فلسطین

صاحبان اصلی فلسطین کیانند؟

به تاريخچه ي فلسطين و اينكه ورود یهودیان به فلسطين چگونه بوده و… .
چون اين بحث خيلي مهم است و خيلي موارد هست كه ما هنوز ازآنها مطلع نيستيم . خيلي از مردم هستند (وچه بسا ما ها) كه وقتي مي بينيم كه همواره میگویند اسرائيليان جنايت كار فلسطيني ها راكشتند زدند بردند و… که در مقابل گفته میشود كه اي بابا . چي كار به كارشان داريم ؟ اينجا سرزمين اجداديشون بوده یک چند سالي آواره بودند بدبخت ها حالا آمده اند در سرزمين خودشان ! بگذاريد باشند ! و……

در ضمن ادعاي صهيونيست ها اينه كه چون اينجا سرزمين تاريخي ماست بايد اينجا دولت یهودي درست كنيم !
پس براي همين هم مي پردازيم به اين مبحث
قسمتي از بيانیه ي رسمي اعلام موجوديت دولت اسرائيل در ۱۴ ماه مي ۱۹۴۸:
« با توجه به حقوق طبيعي و تاريخي قوم یهود است كه اين دولت در فلسطين تاسيس شده »

مي بينيم كه چگونه صهيوونيست ها با استفاده از مفاهيمي چون حق طبيعي ! تاريخي و وعده ي الهي مدعي تصاحب هستند . حالا بهتراست قبل از اينكه بخواهيم بگويم كه كجاي كارشان ايراد دارد و اين ادعا را رد بكنيم بهتراست خودمان از اين ادعا اطلاع دقيق داشته باشيم . و يک بار مرور كنيم

آنها معتقدند كه : “””وقتي حضرت ابراهيم از بابل بنا به امر و وحي الهي به سمت كنعان و مصر رفت و وقتي به كنعان رسيد خداوند به وي گفت كه اين ارض براي خاندان توست و من آن را به ذریه ي تو بخشيدم ، پس از آن اسحاق و يعقوب در كنعان (فلسطين ) زيستند . بعد از مهاجرتشان به مصر و گذراندن آن دوره به همراه حضرت موسي از مصر به سمت فلسطين مهاجرت كردند و از آن زمان پيامبران و پادشاهانشان در آنجا حكمراني كردند .داوود اورشليم را پايتخت خود قرار داد و سليمان معبدي بنا كردو….. و بني اسرائيل در آنجا ساكن بود تا بخت النصر پادشاه بابل آنها را تبعيد كرد و آواره كرد و اورشليم را ويران نمود . در سال ۷۰ پس از ميلاد نيز تيتوس براي بار دوم یهودیان را آواره كرد و شهرشان را تخريب كرد و از آن زمان یهودیان در سرتاسر جهان آواره و پراكنده شدند و در حال حاضر نيز بايد از تمامي نقاط زمين یهودیان جمع شوند و در ارض موعود كه خدا بهشان وعده داده است ساكن شوند و دولتي یهودي ايجاد كنند و اين است مشروعيت ايجاد اسرائيل !””””

خب ديديم ادعاي آنها را و اما پاسخ . براي اينكه بحث طولاني است و آنها را نميشود در يک مطلب خلاصه كرد بالاجباردر چند قسمت مي نويسم .
و اما پاسخ :

پاسخم را با چند سوال شروع ميكنیم !
آيا سرزمين فلسطين خالي از سكنه بوده و اين منطقه منتظر بوده تا بني اسرائيل از راه برسد و مدعي تصاحب آنجا شوند ؟
آيا تمدن هاي بزرگي كه در اطراف اين منطقه وجود داشته است (ايران در شرق . مصر در غرب و يونان در شمال ) چنين اجازه اي ميداداندكه سرزميني با اين امكانات و حاصلخيزي بي سكنه باقي بماند كه فقط بني اسرائيل از راه برسند و داعیه ي تملك آن را بكنند ؟
يعني در آن دوراني كه هر تمدن و كشوري با لشكر كشي سعي در وسعت قلمرو خود را داشته ، فلسطين بدون سكنه بوده و در اين حالت بدون دسترسي بوده ؟ و فقط بني اسرائيل توانستند به آنجا بيايند ؟

مطمئنا اينگونه نبوده است . زيرا ساكنان اصلي و قديمي ترين اهالي فلسطين ، يبوسي ها بوده اند كه در اورشليم ميزيستند . حتي نام اورشليم نيز در قديم يبوس نام داشته است . و خود كتاب مقدس نيز اعتراف كرده است .
و اما يبوسي ها چه كساني بودند ؟

يبوسي ها قبيله اي از كنعانيان بودند كه در يبوس ميزيستند . مسجدالاقصي هم مثل کعبه از ابتداي خلقت زمين بنا شد
در حدود ۵۰۰۰ سال قبل . يبوسيان شهر خودشان را به موازات مسجد و دور بخش جنوبي كوهي بنا كردند . ديوارهاي عظيمي هم دورتادور شهرشان كشيدند و آب را از چشمه ها به سمت شهر روانه كردند . اين تاريخي كه ذكر كردم يعني ۵۰۰۰ سال قبل ، يعني ۱۰۰۰ سال قبل از اينكه حضرت ابراهيم از بابل به مصر برود و از كنعان عبور بكند .
در کتاب مقدس یهود در سفر آفرينش كه به طور خلاصه در اينجا ذکر میکنیم

خداوند حضرت ابراهيم را امر كرد كه به همراه همسر خود سارا و لوط(برادر زاده ي ابراهيم پسر هاران) به سمتي كه تو را هدايت خواهم نمود برو ! و ابراهيم نيز در سن ۷۵ سالگي چنين كرد . وقتي به كنعان رسيد ، كنعاني ها در آن ساكن بودند (!!!) خداوند بر ابراهيم ظاهر شد و به او گفت كه من اين سرزمين را به نسل تو خواهم بخشيد (!) سپـــــــــــس به جنوب كنعان رفت و از آنجا به مصر روانه شد و ….

خب توي همين جا كلي مطلب است و قابل ذكر، و اينكه خود تورات هم براي چندمين بار اعتراف كرد كه از قبل ساكناني در كنعان مي زيسته اند ! پس نميتوان اين را گفت كه آنجا سرزميني بي ملت بوده و بني اسرائيل بعد از خروج از مصر آنجا را تصاحب كردند . كنعان نه تنها در زمان خروج بني اسرائيل از مصر كه ۳۲۰۰سال پيش بوده ، بلكه از ۵۰۰۰ سال پيش در آنجا تمدن بوده و كنعانيان زندگي ميكرده اند و يبوسيان هم در اورشليم يا يبوس ميزيستند . پس اين داعیه اي كه آنـجا بي ملت بوده كاملاً پوچ است .
نكته اي ديگر اين است كه گفته شده كه به سمتي كه تو را هدايت خواهم كرد حركت بكن ! پس حضرت ابراهيم به سمت مصر رفته نه به سمت كنعان و اگر هم به كنعان رفته براي عبور بوده است و فقط براي رسيدن به مصر خواسته از آنجا بگذرد پس اين دليل بر اين نيست كه كنعان براي بني اسرائيل است !

نكته اي ديگر اين است كه گفته شده كه خدا اين سرزمين را به نسل ابراهيم خواهد بخشيد . چگونه ميتوان بر صحت يا سقم اين مطلب حرفي زد ؟ اگر یهودیان در طي اين دوراني كه هزاران بار متن كتاب مقدس را دستخوش تغييرات خود كردند به جاي اين جمله مي نوشتند كه من نيمي از كره ي زمين را به تو بخشيدم اي ابراهيم . ما مسلمين و يا ما مردم جهان بايست اين را صحه بگذاريم و بگوييم چون در كتاب یهودیان كه صحت آن مورد شك است اينگونه گفته شده پس بفرماييد اين هم نيمي از كره ي زمين بگيريد و صفا كنيد ؟

صاحبان اصلي فلسطين كيانند (قسمت دوم)
ولي يبوسيان ، تنها ساكنان فلسطين نبودند . بلكه فقط منطقه اي كه در حال حاضر اورشليم ناميده ميشود و يا همان بيت المقدس خودمان ، در اختيار يبوسيان بوده .
يبوسيان يكي از قوم ها بوده اند . اقوام ديگري چون آموريان ، آراميان ، كنعانيان ، حِتيان ، عموئيان ، موآبيان ، ادوميان و…… نيز در منطقه اي كه امروزه فلسطين ناميده ميشود و اسرائيل داعیه ي تصاحب تمامي آن رادارد ، زندگي مي كردند .

بدين ترتيب چگونه ميتوان عبراني ها را اولين ساكنين فلسطين دانست ؟
از لحاظ تاريخي اين ادعا كاملاَ بي پایک و اساس است .
علاوه بر اين باستان شناسان آثاري از وجود انسان در آن منطقه در ۱۰۰۰۰ سال پيش به دست آورده اند .
پس فلسطين سرزميني بدون ملت نبوده كه يك ملت بدون سرزمين به نام بني اسرائيل بخواهد آن را تملك كند !
از لحاظ مدارك و اسناد تاريخي نه تنها صهيونيسم پيروز اين محكمه نیست بلكه محكوم نيز مي شود .
و اما از جوانب ديگر نيز اين مسئله را مورد بحث قرار می دهيم .

گفتيم كه یهودیان اينگونه طبق كتاب مقدس خود استدلال ميكنند كه خداوند ارض كنعان را به ابراهيم بخشيد و به او گفت كه اين زمين را به تو و ذریه ي تو بخشيدم .
ما اگر اين جمله از كتاب مقدس را با ديد صحت بنگريم و آن را تاييد كنيم . باز هم دليل بر اين نميشود كه آن زمين از براي بني اسرائيل باشد .
همانطور كه ميدانيد حضرت ابراهيم دو فرزند داشت به نامهاي اسماعيل و اسحاق ، يعقوب كه ملقب به اسرائيل است و فرزندانش كه بني اسرائيل ناميده ميشوند همگي از نسل اسحاق هستند .

ولي اسماعيل نيز فرزند ابراهيم است . همين كتاب مقدس نيز به اينكه خداوند به اسماعيل و ذریه ي او بركت داده است نيز اعتراف كرده است
یهودیان مدعي هستند كه همگي از نسل اسحاق هستند .
اعراب هم مدعي هستند كه از نسل اسماعيلند .

حضرت اسماعيل نيز ۱۲ فرزند داشت كه بزرگترين آنها “نبط” نام داشته و نسل حضرت محمد (پيامبر عظيم الشان اسلام) نيز از “نبط” است .
با اين تفسير اگر خداوند بر ابراهيم وحي كرده كه اين زمين بر ذریه ي تو بخشيده شده . پس اين سرزمين تنها از آن یهودیان نيست . بلكه همانقدر كه بني اسرائيل مي تواند ادعاي آن را بكند ، اعراب نيز همان مقدار داعیه ي تملك آن را ميتوانند داشته باشند .

سلیمان در یمن . و نه در اورشلیم ۱
تا آنجا گفته شد که حضرت سلیمان در قرن ۸ قبل از میلاد می زیسته (سال۷۴۵) .
کشور سبأ نیز در ۸۰۰ سال پیش از میلاد شکل گرفت .
بر اساس آیات قرآن و روایات اسلامی و همچنین همین کتاب مقدس حکومت بلقیس که در یمن بوده همزمان با حکومت حضرت سلیمان بود
با این حساب پس مشخص میشود که هر دو در قرن هشت قبل از میلاد می زیسته اند و این ادعای یهودیان مبنی بر اینکه معبد در دوره ی حضرت سلیمان و در قرن دهم پیش از میلاد ساخته شده است کذب است در حالی که آن حضرت در آن قرن اصلاً به دنیا هم نیامده بود !!! .

پس تا اینجای کار اینکه هر دو در یک زمان میزیسته اند . و اما اینکه حضرت سلیمان در یمن زندگی می کرده و نه در اورشلیم !
در قرآن اینچنین آمده که :«حضرت سلیمان در میان مرغان جستجوکرد و گفت چرا هدهد را نمیبینم آیا از غایبان است ؟ او را عذابی شدید می کنم و یا سرش را می برم . مگر آنکه برایم دلیلی روشن وموجه بیاورد ..(فمکث غیر بعید) پس دیری نپایید که( هد هد آمد و ) گفت از چیزی آگاهی یافتم که تو نیافتی و برای تو از سبأ گزارشی درست آوردم .من آنجا زنی یافتم که بر آنها سلطنت می کرد و از هر چیزی به او داده شده بود و تختی بزرگ داشت و….. . »

حتماً داستانش را شنیده اید من هم قصد تعریف داستان ندارم .
حضرت سلیمان در میان مرغانش نگاه کرد ولی هد هد را ندید . مدت زیادی طول نکشید که هدهد آمد و گفت که ملکه ای دیدم و…..
خب اینکه میگوید مدت زیادی طول نکشید و مکث غیر بعید . یعنی اینکه فاصله ی قصر ملکه ی سبأ با محل حکومت سلیمان فاصله ی زیادی نداشته و در حد چند ده کیلومتر بوده . و نه اینکه از یمن تا اورشلیم که بیش از هزار کیلومتر است !

دلیل دیگر اینکه باز هم در قرآن آمده که حضرت سلیمان نامه ای خطاب به بلقیس نوشت و آن نامه را به هدهد داد تا به نزد ملکه ی سبأ ببرد . و….
این درصورتیست که بردن نامه و انتظار برای آوردن نامه توسط هدهد زمان زیادی طول نکشیده است و این هم در نزدیکی فاصله موکد است .
دلیل دیگر اینکه در کتاب مقدس پس از آنکه از دیدار بلقیس و رفتن او به نزد سلیمان می گوید ، ذکر می کند که :«ملکه ی سبأ برای سلیمان هدایای زیادی داد ، این هدایا عبارت بود از : چهارتن طلا – سنگ های گران قیمت – چوب صندل و…» .

در ادامه نیز مینویسد که سلیمان به ملکه علاوه چیزهایی که وی میخواست ، هدایایی به ارزش همان هدایا به او داد سپس ملکه ی سبا و همراهانش به مملکت خود بازگشتند . و…
از اینها ما باز می توانیم نتیجه بگیریم که فاصله ی مکانی آن دو کم بوده چرا که ۴تن طلا و مقادیر زیادی سنگ و چوب کم نیستند که بلقیس آنها را بخواهد در یک مسافت طولانی از یمن تا اورشلیم برای سلیمان ببرد و علاوه بر آن نیز سلیمان هم هدایایی بیش از آنچه بلقیس آورد به او بدهد و باز بلقیس آنها را از اورشلیم به یمن ببرد . هزاران کیلومتر این میان است و حرف از ده ها هزار کیلو سنگ و طلا و چوب…. . باز هم می توان نتیجه گرفت حضرت سلیمان در یمن بوده است .

علاوه بر اینها باستان شناسان و تاریخ نگاران محقق دریافته اند که «قصر صرواح» که در یمن است همان قصر سلیمان بوده و «قصر قشیب» نیز که در یمن است قصر بلقیس بوده است و شواهد تاریخی و باستان شناسی این نظر را تایید می کند !
علاوه بر اینها دلایل متقن دیگری نیز موجود است که در مطالب بعدی ذکرشان میکنیم .

سلیمان در یمن و نه در اورشلیم ۲

در این مطلب پیرو مباحث قبلی می پردازیم به محل سکونت و حکمرانی حضرت سلیمان که بنا بر برخی نظرات ایشان در یمن بوده اند و نه در اورشلیم
طی چند مطلب قبل دلایلی آوردیم . در این مطلب هم چند دلیلی دیگر می آوریم و به این بحث خاتمه می دهیم :
وادی نمل

خداوند در قرآن در باره ی حضرت سلیمان فرموده اند
سپاهیان سلیمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمدند و آنها به صف می رفتند تا به وادی مورچگان رسیدند مورچه ای گفت ، ای مورچگان به لانه ی خود بروید …..
در اینجا به محلی که مورچگان در آن بودند ، وادی النمل گفته شده . این وادی نمل در حال حاضر نیز موجود است و در محلی به نام» مِخلاف خَولان رُداع «در یمن است .
عین القِطر
خداوند در سوره ی سبأ آیه ی ۱۲ می فرماید: و باد را مسخر کردیم بامدادان یک ماهه راه می رفت و شبانگاه یک ماه راه . و چشمه ی مس را برایشان جاری ساختیم
قِطر یعنی مس و عین القطر نیز یعنی چشمه ی مس . و این چشمه ی مس به همین نام در یمن است . و اصلا چشمه ی مسی در اورشلیم وجود ندارد!!! و…..
همانطور که گفته شد برخی شواهد این نظر را تایید می کند .

اینکه حضرت در یمن می زیسته خود دلیلی است بر اینکه در اورشلیم نبوده و معبدی در اورشلیم برپا نکرده است که حال یهودیان بخواهند بر سر آن نظراتی بدهند وحکم تخریب قدس شریف را بدهند تا شاید معبدی در زیر آن باشد

اینان همان بنی اسرائیل هستند . همانانی که برای آن گاوی که حضرت موسی برایشان دستوراتی را صادر کرده بود و ایراد بنی اسرائیلی میگرفتند .
اینان با اینکه چندین مرتبه در سالهای اخیر تونل ها و حفاری هایی در قسمت تحتانی قدس شریف انجام داده اند و هیچ نیافتند و فقط قنات های آب دستگیرشان شده باز هم خواستار تخریب مسجد هستند . و عقیده شان این است که اگر هم بقایایی از معبد نباشد ما در انجا آن معبد را بازسازی میکنیم از نو میسازیمش . احتیاجی نیست که معبدی باشد یا بوده باشد

اذهان ميلیاردها انسان را با اکاذیبی تاریخی پر کرده اند و قصر آمال خود را بر آن می خواهند استوار کنند.
حال با این مقدمه نسبتاً طولانی وارد بحث اصلی میشویم .
قتل عام یهودیان توسط هیتلر . از گفتار تا واقعیت ۱
افسانه ی کوره های یهود سوزی

مطمئنا همگی ما در باره ی این افسانه چیزهایی شنیدیم
هیتلر .نازیسم ، کشتار ،جنگ جهانی ، اتاق گاز، ۶ میلیون ، یهودی ، هلوکاست
خب اینها چیست ؟ چه جمله ای میتوان ساخت ؟ جملاتی که ممکن است خیلی به گوشتان آشنا باشد.
“در طول جنگ جهانی دوم ۶ میلیون یهودی بیچاره در کوره های آدم سوزی و اتاق های گاز به دستور هیتلر ، رهبر حزب نازیسم آلمان به قتل رسیدند و این واقعه هلوکاست نام دارد.”
خب می خواهیم در مورد این موضوع بنویسیم که آیا هلوکاست واقعیت داشته ؟ اصلاً یعنی چه ؟

هلو کاست چيست
هلوکاست به معنای سوزاندن با آتش است به گونه ای که بطور کامل ازبین برود. مشتق از دو کلمه ی یونانی holos به معنای تمام و kalein به معنای سوزاندن. در اواخر جنگ جهانی دوم نمایش صحنه های دلخراش بعضی از اردوگاه های اسرا و اجساد روی هم انباشته شده که از بیماری تیفوس جان داده بودند ، زمزمه های کوره های آدم سوزی را افزایش داد و صهیونست ها با ابزار تبلیغاتی خود بطور گسترده روی این مسئله سرمایه گذاری کردند.

اما حقیقت امر چیز دیگری بود. دکتر فریسون برای دفاع از یهودیان و اثبات وجود کوره های آدم سوزی به تحقیق درباره آن پرداخت تا مظلومیت قتل عام یهودیان را به شکل مستند برای جهانیان بازگو نماید. فریسون سالها تحقیق نمود اما شاهدی براین مطلب نیافت و در پایان این موضوع از اصل در کتاب مقالات دکتر فریسون مورد تردید قرار گرفت. روژه گارودی محقق مسلمان فرانسوی نیز به تحقیق در این زمینه پرداخت و در نهایت دروغ بودن قتل عام یهودیان را اثبات نمود و بدین جهت در فرانسه محاکمه شد. گارودی در تحقیقاتش ثابت نمود که :
اول:اصالت متون تهیه شده در ارتباط با کوره های آدم سوزی نازی ها قابل خدشه و مورد تردید است و سند معتبری در این باره موجود نمی باشد.
دوم:شهادت بعضی از جنایتکاران جنگی نازی در دادگاه نورنبرگ و اعتراف آنها به وجود کوره های آدم سوزی و تناقضات موجود در بین گفته های آنان ، دلیلی دیگر برای خدشه دار بودن این ادعا و احتمال وجود تهدید و تطمیع شاهدان موجود می باشد.

سوم:صهیونیستها بر این عقیده اند که نازیها یهودیان را در اتاق های گاز کرده و سپس با گاز HCN آنها را قتل عام کرده اند.آنها برای این ادعای خود چند ساختمان را به عنوان اتاق های گاز معرفی کرده اند.

گارودی با تحقیقات خود نشان داد که اولا گاز HCN گرانترین گاز موجود می باشد و با هزینه های موجود، گرانترین شیوه اعدام محسوب می شود. ثانیا مکانهایی که صهیونیستها به عنوان اتاق گاز معرفی کرده اند اصلاً قابلیت چنین کاری را ندارند.زیرا این گاز باید در پوششی از فولاد اکسید نشدنی باشد و درب ها باید مجهز به لولا هایی از پنبه نسوز کائوچویی مخصوص یا تفلون باشد.

متخصصان پزشکی قانونی بعد از بازدید از این مکانها اظهار داشتند که استفاده ازگاز HCN دراین تاسیسات فوق العاده خطرناک بوده و در این مکانها هیچ تجهیزاتی برای مهار این گاز در نظر گرفته نشده است. گارودی در کتاب اسطوره های بنیانگذاران سیاست اسراییل می گوید آنچه که از کوره ها و آثار آن بر جای مانده است مکان هایی بوده که مردگان مبتلا به تیفوس را برای جلوگیری از شیوع بیماری می سوزاندند و مسئله نسل کشی یهودیان در میان نبوده است.

در حقیقت آنچه که در اذهان مردم جهان از تصویر کوره های آدم سوزی و اتاق های گاز هیتلر بر جای مانده تنها محصول سینمایی کمپانی های بزرگ فیلم سازی صهیونیستی است و آنها بدین وسیله همواره کوشیده اند تا خودرا از اروپاییان طلبکار دانسته و چهره ای رنج کشیده از خود ترسیم نمایند. صهیونیستها با بهره گیری از دروغ هلوکاست کوشیدند تا چهره ای که از آنها در طول سالیان متمادی در ملل اروپایی ایجاد شده بود پاک نمایند و پس از آن هر حرکت ضد صهیونیستی را به رفتار خشن نازی ها منتسب نمایند.
در حقیقت افسانه کوره ها اهرمی در سیاست اسراییل برای پیشبرد اهداف تجاوزکارانه شد تا با چهره ای مظلوم و به دور از موضع گیری منفی غرب، به قتل عا

م مردم فلسطین و توسعه طلبی خویش بپردازند. پرازش «مظلوميت يهود» از مهمترين سياستگذاري هاي فرهنگي و هنري امروز در تمدن غرب است. همان گونه که مسلمانان در طول تاريخ ، شهيدان مظلوم خود را دارند و از حماسه آفريني هاي عظيم ايشان نيرو مي گيرند ، صهیونیست ها نيز براي خود «هولوکاست» – يعني ماجراي کذب قتل عام ۶ميليون يهودي در اتاقهاي گاز و سوزاندنشان در کوره هاي آدم سوزي – را ساخته اند!

نورمن فينکلشتاين استاد دانشگاه نيويورک که خود يهودي است ، کتابي خواندني درباره اين موضوع نوشته و نام آن را «تجارت هولوکاست» گذاشته است. اينک به برخي از آنچه يهوديان صهيونيست و «کنگره جهاني يهود» در دعاوي حقوقي مطرح کرده اند ، گذرا اشاره مي کنيم ……
نورمن فينکلشتاين استاد دانشگاه نيويورک که خود يهودي است ، کتابي خواندني درباره اين موضوع نوشته و نام آن را «تجارت هولوکاست» گذاشته است. اينک به برخي از آنچه يهوديان صهيونيست و «کنگره جهاني يهود» در دعاوي حقوقي مطرح کرده اند ، گذرا اشاره مي کنيم :

– ۳۲ميليارد دلار مربوط به وجوه ۷۷۵حساب متروکه در بانکهاي سوئيس. – ۱۰ميليارد دلار مربوط به اموال يهوديان بي وارث در بانکهاي اتريش. – دهها ميليارد دلار مربوط به ارزش زمينهايي که ادعا مي شود، پيشتر در مالکيت يهوديان لهستان بوده است. همچنين مدير کل کنگره جهاني يهود چندي پيش اعلام کرد: ۵۰درصد از آثار هنري موجود در ايالات متحده از يهوديان به سرقت رفته است.
هولوکاست امروزه به باب درآمدي بسيار قوي و «مرغ تخم طلايي» براي سازمان هاي يهودي تبديل شده و سودهاي هنگفتي را برايشان به ارمغان مي آورد. به نحوي که طبق گفته رئيس کنگره جهاني يهود ، بودجه اين کنگره هم اکنون ۷ميليارد دلار است. طبق تعبير فينکلشتاين ، هولوکاست ، مبدل به بزرگترين دزد تاريخ بشريت شده است.
فينکلشتاين ، الي ويزل اين پشتيبان فرهنگي اخاذي هاي بي سابقه يهوديان صهيونيست را «يک مبالغه گر و دروغ پرداز» توصيف مي کند. از ديگر سو ، الي ويزل در مصاحبه اي با روزنامه ديلي تلگراف اعلام کرده است : «فينکلشتاين از اسرائيل متنفر است و با تضعيف مساله هولوکاست ، در واقع به دنبال تضعيف اسرائيل است».

ژاک لانزمن ، رمان نويس مشهور فرانسوي که يهودي و صهيونيست است ، با صراحت تمام در سال ۱۹۹۴ ميلادي ضمن مصاحبه اي گفت : «راست است که يهوديان ميهن خود را به لطف مردگانشان به دست آوردند. اسرائيل قبل از هر چيز، کشور ۶ميليون نفري است که نازيها مبدل به دود کردند. در پشت سر هر اسرائيلي زنده ، دست کم ۲ اسرائيلي مرده وجود داشته تا به او کمک کند که بتواند در برابر تمامي دنيا مقاومت کند. شکر خدا فلسطيني ها هنوز به اينجا نرسيده اند. اگر شمار فلسطينياني را که در طول انتفاضه از پاي درآمده اند ، جمع بزنيم ، هرگز بيش از ۳ يا ۴ هواپيماي ۷۴۷ پر نمي شود. در حقيقت روساي فلسطينيان ، دنيا را براي ۳ يا ۴ سقوط هواپيما به شورش درآورده اند».
بررسی واقع بینانه هلوکاست – از لوئیس مارشالکو

لوئيس مارشالکو نويسنده اي است مجارستانی که مخالفت با «هولوکاست» او را در لابه لاي پرده هاي گمنامي پوشانده است . او نويسنده و محققي است علي القاعده مجارستاني و قطعا مسيحي. مارشالکو در سال ۱۹۵۸ ميلادي به زبان مجاري کتابي نوشته که به انگليسي ترجمه و توسط «باشگاه کتاب مسيحي» در اروپا منتشر شده است. در ترجمه فارسي اين کتاب «فاتحين جهاني (جنايتکاران حقيقي جنگ)» ، به نکاتي بس خواندني برمي خوريم که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مي کنيم :

۱- تمدن جديد از لحاظ سياسي تحت حکومت و اداره ، و از لحاظ اقتصادي در کنترل افرادي است که در مناصب کليدي قرار دارند. امروزه ميزان نفوذ و تاثير کساني که در اين پستهاي حساس و کليدي هستند يقينا از فرمان روساي دولت کشورها و يا مصوبات و قطعنامه هاي پارلمان هاي مختلف بيشتر است. صهیونیست ها از دير باز خوب مي دانستند که چگونه اين مناصب کليدي را حفظ کنند و در اشغال خود نگه دارند و نيز اين که چگونه از آنها استفاده کنند تا بتوانند قدرت سياسي را در قبضه خويش درآورند و يا اين که از پشت صحنه بر مقدرات کشورها حکومت رانند. مارشالکو در ادامه به ارائه آماري از اوضاع اقتصادي امريکا در آغاز جنگ جهاني دوم مي پردازد و مي گويد: تعداد ۴۴۰ خانواده از ثروتمندترين خانواده هاي امريکايي که يهودي نيستند جمعا مبلغ ۲۵ميليارد دلار ثروت دارند در حالي که تعداد محدودی از يهوديان امريکايي داراي ثروتي معادل ۵۰۰ميليارد دلارند.