مقدمه

استدلال از طریق معلوم تصدیقی بر مجهول تصدیقی، با سه روش قیـاس، اسـتقرا و تمثیـل انجـام میگیرد. در این میان، آنچه مشکلات فراوانی ایجاد کرده، استدلال با روش استقرای نـاقص اسـت. از این رو استدلال استقرایی در میان منطق دانان ویلسوفان علـم جایگـاهی ویـژه یافتـه اسـت، بـه طوری که هر کدام از دو مکتب عقل گرایی و تجربـهگرایـی در پـی حـل مشـکل اسـتقرا برآمـده و راهحلهایی ارائه نمودهاند.

شهید محمدباقر صدر از اندک فیلسوفان مسلمانی است که به بررسی تفصیلی مسـئله اسـتقرا

پرداخته و با نقد دیدگاه مکتب عقل گرایی و تجربه گرایی به ارائه دیدگاه جدیدی بر مبنای حسـاب احتمالات پرداخته است. ایشان با تألیف کتاب الاسـس» المنطقیـه] للاسـتقراﺀ« یـا مبـانی منطقـی استقرا، سلسله مباحث جدیدی در زمینه استقرا به منظور کشف مبانی منطقی مشـترک میـان علـوم طبیعی و ایمان به خدا مطرح کرده است.

بررسی تفصیلی سیر تحول فکری شهید صدر در مسئله استقرا، از عهده ایـن نوشـتار خـارج

است.١ اما توجه به این نکته لازم است که ایشان نه به صورت یکباره، بلکه طی چند مرحله بـه ایـن دیدگاه رسیده است. ایشان در کتاب »فلسفتنا«، وقتی به تقریر دیدگاههـای مکتـب عقـلگرایـی و تجربه گرایی در دو حوزه تصورات و تصدیقات می پردازد، از دیدگاه های عقل گرایی در دو حـوزه تصورات و تصدیقات طرفداری می نماید و به اصالت عقل در هر دو حوزه فتوا مـی دهـد.٢ ظـاهراﹰ بذر دیدگاه ایشان نخست در درس خارج اصول ایشان در مبحث حجیت دلیل عقلی پاشیده شـد.٣ سپس با مطالعه کتاب »المنطق الوضعی« دکتر زکی نجیب محمود به مطالعات بیشتر در این مسـئله پرداخت که حدود هفت تا نه سال به طول انجامید٤ و با گذشت این مرحله به تقریر دیدگاه برگزیده خویش به نام »المذهب الذاتی« پرداخت. نخستین بازتاب این تفکر در کتـاب »المعـالم الجدیـده]

مبانی منطقی استقرا و تطبیقات معرفتشناختی آن در اندیشه شهید صدر »٩«

للأصول« قابل مشاهده است. ایشان بخشی از این کتاب را به دلیل استقرایی اختصـاص داده و طـی دو فصل به بررسی آن پرداخته است.٥ سپس به تقریر تفصیلی دیدگاه خویش در کتـاب گـرانقـدر

»الأسس المنطقیه] للاستقراﺀ« پرداختـه اسـت.٦ آنگـاه بـه بررسـی تطبیقـات دیـدگاه خـویش در کتابهای مختلف پرداخت که شرح اجمالی آن در بخش پایانی این نوشتار خواهد آمد.

نوشتار حاضر به تبیین مبانی منطقـی اسـتقرا در منطـق ارسـطویی و منطـق ذاتـی بـا تکیـه بـر اندیشه های شهید صدر پرداخته و از بررسی مبانی منطقی استقرا در منطق تجربی بـه دلیـل تنگـی

مجال خودداری شده است. همچنین در پایان مقاله، فهرست گونه ای از تطبیقات معرفت شـناختی دلیل استقرایی در دیدگاه شهید صدر ارائه شده است.

تبیین مسئله استقرا

استدلال از معلوم بر مجهول در یک تقسیم کلی، بـه دو قسـم اسـتدلال مباشـر و غیرمباشـر تقسـیم میگردد. استدلال مباشر شامل تناقض، عکس مستوی، عکس نقیض موافق و مخـالف و نقـض؛ و استدلال غیرمباشر شامل قیاس، استقرا و تمثیل میگـردد. توضـیح ایـنکـه اسـتدلال از معلـوم بـر مجهول از چهار حالت خارج نیست:

الف) استدلال از عام بر خاص یا از کلی بر جزئی: نام این گونه استدلال قیاس منطقی اسـت، در مقابل قیاس فقهی که استدلال از خاص بر خاص است.
ب) استدلال از خاص بر عام: این گونه استدلال استقرا نامیده میشود. ج) استدلال از خاص بر خاص: نام این گونه استدلال تمثیل است.

د) استدلال از عام بر عام یا سیر از کلی به کلی: این حالت نیز گر چه تصور دارد؛ قسم مستقلی در مقابل اقسام سه گانه بالا نیست؛ زیرا دو کلی یادشده یا متبایناند یا متساوی یا عام و خاص مطلـق و

»١٠« معارف عقلی، سال هفتم، شماره چهارم، پیاپی ٢٥، زمستان ١٣٩١

یا عام و خاص من وجه. از این چهار قسم، قسم اول داخل در تمثیل است؛ زیـرا تمثیـل بـه جزئـی اختصاص ندارد. انتقال از جزئی به جزئی از آن جهت »تمثیل« خوانده میشود که انتقال از متبـاین به متباین است. چنانچه دو کلی، عام و خاص مطلق باشند وسیرِ ذهن از خاص به عام باشد، داخـل در استقرا هستند و اگرسیرِ ذهن از عام به خاص باشد، داخل در قیاس اند. اما اگر دو کلـی متسـاوی باشند، داخل در باب قیاساند و چنانچه عام و خاص من وجه باشند، داخل در تمثیلاند.٧

در نگاهی دیگر میتوان گفت: در اندیشه بشری دوگونه استدلال به چشم مـیخـورد: نخسـت استدلالی که در آن توسعه نتیجه از مقدمات بیشتر نباشد؛ و دوم استدلالی که در آن توسـعه نتیجـه از مقدمات بیشتر باشد. قسم نخست استنباط و قیاس؛ و قسم دوم استقرا نامیـده مـی شـود. شاخصـه اصلی این دو قسم این است که در قسم اول نفی نتیجه با قبول مقدمات مسـتلزم تنـاقض اسـت؛ در حالی که در قسم دوم نفی نتیجه با قبول مقدمات مستلزم تناقض نیست.

نکته قابل توجه این است که قرار دادن تمثیل و استقرا در عرض قیاس، مطـابق دیـدگاه مکتـب عقلگرایی ارسطو و پیروانش صحیح نیست؛ زیرا ارسطوییان معتقدند تمثیل و استقرا نیز مشتمل بر قیاس ضمنی هستند؛ نهایت این که قیاس مزبـور در تمثیـل و اسـتقرا برهـانی نبـوده و مفیـد یقـین نمیباشد.٨

استقرا در یک تقسیم به دو قسم ناقص و تام تقسیم میشـود. موضـوع اصـلی کتـاب »الأسـس المنطقیه] للإستقراﺀ« استقرای ناقص است؛ اما شهید صدر چند نکته مهـم در خصـوص اسـتقرای

تام ذکر میکند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:

الف) اگر استقرا را به س»یر از خاص به عام« تفسیر کنیم، استقرای تـام اسـتقرا نیسـت؛ زیـرا در استقرای تام، نتیجه و مقدمات مساویاند.٩

مبانی منطقی استقرا و تطبیقات معرفتشناختی آن در اندیشه شهید صدر »١١«

ب) ارسطو معتقد است مبادی قیاس با استقرا استنتاج می شوند؛ زیرا قیاس تنها در جایی کاربرد دارد که حد وسطی در کار باشد تا به کمک آن محمول (حد اکبر) بـرای موضـوعش (حـد اصـغر) اثبات گردد؛ اما ثبوت محمول برای موضوع در مبادی قیاس (مقدمات اولیه قیاس) بدون وسـاطت حد وسط صورت می گیرد. بنابراین، قیاس در آنها جایی ندارد. پس، تنها راه ثبـوت محمـول بـرای موضوعش استقرای کامل است.١٠ شهید صدر معتقد است اسـتقرای تـام مفیـد یقـین مضـاعف

(یقین به ثبوت محمول برای موضوع و استحاله نفی محمول از موضوع) نمی باشد؛ زیـرا اسـتقرای تام کاشف رابطه سببیت بین موضوع و محمول نبوده و تنها از ثبوت محمـول بـرای موضـوع خبـر میدهد. بنابراین، نتیجه استقرا، قضیه برهانی نیست؛ زیرا در برهان وجـود یقـین مضـاعف شـرط است؛ وقتی مقدمات اولیه و مبادی قیاس برهانی نباشند، اساس برهان ارسطویی فرو می ریـزد و بـا فرو ریختن برهان، منطق ارسطویی فرو خواهد ریخت.١١

ج) استقرای تام فقط در محدوده افراد موجود جاری می گردد و افرادی را که در آینده خواهنـد آمد، شامل نمی گردد. بنابراین، استقرای تام در علوم قابل استفاده نیست؛ زیرا در علـوم از قضـایای کلیهای استفاده می شود که محمول آنها شامل تمام افراد موضوع شان باشد.١٢ این نکته ایشان دلالت دارد بر این که استقرای تام با فرض وجود آن، در علوم قابل استفاده نیست؛ چنآنکه در مقام اسـتنتاج مینویسد: »خامساﹰ:إن الاستقراﺀ الکامل لایمکن أن یتوفﹼر فـی القضـایا الکلیـه] فـی العلـوم«؛١٣ امـا توضیحات ایشان درباره این مطلب، بیانگر ایناست که استقرای تام اساساﹰ وجود ندارد، نه اینکه بـا فرض وجود آن، در علوم قابل استفاده نیست؛ و آنچه صحیح به نظر می رسد، همـین مطلـب اخیـر است.١٤

د) برخی در مقام اشکال بر استقرای تام گفتهاند کهاساساﹰ اسـتقرای تـام مفیـد مطلـب جدیـدی نیست. بنابراین، نه تنها نتیجه آن قضیه برهانی نیست (چنآنکه در نکته قبل بدان اشاره کردیم) بلکـه

»١٢« معارف عقلی، سال هفتم، شماره چهارم، پیاپی ٢٥، زمستان ١٣٩١

اصلاﹰ هیچ دلیلیتی ندارد.١٥ شهید صدر معتقد است که این اشکال از اشتباه در مقام استنتاج اسـتقرا

سرچشمه می گیرد. توضیح اینکه وقتی تمدد با حرارت را در آهن هـای مختلـف اسـتقرا نمـودیم، چنین استنتاج میکنیم: »این قطعه های آهن با حرارت دادن ممتد می شوند (صغرا) و این قطعه های استقرا شده آهن، همه قطعه های آهن اند (کبرا) پس، همه قطعه هـای آهـن بـا حـرارت دادن ممتـد میشوند.« در این استنتاج، اصغر فقط برای قطعه های استقرا شده آهن اثبات نشده، بلکه برای همه قطعههای آهن اثبات شده است.١٦

صرف نظر از استقرای تام، آنچه مورد نظر ماست، بررسی استقرای نـاقص اسـت. در اسـتقرای ناقص سیر از خاص به عام بوده و نتیجه کلی استنتاج می شود. صحت این استنتاج فرع بر اثبات سـه مطلب مهم است که از این قرارند:

اول) استحاله اتفـاق محـض : پدیـدههـای مـورد نظـر نـه واجـبالوجـود بالـذاتانـد و نـه ممتنع الوجود بالذات، بلکه ممکن الوجوداند. جست وجو برای یافتن علت آنها فرع بـر قبـول ایـن مطلب است که هر ممکن الوجودی علتـی دارد. بنـابراین، بایـد نخسـت، سـببیت و علیـت عـام و استحاله اتفاق محض اثبات گردد.

دوم) استحاله اتفاق خاص: وقتی سببیت عام اثبات گردید، باید سببیت خاص نیز اثبات گردد؛ زیرا سببیت عام فقط اثبات میکند که تمدد آهن چون ممکن الوجود اسـت، علتـی دارد؛ امـا اینکـه علت آن خصوص حرارت است به اثبات نیازمند است؛ زیرا محتمل است چیز دیگری سبب تمـدد

باشد.

سوم) تعمیم: وقتی سببیت عام و خاص اثبات گردید، لازم است صحت تعمیم نتیجه استقرا نیز اثبات گردد تا بتوان آنرا در تمام موارد جاری کرد.١٧