مدیریت در دنیای امروز سازمان ها

مقدمه :
مديريت و سرپرستي در همه جا مورد نياز مي باشد از يك خانواده گرفته تا يك كارخانه و سازمان و كشور و كلاً در تمام جوامع به آن احتياج مي باشد و اگر وجود نداشته باشد يا ضعيف عمل نمايد آثار آن را خيلي زودتر مشاهده مي كنيم . در يك خانواده اگر سرپرست با لياقت و مدبر نباشد در خانواده همه به بيراهه خواهند رفت اگر چه از لحاظ اقتصادي و مادي چه از نظر معنوي كه مسبب آن فقط در ضعف سرپرستي مي باشد .

به طور مثال اگر تعدادي با هم به سفر مي روند يك نفر بايد به عنوان راهنما و ما در خرج و هماهنگ كننده باشد تا با گرد آوري نظرات و پيشنهادات بتواند درست و سنجيده عمل كند تا همه از او پيروي كنند تا با يكدلي سفر به آنها خوش بگذرد ولي اگر نتواند همه را با هم هماهنگ كند امكان به تفرقه رفتن همراهان پيش مي آيد و براي آنها لذت بخش نمي باشد . به هر شكل در دنياي امروز مديريت و سرپرستي جايگاه بسيار بالايي را به خود اختصاص داده كه اگر در كشورها به اين موضوع با ديد باز و روشن بنگرند مي توانند به آينده خوش بين تر باشند .

 

خدايا ما به تو ايمان آورده ايم ما را ببخش (قرآن كريم)
مديريت در دنياي امروز سازمانها :
در دنياي امروز كه كامپيوتر حرف اول را مي زند هنوز هم پايه هاي سازمانها به محور و تفكرات انسان مي چرخد چون كه كامپيوتر يك ماشين و ساخت دست انسان است ممكن است

اطلاعات بسيار زيادي داشته باشد ولي هوشمند نيست و نمي تواند عاطفه داشته باشد انسان انعطاف است و قدرت تصميم گيري دارد با هم درد دل مي كنند افكار را به يكديگر انتقال مي دهند و در ضمن مي تواند ماشينهايي بسازد كه كارآيي هايي بالاتر از كامپيوتر داشته باشند و آنرا از هر نظر توسعه دهند .
تمام اختراعات و اكتشافات براي پيشبرد مقاصد انساني و گرداندن چرخه حيات انسان مي باشد ، بنابراين وقتي كارها بر پاية عملكرد انسان باشد توسعه و گسترش بيشتر مي شود البته با الهام گرفتن از اطلاعات كامپيوتر در راهبرد اهداف مي توان نتيجه بهتري عايدمان كنيم .

مديران و سرپرستان كليدهاي اصلي هر سازمان و سيستمي مي باشند كه با برخورد نزديك افكار و اعتقادات و خط مشي مشترك مي توانند يك مجموعه عالي و خود كفا را تشكيل بدهند .

نيكوكاران كساني هستند كه خشم خود را مي خوابانند (قرآن كريم)
يك مدير خوب و با تجربه مي تواند با تصميم گيريهاي به موقع مشكلات پيش آمده را حل نمايد و يا بر عكس راه را براي خود ناهموار سازد .
در دنياي امروز برخوردهاي منطقي كارسازتر است تا تصميم گيريهاي عجولانه و بدون فكر خنده و روي باز مي تواند بازدهي بالاتري داشته باشد تا خشونت و تندي كه اين دومي در اين دوره از زمان عمل افراد غير منطقي مي باشد .

در حال حاضر بايد در يك راه گام برداريم و حامي يكديگر باشيم تا يك سازمان به نحو احسن اداره شود .
مديريت در قرني كه ما در آن هستيم فراتر از يك شغل و حرفه كه براي امرار و معاش مي باشد جايگاه بالاتري را به خود اختصاص داده است و مي توان گفت كه (كار مديريت هنر است) .

امروزه مديريت و سرپرستي به عنوان يك هنر روانكاوي شده است و هر روزي كه مي گذرد بيشتر به حساسيت آن پي مي بريم ، از اين رو بيشتر سازمانها و شركتها براي نيل به اهداف خود به اين موضوع توجه خاصي نموده و براي آن سرمايه گذاري هاي كلان نموده اند

سستي و تنبلي كليد شدائد و مصائب است علي (ع)
كلامي از حضرت علي (ع) كه در نهج البلاغه مي فرمايد :
((مؤمن در برنامه زندگي داراي سه ساعت است :
۱- ساعتي كه با آن به راز و نياز با پروردگارش مي پردازد .

۲- ساعتي كه برنامة زندگي خود را سامان مي بخشد .
۳- ساعتي كه در آنچه حلال است و زيبا با لذتهاي نفس خويش دمساز مي شود .
براي انسان خردمند سزاوار نيست كه به غير از اين سه چيز رود :

زندگي را سرو سامان دادن ، يا در كار آخرت و معاد گام نهادن ، يا بهره گرفتن در چيزهاي غير حرام .
با الهام گرفتن از گفتار حضرت امير (ع) مي توان زندگي فردي و اجتماعي خود را تقسيم نمود يا براي زندگي برنامه ريزي كرد و يا به عبارتي (زندگي خود را سازماندهي كرد) و از كلمات ايشان دريافت كد مديريت از همان اجتماع كوچك كه خانواده مي باشد شروع مي شود تا غيره …

چرخه حيات زندگي و هستي روي نظم و ترتيب بنا شده است ، اگر ما فكر كنيم كه دنيا بدون برنامه و سازماندهي پيش مي رود سخت در اشتباهيم فقط اگر لحظه اي به اطراف بنگريم عظمت اين نظم و انضباط را مي بينيم .

خدايا تو سزاوارترين ستايش هستي علي (ع)
نظم و چرخه حيات

چرخه حيات زندگي و هستي روي نظم و ترتيب بنا شده . اگر ما فكر كنيم كه در اين دنيا سرپرست و مديري و مديريتي وجود ندارد سخت در اشتباه مي باشيم . لحظه اي اگر به اطراف بنگريم عظمت اين نظم و انضباط را مي بينيم .
آمدن روز و شب ، آمدن بهار ، تابستان ، پائيز و زمستان و دوباره تكرار به طور منظم . آيا مي توانيم انكار كنيم كه اين دنيا با تمام موجودات روي زمين بدون نظم و ترتيب به وجود آمده اند .

تمام موجودات را خداوند نظم و انضباط و چرخه حيات به آنها داده و در ضمير وجود آنها گذاشته به جهت بهتر زندگي كردن بطور مثال اگر ما زندگي بعضي از پرندگان مهاجر را بخوانيم مي بينيم كه هر سال با آمدن فصل سرما از يك سوي دنيا به سوي ديگر مهاجرت مي كنند بدون اشتباه و گم شدن .
اما انسان به داشتن عقل و هوش كه خداوند به او اعطا كرده و او را اشرف مخلوقات ناميده ، مي تواند قطب نما بسازد كه توسط آن راه خود را گم نكند ، مي تواند هواپيما بسازد و با آن از اين سوي دنيا به سوي ديگر برود و …
و مي تواند از ميان خود مدير و سرپرستي انتخاب نمايد و از اين طريق سريعتر به هدف خود برسد .

پروردگارا ما تنها بر توانايي تو تكيه مي كنيم (قرآن كريم)
چرخش روز و شب ، تغيير فصول سال و طراحي هاي مناسب در دنيا بدون برنامه ريزي نمي باشد و فقط از يك مدير بر مي آيد و آن هم به وسيله (يگانه مدير عالم هستي كه هستي ما از اوست) سازماندهي شده است . مثلا به انسان عقل و هوش عطا كرده است تا اشرف مخلوقات باشد ، ما را راهنمايي مي كند كه در راه راست گام برداريم همانطور كه ما با قدرت قطب نما ساختيم تا در بيابانها و درياها گم نشويم يا به حيوانات مهاجر قدرت تفكر داده است كه هزارها كيلومتر راه را طي كنند تا به جايگاه ديگري بروند و ما مي دانيم كه همه اينها غير از عهده يك مدير كارآمد از كسي ديگر بر نمي آيد و ما بايد از اين مواهب استفاده كرده و راه را با مديريت قوي كه از ما بر مي آيد هموار كرده و با علم و آگاهي ، اهداف را جهت پيشبرد شناسايي كنيم .
گسترش علم درخت دانش انساني را پربارتر كرده است .

امروزه هيچ كسي ادعا نمي كند كه همه چيز را مي داند ، زمان ما زمان مديران و متخصصان است و رشتة كار هر نفر محدودتر مي شود و در اين دوره كه بر تعداد پژوهشگران و دانشوراني كه به بررسي موضوعات بيشتر و تازه تر مي پردازند مرتبا افزوده مي شود ، آيا بايد از اين وضع خوشنود باشيم ؟ آيا ممكن است كه افراد در تخصص ثمرات را به بار آورد و توسعه علمي را فلج سازد ؟

حق برادر به اعتماد و دوستي ضايع مگردان علي (ع)
نياز به علم رابط علوم و فنون مختلف

ما اين را مي دانيم مه متخصص درباره هر چيزي كه به رشتة او مربوط باشد اطلاعات دقيق دارد ، هر چند كه رشته تخصصي اش بسيار محدود شده باشد يك متخصص يا يك مدير هر چقدر كه پژوهشگر باشد بعيد مي دانيم كه در تمام امور بتواند به تنهايي موفق باشد ولي اين يك راه دارد : ((امكان به وجود آوردن آموزش كه انجام آن ضرورت دارد)) . يك مدير خوب مي كوشد تا همه چيز را به چنگ آورد اما اگر در يك سازمان خوب و آموزش ديده باشد مي تواند سيستمي از مغزها داشته باشد كه همه با هم بر دانش و آگاهي خود بيفزايند .

اولين اصلي كه در مورد اين سازمانها بايد در نظر گرفته شود اين است كه مديران در رشته هاي مختلف همديگر را درك كنند . در سازمانها كه همه از لحاظ تحصيلات و تجربه در يك سطح نيستند تماس و تبادل افكار هميشه كار ساده اي نيست ولي در هر حال بايد اين كار انجام شود و در اين راه تلاش مداوم و پيگيري مديران ضروري است .

 

علم غيب علم قيامت است علي (ع)
يك سازمان در هر طرازي كه قرار گرفته باشد وجودي مستقل و خود كفا نيست ، علت آن اين است كه بنا بر تعريف ((به سوي هدفي هدايت شده است)) و بايد به بهترين راه ممكن عمل كند به طوري كه اگر محيط خارج تغيير يابد خط مشي را براي سازگار شدن با محيط جديد تغيير يابد در اين سازمانها هميشه يك سلسله مراتب وجود دارد و درجه پيچيدگي و كنش آنها يكسان نيستند . در سازمانهاي امروزي مديران قدرت اول هستند ، آنها با ايجاد اهداف و خط مشي مناسب كار را براي قدرت رديف بعد كه كاركنان هستند هموار مي كنند و اين سلسله مراتب فقط در بين جوامع بشري كه عمل مي كند نيست بلكه در موجودات ديگر هم سازماندهي هاي پيشرفته اي وجود دارند مثلا در اجتماع : مورچه و موريانه زنبور و شيرها و گرگ و غيره …

هميشه يكي در راس كار است كه همه از او پيروي مي كنند و ديگر كارهاي تقسيم شده بين سايرين است كه سازمانها آنها را تشكيل مي دهند مثلا هميشه تعدادي نگهبان و سرباز و كارگر براي جمع آوري آذوقه يا شكار و نوزادان و پرستاران آنها و غيره كه با همكاري هم و قدرت مدير آن جامعة جانوري ، مايحتاج خود را فراهم و در پاره اي اوقات مثل زنبور عسل محصول شيرين و جان افزاي خود را تقديم به موجودات ديگر از جمله انسان مي كند .

 

ظاهر قرآن زيباست و باطن آن ژرف و ناپيداست علي (ع)
اين اجتماعات بدون يك رهبر هرگز ميسر نمي شود يعني يك مدير و گرداننده مي خواهد چنانكه اگر ملكه يكي از اجتماع حشرات را برداريم آنها دچار دستخوش و تزلزل مي شوند شايد هم جامعة آنان از بين برود .

پس نقش يك مدير و رهبر كاملا حياتي است و اين مدير است كه با دانستن كار و داشتن مهارت در رهبري و تعليم به ديگران و وظايفي را كه در اختيارش گذاشته اند در مسير هدف ، برنامه ريزي و سازماندهي مي كند و با استفاده از نيروي مناسب و كارآمد نتيجة كار خوبي بدست مي آيد و اينها همه اش در گروي تصميم گيريهاي يك مدير خوب مي باشد و اينك به عنوان مثال خلاصه اي از زندگي يك مدير موفق و كارشناس از دنياي اتومبيل را نقل مي كنيم و سپس بلافاصله به بحث تصميم گيري مي پردازيم كه مهمترين وظيفة يك مدير مي باشد :

هنري فورد :
نبوغ فني و صنعتي و مديريت بسيار قوي او براستي شايان ستايش است ، از بركت وجود او صنعت اتومبيل سازي جهان و آمريكا به اوج ترقي رسيده است او در زماني كه نوجواني بيش نبود فوايد محصول فراوان و ارزان را دريافت در آئين او وام گرفتن از بانك يا اشخاص حرام بود و ضمنا چون خوش نداشت كه از جهت مواد اوليه تابع ديگران باشد و در جز و مد عرضه و تقاضا بيفتد پايه كار را چنان گذاشت كه نيازمنديهاي كارخانه را خودش بتواند آماده كند .

به گردش انداختن و به كار گرفتن انديشه هنر است علي (ع)
انقلابي در عالم كارفرمايي آن زمان پايه گذاشت يعني براي ۸ ساعت ۵ دلار مزد مي داد و اين دو برابر مزدي بود كه ديگران براي ۹ ساعت مي دادند ، در شهر ديترويت امريكا بيمارستان بزرگي به نام خود ساخت كه هميشه به روي مزد بگيران باز بود و رايگان از آنها ويزيت مي كرد و ………
تصميم گيري :

يك مدير عامل از ۳ اصل تفكر و تصميم و اجرا تبعيت مي كند و مي دانيم كه تصميم گيري مهمترين وظيفة يك مدير است و آدمي تقريبا در هر لحظة عمرش بايد تصميمي بگيرد . هر تصميمي كه مي گيرد نخست شامل شناخت وضع محيط موجود و طبقه بندي آن در نتيجة مقايسه اش با اوضاعي است كه در گذشته با آن روبرو شده است و اينها عاملي هستند كه بعضي ها را در راس ديگران قرار داده است زيرا در پرتوي هوش است كه آدمي در تصميم گيري نهايي قاطع و آزاد است .

يك مدير خوب و باهوش قبل از تصميم گيري نياز به تفكر فراواني دارد و بايد در كمال آرامش و آسودگي كار خود را انجام دهد و از آفات تدبير كه شامل تاخير و ترديد و تغيير مي باشد پرهيز كند كه هر سه از بين برنده قدرت تصميم گيري قاطع و مفيد است .

عدل يعني استقرار هر چيزي در جاي خودش امام جعفر صادق (ع)
براي هيچ فردي هيچ موقعيتي كاملاً جديد نيست و هميشه بين يك موقعيت و موقعيت قبل شباهتي وجود دارد . براي آنكه از تجربه اكتسابي در موقع روبرو شدن با موقعيتي جديد بايد چنان طبقه بندي شود كه بتواند با موقعيتهاي قبلي مقايسه گردد ، و بايد شناخته شود .

هر موقعيتي آميخته اي است از محركهاي حسي گوناگون : اين الگوهاي محركها در آدمي بوسيلة دستگاه عصبي و بدين طريق مورد تحليل قرار مي گيرد كه هر الگو به الگوهاي ساده تر تجزيه مي گردد و با الگوهايي كه قبلاً در حافظه ذخيره شده اند مقايسه مي شود سپس مغز از روي اين مقايسه تجربيات مشابه موجود در حافظه را پيدا مي كند ، وقتي خصوصيات عمومي موقعيت يا محيطي جديد شناخته شد مي تواند به مرحلة انتخاب رفت . در اينجا نتايج تصميم هايي را كه قبلاً در موقعيتهاي مشابه گرفته شده اند در تصميم گيري جديد به حساب مي آورند .