مقدمه
سيستان داراي يكي از اصيل ترين انواع قالي در كشور ماست . اگر امروزه نامي از قالي سيستان نيست ، هم به دليل زوال نيرو هاي توليد قالي در اين منطقه و هم به دليل اطلاعات اندك . گاه نادرستي است كه از سيستان داريم .
سيستان قديم شامل بلوچستان ( در نتيجه بخشي از پاكستانئ فعلي ) و نخشي مهمي از افغانستان ، يعني تا حدود هرات در شنال و تا كنار در يا جنوب مي شده ، به طوري كه در مشرق تنها از كرمان و ورارود ( ماورا النهر ) جدا مي شده است و در تقسيم بندي جديد جغرافيايي – صرف نظر از قسمت هاي بزرگي در پاگستان و افغانستان – كار به جايي رسيده است كه

بلوچستان اصل قرارگرفته و سيستان بخشي از استان سيستان و بلوچستان شده است. بخش هاي شنالي سيستان قديم جزو استان كنوني خراسان شده و سيستان به سرزمين كوچكي به طور حداكثر دويست و عرض هفتاد كيلونتر محدود شده است . سيستان باستاني زرنگ ( اوستا : زر كه ) نام داشته و سرزميني آباد ، حاصلخيز و مقدس بوده است . نام ديگر اين سرزمين نيمروز بوده است كه بر روي سكه هاي محلي در دوره ي اسلامي ديده مي شود . تا به حال سيستان از نظر تاريخي كمتر مورد توجه قرار گرفته است. اين كوتاهي بيشتر از جانب خودمان است ! كار جدي روي جغرافياي تاريخي آن نشده ودر نتيجه فرهنگ بومي آن چنان كه بايد ، شناخته نيست . در حادثه يي مهم و تاريخي كه در سيستان باستان صورت گرفته – و آن با گوچ سكا ها به اين سرزمين ودر نتيجه تغيير نام آن از زرنگ به سيستان ( شكل كهن : سكستان ) مشخص مي شود.
چنان كه گفتيم ، با آمدن سكا ها به سيستان تحول بزرگي در اين منطقه صورت گرفت . كمترسن

چيزي كه امروزه مي توانيم بگوييم اين است كه بافته هاي منطقه تحت تاثير هنر سكا ها قرار گرفت ، زيرا اين قوم در قرن پنجم پيش از ميلاد ، قالي و گليم مي بافتند و نمد تولد مي كردند . از گورهاي دسته هايي از آنان در شمال آلتايي ، گليم و نمد به دست آمده است . در نخستين نوشته هاي اسلامي ، سيتان داراي بهترين بافته هاي ابريشمي و پشمي توصيف شده است. آثار باستان شناسي نشان از رونق سيستان در دوره هاي اشكاني و ساساني دارد. در اين دو دوره ،

سيستان يكي از بزرگ ترين ارقام ماليات را مي پرداخته ، يعني از آبادترين و پر توليد ترين قسمت هاي ايران بوده است. اگر چه از اين دو دوره بافته يي سيستاني به دست نيامده است ، شهرت بافته هاي آن در آغاز دوره ي اسلامي نشان از سابقه يي طولاني و درخشان دارد. از محصولات بافندگي سيستان در آغاز دوره ي اسلامي با قالي ها و گليم هاي طبرستان و فارس ( غند جان و جهرم ) در يك رديف ياد مي شود .
قالي سيستان
زيرا اندازهاي سيستاني را بايد به سه نوع تقسيم كرد. اين تقسيم بندي ، چنان كه اشاره شد ، داراي مبناي تاريخي است:
الف – نوعي تاريخي يا كهن ، كه تا آغاز قرن چهاردهم هجري ( بيستم ميلادي ) بافته شده است.
ب- نوع ميانه ، كه از حدود اواخر قرن سيزدهم هجري ( نوزدهم ميلادي ) بافته شده و هنوز هم بافته مي شود .

ج- نوع نو ، كه هم اكنون بافته مي شود.
قالي كهن سيستان : فرش ناشناخته
با فندگي قديم سيستان مرهون كوشش و روحيه ي شاد و پرتوان زن سيستاني بوده است ، زيرا تجربه نشان مي دهد كه در هر جا كشاورزي رونق گرفته ، قالي بافي ضعيف شده يا رو به زوال رفته است. با توجه به اين كه سيستان در درازناي تاريخ ، كشاورزي پررونقي داشته است ، شهرت بافته هاي سيستان در جهان قديم تعجب انگيز است . به طوري كه خواهيم ديد ، سنت بافندگي سيستانيان به بافته هخاي سكايي جهان باستان مي پيوندد . بنابراين روشن است كه اين قوم با

وجود مهاجرت چند صد كيلومتري ، دست برداشتن از كوچ و ساكن شدن ، آن هم در حدود دو هزار سال پيش و پرداختن به كشاورزي در ناحيه يي زرخيز ، بافندگي خود را همچنان حفظ كرده است و رفاه نسبي قديم پس از اسكان ، دست آنان را از هنرشان كوتاه نكرده است و اين جز با داشتن همت و شور كار و زندگي ممكن نيست .

گره تركي ، گره فارسي
به طوري كه خواهيم ديد ، نمونه هاي اندكي از قالي كهن سيستاني كه باقي مانده است با گره تركي با فته شده است ، و حال آن كه هيچ گاه سيستان محل اقامت تر كان نبوده و اهالي سيستان هسچ گاه تحت تاثير فرهنگ تركان قرار نگرفته اد . ناچارند بايد پذيرفت كه گره تركي در قالي سيستان اصيل است و خواهيم ديد كه چنين است . اصولا نام گذاري تر كي و فارسي اين توهم را پيش آورده است كه گره تركي از آن تركان و گره فارسي از آنان ايرانيان است ،؛ چنين نيست اكنون كهن ترين نمونه هاي قالي جهان بافته هاي پازيريك و باشادار هستند در قالي پازيريك گره تركي ودر قالي باشادار گره فارسي ديده مي شود. از آنجا كه يك دسته از سكا ها در جايي دور از سرمنشا خود يعني در سيستان ، توانسته اند سنت خود را حفظ كنند ، ناچار مي توان

پذيرفت كه از ميان آن دو قالي ، به احتمال بسيار قوي ، پازير يك سكايي است نه قالي باشادار.
نكته ي مهمي كه هرگز به آن توجه نشده اسن است كه گره تركي در غرب دريايي خزر رواج دارد ودر مشرق آن كه بيش از غرب مي بايستي تحت تاثير تركان قرار گيرد ، بيشتر گره فارسي و بسياري كمتر گره تركي معمول است ! بالخره تنها نقطه يي از ايران كه داراي قالي بافي اصيل ودست نخورده يي است ، روستا هاي كلا ردشت است كه اصطلاحات كانلا اصيل آن ، نقشه

هاس منحصر به اسن منطقه و نقش مايه هاي بومي آن همه حكايت از يك فن مسقا دار و گره آن تركي است. اين الا يبايد موجب تعجب باشد ، زيرا براساس مجموع استدلال هاي ما بايد پذيرفت كه گره تركي يك فن شمالي است. نگاهي به اصطلاحات قالي بافي در زبان ها ( يا گويش ها ) ي تركي نشان مي دهد كه تركان اين فن را از ديگران گرفته اندو در تركيه نيز – علي رغم تمام

كوششي كه در قرن اخير تركي كردن شده است – شواهد بسياري حكايت از بنياد ايراني قالي تركي داردو شهرت گره تركي به قيوردز ( يا غيودز ) صرفا به دليل آشنايي ابتدايي اروپاييان با قالي شرقي از راه آسياي صغير است. رايج گره نا نتقارن يا فارسي است ، از افغانستان تا غرب كردستان و از حدود زنجان ، جنوب رشته كوه البرز ، خراسان تا سواحل دريايي جنوب ، جز در ميان جمعيت هاي كوچكي كه يا از شمال آمده اند يا تحت تاثير شماليان هستند ، گره فارسي به كار مي رود و اين جمعيت ها عبارتند از : قشفايي ها ( كه تقربيا نيمي از آنان گره تركي دارند ) ،

افشارها ( همچنين ) ، تركمن ها ( كه بيشتر شان گره فارسي دارند ) و سيستانيان قديم حتي شاهستون هاي معروف به بغدادي كه گفته مي شود از آسياي صغير به حوالي ساوه مهاجرت كرده اند ، گره فارسي دارند.

ملاحظه مي شود كه گره تركي ، شمالي است و گره فارسي جنوبي . گره فارسي نام درست خويش را دارد اما گره تركي تحت تاثير عوانل تاريخي ، مثل تبديل تور به ترك ، چنين نام يافته است . اسن گره دقيقا در ناحيه يي رايج است كه سرزمين باستاني سكتها بوده است. دسته هاي كوچك و مستقلي از تركان وجود دارند كه اصلا گره تركي را نمي شناسند ، مثل قبيله ي تيموري ساكن خراسان ( تربت جام ، تربت حيدرياه و… ) همه ي اين پديد ه ها نمي تواند اتفاقي باشد.

رنگ هاي قالي سيستان
آشكارا برخي سنت هاي قالي ايراني در رنگ ، ابتكار سكاهاست. سكاها به رنگ آبي علاقه ي شديدي داشته اند. قالي هاي ايراني با زمينه هاي آبي ، سرمه يي و فيروزه يي يادگار سنت سكايي است. البته زمينه ي قالي ايراني در سنت ، داراي چند رنگ محدود واز جمله لاكي است ، اما نمونه هاي زمينه ي آبي تنها در قالي بافي بلكه در هنرهاي ديگر هم از سكاها به دست آمده است. در ايران هم گاه به پديد ه هايي برمي خوريم كه در تاييد اين نظر است . در سيستان امروز هم قالي هايي بافته مي شود كه نقشه ي آن اصيل و ويژه ي همين منطقه است و زمينه ي

آنهاسرمه يي است . در قالي پازيريك ، دومين رنگ غالب ، فيروزه يي است. از رنگ هاي ديگري كه سكاها به آن بسيار علاقه مند بوده اند زرد يا زرين است . آنان به خود زر هم بسيار علاقه داشته اند. زرد شاد و درخشان يكي از مهم ترين رنگ هاي قالي سيستاني قديم است. سومين رنگ مورد علاقه ي سكاها سرخ است و اين در قالي سيستاني ، مثل قالي هاي بسياري از نواحي ديگر ايران ، رايج است. چه در نمونه هاي قديم و چعه در نمونه هاي امروزي ، رنگ سرخ به فراوني

ديده مي شود ودر قالي هاي امروزي ، بيشتر . اگرچه اجبارهاي چندي – مثل از بين رفتن منابع رنگ هاي زرد و آبي در سيستان – مي توانسته است قالي سيستان را تغيير دهد ، اين قالي تا جايي كه رمقي در تن داشته به سنت كهن خود وفادار مانده است. علاوه بر اين رنگ هاي خاكي ، سفيدي و روي هم رفته رنگ هاي روشن نيز در قالي قديم سيستاني رايج است و اين چيزي است در برابر قالي بلوچ ها كه از كهن ترين زمان ها به رنگ هاي تيره علاقه داشته اند.

نقشه هاي قالي سيستان
قالي اصيل و كهن سيستان داراي نقشه ي مشخصي نيست و اين البته در قالي ايراني ظاهرا چيز بعيدي است . قالي ايراني ، اگر چه نقشه هاي معينس دارد ، بسيار متنوع است. بسياري از مايه هاي قالي ايراني در حاشيه هم به كار مي رود ، اما نقش هايي هست كه صرفا در متن ديده مي شود و آنها را هرگز نمي توان در حاشيه ديد ، مثل لچك ، ترنج ، دستان … قالي كهن سيستاني

بر خلاف اين است ، چيزي كه در آن نيست همين نقش هاي درشت ، مثل كچك و ترنج است. متن اين قالي با همان نقش هايي پر شده است كهئ در حاشيه هست. گاه كار بسيار عجيبي صورت گرفته است : يك قطعه از آنمچه ما حاشيه مي شماريم در مركز قالي قرار گرفته ولي البته قالي سيستاني به سنت كهن ايراني وفادار باقي مانده است در طرح هاي بسيار كهن واز جمله در پازيريك ، تفاوتي بين نقش هاي متن و حاشيه نيست . گل هاي درون متن همه تكرار يك نقش

هستند كه ممكن است عينا در حاشيه نيز قرار گيرد . نقش هاي حاشيه نيز تكراري هستند و قرار گرفتنشان در متن چندان نادر نيست ، چنان كه بعدها تا همين دورهي ما نيز هست . كافي است مثلا چند نقشه ي اصيل ايراني ، مثل نقشه ي خشتي بختياري و نشاني در بافته هاي كردهاي خراسان ، قشقايي و لري فارس ، بته يي هبي كشكولي و كرماني و افشار و بافته هاي قديم شاهسون هاي مغان و قفقازرا در نظر آوريم . در هيچ يك از اين نقشه ها ، نقش هاي متن طوري نيست كه منحصرا در متن قرار گيرد ، عينا همان ها را در حاشيه هم داريم . تنها تفوت متن و حاشيه ، طرز قرار گرفتن اين نقش ها و مرزهيي است كه متن را از حاشيه و حاشيه ها را از هم جدا مي كنند.

پديده ي استثنايي
يك نمونه ي بسيار عجيب از بافته هاي سيستان ، پيوند آشكار آن را با كرانه ي غربي دريايي خزر روشن مي كند . اين نمونه يك قالي – يوماخ و بامشخخصات زير معرفي شده است:
الف- بخش اول ، وسط فرش : سوماخ .
ب- بخش دوم ، در اطراف سوماخ : قالي .

ج- بخش سوم ، دو سر فرش : گليم پهن هر سر تقريبا ۲۲ سانتي متر ، به جاي گليمك كه در سيستان رايج بوده است.
تار : پشم سفيد متمايل به زرد
پود : پشم رنگين
پرز : قسمت قالي داراي گره سكايي ( تركي )
تاريخ : به احتمال زياد اين قالي در اواخر قرن سيزدهم هجري ( قرن نوزدهم ميلادي ) بافته شده است .
نقشه : درختي ، يك درخت تنها بر زمينه زرد ، حاشيه هاي مكرر از نوع چخماقي ، اندازه ي قسمت قالي ۷۰*۹۰ سانتي متر ، اندازه ي بافته ۷۰*۱۳۵ سانتي متر .
تا به حال بافته يي از نوع سوماخ در شرق ايران يافت نشده است . اين فن بافت ، ويژه ي شمال عرب ايران و دقيقا شمال آذربايجان ايران و آذربايجان شوروي ( سابق ) است . وجود چنين بافته يي با ايستناد به سيستان صرفا بدين معني است كه سيستانيان از آن دسته سكاهايي هستند كه از غرب درياي خزر به سيستان آمده اند . ما نمي دانيم اينان تا چه حد ارتبط خود را با وطن اصلي خويش حفظ كرده بودند ، اما ملاحظه مي كنيم كه گره رايج آذربايجان ودر اين نمون ي جالب فن

بافت سوماخ را نگه داشته اند. بدين ترتيب با اين نمونه بايد احتمال زياد داد كه سيستانيان بافتن سوماخ را مي شناخته اند ، و بافتن گليم و قالي درميان ايشان رايج بوده ودر آغاز قرن چهاردهم هجري ( بيستم ميلادي ) مثل گره سكايي ( تركي ) از ميان اسشان رخت بريسته و فراموش شده است . باز از اقبال ناست كه چنين نمون ي منفردي راه ما را به عمق تاريخ مي گشايد . اگر چه خود قالي متلق به قرن سيزدهم هجري ( نوزدهم ميلادي )است ، از هفده قرن پيش حكايت دارد و رابطه ي سيستانيان را نه با سكاهاي شرقي كه با سكاهاي غرب درياي خزر تاييد مي كند . اين مورد ديگري است كه شباهت نقش ها و برخي از اصطلاحات سيستاني و آذربايجان را توضح مي دهد .

آخرين حلقه :
حلقه ي ديگري رابطه ي بين سيستان و شمال غربي ايران را آشكار تر مي كند . آن شياهت شديد طرز حاشيه پردازي در قالي هاي سيستاني و قالي هاي معروف به قفقازي است. اثر حاشيه هاي مكرر ودر نتيجه مجموعا حاشيه هاي پهن در تعداد فراواني از بافته هاي سنتي آذربايجان ، يعني نقشه هايي كه منشا آنها روستايي ومربوط به پيش از تحول فرش ايران در دوره هاي تيموري و صفوي است ،ديده مي شود.
تنوع نقش
از ويژگي هاي مهم قالي سيتان ، تعداد فراوان نقشه ها و نقش مايه هايي است كه در قالي ، گليم و سوزن دوزي به كار رفته است ، و اين نشانه يي است از يك دوره ي طولاني غناي مادي و فرهنگي و بر خورد با اقدام دسگر . در ميان قالي بافان ايران ، اين تنوع و زيبايي تنها در ميان قشقايي ها ديده مي شود كه آشكارا از قفقاز و آذربايجان ، مركز غربي ايران ( فراهان ، ساروق ، همدان ) ، لرها ، كردها و مردم خوش ذوق فارس تاثير پذيرفته و مانند سيستان يكي از متنوع ترين قالي هاي ايران را دارا هستند . اين نقش ها بهترين دليل برخورد اين اوام با اقوام ديگر است.

نقشه ها و نقشه ها و نقش مايه هاي قالي سيستان بسيار زياد است فرا كوشي ( استقصا ) نشان مي دهد كه سيستانيان دزر حدود بيست نوع گلدان بر روي قالي هاي خود به كار برده اند ، اما براي همه ي آنها حداكثر سه نام گلدان ، گل قندان و گل نوروزي را مي شناسيم . انواع گوناگوني از طلسم ، تعويذ ، بازوبند ودعادان بر روي قالي سيستان ديده مي شود ، اما تنها نام هاي بازوبند ، تعويذي و دووني را يافتيم . يك دسته ي بزرگ از نقش ها و نقش مايه ها با الگوهاي مختلف لوزي و چند ضلعي ، مهر نام دارند و مقصود از آن ممهر نام يا نشان است كه سابقه يي

ديرينه در ايران دارد و شكل اين نقش مايه ها ، سازگاري آن را هم با نقش نگين هاي كهن حكا كي شده نشان مي دهد وبه همين دليل بيشتر مهرهاي قالي ؛ لوزي ، چهار گوشه ، شش بر ، هشت بر ، و داخل آن شكل هايي ششبيه نقش مهر است. از كارهاي اساسي ، بررسي تاريخ اين نقش مايه ها و تحول آنهاست . اسن برسي اغلب به روشن شدن معني بسياري از كمك از آنها كه اكنون به علت پيچيدگي و سخت به شيوه شدن ، عجيب و ناشناس جلوه مي كنند ، ك

مك مي كند . از آنجا كه اين گونه نقش ها مربوط و متعلق به سك گوشه از ايران نيست ودر اصالت ايراني چند تايي از آنها ترديد كرده اند ، موضوعبايستي در يك بذررسي همه جانبه و كلي ، با در نظر گرفتن انواع گوناگون اين نقش ها در درون و بيرون مرزهاي كنوني ايران ، سابقه ي تاريخي نقش در ميان اقوامي كه آن را به كار برده اند ، به ويژه انتقال آن به روي بافته ها ، از جمله قالي ، بررسي شود .

نقش هاي سيستاني ووابستگي قومي
در آثار مربوط به فرش ، توليد هاي سيستان به ويژه در پنجاه سال اخير را بلوچي معرفي كرده اند . گاه اصطلاح هايي مثل بلوچي زابل گوياي منشاء سيستاني بافته است . با توجه به سابقه ي درخشان و تاريخ گوياي سيستان هسچ احتمال داده نشده است كه شايد در اين ميان چيزي هم سهم سيستان باشد. نظر گاه هاي سياسي و عمده شدن بلوچ ها به لحاظ سياسي ، هم براي دولت هاي ايران ، افغانستان وپاكستان و هم براي استعمار ، عمده ي توجه را به سوي آنان

كشيده و مجاورت ، آنان را از انديشيدنم به قوم ديگري كه روزي نقش مهمي در تاريخ داشته ، محروم كرده است . انا از سوي ديگر ، هرچه مطالعه ودقت در قالي سيستاني ، بلوچي و تركمني بيشتر مي شود ، توجه به اين نكته افزون تر مي شود كه نخست ، سيستان خود داراي قالي بافي مستقل ، كار آمد و زيبا بوده وديگر ، نه تنها سيستاني رادر سايه ي بلوچ نمي توان نگريست ، بلكه چه بسا ننكن است برخي از نقش هاي بلوچي و تركمني ، داراي اصالت سيستاني باشند. به كار بردن گره فارسي از جهت فنون چه در گذشته و چه حال ، امتياز را از قالي سيستان قالي بلوچي و داشتن نقشه هاي هندسي و متعلق به دوره ي ميانه ي قالي ايران كه با بافته هاي سنتي يا قديم غرب ايران تطبيق دارد ، رابطه ي آن را با هنر غرب نشان مي دهد .

`اما هيچ دليلى نداريم كه جز گره،عناصري را از قالي سيستان نگرفته باشد. هرچه به عقب مي رويم از اهميت و نمود قاليبلوچي كه بافته ي بلوچستان كنوني(جنوب سيستان) است،كم مي شود.
درمنابع ديگر نيز قالي بلوچي به طور عمده به بافته هاي بلوچي خراسان گفته مي شودوازبافته هاي سرزمين اصلي بلوچستان امروز-هرچند استان وسيعي است- كمتر سخني در ميان است.درنمونه هايي كه درآثار طرحهاي قالي سيستان وجود داردمشهورتر وزيباتر وبارزتر از همه طرح نشاني بوده است كه به هيچ وجه ويژه بلوچ ها نيست وقشقايي ها،سيستانيان وبرخي ديگر از

عشاير ايران آن را فراوان به كار مي بردندوشايد بلوچ ها كمتر ازسيستاني ها(ي ايران وافغانستان)
نكته ديگري رانيز در موردنقش مايه هاي سيستاني بايد گفت. اين نكته اگرچه مربوط به نبود برخي از نقش مايه ها دربافته هاي سيستاني است،خود ويژگي بي اهميتي نيستواستقلال بافته هاي سيستاني را مي رساند. تا كنون به كمتر نمونه سيستاني برخورده ايمكه بته جقه يا بته ميري

داشته باشد.همچنين هيچ نشانه اي از نيلوفر آبي ونقش مايه هايي ازآن سرچشمه گرفته اند،مثل شاه عباسي و گل اناري دراين قالي ديده نمي شود. اين پديده چندان تصادفي نيست. به ويژه اينكه بته ميري از كهن ترين نقش مايه هاي سكايي است وفراوان در آثار پازيريك وديگرآثار سكايي ديده مي شود. از آنجا كه در دوره ها وجاهاي ديگر،بته ميري يادآور درخت زندگي شده وباآن پيوند

خورده است احتمال دارد كه طي يك جريان مذهبيبته ميري ونيلوفر-كه اين يك نيز از نمادهاي كهن ،ازجمله درآيين مهراست-كنارگذاشته شده باشد. درغير اين صورت، اگر نه به طوررايج بلكه به طورمعمول بايد دربافته هاي سيستاني هم ديده مي شد،چنان كه در بافته هاي بلوچي،كرمان وشمال خراسان(مود و مشهد و…)ديده مي شود.
بافته هاي سيستاني بسيار متنوعند. ازقالي تاچنته ونيز قاليچه هاي كوچك،جوال،

خورجين،كيسه(كيسه جل)دراندازه هاي مختلف چه به صورت قالي،چه گليم وچه وزن دوزي فراوان بافته مي شده كه امروز هم به دليل تغيير نوع زندگي وهم زوال اين صنعت،بافت بسياري از آنها فراموش شده است.
مراحل قالي سيستان
درفالي سيستان سه مرحله بازشناختيم وگفتيم اين دوره ها رابه ترتيب،كهن،ميانه ونو مي ناميم. حال مقصود ازهركدام رابايد شرح داد.
قالي سيستاني كهن
قالي سيستاني اين مرحله،كه تا آغازقرن چهاردهم هجري (بيستم ميلادي)بافته مي شده،داراي مشخصه هاي عمومي زير است:
۱- تار وپود:صرفا”پشم، تار،پشم بيشتر سفيدوكمتر قهوه اي يا شتري. پود پشم رنگ شده ،گاه خودرنگ(قهوه اي،شتري،خاكستري،حنايي)

۲- گره:سكايي(تركي يامتقارن)
۳- نوع رنگ:گياهي وتقريبا” پيرو الگوي عمومي رنگ هاي گياهي ايران
۴- نقشه هابردودسته است:
دسته اول،نقشه هاي سنتي شامل:خشتي،دوخشته،سه خشته،خشته خشته(ترنج ترنج)،كجاوه اي،گلداني،درختي.از اين نقشه ها نمونه داريم.
دسته دوم،نقشه هايي كه ازآنها نمونه نداريم امارواج آنها دردوره ميانه نشان از سابقه آنها داردو نام برخي بسيار كهنه است، مانند جنگلي،گل قنداني،چپات اشتر، مددخاني،قابقابي.

دسته اول از قالي ها،هريك دريك مجموعه يا يك موزه وجود داردومجموع آنها اصالت قالي سيستان وارتباط آن را با بافته هاي كهن سكايي نشان مي دهد. اينك به معرفي مهمترين آنها مي پردازيم.
قاليچه بلوچي،نيمه دوم قرن سيزدهم هجري(نيمه دوم قرن نوزدهم ۵۱۱*۲۴۲ اين فرش زيبايي،و جذابيت فرش ها ي بلوچي را دارد. نقشه آن يادآور ميناخاني است وتضاد وتقابل رنگهاي آن چشمگير است. سروته زيبايي داردكه استادانه بافته شده است.

تار:۲۵Z پشم سفيد صاف
پود:Z2 دورشته پشم قهوه اي طبيعي
پرز:Z2 پشم باگره فارسي متمايل به چپ باتعدادي گره تركي نزديك كناره ها
لوار: چهاررشته ۲۵Z باموي بزقهوه اي
سروته:گليمك بي چاك
رنگ ها:سرخ روشن،سرخ قهوه اي،آبي سير،سفيد،سياه رنگ پريده.
ملاحظات ما:رنگ،طرح وگره تركي دراين قاليچه نشان سيستاني بودن آن است، قاليچه اگرچه باگره بلوچها(فارسي) بافته شده است،به احتمال بسيارزياد سخت تحت تاثير بافته هاي سيستاني است وحتي گره هاي اندك تركي آن نشان از بافنده سيستاني دارد. احتمالا يك عروس سيستاني در خانواده بلوچ هم دربافت اين قاليچه بلوچي-سيستاني دست داشته وگره هاي تركي آثار اوست.
قاليچه بلوچي ،بافت اواخر قرن سيزدهم هجري(قرن نوزدهم ميلادي)۲۲۰*۱۰۰ پشم بسيار شفافي دارد و سالم وخوب مانده است . بسيار زيبا نو جذاب است.
تار:۲۵Z پشم عاجي،به تناوب عميقا” پس رفتگي دارد.
پود:۲Z ،۴Z دورشته پشم قهوه اي
پرز:۲Z پشم وموي بز
گره: فارسي متمايل به چپ وباتعدادي گره تركي درحاشيه ها
لوار:چهاررشته Z6S ازپشم بزقهوه اي
سروته: گليم باف بي چاك،ريشه ها در دسته هاي هشت تايي گره خورده است.
رنگها: سرخ روشن،قهوه اي فندقي كه گاه چغكي مي شود. قهوه اي طبيعي تا قهوه اي خاكستري،آبي تيره، زنگاري،سفيد
ملاحظات ما: قالي نوعا” سيستاني است،رنگهاي روشن وتعدادي گره هاي تركي درحاشيه ها نشان مي دهد كه اين قالي هم مثل نمونه ۲ دراين كتاب،اگرچه به دست بلوچها بافته شده،سخت تحت تاثير قالي سيستاني است.

قاليچه بلوچي(آغاز)سال چهاردهم هجري(بيستم ميلادي)،۱۷۲*۱۰۶
چلّّه : پشم قهوه اي كمرنگ دولا هريك باتابZ ومجموعا پيچS
پود: پشم قهوه اي كمرنگ،دوپود،دولا،تابZ
پرز: پشم دولا با تابZ بدون پيچ
گره: تركي متوازي،۴۰ درعرض۷۰ درطول۲۸۰۰ گره در دسي متر مربع(برابر با۳۳ رج)
لوار: چهارتادوتادولاقهوه اي،موي بز
ملاحظات ما: توصيف بيشتري ازقاليچه نداريم وصحبت ازرنگها براساس تصوير، كار چندان درست نيست؛ولي به هرحال ازآنها مي توان فهميد كه بافته ،سيستاني است. گره تركي،شاخص

مهم ديگري درسيستاني بودن قاليچه است.
قاليچه بلوچي،آغاز قرن سيزدهم هجري(نوزدهم ميلادي)،۸۱۱۴۳
چلّه: پشم قهوه اي كمرنگ دولا،هريك باتابZ ومجموعا” پيچS
پود: پشم قهوه اي كمرنگ،يك پوده،دولا باتابZ بدون پيچ
پرز: پشم دولاباتابZ بدون پيچ
گره: تركي متوازي،۵۰درعرض۵۰درطول۲۵۰۰گره دردسي مترمربع(برابربا۳۲ رج)
نقشه: محرمات
سروته: گليمك داراي سوماخ است.
ملاحظات ما: بازهم ازرنگهاي قالي وهم گره تركي مي توان سيستاني بودن قالي رابازشناخت. عامل مهم ديگر وجود سوماخ درقسمت گليمك آن است.

حال مسائل دقيق تري را درباره اين نمونه ها،يعني قالي كهن سيستان بيان مي كنيم. نخست بايد يك مسئله رابيشتر بشكافيم وآن وجود تعدادي گره تركي در حاشيه يا كناره هاي تعدادي ازاين قالي هاست. به طوري كه ديديم، قالي كهن سيستان گره تركي داشت. دربخشهاي ديگر خواهيم ديد كه اين گره عوض شده است. يعني سيستاني ها درطول صد سال گذشته به گره فارسي روي آورده اند،به طوري كه اكنون براي نمونه حتي يك گره تركي درتمام منطقه زده نمي شود. اين پديده جز به اين نمي تواند تعبير شود كه درآن نمونه ها،احتمالا”يك عروس سيستاني به خ

انواده بلوچ پيوسته است. از آنجا كه او جوان تر بوده است وبه علاوه نمي خواسته اندازنوعروس خودكارزيادي بكشند،اوراكناردست خودنشانده اند. اوهنوزگره بلوچي(فارسي)رانياموخته بوديااگرآموخته بود درآن مهارت نداشت،به همين دليل گره قومي خود(گره سيستاني ياتركي)رابه كارمي بُرد. به همين دليل است كه اين نوع گره تنها دركناره ها يا حاشيه هاي قالي وجود دارد و نه در وسط آن.
مسئله ديگر علاقه سيستانيان به گليمك پهن است. سيستانيان فراوان گليم مي بافته اند.(البته ازآنجا كه درقرن ما،گليم خاستار چنداني نداشته واز ارزش افتاده است،امروزه درسيستان منسوخ شده است). علاقه به اين بافته به صورت گليمك پهن در دو سر قالي هاي سيستاني ديده مي

شود. گليمك پهن باعث نگهداري و استحكام بيشتر قالي هم مي شد واين نشانه از تجربه طولاني سيستانيان درتوليد قالي دارد. ملاحظه كرديم كه در اين گليمك ها گاه سوماخ هم مي بافته اند. اين كار قالي را غني تر مي كرد وبه اين ترتيب چند فن وهريك بازيباييها وكاربردهاي خود برروي يك قالي نمود مي يافت. همه اينها نشانه تجربه اي است كه در درازناي سده ها وبلكه هزاره ها اندوخته شده است. ملاحظه كرديم كه دربرخي از نمونه ها ،گليمك خود بسيار انباشته ،يعني پرنقش ونگار ودرعين حال ظريف وريزنقش است.
سومين پديده قابل توجه در قالي كهن سيستان،تارها(چلّه)ي عاجي است. اين نيز خود نشانه يك تجربه طولاني است كه قومي براي تار فرش خود ازيك رنگ مشخص كه درعين حال زيباترين و فراوان ترين انواع پشم بومي است استفاده كند. اين كار علاوه براينكه به قالي سيستان مشخصه اي زيبا مي بخشيد،باعث صرفه جويي هم بود،زيرا ديگر احتياجي به رنگ كردن پشم نبود. سومين سود آن اينكه نقش يك شناسنامه راداشت.
چهارمين نكته تمايل يكنواخت گره هاي قالي سيستان به چپ است. اين ويژگي باعث شده است كه وقتي هم گره اصيل سيستاني جاي خود را به گره به گره بلوچي(فارسي)داده است،تمايل گره چپ همچنان حفظ شود.
مشخصه هاي قالي كهن سيستان به طور خلاصه:
۱- تار: پشم عاجي با پيچZ
2- پود: پشم رنگي به طور عمده شتري با پيچZ بادوپود
۳- پرز: پشم بارنگ گياهي باپيچZ
4- گره: تركي،متمايل به چپ

۵- لوار: موي بز،به طور عمده با رنگ قهوه اي
۶- گليمك: معمولاپهن،گاه داراي سوماخ باف،آراسته وريزنقش
۷- رنگها: بيشترشاد،زرد،سبز،آبي،صورتي،سفيد،سرخ،چغكي،شتري كمرنگ؛كمتر رنگهاي تيره
۸- نقشه: ساده بيشتر از انواعي كه بتوان متن وحاشيه رايكي كرد،بدين معني كه متن طراحي ويژه اي را طلب نكند. نقش ها اكثرا” تكراري ودرنهايت جانمازي (سجاده اي) هستند. در تعدادي از آثار مربوط به ايران به گليم هايي هم برمي خوريم كه اغلب بلوچي يا متعلق به شرق يا جنوب شرقي ايران شناخته شده اند. در صورتي كه تصوير اين بافته ها رنگي باشد داوري درباره ي آنها آسان تراست.اين داوري وقتي مشكل ترمي شود كه ويژگي هاي فنّي بافته، ناديده گرفته شود يافراموش شده باشد.
قالي سيستاني ميانه
دومين نوع قالي سيستان راميانه نام نهاده ييم، زيرا حدّفاصل نوع كهن ونوع جديديا نواس

ت. ويژگي هاي اين قالي چنين است:
تار: پشم بارنگ طبيعي، بيشترسفيد و گاه شتري، خاكستري يا فلفلي
پود: پشم رنگي نازك و كلفت (دو پوده)، به ندرت نخ
پرز: پشم
رنگ: گياهي به ندرت شيميايي
اندازه:حداكثر۵۰۰*۱۴۵
نوع گره: فارسي، به ندرت تركي (سكايي)
نوع پشم: بسيار خوب و از پشم گوسفندان محلي
تعداد گره: حداكثر۲۰۰۰در دسي متر مربع و به ندرت بالاتر ازاين ميزان
گليمك: اغلب رنگي و پهن، به ندرت باريك و گاه پهن و داراي نقش و زنجيره ي درشت،دوستكامي و زنجير، اين پهنا تا بيست سانتي مترمي رسد.
لوار: اغلب پشم، به ندرت موي بز
نقشه: نقشه هاي دوره ي ميانه حدّ فاصل نقشه هاي كهن و نو است.(تصاوير۲۷به بعد)
در اين مرحله متن از حاشيه مشخّص ميشود بدين معني كه ديگر نقشه و نقش هاي متن و حاشيه، بر خلاف دوره ي كهن، يكي نيست و تفاوت آشكار دارد به حدي كه دراين مرحله، قالي سيستا ن باالگوي قالي هاي دوره ي اسلامي ايران تطبيق ميكند. اين نقشه ها عبارتند از: ترنج ترنج،سه ترنج(سه خشته)،سه ترنج-نيم ترنج، دوترنج (دوخشته)،سه ترنج تودرتو،انواع نقشه هاي تكراري مثل:گلداني وقابقابي (خانه خانه) ،صورت بافي (ازجمله هوشنگ شاه)،جنگلي،لچك داريالچك ترنج،درختي،جانمازي، بازوبند،گل قنداني ،ده مرده ،سيه كار ،گل نوروزي

شكارگاه،تقريبا”همه اين نقشه ها چنان اصيل هستند كه نمي توانند در طي پنجاه- شصت سال ابداع شده باشند. به همين دليل بايد پذيرفت كه يا تقليدي هستند(واحتمال آن وجود ندارد)ويا در دوره كهنقالي سيستان هم بافته مي شده اند امات به دست مجموعه داران نرسيده اند. با توجه به اينكه تعداد قالي ها ي شناخته شده كهن سيستان به پانزده عدد نمي رسد،اين احتمال بيشتر است كه مجموعه داران غربي اولا” به دنبال نقشه هاي عجيب وغريب ودور از چشم (exotic) رفته باشند وثانيا” نقشه هاي ديگر به ويژه در بخشي از سيستان كه به مركز ايران نزديك تر بوده است،ازچشم آنان دور مانده باشد.

قالي سيستاني نو
سومين دسته از قالي هاي سيستان رانو ناميده ايم وآن دسته اي است كه هم اكنون دراكثر روستاهاي سيستان، تقريبا” در پانصد روستا از هشتصد روستاي موجود بافته مي شود امّا به شدّت درحال تزلزل است،به طوري كه دربسياري از اين روستاها هرروز ممكن است توليد قالي متوقف شود. مهمترين وشايد تنها عامل ،عامل اقتصادي است. اين دسته ازقالي ها نقشه هاي كهن راكاملا” فراموش كرده اند. از نقشه هاي دوره ميانه اين تعداد باقي است:ترنج ترنج،سه ترنج،سه ترنج-نيم ترنج،سه ترنج تودر تو،انواع نقشه هاي تكراري مثل:گلداني وقابقابي (خانه خانه)،صورت بافي ،درختي ، جانمازي،گل قنداني،ده مرده وسيه كار كه سه نوع اخير وگلداني بيشتر بافته مي شود. به اين تعداد نقشه هاي ديگري را مي توان افزود كه عبارت است از:چپات اشتر،مدد خاني وشكارگاه.
اين نقشه ها همچنان اصيل هستند كه يابايد تقليدي باشند يادردوره كهن بافته شده باشند. ازآنجا كه شباهت چپات اشتر ومددخاني به نقش هاي تركمني زياد است،جاي تحقيق باقي است.
گذشته ازنقشه ، ويژگي هاي ديگر قالي سيستاني نو عبارتند از :
۱- تار: پشم،نخ
۲- پود: پشم،نخ(دوپوده)
۳- پرز: پشم محلي،پشم كارخانه هاي خراسان
۴- رنگ: شيميايي

۵- نوع پشم،محلي:بسيارخوب،خراساني:متوسط،بد
۶- اندازه: حدّاكثر۴۰۰*۱۳۵
۷- نوع گره: فارسي
۸- تعدادگره: حدّاكثر۲۰۰۰ دردسي متر مربع
۹- گليمك: باريك،به ندرت رنگي كه اين خود گاه نقش دار است ونقش آن ازنوع زنجيره،دوستكامي يازنجيره است.

۱۰- لوار: موي بز
يافته هاي سيستان وهمسايگان آن :
قالي سيستان هم به دليل تاريخ طولاني خويش و هم به دليل قرارگرفتن در مركز جهاني قديم،بي شك از قالي هاي همسايه تاثير پذيرفته ودرآنها اثر گذاشته است. قالي هايي كه بر زيراندازهاي سيستاني اثر گذاشته اند، بافته ايرانيان همسايه و احيانا تركمن ها هستند و همين ها هم از قالي سيستان تاثير پذيرفته اند. اقوام غير ايراني اين منطقه، مثل دراويدي ها و هندوها قالي بافي نداشته اند و در شبه قارّه هند سابقه قالي بافي از قرن دوازدهم هجري(هفدهم ميلادي)است.
رابطه بابلوچ ها:
ازميان اقوام همسايه رابطه سيستان و بلوچستان به ويژه در اين زمينه بسيار نزديك است،زيرا درواقع قالي سيستان كم كم درقالي بلوچ تحليل مي رود . اكنون تنها مقداري از نقش ها و رنگها ،اين دو قالي را ازهم جدا مي كند. چنان كه ديديم هرچه به عقب برويم تمايز اين دوبافته ازهم جدا مي شودو بنابراين به احتمال زياد درآينده اي نزديك- به شرطي كه اساسا قالي بافي به عنوان يك حرفه ي سودآور يا دست كم بي نياز كننده بتواند دوام بياورد – تمايز بين آن دو بازهم كمتر خواهد شد. زوالي كه اكنون گريبان گيرقالي بافي بومي در منطقه است به اين روند كمك مي كند زيرا تنوع رنگ خامه ها وسپس تنوع نقش ها را كم كم ازبين مي برد،به ويژه هنگامي كه تعداد رنگ ها

محدودتر مي شودو تمام يا عمده فرش مصرفياز جاي ديگر(مثل خراسان)تامين مي شود.
اكنون وجوه اشتراك قالي سيستان وبلوچ بسيارزياد است. اين وجوه اشتراك به ترتيب اهمّيّت عبارتنداز،۱- فنون،۲- نقش مايه ها،۳- اندازه ها،۴- نقشه ها،۵- رنگ ها،۶- ضمايم(گليمك،ريشه،لوار و…)
اينك يك يك اين موارد را به طور خلاصه بررسي مي كنيم.
۱- فنون. چنان كه قبلا اشاره شد اكنون فنون بافت درهر دو منطقه يكي است. قالي با گره فارسي بافته مي شودو تمايل گره به طور عمده به چپ است به طوري كه تمايل گره به راست را متعلق به ديگران(غير سگزي وغير بلوچ)مي شمارند. قالي بومي يك پود دارد كه معمولا رنگي است. اگر چلّه پشم باشد، رنگ نشده است. داربافندگي افقي است و بادست گره زده وپود رد مي شود.