فلسطين و منطقه خاورميانه
سخن ما
منطقه خاور ميانه سالهاست كه بازيچه دست استعمارگران اروپايي و آمريكايي بوده است. اساسا نام اين منطقه به تقسيم بندي استعماري استعمار پير انگليس باز مي گردد كه كشور خود را مركز عالم دانسته و ساير كشورها به تناسب دوري و نزديكي خود مناطق خاصي نام گذاري مي كردند. منطقه خاورميانه درنظر استعمارگران همواره از اهميتي فوق العاده برخوردار بوده است. موقعيت ژئوپليتيك آن و واقع شدن در كنار اقيانوس اطس و پنج درياي مهم جهان (احمر- سياه- مديترانه- خزر- خليج فارس) كه

مركزيت ارتباطات و تجارت جهاني بوده است ۲- خصوصيت فرهنگي اين كشورها كه از جنوب غرب آسيا تا شمال شرق آفريقا امتداد يافته اند عرب و مسلمان بودن تمامي اين ۱۸ كشور مي‎باشد ۳- وضعيت انرژي و منابع عظيم نفتي و گاز دنيا كه در اين منطقه بوده است از اين رو استعمار پير انگليس همواره چشم طمع به منابع عظيم آن داشته است اما از طرفي اين منابع عظيم در قلب دنياي اسلام جاي گرفته بود لذا با ناميدن اين منطقه به عبارت استعماري خاورميانه اولين توجهات خود را بدان معطوف كرد. استعمارگران كه بدنبال غارت اين منابع و تسلط بر مسلمانان همواره باشد محكم اما پر اشتباه امپراطوري عثماني مواجه بودند با ترفندهاي گوناگون موجبات تجزيه آن را فراهم كرده و سرانجام پس از جنگ جهاني اول كه تمامي كشورهاي جهان بين دول متحدين و متفقين تقسيم بدني شد انگليس يا زيركي هر چه تمام تر ابتكار عمل را در تفسيم سرزمينهاي امپراطوري عثماني بدست گرفته و با نوع تقسيم بندي اين مناطق و دادن سهم هر يك از اين مناطق به يك دولت استعمارگر مقدمات شكل گيري

خاورميانه فعلي را فراهم كرد انگليس كشور ‌بين النهرين را مستعمره خود ساخت و فرانسه سرزمين سوريه و اطراف آن را و وضع به گونه است شد كه كشور عثماني كه در سال ۱۹۱۲ در مقابل پيشنهادات وسوسه انگيز از برخي متصرفات خود چشم پوشي كرده عملا در سال ۱۲۲۰ سه چهارم آنها ر ا از دست داد و كشور جديد تركيه بر خرابه هاي امپراطوري عظيم عثماني كه همواره نقش مزاحم براي فزودن خود استعمارگران اروپايي برداشت شكل گرفت. بدنبال آن كشورهاي عراق و سوريه و اردن و لبنان و فلسطين از اين تجزيه شكل گرفتند.

سرزمين فلسطين تحت قيموميت انگلستان قرار گرفت. از اين زمان به بعد شاهد ظهور استراتژي جديد استعمارگران مي باشيم بدين ترتيب كه آنها بتمرين راه براي تسلط براي منابع عظيم نفت و انرژي در خاورميانه و از طرفي مقابله با توده هاي مسلمان را در آن ديدند كه در قلب خاورمينه و در سرزمين فلسطين كه از نظر جغرافيايي نيز قلب پيكره است جهاني اسالم بود رژيمي كاملاً در جهت منافع خود را روي كار‌آوردند. بدين ترتيب بود كه مقدمات تحريك يهوديان وشكل گيري پديده صهيونيسم آغاز شد و

يهوديان راسالهاي سال در اروپا تحت تحقير و سركوب اروپاييان بودند و بدنبال سرزميني خاص يهوديان بودند يافتن آن اقدام كردند. اما باعث جريان صهيونيسم به آنها اين سرزمين حتي در اغاز از آرژانتين و ديگر نقاط جهان سخن گفته مي شد به ناگهان درقلب است اسلام جاي پيدا كرد. سير مهاجرت غاصبان صهيونيست از سرتاسر جهان و سالها پيش از شكل گيري رژيم صهيونيستي در فلسطين آغاز شد و پس از كشتار ويراني اكثرنقاط سرزمين فلسطين بود كه سرانجام اين رژيم جعلي در كنار بي تفاوتي جامعه جهاني و خصوصا حمايت دولتهاي استعماري و طبقه سرمايه داران صهيونيست آنها شكل گرفت. از اين لحظه به بعد و با شكل گيري اين رژيم كه دقيقا به مثابه خنجري در قلب امت اسلام بود سرنوشت منطقه دستخوش تغييراتي شد و نزاع خونين و بي پايان در آن شكل گرفت.

همه اين حوادث در حالي شكل گرفت كه سرزمين كهن فلسطين شهر قدس و مسجد الاقصي اساسا يكي از مقدس ترين مكانهاي روي زمين براي مسلمانان بوده است. در قرآن كريم بارها- به اين سرزمين اشاره شده بنام سرزمين مقدس و مبارك ناميده شده كه صريحترين اين اشارات در سوره اسراء باشد:
مردم منطقه و مردم فلسطين در واكنش به اين حوادث از همان ابتدا شروع به مخالفت و مقاومت نمودند. اما در اين ميان كشورهاي عربي خصوصا كشورهاي همجوار فلسطين كه همواره دايعه دار مبارزه با اين رژيم غاصب بودند بتدريج از آرمانهاي خود دست كشيده و سرانجام درحاليكه تا قبل از آن سخن از مقابله و نابودي با اين رژيم تهديد كننده منافع جهان و عرب مي دادند دست در دست مقامات اين رژيم نهاده و روند سازش آغازشد.

از همين منظر است كه به رسمين شناختن اسرائيل از سوي مصر اهميت اساسي پيدا نمايد. مهر به دليل وضعيت خاصي جمعيتي و نظامي خود همواره بعنوان داعيه هاي رهبري اعراب مطرح بود و چندين جنگ آن را با رژيم اسرائيل نيز همواره حركتي در راستاي بر آمده ساختن اين انتظار اعراب بوده و جمال عبيد الناصر كه داعيه دار پان عربيسم بود از محبوبيت بالايي در بين مردم منطقه برخوردار بو دو با اين جايگاه و اهميت بود كه به ناگاه رژيم سادات با خيانت به آرمان فلسطين بعنوان اولين كشور عربي اسرائيل را در اجراي كمپ ديويد به رسميت شناخت. از اين مقطع به بعد بود كه مردم فلسطين احساس كردند كه بايد خود حركتي را آغاز كنند. اين مسائل بسترهاي احتماعي وص سياسي شگل گيري گروههاي مقامت و اقبال مردم از آنها را تشكيل مي داد. بدين ترتيب فتح و سازمان آزادي بخش فلسطين و در طي آن ياسرعرفات كه

در آن زمان از دانشجويان پرشور و مبارز عليه فاسد عربي بود خودنمايي كرد. سير مبارزات ساف در كنار اقدامات شعاري و بسيار ناچيز دولتهاي عرب و بي تفاوتي شديد قدرتهاي جهاني كه مايل نبودند كه پايگاه استعماري خود در منطقه يعني اسرائيل دچار تزلزل شود ادامه يافت تا اينكه تحولي اساسي در خاورميانه بوقوع پيوست با پيروزي انقلاب اسلامي ايران وسقوط رژيم پهلوي كه همواره از متحدان استراتژيك اسرائيل و بلوك غرب بود معادلات منطقه تغيير يافت و بارقه اميد مردم منطقه كه زير سركوب رژيمهاي فاسد و دست نشانده بودند بوجود آمد. از همه مهمتر آنكه پيروزي انقلاب اسلامي ‌به گفتمان بان عربيسم وارد كرده و مردم منقطه دريافتند كه مهمتري

ن منبع مبارزات آنها همانا اسلام مي‎باشد كه مي‎تواند تحولاتي چشمگير را بوجود آورد و نه تعصبات قومي و نژادي. از اينرو بتدريج جريانات اسلامي و مبارزات به نام اسلام و با گفتمان متاثر از انقلاب اسلامي درجاجاي كشورهاي منطقه خاور ميانه شروع به رشد و نمو كرد. در اين ميان در سرزمين فلسطين نيز دو جريان عمده اسلامي حماسي و جهاد اسلامي شكل گرفت كه در كنار گروههاي ملاي موج جديدي از مقاومت را آغاز كردند اين روند ادامه يافت تا آنكه انتفاضه اول در آخرين روزهاي سال ۱۹۸۷ بوقوع پيوست موج ناآرامي سرزمينهاي اشغالي را فرا گرفت. توجه مردم منطقه و جهان به ناگاه همگي به فلسطين معطوف شد، و چون اين مساله رسوايي رژيم صهيونيستي را در پي داشت دستهاي استعمار به تكاپو افتاد و با ترغيب و تحريك صدام به حمله به كويت و وقوع جنگ خليج فارس در سال ۱۹۹۱ و ابقاي جهاني به مساله فلسطين كمرنگ گرديد. اين مساله در ‌ديگر ضعفهاي انتفاضه اول آن را ناكام گذارد. در واقع مردم فلسطين در اين انتفاضه اول مطالبات كوتاه مدت را خواستار بودند تا مسائلي اساسي بعنوان نمونه گفتمان مهم فلسطين در انتفاضه اول هرگز مساله بازگشت نزديك به ۴ ميليون آواره فلسطيني از سرتاسر جهان مطرح نبود.

پس از انتفاضه اول اولين مذاكرات طرفهاي فلسطين و اسرائيل شكل گرفت. در كنفرانس صلح مادريد گروهي مردمي به مذاكره با طرف اسرائيلي پرداخت اما به دليل آنكه از هيچيك از خواسته هاي به حق خود عقب نشيني نكرد اين مذاكرات به شكست انجاميد. درهمين زمان به ناگهان طرفهاي اسرائيلي از آغاز مذاكرات محرمانه خود با ساف خبردادند ساف كه همواره دشمن شماره يك اسرائيل به حساب مي آمد ناگهان بعنوان شريك خوبي براي مذاكرات تشخيص داده شد و از مقطع به بعد با شروع روند سازش از سوي عرفات و تشكيلات خود گردان وضعيت سياسي اجتماعي و اقتصادي مردم فلسطين پس ازمذاكرات صلح اسلو ۱۹۹۳ رو به وخامت نهاد اساسا در نتيجه سالها دوري از وضعيت مدرم كمتر مطلع بودند اين جريان را به تونسي ها معروف گشت با پذيرش شرايط اسرائيل به رسميت شناختن آن و حتي حذف بند اساسنامه

ساف در مورد بعنوان تروريست بين المللي شناخته مي شد ناگهان در كنار شيمون پرز (پدر برن امه هاي هسته اي اسرائيل ) بعنوان مرد صلح سال لقب گرفت و جايزه صلح نوبل به او اعطا شد. وي در واقع با دور شدن از توده هاي مردم و اتكا به حاميان اسرائيل خصوصات آمريكا دچار اشتباهات و خيانتهاي چشمگيري شد مردم فلسطين كه تا قبل از اسلو فقط از جانب اسرائيل سركوب مي شدند حال از طرف تشكيلات خود گردان نيز سركوب مي شدند، وضعيت اقتصادي بسيار وخيم گرديد محاصره ها كشتارها، اشغال، توسعه شهرك هاي يهودي نشثين و هزاران بي عدالتي ديگر مردم را به وضعيت انفجار نزديك گردانيد. ورود شارون به مسجد الاقصي جرقه اي اين مخزن آماده اشتغال وا ‌كرد و سرانجام درآستانه به اصطلاح مذاكرات نهايي عرفات و اسرائيل انتفاضه مبارك الاقصي در ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۰ آغاز شد و تا به حال ادامه دارد.

اين انتفاضه در مقايسه با انتفاضه قبلي با درس گرفتن از شكستهاي خود از تفاوتهاي اساسي مساله آوارگان فلسطظيني كه به نظر اسرائيل تحقق آن به معناي نابودي اين رژيم بود را در ميان كشيدند. جريانات ملي بتدريج به گفتمان اسلامي نزديك شدند و ائتلاف نيروهاي مقاومت اسلامي و ملي شكل گرفت. از همه مهمتر پديده عملياتهاي ملي نيز با الهام از عملياتي استشهادي خزب الله لبنان اين شيوه را بعنوان استراتژي اصلي خود برگزيدند. اين استشهاديون درقالب گروههاي عزالدين قسام (شاخه نظامي حماس) گروههاي قدس (شاخه نظامي و جهاد اسلامي) گردانهاي شهداي الاقصي (شاخه نظامي ) گردانهاي ناصرالدين شاخه نظامي كميته اهي مردمي مقاومت و ديگر گروههاي مبارز خواب را از چشمان غاصبان صهيونيست گرفتند و آنها را هر لحظه با كابوس عملياتي شهادت طلبانه مواجه كردند.

اين پديده معادله قدرت بين گروههاي فلسطين كه از كمترين تجهيزات نظامي ممكن برخوردار بود رژيم صهيونيستي كه خود ارتش و شكست ناپذير مي ناميد را به توازن سوق داد. ترس از اين عملياتهاي و آماده باشهاي هميشگي رژيم صهيونيستي موجب وخامت شرايط اقتصادي و ركود دراني رژيم گرديد حال ديگر ازاسطوره ها امنيت و رفاه كه مقامات صهيونيست با بوق و كرنا كردن آن درصدد جذب مهاجرين از ديگركشورها بودند خبري نبود ازاين رو مهاجرت معكوس شكل گرفت و رسوايي فرار فرزندان مقامات بلند پايه اين رژيم به خارج ازكشور و امتناع يهوديان از مهاجرت به اين رژيم شرايط را براي اسرائيل دشوار گردانيد.

صهيونيستها كه زوال خود را نزديك مي بينند از هيچ جنايتي در حق مردم مظلوم و بي دفاع فلسطين فرو گذار نگرديدند. نزديك به ۴ هزار شهيد و بيش از ۴۰ هزار مجروح كه بيشتر آنها را كودكان و زنان تشكيل مي دهند و ويراني هزاران خانه فلسطيني ازابتداي انتفاضه الاقصي گوشه اي از تبكهاري اين رژيم مي‎باشد.
به رغم اين جنايات وسركوبها مردم فلسطين از مظلوميتي ديگر نيز رنج مي‌برند و آن انعكاس وارونه اين جنايات در رسانه هاي بزرگ بين المللي مي‎باشد. در واقع نوع پوشش خبري رسانه هاي غربي درمساله فلسطين آنچنان يك بوده است كه همواره در سطح افكار عمومي دنيا از خشونت طلبي فلسطيني ها و مظلوميت و صلح

طلبي اسرائيلها سخن به ميان رفته است ! مستثني كنيم تصوير ارائه شده و متعارف از يك فلسطيني در جهان غرب برابر و انساني خشونت طلب و عامل ارعاب و اخلال در زندگي مرم بي گناه و معصوم شهرهاي متمدن مي‎باشد! اين تصوير كه در امتداد تبليغات و جنگ رواني هماهنگ كليه رسانه هاي غربي اعم از شبكه هاي راديوتلويزيون و مطبوعات و نشريات عليه جهان اسلام مي‎باشد به گونهه اي همه‌جانبه و عميق انجام مي‎شود كه حتي امروزه در انبوهي از فيلمهاي سينمايي غربي يگانه مانع در برابر قهرمانان اين فيلمها آشوبگران و تروريستهاي مسلمان و فلسطيني به سر مي باشند. اين تحريفات رسانه اي تا بدان جا پيش رفت كه لحظاتي پس ازوقوع خوادث بسيار مشكوك ۱۱ سپتامبر بر آمريكا اولين انگشتهاي به سوي اعراب خصوصا فلسطيني نشانه رفت و با پخش مكرر تصاوير آنها بعنوان متهمان و مجرمان اصلي تعريف شدند.

اما در ماين اين فضاي يك طرفه و اتحاد بلوك غرب بر عليه مردم مظلوم فلسطين معدود روشنفكران آزاده و مستقل دنياي غرب هرگز سكوت نكرده و به اين جو مسموم اعتراض كرده اند با روشنگريهاي خود اما از انجا كه حق همواره غالب خواهد بود فعاليت اين عده كه همواره توسط رسانه هاي غربي بايكوت شده اند را خود را براي جاي گذارده شاهد بيداري افكار عمومي در غرب مي باشيم. تظاهرات راهنماييهاي مردمي در كشورهاي غربي همگي نشانه هايي از اين پديده خجسته مي‎باشد.
كتاب حاضر از جمله اين تلاشها در باز شناخت و بررسي منصفانه مساله فلسطين مي باشد كه ازسوي عده اي از انديشمندان غربي تهيه شده و در آن از مقالات افراد عرب نيز استفاده شده است اين كتاب كه در ماههاي آخرسال ۲۰۰۱ و در لندن به چاپ رسد به جرات مي‎توان گفت يكي از بي نظيرترين منابع غربي در مساله فلسطين خصوصا انتفاضه الاقصي مي‎باشد كه منبعي مفيد در جهت شناخت مسايل انتقاضه علل وقوع آن و شبهات مطروح در آن مي‎باشد. اين كتاب بدليل آنكه از مجموعه ۲ مقاله در تحليل و بررسي انتقاضه شكل گرفته بود رويكردهاي مختلف سياسي و اجتماعي و اقتصادي به تحليل انتقاضه الاقصي پرداخته است. گزارشهاي روايي و بازخواني

خاطرات درجاي جاي كتاب ازديگر خصوصيات اين كتاب است كه خواننده را با مسائل جذاب وجود چهره هاي برجسته در ماين نويسندگان كتاب اين اثر را به اثري بي نظير در تحليل انتفاضه تبديل كرده است درميان حدود بيست نفر نويسنده كتاب مي‎توان از منتقد برجسته سياستهاي آمريكا مرحوم ادوارد سعيد انديشمند مقيم آمريكا، رابرت فيدك (از خبرنگاران منفور جريان رسانه هاي غرب) از نمايندگان عرب ) و عمو برغوثي و … نام برد، درمجموع تدوين كننده آمريكايي كتاب در جاي جاي كتاب و به كمك نويسندگان مقالات در تكاپوست تا تحريفات راكنار نهد و به خوانندگان غربي خود حقايق را نشان دهد. خواننده كتاب اين شور و هيجان در قالب مقالات مختلف و با رويكردهاي متفات را درحين مطالعه كتاب لمس مي كنند.

در پايان ضمن تشكر از دكتر قاسم زاده كه كتاب را معرفي و در اختياربنده قرار دادند و در ادامه مرا از راهنماييهاي خود بهره مند نمودند و نيز تمامي دوستان و كه مرا در انجام اين اثر ياري دادند خصوصا والدين گرامي كه مشوق من بودند و همسرم كه مرا در انجام اين اثر همراهي كرد تشكر مي نمايم.
البته با تمام نقاط مثبت كتاب نبايد اين واقعيت رتا از ذهن داشت كه كتاب عمدتا توسط انديشمندان امريكايي و غربي به رشته تحرير در آمده اند در پاره اي قسمتها شاهد قضاوتي نه چندان متعارف و مطابق با باورهاي مشترك جوامع اسلامي مي باشيم. بعنوان نمونه در بحث اشغالگري اسرائيل نويسندگان كتاب وارد سرزمينهاي اشغالي را فقط براي كرانه باختري- نوار غزه و قدس شرق كه در سال ۱۹۶۷ توسط اسرائيلب اشغال شد به كار مي برند در حاليكه از نظر ما وجب به وجب سرزمين فلسطين توسط غاصبان صهيونيست به اشغال در آمده است و اشغال آنها از هيچ مبنايي مشروع برخوردار نيست. مساله ديگر راه حلهايي است كه در برخي مقالات و در اشارات

مستقيم يا غيرمستقيم بدان پرداخته شده است كه از نظر نويسندگان نهايت صلح همانا برپايي يك دولت فلسطيني در كنار اسرائيل مي‎باشد كه اين نيز به هيج وجه با باورهاي ايدئولوژيك ما سازگار نمي باشد از نظر ما صلح واقعي همانگونه كه رهبر معظم انقلاب اشاره كرده اند تنها با رفراندوم و با حضور تمام ساكنان اصلي و اوليه اين سرزمين اعم از مسلمانان مسيحيان و يهوديان و شكل گيري حكومت برآمده از آن امكان پذير است. اما در مجموع اين نقايص باعث نمي‎شود تا چشم را بر نقاط مثبت بي شمار و مطالب كتاب كه كمتر در منافع فارسي بدان پرداخته شده و از جديد بودن اينچنين برخوردار بوده ببنيديم.
در مجموع كتاب سير بازگويي جنايات اسرائيل و مظلوميتهاي غيرقابل تصور مردم فلسطين و اثبات تبهكاري اين رژيم مي‎باشد اين تبهكاري طغيان به نظر مي‌رسد طبع منافع ديني از جمله مقدمات ظهور حضرت ولي عصر (عج) باشد چنانكه در كتاب ارزشمند عصر ظهور به قلم علامه كوراني درباره سرنوشت مساله فلسطين و طغيان صهيونيستها آمده است:

اگر مجموع اقدامات فوق ناكارآمد باشند زمين خاردار براي تكميل آنها به پاكسازي محله هاي معيني در منطقه حملات نظامي و اشغال مجدد (موقتي يا دائم) يك يا چند يا تمامي سرزمينهاي تحت كنترل حكومت فلسطيني، نابودي كامل حكومت فلسطيني بعنوان يك موجوديت سياسي، حذف ساختار تشكيلاتي آن و قلع و قمع نيروهاي امنتيي اش مي پردازد. (۴۳) با ارتقاي اين اقدامات رويارويي بيشتري در چالش مستقيم با حكومت فلسطيني را موجب خواهد شد.

مشكل اسرائيل آن است كه رويكرد خود را مخصوصات براي حفظ و تداوم وضعيت سابق طراحي كرده است. درحاليكه وضعيت سابق است كه دقيقا مشكل فتح و حكومت فلسطين ديگر گروههاست و مخالفت با آن است كه اين گروه را با هم متحد مي‎كند. از اين منظر ادعاي اسرائيل در آنكه اين قيام كاملاً و به تفضيل از جانب حكومت فلسطيني و ياسر عرفات و با توجه به آخرين امتناع وي از پذيرش صلح طراحي و رهبري شده است قابل پذيرش نيست با توجه به سير تكويني جنبش ملي فلسطين از اواسط دهه ۱۹۷۰ فرايند سياسي صلح آغاز شده در اكتبر ۱۹۹۱ درمادريد و به پايان رسيده در جولاي ۲۰۰۰ در كمپ ديويد و مساله عمق و گستردگي مخالفت فلسطيني ها به استيلاي مداوم اسرائيل.(۴۴)

اين استدلال كه حكومت فلسطيني تعهدي روشن و بي قيد و شرط درسركوب هر فرد اي سازماني دارد كه اسرائيل آنها را تهديدي بالقوه يا بالفعل نسبت به امنيت خود تلقي كند فقط در چارچوب اسلو منطقي مي‎باشد به طريق مشابه اين استدلال را نگرش بي تفاوت حكومت فلسطين نسبت به مقاومت فلسطيني تجديد قوا شده در برابر اشغالگري اسرائيل نقض آشكار تعهدات طرف فلسطيني در توقف و خاموش كردن اين حركتها مي‎باشد و بي توجه به امتناع اسرائيل از انجام تعهدات خويش- كاملاً ساده انگارانه مي‎باشد. واكنش فلسطيني ها كه آنها حقي مشروع و ژ ناپذير طبق قوانين بين المللي در مقاومت در برابر اشغالگري غيرقانوني را حفظ كرده است قطعا صحيح مي‎باشد. هر چند اين مساله اين نيست كه بتوان با وفاداري به حكومت فلسطيني كه خود اساسا بعنوان نتيجه اسلو و متعاقب اسناد ۱۹۹۳ به رسميت شناخته شده به پيش برده شود.

با توجه به مطالبي كه گفته شد موضع عملي حكومت فلسطيني نه مخالفت و نه شركت فعال در اين قيام بلكه تن دادن به دخالت شخصي پرسنل خود مي‎باشد. بدون كمك افسران پايه بلند امنيتي در طراحي و انجام چندين عمليات دخيل بوده اند و كاملاً روشن است كه نيروهاي متعدد امنيتي فعاليتهاي معيني را كه مهمترين آنها مربوط به تظاهرات مي‎باشد)را بعهده گرفته اند. رهبري فلسطيني در پيگيري اين سياست اساسا با عقو اعمالي كه جلوگيري از انجام آنها ناتونا مي‎باشد حداقلهايي ضروري براي حفظ سطح اعتماد سياسي خود با مردم حاضر در خيابانها و دسته بنديهاي سياسي لازم براي مشروعيت فعاليتهاي ديپلماتيك را تقبل كرده است كه گاهگاهي اسرائيل را به ياد ظرفيتهاي باقيمانده نظامي خود بياندازد.

حكومت فلسطيني در حالي به رويكرد ابزاري به قيام فعلي در جهت بهره بردن از آن ارتقاي موضوع خود مذاكرات واكنش نشان داده است (كه با توجه به اينكه در مذاكرات تابا در ۲۰۰۱، ۸۵ درصد كرانه باختري پيشنهاد شده در حاليكه اين رقم در مذاكرات كمپ ديويد سال قبل ۶۵ درصد بود به نظر رسيد موفق شده است كه فتح و فراتر از آن نيروهاي اصلي و اسلامي بدنبال باز تعريف ادبيات مناقشه فلسطين و اسرائيل بوده اند تا به موافقتنامه نايل شوئند كه به جاي حدود اسلو بر پايه خطوط قرمز مشروعيت فلسطيني ها مبتني باشد.

براي به نتيجه رساندن اين رويكرد بيش از همه نياز يك استراتژي در تبديل ادامه قيام به يك مبارزه منضبط و مداوم براي آزادي ملي است. در واقع تحقق اين هدف تنها از طريق بسيج هدفمند قسمتهاي مختلف جامعه فلسطيني اعلام اهداف سياسي روشن و قابل دستيابي و انتخاب برنامه اي دقيق و همه جانبه دو كاملاً انعطاف پذير) براي رسيدن به اين اهداف امكان پذير است. اين مسيربايد به شيوه اي دنبال شود كه حمايت اعراب و مردم منطقه را از خود به حداكثر برساند كه در اينصورت اجماعيبراي مشاركت را بر رژيم خود تحميل مي كنند. (من جمله رژيم فلسطين) كه با عمل اسرائيل را متوجه كنند كه صلح و امنيت و حقوق مسايلي تفكيك ناپذير و غيرقابل جعل و

بي توجهي از سوي سياستهاي اسرائيل نستب به فلسطيني ها و فراتر از آن جهان عرب مي باشد، و استيلاي اسرائيل را به تعهدي رنج آور براي حاميان آن تبديل كنند و همزمان ائتلاف بين المللي را براي فرسايش موضع غيرقابل انتقاد اسرائيل تشكيل دهند و يكبار ديگر وضعيت نفرت بار آن را محكوم كنند. اين مبارزه ايي است كه در آن استفاده از قدرت نظامي بايد تابع اهداف سياسي باشد تا اينكه بخواهد پايان داده شود. و اگر مبارزات نافرماني مدتي براستي هدايت شوند مي‎تواند بيشتر از حملات نظامي برعليه مواضع شديدا سنگربندي شده موثرتر باشد. در هريك از موارد بالا و به رغم تفاوتهاي بديهي و پراهميت آنها در خور توجهي از تصميمات استراتژيك و تاكتيكي اتخاذ شده انهم با نتايجي موفقيت با آز نمونه هاي كنگره ملي آمريكا، جبهه متحد دموكراتيك در آفريقاي جنوبي و حزب الله لبنان وجود دارد.

پيشرفت نيروهاي ملي و اسلامي در اوايل دولت پرز- شارون نشان مي‎دهد كه آگاهي فزاينده اي نسبت به نياز توسعه يك برنامه مرسوم وجود دارد. اين جريان شروع به سازماندهي فعاليتهايي كرد كه مشاركت بخشهاي وسيعتر مدرم را تشويق مي كرد (بعنوان نمونه تظاهرات مردمي عليه سنگربنديهاي جديد از سوي اسرائيل) و سازمانهاي فعال جامعه مدني را به مشاركت و برنامه هاي خود دعوت مي كرد و به توضيح مشكلات مربوط به تأمين سرويسهاي عمومي و ديگر مسائل مرتبط با منافع شهروندان مي پرداخت كه به حد كافي از سوي حكومت فلسطيني مخاطب قرارداده نشده بودند.

هنگاميكه شماري از دسته جات نيروهاي ملي واسلامي ازسوي ديگران براي تقبل پستهاي وزارتي در يك كابينه اضطراري دولت اتحاد ملي دعوت شده بودند با اين استدلال مخالفت كردند كه قبل از تخصيص اين پستها ابتدا بايد يك برنامه سياسي و اقتصادي – اجتماعي مشترك مورد توافق قرارگيرد.
با اين حال نيروهاي ملي و اسلامي با تكرار تجربه ساف در اجازه دادن به هر يك از دسته جات خود در پيگيري يك استراتژي مستقل نظامي با تعارضات و هرج و مرج هاي مربوطه هنوز نتوانسته اند خود را به سطح بالاتري از هماهنگي سياسي برسانند از اين منظر بناي ايجاد شده از سوي ح و جهاد اسلامي در مارس ۲۰۰۱ بواسطه مجموعه پمپ گذاريها در اسرائيل آن هم هنگاميكه يك نا فرماني مدني عمومي برعليه محاصره در حال شدت اسرائيلها درحال شكل گيري بود و اسرائيل را به طرز ملموسي بي پناه مي نمود- مستقيما نصيب شارون شد و تلاش او براي از سرگرفتن حملات به بمبارانها و ترورهاي زمان باراك را تسهيل كرد و در نتيجه فرصت را ازمبارزات مدني گرفت و جنگ پراصطكاك فلسطيني ها برعليه اشغالگري را به جنگ پراصطكاك اسرائيل برعليه حكومت فلسطيني تبديل كرد. اين اشتباهي است كه حزب الله هرگز مرتكب آن نميشد. به طريق مشابه اين قيام بستري براي شبه نظاميان جديد اغلب محلي و گروههاي مسلح شده كه فقط خود و محيطهاي سياسي خود را درنظر مي گيرند تا يك حكومت ملي سياسي.

تاريخچه جنبش ملي فلسطين، جاي خاي مانورهاي قابل انجام توسط رهبري، نبود نظم استراتژيك در فتح و فراتر از آن در نيروهاي ملي و اسلامي و روندي كه اسلو توانايي اسرائيل دراجراي سياست زمين خاردار(۴۵) را تسهيل كرده است (برنامه ۱۰۰ روزه شارون كه از اين سياست مشتق شده و از مارس ۲۰۰۱ آغاز شد) چشم انداز خوبي از انتفاضه الاقصي را نشان نمي دهد. همزمان با احتمالات براي دستيابي به بين اسرائيل و فلسطين يا ادامه ترتيبات انتقالي در واگذاري مناطق فلسطيني، مناقشه طولاني اما كم شدت و ناتوان از خروج بن بست سياسي كه با كشمكشهاي از خونريزيهاي شديد بحرانهاي خانگي (ضد فلسطيني يا اسرائيلي) و ديپلماسي ضعيف نمايان مي‎شود احتمال وقوع سناريوهاي كاملاً دور ازذهن را تشديد مي‎كند. احتمال وقوع اعمال هماهنگ نشده در تسريع در پايان اين حركت و حتي گسترش آن به مناقشه اي با ابعاد منطقه اي نيز بايد مورد غفلت واقع شود. هنوز زود است كه نتيجه گيري شود كه قيام نقاط تيره موجود در فضاي سياستهاي فلسطين يا روابط اسرائيل و فلسطين را نشان دهد. براي انجام اين مساله يك استراتژي جايگزين طراحي شده توسط ديگر نيروها (ضد اسلامگر خود سكولار، خواه اسرائيلي) مي بايد انجام شود تا به استيلاي سياسي نائل شود.(۴۶)

انتفاضه الاقصي بالاتر از همه آنچه كه گفتهشد نفي همه آن چيزي است كه در طول سال بعد از اسلو روي داد. قيام خود بي تفاوت به ديگران- ودر صورت نياز در مخالفت مستقيم با توافقات و تعهدات سياسي تاييد شده از سوي رهبري خود- هر روز اين مساله را يادآوري ميك ند كه فلسطيني از مبارزه ملي خود دست نخواهد كشيد و اسرائيل هنوز مي‎تواند بين يك توافق تاريخي با آنها و مناقشه ايي آشتي ناپذير با تما جهان عرب يكي را انتخاب كند درهمين حال، اسرائيل به هيچ وجه درصدد واگذاري هيچ يك از خواسته هاي اساسي فلسطيني ها در آينده نزديك نيست. و براي تاكيد بر اين مساله اسرائيل موجي بي سابقه از خشونتها را در تاريخ اشغالگري آغازكرده است و محاصره ايي را بر فلسطيني ها تحميل كرده است كه روند زندگي عادي را كاملاً متوقف كرده است. به هر حال اين ازمون دوباره در / اما با هزينه ايي بسيار بالاتر و همين است كه پيش بيني اينكه در كجا اين مساله به پايان خواهد رسيد رابسيار مشكل مي نمايد.

پي نوشتها:
۲- عرفات بلافاصله پس از بازگشت از كمپ ديويد سفر دوره اي به كشورهاي عرب به اضافه ايران را آغاز كرد. هدف مخصوص او در فراخواني بر پاي نشست سران عرب و سازمان كنفرانس اسلامي به منظور تحكيم موضع خود با قطعنامه هاي درتاكيد بر واگذاري قدس شرقي به حكومت فلسطيني ناكام ماند. بعنوان نمونه محمد پنجم پادشاه مراكش درفراخواني نشست كميته قدس سازمان كنفرانس اسلامي كه رياستش را بر عهده داشت ناكام ماند و در عوض اظهار داشت كه او مشتاقانه هر درخواست فلسطيني ها براي برپايي اين نشست را پيگيري خواهد كرد.

۴- درگيريهاي سپتامبر ۱۹۹۶ پرخشونت بارترين حوادث ازسال ۱۹۶۷ درسرزمينهاي اشغالي بود كه توانايي نيروهاي امنيتي حكومت فلسطيني آنهم سلاحهاي سبك در اختيار خودرا دربه چالش طلبيدن همتايان اسرائيلي خود را حتي در صورتيكه به قيمت پرداخت هزينه بالا باشد نشان داد. انتفاضه همچنين ظرفيت بالقوه رهبري فلسطيني در سرازير كردن مردم به خيابناها و شعله ور كردن يك بحران هنگاميكه راه حل سياسي وجود نداشته باشد و اقدام از طريق نيروهاي امنيتي خود در فرونشاندن سريع ناآراميها و هدايت آنها به فرايند صلح را ناشن مي داد يعني تاييد مجدد ترتيبات سياسي كه تظاهر كنندگان ظاهرا عليه آن به مخالفت مي‌پرداختند. درگيريهاي مي ۲۰۰۰ كه تظاهرات سراسري در حمايت از حق بازگشت آوارگان فلسطيني بدنبال داشت كه از خشم شديد در مورد وخامت مساله زندانيان سياسي ناشي شده بود (كه در آن زمان در اعتصاب غذا بودند) نيزي به طريق مشابه بعنوان يك محصول زمان بندي شده سوي حكومت فلسطيني براي ملاحظات داخلي وسياسي بين المللي تفسيرشد. گزارشهايي مبني بر حملات مسلحانه فلسطيني ها بر عليه مواضع اسرائيل – هر چند كه دستورات دقيقي از طرف اسرائيلها براي حملات بر ضد فلسطيني ها صادر مي شد- و انتقاد فزاينده از جنبش فتح نتوانست نظر آن دسته از اسرائيلي ها ، فلسطيني ها وديگراني كه مدام برايند كلي اوضاع سياسي فلسطين را به ذهن محاسبه گر عرفات محدود مي كردند تغيير دهد.

۵- من در اين خصوص كاملاً مديون اورتل حامي عضو دفتر سياسي جبهه مردمي آزادي بخش فلسطين مي باشم.
۶- فراگير ترين و مداوم ترين نظرسنجي ها از افكار عمومي در كرانه باختري و نوار غزه ازسال ۱۹۹۳ تا به حال از سوي مركز رسانه ايي قدس و مركز ارتباطات انجام شده است.
۸- بايد يادآورشود كه اقدام آريل شارونن درنوامبر ۱۹۸۷- در تصاحب كي خانه در بخش قديمي شهر قدس درحاليكه حتي يك شب را هم در آن سپري كرده است- كه كامال حساب شده و با پشتيباني حكومت بود به شروغ انتفاضه ۹۳-۱۹۸۷ كمك كرد. به طريق مشابه اسرائيل در هر دو مورد و با توجيهات قابل توجه ادعا كرد كه فلسطيني ها بدليل حوادث لبنان براي قيام هاي خود را تشويق شده بودند: در سال ۱۹۸۷ در نتيجه عمليات نيروهاي جبهه مدرمي آزادي بخش فلسطين شاخه فرماندهي كل در مرز لبنان و اسرائديل ۶ سرباز اسرائيلي كشته شدند. و درسال ۲۰۰۰ نيز جنبش حزب الله اسرائيل را از جنوب لبنان بيرون راند.
۹- براي ملاحظه استنادهاي متعدد در مطبوعات فلسطيني در ماههاي جولاي تا سپتامبر ۲۰۰۰ به بولتن انگليثس روزانه مطبوعات خاورميانه بنام ميدل ايست مونيتور مراجعه نمايند.

۱۰- اين مساله تا اواخر مي ۲۰۰۰ معتبر مي‎باشد.
۱۲- اسرائيل اين مساله را تكذيب نمي كند كه از اجراي مواد كليدي توافقات اسلوسر باز زده است اما ادعا مي‎كند كه اين اقدام خود بدليل تخلفات فلسطيني ها از اين توافقات بوده است. اما به هر حال اسناد نشان ميدهد كه به رغم تخلفات آشكار فلسطيني ها جاه طلبي هاي سرزمين اسرائيل و مسايل سياسي داخل آن توضيح دقيقتري براي توجيه اسرائيل است. دو ماهنامه ميدل ايست اينترنشنال و مخصوصا مقالات گراهام آشر) وسلسله مطالب روند صلح و روند شهرك سازي در نشريه مطالعات فلسطين اسناد بسيار عالي از اسلو در اين خصوص و جبهه هاي ديگر را درخود دارد.
۱۳- بيانيه اصول ، بند ۳-۱۳

۱۴- توافقنامه انتقالي، بند ۲-۹
۱۵- توافقنممه هاي ريور بندهاي ۱ – A- 1 و ۲- A – 1 خواه اين درصدها در كل منطقه كرانه باختري (هر چند كه اينگونه شد) يا صرفا سرزمينها در محدوده زماني معين اعمال شود به هرصورت اين مساله معين نگرديد.
۱۶- همان ، بند ۱- A-1 . اين بند درباره بدبيني اسرائيل، ناكارآمدي طرف فلسطيني و طرفداري و تبعيض آمريكا مي باشد.
۱۷- همان، بندهاي ۲ تا ۴ كه به محدوده زماني تعريف شده در مقدمه توافقنامه ها بعنوان ضميمه جلاناپذير آن تعريف شده است.
۱۸- همان بند B- 1

۲۱- فرايند نفوذ مستقيم لابي هاي اسرائيل در بين اعضاي بلندپايه نهاد تعيين كننده خطي مشي سياسي آمريكا كه از دوره دوم دولت ريگان آغاز شد و در دوران كلينتون به اوج خود رسيد كاملاً بصورت يك در آمريكا در آمده است. ازميان مقامات دولت كلينتون كه نقش مستقيم در شكل گيري و اجراي سياست خاور ميانه ايي آمريكا داشته اند كه سابقه رهبري لابي اسرائيل يا رهبري سازمانهاي طرفدار را بعهده داشته اند مي‎توان افراد زير را نام برد. ساموئل برگر مشاور امنيت ملي مارتين ايندايك كارشناس خاورميانه شوراي امنيت ملي كه بعدها سفير آمريكا در اسرائيل شد (لازم به ذكر است او يك استرياليايي بود كه بلافاصله بعد از به قدرت رسيدن كلينتون شهروند آمريكا گرديد با لايحه ويژه كنگره) ؛ دنيس راس هماهنگ كننده ويژه وزارت امور خارجه و خاورميانه و قائم مقام وي آرون ديويد ميلره مي‎توان جنجال مطبوعات را در صورتيكه جورج بوش مقامات جامعه ملي اعراب آمريكا يا موسسه اعراب آمريكا به اين ستمها منصوب مي كرد تصور كرد.

۲۲- ابهام هاي موجود در جمله شرطي مربوط به عقب نشيني اسرائيل درقطعنامه ۲۴۲ با توجه به مقدمه صريح آن قابل حل است. مقدمه بي اعتباربودن تصاحب سرزمين توسط زور تاكيد مي‎كند. مهمتر آنكه آمريكا هنگاميكه در حمايت از اين قطعنامه در سال ۱۹۶۷ راي داد آن را بعنوان الزام عقب نشيني كامل اسرائيل تفسير كرد و رسما اين موضع را به كشورهاي ديگر ازجمله اردن كه اسرائيل كرانه باختري متعلق به آن را تصاحب كرده بود اعلام كرد. به مقدمه چامسكي در اول كتاب مراجعه كنيد.

۲۴- دراين خصوص اسرائيل و ساف همواره بر تفاسير مناقشه آميز و سازش ناپذير خود به تنها ابزار معرفي شده در اسلو بعنوان مبناي يك توافقنامه دائمي يعني قطعنامه ۲۴۲ (قطعنامه ۳۳۸ نيز اساسا دوباره آن را تاييد مي‎كند) تكيه كرده اند، ساف با توجه به پذيرش رسمي قطعنامه ۲۴۲ در سال ۱۹۸۸ اصرار مي‌روزد كه جمله شرطي مربوط به عقب نشيني اين قطعنامه كامل به سرزمينهاي اشغالي ۱۹۶۷ ناظر است. اسرائيل به مقابله با اين موضع پرداخته و ادعا مي‎كند كه قبلا تعهدات خود طبق قطعنامه ۲۴۲ را در آوريل ۱۹۸۲ و هنگامي اجرا كرده است كه عقب نشيني خود از صحراي سينا (كه ۹۰ درصد سرزمينهاي اشغالي ۱۹۶۷ را تشكيل مي‎دهد) بصورت كامل انجام داده است و نيز ساف بدليل آنكه يك دولت نيست نمي تواند طرف اجراي قطعنامه تلقي شود. اما با توجه به متن اسلو، مطلب صحيح و تفسير درست از قطعنامه ۲۴۲ اقدامي بي فايده است چرا كه اين توافقنامه هيچ تلاشي براي معين كردن قطعنامه انجام نمي دهد و هيچ ماه اي در خصوص مكانيسم داوري معين و مستقل ار در بر نمي گيرد به هر حال به پي نوشت ۲۲ مراجعه كنيد.

۲۶- در اين زمينه به مقاله هگن رابينسون در همين كتاب مراجعه كنيد.
۲۹- پديده تبعيض نژادي يا آپارتايد غالباً به طور نادرست تنها با قوانين مصوب مخرب نژادي به مانند آفريقاي جنوبي ويا جداسازي شديد كه در آمريكاي جنوبي اعمال شد ارائه مي‎ شود. اين در حالي است كه طبق تعاريف مربوط سازمان ملل كه تبعيض نژادي را بعنوان جنايت عليه بشريت تلقي مي‎كند اين پديده (همچنانكه خود وارد آن تصريح دارد) داراي اين خصوصيت است كه دولتهاي مجزا در يك سرزميني واحد بر مبناي نژاد يا قوميت. به طور واضح قوانين نژاد پرستانه اي كه اين نوع سياستها را تاييد كند واشكال نهادينه شده ايي از تبعيض كه از اين نوع جداسازي حكومتي ناشي شود پيامدهاي تبعيض فردي است .

از اين رو ادعاهاي مداوم اسرائيل از ۱۹۶۷ تا كنون اين كه جداسازي شهروندان فلسطيني و يهوديان شهرك نشين در سرزمينهاي اشغالي ۱۹۶۷ طبق رژيم حقوقي مجزا و اختصاص كارتهاي هويت، گواهي نامه ها رانندگي و ديگر موارد همگي فقط بدلايل اجرايي انجام مي‎شود تاييد رسمي اعمال تبعيض نژادي اسرائيل است. و در حاليكه تبعيض آفريقاي جنوبي دون بودن اكثريت را قانوني كرد نسخه اسرائيلي آن برتري اقليت را رسما اعلام كرد و به انحاء مختلف آن را انجام مي‎دهد. از اين نظر تاسيس حكومت فلسطيني بعنوان يك حكومت نژادي محدود شده از نظر سرزميني و با حيطه قدرت محدود شده كه از كنترل اسرائيل ناشي مي شود (كه آن را از هر طرف محاصره كرده است) كاملاً از سياست اسكان آفريقاي جنوبي متمايز است و سياست جداسازي اسرائيل كه مبناي اقدامات آن است نهادينه شدن تبعيض نژادي را در پي دارد.

۳۶- در اين خصوص لازم به يادآوري است كه قيموميت انگليس بر فلسطين، استقلال فلسطين را دقيقا به منظور پنهان كردن خصوصيت ذاتي استعماري اين ترتيبات به طور مشروط به رسميت شناخت.
۳۸- برخلاف وجود ائتلاف رهبري ملي متحد قايم در انتفاضه قبلي تنها شامل برخي از گروههاي مقاومت بود ائتلاف نيروهاي ملي – اسلامي از تمامي شاخه هاي ساف (به ترتيب الفبايي مورد ‌بغداد و دمشق) در تمام گروههاي اسلامي است و حزب كمونيست به رهبري عربي عواد مي‎باشد در بين گروههاي اسلامگرا نيز حزب آزاديبخش اسلامي (التحرير) كه طرفدار اندكي كرانه باختري دارد جنبشي منزوي مي‎باشد كه خود را كنار كشيده است.
۳۹- شهرك نشينان پس از اخراجشان از اين مكان در اكتبر سال ۲۰۰۰ فاش كردند كه هرگز به طورجدي فكر نمي كردند كه حضرت يوسف در اين مقبره ادعايي دفن شده باشد و اين ادعا را به اين علت پيش كشيده بود تا حكومت اسرائيل كه بطور فزاينده اي مرهون بنيادگرايان يهودي بود را مجبور به حفظ كنترل مكاني در مكزيك شهر عربي نمايند.
۴۰- جناح خودمختار فتح بيشتر به تنزيم شناخته مي‎شوند هر چند كه به طور رسمي فتح در تماميت خود بعنوان حركت فتح يا تنزيم فتح در سازمان فتح شناخته مي‎شود و عضويت در فتح و تنزيم در حقيقت عضويت در يك سازمان واحد (فتح) است. (كادرهاي فتح اغلب بعنوان ابن تنزيم خطاب مي‎شوند.)
بعلاوه در حاليكه فتح شماري از شبه نظاميان رسمي و مخفي را در خود دارد اما هيچيك بعنوان تنزيم سازماني مجزا و جداگانه از فتح شناخته نمي‎شوند با همه اين تفاصيل اسامي در حال تثبيت شدن مي باشند. براي مطالعه بيشتر درباره اين جناح در فتح به مقاله زير مراجعه كنيد.
*****
۴۱- برااي روشنتر كردن موضوع، حكومت فلسطيني، مجرمان، مشاركت كنندگان در ترور را سرزنش كرد. روز بعد واحد مبارزه با فسادان گردانهاي شهداي الاقصي شاخه نظامي فتح مسئوليت اين ترور را بعهده گرفت.
۴۲- براي اطلاع دقيقتر از اشكال مختلف سياست بستن مناطق فلسطيني كه از سال ۱۹۹۳ تا به حال اعمال مي‎شود به مقاله بعدي كتاب يعني مقاله سارا روي مراجعه كنيد. در جريان انتقاضه فعالي، اسرائيل همچنين بستن گسترده مناطق را نيز اعمال كرده است به طوريكه فرد ‌بين الملللي غزه، محدوده هوايي برفراز مناطق فلسطيني و آبهاي ساحلي نيز بسته شده و مجوزهاي تشريفات مختص مقامات بلند پايه فلسطيني كه آنها را همواره از بستن مناطق مستثني مي كرد نيز لغو شدند و تانكها تقاطع هاي اصلي درون شهرهاي تحت كنترل فلسطيني را به منظور تشديد تكه تكه كردن جغرافيايي آنها اشغال كردند. در مارس ۲۰۰۰ دولت شارون ۹۱ پست ايست و بازرسي جديد را در كرانه باختري بر پا كرد بطوريكه اين منطقه را به ۶۴ محدوده مجاز و محصور تبديل كرد كه هر يك از آنها مي‎توانند در هر لحظه اي گشوده يا بسته شوند. نوار غزه كه بسيار كوچكتر از كرانه باختري مي‎باشد نيز به حداقل به ۴ منطقه محصورتبديل شد. اين پستها شامل ايحاد شده در ميان جاده ها، خاكريزها و بلوكهاي بتوني مي‎باشد كه با تانك يادگير خودروهاي سنگين و مسلح و همراه با تخريب گسترده ‌، پوشش گياهي انجام مي‎شود كه اغلب آن محدود را به يك زمين باير تبديل مي كند.

۴۶- همچنني ارتقا و افزايش كاربرد و تاثير حماس در اوايل دهه ۱۹۹۰ عامل اساسي در كنار تصميمات اسرائيل و ساف در اسلو بود، شايد اين ارزيابي اغراق نباشد كه ذكر شود حماس در آن زمان قادر به چيره شدن بر ساف بود.