تلويزيون ، محيط زيست ، محل اقامت (شهر يا روستا ، برنامه ريزي شهري) ، اقدامات فرهنگي دولتي ضوابط عمومي ، فرهنگ ملي يا خود مختاري منطقه اي ، فرهنگ پذيري ، جدايي يا انسجام فرهنگ در بخشهاي گوناگون زندگي .
تمامي اين ضوابط كمكي است براي تعيين رفتار فرهنگي ، منطقاً نمي توان يك سياست توسعة فرهنگي را در خلاء درك كرد بدون آنكه تمام اين متغيرها را به حساب آورد .
فصل دوم

جايگاه آداب و رسوم در فرهنگ
مقدمه :
وسعت قلمرو فرهنگ به وسعت حيات اجتماعي انسان و شامل تمامي ذخاير و ميراث هاي انديشه و دست انسان از آغاز تا به امروز است .
هر جامعه بي براي بيان احساسات خود داراي زبان و ادبياتي است . از اين رو براي مطالعه در اخلاق و روحيات و احساسات مردم جوامع مختلف ، بايد به فولكلور ((فرهنگ قومي و عامه)) آنان و نمودهاي زباني آن مراجعه كرد . فولكلور هر ملت يا ((فرهنگ عامه)) چه از جنبه علمي و چه از لحاظ اجتماعي براي خود آن ملت ارزش و اهميت بسيار دارد . دانش علوم هر ملتي آيينه ذوق و هنر و معرف خلق و خوي آن ملت و وسيلة خوبي در راه شناختن خصوصيات آن قوم و جماعت است .
اما از جنبه ملي ((فرهنگ)) هر ملتي در حكم زندگي نامه و شرح احوال و سيرت هاي مردم آن عامل اصلي و شاخص خصلتها ، تصوير اصيل و عادات آن قوم ، روشنگر سوابق تاريخي و نشان دهندة تحول فكري و تكامل اجتماعي مردم آن كشور است .
فرهنگهاي سنتي :
فرهنگهاي سنتي ، فرهنگهايي هستند كه اساساً بر پايه سنت پديد مي آيند و سنت شامل انتقال تمامي تجربيات نوع زندگي و نظم ارزشها در خلال نسلهاست . فرهنگهاي سنتي داراي پايگاه هاي اجتماعي ، مراتب اجتماعي ، باورها ، شيوه هاي رفتاري ، شكل هايي از اقتدار ، عادات و رسم خاص و متمايز از فرهنگ جديد هستند ، معمولا اساتيد و به طور محسوس در جهت ترقي تطور نمي يابند .
ارزشها و الگوهاي رفتاري :
هر جامعه اي ارزشها و هنجارهاي مربوط به خود دارد ، كه فرهنگ آن جامعه را تشكيل مي دهد بنابراين جوامع با هم متفاوت اند ، چون فرسنگها با هم تفاوت دارند .
هيچ جامعه يا گروه انساني يافت نمي شود كه شيوه خاص زندگي خود را نداشته باشد .
حتي جوامع ابتدايي و غير متمدن نيز اعتقادات و رسوم خاصي داشتند كه بر اساس ارزشهاي مورد قبول جامعه آن زمان به وجود آمده بود . با مطالعة الگوهاي رفتاري بيروني و دروني مي توان به اعتبار ارزش هاي جاري در يك جامعه پي برد ، اين الگوها ، همه ، اهميت مساوي ندارند رسوم اخلاقي مستقر ، الزام آورتر از ارزشهاي ساده هستند .

فرهنگ مردم يا فولكلور :
((فرهنگ مردم)) ترجمه كلمه فولكلور است (folklore) است . اين كلمه را ويلايم تو مس (Thomas 0 w 0 j) باستان شناس انگليسي در سال ۱۸۴۶ وضع كرد و مركب است از دو جزء folk و lore كه جز اول را در فارسي به مردم ، توده ، عامه خلق ، عوام ، و قوم ترجمه كرده اند و بخش دوم را به دانش ، آگاهي ، دانستن معلومات و كلماتي از اين گونه برگردانده اند . طبق تعريف وان ژنپ ، فولكلور عبارتست از ((باورها و اعمال گروهي بدون نظريه علمي و فاقد پشتوانه اي منطقي)) . بنابر كليه اين تعريف ، مقدار زيادي از فعاليتهاي روزمره جوامع چون غذا خوردن ، شيوه دوختن لباس و پوشيدن آن ، آداب و رسوم كفن و دفن ، مراسم عروسي و مانند اينها ، در شمار فولكلور محسوب مي شود . براي شناخت مردم هر قوم و قبيله اي و ايل و طايفه اي بايد فرهنگ عامه فلكلور يك محله آنها را مورد بررسي قرار داد .
مطالعه آداب و سنتها و آئين جشنهاي مذهبي و ملي ، عقايد و آداب ، قصه ها و افسانه ها ، امثال و ترانه ها و اشعار و لالائي هاي آنها ما را به احوال و افكار و ذوق و هنر و روحيات آن مردم آشنا مي سازد و در لابه لاي فرهنگ مردم ، مي توان به بسياري از نكات دقيق ادبي و اخلاقي و اجتماعي و دقايق اوضاع زمان و طرز عادات و رسوم و تخيلات و نوع انديشه هاي آنها پي برد .
عوامل انتقال فرهنگي :

جوامع مختلف بر اثر تماس هايي كه با هم دارند ، از فرهنگ يكديگر متاثر مي شوند . اين تاثر را انتقال فرهنگي مي گويند . به طور كلي هر گونه شرايطي كه در آن ، تماس بين دو نفر يا دو گروه يا دو فرهنگ متفاوت صورت بگيرد ، مي تواند بر فرايند انتقال فرهنگي دلالت داشته باشد . فرايند انتقال فرهنگي ، مي تواند از طريق عوامل و راه هاي ويژة رخ دهد ، مهاجرت را مي توان به عنوان

يكي از عوامل انتقال فرهنگي نام برد . مهاجرت ، از نقطه اي به نقطه ديگر اثرات گوناگون به بار مي آورد ، هم بر روي مهاجران و هم بر روي گروه ها و ساختارهاي اجتماعي كه اين مهاجران درون آن جابجا مي شوند ، از لحاظ تاريخي ، پر معنا ترين نتيجه مهاجرت اشاعه و تبادل فرهنگ بوده است . در اثر مهاجرت ميان مردماني كه از لحاظ فرهنگي ، متفاوت و از لحاظ جغرافيايي دور از يكديگر بوده اند ، تماس بر قرار مي شد ، الگوهاي رفتاري مبادله مي گرديد ، ايده هاي نو تركيب شده و فرهنگ غني تر گشته و گسترش مي يافت .

يكي ديگر از عوامل انتقال فرهنگي ، جنگ ها و برخورد هاي نظامي است . ((جوامع در برخوردهاي نظامي با يكديگر از فرهنگهاي هم متاثر مي شوند ، مثلاً در جنگهايي كه بين ايران و يونان باستان رخ داد ، شايد مهمترين فايدة كه ما امروز از اين كشمكش ها مي بريم آن است كه يونانيان ، با روش خاص تاريخ نويسي خود توانستند اطلاعات بسيار ارزنده اي از اوضاع و احوال ايران كسب كرده ، از براي ما بقي گذارند و روابط مختلف ايران و يونان ، باعث گرديد انبوهي از عوامل هنري و

خاصه علوم يوناني به ايران راه يابد و بالعكس يكي ديگر از عوامل انتقال فرهنگي ، وسايل ارتباط جمعي همچون آثار چاپي و تصويري مي باشد . وسايل ارتباط جمعي نظير راديو و تلويزيون ، روزنامه ها ، مجلات و سينما به همراه كتابها ، گزارشها ، كنفرانسها ، سمينارها ، اسناد و مدارك سمعي ، بصري موزه ها ، نمايشگاهها و .. مي توانند نقش عظيم و بسيار مهمي در انتقال فرهنگ خاص به افراد جامعه دارا باشند . اين انتقال فرهنگي گاهي از چنان شدت و يك سويه گي برخوردار است كه از آن به تهاجم فرهنگي تعبير مي شود .