مقدمه

فلسفه سیاسی اسلامی یکی از دانش های مهـم اسـلامی اسـت کـه در فراینـد علـوم انسانی اسلامی، نیازمند فهم، احیا و تولید است. این فلسفه بـه لحـاظ تـاریخی از قـدمتی دیرینه در تمدن اسلامی برخـوردار اسـت (الفـارابی، ۱۹۹۲، ص(۲۵۷؛ امـا هماننـد اکثـر دانش های اسلامی نیازمند فهم و تفسیر بنیادی است. فهم فلسفه سیاسی اسلامی، مسئله مهمی است که همواره اندیشمندان اسلامی و غربی را با چالش علمی مواجه ساخته است؛ چالشی که درنهایت به تفاسیر متعدد درباره ماهیت فلسفه سیاسـی اسـلامی منجـر شـده است. بنابراین پاسخ به این پرسش مهم که فلسفه سیاسی اسـلامی را چگونـه مـی تـوان فهمید یا راه درست فهم و تفسیر فلسفه سیاسی اسـلامی چیسـت، دغدغـه اصـلی مقالـه حاضر است. نگارنده مقاله مدعی است، فهم دقیق فلسفه سیاسی اسلامی در ارتباط با فهم درست سه مؤلفه مهم فلسـفه سـقراطی، آمـوزه هـای اسـلامی و فلسـفه سیاسـی اسـت. تفسیرهای موجود و متناقض فلسفه سیاسی اسلامی ناشی از فهم نادرسـت و ناهماهنـگ سه مؤلفه مزبور است. تفسیر الهی از فلسفه سقراطی و نقد تفسیر الحـادی از آن و تبیـین متعالی از آموزه های اسلامی در مقابـل آمـوزهـای صـرفاً آسـمانی و زمینـی و تفکیـک حقیقت جویی فلسفه سیاسی از واقعیتنگری تئوری سیاسی، مهمترین مبـاحثی اسـت کـه مقاله حاضر درصدد بررسی آنهاست. پس این مقاله به روش تحلیلـی و پرهیـز از تفاسـیر موجود و با اتکا بر مطالعه منابع اصلی به دنبال تحلیل فهم فلسفه سیاسی اسلامی است.

فلسفه سقراطی

فهم فلسفه سیاسی اسلامی، مرتبط با فهم درسـت فلسـفه سیاسـی سـقراطی اسـت. براساس آثار و منابع مکتوب، سقراط، افلاطون و ارسطو نخستین فیلسوفانی بودند کـه بـه مباحث فلسفه سیاسی پرداختند؛ فیلسوفانی که نه تنها در دوره و زمانه خود ناشناخته بودند، امروزه نیز نه به لحاظ نام و نشان، بلکه به لحاظ محتوای فلسفه همچنـان ناشـناخته انـد. تصویر رایج و متداول غرب از این فیلسوفان نمایانگر فیلسوفانی مشرک و ملحد است کـه در جستجوی حل مشکلات فلسفی از راه عقل تنها بودند. درمقابل تصویر حکمای اسلامی از این فیلسوفان، نشان دهنده فیلسوفانی موحد و الهـی اسـت کـه در جسـتجوی فلسـفی خویش علاوه بر عقل، اهتمامی به الهام و اشراق داشتند. به نظر می رسد با مطالعه دقیـق آثار اصلی آنها می توان تصویر سومی هـم ارائـه داد کـه ارتبـاط وثیقـی بـا فهـم درسـت

Archive of SID

شخصیت سقراط دارد. رساله آپولوژی به عنوان رساله مهم و معتبری که نمایانگر سـقراط تاریخی است، تصویری مغایر از تصویر رایج غربی و متعالی از تصویر مشهور اسلامی به ما

نشان میدهد (افلاطون، ۱۳۸۰، »الف«، بند .(۴۲-۱۷

»سقراط نبی« تصویر مهمی است که از عبارات متعدد رساله آپولوژی و البته از برخـی رسایل دیگر افلاطون به دست میآید. سقراط به اتهام پرستش خدایی غیر از خدایان شهر و درنتیجه انحراف جوانان، دستگیر و به زندان افکنده میشود و در دادگاه، قبل از نوشیدن شوکران، به دفاع از عمل خـویش مـی پـردازد: »مـردم، خـدا مـأمورم کـرده اسـت تـا در جستجوی دانش بکوشم و خود و دیگران را بیازمایم« (همان، بند » . (۲۹با همه مردم، اعم از پیر و برنا و هم وطن و بیگانه، بدین گونه رفتار خواهم کرد؛ ولی به شما آتنیان که به من نزدیک تر از دیگرانید بیشتر خواهم پرداخت؛ زیرا خدا به من فرمان داده اسـت کـه چنـین کنم و معتقدم هیچ سعادتی برای شهر من بالاتر از خدمتی نیست که من برای پیـروی از فرمان خدا به شما میکنم« (همان، بند » . (۳۰آتنیان، من برای خود از خود دفاع نمیکنم، بلکه در اندیشه شما هستم تا با کشتن من دست به گناه نیالایید و در برابـر خـدا مرتکـب کفران نعمت نشوید؛ چه اگر مرا از میان بردارید، بهآسانی نخواهید توانست کسی پیدا کنید که مانند من از جانب خدا به یاری شهر شما فرستاده شده باشد« (همـان). »راسـتی ایـن سخن که خدا مرا به شهر شما فرستاده است، از اینجا می توانید دریافت که کاری که مـن می کنم کاری بشری نیست؛ زیرا چگونه ممکن است آدمی زاده ای سال های دراز به خانه و زندگی شخصی خود پشت کند و شب و روز در اندیشه رهایی هموطنان خود باشد و بدین منظور سر در پی یکایک شما بگذارد و چون پدر یا برادری مهتـر بـا شـما گفتگـو کنـد و همواره به شما اندرز دهد که در کسب فضیلت بکوشید« (همان، بند .(۳۱ به نظر می رسـد عبارات مزبور چنان روشن است که نیازی به شرح نیست؛ زیرا هم اتهام به سـقراط و هـم پاسخ به آن مشابه اتهام به پیامبران و پاسخ آنان است. براساس تصویر جدید، مقام سقراط در عرض افلاطون و ارسطو قرار ندارد، بلکه در طـول آنهاسـت. افلاطـون مریـد و مقـرر برجسته سقراط است که به بسط و تعمیق مباحث مراد خویش پرداخت و ارسـطو هرچنـد شاگرد و وارث علمی افلاطون است، تحت تأثیر شرایط و مباحث زمانه، چندان پایبنـد بـه اصول و آموزههای استاد خویش نماند. بنابراین اگر تصویر اخیر، تصویری درست از سقراط باشد، خاستگاه و بنیان فلسفه و فلسفه سیاسی، دیگر آن نخواهد بـود کـه همـواره تصـور میشد.

اسلامی سیاسی فلسفه فهم هایمؤلفه

۳۱

Archive of SID

۹۳ زییپا / هفتم و شصت شماره هفدهم/ سال

۳۲

اتخاذ هر یک از تصاویر سه گانه مزبور، پیامدها و نتایج خاصی در فهـم رابطـه فلسـفه سیاسی اسلامی و فلسفه سیاسی سقراطی به دنبال خواهد داشت. اندیشمندانی که تصـویر نخست یعنی سقراط و افلاطون مشرک و ملحد را اتخاذ میکنند، نوعاً در برقراری رابطـه میان فلسفه سیاسی اسلامی و فلسفه سیاسی سقراطی با مشکل ناهماهنگی و ناسازگاری مواجه اند. بنابراین در تفسیر این رابطه یا فیلسوفان اسلامی را همانند فیلسوفان سـقراطی در باطن مشرک و ملحد میدانند (ـ(C.f Gutas, 2002, p. 5-25 یا آنان را فیلسـوفان مؤمن به دین و آموزه های اسلامی می دانند که در پیروی از فلسفه سقراطی دچار خطـا و تناقض شـدند (C.f Rosenthal, 1968, p. 1 -10) یـا علاقـه فیلسـوفان اسـلامی بـه فیلسوفان سقراطی را نه به معنای پیروی و تبعیت، بلکه بهمعنای علاقه دانشی و تـاریخی میگیرند .(C.f Black, 2001, p. 57-79) اندیشمندانی که تصویر دوم یعنی سـقراط و افلاطون متأله را اتخاذ میکنند، نوعاً در برقراری رابطه میان دو فلسفه سیاسی یادشده بـا مشکل محتوایی مواجه نیستند؛ بنابراین در تفسـیر رابطـه مـذکور، فیلسـوفان اسـلامی را انسان های آگاه و فهیمی میدانند که بـا انتخـاب و اسـتدلال بـه همـاهنگی آمـوزههـای سقراطی و آموزه های اسلامی پرداختند و فلسـفه سیاسـی بـدیعی را تأسـیس کردنـد کـه همچنان دارای اصالت است .(Strauss, 1995, p. 124-133) تصـویر دوم نسـبت بـه تصویر نخست از برتری و اتقان خاصی برخوردار است؛ اما درصورتیکه تصویر سوم یعنـی سقراط نبی انتخاب شود، فضای جدیدی ایجاد خواهد شد که نه تنها بـه آسـانی مـی توانـد مسائل میان دو فلسفه سیاسی سقراطی و اسلامی را پاسخ دهد، بلکه میتوانـد افـقهـای تازه ای برای مطالعه فلسفه و فلسفه سیاسی ارائه دهد؛ برای نمونه با تفسیری که قـرنهـا در فهم فلسفه سقراط و افلاطون پنهان مانده است، به خوبی می توان پیوند میان فلسفه با دین یا عقل با وحی را نشان داد، بدون آنکه دچار افراط و تفریط مکاتب مختلـف فلسـفی شد. البته در مقاله حاضر توجه به دو تصویر اول و دوم کافی و بسنده است؛ تفسیر مبسوط تصویر سوم، نیازمند مقالهای مجزاست.

فهم فلسفه سیاسی افلاطون، مرتبط با فهم رابطه میان سه همپرسـه جمهـوری، مـرد سیاسی و قوانین است. مشهور محققـان، همپرسـه جمهـوری را مهـمتـرین اثـر سیاسـی افلاطون می دانند. برخی دیگر همانند فـارابی (الفـارابی، ۱۹۸۲، ص(۸۳-۳۴ و اشـتراوس
(Strauss, 1995, p. 76) به همپرسه قوانین اهمیت بیشتری میدهند. علاوه بـر ایـن،

Archive of SID

اکثر افلاطون شناسان درخصوص رابطه میان این آثار به تغییـر و تعـدیل افکـار افلاطـون می اندیشند. این در حالی است که فلسفه سیاسی افلاطون را نمی توان بر اساس یک منبع خاص، درک و تحلیل کرد. تفسیر درست درباره رابطه این آثـار سـهگانـه تفسـیر مکملـی است؛ بدین معنا که سه همپرسه جمهوری، مرد سیاسـی و قـوانین مکمـل هـم هسـتند و نه تنها تعدیلی در دو اثر بعدی صـورت نپذیرفتـه، بلکـه تکمیـل اندیشـه ای اسـت کـه در جمهوری بیان شده است. افلاطون در جمهوری حکومت مطلوب خویش را بیان مـیکنـد که تنها به وسیله فیلسوفانی محقق میشود که از غار به سوی نور صعود کردند و ایده خیر را نگریستند (افلاطون، » ۱۳۸۰ب«، بند .(۵۲۱-۵۱۴ وی در مرد سیاسی بیان مـیدارد کـه همواره چنین مردانی در جامعه وجود ندارند. درآن صورت باید حکومـتهـای نزدیـک بـه حکومت مطلوب را شناسایی کرد که همانا به ترتیب مونارشی، آریستوکراسی و دموکراسی خوب است که جامعه را براساس قوانین فیلسوف شاه یا مردسیاسی راستین اداره می کننـد. در مقابلِ این حکومت ها به ترتیب حکومت های تیرانی، الیگارشـی و دموکراسـی بـد قـرار

دارند که جامعه را براساس قوانین خودساخته و برآمـده از لـذت و شـهوت اداره مـیکننـد (همو، » ۱۳۸۰الف«، بند ۳۰۲ و .(۳۰۳ افلاطون در قوانین بـه قـوانینی اشـاره دارد کـه در صورت نبود فیلسوف شاه یا مرد سیاسی راستین، مردان سیاسی دیگر باید جامعـه را بـا آن اداره کنند. افلاطون در همپرسه مزبور قوانینی را طرح ریزی می کند که شباهت زیادی بـه وحی و آموزه های وحیانی دارد (همو، ۱۳۸۰، »الف«، بند ۶۲۴ تا .(۹۶۹ بنابراین نمیتوان با مطالعه مجزای همپرسه جمهوری یا همپرسه قوانین بـه درک کـاملی از فلسـفه سیاسـی افلاطون دست یافت؛ بلکه باید به اهمیت فوق العاده همپرسه مرد سیاسی توجه داشت که حلقه اتصال جمهوری و قوانین است. این در حالی است که عمده اندیشمندان نه تنها نگاه مکملی به آثار سیاسی افلاطون ندارند، بلکه همواره اهمیت همپرسه مردسیاسی را نادیـده میگیرند.