فهرست:
دین، مذهب و زبان ايرانيان
چگونگي رواج زبان فارسي در ايران
مذهب و زبان فارسي ريشه هاي فرهنگ ایرانی
نگاهي بر زبان فارسي
اسلام و مذهب تشیع و شاخه‌های مختلف آن
آيا براستي زبان فارسي رمز هويت ملي ايرانيان است؟

منابع:

www.savukbulag.com

www.iranianeghadim.com

دین، مذهب و زبان ايرانيان
دین رسمی مردم ایران، اسلام و مذهب رسمی، شیعه ی دوازده امامی است. مذاهب دیگر اسلامی اعم از حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی و زیدی دارای احترام کامل‌اند. ۹۹/۵درصد از مردم ایران مسلمانند و ۹۱درصد آنها شیعه هستند. اقلیت¬های مذهبی که در ایران به رسمیت شناخته شده‌اند، عبارتند از: مسیحیان، کلیمیان و زرتشتیان و پیروان سایر ادیان.

زبان رسمی و خط رایج ایران، فارسی است به جز فارسی، زبان¬های دیگری مانند ترکی، کردی،‌ عربی، گیلکی و بلوچی نیز در نقاط مختلف کشور تکلم می‌شود. از زبان¬های خارجی رایج در ایران، در درجه¬ی اول انگلیسی و سپس عربی و فرانسه کاربرد دارد.

چگونگي رواج زبان فارسي در ايران
رواج فرهنگ و زبان فارسي در ايران، امري تصادفي نيست. از همان هنگام مهاجرت اقوام هند و اروپايي به فلات ايران و به ويژه بعد از استقرار امپراتوري پارس در ۲۵۰۰ سال پيش، زبان و فرهنگ پارسي نيروي غالب در اين بخش جهان بوده است. در طول اين قرن ها بسياري تبادلات مسالمت آميز يا قهرآميز با ديگر تمدن هاي شرق و غرب صورت گرفته است. برجسته ترين فاتحاني كه تاثيرات عمده بر فرهنگ پارسي داشته اند يوناني ها، عرب ها و مغول ها بوده اند. تبادلات انجام شده با رومي ها، عثماني ها و جوامع مدرن غرب نيز همگي حايز اهميت بوده است.زبان فارسي در گذار از اين مراحل، دستخوش دگرگوني شده است، اما همواره جان به در برده و باز سر بر آورده و ادبياتي غني خلق كرده كه نفوذ آن در هر سو گسترش يافته است. اين فرهنگ متعال، آنگونه كه در اشعار شاعراني همچون فردوسي، حافظ، سعدي و مولوي متجلي است، ريشه هاي عميق در جامعه دارد و همچنان نيروي توانمندي است. اين فرهنگ در همه اعصار در كنار ساير زبان ها و فرهنگ ها زيسته است كه برخي از آنها در ايران حكم رانده اند. براي مثال ايل قاجار كه تهران را به عنوان پايتخت خود برگزيدند، ترك زبان بودند.

با اين حال، آنان نيز همچون بسياري از پيشينيان جذب فرهنگ و زبان فارسي شدند. تنها در دوران معاصر است كه ايده تحميل يك مذهب رسمي و يك زبان رسمي بر غيرفارس ها مطرح شده است. در قرن شانزدهم شاهان صفوي تشيع را به عنوان مذهب رسمي ايران تحميل كردند و در قرن نوزدهم شاهان پهلوي ساير گروه هاي قومي را از انتشار كتب و نشريات و نيز آموزش به زبان خود بازداشتند.

انكار اجباري تفاوت ها، به اين شكل كه سياست فرهنگي رسمي در دوران پهلوي بود، بخشي از روايت ناسيوناليسم به شيوه يك رژيم اقتدار طلب به شمار مي رفت. هدف اصلي اين سياست ايجاد يك ملت- كشور متحد در برابر يك امپراتوري چند قومي بود. از اين رو به جاي هويت هاي قومي يا مذهبي به توليد و تاكيد بر هويت «ملي» مي پرداخت.سابقه انديشه تشكيل ايران به عنوان يك مفهوم سياسي، به نيمه اول قرن سوم باز مي گردد. اما اين زماني است كه عنصر اوليه هويت ايراني را وفاداري به حاكم تشكيل مي داد كه بعدها جاي خود را به وفاداري به مذهب داد (فراي، ۱۹۹۳). شكل جديد هويت ايراني را در طول نيمه دوم قرن نوزدهم روشنفكران نوگرا پي ريزي كردند كه نبرد آنان با استبداد مطلقه سياسي و مذهبي به انقلاب مشروطه منجر شد (اشرف، ۱۳۷۲). مفهوم هويت ملي كه در عصر شاهان پهلوي دستخوش دگرگوني شد،

به قباي تنگي بر قامت يك كشور بسيار متنوع بدل شد كه مانع تجلي تفاوت ها مي شد. پهلوي ها چنين روايتي از يك هويت ملي را لازمه حركت به سوي تمركز قدرت و وحدت بخشي به تكثر اقتصادي و سياسي كشوري مي دانستند كه چندپارگي فئودالي را پشت سر مي نهاد. به اين ترتيب، ناسيوناليسم مزبور امكان همزيستي مسالمت آميز گروه هاي متنوع قومي و زباني را در محدوده واحد سياسي رد مي كرد. يكي از تهديدهاي اصلي آخرين پادشاه ايران آن بود كه خود را عنصر وحدت بخش گروه هاي متفاوت تشكيل دهنده ايران قلمداد مي كرد و مي پنداشت خروج او از صحنه به چند پارگي كشور بر اساس مرزهاي قومي مي انجاميد. در دوران ظهور هويت هاي ملي كه بهترين نمونه آن مبارزه كردها براي خودمختاري و استقلال بود، گرايش گريز از مركز تهديدي جدي براي حكومت ايران به شمار مي رفت.

دولت پس از انقلاب در ابتدا ضدناسيوناليسم مذهبي را جايگزين روايت هاي ناسيوناليستي و دين ناوابسته پهلوي ها كرد. تاكيد شيعي رهبران مذهبي، دخالت آنان در سياست ايران و فشارهاي بين المللي بر ايران به معناي روي آوردن به ناسيوناليسم مذهبي بود، اما بدان گونه كه همچون زمان شاه، سني ها و غيرفارسي زبان ها را از خود بيگانه مي ساخت. يكپارچگي و وحدت اجتماعي به جاي آنكه به شيوه اي دموكراتيك و از طريق استقرار جامعه اي مدني و ترويج شهروندي سر برآورد، به شيوه اي اجباري و آمرانه با تكيه بر ملت و مذهب شكل گرفته است، يعني عواملي كه بنا بر تعريف محدود خود بيش از آنكه وحدت بخش باشند تفرقه آميزند. به همين سبب است كه سياستمداران همواره از تفاوت ها بيمناك هستند. آهنگ سريع گردهم آمدن غريبه ها در شهر تهران و فقدان يك فضاي عمومي كه ساكنان شهر بتوانند مناسبات اجتماعي جديدي كشف كنند و شكل دهند، اين شهر غريبه ها را همواره در وضعيتي چند پاره و همواره انفجارآميز نگاه داشته است.

از اين رو به شهر تهران، چه پيش از انقلاب و چه پس از آن، نه به صورت مجموعه اي به هم پيوسته از اجزاي متفاوت بلكه به عنوان ديگي جوشان از عناصر متفاوت نگريسته شده است. در نبرد براي كسب منزلت كه مشخصه همه اقشار اجتماعي از فقير تا غني است، همه از مهاجر بودن گريزانند. در اين نزاع، زاده تهران بودن سلاحي ارزشمند در برابر شهرستاني هاست. تاكيد بر زبان فارسي و لهجه تهراني همواره مطرح است. لهجه تهراني به وسيله ارتباطي معياري بدل مي شود كه مهاجران در آرزوي دستيابي به آن هستند.

مجابي (۱۳۷۲) توضيح مي دهد كه چگونه در حول و حوش ميادين قديمي، نظير ميدان توپخانه كه «شناخته شده ترين مقصد هر غريبه اي است» و ميدان انقلاب كه اينك دروازه اصلي ورود به شهر است، مي توان مهاجران تازه وارد را مشاهده كرد كه به لهجه ها و گويش هاي متنوع خود سخن مي گويند. با اين همه، مهاجران تازه وارد به زودي در مي يابند كه لهجه آنها اسباب تبعيض و محروميت است. اينان به منظور جبران اين امر، لهجه پايتخت نشين ها را آنگونه كه از راديو و تلويزيون و در سينما مي شنوند، تمرين مي كنند. به گفته مجابي اينان با فراگيري «صداي تقلبي كه صداي هيچ كس نيست» از اصل خود فاصله مي گيرند. به علاوه ارتباط برقرار شده از طريق صداهاي تقليدي فرو مي ريزد، چرا كه اينان هيچ تسلطي بر اين زبان ندارند. هيچ ارتباط مستقيمي ميان مفاهيم پديد آمده و پرورش يافته در زبان هاي گوناگون و وسايل ارتباط جمعي وجود ندارد. اين شكافي است كه به بيگانگي و فروپاشي مي انجامد.

در عين حال كوشش هايي به عمل آمده كه به اين گوناگوني معنا بخشيده و بيشترين بهره را از كثرت گرايي موجود در شهر ببرند، بهترين نمونه اين تلاش، ارزيابي خوش بينانه تفاوت ها در فيلم بادكنك سفيد است. در هر حال تعداد زياد مهاجران در اين شهر، بسياري از تهراني هاي مستقر و متعلق به طبقه متوسط را مي ترساند كه به اين غريبه ها به ديده منشا شر مي نگرند. ترس از نابساماني و از دست دادن هويت، موضوعي است كه در بحث هاي امروزي مرتبا تكرار مي شود. (اصلاني، ؛۱۳۷۱ دانشور، ۱۳۷۳). مرتبا مي شنويم كه شهر فاقد هويت است و قرباني چندگونگي فرهنگ هايي است كه در اين شهر با يكديگر تلاقي مي كنند (موسوي، ۱۳۷۱). مهاجران را سرزنش مي كنند كه به دليل ناآشنايي با آنچه فرهنگ شهري خوانده مي شود، شهر را به روستاي بزرگي بدل كرده اند. (بولتن شماره ۳، مرداد ۱۳۷۱، صفحات ۷ تا ۱۰). از نظر برخي، اين شهر نه سكونتگاهي انساني بلكه غده اي سرطاني است كه سرانجام مرگي دردناك را موجب خواهد شد. (تيموري، ۱۳۷۱). پيكار شهرداري براي ساخت كتابخانه هاي عمومي و فرهنگسراها تا حدي به قصد ارتقاي سطح فرهنگ شهري، از طريق ايجاد امكانات فرهنگي، ورزشي و فراغتي براي جمعيت جوان شهري صورت مي گيرد (اردلان، ۱۳۷۴). وحدت و يكپارچگي اجتماعي در غياب ساير مجاري معاشرت به غير از خانواده و خويشاوندي، نيازمند چنين حمايت هايي است. با اين حال، ايجاد اين مراكز به هيچ وجه خالي از مناقشه نيست، چرا كه اين مراكز در رقابت با كانون هاي سنتي تري نظير مساجد و مراكز بسيج قرار مي گيرند. نخبه گرايي گروه هاي فرادست اجتماعي كه به تازه واردان از موضع بالا مي نگرند و آرزوي تربيت كردن آنها را در سر مي پرورانند، نشانه و علت تفرقه هاي عميق تر و ريشه دارتر است.

مذهب و زبان فارسي ريشه هاي فرهنگ ایرانی
فرهنگ ایرانی ریشه در تاریخ دارد. عوامل اصلی شکل گرفتن فرهنگ ایران را می‌توان در امپراتوری پارس‌ها (هخامنشیان)، دوران ساسانیان، سلطه اعراب، حملات مغول و دوران صفوی جستجو کرد. برای شناخت فرهنگ ایران باید به کشورهای مستقلی که در پیرامون ایران هستند نیز نگریست. افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، جمهوری آذربایجان و حتی ارمنستان و گرجستان و همچنین کردهای عراق و ترکیه و پاکستان همگی کم یا زیاد گوشه‌ای از فرهنگ ایران را به ارث برده‌اند. حتی سرود ملی پاکستان به زبان پارسی است.

در مجموع می‌توان عناصر فرهنگ ایرانی را که فراتر از مرزهای جمهوری اسلامی ایران است را به اختصار چنین برشمرد: ۱- زبان پارسی که از شاخصه‌های اصلی فرهنگ ایرانی است. ۲- اعیاد ملی از جمله نوروز و شب یلدا و تقویم هجری شمسی ۳-مذهب تشیع و شاخه‌های مختلف آن ۴- دین‌ها و آیین‌های زرتشتی، مهرپرستی و بهائی ۵- هنر ایرانی (ادبیات و شعر پارسی، معماری ایرانی و غذای ایرانی)، ۶-فرهنگهای کردی وآذربایجانی

نگاهي بر زبان فارسي
زبان پارسی (دری، پشتو و تاجیک):فارسی، پارسی، یا فارسی دری (در برخی متون قدیم: پارسی دری) زبان رسمی کشور ایران و تاجکستان و یکی از زبان‌های رسمی کشور افغانستان است. در ایران نزدیک به ۷۰ میلیون، در افغانستان ۲۰ میلیون، در تاجیکستان ۵ میلیون، و در ازبکستان پیرامون ۷ میلیون نفر سخنور دارد. زبان فارسی گویش‌ورانی نیز در هندوستان و پاکستان دارد (نگا:زبان فارسی در شبه قاره هندوستان). رویهمرفته می‌توان شمار فارسی‌دانان جهان را پیرامون ۱۱۰ میلیون نفر برآورد کرد. با وجود اینکه فارسی در حال حاضر زبان رسمی پاکستان نیست. ولی قبل از استعمار انگلیس .زبان رسمی و فرهنگی شبه‌قاره هند در زمان امپراطوری مغول بوده‌است. زبان رسمی کنونی پاکستان، اردو، (که در واقع «اسلامی‌شده» زبان هندی است) به شدت تحت‌ تاثیر فارسی بوده‌است و واژه‌های فارسی بسیار زیادی در آن موجود می‌باشد. اکنون نیز به عنوان یک زبان فاخر در بین نخبگان به خصوص در زمینه هنر و موسیقی (موسیقی قوالی) رواج دارد. به خاطر تاثیر بسیار زیاد زبان فارسی در پاکستان، بنیان‌گذاران پاکستان تصمیم گرفتند که سرود ملی کاملا به زبان فارسی سروده شود. در زبان فارسی به خط فارسی حدود ۳۲ حرف اصلی وجود دارد که به مجموع آنها الفبای فارسی گفته می‌شود.

اسلام و مذهب تشیع و شاخه‌های مختلف آن
اکثریت ایرانیان بعد از حمله اعراب در طول زمان به آیین اسلام گرویدند و مسلمان شدند. مسلمانان بر این باورند که خدا مستقیماً بر بسیاری از پیامبران وحی فرستاده و محمد آخرین آنها است. نزدیک به ۸۹٪ ایرانیان شیعه می‌باشند. شیعیان علاوه بر سه اصل دین توحید، نبوت و معاد به دو اصل دیگر یعنی عدل و امامت نیز باور دارند.[۷] در حالی که مذهب شیعه دسته کم از قرن دوم هجری با این نام به معنای پیرو شناخته شده بود و در زمان امام ششم شیعیان رشد قابل ملاحظه‌ای داشت، ولی گسترش و ظهور شیعه دوازده امامه به سبک فعلی از زمان حکومت صفوی در ایران انجام شد که شیعه را مذهب رسمی ایران اعلام نمودند و از تشیع به عنوان ابزاری برای وحدت ملی استفاده نمودند. این مساله که ایرانیان به طور تاریخی به اینکه پادشاهان باید فر شاهنشهی داشته باشند و خون شاهنشهی باید در رگ هایشان جاری باشد اعتقاد داشته‌اند [۳]، در نزدیک شدن فرهنگ شیعه و ایرانی بسیار موثر بوده‌است. به دلیل گسترش تشیع و شکل گیری فعلی آن در زمان پادشاهان صفوی و توسط ایرانیان، فرهنگ ایرانی و شیعه اشتراکات فراوانی دارد.

آيا براستي زبان فارسي رمز هويت ملي ايرانيان است ؟
مسألة وفاق ملي ايرانيان بدون ترديد دغدغة خاطر همة دوستداران اين مرز و بوم را تشکيل مي‌دهد. ديري است که اين بحث در بين روشنفکران جامعه جريان دارد که ارکان وحدت ملت ايران چه بوده است و چه بايد باشد. برخي‌ها زبان فارسي را رمز هويت ملي ايران تعريف کرده، بعضي نيز دين و سرزمين را وجهة مشترک و عامل پيوند دهندة اقوام مختلف ايراني شناخته‌اند. براي کند و کاو پيرامون اين مسألة حياتي، به همت فصلنامة وارليق، پيک آذر و هفته‌نامة شمس تبريز نظر آقاي دکتر جواد هيئت (جراح و محقق زبان و ادبيات ترکي)، را مطرح مي كنيم.

دکتر هيئت: قبل از هر چيز بايد عرض کنم که خواسته‌هاي ما که بر واقعيات عيني تکيه دارد، در چهارچوب وطن عزيز ما ايران و قانون اساسي جمهوري اسلامي است. ما با پان از هرگونه که باشد، مخالفيم. ما نژادپرستي و ملي‌گرايي افراطي را محکوم مي‌کنيم، چرا که ما انسانيم، ايراني هستيم و مسلمان و همة ما در اين سه فضيلت خدادادي مشترکيم، اگرچه عده اي از ما فارس، عدة ديگري ترک، کرد، عرب يا اقوام ديگر هستيم و زبانمان متفاوت است، اما هيچکدام از اينها در انسانيت، ايرانيت، و اسلاميت ما تأثيري ندارد. ما ايراني را مجموع مردماني مي‌دانيم که خودشان و اجدادشان در اين سرزمين زندگي کرده، در غم و شادي و تاريخ اين سرزمين سهيم بوده و مقدراتشان را با مقدرات اين کشور عجين نموده‌اند.

بنابر اين ما ايران را يک مفهوم جغرافيائي و سرزمين خود و اجدادمان مي‌دانيم و براي آن مفهوم نژادي و آريائي و يا غير آريائي قائل نيستيم. در مورد تعريف نژاد بايد بگويم که نژاد مجموعة ويژگي‌هاي مورفولوژيک و ظاهري است مانند رنگ پوست، موي سر، شکل بيني، ابرو و لبها و گونه‌ها و جمجمه. در تمام دنيا سه نوع نژاد يعني سفيد، سياه و زرد وجود دارد و اغلب مردم دنيا مخلوطي از اين نژادها هستند. مردم ايران هم از نژاد سفيد هستند، البته نه بطور خالص. از نظر من نژادي بنام آريائي وجود ندارد. آريائي و يا هند و اروپائي يک مفهوم لينگوئيستيک يا يک مفهوم زباني است و به گروه زبان‌هاي اطلاق مي‌شود که تحليلي هستند، يعني ريشة کلمات در موقع صرف تغيير مي‌کند.