بعد از اینکه پیامبر به رسالت مبعوث شدند و کفار نقشه ی قتل ایشان را کشیدند، پیامبر قصد هجرت به مدینه را گرفت و پس از استقرار در آنجا و گسترش دین اسلام، برای توسعه اسلام و نابود کردن دشمنان قرآن، مسلمانان با جنگ هایی بر علیه کفار مواجه شدند، آن هم جنگ هایی نابرابر که در بعضی از جنگ ها، اگر سیاست های جالب پیامبر و قدرت، فرماندهی ایشان نبود

، شاید، سپاه اسلام در آن جنگ ها پیروز نمی شد و از کفار شکست می خوردند. همانگونه که می دانیم علاوه بر اینکه پیامبر تصویر کاملی از یک رهبر روحانی برای مملکت اسلامی بشمار می آمدند ، یک شخصیت سیاسی هم بودند

. و از قدرت و فرماندهی بسیار بالایی هم برخوردار بودند و از این رو زمانی که با دشمنان و کفار به جنگ می پرداختند، اولین اقدامی که انجام دادند به جمع آوری اطلاعات و نقاط ضعف و قوت دشمن می پرداختند، تا سپاه اسلام با استفاده از این اطلاعات بتواند دشمن را شکست بدهد،

و بر آنها پیروز شوند وبه عبارت دیگر از نقاط ضعف دشمن، بعنوان نقاط قوت خودشان استفاده می کردند که در اینجا به بررسی بعضی جنگ هایی که پیامبر با مشرکان داشته و همچنین کارها و عکس العملها و سیاست های جالبی که پیامبر در مقابله با کفار انجام داده است می پردازیم….. و در می یابیم که پیامبر (ص) چگونه توسط دستگاههای احکاتی خویش، اطلاعات را جمع آوری می کرده است…

غزوه ی بدر
در نیمه ی جمادی الاولی سال دوم، گزارشی به مدینه رسید که کاروان قریشی به سرپرستی ابوسفیان از مکه به شام می رود. پیامبر با دسته ای تا «ذات العشیره» رفت و ابوسلمه را جانشین خود قرار داد. و تا نقطه ای بنام غشیره رفت و تا اوایل ماه جمادی الاخر در آنجا در انتظار کاروان توقف کرد ولی به کاروان دست نیافت و زمان بازگشت کاروان تقریباً معین بود زیرا اوایل پائیز کاروان قریشی از شام به مکه باز می گشت.درتمامی نبردها کسب اطلاعات،نخستین گام پیروزی است

تا فرمانده ی لشکر از استعداد دشمن و نقطه ی تمرکز آنها و روحیه جنگ جویان آگاه نباشد، چه بسا ممکن است درنخستین برخورد شکست بخورد. از روشهای ستوده پیامبر اسلام، در تمام نبردها که شرح آنها را خواهید خواند کسب اطلاعات از پایه آمادگی دشمن و محل او بود. حتی امروز هم، مساله کسب اطلاعات در نبردهای جهانی و محلی موقعیت مهمی دارد. بنا به نقل، مرحوم مجلسی رسول خدا «عدی»، و بنا به نقل مولف «حیاه محمد»، از کتابهای تاریخ »طحه بن عبیدالله» و «سعید بن زید» را برای کسب اطلاعات از مسیر کاروان و تعداد محافظان کاروان و نوع کالایشان اعزام نمود. اطلاعات رسیده به قرار زیر بود:

۱٫ کاروان بزرگی است که تمام اهل مکه در آن شرکت دارند.
۲٫ سرپرست کاروان «ابوسفیان» و در حدود چهل نفر پاسبانی آن را برعهده دارند.
۳٫ هزار شتر، اموال آنها را حمل می کند. و ارزش کالا حدود پنجاه هزار دینار است.

از آنجا که ثروت مسلمانان مهاجر مقیم مدینه، از طرف قریش مصادره شده بود. بسیار به موقع بود که مسلمانان کالاهای تجارتی آنها را ضبط کنند و اگر قریش، بر عناد و لجاجت خود و مصادره اموال مسلمانان مهاجر استقامت ورزند, مسلمانان متقابلاً کالاهای تجارتی را میان خود به عنوان غنیمت جنگی تصرف کنند. از اینرو، رسول خدا رو به اصحاب خود کرد و فرمود: هان، ای مردم این کاروان

قریش است، می توانید برای تصرف اموال قریش از مدینه بیرون بروید. شاید گشایشی در کار شما رخ دهد. از این لحاظ پیامبر گرامی در هشتم ماه سال دوم هجرت، عبدالله بن ام مکتوم را جانشین خود برای نماز و ابولبابه را جانشین خود در امور سیاسی قرار داد. و با سیصد وسیزده نفر برای مصادره اموال قریش از مدینه بیرون آمد.

«پیامبر عازم سرزمین «ذفران» می شود.»
روی گزارش گزارشگران، رسول گرامی روز دوشنبه هشتم ماه رمضان سال دوم هجرت، برای هدف یاد شده سرزمین مدینه را به عزم «ذفران» که مسیر کاروان قریش بود ترک گفت و پرچمی را به دست مصعب و پرچم دیگری را به دست علی بن ابی طالب(ع) داد در حقیقت، اعضای این سپاه را هشتاد و دو نفر مهاجر و صدو هفتاد نفر خزرجی و شصت و یکی اوسی تشکیل می داد و مجموعاً سه اسب و هفتاد شتر بیش نداشتند. عشق شهادت و جانبازی در جامعه آن روز اسلام آن چنان

شدید بود که برخی از افراد نابالغ نیز در آن شرکت کرده بودند و رسول گرامی آنان را به مدینه باز گردانید. سخن پیامبر می رساند که رسول گرامی به آنان نوید گشایش در زندگی می دهد. وسیله این گشایش، ضبط کالاهائی بود که کاروان قریش آن را حمل می کرد. و مجوز این مساله همان بود که یادآور شدیم

و گفتیم که قریش کلیه دارائی مهاجران را در مکه ضبط کرده و به آنان اجازه رفت و آمد به محل زندگی نمی دادند و کلیه اموال منقول و غیر منقول آنان، در مکه متروک مانده بود، پیداست که هر انسان عاقل و خردمندی به خود اجازه می دهد با دشمن، همان معامله را انجام دهد. اصولاً باید توجه داشت که علت هجوم مسلمانان به کاروان قریشی همان مظلومیت و ستم کشی مسلمانان بود که قرآن نیز متذکر آن است. و به همین جهت به آنان اجازه هجوم می دهد. وی می فرماید:

«اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقد یر» به افرادی که مورد هجوم واقع شده اند. اجازه دفاع داده شده. زیرا آنان مظلوم و ستمدیده اند. و خداوند به کمک و یاری آنان قادر و تواناست. ابوسفیان، موقع رفتن به شام متوجه شده بود که پیامبر در تعقیب کاروان او است. از این نظر هنگام مراجعت احتیاط را از دست نداده و از کاروانها سراغ می گرفت که آیا محمد خطوط

تجارتی را اشغال کرده است؟ تا اینکه به او گزارشی رسید: پیامبر با اصحاب خود از مدینه بیرون آمده و در تعقیب کاروان قریش می باشد و در سرزمین «ذفران که در دو منزلی «بدر» است موضع گرفته است.»

کسب اطلاعات از اوضاع دشمن
با اینکه اصول نظامی و تاکنیکهای جنگی امروز با گذشته تفاوت زیادی کرده است، ولی ارزش کسب اطلاعات از اوضاع دشمن و آگاهی از اسرار نظامی و فنون جنگی آنها و استعداد نیروهایی که به میدان نبرد می آورند، هنوز به قوت خود باقی است. اکنون نیز این مساله اساس نبردها و پایه پیروزیها است. البته این موضوع امروز جنبه آموزش به خود گرفته است و کلاسها و

آموزشگاههائی برای تدریس اصول جاسوسی پدید آمده است امروز، سران بلوکهای شرق و غرب، قسمت مهمی از موفقیت خود را در گسترش سازمانهای جاسوسی خود، می دانند. که بتوان پیش از نبرد از نقشه های جنگی دشمن آگاه باشند و آنها را نقش بر آب کنند. از اینرو ستون رزمی اسلام در نقطه ای که کاملاً با اصول «استتاری» موافق بود. موضع گرفت و از هرگونه تظاهر که باعث کشف اسرار گردد، جلوگیری به عمل آمد. دسته های مختلف شروع به کسب اطلاعات از قریش و کاروان نمودند.

الف. نخست خود پیامبر با یک سرباز دلاور مسافتی راه رفتند و بر رئیس قبیله ای وارد شدند و به او گفتند از قریش و محمد و یاران او چه اطلاعی دارید؟ وی چنین گفت:به من گزارش داده اند که محمد ویاران او،چنین روزی از مدینه حرکت کرده اند، اگر گزارش دهنده راستگو باشد، اکنون او ویارانش در چنین نقطه ای هستند. (نقطه‌ای را نشان داد که ستون اسلام در آنجا موضع گرفته بودند.). و نیز به من خبر داده اند که قریش در چنین روزی از مکه حرکت کرده است. اگر گزارش رسیده صحیح باشد. ناچار اکنون در فلان نقطه هستند. (نقطه ای را معین کرد که قریش درست در آنجا تمرکز داشتند.

ب. یک گروه گشتی که در میان آنها زبیر عوام و سعد ابی وقاص بود. به فرماندهی حضرت علی (ع) کنار آب «بدر» رفتند تا اطلاعات بیشتری به دست آورند. این نقطه معمولاً مرکز تجمع و دست به دست گشتن اطلاعات بود. گروه مزبور در اطراف آب، به شتر آب کشی با دو غلام که متعلق به قریش بودند، برخورد کردند. و هر دو را دستگیر کرده و به محضر پیامبر گرامی آوردند. پس از

بازجوئی معلوم شد که یکی از دوغلام متعلق به «بنی الحجاج» ودیگری متعلق به «بنی العاص» است. و مامورند که آب به قریش برسانند. پیامبر از آنها پرسید که قریش کجا هستند؟ گتفند:پشت کوهی که در بالای بیابان قرار گرفته است. سپس از تعداد نفرات پرسید، گفتند: حقیقاً نمی دانیم. فرمود: روزی چند شتر می کشند؟ گفتند یک روز ده شتر. و روز دیگر نه شتر حضرت فرمود: نفرات آنها بین نهصد و هزار است. بعداً از سران آنها سوال نموده گفتند« عقبه بن ربیعه بن ربیعه و ابو البختری بن هشام، ابو جهل بن هشام، حکیم بن خرام، و امیه بن خلف و…. در میان آنها هستند

. در این هنگام رو به اصحاب خود کرد و فرمود: شهر مکه جگر پاره های خود را بیرون ریخته است. سپس دستور داد این دو نفر زندانی گردند تا تحقیقات ادامه یابد.

ج. دو نفر ماموریت پیدا کردند که وارد دهکده «بدر» شوند و اطلاعاتی از کاروان به عمل آورند. آنها اندکی نزدیک به آب پیاده شدند. و وانمود کردند که تشنه هستند و آمده اند آب بخورند. اتفاقاً در کنار چاه دو نفر زن با یکدیگر سخن می گفتند، یکی به دیگری می گفت که چرا قرض خود را نمی پردازی، می دانی که من نیز نیازمندم؟. دیگری در پاسخ وی می گفت: که فردا یا پس فردا کاروان می رسد

و من برای کاروان کار می کنم. سپس بدهی خود را ادا می نمایم «مجدی بن عمرو» که در نزدیکی این دو زن بود، گفتار بدهکار را تصدیق کرد و آن دو زن را از هم جدا نمود. هر دو سوار از استماع این خبر خوشحال شدند. با رعایت قاعده رد استتار، خود را به فرماندهی کل قوای اسلام رساندند و پیامبر(ص) را آنچه شنیده بودند، آگاه ساختند. اکنون که پیامبر گرامی

با کسب این اطلاعات از ورود کاروان موقعیت قریش کاملاً آگاه شده است، لازم است به مقدمات کار بپردازیم: همچنین در بین غزوه های دیگری که در مابین دو غزوه (بدر و احد) صورت گرفت مانند غزوی السویق و ذی لامه و….. پیامبربرای حمله کردن به مشرکان ابتدا بصورت کامل اطلاعات کسب می کرده و بعد حمله می کرد.
غزوه ی احد
عباس عموی پیامبر که یک مسلمان واقعی غیر متظاهر به اسلام بود، پیامبر را از نقشه ی جنگ قریش آگاه ساخت. عباس نامه ای به خط امضا و مهر خود نوشت و آنرا به شخصی از قبیله ی بنی غفار سپرد. و تعهد گرفت که آنرا در ظرف ۳ روز به پیامبر برساند. و قاصد نامه هنگامی نامه را رساند که پیامبر در باغهای خارج شهر به سر می برد.

حرکت ارتش قریش
ارتش قریش حرکت کرد و پس از طی مسافتی، به نقطه ای به نام «ابواء» که مادر پیامبر آمنه در آنجا دفن شده است، رسید. جوانان سبکسر قریش اصرار ورزیدند که قبر مادر پیامبر را بشکافند، و جسد او را بیرون بیاورند. ولی دور اندیشان آنها، این عمل را سخت تقبیح کردند و افزودند که ممکن است این کارها بعدها مرسوم گردد، و دشمنان ما از «بین بکر» و «بنی خزاعه» قبر مردگان ما را بشکافند.

پیامبر، شب پنجشنبه پنجم ماه شوال سال سوم هجرت، برای کسب خبر «انس» و «مونس»، فرزندان «فضاله» را بیرون مدینه فرستاد تا او را از اخبار قریش آگاه سازند. آن دو نفر خبر آورند که سپاه قریش نزدیک مدینه است و مرکبهای خود را برای چرا در کشتزارهای مدینه رها کرده اند. «حباب من منذر» خبر آورد که پیشروان سپاه قریش به مدینه نزدیک شده اند. عصر پنجشنبه، پیشروی بیشتر سپاه قریش به سوی مدینه و استقرار آنان در دامنه کوه احد تایید گردید.

مسلمانان از آن می ترسیدند که قریش با حمله شبانه آسیبی به پیامبر برسانند. از این جهت، سران اوس و خزرج شب رابا اسلحه درمسجد به سر می بردند، وخانه پیامبر ودروازه های شهر را نگهبانی می نمودند، تا روز روشن فرا رسد و تکلیف آنها از نظر تاکتیک جنگی معین گردد.

غزوه ی خندق (احزاب)
دستگاه اطلاعاتی مسلمانان
از آن هنگام که پیامبر در «مدینه» سکنی گزید، پیوسته ماموران زبردست را روانه اطراف می کرد تا او را از اوضاع وجنب و جوشهای خارج از محوطه اسلام، آگاه سازند. از این جهت، گزارشگران اطلاع دادند، که: اتحادیه نظامی نیرومندی بر ضد اسلام تشکیل شده و افراد این اتحادیه در روز معینی حرکت و مدینه را محاصره

می نمایند. پیامبر فوراً شورای دفاعی تشکیل داد، تا از تجربیات تلخی که از نبرد «احد» داشتند نتیجه بگیرند. گروهی قلعه داری و نبرد از برجها و نقاط مرتفع را بر بیرون رفتن ترجیح دادند، ولی این نقشه هرگز کافی نبود؛ زیرا سیل خروشان سپاه عرب و هجوم هزاران سرباز جنگجو، قلعه ها و برجها را از بین می برد، و مسلمانان را از پای درمی آورد. باید کاری کرد که آنان نتوانند نزدیک مدینه بیابند.