فلسفه اشراق

مقدمه
علم در حوزه های سنتی ایران مقوله متنوع و گسترده ای است. سده های نخستین اسلامی مصروف کنکاش، مجادلات و پایه گذاری های کلان علمی شد. حوزه های آموزشی عموما چند منظوره با پرورش علمای جامع الاطراف و مسلط بر اکثر بخش های علمی پایه های ستبر علمی ایران را بنا نهادند.
توجه شدید به علوم عقلی و نقلی از اختصاصات ایران علمی قرون نخستین بود و دست‌اندازی به حوزه های معتبر بیرونی چون یونان و اسکندریه و البته ایران پیش از اسلام و ترجمه و تالیف متون از زبانهای مختلف دوره ای مدرن و کاملا علمی را در تاریخ ایران بنا نهاد.

شیخ شهاب الدین سهروردی یکی از علما و حکما و بزرگ فلسفی ایران است که با آگاهی و مطالعه در شاخه های متفاوت فکری و بدست آوردن درک صحیح از آنها توانست جنبش خاص فکری خود را با نام فلسفه اشراقی بنیان نهد. فلسفه ای که با بهره گیری از نقاط قوت دیگر ایده های فکری گونه ای التقاطی از علم آسمانی و زمینی را به انسان آن روزگار ارائه کرد.

این مقاله به مسئله علم و کیفیت آن و تعریف عالم از دیدگاه شیخ اشراق پرداخته است. پیش از ورود به بخش اصلی مقاله معرفی مختصری از شیخ اشراق و آثار او و نیز مسئله علم در حوزه های آموزشی گذشته می آید و پس از متن مقاله که همراه با مسائل چندی که پیوسته با مبحث اصلی اند می آید به طور مختصر به علومی که در آثار شیخ اشراق به آنها استناد شده پرداخته می شود و در پایان طی بحث کوتاهی به مسئله تاویل پذیری آثار عرفانی شیخ اشراق که البته مسئله تازه و در حقیقت شاخه ای از علم مدرن در خوانش متون است پرداخته می شود

علم اشراقی:
معرفی:
شیخ شهاب الدین ابوالفتوح یحیی بن حبش بن امیرک سهروردی معروف به شیخ اشراق بنیانگذار رسمی دومین نظام فلسفه اسلامی با نام حکمه الاشراق است. وی در سال ۵۴۹ در دهکده سهرورد زنجان به دنیا آمد. در مراغه نزد مجد الدین جیلی حکمت و اصول و فقه را آموخت. در اصفهان نزد ظهیر الدین قاری منطق را فرا گرفت. و در ضمن مطالعه فلسفه ابن سینا اندیشه های نوین خود را در باب علم و فلسفه پایه‌ریزی کرد.
پس از پایان تحصیلات رسمی چنانکه رسم روانهای نا آرام و پویا است روی به سلوک جسمی و روحی آورد تا اینکه در حلب ملک ظاهر پسر صلاح الدین ایوبی شیفته شیخ شد و بنابر درخواست او شیخ اشراق در حلب اقامت گردید.

ذکاوت شیخ اشراق و علم آسمانی او که ظاهرا دلیل برتری او در مناظرات چندی شد که بین او و علمای حلب برگزار شد بر این علما گران آمد و البته برای شیخ نیز گران تر تمام شد.
فرا روی های دیدگاه دینی شیخ که حاصل کشف فضاهای جدیدتر عقلانی به یاری ارتباط دو سویه با مکاشفات ربانی بود. در زمانه شیخ آنقدر سنگین و نابخشودنی بود که شیوخ و فقهای حلب فتوای قتل او را اگر نه از ملک ظاهر از صلاح الدین ایوبی بگیرند. در نتیجه شیخ اشراق در سال ۵۸۷ به شکلی نامعلوم به سرنوشت شوریدگانی چون عین القضات و حلاج دچار شد.

مقام او چنان بالا بود که فخر رازی که در اصفهان از همدرسان او و از اشعریون و مخالفان سرسخت فلسفه بود پس از مرگ شیخ اشراق تلویحات او را می بوسد و از دیده اشک می ریزد.
ایشان علی رغم جوانی و کوتاهی عمر حدود ۵۰ کتاب به زبانهای عربی و فارسی نوشته اند که بسیاری از آن کتابها موجود است. علاوه بر نثر روان و زیبا و گاهاً شاعرانه وی با ارائه تعریف های جدید و طرح معادلات و مجادلات علمی نو، پویایی اندیشه را تا سالها بعد تضمین کرد تا متاله بزرگ ملاصدرای شیراز در تکوین و تدوین کاملتر اصول فکری، بر پایه های بر نهاده او بایستد.

برخی از مهمترین کتب شیخ اشراق عبارتند از رساله فی اعتقاد الحکما قصه الغربه الغربیه پرتو نامه ،هیاکل النور ، الواح عمادی ، رساله الطیر ، آواز پر جبرئیل ،عقل سرخ ، روزی با جماعت صوفیان ، فی حاله الطفولیه ، فی حقیقه العشق ، لغت موران ، صفیر سیمرغ، کلمات ذو قیه یا رساله الابراج، بستان القلوب ، یزدان شناخت ، التلویحات ، مقاومات ، المشارع . و المطارحات و البته اثر جاودانه ایشان حکمه الاشراق.

این مقدمه اگر چه چندان ضروری نبود ولی برای ورود به بحث از آنجا که موضوع مقاله جایگاه علم در نزد شیخ اشراق و جایگاه علمی او در تاریخ علم و فلسفه ایران و اسلام است. لازم بود تا توانمندی های ثابت شده شیخ اشراق یکبار دیگر یادآوری شود.
در این مقاله پیش از ورود به بحث اصلی تعریف های سنتی علم و انواع آن ذکر می شود و با نگاهی جزئی تر به زمانه شیخ اشراق ( قرن ۶ ) وارد بحث اصلی می شویم.
تعاریف سنتی علم:

«علوم در نظر مسلمانان مجموعه اطلاعات و دانش هایی است که در امور دینی و دنیاوی بحث کند اعم از مسائل شرعی و عرفی و ادبی و عقلی جز آنها» و از همان نخست علم را به دسته های منقول و معقول تقسیم کردند که علوم منقول خود شامل علوم ادبی و شرعی می شد و هر یک از این دو دسته تا عصر «الموید با الملکوت» به شاخه های فرعی تری تقسیم گردید.
الف – علوم منقول :
۱- علوم شرعی شامل علم قرائت قران ، علم تفسیر قران ،علم حدیث ، علم فقه ، علم کلام
۲- علوم ادبی ،علم لغت ، علوم بلاغت ، صرف و نحو.

ب- علوم معقول شامل فلسفه منطق ،ریاضی ، هیات و نجوم ، موسیقی ، طب ، دارو شناسی ، جرافیا و علم کیمیا.
با توجه به آثار شیخ اشراق در مورد علوم شرعی آشنایی به علوم قرانی و نیز حدیث و دیگر مسائل دینی چندان بارز است که یافتن دلیلی برای رد آنها سخت تر از اثبات آنهاست.
در مورد علوم ادبی اشارات فراوان شعری و نیز تسلط ایشان بر نثر فارسی و عربی و نیز حافظه مسلط ادبی ایشان در آوردن نمونه مثال شعری ،توان و تسلط ایشان را بر متون ادبی پیش از خود و حتی معاصر خود به خوبی نشان می دهد.

در مورد علوم عقلی نخستین گونه و درخشان ترین آنها شور و شعور بالای ایشان در علم فلسفه است. شیخ اشراق به طور کامل با فلسفه مشاء آشنا بوده است و نیز با نوع خاص شناخت و شعور ذهنی که بر گرفته از تعالیم زرتشت و آموزه های خسروانی است و سپس با عبور واقعا آگاهانه از فلسفه افلاطون و نیز نو افلاطیونیان اسکندریه و البته آتن و نیز اشراف کامل بر تعالیم فلسفی زرتشت از این نوع خاص نگرش علمی، آگاهانه عبور کرده اند.

شیخ در ادامه با تمرکز و سپس درک فلسفه ابن سینا ظاهرا رگه هایی از حرکت شیخ الرئیس را به سمت اشراق می بنید. تمایلات و البته ایمانی شیخ اشراق به این نوع از فهم و آگاهی ایشان را در تدوین و ثبت این نوع خاص از فلسفه و حتی در معنای کلی تر آموزش عمومی آن مصمم و در پایان موفق می کند.

با توجه به آثار فارسی شیخ اشراق تسلط ایشان در علوم دیگر نیز مشهور است. ریاضی ، نجوم ، طب و حتی شیمی و مسایل زیست محیطی از علومی اند که در متون فارسی شیخ به صورت دقیق و گاه کاملا جزئی به آنها اشاره شده است که در فصل مربوطه مثال ها ذکر خواهد شد. به همین دلیل برای درک و توضیح این بخش از کار نیاز به اطلاعاتی ولو متوسط از این علوم مهم و موثر است. اما آنچه منظور اصلی مقاله است نگرش و دیدگاه شیخ اشراق در مورد علم است اگر علوم تخصصی نامبرده در بالا را با sience بیان کنیم . برای تعریف بخش ابداعی و نیز بیان مکاشفات شخصی شیخ قطعا کلمه واحدی پیدا نخواهیم کرد.

خود sience در کنار آگاهی در علوم قرانی در کنار فهم و ذکاوت شیخ اشراق (understanding) که مورد تایید معاصران و اساتید بوده است و البته بقیه تعریف های امروزی علم، پیشاپیش معلوم می کند که «ما نتوانیم و عشق پنجه در انداختن.»
همین مقدار که اندیشه های سهروردی در آثار و عقاید دانشمندان بزرگی چون خواجه نصیر الدین طوسی ،جلال الدین دوانی ، صدر الدین دشتکی ، غیاث الدین منصور و بالاخره متاله بزرگی معاصرای شیرازی و از طریق ایشان بر شاگردان و پیروان ایشان اثر گذارده است خود می تواند نماینده وسعت حوزه نخستین شیخ اشراق باشد.
علم اشراقی و تبار شناسی آن :

«این اصطلاح ](اشراق)[ در زبان عربی هم به کلمه مشرق ارتباط دارد و هم به کلمه نور و نورانی شدن» و این دو معنایی بودن کلمه است که پایه گذار وسعت معنا و گسترش حوزه اندیشه شیخ اشراق در باب این کلمه شده است. چنانکه وجود رمز و تمثیل نیز برای ترجیح و توضیح جهان اندیشه ذهنی شیخ اشراق از این طریق درک می شود.
استاد غلامحسین ابراهیمی دنیایی در مورد حکمت اشراق می نویسد: «حکمت اشراقی مشاهده ای وجدانی و معاینه ای عرفانی است که به وسیله آن حقیقت وجود چنانکه هست برای انسان پدیدار می گردد لفظ اشراق همان طور که در عالم محسوس دلالت دارد بر فروغ بامدادی و لحظه ای که در آن سپیده صبحگاهی در نخستین پرتو خورشید پدیدار می آید در آسمان معقول تیر دلالت دارد بر لحظه و آنی که در آن نور مجرد معرفت به پیدائی می گراید».

در این که این نوع از علم و حکمت ابتدا از کدام اندیشمند ریشه گرفته است مورد توافق همگان نیست چنانکه علم اشراق را به شاگردان افلاطون و پیروان شیت نیز نسبت می دهند. اما «ابن وحشیه که تا آنجا که معلوم شده نخستین کسی است در جهان اسلامی که اصطلاح اشراق را به کار برده است» اشراقیان را طبقه ای از کاهنان مصری که فرزندان خواهر هرمس بوده اند می داند.

آنچه از این نظرات بر می آید و نیز بنابر آنچه که مورد تایید سهروردی است عموما این نوع خاص از دانش و حکمت اشراقی را به دوره های پیش از ارسطو و فلسفه مشائی و علم استدلالی او منسوب می کنند و این ظاهرا دوره ای بوده است که بر طبق مبانی اشراقی زمان، کشف و شهود اصلی ترین راه رسیدن به معرفت اصیل بوده است.
شمس الدین شهرزوری که یکی از مهمترین شارحان آثار سهروردی است در مقدمه ای که بر حکمه الاشراق نوشته است ضمن شرح تقسیمات اشراقی علم به علمای متقدم این علم اشاره می کند:

«اذا تلخص لنا ان السعاده منوطه بالعلوم الحقیقه دون غیرها ، فتقول ان العلوم الحقیقیه تنقسم الی قسمین ذوقیه کشفیه و بخثیه نظر ید … و هذه الحکمه الذوقیه قل من یصل الیها من الحکما و لا یحصل الا للافراد من الحکما الفتا لحسین الماضین و هولاء منهم قدما سبقوا ارسطو زمانا کاغا ثاذیمون و هرمس و انباذ قلس و فیثاغورس و سقراط و افلاطون. و غیر هم من الافاضل الاقدمین الذین شهدت الامم المختلفه بفضلهم و تقدمهم … لهم بهوث و تحریرات و اشارات منها تقّوی امام البحث ارسطا طالیس علی التهذیب و التفضیل.»

قطعا شهرزوری این نوع اعتقاد به حکمای پیشین را از مقدمه ای که شیخ اشراق خود بر حکمه الاشراق نوشته اند بدست آمده است. او در این بخش افلاطون را «اعلام الحکمه» و «صاحب الاید و النور» معرفی می کند و هرمس را والد الحکما و انباذ ( قلس و فیثاغورس را «من عظماء الحکما و اساطین الحکمه» می داند و آگاه از حکمای ایرانی چون جاما هفت ،فرشاوشتر ،و بوذر جمهر نام می برد و آنها را لیست قاعده کفره المجوس و مایفضی الی الشرک بالله تعالی و تنزه معرفی می کند و این همان علم اشراقی است که آن را پلی بین حکمت پارسی و فلسفه یونانی قرار می دهد تا در خود به نهایت شکوفایی برساند.

شیخ اشراق سه حکیم را از سر سلسله های حکمت اشراقی خود معرفی می کند و در واقع این سه حکیم را بیش از دیگر حکمای باستانی مورد ستایش قرار داده است این سه حکیم عبارتند از «هرمس ،زرتشت ،افلاطون» که شیخ اشراق تبار علم اشراقی خود را اگرچه از چند جهت به ایشان می رساند.

به آشتی حکمت خسروانی ایران و حکمت مشائی یونان و علم اشراقی افلاطونیان در حکمه الاشراق شیخ اشاره شد ولی به دیگر منبع بزرگ شیخ اشراق کمتر توجهی شده است همانکه او خود را بلا فصل به آنها متصل می داند عرفای اسلامی ایران و این نکته بسیار مهمی است همانکه او در عالم رویا از ارسطو می شنود، هنگامی که سوال می کند آیا کسانی چون فارابی و ابن سینا به واقع فیلسوفان اسلامی اند و از زبان ارسطو می‌شنود که : هرگز حکمای واقعی بسطامی و تستری صوفی بوده اند.
به این ترتیب شیخ اشراق تمام جنبه های گوناگون علوم را در خود گرد آورد و با عبور از صافی شهود و مکاشفه دست یافتن به علم آسمانی و اندیشه علوی را به شرط ریاضت و سلوک عرفانی، برای انسان ممکن دانست.

شیخ اشراق برای مطالعه کتاب حکمه الاشراق خود شروط عجیب و شگفتی وضع می کند قبل از شروع باید یک اربعین به ریاضت نشیند و …» و آنگاه در وصیتی که در پایان حکمه الاشراق آمده حفظ کتاب خود را در طول حفظ اوامر الهی به برادران دینی‌اش توصیه می کند :
«اوصیکم اخوانی بحفظ اوامر الله و ترک مناهید و التوجه الی الله مولانا نور الانوار بالکلیه و ترک مالا یعنیکم من قولٍ و فعلٍ و قطع کل خاطر شیطانی و اوصیکم بحفظ هذا الکتاب و الاحتیاط فیه».

اینها و دلایل فراوانی دیگر مشخص می کند که «علم و حکمت در نظر سهروردی با آنچه بسیاری از فلاسفه در این باب گفته اند متفاوت است زیرا او اصل و بدید حکمتش را با افرادی تشکیل می دهد که نه به عنوان حکیم و عالم و فیلسوف بلکه به عنوان فقرای شهودی و اهل سکر و فنا شناخته شده اند.

بنابراین به طور مختصر می توان منابع موثر در علم و فلسفه اشراقی شیخ را به این صورت دسته بندی کرد: آثار صوفیه و موازین رفتاری آنها از جمله حلاج و غزالی، فلسفه مشائی اسلامی که پایه گذار مهمترین عضو این فلسفه ابن سیناست منابع پیش از اسلام که خود به دو دسته تقسیم می شده است دسته اول منابعی از یونان و اسکندریه پیش از اسلام بجای مانده از مکتب های فیثاغورث افلاطون و هرمس و دسته دیگر منابع حکمت خسروانی ایران پیش از اسلام مربوط به آموزه های زرتشتی.
در مورد شیوه اشراقی علم آنچنان که خواهیم دید علم و عمل عموما در آثار شیخ در کنار هم آمده و از درجه یکسانی از اهمیت برخوردارند و هیچ یک از آن دو به هیچ وجه طرد یا از درجه بالای اهمیت ساقط نشده اند.

دکتر اصغرداد به در مورد روش شناسی اشراقی سهروردی تمایزاتی قائل شده اند. ایشان روش شناسی شیخ اشراق را روشی سه مرحله ای دانسته اند که به ترتیب عمل شامل مراحل زیر است : مرحله نخست خرد گرایی ، مرحله دوم شهود گرایی ،مرحله سوم بازگشت به خرد و منطق که برای درک و تحقیق این دسته بندی آگاهی تاریخی از ترتیب نگارش آثار ضروری است.

شیخ اشراق و علم اشراقی :
شیخ اشراق در صغیر سیمرغ در عباراتی کوتاه اما مستقیم و با ادله ای مختصر علم اشراقی را از جمله علوم بالاتر می داند. و در این بخش که فصل اول از قسم اول صفیر سیمرغ و به عبارتی نخستین بخش آن است برای ترجیح علمی بر دیگر علوم سه وجه را لازم می داند نخست اینکه «معلوم شریف بود» و می گوید از آنجا که در این علم معلوم و مقصود حق است و از تمام موجودات برتر وجه نخست را ثابت می کند «وجه دوم از بهر آنکه علمی را ادله قوی تر بود از علمی دیگر» و پاسخ می دهد که در این علم (علم اشراقی) «یافت دلیل و تاکد برهان» بر پایه مشاهده است و «مشاهده قوی تر از استدلال» و «محققان صناعت کلام جایز می دارند که حق تعالی بنده را علم ضروری دهد به وجود او و صفاتش و غیر آن» و بالاخره «وجه سوم آنکه مهمتر باشد اشتغال در آن و فایده او بیشتر باشد. و پاسخسی که می دهد این است : انسان را مهمتر از سعادت کبری چنین نیست بلکه جمله مطالب نسبت با این مختصر باشد و اعظم وسایل .

پس از جمله وجود ثابت گشت که معرفت شریفتر است. از جمله علوم» و آنگاه نقل قولی از جنید می آورد که به نوعی دیگر اثبات شرافت علم معرفت است.
بدین ترتیب شیخ اشراق هم به صورت مستقیم و هم غیر مستقیم در اندیشه تثبیت و تفسیر علم اشراقی خویش است و این عمل را چه در رسالات فلسفی و چه رسالات عرفانی خود پی می گیرد.

همین نوع علم اشراقی است که او برای درخواست آن «و قل رب زدنی علما» را مثال می آورد و نیز «علیک کل یوم ماازداد فیه علما فلا یبرک صباح ذلک الیوم». و آن گاه علم مورد اشاره در آیه را نه علم ظاهر «در باب طلاق و عتاق و خراج و معاملات» که علمی می داند که حاصل کشف اسرار پوشیده و راز گشایی از چهره کبریایی و ربوبیت خداست و نیز بازگشایی اسرار مخفی در آسمان ها و زمین که البته سری است که گفتنی نیست و اینجا دقیقا نقطه ای است که به شدت به عرفان اسلامی نزدیک می شود چه در تصوف و عرفان

اسلامی بازگویی اسرار و مشاهدات خاص آسمانی به شدت نهی شده است. شیخ اشراق نیز افشاء هر الهی را کفر می داند و حتی تمام دانسته های محققان را قابل گفتن نمی داند و این خود به نوعی دیگر متفاوت بودن این علم را نشان می دهد چنانکه قوانین سختی که بر خواندن حکمه الاشراق اعمال کرده و در ادامه خواهد آمد خود نشان از علمی از جنسی دیگر است.

سهروردی به شدت به جنبه تمثیل و رمز در آثارش علاقه نشان داده است و برای گسترش بار معنایی آثار خود و نیز البته به تبعیت از بعضی بزرگان پیش از خود چون شیخ الرئیس ابن سینا که در بیان پاره ای از مسائل به زبان تمثیل روی آورده بودند در بسیاری از آثارش به خصوص آثار عرفانی زبانی سراسر رمزی برگزیده است. بدون اینکه از لحاظ نشانه شناسی وارد بحث شویم ابتدا با پرداختن به این مسئله که بی ارتباط با موضوع مقاله نیست وارد متن اصلی مقاله می شویم.

در دیدگاه شیخ اشراق مولفه های مرزی علم به شدت در بازه های گوناگون متغیر است. در حقیقت شیخ اشراق « در کنار هم چینی » تعدادی از عقاید تثبیت شده سنتی – نسبت به زمان خود و با استفاده از خلاقیت خود در نو آوری فرا زمانی در زمینه وصول به حقایق خاص ذهنی، ایدئولوژی خاصی را پدید آورد که در عین حال که می توان نشانه های این نوع دیدگاه را پیش از ایشان تشخیص داد اما این ترکیب و ترتیب منحصر به ایشان بوده و پس از ایشان نیز با نام مکتب اشراقی شناخته شده است.
تقسیم بندی اندیشه و فضای تاملات ذهنی به دسته شرقی و غربی یعنی علم اشراقی و علم استدلالی از پیش از شیخ اشراق معمول بوده است. علم اشراقی علمی است که بر پایه شهود شخص و ارتباط بی واسطه با منبع اصلی علم اصیل استوار است.

شیخ اشراق با دیدگاه غربی و شرقی به علم، بی اینکه از هر دو گریزان باشد ولی با ناکافی و در حقیقت نابالغ دانستن علم ارسطویی و دیگر بزرگ مشائی مسلمان ابن سینا به نوع خاصی از علم اعتقاد پیدا کرد که ظاهرا تا پیش از ایشان تعریف صریح،مشخص ،متمایز و رسمی تا این حد از آن ارائه نشده بود.
او با تبدیل نصف النهار عرضی و ارضی خود به کمربندهایی با طول جغرافیایی ماورا زمینی علم را از نوع کاملا طبقه بندی شده و بسته بندی شده زمینی بیرون آورده ، تعریف های جدیدی از علم ارائه می کند. با بیان طبقه بندی های شیخ اشراق از علما که در بخش مربوطه خواهد آمد بیشتر با این نظر آشنا خواهیم شد.
علم ارسطویی و نیز دیدگاه علمی ابن سینا با تکیه بر مجادلات ذهنی ، تفکرات فردی و استدلال زمینی با انتقاد شیخ مواجه می شود. این نوع از علم از نظر شیخ اشراق به هیچ وجه نوع کامل ، بی عیب و یکتایی محسوب نمی شود. آسیب پذیری این علم از جانب استدلال های بعدی و منطق دقیق تر آن را از اعتبار لازم برای تکیه دادن تهی می کند. در عین حال شیخ اشراق سلوک بدون تعقل و تفکر و استدلال را نیز بی اعتبار می داند او در این طریقه علمی خود را پیرو افلاطون و هرمس می دانست.
با توجه به این گفته هاست که می توانیم به طرزی روشن تر مرزبندی نوین شیخ اشراق را در مورد علم بیان کنیم. ایشان غرب را به نوع کاملا استدلانی و عقلی علم مربوط می دانستند. و نیز اشراقی ترین نوع آن را فراتر از دید عادی و یا چشم غیر مسلح و حتی مسلح به سلاح های فیزیکی و مادی و در ارتباطی پیوسته با دریافت های خاص و خالص شهودی می دانستند.
نوع اشراقی علم، شاید به زبان و بیانی دیگر علم حضوری مورد اشاره صدر القتالمین باشد به این معنی که علم حضوری مشمود حقیقت شی است و واقعیت آن چیز حضور دارد و در علم حصولی مشهود مفهوم و ماهیتی است که حاکی از واقعیت است و خود واقعیت حضور ندارد و شق سومی هم وجود ندارد.
به نوعی دیگر می توان گفت ماهیت و عینیت شی در علم حضوری با وجود علمی او هماهنگ شده است و در حقیقت هر دو نوع وجود علمی و عینی بر هم منطبق اند. و علم فرد برشی با آگاهی مطلق او از عینیت شی هماهنگ می شود. اما در علم حصولی آگاهی و شناخت فرد تنها شامل مفهوم واقعیت شی است و خود واقعیت شی در لحظه آگاهی حاضر نیست به عبارتی هنوز فاصله ای بین ماهیت و حقیقت شی به عنوان عینیت قابل لمس مطلق و آنچه فرد در می یابد، وجود دارد و شاید آن را به نوعی دیگر به دریافت درونی و دریافت بیرونی تقسیم بندی نمود.
تمثیل از خورشید در حال طلوع به اشراق علم در حقیقت در ارتباط با سرچشمه نور الانوار و حکمت اصلی و اصیل است. این نوع دسته بندی علم که نوع غربی را به بخش فیزیکی و مادی علم مربوط می کند و نوع کامل و اصیل علم که علاوه بر منابع فکری و استدلالی بر نوعی شهود و کشف و در عین حال اعمال زاهدانه استوار است را به دسته شرقی و اشراقی بحثی است که شیخ به طور کاملا جدی وارد مقوله علم نمود و بدون اغراق باید گفت که بدین وسیله بنیان علم و فلسفه اسلامی را دگرگون ساخت که به هر حال با حملات شدید غزالی و فخر رازی به فلسفه مشائی و علم استدلالی صنعت تدریجی این نگرش علمی، زمینه برای پیدایش و گسترش این تفکر جدید گرچه به نوعی دیگر و از راهی متفاوت آماده شده بود.
با توجه به تعریف های جدید شیخ اشراق از متافیزیک مسافت، شرح و بیان عقیده از طریق مشاهدات علمی نجومی و برقراری حلقه ارتباطی با معنویت و در حقیقت اعتقاد درونی سالک ، در عین پذیرایی بیشتر این علم نسبت به علم و فلسفه استدلالی در زمانه خود، نوعی پیچیدگی و در حقیقت ارتباط سنگین نزدیک و حلقه وار بین معنویت و خرد و نیز شهود و استدلال، سر سختی ها و البته انکارهای خاص خود را در بین علمای علوم بر می انگیخت. گروهی که دل زده از داده های آسمانی بر محاسبات زمینی خود کوژ کرده بودند و گروهی که بار حماقت و جهالت نهادینه خود را به دوش ریاضت پوستین وار خود افکنده بودند و در حقیقت اگر طالب هم بودند رهی به عقل و استدلال نمی یافتند و در این بین رستگاران راستین علم اشراقی نباید چندان انبوه بوده باشند.

شیخ اشراق در تقسیم بندی های خود عملا حکمای متاله و جویندگان دانش شهودی و طالبان علم ازلی را بر باحثان و استدلالیون برتری داده است. گرچه خود به وضوح بهترین و آرمانی ترین دسته از جویندگان دانش را کسانی می داند که هم طالب علم اشراقی باشند و هم در طلب حکمت بحثی و در مراتب بعدی خواستاران حکمت الهی و سپس جویندگان حکمت بحثی را قرار می دهد . «و لا رئاسته فی ارض الله للباحث المتوغل فی البحث الذی لم یتوغل فی التاله …» و در ادامه در مورد درجه بندی بهترین دانشجویان علم چنین می گوید : … « و اجود الطبقه طالب تاله و البحث ، ثم طالب تاله ، ثم طالب البحث و کتابنا هذا الطالبی التاله و البحث.»

آنچه باید در این بین بیشتر مد نظر قرار گیرد دقت در این مطلب است که علی رغم اینکه شیخ اشراق سه نوع طالب علم را به ترتیب به دنبال هم آورده اما این مسئله به هیچ وجه دلیل بر نزدیکی این سه دسته از طالبان علم به هم نیست. این سه دسته از دانشجویان و البته این سه نوع علم در حقیقت در فضاهای بسیار متفاوت از هم در حرکتند چنانکه به راحتی نوع اول یعنی علم اشراقی که حاصل تکامل دو سویه از جهت ارتباط آسمانی یا سلوکی زاهدانه و نیز از جهت استدلال و تعقل زمینی است متمایز از دو نوع دیگر است. بزرگان این شاخه از علم که شیخ اشراق در زمانه خود و نیز حکیم متاله بعدی ملاصدرای شیرازی است چنان به عالم شئونات علمی و معنوی رسیدند که به شدت مورد حسادت و در نتیجه در معرض آسیب و صدمه دشمنان قرار گرفتند که شهادت یکی و تبعید دیگری نتیجه درد آور این کینه ها بوده است.