مقدمه:
سپاس خداي راكه نعمت هاي خويش را بي دريغ به انسان ها هديه كرد و وجود مقدس حضرت ختمي مرتبت رانگين انگشتري خلقت قرار داد و سلسله امامت را دستگير و راهنماي آدميان معيّن فرمود.

و درود به ساحت مقدّس حضرت ولي عصر (عج) آن منجي نهايي بشريت و سلام بر ارواح طيبّه شهداگلگون كفن اسلام .
ريشه ي بيشترانحرافات ديني و اخلاقي نسل جوان را در لابلاي افكار و عقايد آنان بايد جستجو كرد .فكر اين نسل از نظر مذهبي آن چنان كه بايد راهنمايي نشده است.۱

هدف گردآورندگان اين مجموعه پرداختن به مساله حجاب است كه افكار و عقايد نسل جوان را به خود مشغول داشته است .
اينكه حجاب چيست و از كجا به وجود آمده و هدف از به وجود آمدن آن چه بوده است بحثي است كه ميتواند ذهن هر انسان حقيقت جو را به خود مشغول كند .
آيا درروزگار فعلي حجاب باعث حفظ حريم زن و مرد مي شود و يا اينكه فرقي به حال جامعهندارد ؟ آيا اعتقاد به مساله حجاب در مياننسل امروز كمرنگ شده است و آيا اعتقاد به حجاب در ميان نسل گذشته بيشتر نبوده است؟

آيا كسي صداي شهيداني را كه ناله بر آوردند به كجا چنين شتابان۲نشنيده است ؟
چرا به دختران امروز فاطمه را آن طور كه هست ننموده ايم. چرا صداي فاطمه فاطمه است درجامعه ما گم شده است ؟ فاطمه مظهر تمام زن هاي عفيف عالم است . چرا جوانان ما باكتاب هاي ديني غريبه اند ؟

اين چرا ها و هزاران چراي ديگر(كه مي تواندر باره ي هريك كتابي نوشت)است كه ذهن هر انساني را به خود معطوف مي كند.
بديهي است كه در جامعه ي امروز ، جوان تنها با استدلال مي تواند چيزي را بپذيرد . به زعم ما اين تحقيق مي تواند راه گشاي خوبي براي جوانان باشد .
دراين مختصرسعي شده به مطالبي همچون لزوم پوشيدگي زن در برابر مرد ، علت پوشش ، تاريخچه حجاب وبسياري سوالات ديگر به نحو مقتضي پاسخ گفته شود .

به اميد آنك هتوانسته باشيم گامي هر چند كوچك در جهت وصف صحيح مساله ي حجاب و فوائد آن برداشته باشيم .
و لبيك گوييمبه نداي : هَل مِن ناصِر ينصرني۳

«استعمال کلمه حجاب در مورد پوشش خانم ها یک اصطلاح نسبتاً جدید است.در قدیم و مخصوصاً در اصطلاح فقها ستر که به معنای پوشش است به کار رفته است.بهتر بود که این کلمه عوض نمی شد.و ما همیشه همان کلمه پوشش را به کار می بردیم.زیرا همان طور که گفتیم معنای شایع حجاب پرده و اگر در مورد پوشش برده می شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شد که عده زیادی گمان کنند که اسلام خواسته زن ها همیشه در پشت پرده و در خانه محبوس بمانند و بیرون نیاییند.

وظیفه پوشش که برای زن مشخص شده این نیست که از خانه بیرون نروند. زندانی و حبس کردن زن در خانه این نیست در دین اسلام مطرح نیست… . پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گری و بدن نمایی نپردازد.
استاد مطهری در ادامه تصریح کردند که:

فلسفه پوشش اسلامی به نظر ما چند چیز است.بعضی از آنان جنبه روانی دارد.و بعضی جنبه خانه و خانوادگی و بعضی هم جنبه اجتمایی و بعضی هم مربوط است به بالا بردن احترام زن.و جلوگیری از ابتذال او.حجاب در اسلام از یک میئله مهم تر کلیتر و اساسی تر ریشه می گیرد. و آن این است که اسلام می خواهد انواع التذاذ های جنسی،چه بصری و لمسی و چه نوع دیگر به محیط قانونی و چه در کادر ازدواج قانونی اختصاص یابد؛اجتماع منحصراً بذای کار و فعالیت باشد.بر خلاف سیستم غربی عصر حاضر که کار و فعالیت را با لذت جویی های جنسی به هم می آمیزد.اسلام می خواهد این دو محیط را کاملاً از همدیگر تفکیک کند».
لزوم پوشيدگی زن در برابر مرد بيگانه يكی از مسائل مهم اسلامی است . در خود قرآن كريم درباره اين مطلب تصريح شده است . عليهذا در اصل مطلب از جنبه اسلامی نمی‏توان ترديد كرد .

پوشيدن زن خود را از مرد بيگانه يكی از مظاهر لزوم حريم ميان مردان و زنان اجنبی است ، مچنانكه عدم جواز خلوت ميان اجنبی و اجنبيه يكی ديگر از مظاهر آن است . اين بحث را در پنج بخش بايد رسيدگی كرد :

۱ – آيا پوشش از مختصات اسلام است و پس از ظهور اسلام از مسلمين به‏ غير مسلمين سرايت كرده است ؟ يا از مختصات اسلام و مسلمين نيست و در ميان ملل ديگر قبل از اسلام نيز وجود داشته است

۲ – علت پوشش چيست ؟ . چنانكه می‏دانيم در ميان حيوانات هيچگونه حريمی ميان جنس نر و جنس‏ ماده وجود ندارد ، آنها آزادانه با يكديگر معاشرت می‏كنند . قاعده اولی‏ طبيعی اين است كه افراد انسان نيز چنين باشند . چه موجبی سبب شده كه ميان جنس زن و مرد حريم و حائلی به صورت‏
پوشيدگی زن يا به صورت ديگر به وجود آيد ؟ .

اختصاص به پوشش ندارد ، در مطلق اخلاق جنسی جای چنين سؤالی هست .
درباره حيا و عفاف نيز همين پرسش هست . حيوانات در مسائل جنسی احساس‏ شرم نمی‏كنند ولی در انسان بالاخص در جنس ماده حيا و شرم وجود دارد .
۳ – فلسفه پوشش از نظر اسلام .

۴ – ايرادها و اشكالها .
۵ – حدود پوشش اسلامی چيست ؟ .

آيا اسلام طرفدار پرده نشينی زن است همچنانكه لغت ” حجاب ” بر اين‏ معنی دلالت می‏كند ، يا اسلام طرفدار اين است كه زن در حضور مرد بيگانه‏ بدن خود را بپوشاند بدون آنكه مجبور باشد از اجتماع كناره‏گيری كند ؟ و در صورت دوم حدود پوشش چقدر است ؟ آيا چهره و دو دست تا مچ نيز بايد پوشيده شود يا ماورای چهره و دو دست بايد پوشيده شود اما چهره و دو دست‏ تا مچ پوشيدنش لازم نيست ؟ و در هر حال ، آيا در اسلام مسأله‏ای به نام ” حريم عفاف ” وجود دارد يا نه ؟ يعنی آيا در اسلام مسأله سومی كه نه ” پرده نشينی ” و ” محبوسيت ” و نه ” اختلاط ” باشد وجود دارد يا خير ؟ و به عبارت ديگر آيا اسلام طرفدار جدا بودن مجامع زنان و مردان است يا نه ؟ .

تاريخچه حجاب
آنچه مسلّم است و از كتاب هاي موجود پيداست حجاب در قبل از اسلام در بين ملّت هاي يهود ، ايران باستان و هند وجود داشته است .
و اين قانون حجاب از قانون حجاب اسلامي بسي سخت تر بوده است .

ويل دورانت مي گويد : ۱ ( اگر زني به نقض قانون يهود مي پرداخت مثلا بدون آنكه چيزي بر سر داشته باشد به ميان مردم مي رفت و يا در خانه آنقدر بلند صحبت مي كرد كه همسايگانش صدايش را مي شنيدند شوهر حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد .)
و همچنين در جاي ديگر مي گويد : ۲ (در زمان زرتشت زنان با منزلتي عالي به ميان مردم مي رفتند .)

و بعد از آن مي گويد : (مقام زن در زمان داريوش تنزّل پيدا كرد و در زمان وي زنان پادشاهان حق نداشتند از حرمسرا ها خارج شوند و در مواقعي زنان از محارم خويش نيز محروم بوده اند. و زنان حائض در اتاق هايي محبوس مي شده اند و اين امر خود مبناي پرده پوشي ميان مسلمانان به شمار مي رود .)
آيا اين جمله ويل دورانت كه مي گويد : ( و اين امر خود مبناي پرده پوشي ميان مسلمانان به شمار مي رود ) درست است ؟

طبيعتا خير. زيرا در اسلام زنان حائض از برخي عبادات مانند: نماز و روزه معاف مي باشند ولي آنها مي توانند در هر موقعي با ديگران معاشرت كنند و در رابطه با اينكه به عقيده ويل دورانت حجاب از ايرانيان قبل از اسلام به مسلمانان بعد از اسلام سرايت كرده صحيح نمي باشد ، چون قرآن قبل از اسلام آوردن ايرانيان ، آيات حجاب را تبيين كرده بود . ويل دورانت در قسمت ديگري مي گويد : ۳ ( بعد از هجرت ، پيامبرزنان را از پوشيدن جامه گشاد نهي مي كرد امّا بعضي از عرب ها با وضع بسيار زيبا و دلربايي از خانه هايشان خارج مي شده اند .)

اين سخن ويل دورانت غلط است زيرا عايشه همواره زنان انصار را اينچنين ستايش مي كرد:
( مرحبا بر زنان انصار كه بعد از نزول آيات سوره ي نور۴ ديگر ديده نشد كه مانند سابق بيرون بيايند و سر خود را با روسري هاي سياه پوشاندند .)
حجاب ضد استعمار

معمولاً آدمى در انجام امور روزمره و بديهى كه منطبق با نيازهاى غريزى و حفظ بقاست . از خود چرايى و چگونگى آن را نمى پرسد . مسلماً انديشمندان و اهل تفكر كه در تمام امور غور مى كنند و به خود جسارت پرسش از بديهيات نيز مى دهند ، از اين امر مستثنى هستند . اما انجام چه امورى است كه پرسش عامه مردم را بر مى انگيزاند . وقتى كمه آدمى با امرى غير عادى رو به رو مى شود ، غريزه پرسش بيدار مى شود . مثلاً كارمندى كه هر روز صبح رأس ساعتى معين بر سر كار حاضر مى شده ، اگر روزى به او بگويند كه به وجود وى در اداره نيازى ندارند ، فوراً مى پرسد ، چرا‌؟‌بنابراين مواجهه با امرى غير عادى ، آدمى را به پرسش وا مى دارد و معمولاً آنچه بر اثر عرف و عادت و سنت صورت مى گيرد . امرى عادى و بى نياز از پرسش است .

 

اما از جمله اقشارى كه كمتر تن به عادت مى دهد و از همه چيز مى پرسد ، قشر جوان است . نسل جوان با پرسش از آنچه كه تاكنون به عنوان وحى منزل پذيرفته شده ، عصيان مى كند و به يك باره از خود مى پرسد ، چرا آدامس جويدن بر سر كلاس درس ، دراز كشيدن در ميان جمع ، بزرگترها را با ضمير تو مورد خطاب قرار دادن ، دروغ گفتن ، غيبت كردنم و هر آنچه كه در عرف جامعه به عنوان امرى ناپسند جا افتاده است ، زشت و قبيح است . با نگاه شك و ترديد به عرف و عادت نگريستن و از نو پرسيدن ، خصيصه بارز هر نسل جوانى است

 

در كنار مفاهيمى كه با عرف و سنت سرو كار دارند ، پرسش از مفاهيم دينى نيز قدمتى به قدر تاريخ خود مذهب دارد . مثلاً حضرت على (ع) مؤمنين را به سه گروه تقسيم مى كند ، بازاريان ، بزدلان و آزادگان . كسانى كه با خدا چون بازرگانان معامله مى كنند و به دنبال چشمداشتى به غنايم و نعمتهاى بهشت ، اصول و فروع دين را رعايت مى كنند ، همچون بازاريان به پرسش پروردگار مى پردازند و كسانى كه از روى ترس و بزدلى به دين خدا روى و از ترس عذاب جهنم و خسران ديدن در آخرت ، راه شريعت خدا مى پويند و دسته سوم آزادگانى هستند كه از روى عشق به خداوند ، به دين خدا گردن مى نهند :

لفظ جبرم عشق را بى صبر كرد هر كه عاشق نيست نفى جبر كرد

در اين مرحله فرد از هيچ نمى پرسد و به هر چه كه در كتاب وحى آمده سر مى سپرد و تن در مى دهد . در اين مرتبه والاى ديندارى . عشق ، تمام معارف دينى را توجيه مى كند و پرسش ، محلى ار اعراب ندارد . بسيار اندكند ، كسانى كه به اين درجه از ديندارى و معرفت الهى رسيده باشند . بنابراين پرسش از مفاهيم دينى از اثبات وجود خدا گرفته تا اصول و فروع دين همواره محل بحث داشته است . از جمله اين مباحث ، بحث حجاب و وجوب صريح آن دردين اسلام است . حجاب يا پوشش ، خاص مذهب اسلام نيست . تاريخ حجاب كه خود مقاله اى جداست ، در خور مقاله اى طولانى است كه در جاى خود بدان مى پردازيم .

 

علما در پاسخ به پرسش از فلسفه حجاب از جنبه هاى گوناگون بدان پرداخته اند . برخى از آنان به نص صريح قرآن تمسك جسته و دليلى بر توضيح فلسفه حجاب براى ديگران نمى ببينند . يعنى مى گويند قرآن بر واجب بودن حجاب صحه گذاشته و بحث نيز ندارد . برخى ديگر در قالب سنت به حجاب مى نگرند و پوشش را جزيى از سنت ايرانى برشمرده و بر وجوبش صحه مى گذارند . اما روح جست و جوگر و پرسشگر نسل جوان از فلسفه حقيقى حجاب مى پرسد و از

آنجايى كه خداوند انجام هيچ كارى را بدون حكمت و مصلحتى بر بندگانش واجب نساخته است . بنابراين امر حجاب هم نمى تواند بى علت باشد . در اين ميان متفكران دينى از جنبه هاى مختلف به امر حجاب پرداخته اند برخى آن را يك ايدئولوژى ، برخى ديگر حجاب را حافظ امنيت و نظم اجتماعى و همچنين كسانى نيز حجاب را لازمه عفت و پاكدامنى دانسته اند .

دكتر على شريعتى از جمله متفكران دينى است كه با نگاه جامعه شناسان به مباحث دينى مى نگرد و از ديدگاه جامعه شناختى به تحليل مسايل دينى مى پردازد . دكتر شريعتى كه در بيدارى نسل انقلاب و آگاهى جوانان اين مرز و بوم نقش ارزنده اى داشته است . حجاب را سمبل ايدئولوژى اسلام مى داند .
شريعتى مى گويد فرد يا از روى سنت به حجاب تن در مى دهد واين انتخابى نا آگاهانه است و متزلزل و يا از روز آگاهى و اعتقاد پوشش يا حجاب را بر مى گزيند ، كه پايا و ماندگار است .

 

…. اين دخترى كه الان مى خواهد پوشش را انتخاب كند ، انگيزه اش چيست / او دو نوع انگيزه دارد ، يك انگيزه اين است كه مادرم همينطور بوده . عمه ام همينطور است ،خاله ام همينطور است ، اما انگيزه ديگر آنست كه اين حجاب نشانه اين است كه من يك طرز تفكر اعتقادى مذهب خاص دارم ، لذا شريعتى مخالف با شكل سنتى حجاب است و بر حجاب سنتى ارزشى را مترتب نمى داند . چرا كه اين حجاب را به راحتى زايل و برداشتنى مى بيند .

 

“…. همين آدم به ميزانى كه درس مى خواند . قدرى شعورش بالا ميرود و مسافرتى مى رود ، مى بيند كه زنان ديگر كه حجاب ندارند و هيچ كارشان نشده ، در نتيجه او كه چادرش كمى آن طرف برود ، آن را بر مى دارد و دور مى اندازد . اما در همين جا شريعتى به دفاع از حجاب آگاهانه با پشتوانه ايدئولوژيك مى پردازد .
…. اما يك حجاب مال نسل آگاهى است كه به پوشش اسلامى بر مى گردد . اين نسلى است كه با اين پوشش اسلامى مى خواهد به استعمار غربى و به فرهنگ اروپايى بگويد ۵۰ سال كلك زدى ، كار كردى ، نقشه كشيدى كه مرا فرنگى ماب كنى ، من با اين لباسم به تو مى گويم نه و به تمام ۵۰ سال كارت

فاتحه مى خوانم . مرا نمى توانى عوض كنى ! …. اين كسى كه آگاهانه پوشش را انتخاب مى كند ، مظهر چيست ؟ مظهر يك فرهنگ خاص . يك مكتب خاص ، يك حزب فكرى خاص ، يك جناح خاص و يك جبهه خاص است .اين قيمت دارد ،ارزش دارد . اين آدم ، همين طور كه الان هم ديده مى شود ، در برابر آن دخترى كه اساساً به اين مسأله نمى رسد يا ارزشى برايش قائل نيست ، نه تنها احساس حقارت نمى كند ، بلكه احساس برترى مى كند .

شريعتى حجاب را نه تنها سمبل مكتب اسلام مى داند ، بلكه ارزشهاى ضد استعمارى آن را نيز از دور نمى دارد :
… خانم گاندى ، با آن سارى هاى سه هزار سال ، چهار هزار سال پيش كه مى پوشد و با همه رهبران بزرگ دنيا ملاقات دارد و وارد سازمان ملل كه مى شود پانصد نماينده بلند مى شوند و نيم ساعت برايش دست مى زنند ، هرگز احساس حقارت نمى كند . چرا احساس حقارت نمى كند ؟ به خاطر اينكه آن لباس به معناى آن سارى سنتى موروثى كه بى بى جانش مى پوشيد ، است ! با آن سارى مى خواهد بگويد كه ، من تمدن غرب ، فرهنگ دختر شايسته ، زن روز ،

بوردا … همه را خوانده ام . همه اينهايى را كه به ما تحميل مى كنيد خوانده ام ، من اين لباس را مى خواهم ، با اين لباس به فرانسه ، آلمان غربى ،نيويورك ، ديوان لاهه و سازمان ملل كه مى آيم ، مى خواهم به تمام غرب بگويم : شما دو قرن آمديد تلاش كرديد . جان كنديد كه ما را مثل خودتان كنيد ! من به عنوان مظهر زن امروز هند ، با لباس خودم آمده ام تا به شما بگويم كه همه تلاشهايتان بيهوده بوده و من خودم هستم .

حجاب به عنوان نمادى ايدئولوژيك ، با خصيصه اى ضد استعمارى و آگاهى بخش در نزد شريعتى تعريف مى شود . تعريفى كه يك روشنفكر و جامعه شناس مسلمان از اين پديده دينى و تاريخى ارائه مى كند .

خدای متعال در کتابش(قرآن) در مورد حجاب نخست می فرماید:
به مومنین بگو چشم های خود را (از نگاه به نا محرم) فرو گیرند و عفاف خود را حفظ کنند.آیه ۳۰ نور
و از آنجا که گاه به نظر می رسد که اسلام چرا با این شهوت که با خواست دل بسیاری هماهنگ است نهی کرده در ئنبال آیه می فرماید که (این برای آنان پاکیزه تر است).

آنچه مسلم است خداوند به مومنین خطاب میکند نه مومنات و زن های مسلمان.یعنی مردان نیز باید حجاب را رعایت کنند.البته به نحوی دیگر.
بعد هم به عنوان اخطاربه کسانی که پیش خودشان فکر می کنند که اعمال حیوانی آنان از چشم خدا پنهان می ماند می فرماید:
اِنَ اللهَ خبیرٌ بما یصنعون. یعنی خداوند حقیقتاً به هر چیز شما انجام می دهید آگاه است.
ایه مبارکه ۳۰ سوره نور شان نزول زیبایی دارد.چه خوب است قسمتی از آن را برای شما بیان کنم.

در کتاب برگزیده تفسیر نمونه حاج ناصر مکارم شیرازی در صفحه ۲۸۸ جلد سوم می فرماید:
از امام باقر چنین نقل شد که که جوانی از انصار در مسیر با زنی مسلمان روبرو شد.چهره آن زن توجه مرد انصار را به خود جلب کرد.تا آنکه وارد کوچه تنگی شد.باز همچنان توجه مرد انصار نزد آن خانم بود.ناگهان صورتش به دیوار خوردو تیزی استخوان یا شیشه ای که در دیوار بود صورتش را شکافت.او با خود گفت به خدا سوگند که به نزد پیامبر می روم و این ماجرا را به او بازگو می کنم.و با همان حال به نزد رسول الله رفت و زمانی که چشم رسول الله به او افتاد فذمود که چه شده است؟جوان انصاری ماجرا برای رسول الله نقل کرد. در همان زمان وحی نازل شد و آیه ۳۰ سوره مبارکه نور را آورد.

خوب. بدیهی و طبیعی است که برای شما سوال پی
باید در جواب بگویم که قبل از وجود آیه حجاب خانم های مسلمان حجاب کامل و اسلامی نداشته اند.و روسری های خود را ضمن اینکه شُل می بستند انتهای روسری را از گردن خود برمی گرداندند.و هم قسمت زیادی از موهایشان مشخص می شد و هم سینه های آنان.
نکته دیگری در مورد حجاب است که همه میگویند که حجاب خانم ها را محدود و محروم کرده است. ولی اگر از آنان بپرسی که حجاب خانم ها را از چه چیز محدود یا محروم کرده قطعاً بی پاسخ خواهند ماند.یا اگر خیلی لجاجت کنند خوئاهند گفت: آنان را از متجلی ساختن زینتها و … محروم کرده.
این است جواب و استدلال آنان در مورد همچین امر مهم.

پاسخ اینکه حجاب نه تنها آنان را محدود و محروم نکرده بلکه آنان را محبوب و دوست داشتنی تر کرده است.اگر شما با دید وسیعتر به
این مسئله نگاه کنید خواهید دید که اسلام درست می گوید.

من از شما آقایان و خانم ها سوال می کنم:اگر روزی در سر کار و محل خودتان نشسته اید.خانم کم حجابی بر شما وارد میشود.در همان زمان خانم محجبه ای نیز اجازه ورود می گیرد.آان هرکدام سوالی از شما می پرسند. به کدام سوال راغبانه تر و آزادانه تر پاسخ می دهید.
اگر بجز شما دونفر(هر کدام از آن دو خانم و خودتان) کس دیگری در آنجا نباشد آنوقت چه؟ اگر همکارانتان که با آنان رودروایسی دارید در آن اتاق باشند چه؟اگر همسر شما هم در آنجا باشد چه؟

آنقدر می توان از این سوالات پرسید که پاسخ تمامشان به سود خانم های محجبه است. پس همه ما در درون خودمان حجاب را کاملاً قبول داریم و من سعی می کنم در طی آشنایی بیشتر با شما این مسئله را بیشتر باز کنم.و با شما پوس کنده تر صحبت کنم. نیز آماری از بی حجابی آماده می کنم که برای شما بازگو کنم.
مفهوم واژه حجاب

پیش از اینکه استنباط خود را در این باره ذکر کنیم لازم است‏یک نکته را یادآورى کنیم.آن نکته این است که معناى لغوى «حجاب‏» که در عصر ما این کلمه براى پوشش زن معروف شده است چیست؟ کلمه «حجاب‏» هم به معنى پوشیدن است و هم به معنى پرده و حاجب.بیشتر، استعمالش به معنى پرده است.این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش مى‏دهد که پرده وسیله پوشش است، و شاید بتوان گفت که به حسب اصل لغت هر پوششى حجاب نیست، آن پوشش «حجاب‏» نامیده مى‏شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد.در قرآن کریم در داستان سلیمان غروب خورشید را این طور توصیف مى‏کند: حتى توارت بالحجاب (۱) یعنى تا آن وقتى که خورشید در پشت پرده مخفى شد.پرده حاجز میان قلب و شکم را «حجاب‏» مى‏نامند.

در دستورى که امیر المؤمنین علیه السلام به مالک اشتر نوشته است مى‏فرماید: «فلا تطولن احتجابک عن رعیتک‏» (۲) یعنى در میان مردم باش، کمتر خود را در اندرون خانه خود از مردم پنهان کن; حاجب و دربان تو را از مردم جدا نکند، بلکه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار بده تا ضعیفان و بیچارگان بتوانند نیازمندیها و شکایات خود را به گوش تو برسانند و تو نیز از جریان امور بى اطلاع نمانى.

ابن خلدون در مقدمه خویش فصلى دارد تحت عنوان «فصل فی الحجاب کیف یقع فى الدول و انه یعظم عند الهرم‏» .در این فصل بیان مى‏کند که حکومتها در بدو تشکیل میان خود و مردم حائل و فاصله‏اى قرار نمى‏دهند ولى تدریجا حائل و پرده میان حاکم و مردم ضخیم‏تر مى‏شود تا بالاخره عواقب ناگوارى به وجود مى‏آورد.ابن خلدون کلمه «حجاب‏» را به معنى پرده و حائل (نه پوشش) به کار برده است.

استعمال کلمه «حجاب‏» در مورد پوشش زن یک اصطلاح نسبتا جدید است.در قدیم و مخصوصا در اصطلاح فقها کلمه «ستر» که به معنى پوشش است‏به کار رفته است.فقها چه در کتاب الصلوة و چه در کتاب النکاح که متعرض این مطلب شده‏اند کلمه «ستر» را به کار برده‏اند نه کلمه «حجاب‏» را.
بهتر این بود که این کلمه عوض نمى‏شد و ما همیشه همان کلمه «پوشش‏» را به کار مى‏بردیم، زیرا چنانکه گفتیم معنى شایع لغت «حجاب‏» پرده است و اگر در مورد پوشش به کار برده مى‏شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شده که عده زیادى گمان کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود.

وظیفه پوشش که اسلام براى زنان مقرر کرده است‏بدین معنى نیست که از خانه بیرون نروند.زندانى کردن و حبس زن در اسلام مطرح نیست.در برخى از کشورهاى قدیم مثل ایران قدیم و هند چنین چیزهایى وجود داشته است ولى در اسلام وجود ندارد.

پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‏گرى و خودنمایى نپردازد.آیات مربوطه همین معنى را ذکر مى‏کند و فتواى فقها هم مؤید همین مطلب است و ما حدود این پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنت ذکر خواهیم کرد.در آیات مربوطه لغت «حجاب‏» به کار نرفته است.آیاتى که در این باره هست، چه در سوره مبارکه نور و چه در سوره مبارکه احزاب، حدود پوشش و تماسهاى زن و مرد را ذکر کرده است‏بدون آنکه کلمه «حجاب‏» را به کار برده باشد. آیه‏اى که در آن کلمه «حجاب‏» به کار رفته است مربوط است‏به زنان پیغمبر اسلام.

مى‏دانیم که در قرآن کریم درباره زنان پیغمبر دستورهاى خاصى وارد شده است. اولین آیه خطاب به زنان پیغمبر با این جمله آغاز مى‏شود: یا نساء النبى لستن کاحد من النساء یعنى شما با سایر زنان فرق دارید.اسلام عنایت‏خاصى داشته است که زنان پیغمبر، چه در زمان حیات آن حضرت و چه بعد از وفات ایشان، در خانه‏هاى خود بمانند، و در این جهت‏بیشتر منظورهاى اجتماعى و سیاسى در کار بوده است.قرآن کریم صریحا به زنان پیغمبر مى‏گوید: و قرن فى بیوتکن یعنى در خانه‏هاى خود بمانید. اسلام مى‏خواسته است «امهات المؤمنین‏» که خواه ناخواه احترام زیادى در میان مسلمانان داشتند از احترام خود سوء استفاده نکنند و احیانا ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سیاسى و اجتماعى واقع نشوند.و چنانکه مى‏دانیم یکى از امهات المؤمنین (عایشه) که از این دستور تخلف کرد ماجراهاى سیاسى ناگوارى براى جهان اسلام به وجود آورد.خود او همیشه اظهار تاسف مى‏کرد و مى‏گفت دوست داشتم فرزندان زیادى از پیغمبر مى‏داشتم و مى‏مردند اما به چنین ماجرایى دست نمى‏زدم.

سر اینکه زنان پیغمبر ممنوع شدند از اینکه بعد از آن حضرت با شخص دیگرى ازدواج کنند به نظر من همین است; یعنى شوهر بعدى از شهرت و احترام زنش سوء استفاده مى‏کرد و ماجراها مى‏آفرید.بنابر این اگر درباره زنان پیغمبر دستور اکیدتر و شدیدترى وجود داشته باشد بدین جهت است.
به هر حال آیه‏اى که در آن آیه کلمه «حجاب‏» به کار رفته آیه‏۵۳ از سوره احزاب است که مى‏فرماید: و اذا سالتموهن متاعا فاسالوهن من وراء حجاب یعنى اگر از آنها متاع و کالاى مورد نیازى مطالبه مى‏کنید از پشت پرده از آنها بخواهید.در اصطلاح تاریخ و حدیث اسلامى هر جا نام «آیه حجاب‏» آمده است مثلا گفته شده قبل از نزول آیه حجاب چنان بود و بعد از نزول آیه حجاب چنین شد، مقصود این آیه است که مربوط به زنان پیغمبر است (۳) ، نه آیات سوره نور که مى‏فرماید:
قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم

– الى آخر –
قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن .
یا آیه سوره احزاب که مى‏فرماید:
یدنین علیهن من جلابیبهن الى آخر.
اما اینکه چطور در عصر اخیر به جاى اصطلاح رایج فقها یعنى ستر و پوشش کلمه حجاب و پرده و پردگى شایع شده است‏براى من مجهول است، و شاید از ناحیه اشتباه کردن حجاب اسلامى به حجابهایى که در سایر ملل مرسوم بوده است‏باشد.
سیماى حقیقى مساله حجاب

حقیقت امر این است که در مساله پوشش – و به اصطلاح عصر اخیر حجاب‏سخن در این نیست که آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان؟ روح سخن این است که آیا زن و تمتعات مرد از زن باید رایگان باشد؟ آیا مرد باید حق داشته باشد که از هر زنى در هر محفلى حداکثر تمتعات را به استثناى زنا ببرد یا نه؟
اسلام که به روح مسائل مى‏نگرد جواب مى‏دهد: خیر، مردان فقط در محیط خانوادگى و در کادر قانون ازدواج و همراه با یک سلسله تعهدات سنگین مى‏توانند از زنان به عنوان همسران قانونى کامجویى کنند، اما در محیط اجتماع استفاده از زنان بیگانه ممنوع است.و زنان نیز از اینکه مردان را در خارج از کانون خانوادگى کامیاب سازند به هر صورت و به هر شکل ممنوع مى‏باشند.

درست است که صورت ظاهر مساله این است که زن چه بکند؟ پوشیده بیرون بیاید یا عریان؟ یعنى آن کس که مساله به نام او عنوان مى‏شود زن است و احیانا مساله با لحن دلسوزانه‏اى طرح مى‏شود که آیا بهتر است زن آزاد باشد یا محکوم و اسیر و در حجاب؟ اما روح مساله و باطن مطلب چیز دیگر است و آن اینکه آیا مرد باید در بهره‏کشى جنسى از زن، جز از جهت زنا، آزادى مطلق داشته باشد یا نه؟ یعنى آن که در این مساله ذى نفع است مرد است نه زن، و لااقل مرد از زن در این مساله ذى‏نفع‏تر است.به قول ویل دورانت:

«دامنهاى کوتاه براى همه جهانیان بجز خیاطان نعمتى است.» پس روح مساله، محدودیت کامیابیها به محیط خانوادگى و همسران مشروع، یا آزاد بودن کامیابیها و کشیده شدن آنها به محیط اجتماع است.اسلام طرفدار فرضیه اول است.

از نظر اسلام محدودیت کامیابیهاى جنسى به محیط خانوادگى و همسران مشروع، از جنبه روانى به بهداشت روانى اجتماع کمک مى‏کند، و از جنبه خانوادگى سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقرارى صمیمیت کامل بین زوجین مى‏گردد، و از جنبه اجتماعى موجب حفظ و استیفاى نیروى کار و فعالیت اجتماع مى‏گردد، و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب مى‏گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود.

فلسفه پوشش اسلامى به نظر ما چند چیز است.بعضى از آنها جنبه روانى دارد و بعضى جنبه خانه و خانوادگى، و بعضى دیگر جنبه اجتماعى، و بعضى مربوط است‏به بالا بردن احترام زن و جلوگیرى از ابتذال او.

حجاب در اسلام از یک مساله کلى‏تر و اساسى‏ترى ریشه مى‏گیرد و آن این است که اسلام مى‏خواهد انواع التذاذهاى جنسى، چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر، به محیط خانوادگى و در کادر ازدواج قانونى اختصاص یابد، اجتماع منحصرا براى کار و فعالیت‏باشد.بر خلاف سیستم غربى عصر حاضر که کار و فعالیت را با لذتجوییهاى جنسى به هم مى‏آمیزد اسلام مى‏خواهد این دو محیط را کاملا از یکدیگر تفکیک کند.
نگاهى کوتاه به تاریخچه حجاب

اطلاع من از جنبه تاریخى کامل نیست.اطلاع تاریخى ما آنگاه کامل است که بتوانیم درباره همه مللى که قبل از اسلام بوده‏اند اظهار نظر کنیم.قدر مسلم این است که قبل از اسلام در میان بعضى ملل حجاب وجود داشته است.

تا آنجا که من در کتابهاى مربوطه خوانده‏ام در ایران باستان و در میان قوم یهود و احتمالا در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده سخت‏تر بوده است، اما در جاهلیت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسیله اسلام در عرب پیدا شده است.

ویل دورانت در صفحه ۳۰ جلد ۱۲ تاریخ تمدن (ترجمه فارسى) راجع به قوم یهود و قانون تلمود مى‏نویسد:
«اگر زنى به نقض قانون یهود مى‏پرداخت چنانکه مثلا بى‏آنکه چیزى بر سر داشت‏به میان مردم مى‏رفت و یا در شارع عام نخ مى‏رشت‏یا با هر سنخى از مردان درد دل مى‏کرد یا صدایش آنقدر بلند بود که چون در خانه‏اش تکلم مى‏نمود همسایگانش مى‏توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت‏بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد.» علیهذا حجابى که در قوم یهود معمول بوده است از حجاب اسلامى – چنانکه بعدا شرح خواهیم داد – بسى سخت‏تر و مشکلتر بوده است.
در جلد اول تاریخ تمدن صفحه ۵۵۲ راجع به ایرانیان قدیم مى‏گوید:
«در زمان زردشت زنان منزلتى عالى داشتند، با کمال آزادى و با روى گشاده در میان مردم آمد و شد مى‏کردند…» آنگاه چنین مى‏گوید:
«پس از داریوش مقام زن مخصوصا در طبقه ثروتمندان تنزل پیدا کرد.زنان فقیر چون براى کار کردن ناچار از آمد و شد در میان مردم بودند آزادى خود را حفظ کردند ولى در مورد زنان دیگر گوشه نشینى زمان حیض که برایشان واجب بود رفته رفته امتداد پیدا کرد و سراسر زندگى اجتماعى‏شان را فرا گرفت، و این امر خود مبناى پرده پوشى در میان مسلمانان به شمار مى‏رود.زنان طبقات بالاى اجتماع جرات آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوش‏دار از خانه بیرون بیایند و هرگ

ز به آنان اجازه داده نمى‏شد که آشکارا با مردان آمیزش کنند.زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردى را ولو پدر یا برادرشان باشد ببینند.در نقشهایى که از ایران باستان بر جاى مانده هیچ صورت زن دیده نمى‏شود و نامى از ایشان به نظر نمى‏رسد…» چنانکه ملاحظه مى‏فرمایید حجاب سخت و شدیدى در ایران باستان حکمفرما بوده، حتى پدران و برادران نسبت‏به زن شوهردار نامحرم شمرده مى‏شده‏اند.

به عقیده ویل دورانت مقررات شدیدى که طبق رسوم و آئین کهن مجوسى درباره زن حائض اجرا مى‏شده که در اتاقى محبوس بوده، همه از او در مدت عادت زنانگى دورى مى‏جسته‏اند و از معاشرت با او پرهیز داشته‏اند، سبب اصلى پیدا شدن حجاب در ایران باستان بوده است.در میان یهودیان نیز چنین مقرراتى درباره زن حائض اجرا مى‏شده است.

اما اینکه مى‏گوید: «و این امر خود مبناى پرده‏پوشى در میان مسلمانان به شمار مى‏رود» منظورش چیست؟
آیا مقصود این است که علت رواج حجاب در میان مسلمانان نیز مقررات خشنى است که درباره زن حائض اجرا مى‏شود؟ !همه مى‏دانیم که در اسلام چنین مقرراتى هرگز وجود نداشته است و ندارد.زن حائض در اسلام فقط از برخى عبادات واجب نظیر نماز و روزه معاف است و همخوابگى با او نیز در مدت عادت زنانگى جایز نیست، ولى زن حائض از نظر معاشرت با دیگران هیچ گونه ممنوعیتى ندارد که عملا مجبور به گوشه نشینى شود.
و اگر مقصود این است که حجاب رایج میان مسلمانان عادتى است که از ایرانیان پس از مسلمان شدنشان به سایر مسلمانان سرایت کرد، باز هم سخن نادرستى است، زیرا قبل از اینکه ایرانیان مسلمان شوند آیات مربوط به حجاب نازل شده است.

از سخنان دیگر ویل دورانت هر دو مطلب فهمیده مى‏شود یعنى هم مدعى است که حجاب به وسیله ایرانیان پس از مسلمانان شدنشان در میان مسلمانان رواج یافت و هم مدعى است که ترک همخوابگى با زن حائض، در حجاب زنان مسلمان و لااقل در گوشه‏گیرى آنان مؤثر بوده است.
در جلد ۱۱ صفحه ۱۱۲ (ترجمه فارسى) مى‏گوید:

«ارتباط عرب با ایران از موجبات رواج حجاب و لواط در قلمرو اسلام بود. عربان از دلفریبى زن بیم داشتند و پیوسته دلباخته آن بودند و نفوذ طبیعى وى را با تردید معمولى مردان درباره عفاف و فضیلت زن تلافى مى‏کردند.عمر به قوم خود مى‏گفت: با زنان مشورت کنند و خلاف راى ایشان رفتار کنند.ولى به قرن اول هجرى مسلمانان زن را در حجاب نکرده بودند، مردان و زنان با یکدیگر ملاقات مى‏کردند و در کوچه‏ها پهلو به پهلوى مى‏رفتند و در مسجد با هم نماز مى‏کردند. حجاب و خواجه‏دارى در ایام ولید دوم (۱۲۶- ۱۲۷ هجرى) معمول شد. گوشه‏گیرى زنان از آنجا پدید آمد که در ایام حیض و نفاس بر مردان حرام بودند.» در صفحه ۱۱۱ مى‏گوید:

«پیمبر از پوشیدن جامه گشاد نهى کرده بود، اما بعضى عربان این دستور را ندیده مى‏گرفتند.همه طبقات زیورهایى داشتند.زنان پیکر خود را به نیم تنه و کمربند براق و جامه گشاد و رنگارنگ مى‏آراستند، موى خود را به زیبایى دسته مى‏کردند یا به دو طرف سر مى‏ریختند، یا به دسته‏ها بافته به پشت‏سر مى‏آویختند و گاهى اوقات با رشته‏هاى سیاه ابریشم نمایش آن را بیشتر مى‏کردند.غالبا خود را به جواهر و گل مى‏آراستند.پس از سال‏۹۷ هجرى چهره خویش را از زیر چشم به نقاب مى‏پوشیدند.از آن پس این عادت همچنان رواج بود.» ویل دورانت در جلد ۱۰ تاریخ تمدن صفحه‏۲۳۳ راجع به ایرانیان باستان مى‏گوید:

«داشتن متعه بلا مانع بود.این متعه‏ها مانند معشوقه‏هاى یونانى آزاد بودند که در میان مردم ظاهر و در ضیافت مردان حاضر شوند، اما زنان قانونى معمولا در اندرون خانه نگهدارى مى‏شدند.این رسم دیرین ایرانى به اسلام منتقل شد.» ویل دورانت طورى سخن مى‏گوید که گویى در زمان پیغمبر کوچکترین دستورى درباره پوشیدگى زن وجود نداشته است و پیغمبر فقط از پوشیدن جامه گشاد نهى کرده بوده است!و زنان مسلمان تا اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم هجرى با بى‏حجابى کامل رفت و آمد مى‏کرده‏اند. و حال آنکه قطعا چنین نیست.تاریخ قطعى بر خلاف آن شهادت مى‏دهد.بدون شک زن جاهلیت همچنان بوده که ویل دورانت توصیف مى‏کند ولى اسلام در این جهت تحولى به وجود آورد.عایشه همواره زنان انصار را اینچنین ستایش مى‏کرد:

«مرحبا به زنان انصار.همینکه آیات سوره نور نازل شد یک نفر از آنان دیده نشد که مانند سابق بیرون بیابد.سر خود را با روسریهاى مشکى مى‏پوشیدند.گویى کلاغ روى سرشان نشسته است‏» . (۱)
در سنن ابو داود جلد ۲ صفحه ۳۸۲ همین مطلب را از ام سلمه نقل مى‏کند با این تفاوت که ام سلمه مى‏گوید:
«پس از آنکه آیه سوره احزاب یدنین علیهن من جلابیبهن نازل شد زنان انصار چنین کردند.» «کنت گوبینو» در کتاب سه سال در ایران نیز معتقد است که حجاب شدید دوره ساسانى، در دوره اسلام در میان ایرانیان باقى ماند.او معتقد است که آنچه در ایران ساسانى بوده است تنها پوشیدگى زن نبوده است‏بلکه مخفى نگه داشتن زن بوده است. مدعى است که خودسرى موبدان و شاهزادگان آن دوره به قدرى بود که اگر کسى زن خوشگلى در خانه داشت نمى‏گذاشت کسى از وجودش آگاه گردد و حتى الامکان او را پنهان مى‏کرد زیرا اگر معلوم مى‏شد که چنین خانم خوشگلى در خانه‏اش هست دیگر مالک او و احیانا مالک جان خودش هم نبود.

«جواهر لعل نهرو» نخست وزیر فقید هند نیز معتقد است که حجاب از ملل غیر مسلمان روم و ایران به جهان اسلام وارد شد.در کتاب نگاهى به تاریخ جهان جلد اول صفحه ۳۲۸ ضمن ستایش از تمدن اسلامى به تغییراتى که بعدها پیدا شد اشاره مى‏کند و از آن جمله مى‏گوید:

«یک تغییر بزرگ و تاسف‏آور نیز تدریجا روى نمود و آن در وضع زنان بود.در میان زنان عرب رسم حجاب و پرده وجود نداشت.زنان عرب جدا از مردان و پنهان از ایشان زندگى نمى‏کردند بلکه در اماکن عمومى حضور مى‏یافتند، به مسجدها و مجالس وعظ و خطابه مى‏رفتند و حتى خودشان به وعظ و خطابه مى‏پرداختند.اما عربها نیز بر اثر موفقیتها تدریجا بیش از پیش رسمى را که در دو امپراطورى مجاورشان یعنى امپراطورى روم شرقى و امپراطورى ایران وجود داشت اقتباس کردند.عربهاامپراطورى روم را شکست دادند و به امپراطورى ایران پایان بخشیدند.اما خودشان هم گرفتار عادات و آداب ناپسند این امپراطوریها گشتند.به قرارى که نقل شده است مخصوصا بر اثر نفوذ امپراطورى قسطنطنیه و ایران بود که رسم جدایى زنان از مردان و پرده نشینى ایشان در میان عربها رواج پیدا کرد.تدریجا سیستم «حرم‏» آغاز گردید و مردها و زنها از هم جدا گشتند.» سخن درستى نیست.فقط بعدها بر اثر معاشرت اعراب مسلمان با تازه مسلمانان غیر عرب، حجاب از آنچه در زمان رسول اکرم وجود داشت‏شدیدتر شد نه اینکه اسلام اساسا به پوشش زن هیچ عنایتى نداشته است.

از سخنان نهرو برمى‏آید که رومیان نیز (شاید تحت تاثیر قوم یهود) حجاب داشته‏اند و رسم حرمسرادارى نیز از روم و ایران به دربار خلفاى اسلامى راه یافت. این نکته را دیگران نیز تایید کرده‏اند.
در هند نیز حجاب سخت و شدیدى حکمفرما بوده است ولى درست روشن نیست که قبل از نفوذ اسلام در هند وجود داشته است و یا بعدها پس از نفوذ اسلام در هند رواج یافته است و هندوان غیر مسلمان تحت تاثیر مسلمانان و مخصوصا مسلمانان ایرانى حجاب زن را پذیرفته‏اند.آنچه مسلم است این است که حجاب هندى نیز نظیر حجاب ایران باستان سخت و شدید بوده است.از گفتار ویل دورانت در جلد دوم تاریخ تمدن برمى‏آید که حجاب هندى به وسیله ایرانیان مسلمان در هند رواج یافته است.