كودك ،ظرف يا موضوع تربيت
كودك موجودي است با توانمنديهاي گسترده،پيچيده و حتي ناشناخته ،موجودي با اين وصف،آمادگي آن را دارد تا بي نهايت رشد كند ببالد و تا رسيدن به سرمنزل لايزال بپويد كودك در خانواده به دنيا مي آيد و رشد و تربيت او نيز در خانه آغاز ميشود حتي استمرار تربيت كودك در نهادهاي مدني چون مدرسه و دانشگاه نيز با پشتيباني و هدايت خانواده انجام ميگيرد به اين ترتيب خانواده مهد تربيت كودك و محل انتقال فرهنگ به اوست. انجام چنين ذژرسالتي بدون شناخت كودك به درستي امكان پذير نيست يكي از لوازم شناخت كودك شناخت ابعا شخصيت اوست يعني تحليل دنياي جسماني و رواني او بهع عناصر قابل فهم و تربيت پذير.
انسان موجودي است واحد. هر چند كه به اعتباري مركب است از جسم و جان، و جسم او نيز مركب از اندام ها و دستگاه ها گوناگون است، لكن تمامي اين ها حول محور خو

د سازمان يافته و موجود وحدت يافته و يگانه را ايجاد كرده اند. علم روان شناسي مفهوم خود را براي نشان دادن جنبه هاي گوناگوني اغز دنياي روان شناختي انسان به كار گرفته است و از آن جمله براي بيان جنبه ي وحدت يافته و يگانه ي شخصيت آدمي (پروي

ن ، ۱۳۸۱) . هر انساني خود را با همين معنا و با مفهوم يگانگي و وحدته يافتگي درك ميك ند و مي داند كه به رغم داشتن اندام هاي گوناگون و نيز داشتن امتداد زماني در گذشته ، حال و آينده و نيز با علم به اين كه در حيطه هاي مختلف زندگي ، نقش هاي گوناگون و گاه متضادي ايفا مي كند لكن فرديئ است يگانه.
اين احتساس با وجود ظاهري، چنان محكم و استوار است و چنان عموميت دارد كه حتي رفتار گرايان كه به جنبه هاي دروني انسان بي توجه بوده ، حتي گاه منكر آن اتند ، مفهوم خود را پذيرفته اند. اسكينر يكي از سردمداران رفتارگرايي، مفهوم خود را مي پذيرد و از آن تعاريفي هر چند ضد و نقيض ، ارائه مي دهد.
به رغم يگانگي وجود انسان و غير قابل تجزيه بودنش حتي به جسم و جان ، او عملا نشان مي دهد كه داراي ابعاغد گوناگون است. وجود بعد براي يك شي ء موجب تجزيه ي او نمي شود . اشياي مادي به رغم وحدت و يكي بودن داراي ابعادي از نوع طول ، عرض و ارتفاع اند، اما اين ابعاد وحدت و يكپارچگي و وحدت ، ابعادي وجود دارد.

مهم ترين ابعادي كه مي توان براي زندگي رواني انسان بر شمرد عبارتنداز:
۱- بعد شناختي
۲- بعد عاطفي
۶- بعد هنري
اين ابعاد همان گونه كه گفتيم نه تنها يكپارچگي رواني انسان را تهديد نمي كنند بلكه مقوم و مويد آن نيز هستند زيرا نشان مي دهند كه هر بعدت با حفظ حدود خود، متاثر از ساير ابعاد و وابسته به آن ها نيز مي باشد. بعد شناتختي انسان ، يعني جنبه هاي گوناگون ادراكي او ، ضمن اين كه مستقلا بعد مهمي از دنياي روان شناختعي انسان را مي سازد لكن متاثر ا ابعاد ديگري چومن بعد عاطفي، اجتماعي و حركتي نيز هست. استقلال آن موجب برجستگي وجهي از وجوه انسان و وابستگي آن به ساير ابعاد، نشانگر وحدت يافتگي زير بنايي آن با ساير ابعاد در كنه وجود اوست.
با اين نتوصيف هر چند كه هدف تربيت انسان اتست لكن براي تربيت صحيح بايد همه ي ابعاد روان شناختي او مورد توجه قرار گيرد. تربيتي درست است كه انسان را با تمامي ابعادش هدف قرار دهد نه۹ در بعد يا ابعادي محدود .
۱- بعد شناختي انسان بر جنبه هاي ادراكي او تاكيد دارد .
در منطق شناخت را منتشكل از تصور و تصديق مي دانند. تصور عبارت است از مفهوم و صورتي منفرد مانند درخت و احمد. تصديق ارتباط دو تصور را نشان مي دهد. مانند احمد يك مرد است و درخت يك گياه است. امروزه در علم روان شناسي همين دو مفهوم به ظاهر ساده يعني تصور و تصديق به شكل گسترده اي مورد بررسي و مطالعه قرار گرفته است . حافظه به عنوان محلي براي نگه داري تصورت و تصديقات از زواياي گوناگون مورد بررسي قرار گرفته و آن را به حافظه ي كوتاه مدت و حافظه ي بلند مدت تقسيم كرده اند و اخيرا اين تقسيسم بندي را كامل تر كرده و آن را به حافظه ي كاري و حافظه ي بلند مدت تقسيم كرده اند . اين تقسيم بندي نسبت به تقسيم بندي قبل كامل تر و با واقعيت منطبق تر است.
در تربيت بعد شناختي به مسئله ي خلاقيت نيز بايد توجهي خاص داشت . انسان به كمك خلاقيت خود توانسته است بسياري از قالب هاي فكري پيشينيان خود را بشكند و طرح هاي نويي را به عالم انساني عرضه كند. تربيت بايدامكان گسترش خلاقيت را براي كودكان و نوجوانان فراهم آورد.
خلاصه آنكه تربيت شناختي بايد فرزند انسان را در استفاده ي گسترده و همه جانبه از توانمندي هاي ذهني اش ، يعني استفاده از حافظه و جنبه هاي گوناگون آن استفاده از استدلال تفكر منطقي و نيز گسترش خلاقيت ياري كند.
تربيت ضمن توجه به ساير ابعاد شخصيت انسان بايد بعد شناختي او را تاحد امكان پرورش دهد.
۲- در بعد عاطفي با نيروهاي رواني انسان سروكار داريثم ما تنها به كمك شناخت نيست كه رفتار مي كنيم بلكه بدون نيروهاي رواني يا همان بعد عاطفي نمي توانيم شناخت هايم خود را به منصه ي ظهور و عمل برسانيم . بسياري از ما با اين حال كه مي دانيم عبادت ، تفكر، مطالعه و دستگيري از محرومان و مستمندان ، كاري است پسنديده ولي در عمل به آن ها نمي پردازيم . يعني دانستن يا داشتن جنبه و بعد شناختي براي انجام كارها يك كار كفايت نمي كند. ما بايد انگيزه ي لازم براي انجام كارها را داشته باشيم. وجود مواردي از اين دست اهميبت جنبه ي عاطفي شخصيت انسان را نشان مي دهد وگاه بروز رفتارهايي كاملا متضاد با باورهاي شناختي ، اهميت جنبه ي عاطفي يا انگيزشي رفتارها را نشان مي دهد . بسياري از انسان ها دست به كارهايي مي زنند كه از نادرست بودن آن آگاهي دارند. بسياري از افراد كه دروغ مي گويند با اذعان به نادرست بودن اين عمل ، مرتكب آن مي شوند.
براي اين گونه افراد، انگيزه ي دروغ گفتن ، قوي تر از دانستن قب

ح دروغ ، يعني داشتن جنبه ي شناختي ، عمل مي كند. از اين رو توجه به جنبه ي عاطفي انسان بعني بعد انگيزشي و شكل دادن و پرورش انگيزه هاي مثبت و حذف انگيزه هاي منفي ، از وظايف مهم تربيت است. پرورش انگيزه هايي چون تمايل به نيكي ، بندگي خداوند ، مطالعه ، انگيزه هايي چون پرخاشگري ، كمال جويي ، علم دوستي، سودجويي

، خود پسندي و …. از جمله وظايف يك پرورش درست است.
تربيت بعد عاطفي شخصيت انسان از انگيزه هاي اوليه يا انگيزه هاي بدني آغاز مي شود. گرسنگي و تشنگي از اولين انگيزه هاي انساني اند. همين انگيزه هاي اوليه و ساده بايد تحت تربيت بايد قرار گيرند كاري تا حدودي تربيت غير رسمي و گاه ناهوشيار انجام مي گيرد تنظيم اوقات غذا خوردن ، خوردن غذاهاي خاص و خوردن غذا در شرايط ويژه همگي حاصل تربيت انگيزه گرسنگي است در تربيت هوشيار و رسمي نيز بايد تربيت چنين انگيزه هايي با تحليل مشكلات و مسائل موجود در تربيت مورد بازنگري قرار گيرند براي مثال در فرهنگ ايراني خوردن غذا تبديل به يك تفريح و وسيله اي براي پر كردن اوقات شده است در اين فرهنگ خوردن غذا تا حد زيادي از تحريك طبيعي مركز گرسنگي مجزا شده و تحت تاثير شرايط محيطي قرار گرفته است ايرانيان به محض اينكه دور هم جمع مي شوند شروع به خوردن مي كنند مسافرتهاي خود را با خوردن انواع تنقلات در ماشين آغاز كرده به محض پياده شدن در محلي براي استراحت يا تفريح بساط خوردن پهن مي كنند تماشاي تلويزيون در سينما اغلب با خوردن همراه است اين رفتارها علاوه بر آنكه نشانگر اين است كه فرهنگ تعيين كننده نوع عمل انگيزه هاست خود دال بر آن است كه تربيت رسمي و هوشيار جامعه نبايد از كنار چنين رفتارهاي به سادگي عبور كنند تربيت بايد به تصحيح رفتارها و عادت هاي غلط نيز بپردازند.
در تربيت عاطفي تنهاي نمي توان به انگيزه هاي اوليه اكتفا

كرد انگيزه هاي انساني داراي سلسله مراتبي هستند كه از انگيزه هاي اوليه و بدني آغاز شده است تا انگيزه هاي متعالي و برآمده از قلب انساني پيش مي روند تربيت عاطفي پس از توجه به انگيزه هاي بدني بايد به انگيزه هاي اجتماعي بپردازند و پس از آن انگيزه هاي فردي يعني استقلال طلبي و احترام به خود و آنگاه انگيزه هاي قلبي همچون عشق، ايمان ، اطمينان و زيبايي دوستي را مد نظر قرار دهد.
۳- توجه به بعد حركتي- جسماني انسان در تربيت، يعني

سالم و متعادل نگه داشتن جسم و حركات نيز از جمله وظايف تربيتي است هدف تربيت بدني تحقق اين جنبه از تربيت است جسم نه تنها بايد از سلامت

و تعادل كافي براي امروز كودك برخوردار باشد بلكه در مراحل مختلف عمر نيز بايد داراي استحكام و تعادل خوبي باشد در اين ميان تربيت بدني براي دختران اهميت بالايي دارد دختران به دليل محدوديت هايي كه به اشكال گوناگون به آنها وجود دارد از ت

حرك جسماني كافي برخوردار نيستند در تربيت دختران بايد

به آينده آنها به مسئله زايمان و تحمل و مسائل و مشكلات بارداري و نگهداري كدك توجه داشت در تربيت بعد حركتي – جسماني علاوه بر سلامت و تعادل جسم به استفاده از ظرفيت هاي بالاي بدن نيز بايد توجهي ويژه داشت بدن انسان توانايي يادگيري گسترده اي دارد مهارتهاي گوناگون يدي در انجام انواع هنرها و ساخت انواع مصنوعات و نيز اجراي انواع حركات نمايشي و حركتي نمونه هايي از ظرفيت بدني انسانند تمامي اين استعدادها بايد تحت تربيت قرار گيرند.
شناخت هدف از هر كاري در پياده كردن برنامه هاي آن موثر و حائز اهميت است هر مكتبي براساس ديدگاههاي خود هدف ها را تعيين و طبق آن برنامه هاي تعليمي وتربيتي را پيشنهاد مي كنند
اسلام نيز براساس جهان بيني خود هدف تعليم و تربيت را نتعيين فرموده و در پي آن برنامه هاي آموزشي خود را به پيروان ارائه كرده است .
معني هدف:
هدف در لغت به معناي نشانه و غرض است تيرانداز نقطه اي را نشان قرار مي دهد و نيروي خويش را براي رساندن تير به آن نقطه به كار مي برد. و تير را به سوي آ

ن پرتاب مي كند.و غرض و منظورش اثابت تير به آن نقطه است
بنابراين مي توان گفت هدف چيزي است كه شخص قبل از عمل آن را در نظر مي گيرد و نيروي خويش را بئراي وصول به آن به كار مي برد و غرضش دستيابي و رسيدن به آن است.
به عبارتي ديگر هدف آن مطلوبي است كه شضوق دستيابي به آن محرك آدمي مي شود تا راهي را كه به آن مي رسد برگزيند و وسايل لازم را براي وصول ب

ه آن انتخاب نمايد و به كار برد .
هدف به اين معنا در كارهاي موجودات ذي شعور مثل انسان وجود دارد و موجودات بي شعور مادي و طبيعي هدفي كه خود انتخاب نمايد و با آگاهي به دنبال آن برود ندارد .
هدف از تعليم و تربيت

 

در تعليم و تربيت اسلامي دو نوع هدف پيگيري مي شود :
۱- هدف هاي مقدماتي
۲- هدف نهايي و برتر
هدف هاي مقدماتي آن هدفهايي است كه در ابعاد فردي و اجتماعي زمينه ساز براي دستيابي به انسان به هدف نهايي و برتر است و هدف نهايي و برتر همان وصول به مقام قرب الهي و لقاء الله است
اهداف مقدماتي را نيز مي توان به:
اهداف مقدماتي عالي
اهداف مقدماتي متوسط
اهداف مقدماتي داني
تقسيم كرد و ملاك شناختي مراحل به امتياز آنها از يكديگر وجود انسان است زيرا انسان تركيبي از جسم و روح مي باشد پس آنچه فقط به بعد روحي و معنوي انسان ارتباط داشته ودر جهت پرورش و اصلاح روح و حفظ حيات معنوي باشد از اهداف عالي تعليم و تربيت محسوب مي شود.
و آنكه صرفا در ارتباط با جنبه مادي و در جهت مصالح جسم و تقويت حيات مادي انسان باشد از اهداف داني تعليم و تربيت به شمار مي شود و هر چه به هر دو بعد جسم و روح مربوط مي شود از اهداف متوسط تعليم و تربيت مي باشد.
جهت توضيح بيشتر نمونه هايي از اهداف فوق را ذكر مي كنيم مثلا شناخت دين ، شناخت انسان و ارزشهاي اخلاقي عبادت ، ايمان به پيامبران اعتقاد به امامت و ولايت ، ايمان به غيبت و. آخرت و انتظار فرج و ظهور حضرت مهدي از اهداف مقدماتي عالي است

و عدالت اجتماعي ايجاد رابطه صحيح و طبيعت و افراد و جامعه ، تعديل غرايز ، كوشش در رفع نيازهاي اقتصادي ، فرهنگي ، بهداشتي ، نظام جامعه ، تشكيل خانواده و پرورش صحيح كودكان از اهداف مقدماتي متوسط است و تحصيل و تعميم علوم مختلف ( فيزيك و شيمي و…) كوشش و بهداشت بدن رعايت نظافت – كوشش در بهبود زندگي و توسعه امكانا

 

ت و نعمتهاي مادي – كسب كار و تجارت از مصاديق اهداف مقدماتي داني است ( بايد توجه داشت كه داني بودن اين اهداف به معني آن است كه نسبت به هدف هاي عالي و متوسط پايين تر محسوب مي شود و گرنه هر يك در جاي خويش ارزشمند است بايد توجه داشت كه اهداف مقدماتي از مطلوبيت ذاتي برخوردار نيستند زيرا همه آنها با تنوع مراتبشان مقدمه و وسيله براي وصول به هدف نهايي و برتر مي باشند .
هدف نهايي و برتر تعليم و. تربيت:
هدف نهايي و برتر تعليم و تربيت از نظر اسلام وصول به مقام قرب الهي و رضوان خدا است ميد انيم كه وجود انسان مطلقا نيازمند به خداي متعال است و آنچه انسان دارد رشحه اي از فيض بيكران الهي است
خداست كه شما را بيافريد آنگاه روزي بخشيد سپس شما را مي ميراند و دوباره زنده مي سازد .
بنابراين مبدا خلقت هستي انسان خداست. و نير بازگشت انسان به سوي خدا خواهد بود.
ما ازآن خداييم و بازگشت ما به سوي اوست
آري سرانجام انسان به پيشگاه خدا مي شتابد و لقاي الهي كه حضور در صحنه حساب و جزاي قيامت است مشرف مي شود قرآن بر اين حقيقت تسريح دارد :اي انسان تو با رنج و تلاش به سوي پروردگارت سير مي كني و سرانجام او را ملاقات خواهي كرد و نيز مي فرمايد تقواي نالهي پيشه كنيد و بدانيد كه قطعا او را ملاقات خواهي كرد اين ملاقات به دو گونه است :
۱- ملاقاتي كه با جان پاك و تقوا و ايمان و عمل صالح صورت مي گيرد ودر آن خشنودي و رضوان قرب الهي و برخورداري از نعمتهاي جاويد بهشت است قرآن كرم اين ويژگيها در آيات مختلفي بيان فرموده است: براي پرهيزگاران نزد پرورگارشان بهشتهايي است كه جويبارها از بن درختان آن جاري است جاودان برآن بهشتها خواهند بو د و همسران پاكيزه اي دارند و خشنودي و رضواني از جانب خدا نيست.
پرهزگاران در بهشت ها و جويبارها ساكن است در جايگاه راستي در پيشگاه پادشاه بسيار مقتدر
وكسي كه به خدا ايمان آورد و عمل صالح انجام دهنند همانا خداوند روزي نيكويي به او عطا فرموده است .
پس اگر او از مقربان درگاه الهي باشد پس آسايش است و رحمت و بهشت رحمت و كامراني .
۲- ملاقات افرادي كه با كفرو شرك و ناسپاسي و ج

رائم گوناگون با خداي متعال و سراي آخرت روبرو مي شوند و به شرمساري و خسارت ابدي به انواع عذاب هاي اخروي مبتلا مي گردند قرآن كريم اي

ن موضوع را نيز در آيات گوناگوني ذكر كرده است كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
اگر ببينيم هنگامي را كه كافران در پيشگاه پروردگارشان قرار گيرند مي فرمايد آيا اين بازگشت در قيامت و ملاقات با خدا درست و بر حق نيست ؟ مي گويند آري سوگند به پروردگار ما مي فرمايد پس عذاب بچشيد به جهت كفربي كه مي ورزيد قطعا آنان كه لقاء الهي را تكذيب كردند زيانكارند.
كافران به سوي جهنم مشهور مي شوند
براي كافران آشاميدني از عذاب سوزان عذاب و شنكجه دردناك است به جهت كفري كه ورزيده اند.
ما براي كافران غول و زنجيرها و آتشي سوزان آماده كرده ايم
برنامه تربيتي و تعليمي اسلام به گونه است كه اگر به آن عمل شود مسلمان با جاني پاك و وارسته از پليدي ها خدا به حسابرسي و جزاي او را ملاقات خواهد كرد و به خشنودي و رضوان خدا و مقام قرب الهي نائل خواهد شد.
مقام قرب الهي
بدون ترديد قرب به خدا قرب و نزديكي زماني و مكاني نيست بديهي است كه خداي متعال در همه جا حضور دارد و هيچ چيز نسبت به او از نظر مكاني و زماني نزديكتر و دورتر نيست. مقام قرب الهي يعني قرب معنوي و تخلق به اخلاق الهي و رسيدن به مراتب رضا و خشنودي خداي متعال.
در مسير اين هدف هر عملي كه انسان براي خشنودي

خدا انجام مي دهد به همان نسبت قرب معنوي او به خدا بيشتر مي شود و هر خلاف و عصياني كه از بنده سرزند به همان اندازه از رحمت و رضوان الهي دور مي گردد.
انسان در طرف كمال و قرب مي تواند آنقدر پيشرفت كند كه به مقام رضا و تسليم محض در برابر خداي متعال برسد و در جميع احوال و افكار و اقوال و اعمال متخلق به اخلاق الله باشد و با چنين سلم و ايماني به لقاء الله مشرف شود ودر طرف ا

نحطاط نيز ممكن است تا نهايت درجات كفر و شقاوت و سقوط در اسفل دركات دوزخ نزول كند.
درپرتو تعليم و تربيت اسلامي براي مسلمان شناخت و معرفت خدا حاصل مي شود و پي آمد شناخت صحيح محبت و شوق نسبت به خدا وم تقرب به او و كمالات الهي ، و حذر و خوف از شقاوت و دوري از خداست. وبه دنبال آن شوق و اين خو

 

ف، عمل و اطاعت و پيروي مي‌آيد و با اطاعت و پيوري مي توان به مراتب عاليه قرب و كمال رسيد.

از امام صادق (ع) نقل شده است كه فرموده اند:
هنگامي كه دوستي خدا باطن بنده اي را روشن كرد او را از هر كگار و فكري جز ياد خدا خالي مي سازد.
ونيز فرموده اند:
ايمان كسي به خدات خالص نمي شود تا آنهگاه كه خداي متعال را بيش از خود وپدر و مادر و فرزند و خانواده و مالش و بيش از همه مردم دوست بدارد.
بنابرآنچه بيان شده معلم و مربي بايد در تعليم و تربيت هدف اعلاي اسلام را كه قرب به خداي متعال است منظور دارد. وبه متعلم تفهيم نمايد كه در آموزش و پرورش اسلامي ، مقصد اصلي و هدف نهائي قرب الي الله است و ساير امور و اهداف مقدماتي بايد وسيله براي خدا قرار گيرد.
آثار قرب به خدا
انساني كه به درجات قرب و محبت الهي رسيده ترس و انهدوهي ندارد:
آ؛گاه باشيد كه بردوستان خدا ترسي نيست و ايشان اندوهگين نمي شوند.
ترس انسان هميشه از خطرات گوناگون و اندوهش براي از دست دادن آنچه دارد يا نرسيدن به آنچه ندارد مي باشد ولي بنده مومني كه به تدرجات قرب و محبت الهي رسيده چون واقعا متكي به خداست و قدرت خدا را برتر از همه چيز مي داند از خطري هراس ند

ارد و چون همه امور را بدست خدا و هر نعمتي را از او مي بيند از دست دادن چيزهاي دنيوي و مادي و نداشتن آنها او را محزون نمي سازد و فقط خوف و هراسش از عدم صلاحيت خود و سطوت الهي ، و اندوهش از نقص نفساني خويش و دورماندن از مدارج عاليتر قرب خواهد بود.
انساني كه به مقام قرب رسيده شيطان براو تسلطي ندارد:
شيطان بركساني كحه به خدا ايمان آورده و بر پروردگارشان

توكل مي كنند تسلطي ندارد.
خداي متعال مولا و سرور چژنين افرادي است:
وآنان را از ظلمتها مي رهانهد و به سوي نور مي برد:
و خداوند مدافع آنان است :
و امور آنان را كفايت مي فرمايد:
و آنان را از مشكلات مي رهاند و امور را برآنان آسان مي سازد:
آنان هرگز در بن بست قرار نمي گيرند و خداي متعال در هر پيشامدي راه خروج و نجاتي براي آنان قرار مي دهد:
و همواره ايشان را از جائي كه گمان نمي برند روزي مي بخشد:
وخداوند آنان را دوست مي دارد
ودر دنيا و آخرت آنان را ياري مي فرمايد:
و فرشتگان مقرب الهي براي آنان استغفار مي كنند:
و صديقان و شهيدان در نزد پروردگار متعاغل آنانند:
وبراي آنان سابقه خوبي نزد پروردگارشان است.
وآنان بهترين مردمند
خوشا حال آنان و سنرانجام نيكو براي ايشان است:
آنان در چمنهاي بهشت خواهند بود و هر چه بخواهند نزد پ

روردگارشان براي آنان هست و اين نعمت و فضلي بزرگ است.
در روايات پيشوايان معصوم (ع) نيز‌آثار قرب الهي بيان شده كه براي نمونه به چند روايت اشاره مي كنيم.
پيامبر (ص) فرمودند: هنگامي كه خداوند بنده اي از امت مرا دوست بدارد در دل برگزيدگان و ارواح فرشتگان و ساكنان عرش خود دوستي او را القا مي فرمايد تا او را دوست بدارند چنين فردي محب و دوست حقيقي است خوشا حال او و باز خوشا حال او ، براي او روز قيامت نزد خدا مرتبه شفاعت است.

 

ودر حديث قدسي آمده كه خدا مي فرمايد:
هيچيك از بندگان من با چيزي پسنديده تر از انجام واجبات به من تقرب نمي جويد و او بوسيله نوافل به من تقرب مي جويد تا آنكه او را دوست مي دارم و چون او را دوست بدارم گوش او مي شوم كه با آن مي شنود و چشم او كه با آن مي بيند و زبان او كه با آن سخن مي گويد و دست او كه با آن اقدام مي كند اگر مرا بخواند او را اجابت مي نمايم و اگر از من درخواست كند به او عطا مي كنم.
امام صادق (ع) مي فرمايد:
خداي متعال در تكلم با موسي (ع) به او فرمود : تقرب جويان تقرب نمي جويند به من با چيزي همانند پرهيز از محرمات و من بهشتهاي جاودان را در اختيار آنان قرار مي دهم و كسي را در آن با ايشان شريك نمي سازم.
از خداي متعال مسئلت مي داريم به ما و همه مسلمين توفيق ايمان و عمل و وصول به درجات قرب و رضوان خويش را عنايت فرمايد.
جايگاه كارگزاران در نظام حاكم
آن قشر از جامعه كه به حل و فصل امور مملكتي در ابعاد گوناگون – اقتصادي ، سياسي، فرهنگي، نظامي ، قضايي و … اشتغال دارند از عالي ترين مقام تا پايين ترين

مقام ، كارگزاران جامعه مي باشند. بسياري از كارها و احتياجهاي مردم و اجتماع بدون ياري آنها انجام نمي گيرد . به عنوان مثال : يكي از نيازها در جامعه سواد آموزي و نشر فرهنگ و علوم مورد نياز جامعه است . براي رفع اين نياز اجتماعي ، برنامه ريزي ، كتاب ، مدرسه ، معلم و… لازم است.
جايگاه خاص كارگزاران در نظام اسلامي
كارگزاران داراي يك جايگاه عام در نظام موجود هستند اين جايگاه اختصاص به نظامي دون نظام ديگر ندارد در تمام نظامها كه از نظر فكري ، فرهنگي، عقيده اي، سياسي و … متفاوت هستند.
آن جايگاه عام براي كارگزاران محفوظ است و آن اين كه اينها ستون و اركان اجتماع ، مملكت و مردم هستند. امنيت ، نظم ، امور مردم به وسيله آنها سامان مي گيرد.
نقش كارگزاران در اصلاح جامعه
دو گروه در جامعه نقش محوري و كليدي دارند به نحوي كه فنساد و اصلاح آنها سبب فساد و اصلاح مردم است
رسول گرامي اسلام حضرت محمد (ص) فرمود:
اصلاح جامعه وابسته به اصلاح دو گروه است : ۱- علما و دانشمندان جامعه ۲- زمامداران و كارگزاران نظام حاكم.

چكيده:
كودك با دارا بودن استعدادها و توانايي هاي گوناگون آماده است كه تحت تربيت قرار گيرد. تربيت تلاش مي كند استعدادها و توانمندي هاي كودك را از قوه به فعل درآورد او را رشد دهد و در تمامي ابعاد مورد نياز به اهداف مورد نظر نايل كند.
تربيت شناختي بايد فرزند انسان را در استفاده ي گسترده و همه جانبه از توانمندي هاي ذهني اش، يعني استفاده از حافظه و جنبه هاي گوناگون آن ، استفاده از استدلال و تفكر منطقي و نيز گسترش خلاقيت ياري كند.
پرورش انگيزه هايي چون تمايل به نيكي ، بندگي خداوند، مطالعه ، تفكر، زيبايي دوستي ، كمال جويي ، علم دوستي و…. نيز تضعيف انگيزه هايي چون پرخاشگري، سودجويي، خودپسندي، خودبزرگ بيني و خود كوچك بيني ، عصبيت و… از جمله وظايف يك پرورش

درست است.
در تربيت بعد حركتي – جسماني ، علاوه بر سلامت و تعادل جسم ، به استفاده از ظرفيت هاي بالاي بدن نيز بايدت توجهي ويژه داشت . بدن انسان توانايي يادگيري هاي بسيار گسترده اي دارد. مهارت هاي گوناگون يدي در انجام انواع هنرها وساخت انواع مصنوعات و نيز اجراي انواع حركات نمايشي و ورزشي ، نمونه هايي از ظرفيت بدني انسان اند.
تمامي اين استعداد ها بايد تحت تربيت قرار گيرند.