مراحل رشد و تحول انسان و مبانی رشد کودک

بلوغ
بلوغ یکی از مراحل مهم و اساسی در رشد شخصیت افراد می باشد که با تغییرات مهم و اساسی جسمانی، روحی، روانی و اجتماعی و … همراه می باشد. در واقع میتوان گفت اساسی ترین مرحله رشد همین دوران بلوغ است. که در صورت خوب طی شدن انسان را خوشبخت کرده و عکس آن نیز صحیح است. یعنی اگر این پیچ خطرناک دوران رشد با شناخت صحیح و درست طی نشود عوارض و عواقب بسیار خطرناکی را بر فرد در همه جنبه ها خواهد گذاشت که جبران تقریباً محال است. بنابراین یکی از بهترین کارها و لوحه های تربیتی این است که والدین با شناخت این مرحله از رشد فرزندشان زمینه ای مساعد جهت رشد شخصیت مطلوب وی را مهیا کنند. روانشناسان معتقدند تا زمانی که خودتان را به جای فرزندتان قرار نداده و از دید او به مسائل نگاه نکنید نمی توانید با او ارتباط برقرار کنید.

 

با توجه به همین مفهوم در این مقاله سعی شده است که شرایط فرزندان را در سنین مختلف مخصوصاً بلوغ به طور اجمالی معرفی شده و نیز نحوة برخورد والدین با این نوع رفتارها مشخص گردد. یعنی در واقع شیوه های صحیح رفتار والدین در سن بلوغ با فرزندان مورد بررسی قرار گیرد. تا اولاً زمینه ای مساعد جهت تربیت صحیح جوانان بوجود آید و ثانیاً، بستری مهیا گردد که در آن نوجوانان در برابر بزهکاریها و رفتارهائی که آنان را تهدید میکند مصون گردد.

فرزندان در سن بلوغ به صورت کامل تغییر می کنند. دارای ویژگیهای خاصی میشوند که هرکدام از این ویژگیها رفتارهای خاص خود را می طلبد که در اینجا به بعضی از آنها اشاره میگردد.

۱- هویت یابی :
هویت افراد معمولاً در دوران بلوغ و نوجوانی شکل می گیرد. این هویت شامل ارزشها، روحیات و ویژگی فردی است که در تجربه خانوادگی شکل می گیرد و به صورت رفتارهای به ظاهر ناهنجار دوران بلوغ جلوه گر میشود، والدین باید این وضعیت را درک کرده و آن را بحساب گستاخی فرزند خود نگذارند. در دوران بلوغ سطح فکر افراد گسترش پیدا کرده و تعامل می یابد. نوجوانان همزمان با شناختن هویت خود قادر به تفکر انتزاعی هستند. آنان درباره مسائل کاملاً جدی فکر میکنند . مسئولانی چون من کی هستم، چه چیزهای اهمیت دارند، معنی و مفهوم زندگی چیست؟ و به چه اموری باید معتقد بود؟

 

نوجوانان بر اساس پاسخ هایی که در برابر پرسشهای خود می یابند. درباره جهانی که در آن بسر می برند. قضاوت می کنند. آنها میتوانند به گونه ای بنیادین و تند روانه آرمان گراه شوند و درباره ارزشها و سبک های زندگی والدین خود (که بطور معمول محافظه کارانه و واقع گرایانه است) قرار گیرند بنابراین والدین باید با صبر و حوصله به پرسشهای آنها جواب داده و در فضایی آرام و دوستانه در هویت یابی نوجوانان و جوانان خود کمک کنند و هویت آنها را بر اساس قوانینهای فرزند خود و متناسب با فضای روحی و روانی وی آنچنان رفتار کنند که نوجوان آنها همانی شود که در ذات خود بالقوه آن را دارا می باشد.
۲- شیوه برخورد با فرزندان

 

دوران بلوغ، تغییرات زیادی در کودکان و نوجوانان و همچنین والدین آنها روی میدهد. برخورد با نوجوان باید به گونه ای باشد که با تشدید عصبانیت، عصیانگری منجر نگردد. زیرا چنین روحیاتی به اندازه کافی در سنین نوجوانی و بلوغ وجود دارد.

 

یک نوجوان ممکن است انتظار داشته باشد که همچون فردی بالغ با او برخورد شود. اما رفتار او هنوز مانند کودکان باشد از سوی دیگر والدین نیز ممکن است به فرزند خود نصیحت کنند که مانند افراد بالغ رفتار کند. ولی برخورد خود آنها با او همچنان برخورد با کودکان باشد. به طور معمول در مواجه با کودکان از روش هایی چون نق زدن – امر به معروف و نهی از منکر کردن و دستور دادن استفاده میشود. ولی بهره جستن از این روشها و برخورد با افراد بالغ مسئله ساز می شود.

۳- اجتناب از بکار بردن زور و فشار
هرگاه وارد مشاجره و اعمال فشار به نوجوانان شدید، بدانید که بازنده خواهید شد. اگر در مواردی با نوجوان اختلاف داشتید. بجای وارد آوردن فشار بکوشید قوانینی وضع کنید که از طریق آن اختلاف هایتان را برطرف سازید. برخی والدین با فرزندان خود مشاجره میکنند و انتظار دارند همیشه پیروز شوند و فرزندان خود را وادار سازند تا با آن چیزی که آنها صحیح می دانند عمل کنند. این والدین همواره در حال نبرد با فرزندان خود هستند. ولی هیچگاه پیروز نخواهند شد. گاهی اوقات بهتر است شرایط کنترل را عوض کنیم یا تغییر دهیم. اگر نوجوان به نصیحتی گوش فرا نمی دهند بجای مجبور ساختن آنها به اطاعت و تقلید بهتر است بگذاریم راهی را که نادرست می دانیم بپیماید و پیامدهای آن را پذیرا شوند. از این طریق می توانیم همکاری آنها را جلب کنیم.

 

مثلاً اگر به فرزند خود که در حال تلفن زدن و صحبت کردن با تلفن است بگوئیم (تا ۱۰ دقیقه دیگر تلفن را قطع کنی ولو فردا حق تلفنی را نداری) خیلی بهتر از این است که بگوئیم تا ۱۰ دقیقه دیگر تلفن را قطع کنی و اگر گوش ندهی به زور تلفن را خواهم گرفت. هر انتظاری از نوجوان داشتید زمان تعیین نکنید.
۴- بهبود گسترش روابط

 

با توجه به اینکه نوجوان تمایل زیاد ی به صحبت کردن با والدین خود ندارند. برقراری ارتباط با آنها دشوار است. متأسفانه بخش عمده ای از گفتگوی والدین با فرزند و نوجوان نیز از نصیحت کردن، اصلاح اشتباهات و آموزش به آنها خلاصه میشود. از این رو آنان سخنان شما را به عنوان یک سخنرانی تلقی می کنند تا یک ارتباط دوستانه. برای بهبود آن روابط باید مکالمات خود را بر دلبستگی های آنها متمرکز کنید (ورزش – موسیقی و لباس و …) برای برقراری چنین ارتباطی با فرزندان خود، وقت آزاد و کافی به این امر اختصاص دهید.
۵- پرهیز از ایجاد عصبانیت :

 

والدین نباید با عصبانیت و لجاجت در مقابل نوجوان واکنش نشان دهند. زیرا خیلی از نافرمانیها و لجاجت ها، عصبانیت های نوجوانان طبیعی بوده و ریشه در ویژگیهای بلوغ دارد و آنی و زودگذر هستند. بنابراین بهترین راه این است که در مقابل آنها آرامش را سرلوحه کار خود قرار دهیم.
۶- مدارا کردن با نوجوانان

 

والدین باید کاری کنند که فرزندان احساسات دلبستگی ها و ناراحتی های خود را آشکار سازند و در همه حال فرصتی برای مدارا با او و پرهیز از کاربرد زور و فشار به وجود آورند. اگر نوجوانان خواسته ای دارند. که برآوردن آن برای والدین امکان ندارد. باید با زبان منطق و عطوفت را با نوجوانان به عنوان یک اصل اساسی مد نظر داشته باشند. در این میان نوجوان باید احساس کند که والدین او را درک میکند. احساسات او را می شناسد. و در برآورده کردن آنها از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد.
۷- شناخت رفتار طبیعی در نوجوان

 

بسیاری از والدین گله میکنند که فرزندشان تغییر کرده است و خواستار بازگشت آنها به حالت های پیشین هستند آنان گله دارند که فرزندشان گاهی سرحال است و گاهی بی حوصله و بیشتر اوقات گوشه گیری می کند این حالت ها از نشانه های دوران بلوغ است. اگر بکوشید این حالت ها را در او از بین ببرید او را بدوران کودکی اش بازگردانیده و فاصله خود را با فرزندان افزایش داده اید و بر میزان مشکلات افزوده اید. باید روحیات خاص این دوره یا دوران را در فرزند خود بپذیرد. و از رفتارهایی که موجب شدت یافتن آنها میشود دوری کنید.
۸- عدم مقایسه فرزند با افراد دیگر

هر نوجوانی در دوران بلوغ ویژگیهای خاص خود را دارد. و هیچ کدام دقیقاً مثل هم نیستند. بنابراین والدین نباید آنها را با دیگران مقایسه کنند. زیرا این امر آنها را سرخورده کرده و نسبت به دیگران در آنها واکنش های منفی ایجاد میشود و در بزرگسالی اعتماد خود را به دیگران از دست میدهد.

نتیجه گیری یک :
میتوان گفت دوران بلوغ مهم ترین و حساس ترین دوران رشد آدمی می باشد. و بهترین فرصتی است که در آن میتوان با شناخت کامل و همه جانبه فرد او را متناسب با ظرفیتهای وجودی اش تربیت کرد و اینجاست که میتوان ادعا کرد که وی در برابر خیلی از کجرویهای اجتماعی و بزهکاریهای متحول که در گردونه حساس رشد یعنی دوران بلوغ گریبانگیر وی می شوند. مصون و واکسینه شده است و این راهی مطلوب است. که اولیاء باید در آن گام بردارند. تا شاهد کاهش چشمگیر نوجوانان بزهکار در جامعه باشیم. والسلام

مراحل رشد و تحول انسان
مسیر زندگی انسان به مثابه رودخانه ای است که از موقعیتهای متنوع و متفاوتی عبور میکند. گاه چشم اندازی از راه هموار و آرام در معرفی دیدگان ما جلوه نمایی میکند و گاه دیگر مسیر ناهموار و صعب العبوری مشاهده میشود. فراز و نشیبهایی که رودخانه طی می نماید بی شباهت به مراحل رشد و تحول انسان نیست.
دوران کودکی به آرامی سپری می شود و هنگامه پرجوش و خروش نوجوانی و بلوغ فرا می رسد و از پی آن دوره پختگی جوانی می آید و بدین سان در هر دوره قابلیتها و محدودیتهایی نهفته است همچنانکه نیازها و خواسته های هر دوره با دیگر دوران متفاوت است.
تربیت مهندسی انسان است

 

انسان همان موجود پیچیده ای که راز سر به مهر خلقت بوده، دردها از درونش سر بر می آورد و درمانهایی که در خود اوست، ولی از این معنا غافل است که اگر موفق به گشودن این راز گردید به وادی شناخت معبود راه یافته است و این چنین رابطه انسان با مربی بزرگ و نخستینی که همان معبود واقعی است بر اساس «اختیار» و نه «الزام» استوار گردید. تربیت با شناخت مکانیسم پیچیده انسان آغاز میشود و به شرح ذیل یادآور میشوم.

تعریف رشد :
رشد به معنی تغییرات کمی و کیفی که با پیشرفت زمان در طبیعت و ساخت رفتار موجود زنده حادث میشود میباشد که در طول حیات موجود زنده ادامه دارد، این تغییرات و دگرگونیها در هر دوره از زندگی، تواناییها، نیازها و دشواریهایی را بوجود می آورد و به همین جهت در هر دوره پرورش و آموزش خاص خود را ایجاب می نماید.
مفهوم رشد

واژه رشد، به فرآیند تغییر در نضج و استعداد پیشرفت فرد به عنوان یک کارکرد در زمینه بالندگی و نیز زمینه واکنش نسبت به محیط اطلاق می شود. هارولد استیونسن یک روانشناس برجسته رشد در این مورد چنین اظهار نظر میکند: روانشناسی رشد، به بررسی و مطالعه تغییراتی که در رفتار آدمی در خلال زندگی بوجود می آید علاقه مند است اگر چه بطور منطقی، تأکیدی متعادل باید بر مسئله رشد در طول مراحل زندگی به عمل آید ولی تاکنون بیشتر تحقیقات بر دوران نوزادی، کودکی و نوجوانی مبتنی بوده است.
مفهوم پرورش :

ما رشد می کنیم ولی به همان نسبت پرورش نمی یابیم. رشد امری است که بستگی به مساحت دارد و حال آنکه پرورش مربوط به شکل است. کواک از طفولیت تا سن بلوغ رشد میکند ولی در عین حال پرورش هم می یابد. هرگاه ما تنها رشد می کردیم و پرورش نمی یافتیم به همان شکل کودک منتهی با مساحت بزرگتر باقی میماندیم. گذشته از این، برخی از اشخاص نیز در حقیقت رشد میکنند ولی پرورش نمی یابند. رشد بدون پرورش اصولاً یکنوع بیماری است.
فایده شناخت رشد :

چون رشد در مراحل اولیه بنیان و اساس رشد در مراحل بعدی زندگی است. آشنایی به اصول و مبانی رشد و ویژگیهای مختلف آن میتواند موجب آگاهیهای زیر گردد :
• انگیزه ها، مهارتها ، و ترسهای مختلف و بطور کلی بسیاری از رفتار بزرگسالان را در رابطه با تجربیات و رویدادهای زندگی کودکی بهتر شناخته و درک شود.
• شناخت بهتر و عمیق تری نسبت به وقوع و نحوه تغییرات جسمانی و روانی در بزرگسالان بوجود آید.
• امکانات بیشتری برای پیش بینی رفتار بزرگسالان بر اساس شناخت اولیه از کودک فراهم شود.
موضوع روانشناسی رشد :

روانشناسی رشد از چگونگی تطور و نضج رفتار کودک و نحوه میزان تأثیر این دگرگونی از اوضاع و احوال بدنی، روانی و اجتماعی بحث میکنند و اهم این مسایل مورد بحث روانشناسی رشد عبارتند از
اصل و منشأ رشد و تکامل، طرز انتقال اشکال، آموخته رفتاری بازتابی، تأثیر و نفوذ وراثت در رشد و تکامل فرد در توضیح معنا و مفهوم رشد میتوان گفت که رشد و تکامل عبارت است از یک سلسله تغییرات و تطورات پی در پی و متوالی که برای رسیدن به هدف واحدی که همان تکمیل نضج است، انجام می گیرد. باید توجه داشت که منظور از رشد و تکامل تنها تغییر در حجم بدن از حیث افزایش قد یا وزن نیست بلکه متضمن تحول و تغییر در خصایص روانی و عقلی نیز می باشد.
هدفهای روانشناسی رشد :

هدفهای عمده ای که روانشناسی رشد در تعقیب آن است عبارتند از :
۱- آگاه شدن از قوانین و معیارهای سنجیده و مشخص در هر یک از دوره های سنی کودک، بخواهیم بدانیم چه ارتباطی بین سن، طول قامت و وزن، قد و نظیر اینها وجود دارد.
۲- پی بردن به ویژگیهای هریک از مراحل رشد

۳- بکار بردن و انطباق موازین و مقیاسهای رشدی برای مطالعه حالتهای ذهنی و عقلی کودکان
۴- باز شناختن کودکان بهنجار از کودکان نابهنجار «تشخیص کودکان طبیعی و عادی از کودکان طبیعی)
۵- مقایسه کودکان محیطها و شهرهای گوناگون با یکدیگر و ارزیابی آنان به منظور انتخاب روش بهتر
۶- وقوف از چگونگی تفاوتهای رشد کودکان

۷- اطلاع از حالات و نحوه رفتار خاص کودکان در دوره های مختلف سنی
اطلاع از رشد و طرح و زمینه آن از نظر آموزش و پرورش نکته های مهمی را روشن می سازد که اساس کار مربی و هدف عالی تربیت است زیرا :
۱- میتوان رشد و میزان آن را در افراد در سالهای گوناگون مشخص کرد و از روی آن اندازه و پیشرفت رشد آنان را تعیین کرد.
۲- مربی و والدین با توجه به رشد کودکان انتظارات و توقعات خود را از آنان محدود و متناسب می سازند.
۳- آشنای با طرح و زمینه رشد و پیش بینی رشد کودک در مراحل بعدی مربیان و مسئولین تعلیم و تربیت را در تهیه برنامه کمک و راهنمایی می کند.
تاریخچه رشد

بی مناسبت نیست به منظور اطلاع از تحولاتی که درباره رشد به منصه ظهور رسیده است بطور مختصر اشاره ای بشود. معمولاً تاریخچه روانشناسی را در سه دوره به شرح زیر مورد مطالعه قرار میدهند :
۱- از دوره رنسانس تا اوایل قرن ۱۹
۲- از اوایل قرن ۱۹ تا اوایل قرن ۲۰
۳- از اوایل قرن ۲۰ تا امروز .
الف)

در دوره اول دانشمندانی چون «لوتر» «کمینوس» «روسوی پستالوزی» و فروبل کودک را از دید یک فرد اجتماعی مورد بررسی قرار دادند و بیشتر بر تربیت اجتماعی کودک نظر داشتند. نتیجه آراء علماء و دانشمندان تربیت در قرن ۱۷ و ۱۸ آن شد که کودک به عنوان یک مرجع تحقیق مورد بررسی قرار گرفت و محققین رشته های مختلف بررسیهای خود را از کودکان خود آغاز نمودند.

ب)
در دوره دوم هدف رشد این بود که افراد را از دید سیاسی و اجتماعی برای عضویت جامعه آماده کنند. دانشمندانی مانند : ویلهلم، استانلی و هال که به تحقیق در زمینه های رشد فکری و اجتماعی و عاطفی و بدنی کودکان و نوجوانان پرداختند و آنان تحقیقات خود را بر پایه روانشناسی تکوینی بنا نمودند.
ج)
در دوره سوم جنبه سود بخشی و مفید بودن در تربیت افراد مهم تلقی میگردد. بر این اساس که افراد جامعه از نظر اقتصادی مولد ثروت باشند تا سودمند و مؤثر تلقی گردند به نحوی که قرن بیستم را قرن کودک مینامند. بر این اساس به سالهای اولیه زندگی کودک را از نظر رشد و پرورش اهمیت داده شده و نیازهای هر دوره صاحب نظراتی مانند آلفرد بینه، ترمن، هربل در مورد سنجش هوش و تکمیل آن بررسیهای انجام دادند. که در اثر آن روانشناسی رشد توسعه یافته و جزو علوم مثبت در آمد.