چکیده

بررسی فضاهای شهری از جنبه های گوناگون مقوله ای است که امروزه بیش از پیش مورد توجه محققین و اندیشمندان در حوزه های مختلف علمی قرار گرفته است. شهر دارای ابعاد مختلف زیستی، فیزیکی و فرهنگی- اجتماعی است و شهروندان یک شهر در کنار زندگی زیستی از زندگی اجتماعی و فرهنگی برخوردارند و از خلال ارتباطات خود، هویت اجتماعی مشخصی را در قالب حیات جمعی خود کسب می کنند.

.فضاهای عمومی در شهر ارتباط نزدیک و قوی با شکل گیری مفهوم شهروندی دارد. به همین ترتیب فضاهای عمومی بستر اصلی شگل گیری جامعه و حیات جمعی در شهرها می باشند. در این پژوهش سعی شده است که نقش فضاهای جمعی شهری، عوامل موثر بر حیات جمعی و کیفیت اجتماع پذیری فضاهای عمومی مورد بررسی قرار گیرد.

واژههای کلیدی: شهر، فضای عمومی، حیات جمعی، نیروهای فرهنگی-اجتماعی، تعاملات اجتماعی، کیفیت های محیطی

-۱ مقدمه

فضاهای شهری به عموم شهروندان تعلق داشته و منحصر به جنبه فیزیکی و کالبدی نبوده و در حقیقت حضور و فعالیت انسان به فضا معنا می دهد. فضاهای شهری قدمتی دیرینه در ناریخ شهرسازی داشته و در ادوار مختلف به طرق گوناگون در شهرها حضور یافته و سبب شکل بافت شهری در پیرامون خود گردیده است. شرای پیچیده زندگی امروز

۱

سبب پیچیدگی مسایل شهری شده و مفهوم بسیاری از فضاهای شهری به خصوص فضاهای اجتماع پذیر شهری که قرارگاه کالبدی حیات جمعی افراد محسوب می شود را دگرگون ساخته است. بهبود کیفیت طراحی فضاهای عمومی شهری جهت افزایش کیفیت زندگی شهروندی و حیات اجتماعی یکی از چالشهای طراحی شهری است که عدم توجه به این امر ضروری موجب افزایش اجتماع گریزی، عدم تداوم حیات جمعی و از بین رفتن تعاملات اجتماعی و در نهایت منجر به عدم همکاری و مشارکت مثبت در اجتماع خواهد شد.
-۲ ادبیات موضوع
-۱-۲ فضاهای شهری

برای تشریح و دقیق این مقوله از بحث فضا به طور عام آغاز و با مروری بسیار گذرا اما اساسی به رابطه فضا، انسان و فرهنگ انسان در خلق فضا و نهایتا فضای فرهنگی می پردازیم.

سجاء (۱۹۸۹) دو مفهوم از فضا را شناسایی می کند: نخست فضای فیزیکی با ماهیت مادی است که در قالب آن مباحث کلاسیک را در زمینه
نظریه های مطلق در برابر نسبی دسته بندی می کند. مفهوم دوم (که
به واقع مفهومی رابطه ای است). فضای ذهنی ادراک و بازنمایی است

که تلاش برای کاوش معنای فردی و محتوای نمادین و نقشه های ذهنی و تصویرسازی از چشم اندازها در آن جای می گیرند. او سپس مفهوم سومی به نام فضای اجتماعی را طرح می کند و معتقد است یکی از سخت ترین چالش ها برای نظریه اجتماعی معاصر تعریف ارتباطات متقابل این سه فضاست. لفور (۱۹۹۱) سه بعد فضاهای دریافتی، فکری و زیستی را به

عنوان »سه آن فضای اجتماعی« که دارای رواب متقابل دیالکتیک اند
می یابد. لحظه نخست رویه مکانی است که مربوط به شیوه سازمان

یافتن و به کار رفتن فضاست میان واقعیت روزمره و واقعیت شهری (مسیرها و شبکه های متصل کننده مکان هایی که هر کدام برای کار و زندگی و اوقات فراغت وجود دارند). آن دوم باز نمودهای فضاست که به فضای مفهومی شده فضای برنامه ریزان، شهرسازان، تفکیک کنندگان تکنوکرات و مهندسان اجتماعی مربوط است. این فضای غالب در جامعه است که تمایل اش به سوی نظامی از نمادهای زبانی است (و بدین جهت روی آن ها عقلابی کار می شود). آن سوم’ فضای باز نمودی ست، فضایی که با تصاویر و نمادهای همراه اش مستقیما در آن زیست می شود و از این جهت فضای ساکنان و مصرف کنندگان است. فضایی که با ابزارهای غیرکلامی درک می شود. فضای باز نمودی »فضای مغلوب« است و از این رو تجربه فضا مفعولی است که با فضای فیزیکی تداخل می کند و از اشیاء به عنوان نماد استفاده می کند بحث لفور این است که این سه لحظه باید با یکدیگر رابطه متقابل داشته باشند. لذا پیش از آن که تلاش کنیم فضای شهری را دگرگون سازیم (به ویژه در مبحثی به پیچیدگی فضای شهری) باید آن را بشناسیم. تلاش در جهت منسجم ساختن ابعاد اجتماعی و فیزیکی فضا یا به عبارتی متن دار ساختن فضای فیزیکی با رویه های انسان گامی مهم در درک ما از فضاست. نمی توانیم محی مان را مجموعه نامرتبطی از اشیاء مادی بدانیم آن گونه که در گرایش برابر گرفتن شهرها با ساختمان هایشان شاهدیم (مدنی پور، (۱۳۷۹ از سوی دیگر نمی توانیم فضای مان را صرفا به عنوان ظرفی برای رواب اجتماعی، بدون بعد فیزیکی درک کنیم. فضای مکانی تنها ظرف انسان به حساب نمی آید، بلکه تصویرها و تخیل هایی که از آن به ترتیبی هم مستقیم و هم غیرمستقیم زاده شده و در مغزها اندوخته می شود نیز تا آن اندازه قدرت و گسترش می یابد که این ظرف را بعد از تحقق چیرگی و تسل معنوی و مادی به شکل یک

۲

تابع در می آورد. تابعی که در معنی و در شکل شرط پذیر است (فلامکی، .(۱۳۶۷

ما جامعه را خلق می کنیم در عین حالی که مخلوق آنیم. ما فضا را خلق می کنیم در حالی که برهم کنشی تنگاتنگ با آن داریم و همین فضا ذهنیت ما را شکل می دهد. لذا در این جا از واژه فضای شهری صرفا در اشاره به فضای میان ساختمان ها یعنی فضاهای خالی متمایز از توده اجسام استفاده نشده، بلکه این واژه در معنایی کلی به کار رفته که تمام ساختمان ها، اشیا و فضاهای محیطی شهری و نیز افراد،
رویدادها و رواب میان آنها را در بر می گیرد و همین فشا در
مفهوم عام فضایی فرهنگی را شکل می دهد. (فلامکی، (۱۳۶۷
-۲-۲ ویژگی ها و پتانسیل های فضاهای شهری
هر یک از ما دارای سرپناهی هستیم. داخل این سرپناه بنا به

سلیقه و تواناییهامان آراسته شده است و دارای شیوههایی برای معاش هستیم، و به تناسب آن شیوه هر روزبخشی از اوقاتمان را به اعمال و رفتاری تکراری در فضاهایی خاص سپری میکنیم. عمدتاً مسیرهای مشخصی را میپیماییم و در مکانهای مشخصتری به اعمال روزمره مبادرت میورزیم. دارای خویشان، دوستان و همراهان و امکاناتی برای زندگی هستیم و البته وجود کسانی را که همراهی و همدلی چندانی با ما ندارند را نیز تحمل میکنیم و یا در ستیزه با آنها به سر میبریم. (کیویستو، صبوری، (۱۳۹۰

اعمال و رفتارمان متکی به هنجارهای فردی و اجتماعی است، چه هنجارهایی که به صورت قانون درآمدهاند و چه هنجارهایی که در عرف جامعه مورد پذیرش جمعی واقع شدهاند. دارای اهداف و چشماندازهای کوتاه مدت و بلند مدت هستیم و برای رسیدن به آنها از نیروها و امکاناتی مدد میگیریم. دارای باورها و اعتقاداتی هستیم و بر طبق آنها رفتارهایمان را تنظیم میکنیم. (کیویستو، صبوری، (۱۳۹۰

مجموعهی آنچه به طور خلاصه برشمرده شد همان چیزی را تشکیل میدهد که نگارنده از آن با عنوان « فضاهای ساختاری« نام میبرد. فضاهای ساختاری ذهن انسان همانگونه که اشاره شد از عناصر مادی و معنوی، جاندار و بیجان تشکیل شده است.

مهمترین ویژگی « فضاهای ساختاری « محدود کردن است، که در این نوشتار از آن به عنوان «محدوده سازی« نام میبریم. برای درک عمیق ماهیت ساختارها باید به ویژگی «محدوده سازی« آنها توجه کرد. آنچه که «محدوده سازی« و یا »ساختارها« انجام میدهند عبارت است از

پیشگیری از بینهایت هرج و مرج و بی هدفی و یا تناقض و تضاد
هدفها.
حرکتها در شرای مشخص بودن مسیرها و هدفها است که به مقصد
میرسند و یا نمیرسند، اما در شرایطی که مسیرها و هدفها مشخص

نباشند و یا فراوان و بینهایت باشند، به نابودی منتهی میشوند. بینهایت هرج و مرج و بینظمی، نابودی و اضمحلال را به دنبال دارد و تنها در شرای نظم یعنی مشخص بودن مسیرها و هدفها است که خلق و آفرینش صورت میگیرد. از قضا دیگر عنصر اصلی در ساختارها وجود نظم و انضباط است. در شرای مشخص بودن مسیرها و هدفها خلاقیت صورت میگیرد. بناها یا همان ساختارها حاصل خلاقیت هستند و هیچ خلق و

آفرینشی صورت نمیگیرد مگر به واسطهی وجود تفکر و حرکتهای منظم.
نظم در خلاقیت به معنای آن است که هر جزء حاصل و متاثر از جزء
دیگر است. به عبارتی زاییدهی جزئی است که مبنایی برای پدیداری و
در افتادن چشماندازها و افقهای جدید شده است. هر ساختار خلاقانه،
ِ
حاوی پیوندهای شبکهیی است و یا دستکم آنکه امکان برقراری
۳

پیوندهای شبکهیی به صورت بالقوه در آن وجود دارد. خلاقیت به اصالت ساختارها منجر میشود. اما فراوان ساختارهای بدون اصالت نیز موجود است. این فراوانی سر به بینهایت میزند، چرا که همواره بوده و هست

و خواهد بود. ساختارهای بدون اصل و اصالت نه حاصل زایندگی و
خلاقیت که حاصل سرهم بندی است، از اینجا و آنجا به عاریت گرفته

شده است. پیوندها لزوماً با یکدیگر ارتباط ندارند و یا نمیتوانند ارتباط برقرار کنند و چه بسا به نفی و در هم شکستن یکدیگر بپردازند. همین عدم امکان ارتباط و تحرک مانع از حرکتهای عمودی میشود و تحرکها در حد افقی باقی خواهند ماند. حرکتهای افقی فعل پذیرند و تاثیر پذیر و از امکان نقش آفرینی تاثیرگذار محروم، مگر آنکه به انتحار دست بزنند.

هستی دارای ساختار است و انسانها به عنوان جزئی محدود از هستی موجوداتی ساختارمند هستند. ساختارهای ذهنی و عینی انسانها از این لحاظ که همهی آمال و آرزوهای انسانها را در بر میگیرند از اهمیت فراوان برخوردارند. به عبارتی حیات انساها در میان همین «فضاهای ساختاری« است که به انجام میرسد. در چنین شرایطی اهمیت تاثیرگذاری و تاثیرپذیری از ابعاد و زوایای ساختارها به خودی خود آشکار است.

یک تقسیم بندی مهمی که میتوان دربارهی ساختارها مطرح کرد، درونی و بیرونی بودن آنها است. ساختارها از درونی تا بیرونی در امتداد هستند، به عبارتی در دو سر یک طیف قرار دارند. میتوان درونیترین ساختارها را وجود هر انسان برای خود او دانست و بیرونیترین ساختارها را ساختارهایی دانست که امکان تجربهی حسی و رویارویی در قبال آن برای فرد مهیا نیست و تنها تصویرها و روایتهایی از آن ساختارها در دسترس دارد.

نکتهی بسیار مهم در ساختارهای بیرونی عدم وجود » تعامل« است. شخص میتواند تصویر سازیهای مطلوبش را بر مبنای توصیف و درک یک جانبهاش از روایتهای شنیداری و تصویری به پیش یبرد. در این پیشروی، همزمان چیزی که نگارنده از آن با عنوان «ساختارهای توهمی« یاد میکند در ذهن و ضمیر شکل میگیرد. شگلگیری ساختارهای توهمی یک از وجوه گریز ناپذیر کارکرد ذهنی انسان است. همین ساختارهای توهمی هستند که انسانها را به حرکت و تکاپو و نفی و تایید کردنها وادار میکنند. شاید اگر ساختارهای توهمی نبودند انسانها هیچگاه زحمت حرکت و تلاش را به خود نمیدادند و از جای خود نمیجنبیدند. توهمهای ساختاری حس امیدواری، همراه با درک زیبایی و حرکت برای رسیدن به مطلوب، در فرد ایجاد میکنند. مشاهدههای بصری

æ ذهنی در ایجاد چنین درکی بسیار موثر هستند.

اینکه انسانها در پیرامون خود چه چیزی را مشاهده کنند و این

مشاهدات تا چه مدت دوام داشته باشد در شکلگیری ویژگیهای
ساختارهای توهمی بسیار مهم است. اما اینکه حرکتها به درانداختن

چه نوع فضاهای ساختاری – مادی یا معنوی – منجر شوند و یا اینکه برعکس فضاهای ساختاری چه نوع از توهمهای ساختاری – مادی یا معنوی – در ذهن ایجاد کنند تحت تاثیر مستقیم یکدیگر هستند.