مروری بر آموزش معماری در کشورهای اسلامی
تعلیمات رسمی معماری تنها در پایان قرا نوزدهم و در دهه های اولیه قرن حاضر شروع شد. اوایل، با تاریخ بازگشت به تاسیس تشکیلات کاخ و انجمن های مرکزی امپراطوری های اسلامی، سیستم سازماندهی شده ی مورد تایید از دوره کارآموزی توسعه یافته بود ولی این مرور بر توسعه ی آموزش معماری در مدارس متمرکز خواهد شد. اولین مراکز آموزشی در شرق میانه برای آموزش معماران در استامبول و قاهره، دو مرکز مهم فرهنگی زمان، تا سیس شد. در استامبول مدارس هنرهای زیبا که بعدا شامل معماری شد در سال ۱۸۸۳ تاسیس شد. ولی تعلیمات معماری در امپراطوری عثمانی بعد از بازگشت به قرن هفدهم تاریخ گذاری شد. اگر آموزش در فرهنگستان نظامی مهندسی پیشنهاد شود برای محاسبات موثر واقع خواهد شد.

قبل از اینکه آموزش معماری به طور رسمی در مدارس سازماندهی شد، هم عثمانی های ترکیه و هم مصری ها به کمک تبعید در آموزش معماران تکیه کردند. اگرچه ترک عثمانی هرگز مستعمره نشد و مصر استقلال سیاسی را تا پایان قرن نوزدهم ادامه داد، هر دو کشور تحت استیلای اقتصادی و تکنولوژی قدرت های استعماری درآمدند. نفوذ استعماری در جو اقتصادی، روش های تولید و خدمات را در مشاغل جدید به همراه داشت و از این پس نیازی برای ساختمانهای جدید، ایستگاههای ریل راه آهن، ترمینالهای بندر، ساختمانها، آپارتمانهای چند طبقه و واحدهای اداری نبود.

هیچ مهارت (تخصص) محلی در دسترسی برای طراحی یا برای ساختمان سازی ساختمهانهایی وجود ندارد. مهارت تکنیکی مورد نیاز برای پدید آمدن نیازهای ترکیه و مصر نمی توانست تنها توسط متخصصین یا منابع استعماری با فشار وارد کردن به این کشورها برای نصب وسایل در جهت آموزش معماران در سیستم آموزش آنها پرداخته شود.

اولین معمار شناخته شده در هوش غربی، که به طور رسمی آموزش دیده بود، معمار وداد، پسر منشی رئیس عبدالحمید بود. تمایل (آرزو) او برای مطالعه معماری در پاریس با تصویب (اجازه) فوری پدرش که فرض می کرد معماری حرفه پایینی است و ترجیح می داد پسرش ادبیات مطالعه کند و پس از آن مطالعه نخبگان را در نظر داشت، روبرو نشد. به خصوص از وقتی که آن نیازی برای ورود به رده های مقامات اداری موثر و پرقدرت بود. معمار وداد پس از تکمیل مطالعاتش در هنرهای (اکل دسبکس) در پاریس، به استامبول بازگشت تا تمدن منحصر به فرد خود را به اجرا درآورد و سپس به فرهنگستان هنرهای زیبا به عنوان یک آموزگار ملحق شد. او توسط جمعیت مسلمان استامبول با میل موردتوجه قرار نگرفت، چون نظر عموم مردم، تمرینات معماری را به عنوان حرفه ای مناسب برای یک فرد مسلمان مورد توجه قرار نداد. این اتفاق تا زمان تحقق ساختمان اداره پست مرکزی در (سیرکسی) در سال ۱۹۰۸ رخ داد. به طوری که استعداد وداد توسط نخبه و دربار شناخته شده بود.

در حدود همان زمان، یک جلسه مدرسه مهندسی شاهانه (Royal) دوباره به عنوان مدرسه هنرهای زیبا سر و سامان داده شد. این حرکتی بزرگ در جهت وضع معماری، مشخص نمودن هویت حرفه ای و فرهنگسرایی جدا از آن، مالک بودن آن، تا اینکه پس از این به عنوان قسمتی از آموزش نظامی تصور شده بود.
مطابق با توافق محکم عثمانی، در زمینه های ارتشی و آموزشی معماری در استامبول طی رده های الگوی آلمانی ها که یک تکنولوژی علمی کاربردی بود شروع شد. اگرچه به حضور (وداد بی) و چندین ایتالیایی تبعید شده در استامبول، هنرجویان در درک فرهنگستانی جدی ماملا در دوره تحصیلات (آموزش همکاری کردند.

به طور مشابه، آموزش معماری در مصر، تکامل یافته از الگوهای چسکول آلمانی با تاثیری قدرتمند از سوئیسی ها در دانشگاه قاهره که معماران آموزش می دهد، در سال ۱۸۸۰ شروع شد.
هم چنان که آموزش معماری در عثمانی، توسط مهندسین شهرسازی آموزش داده می شود و مهارت های معماران به عنوان وسیله ای جهت زیبا سازی ساختمانها که هدف نهایی بود، به سادگی تصور می شد. کسی که هدایت کردن در پشت سیستم آموزشی جدید ار اجباری کرد، (نئو نهام)، یک پروفسور و معمار برجسته که نفوذش تا سال ۱۹۳۰ در مصر قوی مانده بود. شبیه (جک ماندو) و (لوری) که در مدرسه ی هنرهای زیبای استامبول که در اواخر سال ۱۸۰۰ تدریس می کرد. (نئو نهام) نیز یک فرد تبعیدی بود که تماس هایش را با دربار نزدیک کرده بود.

این یک حس روبه رشد جهت شناسایی ملی در مصر در سال ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ بود و به طور مشابه روحیه ی جدیدی از ملیت در ترکیه که با تاسیس جمهوری به عنوان ملل متحد که نتیجه اش در کاهش تاثیر تبعید در تدریس و تمرین معماری در هر دو کشور بود. از آن پس، هر دو کشور مصر و ترکیه با نیازهای یکدیگر مواجه شدند و مشکلاتشان را با استفاده از منابع ملی حل کردند.
در ترکیه سال ۱۹۳۰، اولین نسل لیسانسه هایی که همه در استامبول تحصیل کردند، شروع به نشر بیانیه فنی معماری کردند. به طور مشابه در مصر در طول همان سالها، معمار برجسته ملی مصطفی پاشا فهمی که در اروپا آموزش داده شد و درجه مناسبی را در معماری تصرف کرد و مهم تر از همه پسر و مدیر ساختمان ساز (محمود فهمی) بود، بنابراین او مجهز به کیفیت های هم تمرین و هم آموزش معماری بود.

اگرچه مصطفی هیچ گونه پاشا فهمی هیچ گونه تغییر اساسی در دوران تحصیلی ایجاد نکرد، با این وجود تاثیرش را روی هم تمرینات وهم آموزش معماری برجای گذاشت. نگرانی او رسمی بودن توسعه ی ملی در معماری بود. هم چنان که در مورد محمد وداد، احمد کمال الدین، عارف حکمت کویانگو و جولیو مونجری از ترکیه، افراد اصلی یک تحقیق بودند که برای بیانی واقعی از ویژگی اسلامی تلاش کردند.

اینکه بخواهیم از این نسل از معماران انتظار اصطلاح کاملی را که بتواند بین کیفیت های خیالی معماری از روکش کاری فوق العاده، تزئینی و زیورآلات تفاوت بگذارد را داشته باشیم خیلی زیاد است. از وقتی که آنها وارد یک تحقیق شدند با توجه به همه مشکلاتی که آنها با تاسیس معماری روبرو شدند، تا کنون مسئولیت های زیادی را به عهده گرفتند.
سال های بین جنگ جهانی، هم برای مصر و هم برای ترکیه مهم بودند، چنان که آنها شاهد اطلاعات کاملی در سازماندهی حرفه ی معماری بوده و با انیستیتو هم پیمان شدند. گروه بزرگی از دانش آموزان مصری برای مطاله ی معماری به خارج از کشور و تعدادی از آنان به پاریس رفتند. در نتیجه الگوهای هنرهای (بیوکس) که از نظر درک به جهت اتصال فرهنگی مصر و فرانسه قوی شد، آموزش معماری مورد علاقه قرار گرفت.

در آن زمان، نه تنها مدرسه معماری در دانشگاه قاهره، بلکه یک مدرسه جدید که در دانشگاه الکساندریا تاسیس شد ودر سال ۱۹۴۰ از همان الگو به عنوان الگوی جدید استفاده کرد، توسط مراکز هنرهای بیوکس تحت تسلط قرار گرفتند. در طول همان دوره در ترکیه نفوذ آلمان به خاطر اتصال سیاسی و فرهنگی با آن کشور، پررنگ تر شد.
ارنست الگی، یک فرد نوگرای مصمم، در جواب تقاضای فرهنگشتان هنرهای زیبا که بعد از (گالیله مونگری) قرار گرفت، قرار ملاقاتی را که به طور ضمنی ایدوئولوژی بزرگی را بیان کرد، تغییری را با تحقیق عثمانی اصیل، ترکی ها و اشکال محلی و اسلامی به سوی اثرات جدید و مدرت به وجود آورد. در حالی که، اثر جدیدی از معماران، مهارت وجود این تصور جدید را که در خور موقعیت ملی است، نشان می دهد.

پایان ریاست (مونگری) به زودی توسط مطالعات او و (وداد بی) در فرهنگستان پیروی شد. واقعیت های معماری را که آنها اظهار کردند بهعنوان پس رفت ها دیده شدند و با واقعیت های برنامه ریزی شده هم عصر مخالفت کردند. زمانی که سازمان معماری در دانشگاه تکنیکی استامبول نوسازی شد، نفوذ آلملن پررنگ تر و مسلط تر شد.
(مدرنیزم) در درک آلمانی اش، به درستی زبان ترکی فرانسوی شد. این نظریه خیلی گسترده شد، به طوریکه به زودی به عنوان سبک رسمی مورد اعتراف قرار گرفت. زمان این (سبک رسمی) توسط معماران محلی تولید می شد. ولی رهبران آن در کشور در آوردن آلمانی های استرالیا برای اینکه تصور صحیحی از (معماری) معاصر به دست آوردند، تردید نکردند. یک چهارم کامل وزارتخانه ها در پایتخت جدید، آنکارا در سبک آلمانی مونتالیسم جدید با صعود (پیشرفت) کم ساخته شدند و ساخمانهای آن از برش سنگ های محلی ستون بندی شدند.
در حالی که مصر مدرسه معماری در دانشگاه الکساندرا که به تازگی تاسیس شد، برادر زاده مصطفی پاشا فهمی به عنوان رئیس آنجا منصوب شد. در همان زمان، رئیس مدرسه معماری دانشگاه قاهره برادر زاده ی دیگر پاشا بود و در صورتی که مدرسه دولتی طراحی توسط سومسن برادر زاده اش در راس قرار گرفت.

تا اوایل سال ۱۹۶۰، حسن،مصطفی، شفیق از پرنفوذترین شخصیت ها در زمینه معماری در مصر باقی ماندند. آنها برنامه ریزس آموزشی را که در دقیق ترین درک هنرهای (بیوکس) طراحی شد را کنترل کردند.
چهارتا از مدارس مذکور (در بالا) دو تا در استامبول، یکی در قاهره و یکی در الکساندرا، بزرگترین مدارس معماری در دنیای اسلانی بودند که تا پایان جنگ جهانی دوم تاسیس شدند. از وقتی که اعضای جدید به قوه آنها اضافه شدند، همه این مدارس تغییر کاملی را تجربه کردند. مدارس مصری زمانی که با سیستم هنرهای بیوکس آتلیه ها هماهنگ بودند کارشان را با ترکیب سیستم های انگلیسی و سویسی در برنامه آموزشی شان شروع کردند، در صورتی که فرهنگستان در استامبول، اول به عنوان یک هاک اسکول آلمانی سازماندهی شد، تدریجا به سیستم هنرهای بیوکس،مطابق با تماس با مطالعات دیگر هنرهای زیبا شبیه شوند. دانشگاه تکنیکی استامبول اساسا در زمینه های مهندسی تاسیس شد و یک موقعیت جدید را برای معماران، همانند مهندسین معماری پیشنهاد کرد با این بیان، که معماری را از ظواهر هنرهای زیبا جدا نموده و نقش آن را بیشتر در زمینه ی ساختمانی مشخص کنیم.
با این وجود، دانشگاه تکنیکی استامبول در بین سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۵۰، ثروت بزرگی را در توسعه کشور باقی گذاشت و با پیشنهاد کردن به باصلاحیت ترین افراد حرفه ای مشهور در ترکیه، پررقیب ترین مدرسه گردید.

پنجمین مدرسه مدرسه ی بزرگ معماری در ایران تاسیس شد. وقتی که هیئت علمی هنرهای دانشگاه تهران «اندرو گدازد» را برای تاسیس یک ستزمان معماری خواست، «گدازد» الگوی هنرهای بیوکس را در ایران با یک تقاضای جدی برای تدریس ایده های جنبش های حرکت مدرن، انتقال داد. توسعه (ساخت و ساز) بعد از جنگ جهانی دوم طرح ریزی شد. میزان مطلوب بودن شهرنشینی سریع و ساختمان سازی در مقیاس بزرگ شمار رو به افزایش معمارن متقاضی شد. در مرور (گذر) قرن، تخصص معماران فقط برای ساختمانهای عمومی و مشهور لازم شد. ملزم برای اهداف سیاسی و فرهنگی، ولی یقینا برای نازهای ساختمانهای معمولی لازم نیست. بعد از جنگ جهانی دوم، معماران و مهندسین شهرسازی رقیبان پرشور و اشتیاقی برای یکدیگر شدند.

درمیان دلایل زیادی برای ایت رقابت، تاثیر زیادی از حرکات مدرن وجودداشت، که معماران خودشان اعتراض خود را به حد کمی به خاطر اینکه برای هرکس ممکن بود که با مهارت مهندسی به قلمرو حرفه ای که اصلا متعلق به معماران بود، هجوم ببرند، بیان کردند. گذشتهاز مشخص نمودن صلاحیت های حرفه ای که از دکترهای فاقد شرایط لازم که شامل مهندسان نشد، جلوگیری کردند. تا سال ۱۹۵۰ معماران برای دفاع از حقوقشان شروع به پیگیری سازماندهی جامعه ی حرفه ای کردند و تفاوتهای بین معماری و مهندسی مرکز ایت تلاش و مبارزه شد.

(چارلز آبرامز) یک دانشمند مشهور و محترم از زادگاه انسانی، با پیروی از گروه ملی – مذهبی، تغییراتی را در محیط شهری به ترکیه، پیشنهاد کرد. به خصوص در ترکیه و در شرق میان به میزان زیادی، توانایی های جدید از کارشناسان تکنیکی خواسته شد و اینها بعد از شناختن معنی معماری قرار گرفت.
انیستیتوی تکنولوژی بزرگ شرق میانه (در حال حاضر دانشگاه تکنیکی شرق میانه (METU) اولین مجموعه تولید جدید دانشگاهی بود که در ترکیه، مصر، لبنان و دیگر کشورهای شرق خاور میانه باز شد (تاسیس شد) و نقطه برگشتی مهم در آموزش معماری در ترکیه بود.
آن (انیستیتو) نخستین اهدافش را برای کمک به توسعه روستایی و مذهبی، با تلاش برای از عهده مشکلات به سرعت متغیر محیط شهری برآمدن و برای توسعه مناطق بومی محلی، تکنیک های میانی را که به حد پایین نیازهای تکنولوژی را در پردازش شهرنشینی کاهش می دهد، در نظر داشت.
اگرچه متو (METU) یک صدای متناوب و درک شده ای و از آن پس یک بنیاد آموزشی توانا به مقدار وسعتی که تشخیص داده است که اهداف اولیه آن سوال برانگیز باقی می ماند، قرارگرفت (شناخته شد).
هم چنین در مورد مدارس دیگر با تاکید مشابه این چنین می توان گفت: یک دانشگاه آمریکایی در قاهره و دانشگاه آمریکایی بیروت. همه ی این سه دانشگاه، مهمترین انیستیتوهای آموزشی در سطح بالاتر قرار گرفتند ولی آنها نقشی را که تمایل به اجرای آن داشتند، اجرا نکردند.

در سال ۱۹۶۰ معماران در میان پر متقاضی ترین حرفه ای ها از میان جهان اسلامی قرار گرقتند. این به علت توانایی های حل مشکلات آنها که برای برخورد به نیازهای اضطراری که توسط شهرنشینی سریع به وجود آمد، نبود. ولی به طور نسبی، از آنها درخواست شد که در مراکز شهری که زمین کالایی (جنسی) بسیار کمیاب شده بود، ساخت و ساز کنند. ساختن واحدهای رو به افزایش فعالیت اقتصادی پردرآمدی شد.

چیزی که سابقا کمتر از ده مدرسه معماری متعدد بود در دو دهه به بالای شصت رشته تجاوز کرد، همچنان که نیاز به معماران در جهان در حال توسعه افزایش پیدا کرده بود به گستردگی چیزی که معماران جدید با تخصص مجهز شدند، تا با مشکلات در هم آمیخته ی جامعه شان که نتیجه بسیار مهم حرفه ای و بنابراین، همچنین از تعلیمات (آموزش) بود مقابله کنند.
مدارس خود را در این حد دیدند که بتوانند از عهده مشکلات در سطح تکنیکی بالا برآیند. آنچه که احتمالا برای جامعه اینگونه تجربه شده که مفید واقع می شود، از طرف جامعه، مدارس تقاضا نشد یا به عنوان موضوعات فاقد جذابیت از نظر آموزشی، مد نظر قرار گرفت.

فاکتورهای exogenous از جهان آموزشی بر مدارس معماری در جهان اسلام تشلط داشته است. فاکتورهای endogenous که راه حل هایی برای مشکلات ویژه ی جامعه که به ندرت شامل جریان تبلیغ آموزشی که بر تاثیر روی قلمرو تحقیق آموزشی تسلط داشت را جستجو کردند. این دانش از میان تحقیقی که تنها به مقدار ناچیزی که تدریس تقاضا شد، به دست آمد. در اوایل سال ۱۹۵۰ بیشتر از دوازده عدد تز، جهت تبلیغ آموزش در دانشگاه تکنیکی استامبول ارائه شدند. همه اینها قول دادند که زبان اصلی معماری نواحی مختلف آناتولیا و کیفیت نتیجه تحقیق، مدارک و اجناس بصری که برتر بود را اثبات و تحسین کنند. تفسیر کمی از آن وجود داشت، ولی شایدآن زمان، این چنین لازم نبود. با وجود این ، تاثیر این مطالعات موثر در آموزش معماری در همان مدرسه، به طور آشکار، ناچیز است. آنها جهت اهداف تبلیغ آموزشی و نه هرگز به عنوان منابع آموزشی تولید شدند. نویسندگان حرفه ای شدند و به طور عینی و بر غرض تدریس می کردند، بنابراین کار کمی برای انجام دادن این سهم های (قسمت های) مهم داشتند.

هم چنانکه این نظریه به کار گرفته شد، با وجود اینکه از آن سوءاستفاده شد، مدارک در استامبول رایج بود، همچنین اقدامات موثقی جهت توسعه بیان ها های جدید از میراث فرهنگی وجود داشت. در این لحاظ، تلاشهای «حسن فثی»، «ریفت چادیرجی» و «سدد حکی الدم» شایان ذکر است. فثی زندگی اش را وقف بازسازی شکل های سنتی که از تمرینات ساختمانی معاصر و تفسیر اجتماعی استفاده می کند، کرد. فشارهای مدرنیزه شدن،‌اگرچه فشارهای دیگری را با هر سازمان اداری در حال افزایش که بر اجتماعی که «فثی» در آن کار می کرد. سعی و کوشش «فثی» نه تنها در فرهنگسنان بلکه توسط آنهایی که در حرفه های ساختمانی رایج در مصر بودند نیز با بی میلی دریافت شد. تشخیص «فثی» در جهان غرب، همچنان که با کمبود تشخیص در مصر بومی خودش مخالفت کرد، احتمالا نمایشی ترین مثال از اینکه چطور کشورهای اسلامی از مشارکت ها برای معماریشان غفلت کردند و اینکه، آنها چطور این چنین مشارکتهایی را از آموزش محروم کردند.