مقدمه

آغاز کرد به مسائل و پدیدههاي جهان هستی با تأمل و تعمق نگریست. او درصدد فهم پدیدههاي جهان هستی بود؛ بدین منظور که با فهم و درك بهتر آنها به شناختی عمیقتر از پدیدههاي پیرامون خود دست یابد و همین امر به آشتی و هماهنگی بیشتر میان او و جهان بینجامد. همین انسان، به عنوان موجود برتر جهان هستی یا اشرف مخلوقات، این توانایی را داشت که، علاوه بر عالم پیرامون، به درون خود نیز نظر کند. او تنها درصدد شناخت پدیدههاي فراتر از خود نبود بلکه با اندیشه عمیقتر دریافت که باید خود را نیز بهتر بشناسد. بر کسی پوشیده نیست که دنیاي درونی انسان نه تنها دنیایی سادهتر از جهان هستی نیست که، گاه، پیچیدهتر از آن نیز است؛ بنابراین، در طول تاریخ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

∗∗

پست الکترونیک: sm.mirdamadi26@yahoo.com
∗∗∗ پژوهشگر، مؤلف و ویراستار، کارشناس ارشد فلسفه اخلاق دانشگاه پیامنور
پست الکترونیک: vesal.vafa@yahoo.com

بشریت، بخشی از کوشش و همت انسانها در تاریخ فرهنگ و تمدن و اندیشه صرف شناخت ابعاد وجودي انسان شده است. انسان محور و مدار جهان هستی است؛ بنابراین، شناخت وجوه گوناگون شخصیت و مسائل روحی و روانی او اهمیتی ویژه مییابد.

از میان جنبههاي مختلف مسائل بشري، اخلاق و اخلاقیات، همواره، جایگاهی ویژه و درخور داشتهاند تا جایی که شاید بتوان بزرگترین دغدغه انسان را، در طول تاریخ اندیشه بشري مسئله اخلاق دانست. از آنرو که نوع نگاه اخلاقی تکلیف انسان را با جهان هستی روشن میکند و نوع رفتار و سلوك انسانها با جهان، خدا و خویشتن، به عنوان مهمترین ارکان زندگی بشریت، به موضعگیريهاي اخلاقی آنان وابسته است. جایگاه رفیع اخلاق در جهان اندیشه قرنهاست که همه فعالیتهاي فکري و فلسفی اندیشمندان را به خود اختصاص داده است. از روزگار فلاسفه یونان، همچون افلاطون و ارسطو، و حتی پیش از آنها، تا امروز که عصر مدرنیته و پسامدرنیته است، یافتن پاسخ براي پرسشهاي اخلاقی انسان و فهم و درك خوبی و بدي و مصادیق آنها که تبیینکنندة رفتار شایسته مقام آدمی است، ذهن اندیشمندان را سرگرم خود کرده است. در طول قرنها، مکاتب اخلاقی متعددي چون رفتارگرایی، عاطفهگرایی، عینیگرایی به وجود آمده که هر کدام نشانگر سیر اندیشه بشري براي تحلیل و فهم مسائل اخلاقی و یافتن پاسخ براي آنهاست.

فلسفه اخلاق از نگاه افلاطون

از میان اندیشمندان و فلاسفه بزرگ، افلاطون، به پیروي از استاد بزرگش سقراط، از پیشگامان فلسفه اخلاق محسوب میشود. او در خلال آثار اخلاقیاش، بهویژه جمهور، در قالب محاوره، به تبیین آراء و اندیشههاي اخلاقی خود پرداخت و با توجه به دیدگاه-

فلسفه اخلاق و اخلاق حاکمان__ …

هاي معرفتی و انسانشناسی طرح اخلاقی نوینی را در تقابل با طرح رایج وجامعهپسند آن روز درافکند. افلاطون هدف فلسفه اخلاق خود را، به لحاظ فردي، بر فضیلت و رفتار فضیلتمندانه قرار داد و، از حیث اجتماعی، در پی تحقق زندگی سعادتمندانه اجتماعی انسان در مدینه فاضله بود. به عبارتی، افلاطون اجتماع آرمانی را پهنه بروز اهداف اخلاقی انسان میدانست؛ اما همین اجتماع آنگاه در مسیر درست رهنمون میگردد که بر درون انسانهایی اخلاقی و فضیلتمند متکی باشد و اخلاق و ملکات فضیلتمندانه وقتی در انسان تحقق مییابد که انواع رفتارها و ویژگیهاي اخلاقی، به درستی، تعریف شوند و در اثر تکرار و تمرین و ممارست در درون انسانها ملکه شوند. بنابراین، شناخت ویژگیها و خصایل اخلاقی افراد اجتماع اهمیت ویژهاي دارند. به این ترتیب، بررسی اخلاق طبقات مختلف اجتماعی، به ویژه حاکمان، ضرورت مییابد.

دروغگویی را چون دارویی میداند که گاه تجویز آن از سوي پزشک براي سلامتی جامعه مفید است؛ بنابراین، جواز دروغ گویی را براي زمامدار صادر میکند.

»پس اگر دروغ گفتن براي کسی مجاز باشد فقط براي زمامداران شهر است که هر وقت صلاح شهر ایجاب کند، خواه دشمن، خواه اهل شهر را فریب دهند.)«افلاطون، کتاب سوم، (۱۵۲ :۱۳۶۸

او، همچنین، در کتاب پنجم، در بحث لزوم جلوگیري از تولید نسل بیرویه و اصلاح نژاد، جواز توسل به دروغ و نیرنگ را براي حاکم مطرح میکند.
(همو، کتاب پنجم: (۲۸۷

عمق بحث ارتباط میان اخلاق و سیاست از دیدگاه افلاطون آنگاه مطرح میشود که با احتمال تحقق نیافتن مدینه فاضله روبه رو میشویم. بحث در این است که آیا فرد مهذب در سیاست شرکت خواهد کرد یا نه؟ افلاطون معتقد است که قطعاً شرکت خواهد کرد؛ اما

پیکنور، سال هشتم، شمارة سوم

در شهري که با اخلاق او متجانس باشد. اما حتی اگر چنین شهري،اساساً، تحقق پیدا نکند بر انسان مهذب واجب است که صورت شهر آرمانی را در عالم بالا مشاهده کند و آن را سرمشق رفتار خود قرار دهد.

»گمان نمیکنم چنین شهري در هیچ نقطه جهان وجود داشته باشد. شاید نمونه آن در آسمان موجود باشد تا هر کس بخواهد بتواند آن را مشاهده کند و در استقرار حکایت نفس خود از آن سرمشق گیرد.)«همو، کتاب نهم: (۵۴۸

افلاطون در رساله جمهور پیش از آنکه خود را مصلح مدینه بخواند بر آن بوده است که، مانند سقراط، عالم اخلاق باشد و درباب عدالت ـ نه به عنوان مجدد سیاسی، بلکه با سمت معلم اخلاق ـ اظهارنظر کند. او، پیش از اثبات اینکه تنها فیلسوف میتواند قوانین صحیح را برقرار کند، نشان داده است که انسان براي اینکه نیکبخت شود باید دادگر باشد؛ یعنی به قوانین حرمت نهد. پس باید گفت که افلاطون پیش از آنکه اهل سیاست باشد از صاحب-نظران علم اخلاق به شمار میرفت. اخلاق افلاطونی دو جنبه دارد: دفاع از عدالت در مقابل تجاوزطلبی سیاسی؛ تزکیه نفس. (بریه، (۱۸۹ :۱۳۷۴

درخور ذکر است که نوع پردازش و نگاه افلاطون در کتابهاي مختلف جمهور نسبت به ویژگی اخلاقی حاکمان یکدست و ثابت نیست. او ابتدا هر یک از صفات را در سطحی وسیعتر از فرد مطرح میکند. یعنی نخست به ویژگیهاي کلی شهر میپردازد و آنان را به انسان به عنوان شخصیتی اجتماعی سرایت میدهد. در جاي دیگر، به بررسی نفس انسانی میپردازد و با انطباق ویژگیهاي اخلاقی به سلسله مراتب نفس انسانی، خصایص اخلاقی را به عنوان صفاتی درونی مطرح میکند. در جایی خویشتنداري را، همسنگ حکمت و شجاعت میشمارد (کتاب چهارم) و در جاي دیگر، خویشتنداري را زیر مجموعه حکمت میداند. گاه به

طور موردي و فردي، مثلاً در کتاب سوم، ویژگیهاي فردي را مطرح میکند و برخی صفات را به فرمانروا و به سربازان و گاهی هم به زمامدار و هم به اهل شهر نسبت میدهد. در جاي دیگر،مثلاً در کتاب چهارم، آن صفت را مختص سربازان یا زمامداران میداند. و، علاوه بر این، در جایی میگوید که اکثریت اهل مدینه فاضله، بنا بر سرشتشان، به بدي تمایل دارند و هنگامی که اقلیت شریف بر آنها حکومت کنند شهر خویشتندار و داراي اعتدال میشود. این در حالی است که در جايجاي کتابسوم تربیت را براي شهریان لازم میداند و آنها را به اصول اخلاقی توصیه میکند.ظاهراً منظور افلاطون آن است که اکثریت عوام، بنابر طبعشان، تمایل به تجاوز از اصول و تعدي به حقوق یکدیگر دارند و قانون براي کنترل آنها و جلوگیري از تجاوز و تعدي به حقوق یکدیگر لازم و ضروري است. همچنین، به رغم پردازش چندگونه افلاطون به ویژگیهاي اخلاقی و پراکنده بودن مباحث در جايجاي کتاب جمهور، همه این مباحث به اهمیت تعلیم و تربیت شهروندان مدینه فاضله، به ویژه حاکم فیلسوف به عنوان تنها فرد شایسته زمامداري، منتهی میشود.

افلاطون در کتاب ششم پرداختن چندگونه و

مکرر به فضایل را اینگونه توجیه میکند:

»آیا این خلاف عقل نیست که انسان دربارة چیزهاي بیارزش همه گونه دقت به کار برد و براي پی بردن به آنها تا حد امکان موشکافی و باریکبینی به خرج دهد اما در مورد عالیترین مسائل آن اندازه تدقیق را روا ندارد؟ تا صورت تکمیل یافته آنها را ملاحظه ننماییم نباید راضی شویم.« (افلاطون، ۱۳۶۸، کتاب ششم: (۳۷۵

به هرحال، ذکر این نکته، به عنوان مقدمه، ضروري است که افلاطون اولین فیلسوفی است که انسانها را به دو دسته عوام و خواص تقسیم میکند و این امر از شناخت او درخصوص ذات انسان سرچشمه میگیرد.

چنانکه در صفحات قبل اشاره شد، از دیدگاه افلاطون هر انسانی ذاتی مخصوص به خود دارد و براي کار خاصی خلق شده است. بر این اساس، او سه گونه سرشت براي انسانها قائل شده است: سرشت طلایی، که مخصوص حاکمانِ فیلسوف است؛ سرشت نقرهاي، که مخصوص جنگجویان است و سرشت آهنی، که مختص عوام است. هر کدام از این سرشتها و طبقات مربوط به آنها داراي صفاتی اخلاقی و اغلب متمایزند. بنابراین، به اقتضاي موضوع، به ویژگیهاي اخلاقی

حاکمان مدینه فاضله از منظر افلاطون میپردازیم.

ویژگیهاي اخلاقی حاکمان از منظر افلاطون

.۱ حکمت

حکمت یکی از صفات لازمِ زمامدار و اولین صفتی است که افلاطون در کتاب چهارم به عنوان ویژگی جامعه یا انسان آرمانی مطرح میکند. او حکمت و حسن تدبیر را باهم به کار میبرد و میان حکمت و مهارت فرق قائل است. یک نجار یا پیشهور یا پزشک ماهر بر جزاتئی علم مربوط بر فنِ مورد تخصصش مسلط است اما حکیم نیست. وي زمامدار یا انسان کامل را کسی میداند که صاحب علم مملکتداري است و کسی که عالم به این عمل باشد واجد حسن تدبیر و حکمت حقیقی است و این صفت در حداقل زرینسرشت جامعه وجود دارد.

»جامعه حکمت خود را مدیون محدودترین طبقه و کوچکترین جزء خویش است که به مناسبت علمی که دارد بر شهر ریاست و حکومت میکند.« (همو، کتاب چهارم: (۲۲۷

افلاطون طبع حکیمانه را به راستی موهبتی الهی میداند؛ حال آنکه هر چیز دیگر، اعم از طبایع و فنون، از متعلقات عالم بشري است. (همو، کتاب ششم:
(۳۶۱

فلسفه اخلاق و اخلاق حاکمان_ …

افلاطون در کتابپنجم نیز، به مناسبت بحث شایستگی فیلسوفان براي حکومت، ویژگی اصلی فیلسوف را حکمت میداند. او میگوید: »به نظر من مفاسد نوع بشر هرگز نقصان نخواهد یافت مگر آنگاه که در شهرها فلاسفه پادشاه شوند.« (همو، کتاب پنجم: ۲۱۵ ـ(۲۱۶ اما این فیلسوف طالب و عاشق کل حکمت است نه بخشی از آن یا ظاهر آن. او به تفکر درباب حقیقت علاقه دارد و به درك زیبایی ظاهري بسنده نمیکند. وي درصدد پی بردن به مقام زیبایی فیحدذاته است.او صرفاً درصدد درك مصادیق زیبایی یا سایه زیبایی مطلق نیست و صاحب قدرت تمییز میان گمان و علم است. آن کسی که وجود زیبایی مطلق را تصدیق کند و در عین حال هم این زیبایی و هم محسوساتی را که از آن بهره دارند درك کند و چیزهاي زیبا را به جاي زیبایی مجرد نگیرد زندگی او زندگی حقیقی است. حکیم اهل پندار نیست، او عاشق و طالب علم حقیقی است. (همان: (۳۲۲

در کتاب ششم، به اقتضاي جریان بحث و نیز به اقتضاي ترفندهاي سقراط، به عنوان یکی از حریفان مناظره، دوباره بحث حکمت مطرح میشود. وي همچنان درصدد اثبات این مسئله است که فقط حکیم حقیقی شایسته زمامداري است. آن کسی که به راستی عاشق علم باشد،طبعاً، براي رسیدگی به حقیقت وجود کوشش خواهد کرد و به مشاهدة کثرات که وجود آنها فقط ظاهري است، اکتفا نمیکند و با استقامتی هر چه تمامتر تحقیق خود را پی می-گیرد و از عشق خویش ذرهاي نمیکاهد؛ تا آنگاه که آن جزء نفس که همجنس جوهر حقیقی اشیاء و، از اینرو، مستعد درك جوهر ذات است، به حقیقت هر چیزي پی برد و، عاقبت، به یاري همان جزءنفس به قرب و وصال وجود حقیقی نائل شده و خرد و راستی تولید کند و سپس از سرچشمه علم و زندگی حقیقی بهرهمند شود. آنگاه سرانجام موقع آن فرا

__ پیکنور، سال هشتم، شمارة سوم

خواهد رسید که از رنج و درد روحی براي همیشه رهایی یابد. بنابراین، پیرو یک چنین هماهنگی، حسناخلاق است و عدالت و خویشتنداري. (همو،
کتاب ششم: (۳۴۷

»فلاسفه کسانی هستند که وجود ابدي و لایتغیر را درك مینمایند و آنان که از این ادراك عاجز و در وادي کثرت سرگرداناند، درخور این عنوان

نیستند.« (همان: (۳۳۵

فیلسوف، به سبب استوار شدن حکمت در درون او، از ویژگیهاي اخلاقی دیگري نیز بهرهمند میشود. این ویژگیها عبارتاند از: حفظ قوانین و سنن، راستی، فراغت از آرزوهاي جسمانی و عشق به لذت روحی، خویشتنداري، دوري از دنائت طبع، نترسیدن از مرگ، دوري از ظلم و تعدي نسبت به دیگران، اجتناب از کینهتوزي و ستیزهجویی.

خلاصه آنکه، از دیدگاه افلاطون »ثروت حکیم حاکم طلا نیست بلکه حکمت و پرهیزگاري است که همانا ثروت واقعی مردمان سعادتمند است.« (همو، کتاب
هفتم: (۴۰۷

علاوه بر این، اهل حکمت آزاد و توانگر و فارغ از ترساند. زیرا آزاد آن کسی است که بندة هوا و هوس نباشد و بتواند فرمان قوة عاقله نفس را به کار بندد و توانگر کسی است که محتاج آرزوهاي نفسانی نیست. او رها و بدون ترس زندگی میکند؛زیرا نه دربند لذایذ است و نه از آنها فراري است. او لذتها را به خوبی میشناسند و حتی میتوان گفت درك درستتري از لذایذ دارد. (همو، کتاب نهم: (۵۲۹ او لذایذ دیگر را در مقابل لذت وصول به حقیقت و ثبات قدم در این راه ناچیز میشمارد؛بلکه اساساً آنها را قابل مقایسه با این لذت نمیدانداو. نامِ »لذایذ اضطراري« را بر آنها مینهد؛ زیرا اگر اضطراري درکار نبود وي با این لذایذ سروکاري

نمیداشت. (همان: (۵۲۸

افلاطون، علاوه بر ویژگیهاي اخلاقی فوق، برخی ویژگیهاي طبیعی همچون تیزفهمی و خوشحافظه بودن را نیز شرط حصول حکمت میداند؛ زیرا افراد کمحافظه و فراموشکار ظرفیت کسب علم را ندارند.