فقر روستايي و تخريب محيط زيست در كشورهاي در حال توسعه
جعفر توكلي _ دانشجوي دكتري جغرافيا و برنامه ريزي روستايي
پس از جنگ جهاني دوم با رهايي بسياري از كشورهاي جهان سوم از استعمار و دستيابي آنها به استقلال سياسي ، فاصله و شكاف اقتصادي بين كشورهاي فقير و غني بيش از پيش آشكار شد . در پي آن استراتژي رشد اقتصادي در راستاي رسيدن به توسعه از طريق انتقال سرمايه ، فن آوري و تجربيات كشورهاي توسعه يافته در دهه ۱۹۶۰ اتخاذ گرديد . در آن زمان عقيده بر اين بود كه رشد اقتصادي موجب افزايش اقتدار كشور شده و توسعه اقتصادي را فراهم مي كند . اما پس از يك دهه و در آغاز دهه ۱۹۷۰ ميلادي نه تنها رشد اقتصادي مورد انتظار در بسياري از كشورهاي جهان سوم محقق نشد بلكه در برخي كشورها نيز كه رشد اقتصادي مناسب و قابل توجهي داشتند منجر به توسعه نگرديد و رشد فزاينده فقر و نابرابري از يك سو و آثار سوء زيست محيطي و بوم شناختي حاصل از رشد اقتصادي از سوي ديگر موجب بالندگي و گسترش تفكرات چند بعدي در مورد توسعه گرديد و پايداري توسعه براي اولين بار در دهه ۱۹۸۰ مورد توجه قرار گرفت . بدين معنا كه توسعه بايستي دربرگيرنده بهبود گسترده در تمامي سطوح زندگي جوامع و رفاه همگاني آنها بوده ، سرمايه گذاري در تمامي بخشهاي اقتصاد را مدنظر قرارداده و به ابعاد و جوانب زيست محيطي نيز توجه داشته باشد . ( جنيفر.آ. اليوت . ۱۳۷۸٫ص ۸ )

براين اساس يكي از چالشهاي مهم دنياي امروز نابرابري بين كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه از يك سو و نابرابري منابع و امكانات در سطوح ملي به ويژه در كشورهاي جهان سوم مي باشد اين مسئله سبب شده است كه فقر روستايي در اينگونه كشورها به عنوان يكي از مسائل حاد و بحراني جلوه نمايد . روستائيان در اين كشورها كمترين سهم را از منابع ، سرمايه ها و امكانات ملي دارند و بدين لحاظ فقر روستايي به يك چالش بزرگ توسعه انساني و نيز يك معضل عمده زيست محيطي بدل شده است . اعتقاد بسياري از صاحبنظران بر اين است كه فقر و به ويژه فقر روستايي كه موضوع مورد بحث ماست ، امكان و توان بهره برداري صحيح و پايدار از منابع محيطي را از بين مي برد و از اين رو موجب تشديد روند تخريب محيط زيست مي گردد .

چنانچه از يك نگاه سيستمي و جامع به مسئله بينديشيم تخريب محيط زيست نيز به نوبه خود از طريق كاهش بهره وري منابع محيطي يا از بين رفتن آنها در دراز مدت موجب تشديد فقر مي شود و چنانچه اين چرخه شوم متوقف نشود روند فزاينده فقر و تخريب محيط زيست تشديد خواهد شد .
مسئله ديگري كه نبايد مورد غفلت قرار گيرد تأثير نابرابريهاي موجود بين كشورها و ملتها در تخريب محيط زيست مي گردد .

چنانچه از يك نگاه سيستمي و جامع به مسئله بينديشيم تخريب محيط زيست نيز به نوبه خود از طريق كاهش بهره وري منابع محيطي يا از بين رفتن آنها در درازمدت موجب تشديد فقر مي شود و چنانچه اين چرخه شوم متوقف نشود روند فزاينده فقر و تخريب محيط زيست تشديد خواهد شد .
مسئله ديگري كه نبايد مورد غفلت قرار گيرد تأثير نابرابريهاي موجود بين كشورها و ملتها در تخريب محيط زيست مي باشد . به بيان ديگر تخريب وسيع منابع محيطي از يك طرف ناشي از افزايش مصرف ، بالا بودن استانداردهاي زندگي و يا بهتر بگوييم اسراف در بهره گيري از منابع در كشورهاي پيشرفته بوده و از طرف ديگر ناشي از فقر ، محروميت و ابتدايي بودن سطح زندگي بسياري از ملل جهان است . به طوري كشاورزي UNDP . 1991 . p . 12 كه هنوز سه چهارم مردم دنيا براي سوخت عمدتاٌ به چوب نيازمندند . ( از طريق سوزاندن و كشت اراضي جنگلي هنوز رواج دارد و فشار shifting cultivation گذرا مضاعفي بر محيط زيست در جريان تغيير كاربري اراضي به شهري ، زراعي جاده و … وارد مي شود . آنچه بر شدت اين عوامل مي افزايد افزايش سريع جمعيت كشورهاي در حال توسعه در دهه هاي اخير مي باشد .

در هر حال بايد توجه داشت كه مفهوم فقر پيچيده بوده و داراي ابعاد و جوانب گوناگون مي باشد و از ديدگاههاي مختلف اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي و … پيرامون آن بحث شده است . از اين رو تعامل بين فقر و محيط زيست و انواع فقر روستايي و تأثير آن بر تخريب محيط زيست نيز يكسان نبوده و در اين زمينه ديدگاههاي متفاوتي وجود دارد .
تعريف و مفهوم فقر
مروري بر منابع و مطالعات انجام شده در زمينه فقر حاكي از آن است كه تعاريف و مفاهيم متعددي از فقر از ابعاد گوناگون اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي و … وجود دارد كه دستيابي به مفهومي واحد از فقر را مشكل مي سازد .

مي يه و رابي از فقر تعريف وسيعي به دست مي دهند زيرا در فقر : فقدان نسبي درآمد ، دارايي ، خدمات پايه ، منزلت ، امكانات آموزشي و تحرك اجتماعي و نيز عدم حضور و مشاركت در تصميم گيريها به اشكال گوناگون ، را مي بينند . ( آ .ال . هاگان . ۱۳۷۴ ص ۳۲۴ ) متداولترين تعريف فقر تعريف اقتصادي آن است . اكثر منابع در تعريف اقتصادي اتفاق نظر دارند و آن را ناتواني در برآورده ساختن حداقل نيازهاي انسان تعريف نموده اند .

اما بلافاصله اين سوال مطرح مي گردد كه حداقل نيازهاي يك انسان چيست ؟ و شامل چه مواردي مي شود ؟ آيا منظور از حداقل نياز غذا ، مسكن و سرپناه است ، يا اينكه نيازهاي اجتماعي و فرهنگي فرد را نيز دربرمي گيرد ؟ اينجاست كه مفهوم فقر مطلق و فقر نسبي مطرح مي شود : « فقر مطلق زماني رخ مي دهد كه افراد يا خانواده ها از تأمين حداقل نيازهاي ضروري براي ادامه باز مانند و تداوم زندگي يعني گذشتن از امروز به فردا را مشكل و غيرممكن يابند و اين بدان معناست كه نيازهاي اساسي مانند ، غذا ، پوشاك ، سرپناه ارضا نگردد و لذا انحطاط همه جانبه افراد يا خانواده ها آغاز گردد و در انحطاط جسماني و وضع ظاهري منعكس شود و افراد و خانواده ها به معناي واقعي كلمه درمانده شوند و راه به جايي نبرند .

اما فقر نسبي فاصله اي كم يا زياد از ملاكهاي معين شده اي را مي رساند . هرچه چنين فاصله اي زياد شود ، فقر نسبي به فقر مطلق نزديكتر مي گردد . با اين حساب فقر نسبي با ارزش گذاري همراه است يعني به هر تقدير امروز به فردا مي پيوندد . اما افراد يا خانواده ها از معيار تعيين شده به وسيله جامعه براي حداقل نيازهاي لازم براي يك زندگي سالم با حفظ كرامت انساني و رشد تعالي فاصله دارند . ۱ « ( پيران ، پرويز، ۱۳۷۵ ص ۱۰۱ ) برنامه در گزارش توسعه انساني سال ۱۹۹۷ خويش كه با تأكيد برمسئله فقر UNDP توسعه سازمان ملل متحد تهيه شده است فقر را پديده اي چند بعدي مي شناسد و معتقد است كه «فقر چهره هايي متعددي دارد و چيزي بيش از عدم تكاپوي درآمد مي باشد . فقر در قالب وضعيت بهداشتي و آموزشي نامناسب ، محروميت از دانش و ارتباطات ، ناتواني در به دست آوردن حقوق انساني و سياسي و نداشتن احترام و اعتماد به نفس جلوه مي كند . علاوه بر اين تخريب زيست محيطي و ناتواني ملي هر جا كه افراد در فقر زندگي مي كنند ديده مي شود .

در پشت اين چهره هاي فقر واقعيت خشن زندگي يأس آور بدون امكان انتخاب و دولتهايي كه فاقد ظرفيت ( جنبه هاي فقر از ديد برنامه UNDP . HDR . 1997 . p . iii پاسخگويي به اين وضعيت هستند قرار دارد . ) »
توسعه سازمان ملل متحد شامل موارد زير مي باشد :
۱ـ عمر كوتاه
۲ـ بيسوادي
۳ـ محروميت
۴ـ فقدان ابزار و امكانات مادي

اين ابعاد و جنبه ها مي تواند در قالبهاي مختلف با يكديگر هم پوشاني داشته و تركيب شوند . ( همان . ص ۵ )
آرنولد و بيرد در رابطه با تعريف فقر معتقدند كه «فقر عموماٌ در ارتباط با درآمد يا مصرف در مقايسه با خط فقر تعيين شده مورد ارزيابي قرار مي گيرد . اما اين توافق وجود دارد كه تعاريف مبتني بر درآمد ناكافي بوده و تلاشهاي مختلفي براي تعيين متغيرهاي بيشتري براي تعريف فقر در حال انجام است و در بعضي موارد به كيفي نظير برابري و آزادي نيز كشيده مي شود . »آنان مي گويند در زمينه محيط زيست و جنگل كه موضوع تحقيق ايشان بوده است ، برخي ابعاد گسترده تر فقر مهمتر به نظر مي رسند و توجه به درآمد يا (j.e.m Arnold and et al.1999.p2) مصرف كافي نمي باشد .

فقر روستايي

نگاهي به وضعيت فقر در جهان سوم گوياي آن است بيش از يك چهارم از جمعيت دنياي در حال توسعه در فقر بسر مي برند ، و در حدود يك سوم ( ۱/۳ ميليارد نفر ) جمعيت جهان در شرايط درآمدي كمتر از يك دلار در روز زندگي مي كنند . جنوب آسيا با ۵۱۵ ميليون جمعيت فقير بيش از همه تحت تأثير فقر انساني ( از طرفي بررسيهاي انجام شده حاكي از آن است كه ۶۳ UNDP . HDR . 1997 . P3 مي باشد. )

درصد آمار مربوط به فقر در سراسر جهان مربوط به فقراي روستايي است . در كشورهايي نظير بنگلادش ۹۰ درصد جمعيت فقير را روستائيان تشكيل مي دهند . اين رقم درمورد آفريقاي جنب صحرايي بين ۶۵ تا ۹۰ درصد مي باشد . تقريباٌ در تمام كشورها در زمينه مصرف شخصي ، دسترسي به آموزش ، مراقبت بهداشتي ، آب قابل شرب ، دفع بهداشتي فاضلاب ، مسكن ، حمل و نقل و ارتباطات شرايط Mahmood Hasan براي فقراي روستايي خيلي ناگوارتر و سخت تر از فقراي شهري است .( Khan . 2001. p2 )

اين در حاليست كه ريشه فقر شهري و پيآمدها ، مسايل و معضلات ناشي از آن در شهرهاي بسياري از كشورهاي در حال توسعه ناشي از مهاجرت فقراي روستايي به شهر مي باشد . بدين لحاظ بسياري از صاحبنظران توسعه با تكيه بر نظريات مكتب وابستگي و بهره گيري از مدلهايي نظير مدل مركز _ پيرامون فريدمن كه بر ماهيت استعماري رابطه مركز و پيرامون به ويژه در مقياس ملي و ناحيه اي كه رابطه مبادله را به سود مركز سياسي و كلانشهرهاي مهم اين كشورها و به زيان شهرهاي كوچك و مراكز روستايي مي داند ، معتقدند كه پيآمد اين وضعيت دوگانگي اقتصاد و در نتيجه عدم تعادلهاي اقتصادي ، فضايي و آمايشي است كه در نهايت موجب تشديد فقر در نواحي روستايي كشورهاي جهان سوم خواهد شد .

از اين رو فقر روستايي به عنوان يكي از عمده ترين معضلات و چالشهاي اينگونه كشورها مطرح مي باشد كه ويژگيها ، علل و پيآمدهاي متفاوتي نسبت به فقر شهري داشته و بدين لحاظ بايستي متناسب با اين تمايزات مورد بررسي قرار گيرد . توجه به فقر روستايي به ويژه از اين نقطه نظر حائز اهميت مضاعف مي شود كه بين فقر روستايي و مسايل و بحرانهاي ( Holistic ) زيست محيطي يك رابطه معني دار و تعاملي وجود دارد . اين رابطه از يك نگاه سيستمي و كل نگركنش و واكنش و تأثير و تأثر متقابل فقر روستايي و محيط زيست را در بر دارد . فقر روستايي به واسطه فشار بر منابع محيطي و بهره برداري غيراصولي و ناپايدار از اين منابع موجب تشديد تخريب محيط زيست مي شود . تخريب محيط زيست و بحرانهاي زيست محيطي نيز به واسطه تحليل و از بين بردن منابع مورد استفاده روستائيان ، بر شدت فقر آنان مي افزايد .

با اين وصف ضروري است كه فقر روستايي
~qdWJ=0
p_N_=,
}‹l^P^PBP
yhyWF5

، ويژگيها و ابعاد آن را بشناسيم و بدانيم كه فقراي روستايي چه كساني هستند . محمود حسن خان مي گويد« فقراي روستايي عمدتاٌ به كشاورزي ، ماهيگيري ، جنگلداري و صنايع كوچك مقياس مرتبط با فعاليتهاي فوق وابسته اند . آنان يك گروه يكسان نيستند و يك ملاك مهم براي طبقه بندي آنها دسترسي به زمين كشاورزي مي باشد كه شامل گروههاي زير مي شوند : ۱_ كشاورزان كه در قالب خرده مالكان و اجاره داران به زمين دسترسي دارند . ۲_ غيركشاورزان كه كارگران فاقد زمين و بي مهارت هستند . » (همان،ص۳)

بانك جهاني در بررسي كه در مورد ۱۱۴ كشور نمونه انجام داده است گروههاي آسيب پذير روستايي را به شرح زير طبقه بندي نموده است :
« کشاورزان خرده پا ( خانوارهايي كه داراي سه هكتار زمين زيركشت هستند ) ، بي زمينان ( خانوارهاي فاقد زمين زيركشت ) ، عشاير كوچنده ( خانوارهايي كه ساكن نقطه خاصي نيستند و همراه دامهاي خود به سرزمينهايي كه درآمد آنها را تأمين مي نمايد كوچ مي كنند ، در ضمن درآمد و هزينه زندگي آنها تنها از اين راه تأمين مي شود . ) قبايل ( خانوارهايي كه برطبق قوانين و سنتهاي كشوري هويت يافته باشند ) ، ماهيگيران كوچك ( خانوارهايي كه بدون تجهيزات موتوري و در ابعاد كوچك به صيد ماهي مي پردازند ) ، جمعيت هاي بي خانمان و آواره ( مردمي كه در كنوانسيون ۱۹۵۱ سازمان ملل آواره تعريف شده اند و عبارتند از گروههايي كه به طور موقت از اقامتگاه هميشگي خود دور افتاده باشند ) و خانوارهايي كه تحت سرپرستي زنان قرار دارند . بعضي از خانوارها ممكن است مشمول شرايط دو يا چند طبقه باشند . ) جزايري ، ادريس و همكاران ، ۱۳۷۳ ص ۶۶

جدول شماره ۱ : فقيران روستايي در كشورهاي در حال توسعه به درصد از كل جمعيت روستايي ( همان ، ص ۶۷ )
گروهها
مناطق جمعيت
كشاورزان
خرده پا بي زمينان جمعيت
عشاير جمعيت
بوميان جمعيت
ماهيگيران
كوچك جمعيت
بي خانمان
و آوره خانوارهاي
تحت سرپرستي
زنان
آسيا ۴۹ ۲۶ ۲ ۵ ،۴ ۴ ۵ ۹
آسيا بدون چين و هند ۵۱ ۲۰ ۲ ۴ ،۲ ۷ ۵ ۱۴
جنوب صحراي آفريقا ۷۳ ۱۱ ۱۳ ۹ ،۰ ۳ ۶ ۳۱
خاور نزديك و شمال آفريقا ۴۲ ۲۳ ۵ _ ۲ ۱۸ ۱۷
آمريكاي لاتين و حوزه كارائيب ۳۸ ۳۱ _ ۱،۲۷ ۵ ۱ ۱۷
جمع ۱۱۴ كشور ۵۲ ۲۴ ۶ ۳،۷ ۴ ۶ ۱۲
كشورهاي كمتر توسعه يافته ۶۷ ۱۸ ۱۶ ۱،۱ ۵ ۷ ۲۳

آنگونه كه از جدول شماره ۱ برمي آيد ۷۳ درصد فقراي روستايي در جنوب صحراي آفريقا،۴۹ درصد در آسيا و ۴۲ درصد در خاور نزديك و شمال آفريقا را كشاورزان خرده پا تشكيل مي دهند . خرده مالكان در توليد بسياري موارد نيز كشاورزان خرده پا در حد كشاورزي معيشتي فعاليت مي نمايند و در مجموع نسبت به تغييرات اقليمي، بحرانهاي محيطي ، نوسانات بازار آسيب پذير هستند . آمريكاي لاتين و كشورهاي حوزه كارائيب با ۳۱ درصد از جمعيت فقراي روستايي بيشترين درصد جمعيت بي زمين را به خود اختصاص داده اند . بي زميني داراي دلايل زيادي است كه از آن جمله مي توان از فشار افزايش جمعيت ، توزيع نابرابر زمين ، محروميت و تنزيل ساختار محيط زيست نام برد .

در بسياري از كشورها نيز ساختار كشاورزي و اقتصادي به نحوي است كه به ضرر كشاورزان كوچك و حاشيه نشين است و آنها را در درازمدت مجبور به پيوستن به خيل بي زمينها مي كند . به طور خلاصه مي توان گفت كه در مناطق روستايي بي زميني به عنوان يكي از شاخصهاي مناسب براي شناسايي فقر مي باشد . همچنين جمعيت عشاير با آنكه درصد زيادي از جمعيت اين كشورها را شامل نمي شود يكي از محرومترين و آسيب پذيرترين گروههاي فقير آنها را تشكيل مي دهد كه از بسياري از امكانات و خدمات رفاهي محروم مي باشند . اين گروه علاوه بر اين كه در معرض انواع بلاياي محيطي از قبيل خشكسالي ، سيل ، سرما و … هستند و بدين واسطه آسيب پذير مي باشند به دليل وابستگي بيش از حد به منابع محيطي و محروميت از امكانات و خدمات موردنياز از قبيل سوخت و … تأثير قابل توجهي در تخريب محيط دارند .

رابرت چمبرز در كتاب خود به نام توسعه روستايي مسئله فقر روستايي را از يك ديدگاه نظام مند مورد بررسي قرار مي دهد و آن را ثمره پيوند عوامل متعددي مي داند كه به برخي از آنها اشاره مي شود : وي فقر روستايي را ناشي از عدم توانايي مديريت و ضعف سياسي روستاييان ، پراكندگي جغرافيايي روستاها و محدوديت دسترسي آنها به امكانات ، فقر سرمايه و امكانات زيربنايي ، مهاجرت و ركورد جمعيت فعال روستايي و بهره وري كم سيستم توليد در روستاها مي داند . عوامل ديگري كه به فقر روستايي كمك مي كنند ، جهت گيري سياستهاي توسعه اي به سود شهرهاست . زيرا آنها به مراكز قدرت سياسي نزديكترند و به راحتي خواسته هاي خود را ابراز ميدارند و به عنوان تشكل و نيروي سياسي در مقابل سياستهاي دولت موضع گيري مي كنند . ( رضوي ، سيدحسن و همكاران ، ۱۳۷۷ ص ۵۸ )

در حالي كه روستاها حتي در بيان و مطرح كردن نيازها و خواسته هاي خويش مشكل دارند و براي احقاق حقوق خويش فاقد هرگونه اهرم قدرت و تشكل مي باشند . نهايتاٌ به همين دليل مناطق روستايي كشورهاي در حال توسعه از حيث شاخصهاي فقر در وضع بدتري نسبت به شهرها قرار دارند .
ديدگاههاي موجود در رابطه با فقر و محيط زيست

در زمينه رابطه فقر و محيط زيست ديدگاهها و نظرات گوناگوني وجود دارد . براي مثال «آ . ك . دوراياپا » پس از مطالعه و جمع بندي نظرات مختلف ، روابط بين فقر و تخريب محيط زيست را به شكل زير دسته بندي مي نمايد :

۱ـ فقر خارجي موجب تخريب محيط زيست مي شود . منظور وي از فقر خارجي عوامل بيروني مؤثر در ايجاد فقر مي باشند نظير نوسانات بازار ، سياستهاي دولت و … كه از بيرون بر جامعه روستايي تحميل مي شوند . ۲- قدرت ، ثروت و طمع ورزي عامل تخريب محيط زيست است . ۳- نارسائيهاي اداري عامل اوليه و اصلي تخريب محيط زيست مي باشد . ۴- نارسائيهاي بازار عامل اصلي تخريب محيط زيست است . ۵- فقر داخلي عامل اصلي تخريب محيط زيست است .
بررسيهاي انجام شده توسط وي در مورد جنگلها در كشورهاي جهان سوم حاكي از آن است كه يك توافق همگاني در اين مورد وجود داشت كه شركتهاي تجاري بهره برداري از چوب جنگل و نيز گسترش فعاليتهاي كشاورزي و چراي دام عمده ترين عوامل تخريب جنگلها بوده اند . همچنين نارسائيهاي بازار و نواقص سازماني و مديريتي محركهاي اصلي هر دو گروه در اتخاذ روشهاي ناپايدار در بهره برداري از جنگل بوده اند . در تحليل نهايي وي معتقد است كه دو عامل اخير عمده ترين عوامل اتخاذ روشهاي ناپايدار در بهره برداري از محيط زيست توسط هر دو گروه فقر و اغنياء به شمار مي روند و لذا معتقد است كه براي هر A.K.Duraiappah.1998.p2170-2172 دو گروه به فراخور حال بايستي سياستهاي مناسب اتخاذ شود .

برخي معتقدند كه در تبيين رابطه فقر و محيط زيست تركيبي از همه عوامل فوق مؤثرند و در واقع عوامل گوناگون مذكور در يك رابطه سيستمي با يكديگر قرار گرفته و با تعاملها و كنش و واكنشهاي مختلف فرآيند تخريب محيط زيست را شكل مي دهند و سيستم را به سوي فرسايش و زوال سوق مي دهند .

براي مثال رينبرگ در سال ۱۹۸۲ براساس يك مدل سيستمي به تحليل فاجعه زيست محيطي منطقه ساحل و فرآيند صحرايي شدن آن پرداخته است . براساس مدل وي تئوريهاي مبتني براستفاده بيش از حد از زمين به نحو بهتري گوياي پيچيدگي عوامل تخريب محيط زيست در منطقه فوق مي باشند . برخي از عناصر باطرق سنتي زندگي در منطقه مترادفند . خيلي از قبايل ثروت خود را برحسب تعداد دام محاسبه مي كنند و لذا به چراي بيشتر تمايل دارند . ديگر سنتها ممكن است مشتمل بر روشهاي بريدن و سوزاندن براي بهبود چراگاه و زمين كشاورزي ، جمع آوري هيزم و توليد ذغال باشد . تا زماني كه تأثيرات خارجي كوچك باشند ، نوعي توازن طبيعي بدست مي آيد كه از طريق مرگ و مير در دوره هاي خشكسالي تنظيم مي گردد . تأثيرات خارجي ( امپرياليسم ) استفاده از مناطق حاصلخيز منطقه را براي توليد محصولات نقدي جهت فروش در كشورهاي صنعتي شده تشويق مي نمايد . آن دسته از نواحي كشاورزي كه به گذران معاش مشغولند كمتر شده است و فشار روي اين نواحي افزايش مي يابد

. اقدامات خيرخواهانه غربي نظير فراهم آوردن امكانات پزشكي و كنترل دامپزشكي ، افزايش جمعيت انسان و حيوان را اجازه داده اند كه اين امر مشكل فشار روي زمين را دو چندان مي نمايد . كمك براي توسعه در اشكال حفرچاه به منظور فراهم آوردن منابع آب تميز منجر به تكه هايي از چراي بيش از حد در اطراف چاهها شده است . نباتات نابود مي شوند و صحرا هر روز گسترش مي يابد .
يك مشكل به خصوص تراژدي ( جامعه ) مشترك است . در زمانهاي گذشته اراضي تحت مالكيت قبيله اي بوده است . هيئت اجرايي غربي غالباٌ زميني را كه تحت استفاده فعلي قرار نداشت ملك مشترك تعريف مي كرد و لذا مسئوليت محلي براي توازن اكولوژيكي از دست رفت . ( هولت جنسن ، آريلد ، ۱۳۷۶ ، ص ۱۷۹ )

شارا چاندرام با ترسيم نمودار شماره ۱ تبيين رابطه فقر و محيط زيست مي پردازد به اعتقاد وي فقر داراي ابعاد محيطي مهمي است به گونه اي كه هر دو بر يكديگر اثر مي گذارند ، فقر بر محيط اثر مي گذارد و محيط نيز فقر را متأثر مي سازد . فقر سبب مي شود افراد با سرعتي بيش از آنچه از نظر اجتماعي مطلوب است به بهره برداري از منابع محيط بپردازند و اين امر مي تواند ضد انگيزه اي براي سرمايه گذاري در منابع ارضي باشد كه پيآمدهاي آن چند سال بعد آشكار مي شود و نهايتاٌ منجر به تخريب محيط زيست مي گردد .( م ، شارا چاندرام ، ص ۳۴ )
نمودار شماره ۱ : رابطه فقر و محيط زيست
اسون ووندر مي گويد سرنوشت جنگل و سرنوشت مردم فقير مناطق جنگلي ارتباط مستقيمي با يكديگر دارد . وي اضافه مي كند كه « بسياري از فقراي مناطق جنگلي براي قرنها جنگلهاي خويش را حفظ كرده اند ، لذا فقر در تركيب با عوامل داخلي و خارجي ديگري موجب تخريب جنگل مي شود از جمله اين عوامل مي توان به رشد جمعيت ، رقابت براي زمين و مداخلات خارجي اشاره كرد . فقرا از روند تخريب جنگل ناآگاه نيستند و بر پيامدهاي آن نيز نابينا نمي باشند بلكه آن ها اگر درختي را قطع مي كنند به دليل نياز و از سر ناچاري است . » در عين حال نتايج تحقيقات توماس در ۲۶ كشور گوياي آن است كه بين فقر و تخريب جنگل رابطه ( Wunder . sven . 2001 . p1819 ) مثبتي وجود دارد .

وارونه تبعيت مي كند . U برخي معتقدند كه رابطه بين درآمد و تخريب جنگل از يك منحني كوزنتس يا منحني بدين معني كه افزايش درآمد در وهله اول موجب افزايش تخريب جنگل مي شود اما در سطوح درآمدي بالاتر يا افزايش بيشتر درآمد تخريب جنگل كاهش مي يابد . اما گروهي ديگر از صاحبنظران نظير انگلسن و سايرين معتقدند كه چنين رابطه اي به ويژه در كشورهاي جهان سوم وجود ندارد و تجارب ناشي از تحقيقات انجام شده گوياي آن است كه رشد مجدد پوشش جنگل در اين مناطق ناشي از عمليات جنگل كاري يا ترك زمينهاي كم بازده توسط كشاورزان و تبديل مجدد آنها به جنگل مي باشد . ( همان ، ص ۱۸۲۰ )
مطالعات دكتر ويليام كاونديش در آفريقا حاكي از آن است كه منابع زيست محيطي سهم عمده اي درآمد خانوارهاي فقير روستايي را تشكيل مي دهند و تقريباً ۳۵ درصد درآمد خانوارها بر اين منابع متكي است .

ديگر اينكه خانوارهاي روستايي معمولاً از منابع زيست محيطي متنوعي استفاده مي كنند . وي همچنين دريافت كه بين سهم درآمد خانواده از منابع زيست محيطي با كل درآمد خانوار رابطه اي منفي وجود دارد به طوري كه فقرا بيش از ثروتمندان به اين منابع وابسته هستند . اما اين نكته نيز حائز اهميت است كه تقاضا براي مصرف اين منابع با افزايش درآمد فزوني مي يابد و خانوارهاي مرفه از نظر كمي مهمترين مصرف كننده منابع زيست محيطي هستند . علاوه بر اين متوجه شد كه متغيرهاي اجتماعي ، اقتصادي نظير جنسيت ، سن و تركيب خانوار بر استفاده از منابع زيست محيطي اثر مي گذارند و خانوارهاي مختلف منابع متنوعي را به دلايل متفاوت و در زمانهاي گوناگون مورد بهره برداري قرار ( Cavendish.William.1999.p11 ) مي دهند .

آرنولد و بيرد معتقدند كه جنگل براي مردم فقير روستايي به عنوان يك ذخيره و منبع درآمد در شرايط سختي نظير از بين رفتن محصول ، خشكسالي ، كمبود دستمزد و … به شمار مي رود . همچنين روستاييان فقير براي موارد ويژه مانند پرداخت شهريه مدرسه و يا هزينه ازدواج از جنگل به عنوان يك محل درآمد كمكي استفاده مي كنند . بخشي از نيازهاي ايشان به ساخت و ساز ، كشاورزي ، منابع انرژي ، غذا ، دارو و … نيز از جنگل تأمين مي شود . آمار نشان مي دهد كه معمولاً فقرا درصد بيشتري از كل نيازهاي خويش را از محصولات Arnold.j.E.M and et al.1999.p7 جنگلي و فعاليت در جنگل تأمين مي كنند .