فصل۱- آئين نوين مديريت
چرا انگاشت ها با اهميت هستند؟‌- مديريت يعني مديريت بازرگاني- تنها سازمان دهي درست- تنها راه درست اداره كردن انسان ها- فن آوري ها و كاربران نهايي فراورده ها ثابت و مشخصند- قلمرو مديريت از ديد حقوقي و قانون، تعريف شده و روشن است- قلمرو مديريت از ديد سياسي،‌تعريف شده است- حوزه فعاليت مديريت، درون سازماني است- نتيجه گيري.

فصل ۲- باورهاي تازه
چرا راهبرد؟‌- سقوط نرخ تولد نوزادان- توزيع درامد – صنايع روبه رشد كنوني – تعريف كاركرد- رقابت جهاني – ناهمروي رو به رشد در ميان واقعيت هاي اقتصادي و واقعيت هاي سياسي.
فصل۳- رهبري دگرگوني
دگرگوني را نمي توان اداره كرد – سياست هاي دگرگوني – بهسازي سـازمان يافته- بهره برداري از پيروزي ها – دگرگوني آفريني – از چه بپرهيزيم ؟‌- نمونه سازي – دو بودجه- دگرگوني و پايداري- آينده سازي.

فصل ۴- چالش هاي قلمرو اطلاعات
انقلاب اطلاعات نوين – گردش از “ف” به “/” در فن آوري اطلاعات – درس هايي از تاريخ – درس تاريخ به دست اندركاران فن آوري- انقلاب نوين چاپ- اطلاعات مورد نياز سازمان ها- از داستان هاي تخيلي حقوقي تا واقعيت هاي اقتصادي- اطلاعات منبع ثروت- جايي كه نتيجه ها خوابيده اند- اطلاعات مورد نياز مديران- سازمان دهي اطلاعات – جاي شگفتي نيست- برون گردي.

فصل ۵- بهره وري كاركنان فرهيخته
بهره وري كاركنان كارهاي دستي – اصول بهره وري كاركنان كارهاي دستي – آينده كارگران كارهاي دسي- از بهره وري كاركنان فرهيخته چه مي دانيم؟‌- وظيفه چيست؟‌ – كاركنان فرهيخته ، سرمايه سازمان- فن آوران – كاركنان فرهيخته همچون يك نظام هستند- چگونه آغاز كنيم؟‌- هيأت مديره سازمان .

فصل ۶- خود مديريتي
توانمندي من كدامند؟‌- كاركرد من چگونه است؟- آيا من بيشتر از راه “خواندن” و يا “شنيدن” آگاهي به دست مي آورم؟- چگونه ياد مي گيرم؟ – ارزش هاي من كدامند؟‌- چگونه با برخوردهاي ارزشي كنار بياييم؟‌- به كجا تعلق دارم؟‌- ياريگري هاي من كدامند؟‌- مسؤوليت در برقراري ارتباط- نيمه دوم زندگي شما.

معرفي نويسنده كتاب
پيترفرديناند دراكر به سال ۱۹۰۹ در وين زاده شد و در اتريش و انگلستان به تحصيل دانش پرداخت. از سال ۱۹۲۹ به عنوان خبرنگار اقتصادي و كارشناس به خدمت يكي از بانك هاي بزرگ انگليسي در لندن درآمد. از سال ۱۹۳۷ به ايالات متحده منتقل تا در سمت كارشناس و مشاور مديريت گروهي از بانك ها و شركت هاي بيمه انگليسي،‌كار كند.
دراكر در دنياي نوماندگار شد و از همان زمان فعاليت هاي آموزشي به عنوان استاد فلسف و سياست در كالج بنينگتون(Bennington) و سپس استاد مديريت در بخش كارشناسي ارشد و دكتراي دانشگاه نيويورك را به مدت ۲۰ سال ادامه داد.

از سال ۱۹۷۱ به عنوان استاد افتخاري برجسته، در كالج كلارمونت كاليفرنيا،‌ رهبري بخش علوم اجتماعي براي دانشجويان دوره دكترا را به عهده گرفته كه همچنان ادامه دارد.
كتاب هاي پرارج و انقلابي پيتر دراكر كه بيش از سي جلد آنها منتشر گرديده است،‌همه زمينه هاي اقتصادي ،‌مديريت،‌و علوم اجتماعي را در برمي گيرند. اين نوشته ها تاريخچه پنجاه ساله دانش اي ياد شده اند كه از پايان دوره“انسان سازماني- ۱۹۳۹” تا فرارسيدن مديريت در دوران “دگرگوني ژرف كنوني” گسترده است.

كتاب “چالش هـاي مديريـت در سده ۲۱” را مي توان چكيده و عصاره همه دانش ها و تجربه اي پيتر دراكر به حساب آورد.
اين كتاب نوشته پيتردراكر،‌پدر پير مديريت، است كه تجربه يك قرن خود در سده گذشته را دست مايه نگارش كتاب براي بيان چالش هاي مديريت در سده جديد قرار داده است.
نويسنده در اين كتاب با نگاهي ژرف و تازه به انديشه ها و كاربرد مديريت در سده آينده نگريسته و راه هاي دستيابي به “پيروزي” را نشان داده است. بزرگ ترين و دشوارترين چالش رهبران و مديران در دهه هاي آينده، رفتار با “كاركنان فرهيخته” و چگونگي افزايش بهره وري آنهاست.
پيشگفتار

موضوع هاي “داغ ” فردا
ممكن است كه خوانندگان در يك كتاب چالش هاي مديريتي، درپي موضوع هاي داغ امروز- راهبردهاي رقابتي،‌رهبري،‌آفرينندگي (خلاقيت)، كارهاي تيمي و فن آوري – باشند. ليكن در كتاب حاضر از اين بحث ها خبري نيست،‌ چونه مي خواهيم از موضوع هاي داغ فردا گفتگو كنيم، موضوع هايي كه حساس، محوري، حياتي و بي ترديد بزرگ ترين چالش هاي فرداي ما هستند.

واژه بي ترديد را بكار برده ام،‌زيرا اين كتاب به پيشگويي هايي آينده نپرداخت است- از چالش هايي سخن خواهيم گفت كه هم اكنون در كشورهاي پيشرفته و حتي پاره اي از در حال پيشرفت ها(مانند كره و تركيه)، ما را دربرگرفته اند. هم اكنون مي توانيم اين موضوع ها را شناسايي كنيم، به بحث بگذاريم، تجزيه و تحليل نماييم و براي آنها نسخه بنويسيم . در جاهايي برخي افراد بر روي اين گونه موضوع ها كار مي كنند، ولي سازمان هاي بسيار اندكي آنها را بكار گرفته اند. گروهي كه دست بكار شده و خود و سازمانشان را براي رويارويي با چالش هاي فردا آماده مي كنند،‌رهبران

پيروزمند آينده هستند. كساني كه دست روي دست بگذارند و به انتظار گرم شدن تنور دگرگوني ها بنشينند، به احتمال زياد براي هميشه از پيشتازان وا خواهند ماند.
بنابراين،‌كتابي را كه در دست داريد،‌ مي توان درخواست اقدام نمايد. چالش هاي مورد بحث با آنچه امروز مي شناسيم و پذيرفته ايم، متفاوتند. در بسياري از موارد،‌حتي با آنها بيگانه هستند. ما در يك دوره گذاربسيار ژرف زندگي مي كنيم – با دگرگوني هايي روبه رو هستيم كه از پيامدهاي “انقلاب صنعتي دوم- در نيمه سده نوزدهم”، ركود بزرگ و جنگ جهاي گير دوم هم انقلابي تر و تندتر مي باشند. خواندن اين كتاب بسياري را آشفته خواهد كرد، همانگونه نوشتنش خودم را

آشفته ساخته است. در موارد گوناگوني همچون افت نرخ تولد نوزادان در كشورهاي پيشرفته و يا سربرآوردن روش خود مديريتي،‌با واقعيت هايي درگير هستيم كه آنچه را در يكصد سال گذشته به خوبي كارايي داشته اند، دگرگون خواهند ساخت- دگرگوني هايي كه بر سازمان ها نيز همسنگ افراد تأثير مي گذارند.

اين كتاب در زمينه مديريت است و آگاهانه چالش هاي وابسته به كسب و كار را كنار مي نهد- حتي به مهم ترين آنها مانند اينكه،‌آيا پورو دلار را از ميدان به در خواهد كرد؟ چه سازمان هايي جانشين بانك هاي بازرگاني و سرمايه گذاري (كه پيروزمندانه ترين ابداع سده نوزدهم بودند)

خواهند شد؟‌، نپرداخته است. كتاب آگاهانه خود را از زمينه هاي اقتصادي كنار كشيده است، هر چند دگرگوني هاي بنيادين مديريت از جمله سربرآوردن دانش به عنوان منبع اقتصادي،‌نيازمند به انگاره ها(فرضيه ها) و راهبردهاي نو و انقلابي ويژه خود مي باشند. از زمينه هاي سياسي هم – حتي حساس ترين آنها مانند اينكه آيا روسيه دوباره در نقش يك قدرت سياسي، نظاميو اقتصادي قد برخواهد افراشت؟ – دوري جسته ام. در يك كلام،‌كتاب به موضوع هاي مديريت چسبيده است.براي اين كارم دليل خوبي دارم. موضوع هاي مورد بحث اين كتاب، واقعيت هاي نوين اجتماعي، آمار نگاري جمعيتي و اقتصادي هستند كه دولت ها نمي توانند پيروزمندانه به آنها بپردازند. اين موضوع ها به ژرفي بر سياست تأثير مي گذارند ولي سياسي نيستند. موضوع هايي هم نيستند كه “بازار آزاد” بتواند به آنها بپردازد. آنها حتي در قالب انگاره ها و سياست هاي اقتصادي هم نمي گنجند. اين موضوع ها را تنها مديريت و كاركنان فرهيخته حرفه اي يا اجرايي،‌مي توانند تكان داده و حل كنند. موضوع هاي مورد نظر بي ترديد به ميدان بحث و گفتگوهاي سياسي كشورهاي پيشرفته و در آستانه پيشرفتگي كشيده خواهند شد. وليكن چاره آنها در دست

سازمان هاي مستقل باقي خواهد ماند و بايستي به ياري مديريت آن سازمان ها و نيز يكايك كاركان فرهيخته(به ويژه آنهايي كه در گروه مديريت اجرايي هستند) حل شوند.
بي ترديد شمار فراواني از اين گونه سازمان ها در زمينه بازرگاني فعاليت دارند. بسياري از افراد فرهيخته هم كه ازچالش هاي تازه متأثر خواهند شد، كاركنان استخدامي سازمان هاي بازرگاني بوده و يا براي آنها كار مي كنند. ولي من براين نكته پافشاري مي كنم كه كتاب حاضر جنبه همگاني مديريت را هدف گرفته است و خود را در تنگناي مديريت بازرگاني به بند نمي كشد.

بسياري از چالش ها و اداره هاي دولتي، بيشتر برخورد دارند، زيرا اينگونه سازمان ها بيش از واحدهاي بازرگاني خشك و انعطاف ناپذير هستند- اينها از مفهوم، انگاشت ها و سياست هايي پيروي مي كنند كه ريشه در ديروز دارند. پاره اي از آنها همچون دانشگاه ها، حتي از سياست هاي پيش از ديروز، انگاشت ها و برداشت هاي سده نوزدهمي، پيروي مي نمايند.
از اين كتاب چگونه استفاده كنيم؟‌من پيشنهاد مي كنم كه فصل هاي كتاب را جدا جدا بخوانيد- بيشتر فصل ها بلند هستند. در پايان هر فصل ازخود بپرسيد كه اين موضوع ها و چالش ها براي

سازمان من و خود من در موقعيت يك فرد فرهيخته، حرفه اي، ويا مدير اجرايي، چه مفهومي دارند؟‌ پس از روشن شدن پاسخ ، از خود بپرسيد كه سازمان و من بايد چه اقدامي بكنيم تا چالش هاي ياد شده به فرصت هاي سودمند براي سازمان و خود من تبديل گردند؟‌ پس از آن، پا به ميدان كار بگذاريد!

پيتر. دراكر
كلارمونت، كاليفريا
آغاز سال نو- ۱۹۹۹
فصل ۱
آيين هاي نوين مديريت
چرا انگاشت ها با اهميت هستند؟
آيين هاي مقدس در واكنش هاي اجتماعي،‌از جمله مديريت، بر انگاشت هاي ديرين درباره واقعيت استوارند.

نظم زير بنا و انگاشت هايي كه درباره واقعيت داريم،‌ما را به نقاط مهم و آنچه بايد بر آن تمركز نمود رهنمون مي گردند.
تشخيص موارد نامطلوب و استثناهاي مزاحم نيز به عهده انگاشت ها است. بنابراين ، انگاشت ها هستند كه نشان مي دهند كه در يك نظم معين چه چيزهايي پذيرفتني و چه چيزهايي ناپذيرفتني مي باشند.
آنچه براي مري پاركر فالت (۱۹۳۳-۱۸۶۸)- دور انديش ترين دانشمند حوزه مديريت در دوره آغازين – رخ داد، نمونه جالبي است: انگاشت هاي او با آنچه در دهه هاي ۱۹۳۰و۱۹۴۰ واقعيت وزير بناي مديريت به حساب مي آمد، همخواني نداشت.

امروز مي دانيم كه ديدگاه هاي مري پاركرفالت در خصوص جامعه،انسان ها و مديريت،‌نسبت به آنچه زيربا قرار گرفت،‌به واقعيت بسيار نزديك تر بوده اند.
در يك نظم اجتماعي همچون مديريت، انگاشت ها به راستي بيش از آيين هاي مقدس در دانش هاي طبيعي،‌مهم هستند.
دانش هاي طبيعي با رفتار موضوع هاي بي جان سروكار نظم هاي اجتماعي،‌مانند مديريت، با انسان ها و سازمان هاي انساني است.
نكته مهم ديگر اين است كه قانون هاي طبيعت بسيار ثابت هستند ودست كم در يك سده و يا يك دهه تغيير نمي كنند. امروزه مي بينيم كه همگان “تيم سازي” را به عنوان درست ترين شكل

سازمان دهي براي هر كاري تبليغ مي كنند. زير بناي اين ديدگاه همگاني و پابرجا، همان انگاشتي است كه از دوران انديشيدن درخصوص سازمان و سازمان دهي – با هانري فايول در فرانسه و والتر راثنو در آلمان و از آغاز دهه ۱۹۰۰ – پيدا شده است.
نكته مهم اين است كه، ديگر نمي توان به انگاشت “تنها يك ساختار سازماني درست داريم”، بها داد. بنابراين، در يك نظم اجتماعي همچون مديريت، آنچه اهميت دارد انگاشت هاي بنيادين است.
دو دسته از انگاشت ها مورد پذيرش بسياري از انديشمندان ،‌نويسندگان و كاربران مديريت قرار

گرفته اند. گروه نخست، زيربناي نظم هاي مديريتي را ساخته اند:‌
۱٫ مديريت، يعني مديريت بازرگاني.
۲٫ تنها يك گونه ساختار سازماني درست وجود دارد و يا بايد وجود داشته باشد.
۳٫ تنها يك راه درست براي اداره كرد انسان ها وجود دارد و يا بايد وجود داشته باشد.
گروه دوم انگاشت هايي هستند كه زير بناي كاربرد مديريت را مي سازند:‌

 

۱٫ فن آوري ها، بازارها و كاربران نهايي فرآورده ها،‌ثابت و مشخصند.
۲٫ قلمرو مديريت از ديد حقوقي و قانوني، تعريف شده و روشن است.
۳٫ حوزه فعاليت مديريت، درون سازماني است.
۴٫ محيط كار و زندگي شركت ها و مديريت، همان اقتصاد ملي و مرزهاي يك كشور است.
هنگام آن رسيده است كه در انگاشت هاي پيشين سخـت انديـشه كـنيم و بجاي آنها انگاشت هاي نويني بيافرينيم كه راهگشاي پژوهش و كاربرد مديريت آينده باشند.

مديريت يعني مديريت بازرگاني
دست اندركاران جوان،‌از مديريت نشنيده اند و آنچه به گوششان مي خورد، مديريت بازرگاني است. از فردريك تيلور گرفته تا چستر بارنارد و پيش از آغاز جنگ جهان گير دوم-همه جا گفتگو از مديريت به معناي عام بود. مديريت بازرگاني هم مانند ديگر بخش ها، زير مجموعه مديريت به حساب مي آمد.
عنوان “مدير” براي نخستين بار در حوزه شهرداري و به صورت “مدير شهر” بكار رفته است. اصول مديريت نيز نخستين بار در ارتش و توسط ايليهو روت وزير جنگ رئيس جمهور تئودور روزولت (۱۹۰۱) پياده گرديد.

آنچه مايه پيش افتادن “بازرگاني” و اختصاص دادن عنوان مديريت به آن گرديد، رخداد “ركود بزرگ” بود كه با بازرگاني سردشمني داشت و آنرا بسيار سرزنش مي كرد.
بخش هاي دولتي با عنوان “اداره اجرايي” ، روش ها واصول ويژه اي پيش گرفتند و اداره كنندگان بيمارستان ها،‌خود را“مدير اجرايي بيمارستان” ناميدند.
بنابراين بايستي دليرانه جار زد كه مديريت بازرگاني تمام مديريت نيست – همانگونه كه مامايي تمام دانش پزشكي نيست.

بي ترديد، مديريت در سازمان هاي گوناگون، متفاوت است- رسالت هر سازمان راهبرد آن را مشخص مي كند و راهبرد، پديدآور ساختار سازماني مناسب است. اينكه مديريت، به معناي تنها مديريت بازرگاني نيست،‌در سده بيست و يكم از اهميت بيشتري برخوردار خواهد شد. زيرا بخش رشد كننده آينده بي ترديد بخش بازرگاني نيست. حتي در سده بيشتم هم در كشورهاي پيشرفته، چنين بوده است.

در سده بيستم، بيشترين رشد در زمينه هاي خدمات دولتي،‌مراقبت هاي بهداشتي، و آموزش و پرورش بوده است. مي توان چنين پيش بيني كرد كه بخش رو به رشد سده بيشت و يكم، فعاليت هاي اقتصادي سازمان يافته – يعني بخش غير انتفاعي اجتماعي – باشد. نخستين نتيجه گيري از تجزيه و تحليل انگاشت ها در جهت افزايش بهره وري مديريت چنين است: مديريت برجسته ترين و ويژه رين نهاد در همه سازمان ها مي باشد.

تنها سازمان دهي درست
از همان اوان و نزديك يكصد سال پيش،‌پژوهش هاي سازماني بر اين انگاشت استوار شد كه: تنها يك گونه ساختار سازماني درست وجود دارد و يا بايد چنين باشد.
ساختار سازماي كسب و كارها براي نخستين بار در فرانسه و توسط هانري فايول(۱۹۲۵-۱۸۴۱) – مدير يك تشكيلات بسيار گسترده و بدون ساختار سنجيده شركت ذغال سنگ – به لرزه درآمد.
جرج زيمنس بنيانگذار بانك آلمان ، در حدود سال ۱۸۹۵ انديشه هاي دوستش هانري فايول را براي نجات شركت ابزار برقي زيمنس ، متعلق به عموزاده اش ورنر زيمنس كه به تازگي درگذشته و شركت خود را بي سرپرست گذاشته بود، بكار گرفت.

جنگ جهان گير نخست،‌نياز برپايي ساختار رسمي در سازمان ها را آشكار كرد. از سوي ديگر،‌پيامدهاي همين جنگ نشان داد كه ساختار كاربردي فايول و كارنگي،‌تنها روش درست سازمان دهي نيسـتند. اكنون هم از ساخـتار تيمي در همه سـازمـان ها پشتيباني مي كنيم و آنها را تنها روش درست سازمان دهي مي دانيم.
سازمان يك پديده قطعي نيست- ابزاري است كه بهره وري انسان ها را در كار گروهي بالاتر مي برد. بنابراين، ساختار هر سازمان خاص،‌مناسب با وظيفه هاي مشخص، در وضعيتي معين و زماني مشخص است. در هر سازمان بايد فردي باشد – رئيس – كه همواره بتواند حرف آخر را بزند و انتظار داشته باشد كه خواسته اش اجرا شود.
هنگامي كه كشتي رو به غرق شدن دارد، ناخدا ترتيب نشس

ت مشورتي را نمي دهد- فرمان خاصي صادر مي نمايد. وجود هرم سازماني و اصل پذيرش بي چون و چراي فرمان ها، تنها نقطه اميد نجات سازمان در برخورد با بحران ها مي باشد.
فايول“الگوي شركت هاي صنعتي” و سلوآن روش“سازمان دهي نامتمركز” را پيشهاد و اجرا نمودند. انگاشت وجود تنها يك گونه سازمان درست‌،از ايمان محدود بودن مديريت،‌به مديريت بازرگاني سرچشمه مي گيرد.