چکیده:

در سدههای بیست و یکم شاهد چهرههای جدیدی از قدرت هستیم که حکومتها برای ارتقاء جایگاه جهانی، منطقهای و حتی داخلی خود، بدون اینکه به ابزارهای زور متوسل شوند، از آن استفاده مینمایند. بهعبارتدیگر، جهانیشدن و تحولاتفنّاورانه عصر جدید ضمن تغییر نظم سلسله مراتبی گذشته و شکلدهی هویتهای جدید، بر قدرت، تواناییها، ایدهها، اولویتها و منافع دولتها و افراد و درنتیجه امنیت بینالمللی تأثیر شگرفی بر جای گذاشتهاند. یکی از نمودهای این تحولات ظهور بعد جدیدی از قدرت تحت عنوان »قدرت نرم« در عرصهی قدرت دولتهاست که بر تأثیر علی ایدهها و »نفوذ بر قلوب و اذهان« تأکید دارد. در این راستا، کشور چین و جمهوری اسلامی ایران بهطور فزایندهای از این شکل قدرت سیاست خارجی و درنتیجه تغییر جایگاه خود در نظام جهانی استفاده نمودند. بنابراین، فرض مقاله این است که ابعاد قدرت نرم، عملکرد مثبتی بر بهبود جایگاه چین و جمهوری اسلامی ایران در نظام جهانی داشته است.

واژگان کلیدی: قدرت نرم، توسعهی نامتوازن، جایگاه بینالمللی، جمهوری اسلامی ایران، چین.

۱

مقدمه

ظهور و توسعه شبکههای اطلاعاتی، الکترونیکی، اجتماعی و رسانهای، نشاندهندهی شروع دوران تازه و پیچیدهتری در روابط بینالملل است. فرافنّاوریها۱ یا بهعبارتدیگر فنآوریهای نوین اطلاعاتی- ارتباطاتی که از اوایل دههی ۹۰ در مقیاس جهانی گسترشیافتهاند، موجب شتاب تغییرات نهادی، افزایش تعاملات بینالمللی و تغییر مفاهیم اصلی روابط بینالمللی ازجمله قدرت، امنیت و …. شدند و درنتیجه هم به لحاظ عملی و هم به لحاظ نظری عرصهی روابط بینالملل را دستخوش تحول نمودند. یکی از حوزههای این تحول که باعث تحول در کنشگری بازیگران بینالمللی بهویژه بازیگران بزرگ شد، حوزهی قدرت بود که مطابق با آن بعد جدیدی در قالب نرم پدیدار گردید بهگونهای که در نظام بینالملل امروز، بهکارگیری قدرت نرم از ابزارهای تعیینکنندهی تحقق اهداف ملی و تأمینکنندهی اهداف ملی کشورها محسوب میشود. در این میان کشورهای غربی بهویژه مبدعان این مفهوم همواره تلاشهایی نمودهاند تا برداشت خود از این قدرت (هنجار، ارزشها و فرهنگ) را در ادبیات این حوزه حاکم سازند. اما چین و جمهوری اسلامی ایران در راستای بومیسازی قدرت نرم تلاش نمودند از آن برای ارتقاء ارزشها و هنجارهای داخلی خود بهره ببرند. در این راستا، جمهوری اسلامی ایران بعد پیروزی انقلاب با ابداع مفاهیمی که همواره مقوم معنایی نظام بوده همواره سعی نموده منابع و امکانات را بر مبنای این مفاهیم بسیج نموده و با مطرح ساختن خود بهعنوان یک الگو و صدور این کالا خود تأثیرات نرم خود را به بهترین نحو اعمال نماید. از سوی دیگر، نخبگان چینی نیز با بهرهگیری از فرهنگ، ارزشها و آموزههای سنتی این کشور میکوشند قدرت نرم خود را درصحنهی جهانی به نمایش بگذارند. بر همین مبنا متفقالقول هستند که »پیروزی بر دشمن و کنترل درآوردن آن بدون جنگ و پیروزی اوج مهارت است« (جینگ لی، :۱۳۹۰ .(۲۸ با توجه به این، سؤالی که در این پژوهش مطرح است این است که قدرت نرم چین چه نقشی بر تغییر جایگاه این کشور در نظام جهانی ایفاء نموده است؟ برای پاسخ به این سؤال ابتدا مفهوم قدرت نرم و ابعاد آن موردبررسی قرار میگیرد. در ادامه، ابعاد قدرت نرم ایران و چین را با توجه به این ابعاد مورد ارزیابی قرار میدهیم. درنهایت، ضمن نشان دادن تأثیر ابعاد قدرت نرم این کشورها بر جایگاه آنها در نظام جهانی، با ارائهی راهکار بحث را به پایان میبریم.

مبانی نظری

اساساً قدرت از زمان توسیدید از اهمیت بالایی در علوم سیاسی و روابط بینالملل برخوردار بوده است، اما به ابعاد و شکلهای مختلف و مکانیسمهای پیچیدهی اعمال آن کمتر توجه شده است؛ اینکه چگونه این اشکال مختلف قدرت با یکدیگر ارتباط

۱ – Meta Technologies

۲

برقرار میکنند و همپوشانی دارند. اما همانطور که دبلیو گالی در یک جملهی مشهور گفته است: »قدرت یک مفهوم مورد منازعه است چون در شکلهای مختلف اعمال و جلوههای متنوعی دارد، لذا تعریف و درک یکسانی از آن وجود ندارد (وحیدی، .(۳۰۸ :۱۳۸۹ در این راستا، نظریهپردازان روابط بینالملل اشکال مختلفی از قدرت ارائه نمودند که اشکال رایج آن عبارتاند از:

– قدرت اجباری:۱ از دیدگاه بارنت و دووال (۲۰۰۸) قدرت اجباری بر دامنهای از روابط بازیگران تأکید میکند که به یک بازیگر اجازه میدهد تا بهطور مستقیم وضعیت یا کنشهای دیگری را شکل دهد. این تعریف وبری از قدرت، قدرت را بهعنوان توانایی یک بازیگر در درون روابط اجتماعیای تعریف میکند که در موقعیتی قرار دارد که خواستههای خود را بهعنوان توانایی یک بازیگر در درون روابط اجتماعیای تعریف مینماید که در موقعیتی قرار دارد که خواستههای خود را بهرغم مقاومت دیگری به وی تحمیل میکند. مشکلی که در این رویکرد رئالیستی از قدرت وجود دارد این است که به قدرت بر اساس توانایی

æ منابع مینگرد و بیشتر بر بعد نظامی آن تأکید دارد.

– قدرت ساختاری:۲ عبارت است از ساخت دوجانبه و مستقیم توانایی بازیگران. این قدرت به ساختارها یا به روابط متقابل برساخته موقعیتهای ساختاری توجه دارد که تعیین میکند بازیگران چه نوع مجردات اجتماعی هستند. قدرت ساختاری نیز مثل قدرت ابزاری به دولتها و شرکتها توجه نمیکند امکاناتفنّاوریها اطلاعاتی، دانش و ایدهها، ساختارها و درنتیجه رفتار انسانی را تغییر شکل میدهند.

– قدرت نهادی:۳ کنترل بر دیگران از طریق اجتماعی و بافاصله و بهطور غیرمستقیم هست. در اینجا تأکید مفهومی برنهادهای رسمی و غیررسمیای است که بین A و B واسطه هستند ، از طریق قواعد و رویههایی که آن نهاد را تعریف مینمایند، عمل کرده و برای کنش و وضعیت وجودی بازیگران محدودیت ایجاد میکند. این برداشت از قدرت به برداشت لیبرالی و لیبرالیسم نهادگرا نزدیکتر است

– قدرت مولد:۴ محصول پراکنده اجتماعی بینا ذهنی در سیستم معانی و مفاهیم است. برای مثال، جهتگیریهای فعالیتهای اجتماعی در جهات خاصی تعیین میکند که چه چیزی مشروع و شناخت چه کسانی مهم است. بهعبارتدیگر، قدرت مولد تولید سوژگی از طریق روابط اجتماعی پراکنده میباشد .(Barnet and Duvall, 2008: 39- 75)

– فراقدرت:۵ این شکل از قدرت از کارهای جامعهشناسانی جون تام برنز۶ نشأتگرفته که جیمز روزنا۷ و استفان کراسنر۱ آن را بسط دادند. این مفهوم به معنای داشتن توانایی یک بازیگر به کنترل شکل بازی، روابط و ساختارهای اجتماعی، عقاید، هنجارها و پیامدها و درواقع کنترل رفتارهاست .(Hal, 1997: 394-418)

۱ – Compulsory Power 2 – Structural Power 3 – Institutional Power 4 – Productive Power 5 – Suprapower 6 – Tom Burns 7 – James Rosenau

۳

– قدرت هوشمند:۲ این نوع قدرت که بعد از قدرت نرم مطرح شد، عبارت است از ظرفیت و توانایی یک بازیگر برای ترکیب ماهرانهی عناصر قدرت سخت و نرم که بهطور متقابل یکدیگر را تقویت نمایند و موجب شوند اهداف آن در محیط بینالمللی و منطقهای به نحو مؤثر و کارآمدی توسعه یابد .(Wilson,2008) و ؛

قدرت نرم:

قدرت نرم اولین بار توسط »ژوزف نای« در کتاب »الزام برای رهبری« در سال ۱۹۹۰ بهکاررفته است (مینگ، .(۲۹ :۱۳۹۰ وی این شکل قدرت را در برابر قدرت سخت (منابع ملموس مثل نظامی و اقتصادی) قرارداد که بر نیروی نظامی، تحریم اقتصادی و ارعاب مبتنی است. ازنظر نای وقتی سیاستهای یک کشور در نظر دیگران مشروع جلوه نماید، قدرت نرم آن کشور افزایش مییابد. این شکل قدرت اغلب بهطور غیرمستقیم و از طریق شکل دادن به محیط عمل مینماید و مدت زیادی طول میکشد تا نتیجه دهد. در این زمینه، کنترل رسانههای گروهی، باورها و ایدهها در سطح جهانی از اهمیت زیادی برخوردارند ( Rosenau, .(2002: 275-287

وی نخست قدرت نرم را در »تقابل باقدرت فرماندهی بر دیگران بهمنظور آنچه شما میخواهید« مفهومسازی کرد. ازنظر نای، قدرت نرم زمانی روی میدهد که کشوری، کشورهای دیگر را وادار نماید آنچه میخواهند، آنها نیز بخواهند. از این گذشته، اعمال قدرت نرم دربرگیرندهی تعیین دستور کار و ساختاربندی موقعیتها در سیاست جهانی است، بهطوریکه دیگران را وادار میکند در وضعیتهای خاص تغییر یابند .(Nye,1990:166) درواقع، اگر یک کشور ارزشهایی ارائه نماید که موجب جذب و جلب دیگر کشورها گردد و دیگران خواهان پیروی از آن باشند، آن کشور واجد قدرت نرم بوده و رهبری آن نیاز به هزینهی کمتری برای اجرای سیاستهای داخلی و خارجی خود خواهد داشت .(Nye,2004: 5-6)

از دید وی، قدرت نرم یک کشور عمدتاً بر سه منبع استوار است: فرهنگ درجاهایی که برای دیگران جذاب است؛ ارزشهای سیاسی زمانی که در داخل و خارج برآورده میشود؛ و سیاستهای خارجی زمانی که مشروع تلقی میشوند و اقتدار اخلاقی دارند. وی بابیان اینکه منابع قدرت »جذب« ایدهها، توانایی در شکل دادن به هنجارهای بینالمللی متناظر با هنجارهای اجتماعی و رهبری در عصر اطلاعات میباشد، بازدهی اقتصادی یا ترغیبها و بهاصطلاح هویجها را بهعنوان مؤلفههای سازندهی قدرت نرم مستثنا میکند .(Nye, 2004: 33-72)