مبارزه با فساد در حكومت علوي
هدف و انگيزه از پذيرش حكومت
شرايط جامعه اسلامي در دوران خليفه سوم
انواع مفاسد
شيوه هاي امام(ع) براي مبارزه با فساد موجود
الف) مبارزه با فساد در بعد نظري:

ب) مبارزه با فساد در بعد عملي:
۱ـ موضوعات مربوط به خودكنترلي
۲ـ موضوعات مربوط به نظارت و كنترل دقيق بر عملكرد كارگزاران
۳ـ اقدامات عملي و برنامه اصلاحات
بركناري و عزل كارگزاران دوره عثماني

دستگاه قضايي و مبارزه با فساد
مبارزه مستمر و پيگير با فتنه و فساد
مبارزه با مفاسد اقتصادي
مبارزه با تبعيض و بي عدالتي
مبارزه با مفاسد اخلاقي و اجتماعي
مبارزه با تحريفات و انحرافات

مبارزه با خرافات و تحريف
مبارزه با بدعتها
بازرسي و نظارت عالي
دو نوع بازرسي و رسيدگي
پيگيري گزارش بازرسان و مأموران ويژه
شرايط و صفات بازرسان

حفاظت اطلاعات و حفاظت كارگزاران
نظارت عمومي
دولت كارآمد
مبارزه با فساد، اصلي ثابت براي دولتها
________________________________________
از اهداف بلند انبيا(ع) مي توان “برقراري قسط و عدل در جامعه” و “حمايت

از محرومان و مبارزه با ستمگران” و “برقراري نظم و انضباط و حاكميت قانون
عدل و قانون خدا در جامعه” و “برقراري امنيت فردي و اجتماعي” و “برخورد با
عوامل ناامني و فتنه و فساد” و “ايجاد محيطي سالم و سازنده و پاك و شايسته

براي رشد استعدادها و فضايل” و “ارتقاي سطح بينش مادي و معنوي جامعه
بشري” و “فضاسازي براي عزت و كرامت انسانها و تكامل الهي جامعه” را
شمرد.
البته، محدود كردن كارايي اديان الهي به بُعد حكومت و برقراري اهداف
يادشده، بدون توجه به اهداف معنوي، همان قدر ناروا و ستم است كه محدود

كردن مكتب انبيا(ع) به اهداف معنوي و رهبانيت و گوشه گيري و انزواي سياسي.
هر دو ديدگاه، انحرافي و ناصحيح و نارواست. ديدگاه حق در باره مكتب انبيا(ع)
جامع نگري ميان حيات دنيا و سعادت آخرت و ارتباط دنيا با آخرت و دين با
حكومت و برقراري عدالت آميخته با تقوا و فضيلت و معنويت است.
بايد اهداف بلند حكومت علوي(ع) را نيز در همين موارد، جست.

|۲۵۴|
امام علي(ع) انگيزه خود را از پذيرفتن حكومت، برقراري قسط و عدل و
امنيت و دفاع از مظلومان و ستمديدگان و مقابله با ظالمان و ستمگران و تقسيم
عادلانه بيت المال در ميان مسلمانان و ايجاد زمينه هاي لازم براي رشد و پويايي
و عزت و سربلندي جامعه اسلامي و … عنوان كرده و شهادتش نيز براي تحقق
چنين اهداف بلندي بوده است.

در اين نوشتار، بيشتر، سعي خواهد شد تا گوشه هايي از اهداف بلند حكومت
علوي(ع) و شرايط و وضعيت و نيازها و شيوه هاي مبارزه آن حضرت با مفاسد
اجتماعي و سياسي و فرهنگي، بازگو شود و راهكارها و سياستهاي آن حضرت
در برخورد با مفاسد گوناگون حكومتي، اداري، اجتماعي، سياسي، ارائه گردد و
شرايط مطلوب و قابل قبول براي حكومت اسلامي تبيين گردد.

هدف و انگيزه از پذيرش حكومت

با توجه به شرايطي كه در بيست و پنج سال بعد از زمان رحلت رسول اكرم(ص) يعني از سال
۱۱ هجري تا سال ۳۵ هجري در دنياي اسلام به وجود آمده بود و مجموعه اوضاع سياسي و
اجتماعي و فرهنگي و انحرافات و تحريفهايي كه مخصوصاً در ثلث سوم اين دوران پديد آمده

بود و عناصر ناباب و ناسالم بر دنياي اسلام حاكم شده بودند و حكومت به جاي شايسته سالاري و
لياقت پروري به دست افراد ناباب و غير مسؤول افتاده بود و بيت المال به عنوان تيول قشري
خاص از اربابان زر و زور و قدرت تبديل شده بود و عدالت و مواسات و مساوات و برادري و
وحدت اسلامي از جامعه رخت بر بسته بود و ضعف و سستي و كسالت و تنبلي و تن پروري
جايگزين شجاعت و شهامت و فتوت و مردانگي شده بود و غيرتها و تعصبهاي غلط جاهلي
مجدداً در پي احيا شدن بود و روابط جاي ضوابط را گرفته بود، امام(ع) با توجه به شرايط موجود

“دعوني و التمسوا غيري فانّا مستقبلون امراً له وجوه و الوان؛ [۱]
من را رها كنيد و سراغ ديگري برويد، زيرا ما با امري روبه رو هستيم كه داراي
چهره ها و شكلها و رنگهاي گوناگون است.”>
اما آنگاه كه پذيرفت اين بار سنگين را بر حسب وظيفه و تكليف و امانت الهي بر دوش

|۲۵۵|

گيرد، فرمود:
“وَ اعلموا اِنّي ان اجبتكُم ركبت بكم ما اَعْلم وَ لَم اضغ الي قول القائل وَ عتَب العاتب؛ [۲]
اگر مهار مركب حكومت در اختيار من قرار گيرد من طبق تشخيص و وظيفه خود
عمل خواهم كرد و گوش به حرف اين و آن و يا ملامت كسي نخواهم داد و بر طبق
علم و دانايي و توانايي خود اقدام خواهم نمود.”>

و آنگاه كه حكومت را پذيرفت اهداف خود و فلسفه حكومت و برنامه ها و سياستها و اصول
كار خود را در مواقع مختلف اعلام داشت كه از آن جمله اينهاست:
۱ـ مبارزه با سيري ظالم و گرسنگي مظلوم:

“لولا حُضورَ الحاضِر وَ قيامُ الحُجَّة بِوجود النّاصِر وَ ما اَخَذ اللهُ عَلي العُلَماء ان لا يُقارّوا
عَلي كظة ظالِم وَ لا سَغب مَظلوم لالقيت حَبْلها عَلي غاربها وَ لسقيت آخرها بِكأس
اَوَّلِها؛ [۳]
اگر گروهي براي ياري من آماده نبودند و حجت خداوند با وجود ياوران بر من تمام
نمي گشت و پيمان الهي با دانايان در باره عدم تحمل پرخوري ستمكاران و گرسنگي

ستمديدگان نبود، مهار اين زمامداري را به دوش مي انداختم و انجام آن را مانند
آغازش با پياله بي اعتنايي سيراب مي كردم و در آن هنگام مي فهميديد كه اين دنياي
شما در نزد من از اخلاط دماغ يك بز ناچيزتر است.”>
2ـ احياي دين و اصلاح طلبي:
“اللهُمَّ اِنّك تَعلم اِنَّه لَم يَكُن الذي كان مِنّا مُنافسة في سُلطان وَ لا التِماس شيء من

فُضول الحُطام …؛ [۴]
پروردگارا تو مي داني كه مطالبه و اقدام ما براي به دست آوردن حكومت نه براي
تلاش و رقابت در ميدان سلطه گري بوده و نه براي خواستن زيادتي از مال دنيا، بلكه
همه هدف ما ورود به نشانه هاي دين تو و اظهار اصلاح در شهرهاي تو بوده است،

باشد كه بندگان ستمديده تو امن و امان يابند و آن كيفرها و احكام تو كه از اجرا باز
ايستاده است به جريان بيفتد و بر پا گردد.”>
3ـ اقامه حق و رفع باطل:
“وَ الله لهي احب اليَّ مِن امرَتِكُم الاّ ان اقيم حقّا او ادْفَع باطِلا؛ [۵]

|۲۵۶|
به خدا سوگند اين كفش بي ارزش، در نزد من بهتر از زمامداري بر شماست مگر اينكه
حقي را بر پا دارم يا باطلي را از بين ببرم.”>
4ـ احياي معالم و ارزشهاي عصر نبوي(ص):
“وَ اِنّ مَسيري هذا لَمثلُها فَلانقبنَّ الباطِل حَتّي يخرُج الْحَق مِن جنْبه؛ مالي وَ لقُرَيش؛ [۶]

و اين مسيري كه امروز در پيش گرفته ام مانند مسيري است كه از روز اول براي
پيروزي اسلام به پيش گرفته بودم؛ قطعاً باطل را خواهم شكافت و حق را از پهلوي
آن بيرون خواهم آورد؛ قريش از من چه مي خواهد …”>
5ـ شايسته سالاري و حكومت انسانهاي شايسته:
“فَليسَت تصْلح الرّعية الا بِصَلاح الولاة وَ لا تَصْلح الولاة الا بِاستقامة الرَّعية؛ [۷]

پس رعيت صالح نمي شود مگر به اصلاح ولات و زمامداران، و زمامداران صالح
نمي شوند مگر با استقامت مردم.”>
“قَد علمتُم اِنَّه لا ينبَغي انْ يكُون الوالي علي الفُروج وَ الدماء وَ المَغانم و الاحْكام وَ
امامة المُسلِمين البخيل …؛ [۸]
شما مي دانيد كه نبايد والي و زمامدار بر نواميس و نفوس و خونهاي مسلمانان و اموال

و احكام و پيشوايي و زمامداري امت اسلامي، كساني باشند كه نسبت به اموال آنان
حريص باشند و نه جاهل در احكام و امور و نه جفاكار و نه حيف و ميل كننده و نه اهل
رشوه و نه تعطيل كننده سنت.”>
“لا يُقيم اَمر الله الاّ من لا يُصانِع وَ لا يُضارِع وَ لا يَتّبِع المَطامع؛ [۹]
امر خدا را اقامه نمي كند مگر كسي كه اهل ساخت و پاخت و تشابه و سازش با دشمنان نباشد و از طمعها نيز پيروي نكند.”>
“فَوَ الله اِني الي لِقاء الله لمُشتاق وَ حسن ثَوابِه لمُنتَظر راجٍ وَ لكنّي آسي أن يَلي اَمر هذه الاُمة سُفهاؤها وَ فجّارها فيتّخذوا مال الله دولا وَ عباده خولا وَ الصَالِحين حَربا وَ الفاسقين حزبا؛ [۱۰]

به خدا قسم من مشتاق ملاقات خدا هستم و به پاداش نيكوي او اميدوار، اما از آن
خوف دارم كه امر امت به دست سفيهان و فاسقان بيفتد، آنگاه مال خدا را دست به
دست بگردانند و بندگان او را به خدمت گمارند و با صالحان در جنگ باشند و فاسقان

|۲۵۷|
را حزب و يار گيرند.”>
6ـ احقاق حقوق بيت المال:

“وَ الله لو وَجدته قَد تَزوج بِه النّسآء وَ ملك بِه الاماء لرددته الي بِيت المال فَاِنّ في
العَدْل سعة و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق؛ [۱۱]
به خدا سوگند اگر بيابم كه به مهر زنان در آمده يا بهاي كنيزكان شده، آن را به
بيت المال بازمي گردانم، همانا در عدالت گشايشي است و كسي كه عدالت بر او تنگ
آيد پس ستم بر او تنگ تر است.”>

۷ـ مساوات در امر تقسيم بيت المال:
“لَو كانَ المال لي لسوّيت بينهُم فكَيف وَ المال مالُ الله، اَلا و انّ اعْطاء المال في غَيْر حقّه
تبذير وَ اِسراف؛ [۱۲]

اگر مال از آن من بود در ميان آنها مساوات را رعايت مي كردم چه رسد كه مال، مال
خداست و اينان همگي بندگان خدايند و در بيت المال شريك و سهيم. آگاه باشيد كه
عطا كردن مال در غير جاي خودش تبذير است و اسراف.”>
8ـ مبارزه با خشونت و استبداد:

“اِستعمل العَدل وَ احْذر العَسف وَ الحَيف؛ [۱۳]
عدالت را به كار گير و از زورگويي و تضييع حق بپرهيز.”>
“فلا تكلّموني بِما تُكلّم بِه الجبابرة …؛ [۱۴]
همچون سخن گفتن با جباران با من سخن مگوييد …”>

شرايط جامعه اسلامي در دوران خليفه سوم

شرايط جامعه اسلامي، در دوران خلافت خليفه سوم، از نابسامانيهاي فراوان سياسي و
اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي رنج مي برد تا جايي كه خود اين شرايط ِاسفبار، موجب شورش
مردم مصر و حجاز و عراق شد.

لجام گسيختگي و ضعف و سستي و اسراف و تبذير و تبعيض و بي عدالتي و فساد و هرج و
مرج دخالتهاي بيجاي دربار ِخلافت و باند فاسد مرواني و اموي در امور كشور پهناور اسلامي و به
كار گماردن افراد فاسد و نالايق و عيّاش بر مسند امور مسلمانان و حيف و ميل وسيع بيت المال و

|۲۵۸|

تقسيم ناعادلانه امكانات و منابع و ثروتهاي عمومي و انفال و زمينهاي عمومي و پرخوري
فراوان تعدادي انگشت شمارِ وابسته به دربار خلافت و محروميت اكثريت جامعه و تسلّط
سفيهان و فاجران و فرومايگان و دهها موضوع خُرد و كلان ديگر، مسايل و موضوعاتي بود كه
آن حضرت در آستانه پذيرش خلافت، با آن مواجه بود.

محيطي كه در دوره مروان حكم و معاويه و خليفه سوم و ايادي آنها و حزب اموي و طرفداران
آنها به وجود آمده بود و سوء استفاده هاي فراوان مالي و اجتماعي و سياسي و قدرت طلبي و
تملك اموال و املاك عمومي توسط اشخاص حقيقي و حقوقي و خانواده هاي هزار فاميل و
باندهاي تبهكار كه بر اساس تعصبات غلط و تمايلات نابجا و ضعف و همراهي دستگاه حكومت
شكل گرفته بود، تبديل به يك معضل عظيم سياسي، اجتماعي و فرهنگي شده بود كه جز با يك

انقلاب پايدار و فراگير و همه جانبه و جهاد و فداكاري عميق امكان اصلاح آن نبود و ريشه هاي
فتنه، آن قدر عميق و فراگير و فريبكارانه رشد كرده بود كه به سادگي امكان تحول و اصلاح در آن
ميسر نمي شد. اين موضوع را از دو ناحيه مي توان پي گرفت:
الف: از ناحيه بررسيهاي تاريخي

ب: از ناحيه سخنان و سيره و عملكرد اميرالمؤمنين(ع)
در بخش اول سخنان مورخان و تاريخ نگاران را مي توان در محورهاي ذيل خلاصه كرد:
۱ـ شكل گيري دو طبقه عامه و خاصه
در زمان خليفه دوم ديوان عطايا، حقوق و بيت المال بر اساس سوابق اسلامي افراد و تركيب

قبيله اي و مهاجرت و طبقه بندي امت بر پايه قوميت و نژاد و سابقه گرايش به اسلام و مانند آن
شكل گرفت و در نتيجه اختلاف بين طبقات اجتماعي افزايش يافت و يا پديد آمد و توقعات و

مطالبات شدت يافت و جامعه به طبقه خواصّ و عوام تقسيم شد. (عامّه و خاصّه)
اين سنت غلط، آثار شوم و ناپسند خود را در جامعه اسلامي گذاشت. امام(ع) براي اجراي
عدالت و مساوات تلاش فراواني انجام داد، اما سرانجام به جرم عدالتخواهي به شهادت رسيد.
۲ـ گرايشهاي نژادپرستانه و قوم گرايي

با گسترش فتوحات اسلامي اختلاط نژادهاي مختلف عرب و عجم از اقوام گوناگون غير
عرب به وجود آمد و اشخاص فراواني به عنوان مهاجرت يا به قصد جنگ به نقاط ديگر رفتند.
اسيران جنگي و بردگان بسياري به قبايل عربي تعلق گرفتند. مفاهيمي مانند عرب و موالي و

|۲۵۹|

شهروندي درجه يك و دو مطرح شد و طبعاً بخش عظيمي از جامعه از حقوق كمتري برخوردار
شدند.
در اين رابطه تبعيض و بي عدالتي و عدم مساوات در بسياري از امور موجب نگراني و دغدغه
خاطر امام(ع) بود.
۳ـ بدعتها و تحريفها

اجتهاد در مقابل نصّ، خودرأيي و خودمحوري، مصلحت گرايي و مصلحت انديشي، عمل به
سليقه و اجتهاد شخصي، امري رايج بود.
امام(ع) در نامه به مالك اشتر مي فرمايد:
“فَاِنّ هذا الدّين كان اسيراً فِي اَيدي الاشرار يُعمَل فيه ِبِالهَوي و تُطلَب بِه الدُّنيا؛ [۱۵]

اين دين در دست اشرار اسير بود كه در آن به هوس مي راندند و به نام دين دنيا را
مي خوردند.”>
در جاي ديگر مي فرمايد:
“و لكنّا اِنّما اَصبحنا نقاتِل اِخْوانَنا فِي الاسلام عَلي ما دَخل فيه ِمن الزيغ وَ الاعوجاج و
الشُبهة و التأويل؛ [۱۶]
امروز ما از آن روي با برادران مسلمانمان وارد جنگ شده ايم كه انحراف، كجي،
شبهه و تأويل در اسلام وارد شده است.”>

۴ـ فساد اجتماعي
رفاه زدگي، غنايم فراوان به دست آمده در اثر فتوحات، باندبازي و سلطه قبيله اموي و
مرواني، و حاكميت عناصر نابكار و ناشايست و فرومايه و بيسواد يا كم سواد، تضعيف آرمانهاي
ديني و الهي اسلام را در جامعه آن روز به دنبال داشت. رسوبات جاهلي دوباره غالب بود. نظام

حاكم در ايجاد رشد و تعادل اخلاقي و گسترش عدالت اجتماعي در مانده بود. روابط جاي ضوابط
را گرفته، فرومايگان سازشكار و سازشكاران بي بند و بار بر سرنوشت امت اسلام چيره شده
بودند.
“وَ اعْلَموا رَحمكم الله اِنَّكُم في زَمان القائِل فيه بِالحقّ قَليل وَ اللسان عَن الصّدق كليل و
اللازم للحقّ ذَليل، اَهْله مُعْتكِفون عَلي العصيان، مُصطلحون عَلي الادهان، فتاهُم عارم
و شائِبُهُم آثِم و عالمهُم منافِق، و قارئهم مُماذِق، لا يُعظِّم صَغيرُهُم كَبيرَهُم وَ لا يَعول

|۲۶۰|
غَنيُّهُم فَقيرهُم؛ [۱۷]
بدانيد، خدايتان رحمت كند، شما در زماني به سر مي بريد، كه گوينده به حق در آن
اندك است و زبان از گفتن راست ناتوان، آنان كه همراه حق اند خوارند و مردم به

نافرماني گرفتار و در برقراري مداهنه با يكديگر سازگار، جوانشان بدخو و پيرشان
گنهكار، عالمشان منافق و قاريشان سودجو، نه خردشان سالمند را حرمت نهد و نه
توانگرشان مستمند را كمك كند.”>
حاكميت دار و دسته بني اميه و ضعف دستگاه خلافت مركزي و يا همسازي و هم نوايي با
آنان و انحرافات فراوان اين قبيله و تحميل خواستها و تمايلات سفيهانه و مزورانه خود بر اسلام،

بزرگترين بلايي بود كه امت اسلامي آن را لمس و تجربه مي كرد و بعد نيز در طول دهها سال و
بلكه تا امروز، آثار تلخ آن را در جان و ذائقه خود احساس مي كند. آنان كه امام علي(ع) در
باره اشان فرمود:
“ما اَسلَموا وَ لكِن اسْتَسْلَموا و أسرّوا الكفر فَلمّا وَجَدوا اعوانا عليه اظْهَروه؛ [۱۸]
اسلام را از روي طوع و رغبت پذيرا نشدند بلكه به ضرب شمشير تسليم شدند و كفر

را مخفي كردند و چون بر آن ياراني يافتند آن را آشكار ساختند.”>
آري شرايط حاكم در ربع قرن بعد از وفات رسول اكرم(ص) بر دنياي اسلام چنين بود. [۱۹]
و اكنون اين امام(ع) است كه بايد سير تاريخ اسلام را از نو متحول نموده و بسازد و اصول و

اخلاق اسلامي را حاكم كند و دست نابخردان و فرومايگان را كوتاه سازد و اصول و ضوابط را به
جاي روابط و ظاهرسازي و فريب حاكم نمايد و دست نابكاران را از سر امت اسلامي كوتاه سازد
و رشته امامت و ولايت و هدايت و عدالت را برقرار نمايد و آداب شريعت را زنده كند و بدعتها
را بميراند و دست نامحرمان را از سر اهل اسلام كوتاه نمايد.

انواع مفاسد

مفاسد عصر علوي(ع) و هر دوره و زماني را مي توان در دو حوزه بيان كرد:
الف) حوزه حكومت و كارگزاران حكومتي؛
ب) حوزه مردم و جامعه.
بايد در حوزه نخست، در دو محور بحث كرد: يكي در رابطه با زمامداران و مديران عالي و

|۲۶۱|

ارشد جامعه، و ديگري، در رابطه با كارگزاران و مديران مياني و پاييني.
البته، ميان فساد حكومت و حاكمان و فساد مردم، رابطه تنگاتنگي وجود دارد. اگر حاكمان،
خود فاسد باشند، بنا بر اصل “الناس علي دين ملوكهم”، مردم نيز به فساد گرايش پيدا مي كنند و

اگر مردم فاسد باشند، حاكمان را نيز به سمت و سوي فساد خواهند كشاند و اگر آنان نيز مقاومت
كنند، با شورش و … حاكمان صالح را از ميان برخواهند داشت و رييساني فاسد را بر سر كار
خواهند نشاند.
اين، اصلي است غير قابل انكار كه با اندك تأملي، درستي آن، روشن مي شود. در تاريخ،
شواهد فراواني را براي اين اصل مي توان يافت.

شيوه هاي امام(ع) براي مبارزه با فساد موجود

حضرت علي(ع)، براي مبارزه با فساد موجود، در هر دو جانبش، راه سختي در پيش داشت.
حضرت(ع) لحظه اي براي بازگرداندن جامعه اسلامي به همان جامعه اي كه حضرت رسول(ص)
بنيان نهاده بود، كوتاهي نكرد.
مبارزه حضرت(ع) با محو فساد، دو جنبه داشت: نظري و عملي.
ايشان، چه در آغاز حكومتش و در همان هنگامي كه مردم با او بيعت كردند، و چه در مدت

خلافتش، با بيان رسا، شيوه صحيح حكومت داري و ويژگيهاي يك امت اسلامي را، بارها و
بارها، به مردم گوشزد كرد تا آنان، حق را بدانند و مطابق آن عمل كنند.
حضرت(ع) علاوه بر اين روشنگريها و همزمان با آن، اقدامهاي عملي اش را نيز آغاز كرد.
اكنون به بررسي شيوه هاي مبارزه آن حضرت و حكومت علوي(ع) با فساد مي پردازيم.

الف) مبارزه با فساد در بعد نظري:

يكي از بزرگترين اهداف پذيرش حكومت توسط امام(ع) مبارزه با ظلم، فساد و طغيان،
تبعيض، بي عدالتي و احقاق حقوق مردم و حاكميت اسلام اصيل و ايجاد اصلاحات همه جانبه،
عميق و گسترده و كارساز و فراگير در جامعه اسلامي بود.
يك بخش مهم از اين اصلاحات به تحولات ساختاري، اداري و مديريتي، قضايي و اجرايي و
نوع نگرش به بودجه عمومي كشور و بيت المال مسلمانان و نوع بهره برداري و استفاده از آن بوده
است.

|۲۶۲|

امام(ع) وعده اين تحولات و اصلاحات را در آغاز مسؤوليت و زمامداري خود داد و فرمود:
“به آنچه مي گويم متعهد و پاي بند هستم و سر حرف خود ايستاده ام و با كسي ملاحظه و رو در بايستي نخواهم داشت.”> [20]
سخن حضرت اين بود كه جامعه اسلامي در آستانه يك تحول جديد قرار گرفته است و بوي
عطر عصر نبوي(ص) مي آيد، منتظر بسياري از دگرگونيها باشيد، در حكومت جديد

پيش كسوتان اهل تقوا سبقت خواهند گرفت و پيش افتادگان ناشايسته عقب رانده خواهند شد.
در نظام جديد اصل بر شايسته سالاري، عدالتخواهي، و عدالت گرايي، تقوامحوري و
خدامحوري است و با هر گونه اختلال، بي نظمي، فساد، ناهنجاري، سوء استفاده از قدرت، تضييع

قاطعيت برخورد خواهد شد. اجازه سوء استفاده و فرصت طلبي و خودسري به هيچ كس داده
نمي شود.
نوع نگرش آن حضرت به حكومت و حاكمان و كارگزاران و بيت المال و بودجه و اموال

عمومي و قدرت و اقتدار حكومت و قواي حاكم بر امت و رسالت و مسؤوليت امام و رهبر و شيوه
برخورد و رابطه و ارتباط و تعامل با مردم با مسؤوليت پذيري هر چه بيشتر، امانتداري،
وظيفه شناسي، تكليف الهي، خدمتگزار مردم بودن، امر به معروف و نهي از منكر، احقاق حقوق
مردم، اجراي عدل و قسط و مبارزه با ظلم و فساد و فتنه و توطئه، ريشه كن كردن فساد در جامعه،
پيشگيري از توسعه فساد، مبارزه با جريان فساد، اصلاح ساختارها و روشها، اصلاح مديران و
كارگزاران، نظارت و پي گيري همه جانبه امور، اطلاع رساني و كسب اطلاعات از عملكرد

مسؤولان ذي ربط، شفافيت، مسؤوليت متقابل والي و مردم، اصلاح ساختار قدرت در جامعه
اسلامي، به كارگيري عناصر شايسته و باكفايت براي هر كاري و ايجاد نظامي كارآمد، مؤثر، مفيد،
كم هزينه و پرفايده، باكفايت و بالياقت، منضبط و قانونگرا، ولايت پذير و باايمان و به دور از
ضعف و جبن و مسامحه و مماشات و سهل انگاري و ضعف نفس و يا به كارگيري افراد متكبر،
متفرعن، خودبزرگ بين و يا خشن و غير كارآمد و يا متملق و چاپلوس و يا طالب مال و يا
خواهان قدرت را در بيانات نوراني آن حضرت فراوان مي توان يافت.
در اين راستا بجاست كه سنت و سيره و سخنان آن بزرگوار از چند ناحيه مورد توجه و بررسي
قرار گيرد:

|۲۶۳|

الف: نقد نسبت به گذشتگان؛
ب: تبيين سيره رسول اكرم(ص)؛
ج: تبيين سيره عملي خود آن بزرگوار؛
د: بر حذر داشتن از صفاتي كه حاكمان و امتهاي گذشته گرفتار آن بوده اند؛

ه…: بر حذر داشتن از اخلاق رذيله و عوامل سقوط و انحراف و انحطاط كه به نوعي تعريض در
آن نهفته است؛
و: بيان مواعظ بالغه و نصايح حكيمانه و دستورات خردمندانه كه چراغ محكم راه و
قطب نماي حركت جامعه است.

ب) مبارزه با فساد در بعد عملي:

در اين بخش، امام(ع) از روشهاي فراواني استفاده فرموده است كه مي توان آن را
فهرست وار بدين گونه بيان نمود:

۱ـ موضوعات مربوط به خودكنترلي

از قبيل تأكيد بر اصل شايسته سالاري؛ تأكيد بر اصل تقوا و معنويت، تأكيد بر اصل تعهد و
مسؤوليت پذيري، تأكيد بر اصل خداگرايي و خدامحوري در كارها، تأكيد بر اصل نظارت الهي،
تأكيد بر اصل نظارت مردمي، تأكيد بر كرامت انسانها، تأكيد بر جمع گرايي، تأكيد بر
فرهنگ سازي، تأكيد بر فضاسازي مناسب و سالم، تأكيد بر اصل مراقبه و محاسبه در كارها، تأكيد

بر اصل ايمان به قيامت و آثار و نتايج اعمال، تأكيد بر تقويت باورها و انگيزه هاي الهي، تأكيد بر
مبارزه با مفاسد اخلاقي، تربيتي و روحي و تأكيد بر ارائه الگوهاي كارآمد، مؤثر و ثمربخش.

۲ـ موضوعات مربوط به نظارت و كنترل دقيق بر عملكرد كارگزاران

از طريق بازرسي و كنترل به صورت سازمان يافته، بازرسي و كنترل به صورت موردي و با
بازرسان ويژه و مخصوص، بازرسي و كنترل توسط افراد ديگر (اشخاص متعهد) و گزارشهاي

مردمي، بازرسي و كنترل توسط مردم، پذيرش نظارت عمومي مردم، تأكيد بر اصل شفافيت و
پاسخگويي، تأكيد بر اصل مسؤوليت شناسي و مسؤوليت پذيري، تأكيد بر اصل نظارت و اقتدار
قضايي، تأكيد بر اصل پيشگيري، تأكيد بر برخورد با ريشه فساد و تأكيد بر اصل الگوسازي و
ارائه اسوه هاي كارآمد و نقش رهبري شايسته در جامعه اسلامي.

|۲۶۴|

۳ـ اقدامات عملي و برنامه اصلاحات

مانند بركناري و عزل كارگزاران دوره عثماني، عزم بر استرداد اموال غارت شده از بيت المال،
قاطعيت در اجراي حدود الهي، برنامه جدي براي اجراي عدالت، برنامه جدي براي مساوات در
اجراي قوانين (مساوات همه در برابر قانون)، برنامه جدي در بهره برداري مساوي از بيت المال

(مساوات براي همه در تقسيم بيت المال)، الغاي امتيازات نابجاي گذشته، مبارزه با بدعتها و
تحريفها و انحرافها، ايجاد فرصتهاي برابر و مناسب براي همه، آموزش و هدايت صحيح منابع و
استعدادهاي انساني جهت خير و صلاح، زمينه سازي براي رشد و پويايي جامعه، و تدبير حكيمانه
امت در جهت رشد و بالندگي.

بركناري و عزل كارگزاران دوره عثماني

بدون ترديد، شرط اساسي براي هر گونه تحول و اصلاح، به كارگيري كارگزاران شايسته و
مديران لايق و خردمند و باكفايت و مسؤولان دردمند و دلسوز و استفاده از نيروهاي توانا و دانا و
باتقوا و زجركشيده و رنج ديده است.
براي ايجاد تحول در هر جامعه و هر حكومت، بايد كار را از دست نااهلان و فرومايگان
خارج كرد و به دست اهلان و پاك باختگان سپرد.
امام(ع) نيز در سخنان فراواني بر اين اصل تأكيد كرده اند:
“إنَّ شَرّ وزرائك مَن كانَ لِلأشرار قَبلك وزيراً؛
همانا بدترين وزيران و همكاران تو، آناني هستند كه براي اشرار قبل از تو، وزير
بوده اند و در آثام و گناهان با آنان همكاري داشته اند.”> [21]
“يَستَدلُّ عَلي ادبار ِالدُّول بِأَربَع: تَضييع الأُصول ِوَ التَمسُّك بِالفُروع وَ تَقديم الأراذِل وَ
تأخير الاَفاضِل [۲۲]؛
چهار چيز، نشانه انحطاط دولتها است: اصول را ضايع كردن؛ به فروع چسبيدن؛ افراد
فرومايه و پست را مقدم داشتن؛ افراد بافضيلت را كنار زدن.”>
“ألا وَ إنَّ بليَّتَكُم قَد عادت كهيئَتِها يَومَ بَعث الله نَبيّيه(ص) [۲۳] …؛
امتحان سختي در پيش داريم و جامعه در آستانه يك تحول عظيمي قرار گرفته است:
آنان كه بي جهت جلو افتاده بودند، بايد به عقب برگردند و آنان كه به ناحق كنار زده

|۲۶۵|
شده بودند، بايد به صحنه آيند.”>
“وَ قَدْ عَلمتم إنَّه لا يَنبَغي أن يَكون الوالي [۲۴] …؛
و براي شما (از سيره رسول اكرم(ص) و قرآن كريم) روشن است كه والي جامعه
اسلامي ـ كه مسؤوليت اموال و جانها و احكام و اَعراض و غنايم و امامت امت اسلامي
را عهده دار است ـ نبايد افراد بخيل باشند …”>
“لا يُقيم أمرُ الله إلاّ مَن لا يُصانِع [۲۵] …؛
امر خدا را هرگز نمي تواند اقامه كند جز كسي كه اهل سازش و كرنش و تشابه به كفار و
فاسقان و پيرو مطامع نباشد.”>
“يُستَدِلُّ عَلَي الادبار بِأربَع: سُوء ِالتَّدبير وَ قبح التَّبذير وَ قِلَّة الاعتبار وَ كِثرَة
الاِغترار [۲۶]؛
چهار چيز نشانه پشت كردن و انحطاط است: تدبير بد و ناروا؛ تبذير زشت و ناپسند؛
كم عبرت گرفتن از حوادث و روزگار؛ بسيار مغرور شدن.”>
مغيره، پيش حضرت آمد و درخواست كرد كه كارگزاران دوره عثماني را در جاي خود ابقا
كند و حداقل، معاويه را از كار بركنار نكند، اما امام علي(ع) فرمود: به خدا قسم! اگر ساعتي از روز
باشد، در اجراي وظيفه ام تلاش به خرج مي دهم، نه آنان را كه گفتي والي مي كنم و نه امثال آنان را
به ولايت مي گمارم. [۲۷]

دستگاه قضايي و مبارزه با فساد

نقش و جايگاه دستگاه قضايي ِكارآمد و صالح در مبارزه با فساد و تجاوز، بر هيچ كس
پوشيده نيست. چنانچه قوه قضاييه، از استقلال و اقتدار و اعتبار و شايستگي هاي لازم برخوردار
باشد، به طور قطع، مي تواند به عنوان شمشير برّنده اي در برابر بي عدالتي و ظلم و قلدري بايستد و
از حقوق مردم و محرومان، دفاع و در برابر زورگويان و متجاسران به حقوق عمومي، مقابله و
مقاومت و امنيت و نظم اجتماعي و عدالت عمومي و حمايت از محرومان را تضمين و تأمين كند.
در فرهنگ و ميراث علوي(ع) بحث دستگاه قضايي و اعتبار و استقلال و هويت و كفايت
آن، به عنوان يك اصل روشن و كارساز و مؤثر در پيشگيري از جرم و جنايت و در برخورد با
مجرمان و جنايتكاران به حساب آمده است و از اين حيث، همه، در برابر قانون، برابرند و قاضي،

|۲۶۶|

موظف به اجراي حق و عدل و احقاق حقوق عامه و مبارزه با فساد در اشكال گوناگون آن شده
است.
اميرالمؤمنين(ع) در دوران خلافت و ولايت خود، بر استفاده از قضات شايسته و بايسته،
تأكيد فرمود و بر اهميت قضاوت ارشاد كرد و در جهت تقويت امور قضايي كوشيد و راههاي
پيچيده قضاوت را با بيان و قضاوتهاي حيرت انگيز خود روشن ساخت و بر كار قضات نظارت

كرد و نقاط ضعف آنان را گوشزد كرد و بر عملكرد آنان اشراف داشت و بر شرافت و تأمين
زندگي و رفاه و معيشت قضات عنايت داشت تا دستگاه قضايي، حقيقت را فداي مصلحت نكند و
تحت تأثير رشوه و تطميع و تهديد قرار نگيرد و اهل مداهنه نباشد و نيز بداند كه بر مسند
پيامبر(ص) و يا وصي او تكيه زده است و منصب قضا امانت است و نه تجارت.

در فرمان حكيمانه امام(ع) به مالك اشتر، اين مسايل، به وضوح قابل ملاحظه و استفاده
است:
“ثم اختر للحُكم بَينَ الناس أفضَل رَعيّتك في نَفْسك مِمَّن لاتَضيق بِه ِالأُمور، وَ لا
تُمْحِكُهُ الخُصُوم، وَ لا يَتَمادي فِي الزَلَّة، وَ لايَحْصَرُ مِن الفيء الي الحَقّ إذا عَرفَه وَ لا
تُشرِفُ نَفْسه عَلي طمعٍ …؛

براي داوري ميان مردم، برترين افراد خود را برگزين! از كساني كه داراي سعه صدر
باشد و امور گوناگون، او را در تنگنا قرار ندهد و مخاصمه و كينه توزي دو طرف
دعوا، او را به خشم و كج خلقي وا ندارد و در اشتباهاتش پافشاري نكند و چون متوجه

اشتباه خود شود، بازگشت ِبه حق و اعتراف به آن، برايش سخت نيايد و نَفْس او،
تمايل به طمع نداشته باشد و در فهم مطالب به اندك تحقيق اكتفا نكند، بلكه مسايل را
تا پايان دنبال كند، كسي كه در شبهات از همه محتاط تر باشد و در يافتن حق و استناد
به ادله، جدي تر باشد و از كثرت مراجعه دو طرف دعوا، كمتر خسته شود و در كشف
امور، از همه صابرتر و شكيباتر باشد و در هنگام روشن شدن حكم و حق، از همه

قاطع تر باشد. از كساني باشد كه ستايش ستايشگران، او را فريب ندهد و تمجيدهاي
بسيار، او را از حق متمايل نسازد و عوامل تطميع و تهديد و تملق و چاپلوسي، او را
نفريبد. و البته اين چنين نيروهايي، بسيار كم هستند.”>
آن گاه امام(ع) به وظايف حساس زمامدار و حكومت اسلامي در برابر قضات مي پردازد و